آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامی در هجرت شماره ٦٢۰ از ٨ تا ٢٢ خرداد
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

شك و ترديدهاي يك ايراني گفتگوي غيررسمي با مصطفي معين


حنيف مزروعي/ وبلاگ "دفتر بي مخاطب"

من (حنيف مزروعي ): وضعيت بدي شده دكتر چه بايد كرد؟
دكتر(معين): نظر شما چيه؟ شما مي‌گيد چه بكنيم؟
من: به نظرم با اين وضعيت نبايد صحنه را خالي كرد،
دكتر: خالي نكنيم، اما به چه قيمتي،
من: الان فرصت خوبي است كه خيلي حرفهايي را كه مي‌شود گفت مطرح كرد، تند و صريح؛
دكتر: وقتي مردم به صداقت ما اطمينان نداشته باشند، حرف تند و صريح به چه درد مي‌خوره !
من: شما مي‌تونيد با يه بيانيه خيلي خوب و قاطع اين بازي رو به زمين اونها برگردونيد،
دكتر: مگه بيانيه مشكلات رو حل مي‌كنه، چند تا بيانيه صريح و تند تو اين هشت سال نوشته شده كه مشكل رو حل كرده !
من: اگه صراحت داشته باشه مردم قبول مي‌كنن كه ما از حرفهامون كوتاه نيمديم
دكتر: وقتي به صداقت ما شك كنن ديگه بقيه چه فايده‌اي داره،
من: اگه شما تو يه نامه به رهبري بياييد و همه چيز را شفاف بگيد و موضعتون را توضيح بديد، ديگه كسي به صراحت شما شك نمي‌كنه،
دكتر: مگه تا حالا اين همه نامه كه به رهبري نوشته شده، بعدش باز نگفتن كه شما اصلاح‌طلب‌ها صداقت ندارين و سر پست و مقام دعوا داريد،
دكتر: بگذاريد براي يك بار هم كه شده مردم فكر كنن كه ما صداقت داريم،
من: آخه نيمدن چه مشكلي رو حل مي‌كنه، با اومدن مي‌شه حرفهاي تازه‌اي زد،
دكتر: بيام كه چي، كه زير منت و دين رفته باشم، آقاي خاتمي با منت شروع نكرد اينطوري شد، حالا من اگه بخوام با اين منت شروع كنم كه هيچي ...
دكتر: ببينيد ديروز جنتي چه جوابي به خاتمي داده، اينها مي‌خواهند ما رو تا آخر خراب كنند، مثل تيترهاي كيهان تو اين چند روز،
من: يعني آخرش چي، شما نمي‌خوايد بيايد؟
دكتر: اگر آقايان عذرخواهي كنند، شايد بيايم، مسئله آبرويم در ميان است،
من: اينكه محقق نمي‌شود،
دكتر: من چرا تاوان اشتباه ديگران را بايد بپردازم،
من: اگر شما به مردم توضيح دهيد و مردم قبول كنند كه شما صداقت داريد، آنوقت چه؟
دكتر: من با چه ابزار اطلاع رساني به مردم توضيح دهم، ببين كيهان و جمهوري اسلامي يه تيتر دروغ از من در مورد برنامه‌هاي هسته‌اي زدند و من هم جواب آن را دادم، ولي الان در همه برنامه‌ها و سخنراني‌هايم يك سئوال اساسي همين مسئله است، آنوقت چگونه مي‌توانم صدايم را به مردم برسانم،
من: راهكار شما چيه؟ چه فكر مي‌كنيد؟
دكتر: اگر يك نظرسنجي جامع انجام شود كه در آن مردم واقعا نظر دهند كه نسبت به صداقت ما شك كرده‌اند يا نه، آنوقت شايد بتوان با افق روشني تصميم گرفت،اما ما هم كه نه پول اين نظرسنجي را داريم و نه الان وقت آن، دكتر: ببين آقا حنيف، هزينه اين تصميم را من شخصا بعهده خواهم گرفت، احزاب حامي من هم بيايند و از من براي حضور دعوت كنند، آنوقت من مي‌گويم كه اين تصميم شخصي من است و هزينه اين تصميم آنوقت بر عهده كسي نخواهد افتاد، اين مسئله آبروي شخصي من شده،
مي‌رسيم به محل مراسم، دكتر از در بغلي وارد سالن مي‌شود، من ديگر دنبال دكتر نمي‌روم و از در عمومي وارد راهرو مي‌شوم، در نمازخانه پر شده و همه از تلويزيون مدار بسته در حال ديدن كنگره هستند، يكدفعه همه در همان نمازخانه و با ديدن دكتر در تلويزيون به مانند همه آنها كه در سالن از نزديك اين صحنه را مي‌بينند شروع به كف زدن مي‌كنند، بعد از چند لحظه همه شعار مي‌دهند:
صل علي محمد، معين ملت آمد

***
اينها قسمتي از يك رمان نبود، قسمتي از يك داستان تخيلي و يك فيلم پليسي هم نبود، اينها دغدغه‌هاي يك ايراني بود براي فرداي بهتر كشورش و جواب به اعتمادي كه جامعه به او كرده بود، و اينكه صداقت در گفتارش را بر هر چيزي ارجح مي‌دانست،
اينها ترديدهاي جدي‌اي بود كه فردي با سابقه بيش از 40 سال فعاليت سياسي به يك جوان پر شر و شور امروزي كه فرزند دوران همين انقلاب است و نسبت به خيلي چيزها در اين كشور انتقاد دارد و طعم تلخ حبس را كشيده ولي طرفدار ماندن و مبارزه دمكراتيك كردن بر سر خواسته‌هاست مي‌گويد،
اينها گوشه‌اي از مكالمه روز پنجشنبه من با دكتر معين بود، در حاليكه سوار بر ماشين دكتر به طرف محل برگزاري كنگره حاميان در حركت بوديم حامياني كه به اتفاق خواستند بيايد، و فرصتي پيدا كردم و سوءاستفاده كردم تا حرفهايم را به او بزنم، كسي كه در حال حاضر فكر مي‌كنم مي‌تواند ما را گامي به جلو ببرد،
اما او قاطع بود و با مهرباني سئوالاتم را دندان‌شكنانه و تا حدي بي‌رحمانه پاسخ مي‌داد،
شايد نكاتي از اين مكالمه را فراموش كرده باشم كه بنويسم، ولي اصل ماجرا در كل چنين بود و سعي كردم در بيان جملات صداقت داشته باشم،
روزهاي سختي است، نمي‌دانم آيا نظر مساعد حاميان براي حضور معين سرانجام او را ترغيب به ماندن مي‌كند، يا همچنان بر اين مواضعش خواهد ايستاد،


صفحه اول

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر