آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامی در هجرت شماره ٦١٤ از ١۷ اسفند تا ١ فروردین
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

اگر اسرائیل نبود ؟ - توافق برسر جلوگیری از تشکیل شدن " کمر بند شیعه " و اختلاف با ولایت مطلقه بوش :

◄ مجله Foreign Policy ( ژانویه و فوریه 2005 ) مقاله ای به قلم ژوزف ژوف ، زیر عنوان " دنیائی بدون اسرائیل " انتشار داده است . نویسنده خواسته است بگوید مردم دنیای عرب و بطور وسیع تر ، مردم دنیای اسلام، منطق صوری بکار می برند . توضیح این که اسرائیل را بعنوان دشمن و عامل اصلی همه ناکامی های خود ، مطلق می کنند تا دشمن اصلی را نبینند که در خود آنها است. نکات اصلی این تحلیل عبارتند از
* فرض کنیم اسرائیلی وجود نمی داشت. آیا سختی وضعیت اقتصادی و سرکوب سیاسی باز جوانان عصبانی را به عملیات انتحاری بر می انگیخت؟ آیا فلسطینیها یک کشور مستقل می داشتند ؟ آیا امریکا ازمتحد دست پرورده خود آزاد می شد و خویشتن را متلعق به دنیای اسلام می خواند ؟ پاسخها اینها هستند :
* باور همگان است و هر بار که سرمقاله نویسی قلم بدست می گیرد، اسرائیل را باعث فساد سیاست امریکا در دنیای عرب و مسلمان می خواند. اسرائیل نه بخاطر رفتارش موجب این فساد و بسیاری ویرانگریها در دنیای عرب و مسلمان است بلکه وجود اسرائیل این تباهی و ویرانگری را به بار آورده است. اسرائیل فرزند دو پدر ، امریکا و شوروی سابق است. انعقاد نطفه و تولدش در 1948 اشتباه بود.
در حال حاضر نیز ، محافظه کاران جدید ، در دستگاه بوش، " لابی اسرائیل " هستند و سیاست امریکا را تابع مقاصد اسرائیل کرده اند.

* عامل اصلی وضعیت کنونی خاورمیانه و تروریسم اسرائیل است. به جای کمک به اسرائیل، می باید مجازات اقتصادیش کرد. به او اسلحه نداد . سبب اصلی روی آوردن رژیمهای منطقه به تولید اسلحه کشتار جمعی ، مجهز شدن اسرائیل است به سلاح اتمی . اگر صدام در پی اسلحه شیمیائی و بیولوژیک و اتمی شد، برای مقابله با اسرائیل بود. حال آنکه رژیم صدام این اسلحه را نه بر ضد اسرائیل که بر ضد ایران و کردهای عراق بکار برد. اما
* اما دشمن واقعی در خود دنیای عرب است : دو مقام سازمان ملل متحد که در باره رشد انسان در دنیای عرب ، گزارش تهیه کرده اند و هر دو نیز عرب بوده اند، بر آنند که عامل نابسامانیهای دنیای عرب اسرائیل نیست. عاملها در خود این جامعه ها هستند : عامل اول فقدان آزادی است . ادامه حاکمیت رژیمهای استبدادی ، انتخابات غیر آزاد ، آلت فعل قدرت سیاسی بودن قوه قضائیه در ایجاد خفقان در جامعه مدنی ، فقدان آزادیهای بیان و اجتماعات و عامل دوم جهالت است. 65 میلیون تن بیسوادند و 10 میلیون کودک پایشان هرگز به مدرسه نمی رسد . عقب ماندگی علمی و فنی دنیای عرب و فقدان تحقیقات ، اثر نادانی را مضاعف می کند. عامل سوم عدم شرکت زنان در زندگی سیاسی است. در مقایسه با جهان، مشارکت زنان در پائین ترین سطح است.

* و نیز ، اگر اسرائیل نبود، دشمنی دنیای عرب و اسلام با امریکا کمتر نمی شد . چگونه بتوان 5 میلیون یهودی را سبب خشم یک میلیارد مسلمان نسبت به امریکا دانست ؟ مردم دنیای مسلمان به دلایل دیگری از امریکا متنفر هستند : ایرانیها متنفرند زیرا امریکا در سال 1953 ، در تهران ، کودتائی را سازمان داد و شاه را به سلطنت بازگرداند. یا در سال 1958 ، در لبنان مداخله کرد . بمحض این که انگلیسها و فرانسویها خاورمیانه را ترک گفتند ، امریکائیها قدرت مسلط بر منطقه و هدف اول نفرت همگانی کشتند .
در دسامبر 2002، بیانیه قاهره به امضای 400 هیأت نمایندگی صادر شد که از کشورهای خاورمیانه به قاهره آمده بودند. این بیانیه بر ضد سلطه امریکا صادر شده است. امریکا سلطه گری خوانده شده است که از راه جهانی کردن اقتصاد، در خدمت سرمایه داری ، استعمارگری را باز می سازد تا با سد کردن راه رشد ملتها، مانع از پیدایش جهان چند قطبی بگردد.

* و این به یادآوردن دشمنی که خود هستند، بیهچرو برای آن نیست که ادامه اشغال سرزمین فلسطینیها توجیه شود و یا رفتار بی رحمانه اسرائیل نسبت به مردم فلسطین ، مورد اغماض قرار گیرد ...
انقلاب اسلامی : نویسنده خود نیز منطق صوری بکار برده است تا واقعیت دیگری را نبیند : این راست است که این گروه بندیهای مسلط کشورهای ما هستند که به سراغ سلطه گر می روند و بخشی بزرگ از نیروهای محرکه ( استعدادها، سرمایه ها، منابع طبیعی ) رادر اختیار آنها می گذارند و بخشی دیگر را ، با تراشیدن دشمن، به قوه قهریه بدل می کنند و ستون فقرات استبداد خویش بر جامعه های ما می گردانند، اما الف - بهیچرو جنایت و خیانت آنها از جرم سلطه گر نمی کاهد و ب - بخصوص پیدایش اسرائیل ناشی از روابط سلطه گر - زیر سلطه بوده است. استبدادهای منطقه بدون سلطه غرب بر منطقه، بر ملتهای ما حاکم نشدند و اگر ملتهای ما آزاد بودند، اسرائیلی در قلب دنیای اسلام ، بوجود نمی آمد. ج - بدیهی است که جامعه های ما از درون است که می باید راه رشد را بشناسند و در پیش بگیرند. با وجود این، نمی توان نقش اسرائیل را در بر سرپا نگاه داشتن استبدادهای منطقه نادیده گرفت. آیا بی دلیل است که اسرائیل شریک و حامی مستبدها در همه دنیای اسلام و افریقا است ؟
دیروز ، به بهانه تشکیل " کمر بند شیعه " ، 8 سال جنگ به مردم ایران تحمیل شد و امروز، باز بهمان بهانه، منطقه را دارند در بحرانی طولانی و ویرانگر فرو می برند. آیا می توان اسرائیل را در این فاجعه های بزرگ ، بی نقش دانست ؟ :

◄ حضور شیراک در روز تشییع جنازه حریری در بیروت، دو پیام بود یکی به حکومتهای سوریه و ایران و دیگری به امریکا:

* ما موافق تشکیل " کمر بند شیعه نیستیم " و بر تخلیه لبنان از قوای سوریه پای می فشاریم .

* وحدت هدف با امریکا بمعنای آن نیست که دنباله رو امریکا شویم و در هر روش که حکومت بوش اتخاذ کرد، شرکت کنیم.
توافق بر سر جلوگیری از تشکیل "کمر بند شیعه " ، لبنان و تخلیه آن از سوریه و به دنبال آن، خلع سلاح حزب الله ، هدف اول غرب شده است :

◄ در پی فشار امریکا و اروپا، در 21 فوریه ، وزیر دفاع لبنان ، عبدالرحیم مراد اعلام کرد سوریه قوای خویش را به دره بقاع ، پس می کشد و بخشی از قوای خود را نیز از لبنان خارج می کند. پیش از او، وزیر خارجه سوریه گفت :بیرون بردن قوای سوریه مشروط است به تحقق چند شرط : 1 - قوای لبنان توانائی پر کردن خلاء را داشته باشند به ترتیبی که به امنیت لبنان و سوریه صدمه وارد نشود. 2 - در صورتی که تحریکات بر ضد لبنان و سوریه ادامه یابند ، چون گذشته ، امنیت لبنان به خطر می افتد. دوران کشت و کشتار گذشته تکرار می شود .

◄ سرانجام ، حکومت لبنان پذیرفت هیأتی از سوی سازمان ملل در باره قتل رفیق حریری تحقیق کند. این هیأت در در 24 فوریه وارد بیروت شد و از 25 فوریه کار خود را شروع کرد.
هدفی که امریکا تعقیب می کند، خارج کردن لبنان از مهار سوریه است. در صورت تخلیه لبنان، بلافاصله ، خلع سلاح گروههای مسلح موضوع روز خواهد شد. انتخابات لبنان نزدیک است . فشارهایی که وارد می شوند و تبلیغاتی که بعمل می آیند، برای تشکیل مجلسی با اکثریتی مخالف " کمربند شیعه " است. از این رو، در حال حاضر، حزب الله لبنان با حکومت کنونی لبنان همسو است.
مخالفان حکومت عمر کرامه ، نخست وزیر لبنان، در پی ساقط کردن حکومت او هستند. روز 28 فوریه را روز اعتراض همگانی و اعتصاب عمومی اعلام کردند . از این رو، حدود 60 هزار نفر در بیروت اجتماع کردند. مجلس مباحثات خود را پیرامون قتل حریری آغاز کرد. اما در آغاز جلسه، عمر کرامه استعفا کرد. استفعای او را مخالفان حکومت که برای تخلیه لبنان از قوای سوریه مبارزه می کنند، پیروزی خود تلقی کردند.
برای ساقط کردن حکومت کرامه ، مخالفان اسبابی را تدارک کرده بودند : در مجلس، از 127 نماینده، 42 نماینده را دارند و امیدوار بودند زیر فشار جنبش اعتراضی نمایندگان دیگری به آنها بپیوندند و به حکومت کرامه رأی عدم اعتماد بدهند. اما او استعفاء کرد. اینک مخالفان می خواهند با استفاده از جنبش اعتراضی، حکومتی موافق تخلیه لبنان را بر سر کار آورند و این حکومت انتخابات مجلس را انجام دهد .
با روند کنونی تحول، یکی از دو احتمال ، وقوع پیدا می کند: 1 - بازگشت به دوره رویاروئی جامعه های شیعه و سنی و مسیحی و دروز، به ترتیبی که حکومت سوریه نسبت به آن هشدار می دهد و تهدید می کند و 2 - پذیرفتن وضعیت جدید از سوی همه و تغییر ترکیب دولت به ترتیبی که لبنان جزء "کمر بند شیعه " نشود. معنای حالت دوم ، جانشین ایران و سوریه شدن اسرائیل و امریکا در لبنان است. این حالت، در حکومت ریگان ، آزموده شد . در آن زمان، فرانسه نیز حضور نظامی داشت . اما با دو رشته عملیات انتحاری ، قوای امریکا و فرانسه ناگزیر شدند لبنان را تخلیه کنند.

◄ در 1 مارس ، سوریه پذیرفت ظرف چند ماه آینده ، لبنان را تخلیه کند. اما مخالفان حضور قواری سوریه در لبنان خواستار تخلیه فوری لبنان هستند.

◄ لبنان بخشی از سیاست امریکا در جلوگیری از تشکیل شدن کمر بند شیعه است :

* در آنچه به سوریه مربوط می شود، حکومت بوش رژیم کنونی را حاکمیت استبدادی اقلیت بر اکثریت می خواند و خواستار جانشین شدن رژیم علوی ها با دولتی تحت رهبری اکثریت سنی است. غیر از فشار سیاسی ، مجازاتهای اقتصادی را نیز مقرر کرده است و کشورهای عرب منطقه را برای اعمال فشار اقتصادی - سیاسی به سوریه ، زیر فشار قرار داده است. این فشارها به رژیمی ناتوان که از درون، دچار پراکندگی گشته و هر کس ساز خود را می زند، البته مؤثر هستند .

* در عراق - تفصیل را در فصل دوم خواهید یافت - ، در همان حال که جعفری نامزد نخست وزیری اکثریت مجلس است، علاوی نیز مشغول ترتیب دادن یک ائتلاف است . کردها نیز زیر فشار هستند که به ائتلاف پیشنهادی علاوی بپویندند .
* و از آنجا که در " کمر بند شیعه " ، محور ایران است ، به دنبال انتخابات عراق ، رژیم مافیاهای نظامی - مالی تحت بیشترین فشارها قرار گرفت: تهدید به حمله نظامی ، مجازات اقتصادی ، انزوای بین المللی . این تهدیدها کدام هدف را تعقیب می کنند ؟ تغییر رژیم یا تحول آن از درون؟ این پرسش ، در شماره پیش پاسخ یافت . در فصل سوم نیز ، به استناد گزارشها و نظریه ها، پاسخ جدید تری خواهد یافت.
در باره " کمر بند شیعه " از دیدگاه ایران ، استراتفور بر اینست که 1 - ایران نباید انتظار آن را داشته باشد که عراق دنباله رو ایران شود. چرا که شیعه عراق نیز یکدست نیست . گرایشهای مخالف دنباله روی از ایران نیز هستند. 2 - تا وقتی ایران موفق نشود عراق را تحت نفوذ خویش آورد، نگران عصیان مسلحانه سنی های عراق نیست . زیرا قشون امریکا را به خود مشغول نگه می دارند . و 3 - با اینهمه ، ایران موقعیت آسیب پذیری دارد و می باید همه کار بکند تا مگر در منطقه ، متحدانی پیدا کند تا بتواند در برابر امریکا بایستد. بنا بر قول 17 فوریه هاشمی رفسنجانی، ایران در پی ایجاد " جبهه مشترک " ، با سوریه شده است . و بنا دارد با عراق و لبنان و دیگر کشورهای " اسلامی " ، مجموعه ای را برای مقاومت در برابر امریکا و اسرائیل بوجود آورد .
باری، موفق شدن سیاست جلوگیری از تشکیل " کمر بند شیعه " ، یک سخن است و وضعیتی که برای مدتی طولانی در منطقه ببار می آورد، سخن دیگر است. هدفی که امریکا تعقیب می کند ،این قدرت را با اروپا و منطقه ، در رابطه ای بحران زا قرار می دهد ( در قسمت سوم مقاله چامسکی می آید و از این نظر گویا است ) :

◄ به قول کارشناسان سیاسی ، از جمله برژنسکی و دیگرانی که واشنگتن پست (23 فوریه ) از قولشان اطلاعهایی را نقل کرده است، امریکا و اروپا بر سر مسئله هسته ای ایران اتفاق نظر ندارند . اروپا خواستار آنست که در ازای توقف برنامه اتمی ، امنیت ایران تضمین شود و امتیازهای اقتصادی داده شود. اروپا حاضر به دنباله روی از امریکا ، بخصوص در خاورمیانه نیست. اما مشارکت با امریکا ، در کدام سیاست ؟ سیاست حکومت بوش عامل توسعه دامنه بحران است . به این دلیل که الف - تحول را از بیرون تحمیل می کند و ب - در حد توقعات سلطه خویش تحمیل می کند. ج - امریکا توانائی مهار واکنشهای سیاست خود و بحرانهایی که می سازد را ندارد. چون بحران عراق که ساخته است و حالا رئیس جمهوری و وزیر خارجه اش راه افتاده اند اروپا و روسیه را دور می زنند همکاری گدائی می کنند. مسلم اینست که سفر بوش به اروپا و دیدارش با پوتین ، تصدیق یک توافق و دو اختلاف شد :

1 - توافق بر سر جلوگیری از مجهز شدن ایران به اسلحه اتمی و تشکیل شدن کمر بند شیعه .

2 - اختلاف بر سر سیاستی که باید اتخاذ کرد. گرچه بوش می گوید در مورد مسئله اتمی ایران ، از دیپلماسی اروپا حمایت می کند.

3 - مسئله رهبری . این مسئله اهمیت تمام خود را بدست می آورد وقتی بدانیم قدرت امریکا در حال کاهش است و حکومت بوش گمان می برد می تواند مانع از کاهش و انحطاط آن بشود. در همان حال، قطب های جدید سر بر می آورند و حکومت بوش گمان می کند می تواند مانع از سر برآوردن آنها بگردد یا دست کم مهار و تابع سیاست " تنها ابر قدرت " کند.


صفحه اول

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر