آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامی در هجرت شماره ٦١٦ از ١٥ تا ٢٤ فروردین
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

جنبش همگانی مردم قرقیزستان، واقعیت و نگرش امریکا و روسیه و رژیم مافیاها در آن؟
انقلاب اسلامی : این فصل را در دو قسمت می خوانید . درقسمت اول، توضیحی را از محمود دلخواسته می خوانید که مدتی در دانشگاه قرقیزستان تدریس کرده است و نیز گزارشی از یک استاد قرقیز و در قسمت دوم ، از سیاست حکومت بوش در دوره دوم ریاست جمهوری او، سر در می آورید :

◄ چند هفته پیش، یکی از استادان دانشگاه قرقیزستان - که اینک یکی از اعضای اصلی انجمن شهر بیشکک شده است - با من تماس گرفت و خواست مقاله ای در باره تجربه انقلاب ایران بنویسم، چرا که بوی انقلاب بمشام او رسیده است. مقاله را با این جمله شروع کردم : " آقایف کارش تمام است اما هنوز نمی داند. مستبدها همیشه آخرین کسان هستند که از فرجام شوم کارشان آگاه می شوند " .
با وجود این ، فکر نمی کردم رژیم او با چنین سرعتی سرنگون شود . آشنائی با این سرزمین محصور و محروم از دریای باز ، حدود دو سال پیش شروع شد . زمانی که به دعوت دانشگاه امریکائی آسیای مرکزی ، در این کشور ، مشغول تدریس شدم . شوک اول از مشاهده طبیعت بسیار زیبا و فقر جانکاه به من دست داد . هیچگاه فقر اقتصادی از فساد سیاسی جدا نیست و این جدائی ناپذیری، زود بر آدمی آشکار می شود .
دانشجویانم از فساد خاندان آقایف ، فیزیک دانی برایم می گفتند که نخست با حمایت مردم ، رئیس جمهوری شد . اما زود دست بکار زد و بند و بخور و ببرهای مالی شد و مردم از او بیزار گشتند . مستبد محروم از حمایت مردم محتاج حمایت قدرت خارجی می شود . آقایف این حمایت را اول از امریکا بدست آورد . اجازه استقرار قوای امریکا را در نزدیکی فرودگاه " بیشکک " پایتخت قرقیزستان داد. البته برای خانواده او سود سرشار داشت : علاوه بر کرایه سالانه و حق پرواز، با موافقت امریکا، دامادش روزانه معادل 147 هزار دلار سوخت به پایگاه امریکائی می فروخت . بزودی ، امریکائیها تافته های جدا بافته شدند . در هرگردهمآئی امریکائیان، وزرای قرقیزستان ، در چاپلوسی از آنها، بر یکدیگر سبقت می گرفتند .
با این حال ، اکثر دانشجویان استبداد وابسته را از جا نکندنی تصور می کردند. زیرا هم به روسها پایگاه داده بود و هم به امریکائیها و هر دو قدرت حامی رژیم آقایف بودند . با این حال، در مقایسه با استبداد جنون آمیز نیازوف بر ترکمنستان و استبداد خوانخوار کریم اف ، دوست نزدیک امریکا، و حتی استبداد نظر بایف در قزاقستان ، دانشجویان استبداد آقایف را نرم می دانستند. سرنوشت خود را محتوم می دانستند : چون بر ضد رژیم آقایف کاری نمی توان کرد، یا باید وارد زندگی پرفساد شد و یا به غرب مهاجرت کرد .
قرقیزستان تحت استعمار روسیه بود . اداره امورش در دست کرملین بود . خدمت اصلی مردم قرقیزستان به سوسیالیسم جهانی تولید گوسفند بود. این وابستگی اقتصادی و روانی به روسیه بحدی بود که بهنگام فروپاشیدن امپراطوری روسیه ، قرقیزستان قصد نداشت از روسیه جدا شود. این روسیه بود که قرقیزستان را به حال خود رها کرد . بیشتر متخصصان روسی کشور را ترک گفتند و قرقیزستان را همچون یتیمی برجا گذاشتند. مردمش بدنبال یک ناجی بودند که آنها را از فقر رها کند . شدت فقر به جائی رسید که از 10 میلیون گوسفند ، 1 میلیون بیشتر نماند . قبائل ، برای زنده ماندن در زمستان، ناچار شدند گوسفندها را نفروشند، بکشند و بخورند .
آقایف، این خلاء را ، زود پر کرد . و چون دولت بدون ایدئولوژی نمی شود ، ایدئولوژی ای دست پا کرد که هم استبداد او را توجیه کند و هم بوجود آوردن تنشهای قومی را . در این کشور اقلیتهای قابل توجهی از ازبک و تاتار و ایغور و کرد ( در زمان استالین به این کشور کوچانده شده اند ) و روس زندگی می کنند .
مشغول دست و پا کردن تاریخ برای قرقیزستان شد . استاد تاریخ از روسیه اجیر کرد و او قرقیزستان را کشوری با سابقه 2200 ساله گرداند که محل وقوع نبردهائی بوده است که در شاهنامه فردوسی حکایت شده اند . برای مثال، نبرد رستم و سهراب در مرغزارهای قرقیزستان روی داده است .
بهر رو، فقر فراگیر و عدم اعتماد به یکدیگر ، نداشتن اعتماد به نفس و فقدان اندیشه راهنمائی که مردم را در صراط رشد به پیش برد ، سبب شد که دانشگاهیان نیز چاره ای نبینند و نجویند. آقایف هم دوست امریکا بود و هم دوست روسیه و هر دو قدرت دست او را ، در تجاوزها به حقوق انسان و فسادها بازگذاشته بودند . مردم سالاری در قرقیزستان برای امریکا خطرناک بود . زیرا که سبب بی ثباتی ازبکستان و ترکمنستان می شد که بلحاظ نفت و گاز ، مورد توجه شدید امریکا هستند . شرکتهای نفتی امریکائی در این کشورها مستقر شده اند . روسیه نیز ، هم بنا بر طبیعت رژیمش و هم بخاطر منافعش، در حمایت از رژیم آقایف ، با امریکا شریک بود . بدین جهت بود که بسیاری از سیاسیون و روشنفکران قرقیزستان ، هر گونه تغییر در درون کشور خود را، نتیجه تغییر موازنه قوا با این دو قدرت می دانستند . بخصوص که بنظر آنها بافت قبیله ای جامعه هم از دلایل عدم توسعه سیاسی بشمار بود . بنا بر این ، هرگونه کوشش برای تغییر وضع را بی حاصل می دانستند . انتقال تجربه دوران شاه و روحیه مردم آن دوران و طرز فکر روشنفکران ایران آن زمان که چشم اندازی نمی دیدند و حمایتهای دو ابر قدرت از رژیم شاه و تجربه انقلاب و بعد از انقلاب ، بتدریج تغییر روحیه ای را در جمع اندک شماری از دانشجویان و استادان بوجود آورد .
تا چند هفته پیش، هنوز اکثریت بزرگ بر این باور بودند که کاری از پیش نمی رود . ولی جنبش همگانی مردم قرقیزستان نشان داد که این مردم خاموش و دلسرد که تنها راه فرار از واقعیت دردناک زندگی را ، پناه بردن به باده گساری می شمردند، می توانند به خود آیند و به جنبش روی آورند .
جالب اینکه اول کسانی وارد عمل شدند که از توجیه و توضیح روشنفکران بی عمل خود هیچ نمی دانستند . این بار، جنبش از روستاهای کوهستانی شروع شد و به شهرهای جنوب سرایت کرد . از آنجا بود که موج برخاست و پایتخت را فرو بلعید . حال این روشنفکران از جنبش عقب مانده اند - مانند انقلاب ایران - باید بدوند تا خود را با واقعیتهای جدید همآهنگ کنند .
اما امریکا چاره ای نداشت جز این که ، با عجله و با سردرگمی ، انقلاب را بپذیرد و در همان حال که بشدت نگران تأثیراتش بر، آسیای میانه، بخصوص ازبکستان است، خود را حامی آن نشان دهد . روسیه گیج تر از امریکا ، حرکت مردم را غیر قانونی خواند . انگار در دوره آقایف ، قانون حکومت می کرده است. با وجود این، پوتین گفت با رژیم جدید همکاری خواهد کرد.
ولی سرنوشت این ملت صبور و پر غرور و با ذهنیتی در حال گشوده شدن، در قرقیزستان رقم خواهد خورد . اگر مردم صحنه را به سیاست بازان باز نگذارند ، سیاست روس و امریکا اثر جدی بر سرنوشت آنها نخواهد داشت.
در حال حاضر، مهمترین سئوال اینست : آیا قبائل جنوب با ساختار فرهنگی بسیار اسلامی تر که موتور انقلاب شدند، از قبائل شمال ، بخصوص قبیله آقایف انتقام خواهد گرفت و بنا را بر تضاد با اقلیتهای قومی خواهد گذاشت یا نه . در نوشته آخرم، به دوستان قرقیزم نوشتم : اگر از راه انتقام بروید ، آینده ای تیره تر از زمان حال خواهید یافت . ولی اگر از انقلاب ایران - که تضادتراشی " روحانیان " و گروههای سیاسی به بازسازی استبداد انجامید - درس بگیرید و بدانید از راه انتقام رفتن آینده ای تیره تر از وضعیت دوران آقایف را ببار می آورد و فرهنگ سیاسی خود را بر پایه جذب و مدارا و رعایت حقوق انسان بنا نهید ، می توانید، در قرقیزستان ، تجربه مردم سالاری را موفق بگردانید .

◄اینک یکی از گزارشهای را بخوانید که استادی از استادان دانشگاه قرقیزستان فرستاده است :
طرزفکر عمومی مردم ( که می توانیم اصول راهنما بخوانیم ) بیشتر ضد آقایف است تا حامی مخالفان او. مخالفان رهبران صاحب فر ندارند . نامزدهاشان مقبول همگان نیستند :

* باقی اف ، مظنون به آلوده شدن به فساد ، در زمان نخست وزیری است .

* مراد بیک ایمان علی یف ( وقتی سفیر قرقیزستان در چین بود ) اعتبار خود را از دست داد . بخاطر این که بسود چین، زمین های قرقیزستان را از آن چین خواند . معروف شد که او آدم چین است .
* رزا اتونبایوا Roza Otunbaeva ، مورد مناقشه ترین چهره است و خارجی شمرده می شود . او 4 تا 5 ماه پیش از انتخابات مجلس به قرقیزستان آمد . در این جا، او به کسی می ماند که بناگهان از گرجستان ، آمده و در نظر مردم ، غریبه است . شهرت و اعتبار سیاسی ندارد . چرا که در رویدادهای مهم کشور، بمثابه یک سیاستمدار مستقل، حضور نداشته است . محل کار او وزارت خارجه و در خارج از کشور بوده است. آیا با ده دوازده مصاحبه مطبوعاتی کردن، او چهره سیاسی می شود ؟ مردم می پرسند او در مسائل خطیر ( پایگاههای نظامی و روسیه، تابعیت دوگانه با روسیه، نزاع با ازبکستان و روسیه و چین و... ) چطور عمل خواهد کرد ؟
* فلیکس قولف از زندان آزاد شده است . اما زمان لازم است تا افتضاح فسادهای مالی او از یاد ها برود . او یکی از نامزدهای ریاست جمهوری و نسبت به دیگران، از موقعیت بهتری برخوردار است. اما بسیاری از مردم او را آدمی که بتوان فهمید چه از آب در می آید، نمی دانند.

* در انقلاب ، قبایل جنوب بسیار فعال تر بوده اند و نقش متفوق را داشته اند . بسیاری از مردم شروع کرده اند به طرح نگرانیهای خود : آقایف و قبائل شمالی بیشتر کارها را قبضه کرده بودند . آقایف حتی در سلب مالکیت از اشخاص بخود تردید راه نمی داد . چنانکه کازینوها ، کلوبهای شبانه و شرکتهای تلفن را از صاحبانشان گرفت . حالا مردم منتظرند همین کار را جنوبیها بکنند . می گویند : " این بار نوبت گرسنه هائی است که به قدرت رسیده اند. بخصوص قبیله باقی اف در پی آن می شود که از این و آن سلب مالکیت کند .
در حال حاضر، جنبش در شمال و جنوب یکسان است. جنوب منزلت آغازگر را دارد . بدین خاطر است که در رویدادهای بیشکک ، دست بالا را دارند .

* یکی از چهره ها، شریم کولف ، سفیر سابق که آقایف او را بطور غیر قانونی از شرکت در انتخابات مجلس بازداشت، در تلویزیون، جنبش را کودتا خواند . در پی آن، از او خواسته شد لب از سخن فرو بندد . ظاهراً این همان چیزی است که رهبران اپوزیسیون از آن وحشت دارند. در مصاحبه ها، آنها می گویند : آنها رویدادهای بعد از ظهر را صبح آن روز سازمان نداده اند و حوداث خود از پی یکدیگر آمده اند (؟!) باقی اف خدا را هم بشهادت می گیرد .
بنظر من، آنچه روی داده است، نه یک شورش که یک انقلاب است . زیرا آنچه روی داده است جانشین کردن گروه حاکمی با گروه حاکم دیگری نیست . بلکه تغییر رژیم خودکامه ایست به رژیمی که امید و انتظار اینست که مردم سالار بشود .

* رهبران اپوزیسیون سعی در گفتگو با آقایف دارند . او از گفتگو امتناع می کند . حمایت ( فعال یا فعل پذیر ) از اپوزیسیون بعمل می آید و کسی هم غم رفتن آقایف و رژیم او را نمی خورد.

* سخنانی که شنیده ایم و شادی آورند اینها هستند :
- رهبران اپوزیسیون قول می دهند که قصد انتقام گیری را ندارند . قصد ندارند رهبران رژیم پیشین، افسران پلیس ، قاضیان، و... را تحت تعقیب قرار دهند .

- جهت عمومی تغییرها به بهبود است . با فرو نشستن هیجان اولیه، امید به بهبود وضعیت بوجود آمده است.

- احتمال کمی وجود دارد که دوره آقایف باز سازی شود . زیرا رهبران سیاسی می دانند که نباید اشتباهات پیشین تکرار شوند .

◄النورا، دانشگاهی دیگری، گزارش کوتاه دیگری فرستاده است : من شخصی پوشهای آقایف را دیدم که با چه خشونتی به جان مردم افتاده بودند . اما بمحض اینکه آنها دیدند موجهای مردم از پی هم بر می خیزند، شتابان گریختند . شاهد گفتگوهای ژنرال قطبایف با نمایندگان جنبش مردم بودم . آنها از نظامیان می خواستند یا به آنها بپیوندند و یا رویه بی طرفی اتخاذ کنند . البته ، با تأسف، صحنه های غارت را هم دیدم . اما واقعیت بزرگ اینست که مردم که خود را ناتوان می پنداشتند، دیدند وقتی به حرکت در می آیند، توانا می شوند . دیدند استبدادیان تاب مقاومت نمی آورند و قدرتهای حامی آنها نیز خود را ناگزیر می بینند سیاست خویش را با اراده مردم منطبق کنند.
انقلاب اسلامی : در 29 مارس، باقی اف ، رئیس جمهوری و نخست وزیر جدید، مجلس جدید فرآورده انتخابات قلابی را که سبب برانگختن جنبش اعتراضی شد، پذیرفت .
بدین قرار، جنبشی که از بطن جامعه می جوشد، نمی تواند حاصل تحریک قدرت خارجی باشد . اما قدرت خارجی می تواند با حاکمیت جدید وارد تعامل شود و بر ساخت گیری دولت جانشین اثر بگذارد. چنانکه در پی انقلاب ایران ، گروگانگیری و محاصره اقتصادی و جنگ، به ملاتاریا فرصت دادند با قدرت خارجی وارد معامله های پنهانی شود ، قدرت را قبضه و دولت استبدادی را باز سازی کند .
اینک که مردم قرقیزستان ، به یک جنبش ، رژیمی استبدادی را بر انداخته اند ، این امر که امریکا فرصت را برای حمایت از دست نمی دهد، تعجبی ندارد . چنانکه این امر هم که رژیم مافیاهای نظامی - مالی جنبش را دست پخت امریکا می خواند نیز تعجبی را بر نمی انگیزد . زیرا این رژیم اولاً رژیم زور است و از جنبش همگانی می ترسد و ثانیاً بنا بر یکسانی ماهیت با رژیمهای استبدادی، سرنگونی آنها را نزدیک شدن مرگ خویش تلقی می کند. چرا که وقتی این فکر که اینگونه رژیمها رفتنی هستند، حتی در ذهن کسانی جا گرفت که قوه قهریه رژیم بشمارند ، گرفتار پویائی سقوط می شود . اما این امر که دستگاه تبلیغاتی رژیم مافیاها این سان برای حکومت بوش تبلیغ می کند، تعجب دارد. مگر این که بگوئیم از شدت نادانی چنین می کند. در حقیقت، اگر الف - امریکا بپذیرد که استراتژی جنگ پیشگیرانه خطا است و می باید کنار بگذارد و ب - بپذیرد دست از آلترناتیو تراشی بردارد و افراد و گروههائی را که بحکم درآمدن به خدمت قدرت خارجی ، عقلی زورمدار دارند و گرفتار فساد سیاسی هستند ، به خود راه ندهد و ج - ابتکار و تمام ابتکار را به مردم کشورهای استبداد زده باز گذارد، و د - معامله پنهانی با مستبدان نکند، سیاستی درخور گسترش مردم سالاری را اتخاذ کرده است. با توجه به ماهیت سلطه جویانه قدرتی که امریکاست، بر آن نیستیم که امریکا چنین سیاستی را اتخاذ خواهد کرد. با این حال، به سراغ مصاحبه خانم رایس ، وزیر خارجه امریکا، می رویم تا ببینیم او خود چه می گوید :

در اين شماره

صفحه اول

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر