١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦٥ از ٢٤ فروردين تا ٨ ارديبهشت
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
سرمقاله اين شماره به قلم ابوالحسن بنى صدر

قدرتمدارى عريان و تنها

بى ادبى و بى نزاكتى آقاى بوش و همكاران او موضوع مقاله‏ها گشته و اهل سياست نيز با گوشزد كردن آن، مى‏كوشند وقار و احترام شغل خويش را، اگر بشود، حفظ كنند. اما تنها از اين نظر نيست كه آقاى بوش و همكاران او در معرض ديد جهانيان قرار گرفته‏اند: از هر سو، لباس ابهامى دريده مى‏شود كه اين قدرتمداران زشتيهاى زورمدارى خود را بدان مى‏پوشاندند: جنگ با عراق گوياى نادانى حيرت آور مديران كشورى چون امريكاست:

آقاى بوش خود را فرستاده خدا مى‏داند و خطاب به مردم عراق، پى در پى، تكرار مى‏كند بخاطر نجات آنها از مستبدى خون ريز، بر سرشان بمب خوشه‏اى و موشك مى‏بارد. اما روش حكومت او در قشون كشى و رفتار قشون او در عراق، از ديد نزديك به اتفاق ناظران سياسى و روزنامه نگاران جهان، گوياى بى اطلاعى كامل اين حكومت از واقعيتى است كه عراق است. از جمله،

* شيعه عراق خود را بانى وجود و استقلال عراق مى‏داند. با قيادت دو مرجع دينى، سيد محمد تقى شيرازى و سيد ابوالحسن اصفهانى، دو جنگ با قشون انگلستان كرده‏است. بديهى بود كه مسئوليت پذيرفتن قشون اشغالگر به كشور و سپردن عراق به سرنوشتى نامعلوم را نمى‏پذيرفت. مراجع دينى امروز، در نجف و قم، كه مردم عراق را به مقابله با قشون متجاوز فراخوانده‏اند، از موضع استقلال عراق و بر وفق وجدان عمومى عمل كرده‏اند. امريكا و انگليس فريب گروهى دست نشانده را خورده‏اند. وزير كشور انگلستان به اين واقعيت كه مردم عراق و مردم منطقه بچشم دشمنى منفور در امريكا و انگليس مى‏نگرند، بسيار دير، اعتراف كرد.

* رفتار قشون امريكا با نجف و كربلا نيز گوياى نادانى شگرف متجاوزان است. نه تنها از اين نظر كه نجف قديمى‏ترين مركز دينى شيعه و مزار شخصيتى چون على (ع) است و كربلا، صحنه رويارويى تمام حق با تمام باطل بوده‏است و مشهد پرچمدار آزادى، حسين (ع)، است، بلكه از اين نظر نيز كه اين دو شهر، دو مركز مهم جنبش فكرى - سياسى ضد استبدادهاى وابسته بوده و در تمام مدتى كه رژيم صدام حسين از حمايت امريكا و انگليس برخوردار بوده‏است، اين دو شهر تحت شديدترين سركوب رژيم قرار داشته‏است.

* به قول لرد روى هترسلى وقتى آقاى بوش به مردم عراق مى‏گويد: ما شما را از استبداد صدام حسين آزاد مى‏كنيم، نخوت خود را نشان مى‏دهد. غير از اينكه قديمى‏ترين مردم سالارى كه بشر بخود ديده‏است، در منطقه سومر بر پا بوده‏است، غير از اينكه زادگاه ابراهيم و انديشه توحيدى در همان منطقه بوده‏است، در دوران اسلامى نيز، در برابر فلسفه جبر يونانى كه دستگاه اموى وارد قلمرو اسلام كرد، فلسفه آزادى، در همان منطقه، بصره امروز، نشو و نما كرد. گذرا خاطر نشان كنم كه ايرانيان در بناى فلسفه آزادى نقشى بزرگ داشته‏اند. بسيار زودتر از آنكه غرب دانشگاه به خود ببيند، بغداد و نجف و بصره و مدينه دانشگاه مى‏داشته‏اند. حال اگر مردم چنين سرزمينى توانائى آزاد كردن خويش را ندارند، تحت اشغال قشون امريكا و انگليس چگونه اين توانائى را بدست مى‏آورند؟ در 31 مارس، وقتى از يك مقام امريكائى پرسيدند: در صورتى كه در عراق انتخابات آزادى انجام گيرد، الف - اكثريت را شيعه عراق بدست مى‏آورد و ب - اكثر منتخبان مناطق سنى نشين و بسا كردنشين نيز اسلام گرايان خواهند شد و آيا امريكا حاضر است دولت را به اين اكثريت واگذارد؟ گفت: مردم سالارى تنها رأى دادن و انتخاب شدن نيست. مى‏بايد نهادهاى مردم سالارى مستقر شوند. امريكا تا وقتى اين نهادها مستقر شوند، در عراق خواهد ماند. بدين قرار، پرده ابهام دريده‏است. امريكا تا بتواند مدت اشغال عراق را طولانى خواهد كرد تا وقتى كه رژيم دست نشانده استوارى بجويد: وجدان تاريخى مردم عراق اين توانائى را به آنان داد كه پيشاپيش بگويند: چو ديدم عاقبت گرگم تو بودى. از مناظر بسيار زشت اين جنگ، منظره گفتگو با سربازان امريكائى است: سربازى از توقف دو سه روزه جنگ حوصله‏اش سرآمده بود. زيرا هنوز عراقى نكشته بود. سرباز ديگرى از اينكه به اندازه كافى كشته‏است، به خود مى‏باليد. و

* كشتار غير نظاميان و اين واقعيت كه قشون متجاوز به ويران كردن تأسيسات آب و برق ميپردازند آنهم بقصد مجبور كردن مردم به دست كشيدن از مقاومت، بقدرى ضد انسانى و شرم آور است كه اعتراض همگانى صليب سرخ و عفو بين المللى و ديگر سازمانهاى مدافع حقوق بشر را برانگيخته‏است. صحنه‏هاى "امداد غذائى" اگر شرم آورتر نباشند، به همان اندازه شرم آور هستند. اما اين رفتار، رفتار ارتش آزاديبخش نيست رفتار ارتش متجاوزى است كه مى‏خواهد، با بمب خوشه‏اى و گلوله اتمى و موشك و رژيم گرسنگى و تشنگى، مردم عراق را ناگزير كند سرهاى‏هاى خويش را به نشان تسليمى خفت بار، در سينه‏ها فرو برند. صحنه‏هاى جنگ، غير از آنكه پرده ابهام را مى‏درد و ماهيت سلطه جويانه امثال بوش و بلر را گزارش مى‏كند - يادآور مى‏شود كه آقاى بلر در مجلس عوام گفت: انگلستان فرصت تجديد عظمت دوران امپراطورى را بدست آورده‏است و مى‏بايد از آن استفاده كند -، ابهام ديگرى را مى‏زدايد: امپراطورى زوار درفته انگلستان و "تنها ابر قدرت" جهان، به يمن مقاومت مردم عراق، همچون ضعفى بزرگ، در معرض ديد جهانيان قرار گرفتند:

* بر ضعف علم و اطلاع از واقعيتى كه جامعه عراقى است، ضعف نظامى و ناتوانى امريكا و انگليس افزوده شد آنهم در سازماندهى حمله به كشورى كوچك كه ربع قرن جنگ و 12 سال محاصره و تخريب سلاحهاى موشكيش و... فرسوده‏اش كرده‏است. اگر مردم دنياى اسلام، بخصوص ايرانيان از تجربه جنگ عراق تنها يك درس بياموزند و بكار برند، آن درس اينست: اين انگلستان نيست كه فرصت تجديد عظمت دوران امپراطورى را بدست آورده‏است. زيرا كارش به كار آن روباه مى‏ماند كه براى "پيوند جستن با بزرگان"، دم خود را به دم شتر گره زد و چون شتر برخاست، آويزان بماند. در عوض، مردم كشورهاى مسلمان فرصتى طلائى بدست آورده‏اند. اگر از اين فرصت استفاده و خود را آزاد كنند، مى‏توانند مطمئن باشند، ديگر هيچ مزاحمى نمى‏تواند از بيرون مانع رشد آنها بگردد. كشورى چون امريكا، حتى جرأت تهديد كردن آنها را نيز پيدا نمى‏كند. پس از شروع جنگ، موافقان حمايت از تجاوز امريكا، دليل تازه‏اى تراشيدند: حالا كه جنگ شروع شده‏است، مى‏بايد از قشون كشى امريكا و انگليس حمايت كرد زيرا اگر پيش از سرنگون شدن رژيم صدام، آتش بس شود و قشونهاى امريكا و انگليس از عراق بيرون روند، اين مردم سالارى است كه از استبداد شكست مى‏خورد. اين استدلال كه ترجمان ثنويت تك محورى و طرز فكر توتاليتر است، دو محور مى‏بيند: امريكا كه در حكومت بوش خلاصه مى‏شود و عراق كه در رژيم صدام ناچيز مى‏شود. پيروزى يكى شكست ديگرى است بنا بر اين، مى‏بايد امريكا پيروز بگردد! در اين شبه استدلال، خطرى كه متوجه مردم سالارى در امريكا و انگلستان و اروپا و همه جاست، كجا به حساب است؟ مردم عراق و پيروزى و شكست اين مردم در استقرار مردم سالارى كجا به حساب آمده‏است؟:

* با روش كردن جنگ توسط حكومت "تنها ابر قدرت"، نظامى كردن دولت امريكا عينيت جسته‏است. بدين قرار، ديگر خطرى منتظر نيست كه روشنفكران نسبت به آن هشدار مى‏دادند. از اين پس، فتنه‏اى بس خطرناك است كه مى‏بايد در رفع آن كوشيد. تحديد آزاديها به بهانه مبارزه با تروريسم و نظامى كردن روز افزون اقتصاد امريكا از راه افزايش بودجه نظامى و بر انگيختن مسابقه تسليحاتى در جهان و بنا بر اين توسعه صنايع نظامى، حاصل روش كردن جنگ در سياست خارجى از سوى حكومت بوش است.

* آن زمان كه ارتش سرخ به افغانستان تجاوز كرده بود، مجاهدان افغانى، گروه گروه مراجعه مى‏كردند و كمك مى‏خواستند. به آنها مى‏گفتم: الف - من افغانستان را جدا از ايران نمى‏دانم و ايران را نسبت به افغانستان بيگانه نمى‏شمارم. با وجود اين، اگر مى‏خواهيد پيروز بگرديد و بعد از پيروزى نيز كشور داشته باشيد، حتى از ايران نيز مستقل عمل كنيد. و ب - پيش از آنكه كمك بخواهيد، متحد شويد. پس از آن، ايران تا بتواند به شما كمك مى‏كند. وضعيت امروز افغانستان مى‏گويد آنها كه شنيدند و آنهاكه نشنيدند، هريك چه سرنوشتى پيدا كردند. بدين قرار اگر مقصود استقرار مردم سالارى در عراق بود، امريكا و انگليس مى‏بايد از وابسته كردن مخالفان رژيم صدام به خود، خوددارى مى‏كردند. از آنها مى‏خواستند بجاى آنكه دستيار قدرت خارجى و اسباب دست شركتهاى نفتى بشوند، بكوشند در جامعه عراقى اعتبار بدست آورند و بديل معتبرى براى رژيم صدام حسين بگردند. اما اگر چنين بديلى بود، كجا امريكا مى‏توانست اشغال عراق و اداره آن را توسط يك افسر امريكائى، توجيه كند؟ بهر رو، ابهامى بزرگ رفع و مثل روز روشن شد كه هر قدرت خارجى كه نيروهاى مخالف رژيم يك كشور را به خود وابسته مى‏كند، در پى استقرار مردم سالارى در آن كشور نيست، در پى سلطه بر آن كشور است. اينك، با توجه به نبود يك بديل مستقل و مردم سالار، مقاومت مردم عراق هراندازه استوارتر، امكان شكست دو متجاوز به حقوق اين مردم و پيروزى مردم عراق بيشتر. در حقيقت، متجاوز اولى كه شكست مى‏خورد رژيم صدام است. زيرا، به ترتيبى كه در "دو محكوم يك وجدان" توضيح داده‏ام، او فرصتها و امكانهاى بسيار مى‏داشت و مى‏توانست مانع از حضور و عمل دو قشون امريكا و انگليس بگردد، اما زورمدارى چشم عقلش را كور كرد و خود زمينه ساز حضور قشونهاى متجاوز شد. مقاومت مردم عراق دو ابهام را زدود و دو ضعفهاى دو متجاوز را عريان در معرض ديد جهانيان قرار داد: ضعف رژيم صدام كه منهاى عزم مردم عراق به مقاومت، پوچ و پوشالى است. و ضعف‏هاى اخلاقى و سياسى و نظامى دو قدرت متجاوز كه به بهانه نابود كردن اسلحه كشتار جمعى به عراق قشون مى‏كشند و در همان حال، وزير دفاع امريكا تهديد مى‏كند در جنگ بغداد، سلاح شيميائى بكار مى‏برد و هم اكنون گلوله‏هاى اتمى "ضعيف شده" بكار مى‏برد. بدين قرار، در صورتى كه مقاومت مردم عراق ادامه پيدا كند، اين رسم زورمدارى است كه از جهان بر مى‏افتد. بنا بر اين، مردم سالارى در امريكا و غرب نجات پيدا مى‏كند و امكان استقرار آن در عراق و ديگر كشورهاى اسلامى نيز افزايش پيدا مى‏كند. بدين دليل آشكار كه ملتها احساس توانائى مى‏كنند و در همان حال، رژيمهاى استبدادى را ضعفى كامل مى‏يابند. با شروع جنگ، طرفداران اطاعت از امريكا، مدعى شدند اگر شيراك (رئيس جمهورى فرانسه) و شرويدر (صدر اعظم آلمان)، در برابر امريكا جبهه نگرفته بودند، اروپا شقه نمى‏شود. بديهى است زورمدار همواره از موضع طلبكار دليل مى‏تراشد. اينست كه انگليس و اسپانيا نيستند كه با دنباله روى از امريكا، اروپا را دو شقه كرده‏اند، بلكه مقصر شيراك و شريدور هستند. اما انتشار گفتگوهاى مقامات امريكا و اروپا، ابهام ديگرى را زدود:

* لوموند ديپلماتيك (آوريل 2003) از قول روزنامه جمهوريت (25 مارس) گفتگو ميان بوش و وزير خارجه وقت تركيه را نقل مى‏كند: ژرژ دبل يو بوش: شما در اينجا كارى نداريد، برگرديد به كشور خود و اجازه عبور قواى ما را از خاك تركيه، از تصويب مجلس بگذرانيد. يسار ياكيس: ما مشكلاتى داريم. خسرانهائى كه جنگ براى ما ببار مى‏آورد، عظيم هستند. ما و شما دو كشور متحد هستيم و به تفاهم شما با خود اميدواريم. ژرژ دبل يو بوش: هيچ متحدى به اندازه شما مرا سر ندوانده‏است.
يسار ياكيس: تركيه روند پيوست به اتحاديه اروپا را در پيش گرفته‏است و از اتحاديه اروپا، صداهاى مخالفت با جنگ بلند شده‏اند. ژرژ دبل يو بوش: آيا اتحاديه اروپائى وجود دارد؟ من آن را سه شقه كردم! يسار ياكيس: تركيه يك كشور دموكراتيك است كه همواره حقوق بين المللى را رعايت كرده‏است. و در اين مورد مشخص، تصميم سازمان ملل متحد براى تركيه بسيار مهم است. ژرژ دبل يو بوش: از خود مى‏پرسم: آيا در قرن بيست و يكم، وجود سازمان ملل متحد، هنوز ضرورتى دارد؟ همكاران من در كار انديشيدن در اين باره‏اند. لوموند ديپلماتيك خاطر نشان مى‏كند كه نه حكومت تركيه و نه حكومت بوش وجود اين گفتگو را تكذيب نكرده‏اند. بدين قرار، عامل سه شقه شدن اروپا، نه شيراك شريدور كه بوش و بلر و ازنار بوده‏اند. در حقيقت، حكومتى كه جنگ را وسيله سياست خارجى مى‏كند، نظر مخالف و رأى محدود كننده خود را نمى‏تواند تحمل كند. پنهان نيز نمى‏كند كه تصميم به جنگ و به اجرا گذاشتن اين تصميم، براى آن بود كه سازمان ملل و بقيه دنيا بدانند نمى‏توانند مانع از اجراى تصميم "امريكا" بشوند. به سخن ديگر، پرده ابهام ديگرى دريده‏شد: امريكا مردم سالارى بكنار، هيچ وزنه تعديل كننده‏اى را نمى‏تواند تحمل كند. اما آيا اين تحمل نكردن، از توانائى است؟

* ابهام ديگرى كه دارد رفع مى‏شود اين ابهام است: بنا بر قاعده، هر قدرت جهانى وقتى وارد مرحله انحطاط و زوال مى‏شود، تحمل رأى مخالف و گرايش مخالف را از دست مى‏دهد. امپراطورى سابق روسيه زمانى ورودش به مرحله انحطاط و انحلال را آشكار كرد كه وجود حكومتى بطور نسبى مستقل را برنتافت و به مجارستان قشون كشيد. اين قشون كشيها مكرر شدند و قشون كشى به افغانستان، انحلال آن را شتابان كرد. خاطر نشان كنم كه بنا بر همين قاعده، رژيم ملاتاريا وارد مرحله انحطاط گشته و انحلال آن شتاب گرفته‏است. آقاى بوش و برخى از سران حزب جمهوريخواه ادعا كرده‏اند آقاى بوش يك مأموريت دينى دارد. اين امر كه روحانيت هاى دينهاى بزرگ با جنگ مخالفت كرده‏اند و اين امر كه امريكا و اروپا، پيش از اين، چنين ادعائى را "انتگريسم" و "بنيادگرائى" خوانده‏اند و، امروز، خود مقلد "انتگريست" ها و "بنيادگرا"هاى مسلمان شده‏اند، دو ابهام بزرگ را رفع مى‏كند:

* الف - "انتگريسم" و "بنيادگرائى" خاص شيعه نيستند، سنى آنها نيز وجود دارد و ب - خاص اسلام نيستند، نخست در مسيحيت پديد آمدند. در حقيقت، هر بار كه دين، مرام، حق، آزادى، مردم سالارى وسيله توجيه بكار بردن زور مى‏شود، الف - قربانى اول دين يا مرام يا آزادى و يا مردم سالارى است و ب - بكار برنده در ادعاى خود راستگو نيست. آقاى بوش درد دين ندارد. اگر مى‏داشت، وقتى هر سه كليساى مسيحى با جنگ مخالفت مى‏كنند، نمى‏گويد: همه كليساها بگويند بله، من مى‏گويم نه. چنانكه آقاى صدام نيز درد دين ندارد و تنها در ايامى چنين سخت كه او خود و مردم عراق را بدان گرفتار كرده‏است، دين را دست آويز كرده‏است.

* اما ابهام بزرگ‏ترى كه رفع مى‏شود اينست: دين يا مرام نيستند كه زمينه ساز "انتگريسم" و "بنيادگرائى" مى‏شوند. دين يا مرام را چماق كردن، كارى است كه، همواره، از خارج، توسط قدرت (= زور) انجام مى‏گيرد. اينك كه به قول نيوزويك (Bush and God، 10 مارس 2003) يك "بنيادگرا" رفتن خود به كاخ سفيد را به امر خدا و براى انجام مأموريتى الهى مى‏شمارد، آشكار مى‏شود كه مردم سالارى، نه ديروز توانست از استقرار نازيسم در آلمان و فاشيسم در ايتاليا جلوگيرى كند و نه امروز توانسته است مانع از افتادن حكومت امريكا بدست بنيادگرايان بگردد. آن لائيسيته‏اى كه مى‏بايد مانع از وقوع چنين خطرى مى‏گشت، يكبار ديگر شكست خورد. بدين قرار، وقتى در جامعه‏اى، بيان‏ها، از چپ تا راست، بيانهاى قدرت هستند، بحكم تمايل قدرت به تمركز و انباشت، آن بيان قدرت حاكميت پيدا مى‏كند كه با تمركز و انباشت قدرت سازگارتر است. پس كار بايسته پيشنهاد بيان آزادى و مبارزه با از خود بيگانگى دين، به روش نوگردانى دين يا بازگرداندن بيان قدرت به بيان آزادى، است. كار بايسته هشدار دائمى نسبت به خطر از خود بيگانه شدن بيان آزادى در بيان قدرت است. آن پيشگيرى كه در خور انسان آزاد است، نه جنگ پيشگيرانه كه اين كوشش پيشگيرانه است. بياد مى‏آورم كه از گروگانگيرى و بخصوص از اسفند 1358 تا روز انتخابات رياست جمهورى امريكا در 13 آبان 1380، به تكرار، نسبت به خطر تغيير روانشناسى مردم امريكا و ريگانيسم بمثابه مداخله جوئى و روش كردن خشونت هشدار مى‏دادم كه ايران نبايد مسئوليت سنگين افتادن دولت امريكا بدست بنيادگراها را، با گروگانگيرى و ترور و... بپذيرد. اگر آقاى بوش دين را نيك فهم مى‏كرد، مى‏دانست بنا بر دين‏هاى بزرگ، خداوند آدميان را به ادعاهاشان مى‏آزمايد. در حقيقت، در دين‏ها، قاعده‏اى بازگو مى‏شود كه، بنا بر آن، قدرتمداران آنچه را بر ديگرى نمى‏پسندند، خود مى‏كنند. هرآنچه را مى‏گويند بد است، خود مى‏كنند. يكى ديگر از ابهامها كه رفع شد قصد حكومتهاى بوش و بلر از حمله به عراق و بر افكندن رژيم صدام است. اين دو مى‏گويند خلع سلاح كشتار جمعى عراق در گرو سرنگون كردن رژيم صدام است. اما، در اين جنگ، خود گلوله اتمى و بمب خوشه‏اى بكار مى‏برند و آقاى رامسفلد تهديد مى‏كند كه سلاح شيميائى نيز بكار خواهد برد. پس اين "مأمور خدا" با داشتن و بكار بردن سلاح كشتار جمعى موافق است بشرط آنكه انحصار داشتن و بكار بردن از آن او باشند! اما آيا او نمى‏داند كه وقتى خود دست به جنايت مى‏زند، به ديگران نيز مى‏آموزد اگر مى‏خواهند از هوس بازيهاى "تنها ابر قدرت" مصون بمانند، راهى جز مجهز شدن به اسلحه كشتار جمعى ندارند؟ بدينسان، حكومت بوش عامل انتشار اسلحه اتمى و شيميائى و ميكروبى مى‏شود. تكرار كنم كه وقتى كسى، در مقام تصميم و اجراى آن، گفت: همه بگويند بله من مى‏گويم نه، تجسم زور است. عنوان مقاله پل مارى دولا گرس در لوموند ديپلماتيك "تنها بر ضد همه" است. اين امر كه آقاى بوش به دنيا دهن كجى كرد، بر اين ادعاى او كه گويا بخاطر ارزشهاى اخلاقى و براى مردم سالارى به عراق قشون مى‏كشد، مهر باطل زد. چرا كه رفتار يكسان و همزمان، در سرتاسر جهان، بيانگر حكم وجدان جهانى و اين وجدان عالى‏ترين مقام اخلاقى در جهان است. اما مخالفت به وجدان جهانى تنها بى اعتنائى كامل آقاى بوش و همكاران او را به اخلاق آشكار نكرد. بلكه ممكن است وجدان جهانى آن قوت را يافته باشد كه زورمدار را منزوى كند اما آن قوت را كه مانع از اجراى حكم زور بگردد را هنوز نيافته باشد: در قوت و ضعف وجدان جمعى:



* هر وقت يكى در برابر همه قرار مى‏گيرد و با قدرت (= زور) اينهمانى مى‏جويد، تنها و منزوى مى‏شود. يكى از كارها كه تنها از وجدان ملى، در سطح يك ملت و وجدان جهانى در سطح جهان بر مى‏آيد، اينست كه زورمدار را تنها و منزوى مى‏كند. اين تنهائى زندانى است كه محكوم به آن، رها نمى‏شود مگر به ترك زورمدارى و آنهم پس از جبران.

* وقتى زورمدار ى مى‏گويد "اگر همه ملت بگويد بله من مخالفت مى‏كنم" و مى‏تواند، برغم رأى وجدان عمومى، حكم زور را به اجرا بگذارد، يعنى وجدان عمومى قوت لازم را براى جلوگيرى از به دولت رسيدن زورمدار و زور را روش عمومى كردن، پيدا نكرده‏است. در حقيقت، وجدان جهانى مى‏توانست مانع از وقوع جنگ تجاوزكارانه امريكا و انگلستان با عراق بگردد اگر شفافيت كافى را پيدا كرده بود. برخى از ابهامها كه وجدان جهانى را كدر كردند و از توانائى آن كاستند، عبارتند از

* اسلحه كشتار جمعى مى‏تواند بدست سازمانهاى تروريست بيفتند. رژيمهاى استبدادى نظير رژيم صدام مى‏توانند اين اسلحه را در اختيار سازمانى چون سازمان القاعده قرار بدهند. بنا بر اين، جنگ با رژيم عراق، "تنها راه مبارزه با تروريسم" است. از راه فايده، تكرار كنم كه اين امريكا و انگلستان بودند كه اسلحه كشتار جمعى (بمب ده تنى و بمب خوشى و گلوله‏هاى اتمى ضعيف شده) بكار بردند و تا 20 فروردين (10 آوريل) رژيم عراق از چنين اسلحه‏اى استفاده نكرد بود. و الف - اين اسلحه را غرب در اختيار اين رژيمها گذاشته است. و ب - خلع اسلجه كشتار مى‏بايد همگانى باشد و در سطح منطقه و جهان انجام بگيرد و ج - غرب بجاى جنگ مى‏بايد شركتهاى فروشنده و دستگاههاى اطلاعاتى خويش را مهار كند و د - به حقوق ملى خويش بسنده كند و ثروتهاى كشورهاى دنيا را "منافع" خويش نپندارد و خود و زير سلطه را از مدار بسته سلطه گر - زير سلطه آزاد كند. آگاهى بر واقعيت و نيز بر راه حل مسالمت‏آميز، وجدان جهانى را قوى و شفاف مى‏گرداند و سرپيچى از رأى آن را مشكل‏تر مى‏گرداند.

* تقابل دموكراسى امريكا با استبداد رژيم صدام و اينكه اگر جنگ روى ندهد و يا اگر جنگ روى دهد و رژيم صدام سرنگون نشود، مردم سالارى شكست خورده و ديكتاتورى پيروز شده‏است. اين دروغ ابهام‏آميز را پيش از اين و در همين نوشته، بررسى كرده‏ام. براى اينكه اهميت آن را در پندارها و كردارها بدانيد، يادآور مى‏شوم كه نه تنها در صد حاميان جنگ در امريكا و انگلستان افزايش پيدا كرد، بلكه در كشورى چون فرانسه كه 85 درصد مردمش مخالف جنگ هستند، حال كه جنگ بوقوع پيوسته است، 52 درصد مردمش قلباً مايلند امريكا پيروز شود؛

* وجدان جهانى به مخالفت با جنگ، معناى موافقت با رژيم صدام را نبخشيد. اما، در سطح جهان، پيشنهاد روش ديگرى، غير از جنگ، براى خلاصى مردم عراق از رژيم صدام و رژيمهائى چون آن، بعمل نيامد و موضوع بحثهاى آزاد قرار نگرفت. بهاى غفلت وسائل ارتباط جمعى جهان از اين كار، جنگى است كه اينك مردم عراق در آتش آن مى‏سوزند و مردم امريكا و انگليس و بقيه دنيا مى‏بايد بهاى سنگين آن را بپردازند؛

* بر اصل ثنويت تك محورى، امريكا دست خود را از تروريسم يكسره پاك و مسئوليت آن را بر دوش "انتگريسم" و "بنيادگرائى" اسلامى و دولتهاى عضو "محور شر" نهاد. غرب و دولتهاى استبدادى وابسته و دولتهائى چون روسيه و چين، نيز، در بيان حقيقت سود نداشتند. وسائل ارتباط جمعى مستقل نيز آن توانائى را نداشته‏اند كه وجدان جهانى را از نقش اول و تعيين كننده‏اى آگاه كنند كه قدرت سلطه گر، بخصوص وقتى در دست بنيادگراهائى چون آقاى بوش و همكاران او است، در بوجود آوردن و فراگير كردن تروريسم دارد.

* سياست واقع بينانه اقتضا مى‏كند كه بر اصل "منافع ملى" عمل شود. بسيارى از دولتهاى منطقه و دولتهاى جهان، سياست حمايت از تجاوز را به رعايت "منافع ملى" مستند كرده‏اند. بارها خاطر نشان كرده‏ام كه هر قدرتى نفع خود را كه در واقع زيان مردم است، نفع يا مصلحت همگانى جلوه مى‏دهد. بنا بر اين، از واجب‏ترين كارها براى آنكه وجدان ملى و وجدان جهانى غنى و شفاف شوند، تشخيص حق از منفعت و ارائه تعريف روشنى از حق و تهيه فهرستى از حقوق فردى و حقوق ملى و نيز حقوق جامعه جهانى است. حتى اگر هر نوبت كه قدرتمدارى دم از "منافع ملى" زد از او خواسته شود بگويد اين منافع كدامها هستند و چرا از آن عموم مردم هستند، از بوجود آمدن ابهامى جلوگيرى مى‏شود كه وجودش جامعه ملى را وقتى ملتى مى‏بايد عمل كند و جامعه جهانى را وقتى اين جامعه مى‏بايست به عمل برخيزد، از كار بايسته باز مى‏دارد. و

* امريكا مى‏گويد 45 كشور با حمله امريكا به عراق موافقند. اين امر كه 15 كشور جرأت آن را ندارند بگويند كيستند و اين امر كه دولتهائى هم كه جرأت داشته‏اند خود را معرفى كنند، وابسته و خريدارى شده‏اند، دو امر واقعى هستند بنوبه خود گويا. اين دو امر مى‏گويند: مخالفت وجدان جهانى و وجدانهاى ملى با جنگ، دولتهاى وابسته را نيز ناگزير مى‏كند خود را در حجاب ابهام پنهان كنند. از جمله پرده‏هاى ابهام كه اين دولتها ساخته‏اند، يكى اينست: چه ما بخواهيم و خواه نخواهيم، امريكا و انگليس جنگ را مى‏كنند. بنا بر اين، چرا مخالفت كنيم كه سودى ندارد و موافقت نكنيم كه سود دارد؟ اما اگر مردم هر كشور از دولت خود مى‏پرسيدند: براى ما مردم سود دارد و يا براى شما وابسته‏ها؟ اگر بر مردم هر كشور و بنا بر اين براى مردم دنيا روشن مى‏گشت كه الف - وجدان جهانى شفاف مى‏تواند امريكا و انگلستان را از جنگ بازدارد و ب - جنبش جهانى براى جلوگيرى از وقوع جنگ - حال كه جنگ وقوع يافته‏است براى پايان بخشيدن بدان -، فرصتى فراهم مى‏آورد براى آزاد شدن ملتها از رژيمهاى استبدادى وابسته، ممكن بود از وقوع جنگ جلوگيرى شود و مردم عراق توان و اميد لازم براى سرنگون كردن رژيم صدام را پيدا كنند.
بديهى است ابهامهاى ديگر وجود دارند. به توضيح اين ابهامها بسنده كردم زيرا براى خاطر نشان كردن اهميت ابهام زدائى كافى هستند. پيش از اين نيز در بحث از اهميت ابهام زدائى خاطر نشان كرده‏ام و اينك نيز خاطر نشان مى‏كنم كه هم در كشور ما و هم در كشورهاى نظير كشور ما و هم در سطح جهان، وجدانهاى ملى و جهانى هستند كه مى‏بايد به آزادى و مردم سالارى معرفتى غنى و شفاف بجويند. در اين مرحله از تحول كشورهاى ما و جهان، عموم مردم هر كشور و عموم مردم جهان هستند كه مى‏توانند سرنوشت‏هاى خود و جهان را تغيير دهند. در حقيقت، همانسان كه زورمدارى فرآورده غفلت از آزادى و حقوق، هم در سطح يك فرد و هم در سطح يك ملت و هم در سطح جهان، است، تحول از زورمدارى و قدرت باورى به شعور بر آزادى خويش، نيز، از راه وجدان عمومى انجام مى‏گيرد. بنا بر اين، بيشترين كوشش در غنى و شفاف كردن وجدان عمومى است كه مى‏بايد بكار رود.

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر