آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامی در هجرت شماره ٦٢۰ از ٨ تا ٢٢ خرداد
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

اَقای‌ رفسنجانی و کشتار قلم و اهل قلم

اَقای‌ هاشمی رفسنجانی در دوره ریاست جمهوری‌اش نشان داد که از وفادارترین افراد به رهنمود‌های تاریک‌اندیشانه و ضد دموکراتیک آیت‌الله خمینی ست، پیام‌ها و رهنمود‌هائی که دو نمونه‌اش اینها هستند: "بشکنید این قلم‌ها را‌" و "....اگر ما از اول قلم تمام مطبوعات مزدور را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و... چوب‌های دار در میدان‌ها‌ی بزرگ بر پا کرده بودیم و مفسدین را درو کرده بودیم، این زحمت‌ها پیش نمی‌اَمد. من توبه می‌کنم از این اشتباهی که کرده‌ایم..."

مسعود نقره‌کار
سه‌شنبه ١٠ خرداد ١٣٨٤

تلاش علی خامنه‌ای و "شورای نگهبان"، هموار کردن راه برای کسب مقام ریاست جمهوری توسط هاشمی رفسنجانی ست. این شورا درابتدا در کنار‌ هاشمی رفسنجانی ٤ نظامی و یک روحانی را صاحب صلاحیت برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد که هیچکدام رقبای جدی‌ای برای‌ هاشمی رفسنجانی نبودند. اما پس از چندی با حکم حکومتی علی خامنه‌ای، که در واقع ماله کشی‌ی گند کاری شورای نگهبان بود، اَقای معین و علیزاده نیز به جمع رقبا اضافه شدند. همین رد صلاحیت و بحث‌های پیرامون حکم حکومتی بی‌اَنکه شورای نگهبان و علی خامنه‌ای بخواهند به لحاظ تبلیغاتی به سود اَقای معین شده است، با این حال اما به نظر می‌رسد از میان این ۸ تن هنوز شانس‌ هاشمی رفسنجانی برای کسب پیروزی، به دلیل موقعیت ، "سابقه" ، "تجربه"، روابط ، ادعا‌ها و..."مرگ اصلاحات خاتمی‌وار" بیش از سایرین باشد. شگفتا که چنین شانسی علیرغم این واقعیت تلخ وجود دارد که کارنامه‌ی ربع قرن "مدیریت "اَقای‌ هاشمی رفسنجانی ، که خودرا "سرمایه ملی" خوانده است ، کارنامه‌ای مشحون از بی‌لیاقتی و جنایت است ، ویژگی‌ای که در کارنامه‌ی اکثر کاندیداهای از صافی رد شده، به ویژه در کارنامه‌ی اَقایان لاریجانی ، قالیباف، احمدی نژاد و رضائی نیز دیده می‌شود.
در این مقاله‌ی کوتاه فقط به پاره‌هائی از اَنچه که در دوره‌ی ۸ ساله‌ی ریاست جمهوری این "سرمایه ملی" بر سر اَزادی اندیشه، بیان و قلم ، واهل قلم اَزاداندیش واَزادیخواه و دگر اندیشان رفته است اشاره می‌کنم ، تا گوشه‌ای از کارنامه‌ی ایشان بار دیگر نمایانده شود.

اَقای‌ هاشمی رفسنجانی در دوره ریاست جمهوری‌اش نشان داد که از وفادارترین افراد به رهنمود‌های تاریک‌اندیشانه و ضد دموکراتیک آیت‌الله خمینی ست، پیام‌ها و رهنمود‌هائی که دو نمونه‌اش اینها هستند: "بشکنید این قلم‌ها را‌"(۱) و"....اگر ما از اول قلم تمام مطبوعات مزدور را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و... چوب‌های دار در میدان‌ها‌ی بزرگ بر پا کرده بودیم و مفسدین را درو کرده بودیم، این زحمت‌ها پیش نمی‌اَمد. من توبه می‌کنم از این اشتباهی که کرده‌ایم..."(۲) اَغاز ریاست جمهوری‌ هاشمی رفسنجانی اَغاز نشان دادن وفاداری بیشتر به این نوع پیام‌ها و رهنمودها بود، به ویژه پیام و فرمان "بشکنید این قلم‌ها را". گردن نهادن به این فرمان از سال ۱۳٦۸ با شدتی بیش از پیش همراه با هیاهوی "جنگ فرهنگی" علیه جمهوری اسلامی اَغاز شد. در شرایطی که یاران اَقای رفسنجانی: بشارتی، لاجوردی، فلاحیان، لاریجانی، روح‌الله حسنیان، سعید امامی و... مشغول اعمال ضدانسانی‌شان بودند(۳)، امام جمعه قم ، جنتی، حمله به اهل قلم رابه گونه‌ای برنامه‌ریزی شده اَغاز کرد. او فعالیت‌های فرهنگی و هنری اهل قلم آزاداندیش و اَزادیخواه را "حرکت‌های خزنده و خطرناک برای جمهوری اسلامی و هنرمندان متعهد و انقلابی" خواند و دست به تهدید و ارعاب اهل قلم زد. متعاقب سخنان جنتی و جنتی‌ها، مقاله‌نویسان کیهان نیز، که به نظرشان "جنگ فرهنگی" مهم‌تر از "جنگ نظامی و یورش نظامی" بود، پیش انداخته شدند. کیهان‌نویسان، اهل قلم اَزاداندیش و اَزادیخواه را "ویت کنگ‌های کافه نشین"(٤) خواندند و به تهدید اَنان رو اَوردند. این جماعت همراه با یاران خود در وزارت اطلاعات اعلام کردند اگر مسئولین قضائی جلوی نویسندگان و قلمزنان دگراندیش را نگیرند: "ایثارگران این مرزوبوم خود وارد عمل خواهند شد و توهین کنندگان به مقدسات این ملت را مجازات خواهند کرد". دستگیری و به زندان انداختن مجدد شهرنوش پارسی‌پور به جرم انتشار کتاب "زنان بدون مردان" و به اَتش کشیدن نشر نقره در تهران نمونه‌هائی از اقدامات مسئولین قضائی و "ایثارگران"شان بود. دفتر مجله‌ی "گردون" نیز به دلیل اینکه طرح روی جلد یکی از شماره‌های مجله را "گروهی از خانواده‌های معظم شهدا و بانوان مسلمان" توهین به حجاب پنداشته بودند، مورد هجوم قرار گرفت و اشغال شد. عده‌ای از اهل قلم به اتهام همکاری با مجله گردون به دادستانی انقلاب احضار شدند و چندی بعد عباس معروفی ، مدیر مسئول این نشریه هم به شلاق و زندان محکوم شد. با جایگزینی مصطفی میرسلیم به جای خاتمی ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تیغ سانسورش برنده‌تر شد. در دوره میرسلیم ، که از شهربانی به این وزارت‌خانه فرستاده شده بود، هیچ ناشری نبود که کتاب منتظرالمجوز نداشته باشد و در مدتی کوتاه "حدود دو هزار کتاب گرفتار تیغ سانسور شده بود".(۵) نه فقط در داخل کشور ، در خارج کشور نیز"ایثارگران" بر شدت کار خود افزوده بودند، که "کیهان هوائی" به عنوان ارگان شان پیش برنده سیاست ارعاب و هتاکی و افترا به اهل قلم اَزاداندیش و اَزاد یخواه شد. (٦)
سال ۱۳۷۱ امتیاز ٤۷ نشریه بدون دادگاه و به شکلی غیر قانونی لغو شد. سانسور در این سال اوج نمونه واری گرفت، که برای نمونه می‌توان نگاهی به کتاب "دیوان اشعار فروغ" از انتشارات مروارید(۷) و یا نامه‌ی سرگشاده‌ی بهرام بیضائی به مسئولان سینمائی جمهوری اسلامی انداخت(۸). اسفند ماه سال ۱۳۷۲ سعیدی سیرجانی ، محقق و نویسنده‌ی نامدار به اتهام واهی و مضحک "جاسوسی برای سیاو موساد، قاچاقچی، هم‌جنس‌باز، ساواکی ، فراماسونری و..." دستگیر و روانه‌ی شکنجه‌گاه‌های اسلامی شد، در حالیکه "جرم" او اعتراض علیه سانسور و عدم صدور مجوز برای انتشار آثارش و نوشتن نامه‌های سرگشاده اعتراضی به رهبران جمهوری اسلامی از جمله‌ هاشمی رفسنجانی بود. سال ۱۳۷۳، سال بحران کتاب و همچون سال‌های دیگر سال نقض حقوق بشر در ایران بود. در فروردین این سال۷۰ نفر از نویسندگان و شاعران در نامه‌ای سر گشاده خطاب به رئیس قوه قضائیه خواستار رعایت حقوق انسانی و مدنی سعید‌ی سیرجانی شدند. در پی انتشار این نامه وزارت اطلاعات تهدید و ارعاب امضاکنندگان را آغاز کرد، بسیاری را تحت فشار گذاشتند که امضایشان را پس بگیرند و...
سال ۱۳۷٤ سال کشتار رهبران و فعالین اقلیت‌های مذهبی و سال فشار بیشتر بر اهل قلم بود. شهریور ماه این سال چماقداران رژیم انتشارات مرغ اَمین را اَتش زدند، به دفتر روزنامه سلام حمله کردند. انتشارات عطار و چند کتابفروشی دیگر به اَتش کشیده شد، مدیران نشریات "ارزش" و "گزارش هفته" زندانی شدند ، برخی از امضاکنندگان متن تاریخی "ما نویسنده‌ایم" تحت پیگرد و فشار قرار گرفتند و.... در دوم اَبان ماه همین سال احمد میرعلائی، نویسنده و مترجم سرشناس به قتل رسید. او بر اثر تزریق الکل دچار ایست قلبی شده بود." الکل را از ناحیه‌ی دست به او تزریق کرده بودند." ٦اَذر این سال سعیدی سیرجانی نیز در زندان به قتل رسید. قاتلین سیرجانی علت مرگ او را سکته اعلام کردند و قاتل شکنجه‌گرش عوامفریبانه با اظهار تاسف! نوشت: "این تازه مسلمان شده فرصت نیافت تا از قریحه‌ی ناب ادبی خود در خدمت اسلام استفاده کند." در همین سال برنامه‌ی "هویت"، با هدف اتهام زنی، تحریف حقایق و توهین به روشنفکران و روشنگران و دگراندیشان کار خود را اَغاز کرد، برنامه‌ای که سازندگان و گردانندگان اصلی‌اش سعید امامی، حسین شریعتمداری، مهدی نصیری و... بودند. بر این بساط نشریات ارتجاعی و مبلغ خشونت شلمچه و یالثارات نیز به کیهان و کیهان هوائی و جمهوری اسلامی و رسالت و هفته نامه صبح و....اضافه شدند. دولت اَقای رفسنجانی ، به ویژه وزارت اطلاعات، وزارت ارشاد، دادستانی انقلاب ، رادیو و تلویزیون ، سازمان تبلیغات اسلامی و....به بهانه‌ی "تهاجم فرهنگی" با بر چسب و حربه‌ی "عوامل بیگانه" به سراغ دگراندیشان اَمدند. در این میان اَقای علی لاریجانی ، "امین و بازوی علی خامنه‌ای"، نیز ابتدا در وزارت ارشاد و سپس در مسند مدیر عامل صدا و سیما، در زمانی کوتاه فرماندهان سپاه پاسداران را در پست‌های مدیریت گماشت و وزارت ارشاد و رادیو و تلویزیون را تبدیل به پادگان کرد. لاریجانی و فلاحیان و همفکران و همراهان دوروبرشان با نظارت اَقای رفسنجانی بر دامنه‌ی فعالیت‌های خود افزودند. هفته نامه بهار، دانشجوی بسیجی ، دانشجو و... توقیف شدند و محمد صادق جوادی حصار ، مدیر روزنامه‌ی توس نیز به تحمل ۲۰ ضربه شلاق و ٦ ماه زندان محکوم شد.
در اردیبهشت سال ۱۳۷۵ قانونی در مجلس به تصویب رسید که بر طبق آن هر ایرانی که اطلاعات طبقه‌بندی شده‌ی نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در اختیار بیگانگان قرار دهد، جاسوس تلقی خواهد شد. هدف اصلی این مصوبه جلوگیری از ارتباطات روشنفکران و روشنگران داخل با خارج از کشور، ممانعت از مصاحبه‌های اهل قلم اَزاداندیش و اَزادیخواه داخل کشور با نشریات و رادیو تلویزیون‌های خارج کشور بود. تصویب این قانون در شرایطی بود که سفرهای فرهنگی و هنری اهل قلم به خارج از کشور گسترش چشمگیری داشت. با تصویب این قانون هر تماسی می‌توانست در چاچوب چنین مصوبه‌ای جاسوسی برای بیگانگان تلقی شود. از این پس بسیاری از انجمن‌های اسلامی، مقاله‌نویسان روزنامه کیهان و بسیاری از مطبوعات دولتی - اسلامی و بخش فرهنگی "انصار حزب‌الله" هارتر از گذشته به جان اهل قلم اَزاداندیش و حامیان اَنان افتادند.(۹) در این سال حتی اَقای سروش نیز تحمل نشد و جلسات سخنرانی‌اش بهم ریخته می‌شد. آقای خامنه‌ای نیز البته ضمن دفاع از این اقدامات در تائید امر سانسور فرمودند: "سانسور باید به نفع خوانندگان کتاب انجام شود."(۱۰). هوشنگ گلشیری در این سال ممنوع‌الخروج شد، "جمع مشورتی" کانون نویسندگان ایران دستگیر شدند، فرج سرکوهی دستگیر و روانه‌ی سکنجه‌گاه‌های رژیم شد و این در حالی بود که اَقای رفسنجانی نیز تائید فرمودند که سرکوهی کشور را به قصد اَلمان ترک کرده است. ٤ مرداد کاردار سفارت اَلمان تنی چند از نویسندگان را به شام در خانه‌اش دعوت کرد، مامورین امنیتی رژیم به خانه کاردار هجوم بردند و نویسندگان را بازداشت کردند.(۱۱) ۱۵ مرداد ۲۱ تن از نویسندگان و شاعران به دعوت کانون نویسندگان ارمنستان با اتوبوسی راهی اَن کشور بودند که مامورین وزارت اطلاعات قصد کشتار جمعی اَنان را داشتند، اما نقشه‌ی هولناک‌شان عملی نشد.(۱۲) در ۲۰ اَبان همین سال جسد غفار حسینی، نویسنده، مترجم و عضو کانون نویسندگان ایران در اَپارتمانش پیدا شد. جنازه غفار بدون ارائه گزارش پزشکی قانونی ، بدون اینکه به دوستان و فامیلش نشان داده شود، دفن شد. ۳۰ اَذرماه ۷۵ فرج سرکوهی پس از ٤۵ روز مفقود شدن با چهره‌ای که نشان از تحمل شکنجه‌های جانکاه داشت در فرودگاه تهران بالاجبار در مصاحبه‌ای مطبوعاتی شرکت داده شد. دی ماه جسد احمد تفضلی، که از بزرگترین کارشناسان خط و زبان پهلوی در جهان بود با سری شکافته شده در کنار ماشینش پیدا شد. در همین ماه نامه‌ی فرج سرکوهی که در اَن شجاعانه جنایات وزارت اطلاعات را افشا می‌کرد، منتشر شد.
۸ فروردین ۱۳۷۵ جنازه با چاقو دریده شده‌ی نویسنده، ناشر و روزنامه‌نگار، ابراهیم زال‌زاده ، در بیابانی در اطراف تهران پیدا شد. ۲۳ فروردین ماه روزنامه کیهان در واکنش به رای دادگاه میکونوس به سراغ نویسندگان و امضاکنندگان "متن ۱۳٤ نویسنده" رفت و اَنان را جاسو سان اَلمان خواند. دادگاه میکونوس آمرین جنایت میکونوس را علی خامنه‌ای،‌ هاشمی رفسنجانی، ولایتی و فلاحیان اعلام کرده است.
با روی کار اَمدن محمد خاتمی زنجیر جنایاتی که در دوران رفسنجانی محکم‌تر از پیش بافته شده بود ادامه یافت. آمرین و عاملین سرکوب و جنایت که در دوره‌ی‌ هاشمی رفسنجانی موقعیت‌های خود را مستحکم کرده بودند به سرکوبگری و جنایات خود ادامه دادند. شلمچه ارگان حزب‌الله نوشت "کشتن احمد شاملو، عباس معروفی و عبدالکریم سروش به نیم گردش تیغی به اَسانی میسر است." نشریات اصلاح طلب با اشاره‌ی خامنه‌ای تعطیل شدند. سی‌ام شهریور ماه ۱۳۷٦ حمید حاجی‌زاده، شاعر کرمانی، همراه با فرزند ده ساله‌اش کارون را مثله کردند. ۳۰ اَبانماه ۱۳۷٦ داریوش فروهر و همسرش پروانه فروهر(اسکندری) به طرز فجیعی به قتل رسیدند. ٤ اَذرماه جسد مجید شریف ، نویسنده و مترجم در پزشکی قانونی تهران شناسائی شد. در همین روز نیز اعلام شد پیروز دوانی ، روزنامه‌نگار و نویسنده مفقود شده است. انتشار لیست‌های اسامی اهل قلمی که می‌باید کشته شوند از سوی گروه‌های فشار و کشتار ادامه یافت. قتل محمد مختاری و محمد جعفرپوینده سیمای هولناک رژیم جنون و جنایت را اَشکارتر ساخت. زنجیره جنایاتی که نه فقط در داخل کشور ، در خارج کشور نیز اَمرین و عاملین‌اش جان بسیاری از اَزاداندیشان و آزادیخواهان را ربودند.(۱۳)
این فجایع، که بی‌شک گوشه‌هائی از فجایع دوران ریاست جمهوری‌ هاشمی رفسنجانی ست، همانگونه که ایشان در بیانیه‌ی اعلام کاندیداتوری شان برای دوره نهم ریاست جمهوری هم مورد تاکید قرارداده‌اند نشان از وفاداری او به رهنمود‌ها و پیام‌های قلم‌شکنانه و اَزاده‌کش اَیت‌الله خمینی دارد. ایشان پایبندی به این رهنمودها و پیام‌ها را وظیفه‌ی شرعی خود می‌دانند که تا دم گور به آنها وفادار خواهد ماند و به اَنها عمل خواهد کرد. هاشمی رفسنجانی خصلت دیگری نیز دارد و اَن وقاحت نمونه وار است، ایشان حتی پس از آشکار شدن نقش وزارت اطلاعاتش در کشتار دگراندیشان، و واجبی خوراندن به عضو فعال وزارت اطلاِ عات ، سعید اسلامی ( امامی) به عنوان سر دسته قاتلین، و نیز اعتراف دیگر اَزاده‌کشان وزارت اطلاعات، ادعا کرد: "در دوره مسئولیت اینجانب وزارت اطلاعات تمیز ترین دوره را داشته است؟"(۱٤) و این بار ایشان با مشتی ادعا‌ی دروغین ، تجربه بیشتر در قلم شکنی واَزاده کشی، و پشتیبانی‌ی علی خامنه‌ای باز آمده است تا سرزمینمان ، قتلگاه و زندان اَزاد یخواهان و اَزاداندیشان، را خونرنگ‌تر کند. چنین مباد.
------------ زیرنویس:
۱- فرمان خمینی، سال ۱۳۵۸
۲- سخنرانی خمینی در ۲۷ مرداد ۱۳۵۸
۳- ن. ک به مسعود نقره کار: "ایران سرزمین حیرت‌ها و حسرت‌ها" ،‌ هاشمی رفسنجانی و چند فقره جنایت ، شهروند فلوریدا شماره ۳، و سایت ایران امروز ، اردیبهشت ۱۳۸٤.
٤- مهدی جباری، " ویت کنگ‌های کافه نشین و کانون نویسند گان"، کیهان، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۷۰، ص ۱۵


صفحه اول

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر