آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامی در هجرت شماره ٦٢۰ از ٨ تا ٢٢ خرداد
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

نقش 3 نامزد در ترور وین ؟ - هاشمی شر و نامزدهای "اصول گراها" شرترند:

انقلاب اسلامی : این فصل را در چهار قسمت از نظر خوانندگان می گذارنیم : در قسمت اول ، نقش رفسنجانی و حمید احمدی نژاد و محسن رضائی در قتلهای قاسملو و قادری و فاضل رسول ، از زبان کسی که مجری این ترورها بوده است، می خوانید . در قسمت دوم، تاریخ مدارهای بسته را می ﺁوریم تا هم وضعیت امروز را بهتر بفهمیم و هم قدر کوششهائی را بشناسیم که برای بازکردن مدارهای بسته ، از راه جدا نکردن مبارزه با رژیم از مبارزه با دو رأس دیگر مثلث زور پرست ، بعمل ﺁمده اند و هم بدانیم چه اندازه مهم است ادامه دادن به این کوشش . در قسمت سوم، نوعی از انواع خطرناک سانسور را می یابید . در این نوع، راست را پنهان و دروغ را به جای ﺁن انتشار می دهند تا در جامعه " فکر " خود ساخته را القاء کنند : سنجشهای افکار . و در قسمت چهارم ، معرفی هایی که نامزدها از خود و یکدیگر بعمل می ﺁورند را مطالعه می کنیم :

سه نامزد ریاست جمهوری ، هاشمی رفسنجانی و محسن رضائی و حمید احمدی نژاد در قتل قاسملو و فاضل رسول و قادری دخالت مستقیم داشته اند از زبان کسی مأمور کشتن ﺁنها شد :

◄ شرح مأموریتی را می خوانید که از سوی خامنه ای ، از طریق هاشمی رفسنجانی به محسن رضائی و از طریق او به فرمانده سپاه قدس و به تیمهای مأمور مذاکره با قاسملو، رهبر حزب دموکرات کردستان و دو تیم ترور داده شده است . مأموری که مأموریت خویش را شرح می کند، ناصر تقی پور است . او کسی است که به اتفاق عسگری، مأموریت قتل قاسملو و فاضل رسول و عبد الله قادری را انجام داده است . تقی پور، پیش از ﺁنکه کشته شود، در می یابد که قصد حذف او را دارند . از این رو، شرح مأموریت را به دوست خود به امانت می سپرد . به او می گوید : اگر از مأموریت زنده بازگشتم ، شما ماجرا را فراموش می کنید چنانکه گوئی کلمه ای از ﺁن را نشنیده اید . اما اگر کشته شدم ، شما ﺁن را منتشر کنید . در اواخر زمستان گذشته ، دوست او که از ایران گریخته بود، نزد ﺁقای بنی صدر رفت و ماجرا را به او گفت .
پیش از ﺁنکه شرح اقدامی را بخوانید که ﺁقای بنی صدر در این ربطه بعمل ﺁورد، شرح مأموریت را بخوانید :
◄ در اواخر سال 1380، یکی از افسران سپاه پاسداران ، بنام ناصر تقی پور، اطلاعاتی در اختیار من گذاشت . او از من خواست در صورت بروز هر اتفاقی برای او، این اطلاعات را منتشر کنم. دلیل این کار خود را چنین گفت : احتمال دارد توسط تشکیلات سپاه قدس - او خود یکی از افسران ارشد ﺁن بود - ، به دلیل اختلافاتی که با فرماندهی سپاه پیدا کرده ام ، به دلیل " حفظ اسرار امنیتی نظام "، تصفیه فیزیکی شوم . درک او صحیح بود . چرا که بعد از مدتی ، بهنگام غواصی در رود کارون ، به قتل رسید . عضو دیگر تیم، عسگری نیز در سال 1382، هنگام ورود به محل کار خود ، تیر خورد و کشته شد . گفتند : به دلیل بی احتیاطی دژبان هدف گلوله قرار گرفته است!
تا این زمان ، امکان انتشار این اطلاعات را نیافته بودم . اینک ﺁن را یافته ام، اینها را به شرح زیر انتشار می دهم :
* " در سال 1367 ، مأموریتی از سوی رئیس جمهوری وقت ، هاشمی رفسنجانی به سپاه قدس ابلاغ شد . زیرا عملیات برون مرزی بر عهده سپاه قدس بود . قبل از تشکیل " اطلاعات رهبری " ، مأموریتها ، پس از تصویب رهبری، توسط ریاست جمهوری ابلاغ می شدند . حتی پیش از رسیدن رفسنجانی به مقام ریاست جمهوری، بلحاظ ﺁنکه جانشین فرمانده کل قوا بود، مأموریت ها از سوی او ابلاغ می شدند . هر مأموریت، از طریق فرمانده کل سپاه که محسن رضائی بود به فرمانده سپاه قدس ابلاغ می شد .
موضوع این مأموریت حذف فیزیکی رهبران حزب دموکرات کردستان بود . علت ﺁن خطرناک بودنشان برای جمهوری اسلامی بود.
*   طراح عملیات ، یکی از اعضای ارشد سپاه قدس ، بنام حاج غفور بود . او اینک رئیس حراست صدا و سیمای جمهوری اسلامی است . بنا بر طرح، عملیات در دو مرحله می باید انجام می گرفت و انجام گرفت : در مرحله اول ، پیشنهاد گفتگو و رسیدن به توافقی بر سر مسئله کردستان، از سوی دولت به دکتر عبدالرحمن قاسملو، رهبر حزب دموکرات ، داده شد . در این مرحله می باید توافقی صوری انجام می گرفت . در مرحله دوم ، چند ماه بعد، می باید گفتگوها و توافق نهائی انجام و توافقنامه امضاء می شد . ترور رهبران حزب دموکرات کردستان در این مرحله می باید انجام می گرفت . چرا طرح دو مرحله بود و ترور در مرحله دوم می باید انجام می گرفت ؟ زیرا می باید رژیم را طالب صلح و حل مسئله جلوه گر می ساخت و مخالفان حل مسئله کردستان را در معرض اتهام قرارمی داد .
* سه تیم تشکیل شدند : 1 - تیم مذاکره کننده که حاج غفور ، با نام مستعار امیر منصور بزرگیان ، عضو ﺁن و رابط با دو تیم ترور بود . 2 - دو تیم ترور ، یکی مرکب از ناصر تقی پور و عسگری و دیگری به سرپرستی حمید احمدی نژاد . رابطه تیم اول به سفارت ایران در وین، احمدی نژاد شد . اسلحه را او از سفارت گرفت و به دو عضو تیم ترور داد .
* برابر طرح ، مذاکرات اول در 28 و 30 دسامبر 1988 ، در وین ، پایتخت اتریش انجام گرفت . 7 ماه بعد، در ژوئیه 1989 ، مذاکرات دوم، باز در وین بعمل ﺁمد .
  ناصر تقی پور و عسگری ، یک هفته پیش از تاریخ مذاکره ، از طریق امارات متحده عربی ، با گذرنامه های اروپائی ، وارد اتریش می شوند . اسلحه و نیازمندیهای دیگر ﺁنها را سفارت ، توسط احمدی نژاد در اختیار ﺁنها قرار می دهد . اطلاع در باره محل و ساعت مذاکره را حاج غفور به ﺁنها اطلاع می دهد .
  هیأت کرد چندین بار زمان و محل مذاکره را تغییر دادند . این کار مشکلاتی را ببار ﺁورد . تیم ترور از هیأت مذاکره کننده خواست تا ممکن است زمان گفتگو را طولانی کند تا فرصت مناسب برای اجرای مأموریت قتل بدست ﺁید . این فرصت ، بعد از ظهر 13 ژوئیه 1989 بدست ﺁمد . یک عضو هیأت مذاکره کننده بنام مصطفوی درب را باز گذاشت و من و عسگری ، بدون هیچ مشکلی وارد محل مذاکره شدیم و بسوی رهبران حزب دموکرات کردستان، قاسملو و قادری و نفر سوم بنام فاضل ( کرد عراقی و استاد دانشگاه در وین ) ، ﺁتش گشودیم . قاسملو حتی فرصت بلند شدن از صندلی را نیز پیدا نکرد . او و دو تن دیگر به قتل رسیدند . بعلت تاریک بودن محل مذاکره، جعفری شاهرودی ( از اعضای تیم مذاکره و از فرماندهان سپاه ) نیز زخمی شد .
من و عسگری به سرعت محل قتل را ترک گفتیم و از اتریش خارج شدیم . جعفری شاهرودی را به بیمارستان منتقل کردند. او را بعد از 24 ساعت ، در پی دخالت سفارت جمهوری اسلامی ، ﺁزاد کردند و او به سفارت رفت و در ﺁن پناه جست . بعد از مدتی هم به ایران بازگردانده شد .
* در جلسه توجیه که پیش از رفتن به مأمورین ، در تهران تشکیل شد، حاج غفور توجیه کننده اعضای سه تیم بود . احمدی نژاد مشکلاتی را که ممکن بود با ﺁنها روبرو شویم، طرح می کرد و حاج غفور پاسخ می داد. در پایان ، حاج غفور گفت : ترتیب همه چیز داده شده است . از لحاظ اتریش هم با مشکلی روبرو نمی شویم . می رویم و مأموریت را انجام می دهیم و ﺁب هم از ﺁب تکان نمی خورد . در عمل ، دولت اتریش ، برای حفظ روابط دوستانه با ایران ، همکاری لازم را در انتقال اعضای هیأت به ایران ، بعمل ﺁورد . پلیس اتریش نیز پی گیری جدی نکرد .
* ناصر تقی پور بمب گذاری در دکان نوار فروشی فاضلی در لندن را نیز انجام داده است . قصد از بمب گذاری کشتن فاضلی بود اما به جای او فرزند او کشته شد .
* حاج غفور در انتقال تکنولوژی اتمی ، از کشورهای تازه به استقلال رسیده ﺁسیای میانه ، از جمله قزاقستان به ایران ، نقش مهمی بازی کرده است .
◄ گزارشی که خواندید ، به ﺁلمانی ترجمه شد و در اختیار دکتر پیتر پیلس ، نماینده مجلس اتریش و از رهبران حزب سبزها، قرار گرفت . دکتر پیلس کسی است که از زمان وقوع قتلهای وین بطور پیگیر پیرامون ﺁن تحقیق می کند . او عضو کمیسیون امنیت مجلس اتریش نیز هست .
  دکتر پیلس خواست تا به لحظه عمل ، گزارش قتلها از زبان مأمور قتلها ، انتشار پیدا نکند، هم بخاطر پرهیز از خطر جانی و هم بلحاظ جلوگیری از اقدام پیشگیرانه رژیم ایران و مقامات اتریش . او ، باتفاق یک گروه تلویزیونی ، جمعه 20 مه ، به فرانسه ﺁمد و در محل سکونت بنی صدر، با شاهد بمدت 2 ساعت ، سئوال و جواب کرد . او جواب ها را با تحقیقهائی که در اتریش انجام گرفته بودند، می سنجید . سرانجام گفت این شهادت نکات مبهم را رفع کرد و حالا می دانیم چگونه این قتلها سازمان داده شده اند و ایران و اتریش ، هر یک ، چه کرده اند .
  گروه تلویزیونی فیلمی از گفتگوهای دکتر پیلس با بنی صدر تهیه و مصاحبه ای با بنی صدر بعمل ﺁورد که در 23 مه، شب هنگام در اتریش پخش کرد .
◄ دکتر پیلس در 23 مه، در اتریش ، کنفرانس مطبوعاتی ترتیب داد و در ﺁن از جمله گفت : من هر کار که بتوانم می کنم تا تعقیب قضائی ﺁمران و مأموران قتلها از سر گرفته شود .
  او شاهد جدید را " شاهد D " نامید و از زبان ناصر تقی پور گفت : دستور قتل از سوی هاشمی رفسنجانی و محسن رضائی داده شده است و احمدی نژاد تیم دوم ترور را تشکیل می داده است . این سه تن، اینک نامزد ریاست جمهوری در انتخابات ماه ژوئن هستند .   اتحادیه اروپا باید بداند که در انتخابات ریاست جمهوری، رقابت میان تکنوگراتهای میانه رو نیست . بلکه میان کسانی است که در قتلهای سیاسی یا ﺁمر بوده اند و یا مباشر .
  من شهادت " شاهد D " را با مدارکی که در باره قتلها، از بایگانی پلیس بدست ﺁورده ام، مقایسه کرده ام . نه تنها شهادت دقیق است بلکه واجد اطلاعات جدید و دقیقی است که تعقیب قضایی سه نامزد ریاست جمهوری و مأموران قتل را میسر می کنند . هویت شاهد را ﺁقای بنی صدر ، رئیس جمهوری سابق ایران، تأیید کرده است.
تقی پور برای " شاهد D " توضیح داده است که حکومت اتریش ، بخاطر حفظ روابط سیاسی - اقتصادی با ایران ، همکاری کرده و مانع از خروج اعضای سه تیم از اتریش نشده است .

◄ قتل دکتر کسری وفاداری ، در پاریس :

  در 18 مه 2005 ، او را در خانه اش با کارد کشتند . او استاد دانشگاه بود و در باره اش این اطلاعات را تحصیل کرده ایم :
* نامزد ریاست انجمن زردشتیان ایران می شود و اکثریت بزرگی نیز به او رأی می دهند اما رژیم مانع از ریاست او می شود .
* چند سال پیش ، در لندن ، سمیناری تشکیل شد . او از شرکت کنندگان در این سمینار بود . بهنگام ورود، شخصی می ﺁید و به او می گوید صحبتی با شما دارم . او را به کناری می کشد و در ﺁنجا ، چند تن محاصره و از محل خارجش می کنند . تا پایان مدت سمینار نگاهش می دارند و به او اخطار می کنند اگر بار دیگر در این گونه سمینارها شرکت کند، به اخطاری ساده از این نوع، اکتفا نخواهند کرد .
* او در زمینه دفاع از حقوق انسان نیز فعال بود .


مدارهای بسته ای که از رهگذر ﺁنها استبداد ملاتاریا محتوا و شکل گرفت و در حال تحول به استبداد مافیاهای نظامی - مالی است :

◄ از 22 بهمن سال 1357 که رژیم شاه سرنگون شد، نخستین مدار بسته با " ضد انقلاب " پدید ﺁمد . " دادگاه انقلاب " و " کمیته های انقلاب " فرﺁورده این مدار بسته بودند . حکومت موقت به جای پرداختن به تغییر ساخت ارتش و دیوان سالاری از استبدادی به مردم سالار، بنا بر قول امروز دکتر یزدی، طراح دادگاه انقلاب و سپاه پاسداران شد . و باز به جای تبلیغ کثرت گرائی و به قوام ﺁوردن فرهنگ مردم سالاری که چند صدائی خالی از خشونت از ارکان ﺁنست، امروز نیز ، دست از بدگوئی به بنی صدر بر نمی دارد . چرا که او روشهای ﺁن حکومت را در سیاست خارجی و سیاست داخلی و اقتصاد ، از جمله ، " نهاد انقلابی " سازی انتقاد می کرده است. حال ﺁنکه چه بسا اگر ﺁن حکومت گوشهای خود را به انتقادها باز می کرد، در سیاست خارجی ، فضای خالی پدید نمی ﺁمد تا با گروگانگیری پر شود . هشدارهای بنی صدر شنیده می شد و پولهای ایران از بانکهای امریکائی خارج می شدند تا بهانه طرح و اجرای گروگانگیری نمی گشت و... و در سیاست داخلی، ستون پایه های استبداد تشکیل نمی شدند . استبداد را این ستون پایه ها ساختند . استبداد را چند صدائی و انتقاد نمی سازد، چند صدائی را ممنوع کردن و انتقاد را دشمنی به قلم ﺁوردن است که استبداد را می سازد .
◄ مدار بسته دوم را گروههای سیاسی زورمدار بانی و باعث شدند : " لنین " های متعدد برﺁن شدند که با توسل به " خشونت انقلابی " ، انقلاب اول را به " انقلاب دوم " بدل کنند . یعنی دولت را تصرف کنند . کوشش برای ﺁنکه رهبران گروههای سیاسی خشونت گرا دریابند که خمینی کرنسکی نیست و ﺁنها نیز " لنین " نیستند ، به جائی نرسید . نتیجه، الف - سپاه پاسداران تشکیل شد - اخیراﹰ هاشمی رفسنجانی گفته است بانی سپاه او بوده است. دروغی ﺁشکار می گوید . زیرا طراح ﺁن دکتر یزدی بود - . ب - خمینی در بیانیه شدید اللحنی ، به ارتش دستور سرکوب گروههای مسلح را در کردستان داد و خود را فرمانده کل قوا خواند . از این زمان، ملاتاریا بر قوای مسلح قدیم و جدید چنگ انداخت . استقرار دادگاههای انقلاب و گستردن بساط شکنجه و برپا کردن " دادگاه های چند دقیقه " موجه شدند .
◄ گروگانگیری فرصت جدیدی را بوجود ﺁورد تا مدار بسته داخلی متکی به مدار بسته خارجی بگردد . توضیح این که گروگانگیری اینطور توجیه شد که قصد از بردن شاه سابق به امریکا، استعفای او بسود فرزندش و به برسمیت شناخته شدن سلطنت فرزند او از سوی امریکا و به دنبال ﺁن، جلوگیری از تصویب قانون اساسی و استقرار دولت جدید است . ﺁن روز، مدعیان مبارزه با امپریالیسم نمی دیدند که مدار بسته شاه ↔ حزب توده ( وابسته به شوروی سابق ) را ملاتاریا با مدار بسته خمینی ↔ ﺁلترناتیو وابسته به امریکا جانشین می کند . لذا، بجای اعتراض و برخاستن به مقاومت و ﺁگاه کردن افکار عمومی از پی ﺁمدهای بسیار وخیم گروگانگیری ، مبلغ ﺁن شدند . بهر رو، این مدار بسته به ملاتاریا فرصت داد پیش نویس قانون اساسی که بنایش بر ولایت جمهور مردم بود را ، با قانون اساسی جانشین کند که ولایت فقیه را وارد ﺁن کردند .
◄ در واکنش به گروگانگیری، حکومت موقت نمی باید استعفاء می کرد . زیرا این بار نوبت ﺁن بود که همه جانبداران استقلال و ﺁزادی ، متحد ، بر می خاستند و مانع از ﺁن می شدند قدرت امریکا، محور محتوی و شکل گرفتن دولت در ایران و محور سیاست داخلی و خارجی رژیمی بگردد که همان خاصه استبداد وابسته را پیدا می کرد .
  در پی استعفای حکومت موقت و تصویب قانون اساسی جدید ، دو خط ، یکی خط استقلال و ﺁزادی و دیگری خط استبداد و وابستگی ( = خط سید ضیاء ) رو در رو شدند . نامزد ریاست جمهوری شدن بنی صدر برای جلوگیری از استقرار استبداد وابسته بود . او به صراحت هدف خویش را با مردم ایران در میان گذاشت . عمله استبداد می نویسند : بنی صدر گفته است مایل نبودم نامزد ریاست جمهوری شوم به اصرار سلامتیان پذیرفتم. این قول ساختگی ، نصف حقیقت نیز نیست . بزرگ ترین دروغ و مثله کردن حقیقت است. زیرا بنی صدر گفته است : استدلال سلامتیان را پذیرفتم . ﺁن استدلال می گفت اگر شما نامزد ریاست جمهوری نشوید، استبدادیان قانون اساسی خود را نوشته اند و رئیس جمهوری خود را انتخاب می کنند و استبداد قانونی را برقرار می کنند و جای اعتراض نیز نمی ماند . هم از روز نخست، روشن بود که نامزد ریاست جمهوری می باید چشم از جان بشوید . زیرا وارد مهلک ترین معرکه ها می شد که مشروعیت ستاندن از ملاتاریا و جلوگیری از استقرار استبداد وابسته " مشروع و قانونی " و در صورت امکان، موفق گرداندن تجربه مردم سالاری ، بر اصول استقلال و ﺁزادی و رشد و اسلامی بیانگر این اصول، بود .
از ﺁنجا که استبدادیان نمی توانستند با رهروان راه ﺁزادی و استقلال مدار بسته بوجود ﺁورند و از ﺁنجا که قدرتهای خارجی اجرای برنامه استقلال اقتصادی و فرهنگی را ﺁغاز انقلابی عظیم در بزرگ ترین حوزه فرهنگی جهان که حوزه فرهنگ اسلامی است می دیدند، تجاوز عراق به ایران را سازمان دادند . اگر ملاتاریا جنگ را نعمت خواند، بی دلیل نبود. زیرا به او فرصت داد با رقبای کارتر در امریکا وارد معامله پنهانی شود ( اکتبر سورپرایز و ایران گیت ) و با قبول خواست انگلیسیها و امریکائیها و اسرائیلیها که طولانی کردن جنگ بود ، در داخل کشور، دو مانور را ﺁغاز کند : متحد جلوه دادن رئیس جمهوری و " گروهکها " و حتی تبلیغ کردن که بنی صدر مسلمان نیست و فشار وارد شدن از سوی خمینی به بنی صدر برای پیوستن به استبدادیان و ایجاد مدار بسته با "گروهکها " . اصرار خمینی به بنی صدر که می باید 8 سازمان سیاسی را محکوم کند، هدفی جز ﺁوردن همان بلا بر سر بنی صدر که بر سر خاتمی ﺁوردند - اگر هم فرض کنیم از ﺁغاز جذب رژیم نمی بود - نداشت . قصد ایجاد مدار بسته بوجود ﺁوردن با " بدتر " ها بود . اما چون رئیس جمهوری زیر بار نرفت - و از گروههای 8 گانه بجای تشکر بد و رد نیز شنید - و متقابلاﹰ ، به استناد اصل 69 قانون اساسی ، خواستار مراجعه به ﺁرای عمومی شد، استبدادیان پرده از کار خود برداشتند : خمینی گفت : اگر 35 میلیون نفر بگوید بله من می گویم نه و دستور کودتا بر ضد منتخب مردم ایران را داد . بدین سان، نه تنها در جلوگیری از استقرار استبداد " مشروع و قانونی " موفقیت کامل بدست ﺁمد، بلکه خمینی که در ﺁغاز ، با عموم مردم این همانی می جست، اینک با زور این همانی پیدا می کرد چرا که یکی در برابر همه مردم می شد .
◄ بدنیال کودتای خرداد 60، پیشگامان در راست راه ﺁزادی و استقلال، با درس گرفتن از تجربه کودتای 28 مرداد ، لازم دیدند رویاروئی ، نه رویاروئی دو گرایش قدرت طلب و هر دو وابسته که رویاروئی خط استقلال و ﺁزادی با خط استبداد و وابستگی بگردد . انشای میثاقی متضمن 3 اصل استقلال و ﺁزادی و عدم هژمونی و تشکیل شورای ملی مقاومت بر اساس این میثاق، می باید مردم ایران را از بدیل مردم سالار برخوردار و رژیم ملاتاریا را از مدار بسته بد و بدتر محروم می کرد.
  اما بجای گسترش شورای ملی مقاومت از راه باز شدن بروی گرایشهای مردم سالار، دربهای شورا به روی اینگونه سازمانها و شخصیتها بسته و بروی گروهها و افراد زورباور باز شد. برغم توضیح ها و هشدارهای روزمره و با وجود این هشدار به رجوی که رفتن به عراق و دست نشاندگی عراق و کوشش در خود جا کردن نزد غربیان ، از راه خدمتگزار ﺁنان شدن، مائده بهشتی تهیه کردن برای خمینی و ملاتاریا است. زنده کردن رژیم خمینی از راه خودکشی است . اما از راه زورپرستی ، این گروه ، بیشتر از رژیم خمینی، بر بستن مدار " یا رژیم خمینی یا ما ( گروه رجوی ) " اصرار ورزید . رفتن او و گروه او و کسانی که هژمونی این گروه را پذیرفتند ، به عراق، باردیگر به ملاتاریا فرصت داد مدار بسته بد و بدتر را بوجود ﺁورد. شدت نفرت مردم ایران از این گروه، کار رژیم را بسیار ﺁسان کرد . حاصل این مدار بسته ، دولتی کردن تروریسم و سرکشیدن جام زهر ﺁلود و تشدید سرکوب ( کشتار زندانیان در سال 67 و کشتارهای قیامهای شهری ) و سرکشیدن جام زهر شکست پس از 8 سال جنگ، و دم زدن از ولایت مطلقه فقیه و خلع منتظری و " بازنگری در قانون اساسی " ولایت فقیه ناظر را به ولایت فقیه دارای اختیارات مطلق بدل کردن و شکل گرفتن مافیاها شد .
◄ مبارزه با مثلث زور پرست ، بیش از گذشته ، ضرورت یافت . زیرا اولاﹰ می باید مدار بسته بد و بدتر باز می شد و ثانیاﹰ از تشکیل مدار بسته دیگری ، جلوگیری می شد . این مبارزه ، از سوئی انزوای گروه رجوی و رأس دیگر مثلث زور پرست را کامل کرد و اعتبار از این گروهها ، بمثابه ﺁلترناتیو ستاند و از سوی دیگر، با سرکشیدن جام زهر، رژیم از مدار بسته بد و بدتر ( یا رژیم یا ستون پنجم عراق و امریکا و... ) محروم گشت . و ضربه میکونوس رژیم را از لحاظ خارجی به انزوا در ﺁورد .
بدنبال ضربه میکونوس ، بعلت فقدان زورپرستی " بدتر" از رژیم، در بیرون رژیم که قابلیت جانشینی ﺁن را داشته باشد ، رژیم گرفتار یک تحول کیفی تعیین کننده ای شد : این بار، مدار بسته ، بد و بدتر در دورن رژیم تشکیل شد . ناطق نوری کسی معرفی شد که با انتخاب او، از دو جزء نظام ، یکی جمهوریت و دیگری ولایت فقیه، اولی بسود دومی از میان می رود . خاتمی اصول راهنمای انقلاب ایران را شعار کرد و رأی دهندگان، بعضاﹰ بخاطر جلوگیری از انتخاب " بدتر " ( ناطق نوری ) و بعضاﹰ به این عنوان که خاتمی ماهیتی غیر از ماهیت ملاتاریا را دارد و منتخب خوبی خواهد شد، به او رأی دادند .
  بنا بر این ، خاتمی در موقعیتی قرار گرفت که می توانست از مردم نمایندگی کند و مانع از بسته شدن مدار شود و نیز می توانست به درون " نظام " بخزد و مدار بسته بد و بدتر ( اصول گرا - اصلاح طلب ) بوجود ﺁید . در عمل، اگر فرض کنیم او نمی خواست در این مدار زندانی شود ، مدار بسته ای تشکیل شد که در ﺁن، هر طرف طرف دیگر را بدتر می خواند . حاصل این مدار بسته ، پیدا شدن مافیاهای نظامی - مالی ، واقعیت خارجی پیدا کردن ولایت مطلقه فقیه ، قتلهای زنجیره ای ، سرکوب ملی - مذهبی ها، دانشگاهیان ، روزنامه نگاران، بخش اصیل اصلاح طلبان و... شد .
◄ مبارزه بدون وقفه با مثلث زورپرست و برهم زدن تمامی تقلاها برای تشکیل ﺁلترناتیو وابسته ، از سوئی و جذب اصلاح طلبهای جذب شدنی و دفع اصلاح طلبهای جذب ناشدنی از سوی دیگر ، سبب شده است که امروز ، " شر " هاشمی رفسنجانی و " شر مطلق " مافیاهای نظامی - مالی بگردند : روزهای بعد از مرگ خمینی و " رهبر " کردن خامنه ای به اتکای نامه ای که از قول خمینی جعل شده بود، روزهای وحدت در کانون قدرت بود . خامنه ای " رهبر" و هاشمی رفسنجانی " رئیس جمهوری " دو محور متحد و تشکیل دهنده کانون قدرت بشمار بودند . و امروز - ولو فرض شود اختلاف این دو نمایشی بقصد فریب است - مدار بد و بدتر در کانون قدرت است که بوجود می ﺁید . قانون تقسیم به دو و حذف یکی از دو، در کانون قدرت است که می باید به اجرا در ﺁید . از این پس ،
1 - کار مردم تحریم هرچه وسیع تر انتخابات قلابی باید باشد . مردم با تحریم انتخابات سیاست غرب را در قبال رژیم تعیین می کنند . اگر امکانی را که بدست ﺁورده اند، خوب بکار برند، غرب را از زد و بند با رژیم ناتوان کرده اند . رژیم را میان دو فشار، یکی فشار عظیم خود و دیگری فشار وجدان جهانی ، ناگزیر کرده اند تن به گشودن فضای سیاسی بدهد . فضائی که در ﺁن، گذار بدون خشونت به مردم سالاری ممکن می شود .
2 - کار گرایشهای مردم سالار همگرائی و قوت تمام بخشیدن به ﺁلترناتیو مردم سالار و 3 - جلوگیری از تشکیل هر نوع ﺁلترناتوی وابسته ای باید باشد که به کانون قدرت امکان دهد با جانشین کردن مدار بسته بد و بدتر با ﺁن ، از جبر تخریب قدرت کانونی بگریزد . در صورتی که در بیرون رژیم " ﺁلترناتیو بدتر " شکل نگیرد، تخریب قدرت در کانون ﺁن، امکان تغییر بدون خشونت و استقرار مردم سالاری را فراهم می ﺁورد .
  هشدار ! ترساندن مردم از حمله امریکا می توانست تأثیری قطعی داشته باشد اگر تقلا برای ایجاد ﺁلترناتیو وابسته ای که بتوان گفت در پی حمله امریکا ، دولت را در اختیار خواهد گرفت، موفق گشته بود . وجود بنی صدر ، نخستین منتخب تاریخ ایران در انتخابات ﺁزاد 5 بهمن 1358، حتی اگر او از دوران شاه سابق تا امروز، کار خود را گشودن مدارهای بسته و جلوگیری از تشکیل این مدارها نکرده بود، مانع از ﺁن می شود که امریکا بتواند ﺁلترناتیو قابل قبولی بسازد و ﺁن را دست ﺁویز مداخله جوئی خود در امور ایران کند .

نظرسنجیهائی که بقصد فریب انتشار پیدا می کنند و نظر سنجی هائی که راستگو ترند اما منتشر نمی کنند :

الف - نظر سنجی هائی که منتشر نمی کنند و با قبول خطر بیرون داده می شوند :
◄ بنا بر سنجش افکاری که در دهه سوم اردیبهشت و برای اطلاع مقامات اول رژیم انجام گرفته است، 35 درصد مردم در انتخابات شرکت می کنند و 45 درصد قطعاﹰ شرکت نمی کنند . 20 درصد نیز گفته اند شرکتشان در انتخابات بستگی به باز یا بسته بودن فضای انتخاباتی دارد .
در مانیفست دومی که اکبر گنجی انتشار داده است، همین سنجش افکار مبنای تحلیلی پیرامون میزان رأی دهندگان قرار گرفته است . در این مانیفست، گنجی به تفصیل توضیح داده است چرا باید انتخابات را تحریم کرد .
◄ در 28 اردیبهشت، سایت اخبار روز، زیر عنوان " گزارشی از تهران در رابطه با ﺁخرین ﺁمار مشارکت در انتخابات " ، متن زیر را گزارش کرده است :
  قوچانی دروغ می گويد شرق دروغ می گويد، اصولا قرار است دروغ گفته شود تا وانمود گردد که با آمدن هاشمی رفسنجانی در امتناع مردم از رای دادن اتفاقی افتاده است، چند روز پيش اينجانب، مجموعه ای از نظر سنجی ها را برايتان فرستادم که در همين سايت ديديد. البته بدور از عدالت است که من تنها خودم را فرستنده آن بدانم. ما از بچه های جان بر کفی هستيم که حاضريم خود را فدای راستی و درستی کنيم حتی اگر ناشناخته و در انزوا بمانيم. در روزها و هفته های گذشته از صدها مليونها تومانی صحبت شد که محمد قوچانی از سردار کوير جنوب گرفته تا شايد به کار شرق زند و هم به کار تبليغات او، و بايد گفت که اين همه آوازها از شه بود، اين آوازها از پول يا مفتی ست که از سوی رفسنجانی به بچه های شرق و البته نه همشان که يکی دوتاشان داده شده تا شرق به ارگان نوشتاری اعلی حضرت اکبر شاه الهاشمی الرفسنجانی تبديل شود. بچه های پاسداری که بازماندگان جنگ هشت ساله هستند و می دانند که امروز ايران بدست رهبر و رييس تشخيص مصلحت و مجلس و قوه قضاييه ای اداره می شود که برای ايران به مراتب نامردتر از صدام حسين هستند. در آخرين گزارشی که برايتان فرستادم و با استناد به نظر سنجی های پشت پرده حکومت اسلامی چنين بر می آمد که اگر آنروز یعنی اولين دهه ماه ارديبهشت جاری انتخابات انجام می شد بالاترين رقم شرکت کننده در آن از مرز 26 در صد بالاتر نمی رفت! و امروز هم طبق اخبار صد درصد موثق و باز هم از سه منبع گذشته رقم درصد شرکت کننده از مرز 27 مميز 32 درصد تجاوز نمی کند. لازم به يادآوری ست که نظر سنجی های ديگری نيز شده است که گفته می شود حد نصاب پايين تر از اين نيز هست ولی من بدان دسترسی نداشته ام.   و اينک باز هم من آن نظرسنجی ها را با نظر سنجيهای دو هفته گذشته کنار هم می گذارم تا خواننده خود قضاوت کند. و تا سيه روی شوند قوچانی و همدستانش در روزنامه شرق و همه کسانی که وجودشان بيماری غش دارد! همان چيزی که محمد قوچانی در اختـيار دارد همين است که پيش روی شماست، در دفتر رهبری هم هست در دفتر رفسنجانی هم هست شورای نگهبان هم آنرا دارد، وزارت اطلاعات هم در اختيار دارد، فقط آقای قوچانی و دو سه نفری که دور و برش هستند و نه آن بيچاره جوانانی که به هر دليل آنجايند، ماموريت اکيد دارند که آنرا جعل و انتحال کنند. آری چنان که در گزارش نظرسنجی گذشته نوشتم از شش ماه پيش در حدود هر پانزده روز يک نظرسنجی انجام شده اين نظر سنجی ها اغلب در مکانهای معين بوده تا ميزان تغيرات و تحولات آن قابل روئيت باشد: اين نظر سنجی ها در سطح شهرهای تهران، اصفهان، تبريز، شيراز، يزد، کرمان، رشت، مشهد، و توسط چهار موسسه انجام گرفته که هم در اين شهرها بوده و هم در روستاها. آنچه که در سند "فوق سری" قبلی و "فوق سری" کنونی که مربوط به سيزدهم تا بيست و يکم ارديبهشت (روز تاريخ خوردن آن) مشاهده شده روستاها را همچنان به چهار بخش روستاهای شمالی کشور، روستاهای جنوبی کشور، و روستاهای شرقی کشور و روستاهای غربی کشور تقسيم کرده اند. يکی از اين نظر سنجی ها زير نظر رهبری ست که مقر و دفتر آن در بيت رهبر ست در ته خيابان فلسطين، آن بن بست خودساخته ی که هممان می شناسيم! ديگری زير نظر شخص هاشمی رفسنجانی ست، بايد گفت که در اين يکی مورد، دفتر ثابتی ندارد و هر روز جای جديدی مستقر است که توسط جوانان با ذوق و خريداری شده، که هيچ اعتقادی هم بکاری که می کنند ندارند انجام می شود. دو موسسه نظر سنجی ديگر نيز هست که زير نظر دولت است. يکی تحت امر جهاد دانشگاهی ست با نام "موسسه نظر سنجی جهاد دانشگاهی" و ديگری "موسسه نظر سنجی خرد" مربوط به وزارت اطلاعات است. در همه اينها دختران و پسران جوان غالبا خوشگل و خوشزبانی هستند تا مردم برای پاسخ گويی به آنها رغبت بيشتری از خود نشان دهند. آنچه که در بار اول و امروز به طور موثق بدست آورده ايم آمار و ارقام مشارکت مردم است در انتخابات خرداد که از اين دو موسسه می باشد.
  در نظر سنجی آماری و فکری "موسسه نظرسنجی خرد" (زير نظر وزارت اطلاعات) از هشت شهر کشور است: تهران، اصفهان، شيراز، يزد، کرمان، تبريز، مشهد، رشت. در مورد نظر سنجی "موسسه نظر سنجی جهاد دانشگاهی" که در سند اوليه بدست آمده تنها از نظر سنجی شش شهر يعنی تهران، اصفهان، يزد، تبريز، مشهد، و رشت نام برده ولی در نظر سنجی جديد شهر کرج نيز به آن اضافه شده است. در سند پيشين، و سند کنونی هر يک به نوعی آمده است که اگر اقدام عاجلی صورت نگيرد در تمامی سطح ايران بالاترين رقم شرکت مردم در انتخابات از مرز 26 در صد سند اولی، و در دومين سند 27 مميز 23 درصد تجاوز نمی کند. تمامی ارقام بدست آمده در اولين سند که زير نظرموسسه نظر سنجی "خرد" يعنی وزارت اطلاعات است رقمی ضعيفتر از رقم موسسه جهاد دانشگاهی بوده است که در نظرسنجی جديد قدری قوی تر است! بنا بر آنچه گفته شد اين نظر سنجيهای انجام شده در تهران: يکی 20 مميز 7 در صد و دومی 23 مميز 13 درصد، و نظر سنجی جديد 24 مميز 13 درصد ـ در اصفهان: يکی 21 مميز 73 درصد و دومی 23 مميز 02 درصد و نظر سنجی جديد 24 مميز 16 درصد، در يزد: اولی 28 مميز 62 درصد و دومی 30 مميز 17 درصد، و نظر سنجی جديد 32 مميز 19 درصد در تبريز: اولی 19 مميز 62 درصد و دومی 21 مميز 75 درصد، و نظر سنجی جديد 23 مميز 09 درصد، در مشهد: اولی 24 مميز 16 در صد و دومی 26 مميز 23 درصد، نظر سنجی جديد 27 مميز 14 در رشت: اولی 19 مميز 9 در صد و دومی 21 مميز 10 در صد، و نظر سنجی جديد 21 مميز 75!! کرمان در سند قبلی تنها يک نظر سنجی دارد و آن 21 مميز 23 درصد و نظر سنجی جديد 22 مميز 66 درصد، شيراز نيز در سند قبلی تنها با يک نظر سنجی 19 مميز 17 در صد نظر سنجی جديد 24 مميز 52 درصد است، و کرج که در سند قبلی نبود در اين سند 33 مميز 43 درصداست. آنچه در زير می خوانيد نيز نظر سنجی از روستا هاست: روستاهای شمالی: اولی 23 مميز 16 در صد و دومی 24 مميز 80 درصد نظر سنجی جديد 24 مميز 37، روستاهای جنوبی: اولی 27 مميز 11 در صد و دومی 28 مميز 20 درصد، نظر سنجی جديد 32 مميز 49، روستاهای شرقی: اولی 25 مميز 15 در صد و دومی 27 مميز 12 درصد، نظر سنجی جديد 31 مميز 26 درصد، روستاهای غربی: اولی 26 مميز 10 درصد و دومی 28 مميز 10درصد، نظر سنجی جديد 31 مميز 16 درصد اعلام شده است. در پايان اين دو اعلاميه و اطلاعيه که "فوق سری" اعلام شده ميانگين رای دهندگان برای اولی دقيقا 24 مميز 10 درصد ولی در دومی ميانگين گرفته نشده، ولی دوستی که در "آنجا" بود می گفت که همه ی خبرها حکايت از 27 تا 28 درصد می کند. سه گروه نظر سنجی از دو موسسه ی ياد شده به سيستان و بلوچستان، و استان هرمزگان و لرستان فرستاده شده اند که هنوز به مرکز برنگشته اند. بايد دانست که اين افزايش درصد پيش از امضاء گروه بزرگی از روشنفکران و تحريم رو به افزايش متفکرين و نويسندگان است، مطمئنا در روزهای آينده ما شاهد افت های بيشتر درصد کسانی هستيم که مشتاقند رای بدهند. در خاتمه بايد گفت که رفسنجانی از مدتها پيش از اين با دوستانش که وانمود می کردند اصلاحطلبند روزنامه شرق را راه اندختند تا بتوانند روز موعد استفاده ابزاری از آنرا بکنند. آنروز امروز است! و البته شرق يکی از آن کارهاست، کارهای ديگری نيز هست که با همکار دکتر صادق زيبا کلام در دانشگاها شده و می شود، يکی از کارهای ديگر فرستادن و رخنه کردن در راديوهای خارجی ست که در آينده به آن خواهيم پرداخت! با تشکر امضاء محفوظ
ب - نظر سنجی هائی که قصد از انتشارشان تلقین " فکر جمعی جبار " و زمینه سازی برای تقلب و بالا بردن درصد رأی دهندگان است :
◄ در 28 اردیبهشت 84، خبرگزاري فارس ، متعلق به " اقتدار گرایان ، به نقل از روابط عمومي ايسپا، نتايج نظرسنجي كه در مورخ 17 و 18 ارديبهشت 1384 و در مناطق 22 گانه شهر تهران با روش نمونه‌گيري چند مرحله‌اي و با حجم نمونه 1803 نفر اجرا شده حاكي از آن است كه احتمال مشاركت 9/45 درصد از شهروندان مورد بررسي در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري زياد، 6/9 درصد متوسط و 4/23 درصد كم مي‌باشد.
همچنين ميزان آراي كانديدا هاي مطرح بدين شرح است : 1- آقايان هاشمي رفسنجاني 6/26 درصد،‌2- قاليباف 9/14 درصد، 3- ولايتي 8/10 درصد، 4- لاريجاني 9/7 درصد، 5- كروبي 3/5 درصد، 6- احمدي نژاد 2/5 درصد، 7- معين 9/4 درصد، 8- مهر عليزاده 4/1 درصد، 9- رضايي 4/1 درصد، 10- اصغرزاده 2/0 درصد.
  ضمناً 1 درصد اعلام كرده‌اند كه به هيچ كدام راي نخواهند داد، 8/15 درصد نيز گفته‌اند كه اصلاً در انتخابات شركت نخواهند كرد و 7/4 درصد نيز در اين خصوص تصميم نگرفته‌اند.
  همچنين درنظر سنجي ديگري كه در بين دانشجويان دانشگاه‌هاي دولتي تهران در مورخ 25 و 26 ارديبهشت ماه با حجم نمونه به تعداد 750 نفر انجام شده است، 7/39 درصد از دانشجويان شركت در انتخابات را قطعي و 8/26 درصد نيز عدم شركت خود در انتخابات را قطعي اعلام كرده‌اند، در همين حال 7/21 درصد اظهار كرده‌اند كه در اين باره هنوز تصميمي نگرفته‌اند و 8/11 درصد نيز احتمال شركت خود در انتخابات را "كم" اعلام كرده‌اند.
بر پايه اين گزارش، همچنين جهت‌ گيري آراء دانشجويان نيز به اين صورت بوده است.
1 - معين 6/25 درصد،‌2- هاشمي رفسنجاني 6/18 درصد، 3- قاليباف 14 درصد، 4 - احمدي نژاد 1/8 درصد، 5- لاريجاني 5/4 درصد، 6- كروبي 9/3 درصد، 7- مهر عليزاده 3/1 درصد، 8- محسن رضايي 1/0 درصد،‌9 0 اصغر زاده 6/0 درصد.
همچنين 4/13 درصد اعلام كرده‌اند كه به هيچكدام از افراد فوق راي نخواهند داد و 4/6 درصد هنوز تصميم نگرفته‌اند و 5/2 درصد نيز اظهار داشته‌اند كه راي سفيد خواهند داد.
اين گزارش حاكيست: در نظرسنجي مركز كه در بين روزنامه ‌نگاران و دست‌اندركاران مطبوعات كه در تاريخ 14 و 15 ارديبهشت در نمونه اي به حجم 150 نفر اجرا شد، نتايج حاكي از آن است كه احتمال مشاركت 34 درصد زياد، 7 درصد متوسط و 56 درصد كم بوده است. ضمناً از حيث جهت گيري آراي روزنامه نگاران نيز درصدها به اين شرح بوده است: 1- هاشمي رفسنجاني 25 درصد،‌2- معين 10 درصد، 3- قاليباف 9 درصد، 4 - احمدي نژاد 3 درصد، 5 - كروبي 2 درصد، 6 - لاريجاني 2 درصد، 7 - مهر عليزاده 1 درصد، 8 - اصغرزاده 1 درصد، 9 - محسن رضايي 1 درصد بوده است.
ضمنا 31 درصد از پاسخگويان اظهار كرده‌اند كه در انتخابات شركت نخواهند كرد و 15 درصد نيز گفته‌اند كه به هيچگونه از افراد يادشده راي نخواهند داد.
◄ و باز خبر گزاری فارس ( 4 خرداد ) از نظر سنجی خبر می دهد که در 30 و 31 اردیبهشت ، در مناطق 22 گانه تهران انجام شده است . بنا بر این نظر سنجی ، هاشمي رفسنجاني 2/36 درصد، قاليباف 2/12 درصد، لاريجاني 1/8، كروبي 3/6، احمدي نژاد، 7/5، معين 5 درصد،رضايي2/2، مهرعليزاده7/1 و 6/1 درصد نيز در اين باره تصميم نگرفته‌اند كه به چه كسي رأي بدهند. 4/16 درصد شهروندان نيز به هيچكدام از نامزدها رأي نمي‌دهند.
◄ و همان خبرگزاری و در همان تاریخ گزارش می کند که در روزهای 25 و 26 اردیبهشت ، در میان دانشجویان دانشگاههای دولتی تهران سنجش افکار شده و این نتایج بدست ﺁمده اند : 1 - معين (6/25%) 2- هاشمي رفسنجاني (6/18%) 3- قاليباف (14%) 4 - احمدي نژاد (1/8%) 5- لاريجاني (5/4%) 6- كروبي( 9/3%) 7- مهرعليزاده (2/1%) 8- محسن رضائي (0/1%) همچنين 4/13% اعلام كرده‌اند كه به هيچكدام از افراد فوق راي نخواهند داد. و 4/6 % هنوز تصميم نگرفته‌اند و 5/2 % نيز اظهار داشته‌اند كه راي سفيد خواهند داد
. ج - نظرسنجیهای دیگری که دانشجویان و غیر ﺁنها انجام و منتشر می کنند
◄ در 28 اردیبهشت ، نشریه سحر ، نظر سنجی در دانشگاه امیر کبیر را انتشار داد : از ميان دانشجويان شركت كننده در اين نظرسنجي، 34 درصد به شركت در انتخابات، 5/12 درصد به شركت مشروط، 5/13 درصد به عدم شركت و مابقي به تحريم انتخابات معتقد هستند. - بر اساس انتخاب دانشجويان كه در انتخابات شركت مي‌‏كنند، 14 درصد به هاشمي، 13 درصد به ابراهيم يزدي، ۹ درصد به مصطفي معين، ۴ درصد به محمد باقر قاليباف، ۵/۳ درصد به علي لاريجاني، ۵/۱ درصد به مهدي كروبي و ۰ درصد به محمود احمدي‌‏نژاد و ابراهيم اصغرزاده و محسن رضايي رأي مي‌‏دهند.


صفحه اول

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر