ژاله وفا
از مجامع اسلامی ایرانیان
مقام سلطه و زیر سلطه و دو گلدسته دوران مصدق و بنی صدر-3
در ادامه بررسی اوضاع اقتصادی ایران در زمان قاجار و عصر مشروطیت ذکر این مهم ضروری است که تا وضعیت سیاسی - اجتماعی آن دوران و تحولات جهانی و نقش قدرتهای بیگانه و تفاوت نقششان با دوره های قبل در ایران ، مشخص نگردد ؛ داده های اقتصادی به خودی خود گویایی چندانی نخواهند داشت . از اینرو در این شماره بستر سیاسی - اجتماعی ایران را که منجر به کودتای رضا خانی شد ،بررسی خواهیم کرد :
زمانی که ایران زیر فشاری که از دو سو به او وارد می آمد، بزیر قدرت کانونی قاجار رفت بسیار کوچک شده بود و خود را با دو قدرت تازه نفسی رو برو میافت که بدوران بسط خویش در ورای مرزهایشان رسیده و به توسعه خود پرداخته بودند و بناچار درا یران با یکدیگر رویا روی میشدند. آنچه از این پس در ایرا ن روی داد ، حاصل فعل و انفعالات قوای محرکه سیاسی خارجی در ایران بدستیاری گروههای حاکم داخلی از سویی و مردم و گروههای مردمی از سوی دیگر بو د. در واقع جنگ در جبهه روسیه به تجزیه بخشی از ایران و جنگ غیر مستقیم و مستقیم با انگلستان به از دست رفتن قسمتهای دیگری انحامیده بود و با قی مانده ایران چه پیش و چه پس از قراردا د1907 عملا بدو منطقه نفوذ و عمل بدل میشد.
بنا بر تحلیل دکتر ابوالحسن بنی صدر(در کتاب سیری در تاریخ تحول اقتصادی و سیاسی و طبیعی ایران تالف در 1356):ایران زیر سلطه دو قدرت جهانی و گروههای مسلط داخلی گرفتار تجزیه همه جانبه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی میگردید و ترکیب عناصر خارجی در مولفه های قدرت ( قشون ،دیوان سالاران و قوای مردمی) فزونی میجست .
- قشون به عنوان کانون تالیف قوا و منتجه توان گروههای قدرت (قشون متشکل از ایلها ) مدتها بود دیگر موجودیت خویش را از دست داده و رو به نابودی میگذاشت
- (وقتی در تنظیمات جدید نظامی در عهد ناصرالدین شاه معلمان نظامی اتریشی استخدام شدند،حتی وزیر فیروز جنگ ، عموی ناصرالدین شاه ، در رساله مجدیه در باره وضع دلخراش سربازان ایران در عهد ناصرالدین شاه نوشت :قشون سایر دول در دعوای مقابل دشمن بیم جان دارند و قشون ایران از روزیکه به نوکری مجبور میشوند بیم نان دارند و همیشه دچار گرسنگی و عریانی هستند.اگر مردم شبها به سربازانی که در خانه آنها به گدایی میروند ترحمی نکنند با این تاخیرات عمدی که سه چهار ماه جیره جزیی آنها ه تاخیر میافتد معلوم نیست چه رسوایی ببار می آید . آیا بعد از سالها تجربه و زحمت این قدر خاک بر سرمان شده که عقل خودمان را کنار بگذاریم و مقلد مردکه فرنگی بشویم و ریشمان را به دست چند نفر جاهل دهیم ؟ افغانها که صفویه را متفرق کردند کتابچه تنظیمات داشتند؟ و نادر که هر چه بد تر افغانها را پاره کرد و تمام هندوستان را گرفت قواعد فرنگی میدانست ؟ ") و این قشون جای خود را به قشونی داد که اداره و اسلحه و فرماندهی و بودجه اش خارجی میشد : قشون قزاق که در واقع ابزار بسط سلطه روس بود .
- - دیوان سالاران نیز به سه گروه با سه تمایل متضاد تقسیم میشدند : رسوفیل ها ، انگلوفیل ها ،و جانبداران سیاست موازنه منفی . گرایش آخر هر بار که فشار در مرزها کاهش میافت و یا دو قدرت در تضاد جدی قرار میگرفتند به قدرت میرسید ولی همواره دوره زمامداری شان کوتاه بود .در طول یک قرن و نیم دوره های زمانداری قائم مقام و امیر کبیر و میرزا محمد خان سپهسالار و مصدق رویهم رفته 7 سال و سه ماه طول کشیده واین دوره های کوتاه دوره های بر خورد قدرتها بودند . دو گروه وابسته پیوندهای فرهنگی و اقتصادی و سیاسی را باجامعه میگسستند و به عنوان موتلف گروههای مسلط در کشورهای مسلط عمل میکردند . و شاه دیگر مظهر تالیف قوای داخلی نبود بلکه معرف تعادل دو قدرت حاکم بر کشور میشد .
- قوای مردم نیز گرفتار تجزیه میشد .گرایشی در مذهب به مثابه معرف جریان سیاسی موازنه منفی و بیان قدرت سیاسی توده مردم -از دیرگاه تاریخ - با قدرت سیاسی حاکم در تضاد بود و از اواسط دوران صفوی جریان خود شدن را طی میکرد و رودر روی قدرت سیاسی حاکم قد بر میافراشت و جریانی شبه مذهبی بعنوان بیانگر نفوذ روز افزون قدرتهای خارجی و تکیه گاههای گروههای حاکم به خارجه زمینه ساز خارجی کردن همه جانبه ایران میشد ( اصطلاح "آخوند دولتی "از بعد از مقاومت منفی در تحریم تنباکوتوسط بخش اول و مخالفت برخی آخوندها گروه دوم بوجود آمد )
اینگونه بود که در طول جنبش مشروطیت، ایران صحنه زور آزمایی دو دسته نیرو عمده میشد : نیروهایی که حول محور قدرتهای خارجی شکل میگرفتند و سیاست موازنه مثبت را اجرا میکردند و نیروهایی که خواست سیاسی مردم را بیان میکردند و جانبدار سیاست موازنه منفی بودند . تضاد دیرین ملت و دولت رشد میکرد و مذهب مردم جایگاه خویش را به مثابه بیان سیاسی ملت باز میجست و مشروعیت را از قدرت سیاسی حاکم باز میستاند
در این زمان روابط عمومی دو قدرت روس و انگلستان در اروپا و بقیه جهان مساعد اجرای سیاست موازنه مثبت یعنی مسابقه درغارت ایران نمیبود، بلکه در یک امر توافق داشتند و آن اینکه ایران ضعیف بماند. اما درایران هر دو قدرت سیاست وابستگی یک جانبه را اجرا میکردند.گاهی این سیاست و زمانی آن دیگری پیشی میگرفت و در این فرصت نیروی مردمی از زبان گرایش مذهبی متعلق به خود ، خویشتن را اظهار میکرد و جنبش تنباکو آغاز جریانی میشد که در وجود یک سلسله نهضت ها استمرارمیجست .
اما تفاوت بنیادی میان عصرهای گذشته و عصر مشروطیت در این بود که در دورانهای گذشته به علت موقعیتهای ایران و به علت فقدان و سایل ، مهاجمان خارجی از کشور خویش میبریدند و در ایران ادغام میشدند ، اما در این دوره سلطه گران خارجی بدون بریدن از کشور و استقرا در ایران ، ایران را بزیر سلطه در می آوردند . در دوران های گذشته سلطه عمدتا در وجه سیاسی_ نظامی بروز میکرد و در این زمان در تمام وجوه خود ظهور کرد. با این تفاوت که ساخت اقتصادی و سیاسی دو قدرت روسیه و انگلیس یکسان نبودند . روسیه گرفتار بحرانهای سیاسی داخلی بود و بعداز شکست قدرت خودکامه این کشور از ژاپن در غرب خود با نیروی جدید روبرو میشد ولی انگلستان بر عکس با مساله تمرکز و تکاثر سرمایه و تولید روبرو میشد و امکانات جذب روز افزون خود را با منابع دیگران ( در شرق هند و ایران و عراق و سوریه و فلسطین و...) افزایش میداد و بناچار باید زمینه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و خصوصا فرهنگی کشورهای زیر سلطه آماده فعالیت سرمایه های انگلیسی و جذب فر اورده های صنعتی این کشور میشد : نمونه بارز متن قرار داد رویتر است که بعد بصورت قرار داد 1919 تجدید شد و بدست رژیم رضا خانی بمورد اجرا گذاشته شد . و این جریانها مقارن بود با فشار انقلابی که از بطن جامعه ایرانی به گروههای حاکمه در جهت خذف آنها وارد می آمد و این گروهها میان جذب شدن در سلطه خارجی و یا رد مردم راه دوم را برمی گزیدند و حرکت جامعه را سبب میشدند .
در شماره قبل این نوشتار به بررسی وضعیت اقتصادی ایران و نیز بودجه آن تا قبل از کودتای رضا خانی پرداختیم . در پرتو چشم انداز و بستر سیاسی -اجتماعی و فرهنگی که در بالا شرحش رفت میتوان تحلیلی در واقع با معنا از موقعیت اقتصادی کشور و توازن نیروها در این دوره بدست داد .
بعد از جنگ جهانی اول، ایران شاهد نه تغییرات مستمر ( سریع یا کند ) بلکه شاهد زیرو رو شدن های نامنظم و نا متعادل ناشی از برخوردهای داخلی و دخالتهای خارجی بود . ایران که هنوز گریبانگیر فقر وعقب ماندگی علمی و تکنولوژیک بود به خود آمده و در دینای گرفتار جنگ و آشوب نگران سرنوشت و جایگاهش بود. در این دوران در زمینه سایست و ادب تحولات عظیم واصیل رخ داد . جمعیت ایران بکندی افزایش یافت و از 9 ملیون به 11 ملیون نفر رسید بی آنکه توزیع آن در بین مناطق روستایی و شهری ( به ترتیب 85 و 15 درصد ) تغییر کند . و در سراسر این دوره تراز پرداخت دچار کسری مزمنی بود و پیوسته بر بدهی های خارجی افزوده میشد.بنا بر برآورد ( دکتر همایون کاتوزیان -اقتصاد سیاسی ایران ) صادرات ایران عبارت بود از نفت( که بعد از قرار داد رویتر وارد صحنه اقتصادی ایران شده بود ) و مواد خام صنعتی ( بیشتر به انگلیس ) و محصولات ساخته شده سنتی بویژه فرش ( بیشتر به روسیه ) در مقابل بین 80 تا 90 درصد واردات ایران از امپراطوریهای روس و انگلستان بود . در ساختار اقتصادی و یا فنی و صنعتی کشور تغییرات بارزی رخ نداده بود و نزدیک به 90 درصد نیروی کار در کشاورزی و صنایع دستی روستایی اشتغال داشتند و 10 درصد باقیمانده به تجارت و خدمات دولتی و غیر دولتی و صنایع شهری اختصاص داشت . انباشت سرمایه تولیدی بسیار محدود بود و بیشتر سرمایه گذاریهای جدید در تجهیزات و تاسیسات از محل کالاهای سرمایه ی داخلی و نه وارداتی تامین میشد . که بر روشهای سنتی تولیدی اتکا داشت .وضعیت بودجه و کسر آن را در شماره قبل بررسی کردیم . در واقع میزان واقعی هزینه ها پیوسته بر میزان واقعی در آمد ها فزونی داشت و بودجه های تخصیص یافته کمتر از بر آوردهای مربوطه بود در نتیجه حکومت معمول ادر تامین تعهدات مالی و باز پرداختها ی وام هایش عاجز بود . با این همه نزدیک به 50 درصد هزینه های دولتی در این دوره به ارتش و سایر نیروهای امنیتی اختصاص داشت .
در دوره 97-1280 پدیده ای کاملا نو در ایران ظهور کرد که در ده های بعد تقریبا بر همه جنبه های اقتصاد سیاسی سایه افکند : اکتشاف ، تولید و صدور نفت .
( مصطفی فاتح - پنجاه سال نفت ):در 1280-1900 به ازای 200000 لیره انگلیس ( که در 1283- 1903پرداخت شد )امتیازی برای اکتشاف و تولید نفت -1960-به ویلیلم دارسی و شریکانش واگذار شد که تا 1339 تمامی ایران به جز منطقه زیر نفوذ روسیه را در بر میگرفت .و نتیجه فعالیتهایی که در پی این امتیاز آغاز شد در 1287 کاملا آشکار شد . در همان سال شرکت نفت انگلیس و ایران بر پا شد و حکومت انگلیس 51 درصد سهام آن را خریداری کرد و تصمصم گیری در مورد همه امور از جمله میزان تولید و قیمت گذری و بازاریابی و پالایش را بر عهده شرکت گذاشت و در مقابل شرکت پذیرفت که سوای برخی پرداختهای جزیی 16 درصد سود خالص خود را به دولت ایران بپردازد . و این در امد به عنوان منبعی ثابت برای تامین هزینه های داخلی و ارز خارجی محدودیتهای مالی دولت را تا حدی بر طرف کرد . البته نسبت به میزان نفتی که عاید انگلستان میشد درآمد های ایران ناچیز بود .بنا بر براورد ( مصطفی فاتح - پنجاه سال نفت ) در معامله نا عادلانه ای که شرکت مزبور با ایران کرد ،در طول مدت امتیاز درآمد شرکت مستاجر 7 برابر در آمد صاحب و موجر ( ایران ) بود!
طی سالهای 1291/1912 تا 1298/( طی 7 سال )1919 که نزدیک به 2.9 میلیون تن بلند نفت (که هر سال نیز افزایش میافت )تولید شد، سهم سالانه ایران بطور متوسط در حدود000 250 13 لیره بود! و این مبلغ حتی از مبلغ توافق شده در قرار داد هم کمتر بود .بطوری که حتی طبق بر آورد و گزارش یک حسابدار انگلیسی بنام ویلیام مکلین تاک شرکت نفت انگلیس و ایران حقوق حقه دولت را بابت حق الامتیاز کاملا نپرداخته و 535000 لیره کمتر پرداخته بود !
در آغاز جنگ جهاني اول، نظم جهاني به مخاطره افتاده بود. در سال 1915، نيروهاي عثماني به نواحي غربي کشور حمله کردند و عوامل آلماني به مسلح کردن طوايف جنوب مشغول بودند. در چنين اوضاعي دولت مرکزي در بيرون از پايتخت وجود خارجي نداشت. اوضاع هر روز وخيمتر ميشد.در طی جنگ جهانی اول، روسیه دچار انقلاب بلشویکی شد و وسعت نفوذ قبلی خود را در ایران از دست داد ونیز تمام قراردادهای ارتجاعی ، از جمله قرارداد 1907 و 1915 ، را که دولت های تزار بر ملت های همسايه تحميل کرده بودند ، ملغی اعلام کرد.اما انگلستان که در همان جنگ به اهمیت نفت ایران بعنوان یک منبع انرژی استراتژیک، که نیروی دریایی عظیم آن کشور را تغذیه می کرد، پی برده بود، به سرعت جای خالی روسیه را در ایران پر کرد. عراق و اردن و فلسطین پس از شکست عثمانی ها، نصیب انگلستان گردید بود و ایران به عنوان پیوند دهنده هندوستان با منطقه جدید نفوذ اهمیتی استراتژیک برای انکلستان داشت. لرد کرزن، وزیر خارجه انگلستان، دراین باره گفته بود که "ما نمی توانیم اجازه دهیم، میان امپراتوری خاوری ما هندوستان و سرزمینهای میان رودان که اکنون زیر کنترل ماست، نسبت به ایران بی اعتنا باشیم و اجازه دهیم که در سوء مدیریت، توطئه های دشمنان، هرج ومرج مالی و بی نظمی سیاسی بماند. اگر ایران رها شود، توسط بلشویک ها از شمال اشغال خواهد شد با پایان جنگ جهانی اول جفرافیای خاورمیانه نیز دچار دستخوش دگرگونی های بنیادی شد و در داخل ایران کشور با خطر از هم گسیختگی روبرو شد . حضور سربازان انگلیسی در مناطق مختلف کشور آثار حاکمیت واستقلال ایران را بکلی از میان برده بود و اوضاع از فقدان وحدت ملی و، تضاد سیاسی و آشفتکی و فقر اقتصادی و نا امنی و فساد و بی لیاقتی اداری حکایت میکرد و انگلستان با به خدمت گرفتن ميرزا حسن وثوق الدوله (نخست وزير وقت ايران ) ، فيروز ميرزا نصرت الدوله ـ فرمانفرما ( وزير امورخارجه ) و صارم الدوله (وزير دارائی ) و سرانجام به مقام رياست وزاء رساندن وثوق الدوله ؛وی را وادار کرد تا قرارداد ننگين تحت الحمايگي ايران را، كه به قرارداد 1919 وثوق-كرزن معروف شد، در برابر حق الزحمه اي قابل توجهي امضا كند و اداره ي تمام كشور را در اختيار استعمار بريتانيا قرار دهد. دو نکته اصلی این قرار داد عبارت بودند از : پرداخت وام به ایران و به کارگیری مستشاران لشکری و کشوری انگلستان . ملت ایران این قررا داد را قاطعانه رد کرد و قتی یکی از هواداارن قررا داد به زنده یاد مدرس گفت که اصل اول آن استقلال ایران را ضمانت میکند! مدرس با هشیاری تمام پاسخ داد : اگر کشور مستقل بود به جنین ضمانتی احتیاج نداشت ! در اعتراض به آن قرارداد، شيخ محمد خيابانی در تبريز دست به قيام زند (17 فروردين 1299 خورشيدی برابربا 6 آوريل 1920) . و حتی حتی عبدالله مستوفی که زمانی یک دیپلمات ایرانی در لندن بود بر ضد قررا داد جزوه ای نوشت بنام ابطال الباطل! مخالفت مردم با وثوق الدوله قاعد قرارداد 1919( که60 سال بعد ، بهزاد نبوی در زمان عقد قرا داد الجزیره بر سر گروگانهای امریکایی با افتخارو در واقع وقاحت تمام خود را با او شبیه دانست !) بحدی می رسد که نورمن سفير انگليس در ايران به لرد کرزن وزير خارجه انگليس در تاريخ 15 ژوئن طی تلگرافی می نويسد:" رئيس الوزرا وثوق الدوله، اکنون نزد مردم بقدری منفور است، که ديگر وجود او برای دولت پادشاهی انگلستان فايده ای نخواهد داشت، و صلاح اين است کابينه ديگری سرکار آيد."( دولت های ايران در عصر مشروطيت 1357 ـ 1285 ، تأليف : ح.م.زاوش).هنگامی که قرار داد وثوق الوله بسته میشد قرار داد مخفیانه 1286-1907 روس و انگلیس بر ملا شد و نقش اقدامات بعدی انگلستان در ایران که دخالت نظامی و سیاسی را شامل میشد محرز گردید . و چون احمدشاه قاجار ، بهيچوجه حاضر نشد بر قرارداد 1919 صحه بگذارد ، انگليسها از طريق سيد ضياء طباطبائی و رضاخان مير پنج ـ رضا شاه بعدی ـ فرمانده گارد قزاق ،در سوم اسفند 1299 کودتا کردند ، تا ايران را بکلی در تحت نفوذ خود ، قرار دهند.
در سال 1920، در آذربايجان و گيلان با تاثيرپذيري از انقلاب اکتبر 1917 در روسيه حکومتهاي خودمختار برقرار شد و جمهوری سوسیالیستی شوروی ایران را تشکیل دادند ، و شوروی در پشتیبانی از آنها در انزلی نیرو پیاده کرد. متعاقب ان در تیر ماه 1299 -1921حزب کمونیست ایران در انزلی تشکیل شد و حکومت مرکزی بی درنگ برای عادی کردن روابط خود با شوروی وارد مذاکره شد و پاسخ مثبت و صریح شوری را بدنبال داشت : حزب کمونیست ایران کمتر از چند ماه پس از تشکیلش به این نتیجه رسید که انقلاب ایران باید در انتظار رشد کامل بورژوازی کشور بماند !همینطور، درچند استان از جمله خوزستان، جنبشهای تجزیه طلبانه سر برافراشتند، و سراسر کشور را یاغیان و راهزنان ناامن و زندگی را بر مردم تنگ کردند ؛ نيروهاي انگليس براي "نجات" برخي "قسمتهاي ثروتمند" جنوب در حرکت بودند؛ شاه، جواهرات سلطنتي را بسته بندي کرده و براي فرار به اصفهان آماده شده بود
  در دی ماه 1299/1921 روسها اعلام کردند که به محض خروج نیروهای انگلیسی ؛ سربازان و نیروهای خود را از ایران خارج خواهند کرد.
- - در سوم اسفند 1299-22 فوریه 1921 در ایران کوتای نظامی شد.
بررسی اوضاع سیاسی - اقتصادی ایران را از دوران کودتای رضا شاهی تا پایان حکومت مستبدانه 15 ساله وی را به شماره آینده وامیگذارم .
|
|
|