آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامی در هجرت شماره ٦١٩ از ٢٤ اردیبهشت تا ٨ خرداد
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

مافیاهای قدیم و جدید بر لب پرتگاه، بایکدیگر، گلاویزند : ولایتی رفسنجانی را لو می دهد - یزدی از جعل خط خمینی سخن می گوید - سه بار رفسنجانی از اعلان نامزدی ناتوان شد :

انقلاب اسلامی : در قسمت اول گزارشی را می خوانید در باره چرائی ناتوانی هاشمی رفسنجانی از اعلان نامزدی خود. در قسمت دوم ، از رویداد سیاسی مهمی ﺁگاه می شوید که ولایتی از ﺁن پرده برداشته است و در قسمت سوم ، از دوره بی خبری کامل خمینی و جانشین او شدن احمد خمینی و جعل نامه از قول خمینی ، از جمله نامه به مشکینی و " رهبر " کردن خامنه ای ﺁگاه می شوید :

مافیاهای قدیم و جدید بر لب پرتگاه گلاویزند و مافیاهای جدید تا امروز، 21 اردیبهشت مانع از اعلان نامزدی هاشمی رفسنجانی شده اند :

◄ مافیاهای نظامی - مالی که مافیاهای قدیمی ( هاشمی رفسنجانی و مؤتلفه و... ) و اصلاح طلبها به ﺁنها " فاشیستهای جدید " لقب داده اند ، با مافیاهای قدیمی ، وارد جنگ سرنوشت شده اند . هر یک از دو طرف می دانند که بیرون شدن از صحنه به قیمت از دست دادن موقعیت سیاسی - اقتصادی تمام می شود . از این رو، در پشت پرده ، کشماکشهای شدید و نیز چانه زنیها جریان دارند : مافیاهای قدیمی از نامزدی هاشمی رفسنجانی حمایت می کنند : گروهی از اعضای مجلس خبرگان و بخشی مهم از روحانیت مبارز تهران و نیز قدیمی های هیأت مؤتلفه هوادار هاشمی رفسنجانی هستند . سلاحی که در اختیار دارند اینست : اولاﹰ ، با حضور هاشمی رفسنجانی در انتخابات، میزان مشارکت در انتخابات ، تا حد قابل قبول بالا می رود . ثانیاﹰ ، استقبال غرب به هاشمی رفسنجانی ، خطر حمله نظامی امریکا را کاهش و شانس " عبور از بحران " را افزایش می دهد . اما این سلاح ضعف مافیاهای قدیم را در رژیم نیز نمایان می کند. این مافیاها چون موقعیت خود را در رژیم از دست داده اند، با استفاده از میزان مشارکت در دادن رأی و بحران خارجی، می خواهند نامزد خود را تحمیل کنند. موفقیت ﺁنها در تحمیل هاشمی رفسنجانی بعنوان نامزد ریاست جمهوری، بمعنای ضعف بزرگ مافیاهای جدید، هم از لحاظ عدم مقبولیت نزد مردم و هم از جهت انزوای بین المللی است. البته ، بعد از رسیدن هاشمی رفسنجانی به مقام ریاست جمهوری ، مافیاهای قدیمی به سرکوب مافیاهای جدید تقدم خواهند بخشید تا دیگر قوت پیدا نکنند و در فرصتی دیگر، مزاحمت فراهم نیاورند . این سرکوب ، با تضعیف کامل خامنه ای همراه خواهد شد.
  خامنه ای - که در کرمان صریح گفت رئیس جمهور باید مطیع او باشد - در موقعیتی قرار گرفت که به او اجازه قرار گرفتن در بیرون از نزاع مافیاهای قدیم و جدید را نمی داد . اول کار، فکر می کرد، از کروبی می خواهد نامزد طیف اصلاح طلب بشود و از این طرف هم ، میدان را برای نامزدهای " اصول گرا" باز می گذارد . به این ترتیب ، در مدار بسته ای، رقابت مجاز و تا حدودی تنور انتخابات گرم میشود و او به طرفداری از این بر ضد ﺁن ، متهم نمی شود . الگوئی که در ذهن داشت، " انتخابات " شوراها و مجلس هفتم بود . اما بخشی از اصلاح طلبان و مافیاهای قدیمی بیکار ننشستند : هاشمی رفسنجانی با شرط گذاری و تهدید شروع کرد و اصلاح طلبها هم با دعوت از موسوی و بعد زمینه سازی برای دکتر معین ، دست به مانور زدند . خامنه ای بی کفایتی خود را از مقابله با این مانورها ﺁشکار کرد : نامزدهای " اصول گرا" به خراب کردن یکدیگر مشغول شدند و
او مجبور شد پی در پی دندان نشان بدهد . به دست خود، هاشمی رفسنجانی را نامزدی کرد که رأی دادن به او ضدیت با خامنه ای و بلکه ولایت فقیه و جلوگیری از تسلط یکی از ایادی خامنه ای بر قوه مجریه است . معین نیز سود برد اما کمتر . تا این که ◄ هاشمی رفسنجانی بنارا بر اعلان نامزدی خود در روز تولد پیامبر ( ص )گراشت . خامنه ای پیش دستی و اعلان کرد که قصد سفر به کرمان را دارد . قصد سفر کرمان را کردن در روزی که هاشمی رفسنجانی می خواست اعلان نامزدی کند، اینطور تعبیر شد که خامنه ای به او اخطار می کند : در رفسنجان هم کسی نیستی است . سر جای خود بنشین و وارد معرکه انتخابات مشو !
  با وجود این ، هاشمی رفسنجانی دست برنداشت . این بار، در 7 اردیبهشت ، قرار بر رفتن هاشمی رفسنجانی به دانشگاه صنعتی شریف و اعلان نامزدی می شود . دانشجویان تظاهرات می کنند و مجلس بر هم می خورد و هاشمی رفسنجانی این فرصت را نیز از دست می دهد .
با سوم، اول ماه مه ( 11 اردیبهشت ) ، روز جهانی کارگر ، خانه کارگر، در سالن 12 هزار نفری ، اجتماعی از کارگران ترتیب می دهد و هاشمی رفسنجانی در محل حاضر می شود . اما بمحض ﺁنکه از او دعوت می شود به سالن ﺁید و سخنرانی کند، کارگران دست به دادن شعارها بر ضد او و رژیم می کنند و سالن را ترک می گویند . هاشمی رفسنجانی در توجیه چرائی برهم خوردن اجتماع و انجام نشدن سخنرانی ، می گوید : چون به نظام هتاکی می کردند ، من هم حاضر به سخنرانی نشدم !
  بهرحال، این سومین ناکامی او در اعلان نامزدی بود . و
◄ بعد از سومین ناکامی، خزئلی گفت با هاشمی رفسنجانی صحبت کرده و به او گفته است بهتر است نیاید . هاشمی جواب داده است : " اگر فلانی بیاید من نمی ﺁیم " . فلانی کیست ؟ گفته می شود فلانی حسن روحانی است . هرچند اسامی دیگرانی هم، بعنوان " فلانی " مورد نظر ، برده می شوند .
  مهدوی کنی وارد عمل شد و او مشگینی و جنتی ( بعد ، بدروغ، تکذیب کرد . علت تکذیب هم این بود که برهمگان روشن می کرد شورای نگهبان نه تنها بی طرف نیست بلکه می خواهد نامزد دلخواه مافیاهای نظامی - مالی را تحمیل کند) و تهرانی " شورای مصلحت سنجی " تشکیل دادند تا نامزدی را بیابند که مرضی الطرفین باشد .
  همزمان، توکلی از نامزدی استعفاء داد . " اصول گرایان " گفتند : مخالف شماره یک هاشمی کنار رفت دیگر او بهانه ای برای انصراف از نامزد شدن ندارد .در توجیه استعفای توکلی، " اصول گرایان " گفته اند : او پس از اطمینان از نیامدن هاشمی رفسنجانی ، کناره گرفت .
  مشکینی از بیرون ﺁمدن " دود سفید " ، کنایه از تعیین یک نامزد و کنار رفتن دیگران بنفع او، حرف زد. اما برخی از اصول گرایان( منجمله الهام سخنگوی شورای نگهبان ) منکر وجود شورای حکمیت یا تشخیص مصلحت شدند و گفتند ﺁقایان خواسته اند با یکدیگر شور و مصلحتی کرده باشند .
◄ در روزهای 26 و 27 اردیبهشت، محمد علی ابطحی خبر از انصراف هاشمی رفسنجانی داد و سایت بازتاب و دریچه، متعلق به محسن رضائی، از نامزد شدن او در روز سه شنبه 30 اردیبهشت خبر دادند !
  علت انتشار خبرهای ضد و نقیض از طرف این و ﺁن اینست که هنوز گفتگوها و تهدیدها و چانه زنی بر سر معامله سیاسی در پشت پرده ادامه دارد . چنانکه در 28 اردیبهشت، مطلع شدیم که " شورای نگهبان " در صدد تفسیری از قانون اساسی است تا که بموجب ﺁن، هاشمی رفسنجانی نتواند نامزد ریاست جمهوری شود . اما در قانون اساسی شرائط رئیس جمهوری مشخص هستند و محلی برای تفسیر نیست . اینست که احتمال نمی رود " شورای نگهبان " بتواند از این راه مانع از نامزد شدن هاشمی رفسنجانی بشود .
  صف ها ﺁراسته و رو در روی یکدیگر قرار گرفته اند . دو روز پیش از تازه ترین تاریخ اعلان نامزدی هاشمی رفسنجانی ، فعالیتها برای تخریب او و دیگر نامزدها شدت گرفته اند .
◄ روز های دو شنبه 19 و سه شنبه 20 اردیبهشت:
* خامنه ای که قرار بود چند روز دیگر در استان کرمان بماند، به تهران ﺁمد . بخاطر ﺁن ﺁمد که به هاشمی رفسنجانی اخطار کند نظام یک سر بیشتر ندارد .
* روز سه شنبه، خبری از اعلام نامزدی هاشمی رفسنجانی نشد . بعد از نیمه شد، در ساعت اول روز 21 اردیبهشت، بیانیه او ، به تاریخ 20 اردیبهشت انتشار پیدا کرد . علت این بود که او از خامنه ای تقاضای ملاقات کرد بقصد ﺁنکه دو نفر بر سر ولایتی توافق کنند . اما خامنه ای ملاقات نداد و " نامزد مشترک " را نپذیرفت . هم بود که " شورای مصلحت سنجی " را بی اثر کرد .
در نتیجه، هاشمی رفسنجانی بیانیه ای را صادر کرد که لحن عصبانی ﺁن مشهود است. از " وجود رهبر " به ترتیبی یاد کرد که هر خواننده به این نتیجه برسد که " رهبر " کشور نگهدار نیست و اگر رفسنجانی نیاید، کشور بر باد می رود . و با توجه به شرطی که کرده بود، این دو جمله او اعترافی شفاف و محکوم کننده هستند :
" نمي‌خواستم گمان شود كه نظام جمهوري اسلامي توان زايش‌نخبگان و مديران تازه‌ را ندارد و يا شائبه اين تحليل ناصواب كه برخي تصور كنند اينجانب تنها شكل خدمت به انقلاب و ميهن عزيز را منحصر در مديريت اجرايي مي‌دانم و يا اينكه مجال براي خدمتگزاري نيروهاي تازه نفس و توانا محدود گردد. "
  یعنی هرچه منتظر شدم ، دیدم ﺁدم نیست ، ناچار ﺁمدم ! قبول می کند که " نظام توان زایش نخبه ها را ندارد " . نامزد شدن او ، بیش از همه ، گویای دو واقعیت است : 1 - رژیم استعداد کش است و 2 - در 2 خرداد 76، هاشمی رفسنجانی بدترین بود . برای خلاصی از بدترین ها، مردم به پای صندوقهای رأی رفتند . بعد از 8 سال، بدترین هائی پیدا شده اند که مردم باید از ترس ﺁنها بروند به رفسنجانی رأی بدهند !
◄ بهترین گزارشگر شدت این برخوردها ، وضعیت بازار است : بازار معاملات ، در انتظار تعیین تکلیف نامزدها ، راکد است . پیش بینی می شود رکود بازار تا انتخابات ریاست جمهوری ادامه پیدا کند . علت این امر نیز ، حضور یا عدم حضور هاشمی رفسنجانی است : بخشی از بازار می خداهد بداند اولاﹰ رژیم دو سر پیدا می کند و یا یک سر ؟ اگر یک سر پیدا می کند، رئیس جمهوری تدارکاتچی نماینده کدام راه و روش اقتصادی است . بخش دیگر براینست که چه مانع از حضور هاشمی رفسنجانی بشوند و چه نتوانند و او در انتخابات حضور یابد، یک دوره زد و خورد در درون رژیم پیش رو است . یکدست شدن رژیم ضعیف شدن ﺁن نیز هست . اگر این ضعف را بخواهد با تعقیب سیاست اقتصادی مجلس هفتم ، بپوشاند، بحران اقتصادی نیز بر بحران سیاسی افزوده خواهد شد . هر دو دیدگاه توجیه گر رکود بازار گشته اند .
◄ سه شنبه ﺁمد و رفت و
ولایتی می گوید : میتران پذیرفت به ایران بیاید تاریخ ﺁن را هم معین کرد . وقتی به هاشمی گفتم لبخند زد و گفت : ببینیم تا یکی دو روز دیگر چه پیش می ﺁید!:

◄ در 10 اردیبهشت 84، در مصاحبه با سایت بازتاب، ولایتی از جمله گفته است :
" من سفري داشتم به فرانسه و چندين بار با "فرانسوا ميتران" ديدار كردم. در یکی از اين ديدارها ، ميتران اعلام كرد كه دعوت ما را براي سفر به ايران مي‌پذيرد و به تهران خواهد آمد و از من و "رولاند دوما"، وزير خارجه وقت فرانسه، زمان مناسب براي سفر را سؤال كرد كه دوما سپتامبر را پيشنهاد كرد، اما من به ميتران گفتم كه اكتبر زمان بهتري است زيرا در سپتامبر، من در نيويورك هستم كه ميتران پيشنهاد مرا پذيرفت و به من تأكيد كرد كه هر بار به اروپا سفر مي‌كني، به فرانسه بيا و با من ديدار كن و گزارش روند روابط ايران و فرانسه را بده كه هركجا مشكلي وجود دارد، من شخصا آن را حل كنم و بعد از ملاقات نيز مرا تا بيرون كاخ "اليزه" بدرقه كرد.
  وقتي ما به ايران بازگشتيم و در حال فراهم كردن مقدمات سفر ميتران به تهران ـ كه مي‌توانست نقطه عطفي در رابطه ايران و فرانسه و حتي اروپا باشد و باعث سرازير شدن رؤساي كشورهاي اروپايي به تهران مي‌شد ـ بوديم، ناگهان حادثه قتل بختيار رخ داد و همه چيز مختل شد. اين مسئله چند بار ديگر هم اتفاق افتاد و در روابط ايران با ساير كشورهاي اروپايي مانند آلمان هم تكرار شد و هر بار كه روابط به نتيجه مي‌رسيد، با يك خرابكاري و حادثه اين‌چنيني، روابط مختل مي‌شد. در رابطه با آلمان نيز ارتباط دو كشور به قدري نزديك شده بود كه "هانس ديتريش گنشر" وزير خارجه استثنايي آلمان‌ها، در مصاحبه با راديو كلن در اوج جنگ با عراق براي اولين بار اعلام كرد كه عراق، متجاوز است. اين مسئله، مانند بمب در دنيا صدا كرد و پس از پايان جنگ نيز رابطه ايران و آلمان، رشد خيره‌كننده‌اي داشت كه با حادثه ميكونوس متوقف شد و به نظر من كساني كه مخالف روابط متعادل و فعال ايران با اروپا بودند، در پشت پرده اين اقدامات قرار داشتند.
◄ در 12 اردیبهشت، سایت دریچه که ﺁقا محمدی گرداننده ﺁنست و او از چند وظیفه ایهای سازمان ترور و از نزدیکان خامنه ای است ، در اعتراض به ولایتی نوشت : دکتر ولايتی در مصاحبه ای با سايت بازتاب اظهار داشته است: من نمي‌خواهم بنا بر حدسيات خود قضاوت كنم، اما آنچه مسلم است، حوادثي چون قتل بختيار و ميكونوس به مصلحت كشور نبود.
اين سخنان متاسفانه به گونه ای مطرح می شود که گويا ايران در قتل بختيار يا واقعه ميکونوس نقشی داشته است.
آيا بهتر نيست دکتر ولايتی بر اساس ظن و گمان نکاتی را نفرمايند که شبهات و عواقب ديپلماتيک سنگين متوجه کشور خواهد کرد؟
اما ولایتی قسمتی از شرح ماجرا را به بازتاب نگفته اما به " خواص " گفته است . ﺁن قسمت اینست : وقتی از پاریس به تهران ﺁمدم، خوشحال ، نزد ﺁقای هاشمی رفتم و به او اطلاع دادم که میتران پذیرفت به ایران بیاید و تاریخ سفر او هم معین شد . ﺁقای هاشمی لبخندی زد و گفت : صبر کنیم ببینیم در یکی دو روز ﺁینده چه پیش می ﺁید . دو روز بعد، بختیار را در پاریس کشتند .   از ﺁنجا که این قسمت از ماجرا ، در داخل رژیم ، بر بسیاری معلوم بود، اگر هم قصد ولایتی ضربه زدن به هاشمی رفسنجانی نبود، مخالفان نامزد شدن او، این قسمت را دهان به دهان پخش کردند . یعنی این که گرداننده اصلی ترورها شخص هاشمی رفسنجانی بوده است. اما بعد از پخش مصاحبه و این قسمت از ماجرا، پای خامنه ای هم بمیان کشیده شد . زیرا گرچه تا تشکیل " سازمان اطلاعات رهبری " و تجدید سازمان ترور، دستورهای ترور از سوی هاشمی رفسنجانی ابلاغ می شد ، او بدون موافقت خامنه ای تصمیمی گرفته نمی شد تا هاشمی رفسنجانی ﺁن را به سپاه قدس و واواک ابلاغ کند .
◄ از این رو، اخطار دریچه به ولایتی ، دو نوع تفسیر پیدا کرده است :
* ولایتی از جمله نامزدهائی است که چون دیده حذف شدنی است ، با این مصاحبه دندانی نشان داده است . هم به خامنه ای و هم به هاشمی رفسنجانی .
* اما قولی نیز بر اینست که شانس او بیشتر شده است و اخطار سایت دریچه ، کوشش مافیاهای نظامی - مالی برای طرف کردن او با خامنه ای و هاشمی رفسنجانی ، هر دو است . علت هم اینست که او با نگفتن قسمت اصلی ماجرا ( نقش هاشمی رفسنجانی در ترور بختیار ) ، ترورهای پاریس و برلین را در واقع به پای مافیاهای نظامی - مالی نوشته ، دست داشتن دو تن از نامزدها، احمدی نژاد و لاریجانی را در ترورهای پاریس و برلین افشا کرده ، و به تمامی دست اندرکاران رژیم هشدار داده است که پیروزی نامزد این مافیاها، ایران را در دنیا منزوی نمی کند بلکه ایران را با دنیا مقابل می کند . اروپا را بطرف امریکا سوق می دهد و ایران را به زیر ضربات غرب می اندازد .

احمد خمینی جانشین پدر شد و با جعل نامه ای نهضت ﺁزادی را تحریم و با جعل نامه دیگری ، خامنه ای " رهبر " کرد :

◄ یکبار از زبان علی فلاحیان ، وزیر اسبق واواک بیرون ﺁمد که این اواخر، امام به حال خود نبود و ما کارها را با مراجعه به احمد ﺁقا و بنام امام انجام می دادیم .
  اما در دوره ای که " امام " به حال خود نبوده و احمد خمینی بجای او اعمال ولایت مطلقه می کرده است ، رویدادهای مهمی رخ داده اند . که در شمار ﺁنها هستند نامه ها به منتظری ، پاسخ پرسش در باره نهضت ﺁزادی و نامه به مشکینی در باره " رهبر " . در این نامه، شرط مرجعیت ساقط شد :
◄ اما نامه به مشکینی را بنی صدر، در پاریس، به دو کارشناس بین المللی خط سپرد تا معلوم کنند جعلی یا واقعی است. با ﺁن نامه ، نمونه های از خط خمینی و نیز نمونه های از خط احمد خمینی همراه کرد . ﺁن دو کارشناس نامه را جعلی و خط احمد خمینی دانستند . لوموند تشخیص دو کارشناس را انتشار داد . سفارت رژیم اعتراض کرد . لوموند پاسخ داد : می توانید شکایت کنید . بدیهی است که جعل کنندگان نامه یارای شکایت نداشتند . زیرا کار به اثبات جعل در دادگاه و پی ﺁمدهای دیپلماتیک ﺁن می کشید . این شد که سفارت سکوتی گزید که تا امروز نشکسته است . طرفه این که، در یمن، هادی غفاری با مسئول وقت امور خاورمیانه در لوموند ، هم صحبت می شود و صحبت از نامه جعلی بمیان می ﺁید که به استناد ﺁن، خامنه ای رهبر شد. هادی غفاری به او می گوید : شما از کجا فهمیدید ! معنی این پرسش این بوده است که در ایران ، " نمایندگان " مجلس هم نمی دانسته اند که نامه را کارشناسان بین المللی خط جعلی دانسته اند و روزنامه لوموند هم نظر کارشناسان را انتشار داده است و...
◄ اما نامه ای از نامه های خمینی به منتظری را هم ، بنا بر خاطرات منتظری، او جعلی دانسته است. تفصیل ماجرا، در موقع خود، در انقلاب اسلامی ﺁمده است . محض یادﺁوری، خلاصه را باز می ﺁوریم :
  صفحات 322 تا 328 " خاطرات ﺁیة الله منتظری " به نامه مورخ 6 فروردین 1368 ، اختصای یافته است. خلاصه ﺁن این که محمد علی انصاری نامه را به نزد او برده و تسلیم او کرده است . منتظری نامه را با تعجب زیاد خوانده و دیده است " خیلی نامه تندی است " و در ﺁن وقت احتمال نمی داده است نامه از " امام " نباشد و فکر نمی کرده است " سیاست بازان تا این حد در حریم ایشان ( خمینی ) نفوذ کرده باشند " .
بدنبال ﺁن، بعد از ظهر، نخست عبدالله نوری و ﺁنگاه دری نجف ﺁبادی نزد او می روند و به او فشار می ﺁورند توبه نامه ای خطاب به خمینی را امضاء کند . به او پیشنهاد می شود این متن را امضاء کند : " رهبر عزیز! امروز من اعتراف می کنم که از ورطه ای هولناک که در ﺁن قرار گرفته بودم، توسط پتکی ﺁهنین بیدار شدم. امروز ، در می یابم که به خوابی عمیق فرو رفته و بسیاری از ﺁنچه را باید می دیدیم، نمی دیدم ... این جانب از تربیت یافتگان فقه و اصول و فلسفه و مبارزه ﺁن جناب بودم نیز، در دام این اهریمنان گرفتار ﺁمدم و نتوانستم مسیر صحیح را بروم ... !
در حقیقت یک چیزی متضمن اعتراف به گناه و همکاری با منافقین و توبه نامه بود و می خواستند از من امضاء بگیرند . "
  در 8 فروردین ، عبدالله نوری تلفن می کند که امام می گویند " ما نامه 6 فروردین را پاره کردیم و ﺁن نامه از ما نیست ... "
انقلاب اسلامی : جعلی بودن نامه 6 فروردین 68 ، یک حرف است اما فشار ﺁوردن به منتظری برای گرفتن توبه نامه از او، همان رفتار که مستبدهائی نظیر استالین و رضا خان و... داشته اند، سخنی دیگر است . برای ﺁنها که هنوز نمی خواهند عبرت بیاموزند، درس عرب بزرگی است که بدانند دین وقتی وسیله قدرتمداری شد، از یک مرجع تقلید، استالین و رضا خان می سازد. البته نقش عمله استبداد کوچک نیست . بسا از مستبد بزرگ تر و پر فساد تر است .
◄ در 1 اردیبهشت ، رادیو دویچه وله ، مصاحبه ای با دکتر یزدی بعمل ﺁورده است که قسمتی از ﺁن مربوط به نامه منسوب به خمینی در باره نهضت ﺁزادی است :
* دويچه وله: آقای غلامحسين الهام، سخنگوی شورای نگهبان به نامه ای از آيت الله خمينی اشاره کرده اند که بر مبنای آن نهضت آزادی جريانی غیرقانونی شمرده می شود. نهضت آزادی هم در بيانيه ی اخير خودش اصالت اين نامه را زير سووال برده است. گرچه، نهضت آزادی در هرحال رد صلاحيت نامزدهای انتخاباتی را امری غيرقانونی می داند اما، با وجود اين ممکن است دليل خودتان را برای اصيل نبودن نامه ی منسوب به آيت اله خمينی بفرماييد؟
* دکتر ابراهيم يزدی: اين نامه چندماه بعد از درگذشت آقای خمينی منتشر شده است. آقای خمينی در وصيت نامه ی خودشان با صراحت گفته اند، در حاليکه من هنوز زنده هستم مطالبی را به من نسبت می دهند. پس از مرگ من هيچ چيز مورد قبول من نيست، مگر اينکه خط و امضای من به تاييد کارشناسان باشد يا صدای من در راديو و تلويزيون باشد. اين نامه بعد از درگذشت آقای خمينی منتشر شده، ما در سال ۱۳۶۸ به دادگاه شکايت کرديم و گفتيم بر طبق وصيت آقای خمينی اين نامه بايد کارشناسی بشود. اما، نامه را برای کارشناسان دادگاه نياوردند. آقای آيت اله موسوی تبريزی که در آن دوران، يعنی سال ۱۳۶۸ دادستان کل دادگاههای انقلاب ايران بوده اند سال گذشته در يک مجلسی صريحا گفته اند و سپس در مصاحبه ای تاييد کرده اند و اين مصاحبه منتشر شده است که اين نامه خط آقای حاج سيد احمد خمينی ا ست. بنابراين بر طبق وصيت آقا که گفته است خط و امضای من، پس اين خط آقای خمينی نيست و اين نامه مجعول و غیرقابل استناد است.
اما، ما چيز ديگری هم گفته ايم، بفرض اينکه اين نامه هم اصيل باشد، مگر آقای خمينی يا رهبر انقلاب حق دارد چنين اتهاماتی را به افراد بزند. قانون اساسی ايران می گويد، رهبر با بقيه ی مردم در برابر قانون يکسان است. معنای اين سخن اين است كه من بعنوان يک شهروند عادی حق ندارم به کسی تهمت بزنم و اگر تهمتی زدم بايد بر طبق قانون با من رفتار بکنند و رهبر هم چنين حقی ندارد. اگر آقای خمينی مدارک و اسنادی داشت که نهضت آزادی ايران و رهبر فقيد آن، مرحوم مهندس بازرگان، مرتکب جرم و خلافی شده است، عقل سليم حکم می کرده است که اين اطلاعات در اختيار دادستان وقت قرار بگيرد و ايشان دستور رسيدگی بدهند، نه اينکه آنها را در زير میز نگه دارند و پس از درگذشت ايشان يک فردی بيايد و ادعاهايی را بکند. بنابراين، از نظر ما نه نامه اصيل است و نه محتوای آن قابل اعتناست. سومين چيزی که ما می گوييم اين است،‌ آيا شورای محترم نگهبان به همه ی نظريات آقای خمينی توجه می کند يا از ميان تمام سخنان آقای خمينی يک نامه ی مجعولی را که به نهضت آزادی نسبت داده شده، آن را ملاک قرار می دهد. اگر به "صحيفه نور" مراجعه شود آقای خمينی بکرات با اين شورای نگهبان درگير بوده، به اينها نهيب زده است و حتا در يک جايی می گويد چهار پنج تا پيرمرد می خواهيد بنشينيد برای مردم تعيين تکليف بکنيد. اين کاری ست که الان اتفاق افتاده است. چهار پنج تا پيرمرد نشسته‌اند برای ملتی دارند تصميم می گيرند. اينها حق ندارند اينکارها را بکنند. و استناد به سخن آقای خمينی وقتی ست که بگويند همه ی سخنان آقای خمينی را قبول داريم، نه اينکه بعضی ها را که به نفع خودشان باشد قبول بکنند و بعضی ها که به ضررشان باشد، اهميت ندهند.
◄ ناگفته ای که در این پاسخ وجود دارد و ﺁن را کامل می کند ، اینست : وقتی نهضت ﺁزادی تقاضا می کند کارشناس خط نامه را ببیند و نظر بدهد که ﺁیا نامه خط خمینی هست یا خیر، احمد خمینی می گوید : نباید کارشناس نامه را ببیند . نهضتی ها می دانند که نامه به خط من است بدین جهت اصرار می کنند کارشناس ﺁن را ببیند .
انقلاب اسلامی : حاصل تمرکز تمامی اختیارها در یک شخص ، پیدا شدن چندین و چند ولی امر مطلق العنان می شود :
* احمد خمینی نامه جعل می کند در اموری که به سرنوشت کشور مربوط می شود ( عزل منتظری، نصب خامنه ای، محروم کردن جامعه از فعالیت ﺁزاد یک سازمان سیاسی ، دستور بگیر و ببند به واواک و... ) * هاشمی رفسنجانی جنگ را در سود طرفهای معامله پنهانی ایران گیتیها ، امریکا و انگلیس و اسرائیل ، 8 ساله می کند و سرانجام ، پس از ﺁن که 5 عضو دائمی شورای امنیت قطعنامه 598 را تنظیم و باتفاق ﺁراء تصویب می کنند و جورج بوش ( پدر ) نیاز به " تابستان صلح " پیدا می کند تا به ریاست جمهوری انتخاب شود، اسباب چند شکست پی در پی را فراهم می ﺁورد و به دنبال ﺁن، جام زهر شکست را به خمینی می نوشاند . امروز هم طلبکار است که تنها او بود که توانست قطعنامه را بقبولاند و... * ایران گیتی ها ، کروبی را به لندن می فرستند تا به امریکائیها بگوید : ایران باید در جنگ شکست بخورد تا میانه روها بتوانند دولت را در اختیار بگیرند . او نام و مشخصات 1000 میانه رو را به امریکائیها می دهد.
* هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و دیگر ایران گیتی ها توسط کمیچی ، افسر اطلاعات اسرائیل به مک فارلین ، مشاور امنیتی ریگان ، پیام می دهند درصورتی که امریکا از دولت ﺁنها حمایت کند، حاضرند خمینی را هم بکشند.
* ری شهری ( بنا بر خاطراتش ) دستور خمینی را در باره خودداری از اعدام سید مهدی هاشمی اجرا نمی کند و بعد از اعدام می گوید: دستور کتبی دیر رسید !
و... و حالا ، نوبت قالیباف شده است که هوس رضا خان شدن بکند :


صفحه اول

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر