١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷٣ از ٢٢ مرداد تا ۷ تير
سايت ابوالحسن بنى صدر
اقتصاد فقر و اقتصاد نفت؟:

 

 

 

 انقلاب اسلامى: اين فصل را در دو قسمت مطالعه مى‏كنيم. در قسمت اول، گسترش فقر در ايران را و در قسمت دوم، اقتصاد نفت را كه در فروش امتياز خلاصه مى‏شود:

 

 در اقتصادى ايران، فقر رشد مى‏كند و عرصه را بر ايرانيان سخت تنگ مى‏كند:

 

  افشين مولوى، در واشنگتن پست (8 ژوئيه) گزارشى از وسعت فقر در ايران انتشار داده‏است:

 * على كسيست كه 27 سال در ارتش خدمت كرده‏است. او مى‏گويد: اقتصاد ما بى حساب و كتاب است. قيمتهاى مواد غذائى، خودرو، خانه، همه چيز، سرسام آور شده‏اند. من 27 سال در ارتش خدمت كرده‏ام و امروز گرفتار فقرم. بزحمت هفته‏اى يكبار گوشت مى‏خورم. حال آنكه مقامات حكومت شب و روز كبابهاى عالى مى‏خورند. اين فضاحت است.

 * از طبقه كارگر گرفته تا قشرهاى ديگر جامعه، ميليونها چون على، گرفتار فقرند و ميزان محروميت خويش را با قيمت مواد غذائى و نبود كار و فساد حاكمان، مى‏سنجند. با ابراز اميد به بهبود وضعيت اقتصادى در آينده و اظهار خشم نسبت به فساد و بى كفايتى دولت، آنها با دانشجويانى كه براى آزاديهاى بيشتر و مردم سالارى مبارزه مى‏كنند، همدل هستند. ماه پيش، 10 هزار تن، از دانشجويان دانشگاه و ديگر مردم، در تهران، بر ضد رژيم دست به تظاهر زدند. در شهرهاى ديگر نيز.

 * على مى‏گويد نقش كوچكى در جنبش اعتراضى بازى كرده‏است. او به گروهى از رانندگان پيوسته، كه در خيابانهاى اطراف دانشگاه، از دانشجويان حمايت مى‏كرده‏اند. او آماده است در تظاهرات بعدى نيز چنين كند.

      او مى‏گويد دولت ما نياز دارد بداند فقر در ما چه وحشتى بوجود آورده‏است. آنها نمى‏توانند چون شاه زندگى كنند در حالى كه ما در فقر زندگى مى‏كنيم. پيش از انقلاب، من همه روز گوشت مى‏خوردم. حالا هفته‏اى يكبار گوشت مى‏خورم.

      آيةالله خمينى كه خانه و زندگى ساده‏اى داشت، يكبار گفت: انقلاب نكرديم بخاطر قيمت هندوانه.  اما امروز، هندوانه، به قيمت ثابت، بيشتر از 7 برابر آن در دوره محمد رضا شاه پهلوى بود. مردم ايران رژيم او را كه تحت حمايت امريكا بود، بر انداختند و خمينى را در رأس دولت دين مدار قرار دادند.

 * بنا بر آمار بانك مركزى، مصرف گوشت و برنج و چاى ايرانيان، در مقايسه با پيش از انقلاب، 30 درصد كاهش يافته است. به قيمت ثابت، درآمد سرانه ايرانيان يك چهارم درآمد آنها پيش از انقلاب است.

     آمار رسمى 15 درصد جمعيت را زير خط فقر قرار مى‏دهد اما برخى اقتصاددانان 40 درصد جمعيت را زير خط فقر قرار مى‏دهند. ظرف سه سال اخير، نرخ تورم، سالانه 15 درصد بوده‏است. نرخ بيكارى، بنا بر ارقام رسمى، 13 درصد است. اما اقتصاددانان مستقل آن را 25 درصد برآورد مى‏كنند.

 * بنا بر قول صندوق بين المللى پول، از لحاظ فرار مغزها، بيشترين ميزان از آن ايران است: سال گذشته، 160 هزار تن، بهترين مغزهاى ايران مهاجرت گزيده‏اند. دو سوم جمعيت 66 ميليون نفرى ايران، كمتر از 30 سال سن دارند. بنا بر برآورد حكومت، سالانه مى‏بايد يك ميليون شغل جديد ايجاد شود تا مگر موج مهاجرت آرام گيرد.

 انقلاب اسلامى: غير از اينكه در اين گزارش ارقام واقعى، بخصوص در آنچه به درصد جمعيت زير خط فقر و ميزان بيكارى و تورم مربوط مى‏شود، بسيار كمتر از واقعيت هستند، در صورتى كه درآمد سرانه واقعى تنها يك چهارم درآمد سرانه پيش از انقلاب شده باشد، دامنه فقر دامنگير بيشتر از 80 و بلكه 90 درصد جمعيت كشور شده‏است. پس با نقل حاصل تحقيقى در اين باره، مقايسه ميان درآمد سه دوره بعمل مى‏آوريم:

  به گزارش ايسنا، كوهسار خالدى، در پايان نامه كارشناسى ارشد اقتصاد كشاورزى خود، «بررسى اقتصادى فقر روستائى و عوامل مؤثر در آن در ايران»، به اين نتيجه رسيده است كه به دليل افزايش سريع قيمت‏ها، در دوره مورد مطالعه، خط فقر غذائى و خط فقر كل، با شتاب بالائى افزايش پيدا كرده‏است. به طورى كه خط فقر كل در سال 1375 نسبت به سال 1350، حدود 102 برابر شده‏است.

      رشد جمعيت در مناطق روستايى و كاهش درآمد سرانه واقعى آنان باعث افزايش ضريب فقر در مناطق روستائى شده است.

    ماليات، سوبسيدهاى پرداختى دولت به روستائيان، قيمت‏هاى خرده‏فروشى، هزينه‏هاى جارى دولت، وقوع جنگ و انقلاب اسلامى سهم 40 درصد اقشار پائين درآمدى در مناطق روستائى را تحت تاثير قرار نداده است.

     همچنين شاخص قيمت‏هاى خرده فروشى، سوبسيدهاى پرداختى به روستائيان و وقوع انقلاب اسلامى باعث كاهش سهم ده درصد بالا به ده درصد پائين درآمدى و درآمدى‏هاى مالياتى باعث افزايش اين نسبت شده است.  در اين ميان، هزينه‏هاى جارى دولت نتوانسته‏است بر مقدار اين نسبت تاثير معنى‏دارى داشته باشد.

    سوبسيدهاى پرداختى به شهرنشينان، درآمدهاى مالياتى و ... شكاف بين مناطق شهرى و روستائى را افزايش و جنگ تحميلى آن را كاهش داده‏است. در حالى كه شاخص قيمت‏هاى خرده فروشى، سوبسيدهاى پرداختى به روستائيان و هزينه‏هاى جارى دولت تاثيرى بر روى اين شكاف نداشته است.

    نتايج حاصل نشان مى‏دهند كه افزايش درآمد سرانه واقعى، وقوع انقلاب اسلامى رفاه روستائيان را افزايش داده است. در حالى كه جنگ تحميلى و، برخلاف انتظار، نرخ رشد اشتغال در مناطق روستائى، از مقدار آن كاسته است. در اين ميان، سوبسيدهاى پرداختى به روستائيان تاثير معنادارى بر روى مقدار رفاه آنان نداشته است.

    هيچ‏كدام از عوامل تورم، جمعيت، بهره‏ورى سرانه، بى‏سوادى سرپرستان خانوارها و دستمزدها تاثير معنى‏دارى بر روى ميزان درصد فقراى روستائى بر اساس سه سناريوى جداگانه در طى دوره مورد مطالعه 1350-75 نداشته است. به همين خاطر، مى‏توان گفت استفاده از اين شاخص، حداقل در جامعه روستائى ايران، بر خلاف ساير جوامع، جاى ترديد دارد.

 انقلاب اسلامى: پايان نامه در اختيار ما نيست. بنا بر اين، نمى‏دانيم سه دوره، يكى دوره شاه و ديگرى دوران مرجع انقلاب و سومى دوران ملاتاريا، با يكديگر، مقايسه شده‏اند يا خير؟ در حقيقت، بنا بر آمارى كه بانك مركزى انتشار داده‏است، در دو سال 1358 و 1359، بخصوص سال 1359، متوسط درآمد در خانوارهاى شهرى و روستائى از متوسط هزينه خانوارهاى شهرى و روستائى بيشتر شده‏است. اين دوره كوتاه تنها دوره فزونى درآمد بر هزينه در ايران است:

   بنا بر آمار بانك مركزى،

 * در سال 1359، متوسط درآمد ماهانه يك خانوار شهرى، 4/50737 ريال و متوسط هزينه ماهانه يك خانوار شهرى، 45462 ريال بوده‏است. يعنى نسبت درآمد به هزينه 6/111 درصد بوده‏است.

 * در سال 1358، متوسط در آمد ماهانه يك خانوار شهرى 5/42870 و متوسط هزينه ماهانه يك خانوار شهرى 1/44017 ريال بوده‏است. يعنى نسبت درآمد به هزينه، 4/97 درصد بوده‏است. * درآمد متوسط ماهانه يك خانوار شهرى در سال 1356، بنا بر سالنامه آمارى، 83/373940 ريال و متوسط هزينه 4/36517 و نسبت درآمد به هزينه 4/102 درصد بوده‏است. بديهى است كه اين واقعيت را مى‏بايد در نظر داشت كه هزينه‏هاى نظامى هنگفت و بودجه دولت و... به حساب درآمد خانوارها منظور مى‏شده‏اند و در دوران مرجع انقلاب، اين هزينه‏ها حذف شده‏اند. با وجود اين، نسبت درآمد به هزينه، 6/111 درصد شده‏است.

 * حال اگر امروز، درآمد خانوارها يك چهارم شده باشند، نسبت درآمد به هزينه، در مقايسه با سال 1356، 25 درصد مى‏شود. و اگر توجه كنيم كه با وجود سهم عظيم بودجه دولت در توليد ملى، متوسط درآمد خانوارها، واقعيت را بيان نمى‏كند بلكه آن را مى‏پوشاند، مى‏توانيم تصور نسبت صحيحى از وسعت فقر در ايران تحت حاكميت ملاتاريا بدست آوريم. اين با وجود فروش و پيش فروش نفت و قرضه داخلى و خارجى و فروش امتياز منابع نفت و گاز و...:


در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر