١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦٩ از ٢٢ خرداد تا ۷ تير

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
بيانيه انجمنهاى اسلامى 24 دانشگاه:

انقلاب اسلامى:
در اين فصل، در قسمت اول بيانيه انجمنهاى اسلامى 24 دانشگاه و در قسمت دوم نامه "دانشجويان مسلمان پيرو امام"، در 14 آبان 1358 را مى‏خوانيد. مقايسه اين دو نامه سخت عبرت‏آموز است:
بگذاريد تا اين وطن دوباره وطن شود
درست 20 روز پس از آغاز بهار، خبر سقوط بغداد و پايان استيلاى زمستان طولانى و پرمحنت 30 ساله حكومت صدام، تكان دهنده ترين خبرى بود كه با آنكه از مدت ها پيش براى همگان (جز تحليل گران صدا و سيما) دور از انتظار نبود، اما واقعه آنقدر بزرگ بود كه مايه تفكر دور انديشان و عبرت دلهاى عبرت بين گردد. گويى خداى محول الحول و الاحول دعاى حول حالناي ملت عراق را زودتر از ديگر ملل در ابتداى بهار، مستجاب كرده و در بهار طبيعت، بهار بغداد نيز فرا رسيده و فرصت در اختيار ملت قرار گرفته بود. نمايش كاخها و ساختمان هاى نيم سوخته و فرو ريخته حكومت عراق و تصوير مجسمه هاى سرنگون شده صدام كه ملعبه كودكان بازار قرار گرفته، يادآور تكرار تاريخ، تكرار سقوط مدائن ها و يزد گردها، تكرار سقوط دارالخلافه ها و مستعصم ها و سقوط تمامى ديكتاتورها و مستبدان تاريخ است تا، اگر سقوط مدائن ها در طول اين ساليان نتوانست مايه عبرت حاكمان گردد، باشد كه سقوط بغداد ذهن حاكمان و مستبدان خيال انديش جهان را روشن كند و به عبرتشان اندازد، كه هر جا ملتى از شدت ظلم حاكمان ضحاك صفت خود چنان به تنگ آيد كه حقوق انسانى و آزادى و منابع اش را بدست حاكمان به تاراج رفته و منافعش را بر باد رفته بيند و از اصلاح امور خود نا اميد و ناتوان گردد و دريابد كه كاوه‏اى نيز ديگر پيدا نخواهد شد، اگر آرزوى آمدن اسكندرى نكند، بر آمدنش افسوس نخواهد خورد و راه نخواهد بست و ديگر در آن زمان توسل به حربه اى چون استقلال و حفظ تماميت ارضى براى آوردن هر بلايى بر سر ملت واكنشى در ميان مردمان جز تمسخر و پوزخند نخواهد داشت و حاكمان را سودى نخواهد بخشيد چرا كه استقلال تنها زمانى براى يك ملت ارزش خواهد بود كه به بهانه آن مصالح و منافع ملى و حقوق انسانى افراد مورد تعرض قرار نگيرد.
البته جاى هيچ شك نيست كه نفس ماهيت جنگ نه فقط در اين زمان كه در طول تاريخ و همواره امرى مذموم بوده و مى‏باشد. هجوم به سرزمين ديگر به هر عنوان و بهانه اى موضوع مطلوب و خوشايند نبوده و نيست. اما نبايد فراموش كرد كه همواره چيزهاى بدتر از جنگ هم هست كه شايد براى برچيده شدن بساط آنها چاره‏اى جز جنگ نباشد و اين مورد تأئيد صلح طلب ترين و ضد خشونت ترين آگاهان و انديشمندان نيز قرار گرفته كه گاه براى ممانعت از اعمال خشونت هايى بزرگ چاره‏اى جز اعمال خشونت در بعدى اقلى تر نخواهد بود. سابقه تاريخ نيز نشان داده كه با وجود نفرت هميشگى مردمان از جنگ و برافروزندگان نار جنگ، بسيارى جنگ ها و هجوم ها به عنوان آخرين راه حل، و موكدا فقط به عنوان آخرين راه حل مورد پذيرش قرار گرفته است. بنابراين نقد حمله آمريكا به عراق از زاويه تنها مذموم دانستن حمله و جنگ و هجوم به كشورى ديگر نه تنها نقدى دقيق و جدى نبوده كه تنها اعتراضى سياسى و گاه غرض ورزانه خواهد بود چرا كه در آن صورت، جنگ هاى صدر اسلام چون فتح مكه، حمله اعراب به ايران به منظور گسترش اسلام، حمله هلاكو به بغداد براى برچيدن خاندان مستبد عباسى، و در سالهاى اخير حمله امريكا و ناتو به صربستان براى پايان دادن به خودكامگى حكومت ميلوسويچ و در همين سال گذشته حمله به افغانستان براى ساقط كردن جرثومه فسادى چون حكومت طالبان نيز مورد ذم و نكوهش قرار خواهد گرفت و معلوم نيست كه بدينگونه تا كى بايد شاهد ظلمهاى ميلوسويچ ها و ملاعمر ها باشيم و تنها كار مفيدمان براى ملت مظلوم آن كشورها، شعار مرگ دادن در خيابان ها بر سر آن ظالمان و حكومتشان باشد و ديدن ريشخند و استهزاء ايشان و لذا بايد گفت هر گاه ابتدايى ترين آزاديهاى مردمان يك سرزمين ناديده گرفته شود. ظلم حاكمان در قالب هاى مختلف چون نسل كشى و جنايت و قتل معارضان و دگر انديشان، نقض حقوق بشر و سلب آزاديهاى اجتماعى افراد و در بند كردن انديشمندان و خفه كردن صداى ملت براى آن ملك جارى و سارى باشد و اميد و توان رفع اين ظلم و دفاع از مظلومان در درون آن سرزمين به مقتضاى سركوب و ارعاب و خفقان حاكم، وجود نداشته باشد، آنگاه نه فقط آمريكا كه هر كشورى و هر فردى حق دارد (و نه لزوما بايد) به كمك آن ملت مظلوم و در بند آيد و آن گاه صحبت از استقلال و تماميت ارضى آن ملك بى معنا خواهد بود و ديگر وجود حصارها و مرزهاى صورى منافى حق دفاع از مظلوم نيست هر چند كه نيت چنين كمكى از سوى كشورى بيگانه نيتى منفعت طلبانه و نه دلسوزانه باشد لذا تحليل و تفسير مطرح شده از مفهوم استقلال بدين معنا كه با مطرح نمودن خط قرمز گونه آن هر حاكمى بتواند هر كارى در آن محدوده انجام دهد اعتبارى نخواهد داشت. و اين تصور كه مثلا حضور شخصى چون صدام به علت آنكه عراقى است و بومى عراق بهتر از شخصى چون گارنر يا برمر كه آمريكايى است مى‏تواند مصالح و منافع ملت عراق را تأمين كند با نظر به سابقه تمامى ديكتاتورهاى بومى تاريخ از پايه باطل و غلط است.
اما به نظر مى‏رسد حمله آمريكا به عراق حداقل از دو منظر قابل نقد و اشكال جدى باشد كه نمى‏توان آنها را ناديده گرفت:
اولا:
نخستين جنبه و نتيجه منفى اين جنگ شايد على رغم تصور و ادعاى مقامات آمريكايى، رشد و گسترش زمينه هاى معرفتى بنياد گرايى و تقويت حربه ها و بهانه هاى بنياد گرايان در جهان به خصوص در كشورهاى اسلامى باشد تا با تهييج مردمان به توجيه رفتارهاشان پردازند. و براى بسيارى از رهبران فاسد گروههاى بنيادگرا در كشورهاى اسلامى بهانه‏اى بدست خواهد داد كه با علم كردن پيراهن عثمان گونه‏اى، ضمن صدور مجوز و فتواى خشونت و ترور و قتل در تمامى جهان، زمينه رواج و توسعه انديشه هاى ضد غربى و نفى تمامى دستاوردهاى مثبت غرب بر ايشان فراهم گردد و مانع از شكل گيرى و پيشرفت گفت و گوى سازنده غرب و اسلام در تمامى كشورهاى اسلامى شود و به فرآيند توسعه و رشد عقلانيت و تقويت جنبش هاى فكرى در كشورهاى اسلامى ضربه جدى وارد ساخته و در عوض بر سرعت هيجان گرايى و پوپوليسم و لمپنيسيم در اين كشورها خواهد افزود.
دومين اشكال نهفته در نحوه كار مقامات آمريكايى در جريان حمله به عراق كه با سرپيچى آشكار از قوانين جهانى و تقابل جدى با سازمان ملل متحد و بسيارى از كشورها به خصوص بسيارى از هم پيمانان سنتى آمريكا همراه بود اين است كه از اين پس اين امر بهانه اى بدست كشورهاى قويتر و داراى امكانات نظامى بيشتر و بزرگتر مى‏دهد كه كشورهاى كوچك تر و ضعيف را به هر بهانه اى كه خود تشخيص دهند بى‏آنكه رأى سازمان ملل را جدى انگارند تحت سلطه خود آوردند و بر آنها حمله برند و در آن صورت به عنوان مثال حمله و لشكركشى روسيه به چچن، و حمله چين به تايوان توجيه پذير مى‏نمايد. كه نتيجه آن اصالت دادن بيش از پيش به قدرت و شايد هرج و مرج بين اللملى خواهد بود. البته در كنار دو اشكال فوق الذكر كه بر نفس و ماهيت چنين حمله اى مترتب است ،اشكالات و اتفاقات ناگوار تحقق يافته در محتواى اين حمله همچون كشته شدن تعدادى از كودكان و زنان و غيرنظاميان بى گناه و نيز حمله به مقر خبرنگاران و عكاسان جنگ را نيز بايد افزود هر چند كه، چنانچه گفته شد، به هر حال هر جنگى دقيقا به علت بعضى از تبعات منفى اجتناب ناپذيرش به ناچار حاوى اين اتفاقات و فجايع مى‏باشد كه هر زمان انجام جنگي ناگزير باشد اگر نمى‏توان اين تبعات را به صفر رساند ولى قطعا اين مسووليت بر آغاز كنندگان جنگ خواهد بود كه سعى در به حداقل رساندن اين تبعات داشته باشند. اما در كنار معايب ذكر شده، ذكر برخى حسن هاى نسبى آن نيز دور از انصاف نيست:
اولا:
براى برچيدن بساط حكومت خودكامه و ديكتاتورى سياه صدام و پايان دادن به خيال بافى ها و كشورگشايى هاى هوسرانانه وى، شايد هيچ راهى عملى تر، سريعتر و كم هزينه تر از آنچه كه در جريان حمله به عراق رخ داد، نباشد چرا كه در طول اين 30 سال و به خصوص 10 سال اخير ثابت شده بود كه حكومت صدام نه با شعار مرگ بر صدام ميليون ها ايرانى در طول جنگ و الموت لصدام ميليون ها عراقى مظلوم و در بند وى و نه با توان حكيم و چلبى و بارزانى و طالبانى و ... ساقط شدنى نبوده و اگر به فرض محال به تصور قيام و انتفاضه اى اين حكومت برچيده شدنى هم مى‏بود، قطعا آمار كشته شدگان و تلفات چنين انتفاضه اى در عراق به مراتب بيش از دهها برابر تلفات حمله آمريكا به عراق بود. بنابراين براى سرنگونى صدام، نه قيام و انتفاضه، نه شعار و نفرين و نه حتى كودتا هيچيك عملى و كافى نبود و تنها راه ممكن اعمال زور و فشار و حتى حمله نظامى از سوى سازمان ملل و يا يك قدرت نظامى برتر بود و اگر بپذيريم كه در روزهاى پايانى جنگ بالاخره صدام هم كمترين عمل عقلانى ممكن را انجام داده و خود و شهر را تسليم نيروهايى آمريكايى كرده باشد بايد اكنون افسوس خورد كه چرا 20 روز پيش از آن، دست از قدرت نكشيد و لااقل براى يكبار هم كه شده، جان و مال و منابع ملت را فداى خيال بافى ها و خوش خيالى هاى ناشى از توهم قدرت خويش و مشتبه شدن امر بر وى نمى‏نمود. البته در اين ميان ناراحتى و عصبانيت برخى مقامات حكومت ايران و صدا و سيما از پايان يافتن سريع جنگ با وجود ادعاى دلسوزى براى جان و مال ملت عراق عجيب مى‏نمايد و معلوم نيست كه انتظار چه فاجعه‏اى و چه جنگ فرسايشى و پرهزينه‏اى با چقدر كشته براى ملت عراق مى‏كشيدند كه اكنون با برآورده نشدن آن، مقاومت نكردن ارتش عراق را در روزهاى پايانى با حرص ننگين مى‏خوانند و فراموش كردند كه تمام نظام حكومتى صدام و ارتش و گاردش خود بزرگترين لكه ننگ تاريخ عراق بوده و خواهند بود. دوم :
در خصوص تلفات جنگ نيز بايد گفت كه اين تلفات و خسارات در طول آن 20 روز هر چه باشد، اگر كمتر نباشد قطعا بيشتر از خسارات و تلفات و اعدام هاى يكى دو ماهه اخير حكومت صدام نبوده و نيست ، بنابراين در كنار عمل بدى همچون حمله و يورش نظامى آمريكا به عراق، وقتى به اتفاق بدترى چون ادامه حكومت صدام بر مردمش و حضور وى در منطقه مى‏رسيم، اين حمله را اگر نه بهترين، حداقل بهتر مى‏يابيم . اصولا در سياست نه مى‏توان صرفاً بر اساس روياها همواره انتخاب خوب از بد نمود. بنابر اين انتظار سقوط بدون درد و خون ريزى حكومت اقتدارگرا و سفاك و سراسر نظامى صدام كه به مدت 30 سال، حيات ملت عراق را در چنگال آهنين خود گرفته بود انتظارى ناممكن و بلكه غيرعقلانيست. علاوه بر اين، براى وقوع اتفاقى بهتر نسبت به واقعه اى بدتر، نبايد به دنبال انگيزه هاى معصومانه و پاك عاملان بود. اگر در آن دنيا اعمال را با نيات مى‏سنجند در اين دنيا و به خصوص در عالم سياست چاره اى جزتحليل وسنجش اعمال با خود اعمال نيست و اصولاً آنان كه نمى‏خواهند كارى صورت گيرد و از ترس آنكه مبادا كوچك ترين تحول و تغييرى در منطقه دامن آنان را نيز بگيرد، به دنبال توقف هر تحول و اقدامى هستند و چون صراحتا نيز نمى‏توانند اين قصد را ابراز دارند، عوام فريبانه، بهترين گزينه را ( فارغ از عملى بودن يا نبودنش) با هياهو و داد و فرياد در مقابل گزينه ممكن بهتر قرار ميدهند و در تقابل و انتخاب بد از بدتر، خوب انتزاعى غالباً غير ممكن را به ميان مى‏آورند. قطعاًبر كسى پوشيده نيست كه انگيزه هاى آمريكا از حمله به عراق، صرفاً انگيزه هاى معصومانه و خالصانه و دلسوزانه‏اى چون نجات مردم عراق و برقرارى دموكراسى و دفاع از حقوق بشر و آزادى نبوده و نيست و اين امرى كاملا مسلم است كه مهمترين انگيزه آمريكا تامين منافع خود و بهره بردن بيشتر از عراق است.
اما مگر كدام كشور مهم ترين انگيزه اش در رفتارها و روابط بين المللى منفعت نيست؟ بنابراين چاره‏اى نيست جز آنكه در تعاملات بين كشورها، ديپلماسى نحوه دستيابى به اين منفعت گونه‏اى باشد كه نسبت به وضعيت قبل شرايط مطلوب ترى براى اكثريت كشورهاى منطقه (و نه لزوما بهترين شرايط براى همه) فراهم گردد .
حمله آمريكا به عراق و سرنگونى صدام هم براى مردم عراق و هم براى كشورهاى منطقه دقيقا همان شرايط مطلوب تر (نسبت به وضعيت قبل) و به عبارت دقيق تر يك فرصت است كه حال در مديريت سياسى كشورهاى منطقه درايت و تدبر نياز است تا بتوانند از اين فرصت در جهت منافع ملى كشورشان استفاده نمايند. (چنانچه سقوط طالبان نيز چنين بود).
هر چند كه براى قضاوت نهايى در مورد سرنوشت عراق هنوز زود است و قضاوت در اين خصوص را بايد به آينده واگذار نمود اما اگر مردم عراق و كشورهاى منطقه بتوانند از اين فرصت استفاده كنند چه بسا امرى مبارك و ميمون هم باشد . مى توان براى حول حالنا الى احسن الحال دعا كرد اما در عمل گاه چاره‏اى جز رضايت به حسن حال به جاى احسن الحال نيست. در اينجا جا دارد به گروه هاى عراقى نيز براى پرهيز از افتادن در ورطه خيال انديشى و خود محور بينى توصيه‏اى جدى صورت پذيرد و اينكه اول پايگاه و جايگاه خود را در ميان مردم عراق بشناسند و تحت تأثير شعارهاى القاء شده، تماميت ارضى عراق را به مخاطره نياندازند و از اين فرصت جهت تصفيه حساب هاى خود و كشمكش بر سر سهمشان از كيك قدرت بهره بردارى نكنند كه اگر اين گونه باشد قطعا، حكومت گارنر و برمر به مراتب براى ملت عراق به صلاح تر و مناسب تر است سوم :
آنكه عليرغم تصور برخى، ضرر ادامه و وجود حكومت صدام براى اسلام و منطقه و حتى براى مردم فلسطين و منفعت دراز مدت ادامه اين حكومت براى اسرائيل در طول اين سال ها به مراتب بيشتر از ساير كشورهاى منطقه و حتى كشورهايى بوده كه با اسرائيل مصالحه داشته اند. (نظير تركيه و مصر) براستى ضرر تجاوز عراق به ايران و وقوع 8 سال جنگ با ضرر كدام اقدام اسرائيل براى ما برابرى مى‏كند؟ ضربه اى كه 8 سال جنگ بين دو كشور مسلمان ايران و عراق نصيب اسلام و مسلمين كرد با كدام عمل حكومت اسرائيل بر عليه كشورهاى اسلامى قابل مقايسه است؟ و يا ضررهاى اقتصادى و اجتماعى و انسانى حمله عراق به كويت براى ملت مسلمان عراق و كويت و حتى عربستان بيشتر به تضعيف اسلام انجاميد يا اقدام سادات در مصالحه با اسرائيل و يا دوستى هاى تركيه و اسرائيل ؟ فراموش نكنيم كه تمامى عزادارى ها ، تجمعات، راهپيمايى ها و اعتراضات نشان داده شده از سوى مردم عراق در اين روزها، در طول حداقل 30 سال گذشته در سايه حكومت صدام ناشدنى و غير قابل امكان بود و اين همه انجام آزادانه اعتراضات و راهپيمايى ها و برگزارى آزادانه بزرگترين تجمع و عزادارى شيعيان عراق امروز در سايه حكومت آمريكايى جى گارنر صورت پذيرفته است . اما تحولات اخير منطقه و حمله آمريكا به عراق براى مردم كشورهاى همسايه و از جمله ايران ، جداى از تهديدات و خطرات آن كه خواه نا خواه موجب ايجاد شرايط بلاتكليفى و عدم ثبات و نوعى حالت تعليق سياسى است و تائيد اين سخن كه حضور بيش از پيش آمريكا در منطقه مسبب توليد نوعى ناامنى براى منابع و سرمايه هاي بالقوه و بالفعل كشورهاى منطقه است، از سوى ديگر خود يك فرصت است، فرصتى در وهله اول براى رهايى از تشويش تصميمات مجنون وار صدام و فرصتى براى راحت شدن از شر حكومت بعثى وى. حمله آمريكا به عراق ، فرصتى است براى مردمان كشورهاى منطقه براى فشار به حاكمان خود مطلق انگار براى رها شدن از زور و ظلم و جور و تزويرشان فرصتى است براى آزادى خواهان تا به حاكمانشان بفهمانند كه ماندن در قدرت و ادامه پادشاهى و خلافت و ولايت و اميرى به سياق پيشين برايشان هزينه دارتر از گذشته است و ترك تازى ها در عرصه داخلى به هر دليل از دلخوش كردن به ارتش و گاردشان گرفته تا دل سپردن به باج دادن هاى نفتى و تا تصور مشتبه شدن امر براى ولايت مردمان ديگر آن چنان هم بى مدعى نيست .
اما استفاده از اين فرصت و بهره بردن از اين امكان پيش رو ، مستلزم شجاعت است و دليرى و نه زبونى و تعارف و معامله و مصالحه ، شجاعت گفتن حقايق پنهان سانسور شده به دست خودمان در اين سال ها و دليرى پرده درى از دروغ ها و فريب هاى تحميل شده بر ذهن مردمان در لفافه هايى به نام اسلام و دين و سنت و انقلاب و ... و قدس و فلسطين و مبارزه با استكبار جهانى و هزاران هزار واژه مسخ شده در اين سال ها .
شجاعت در اجبار حاكمان براى بيرون آمدن از جهل مركب ندانستن و ندانستن كه ندانستن، شجاعت ايستادن و ستاندن دلسردى و بى‏تفاوتى روشنفكران و نخبگان و نجات واژگانى چون دمكراسى و عدالت و حقوق بشر و آزادى از دست دشمنان فرصت طلب و دوستان فرصت سوز تا ملعبه دست شيخ و مفتى و محتسب نگردد.
خواستن دليرانه و بى‏تعارف آنچه كه سال هاست ملت مى‏خواسته و با مسامحه دوستان و رعب دشمنان نتوانسته بر آن دست يابد و اگر نه كه چنين خواستن ميسر نيست شجاعت در ترك قدرت ملال آور و تن پرور و فرصت سوز در جهت استيفاى حقوق به حق ملت. فراموش نكنيم كه فرصت ها جون ابر بهارى است كه اگر قدر وقتشان نشناسيم و كارى نكنيم بس خجالت كه از اين حاصل اوقات خواهيم برد. اما سخنى هم با مسئولين و حاكمان نظام جمهورى اسلامى ايران! ديديم كه بر خلاف تحليل هاى مسئولان و تحليل گران خرد و درشت صدا و سيمايتان، آمريكا در كمتر از 20 روز يكى از قوى ترين ارتش هاى منطقه را به تسليم واداشته و بر خلاف اظهار نظر قاطع و به قول ايشان، موثق وزير محترم اطلاعات نه پشه هاى باتلاق ها و مرداب هاى عراق و نه بنا به تشخيص فرماندهان سپاه اشتباه تاكتيك هاى نظامى نيروهاى آمريكايى در گسترده كردن خطوط مواصلاتى و عدم تمركز محورهاى حمله و نه مصاحبه هاى سعيد الصحاف ونه فتاواى جهاد به زور صادر شده برخى مراجع و نه مقاومت مردمى مورد ادعاى صدا و سيما و شبكه العالم، هيچيك نتوانست بيش از 20 روز مانع از تصرف عراق گردد . حال بازشماييد و فرصت هاى از دست رفته و فرصت هاى در حال تبديل به تهديد. باز هم آخرين هشدارهاى ناصحان و دلسوزان به شما براى نجات منافع ملى و از دست ندادن فرصت ها تا حداقل اين بار بيدار شويد و مشروعيت از دست رفته را با اعتبار قائل شدن براي اراده ملت و تن دادن به خواستشان بازگردانيد. از دست ندادن فرصت نه به معنى تسليم شدن در برابر قدرت خارجى بلكه به معناى خوددارى از هر عملى از سوى حاكميت كه نافى حقوق ملت و مخدوش كننده هويت جمعى رو به ضعف مردم ايران است. از خاطر نبريد آنچه به رغم تمامى قصه سرايى‏ها و تحليل هاى استراتژيست هاى زبده صدا و سيما در باب قدرت و ثيات امنيتى رژيم صدام در نهايت به سقوط بيست روزه ديكتاتور عراق انجاميد. اضمحلال كامل هر گونه هويت ملى مردم عراق زير فشار خرد كننده سى سال حكومت مستبدانه و اقتدارگراى صدام بود و هم ازين رو بود كه مردم عراق براى رهايى از يوغ حكومت خونريز مستبد حزب بعث به دخالت خارجى تن دادند و مهمانان ناخوانده منادى آزادى را بر ميزبانان چندين ساله فاشيست مسلك مدعى پاسداشت هويت عربى ترجيح دادند. از دست دادن فرصت ها يعنى بستن بيش از ده ها روزنامه و نشريه و دوختن دهان صدها متفكر و دگر انديش. از دست دادن فرصت ها يعنى حمله به دانشجو و دانشگاه و ويران نمودن اعتماد دانشگاهيان و نسل جوان به آينده ملك و مملكت است. از دست دادن فرصت ها يعنى به زندان افكندن روزنامه نگاران و انديشمندان به بهانه كنفرانس سه روزه برلين و صدور حكم صد ساله زندان براى موسپيدان نهضت آزادى و نيروهاى ملى مذهبى كه تنها جرمشان دل سوزاندن براى كارآمد ساختن نظام جمهورى اسلامى بوده و بس. و در يك كلام از دست دادن فرصت ها يعنى "تسليم نشدن در برابر خواست ملت". خواست ها و حقوقى همچون حق داشتن آزادى و حقوق انسانى برابر بدون درجه بندى شدن حقوق شهروندى (ماده 1 و2 و 3 اعلاميه حقوق بشر) و قرار نگرفتن تحت شكنجه و عدم برخورد تحقير آميز و رفتار غير انسانى (ماده 5) حق تساوى در برابر قانون و حمايت يكسان از افراد و حق اعتراض به تبعيض (ماده 6 و 7) حق عدم توقيف، حبس و تبعيد خودسرانه (ماده 9) حق برخوردارى از مساوات در دادرسى و انجام دادرسى منصفانه و عادلانه و علنى (ماده 10) حق برائت از جرم و گناه قبل از اثبات جرم در دادگاه (ماده 11) حق عدم مداخله خودسرانه حكومت در زندگى خصوصى و عدم تعرض به حيثيت و آبروى افراد (ماده 12 ). حق آزادى اظهارعقيده، چه فردى و تنها و چه علنى و جمعى و به اتفاق ديگران (ماده 18) حق آزادى عقيده و بيان، چه آزادى در بيان عقايد بدون مداخله و مزاحمت و چه پس از بيان و آزادى در طلب و نشر عقايد و افكار (ماده 19) حق برگزارى اجتماعات و تشكل ها (ماده 20) و از همه مهمتر حق تعيين سرنوشت و نوع حاكميت براى ملت بر مبناى اعتقاد به اراده ملت به عنوان اساس قدرت حكومت (ماده 21) و ساير حقوق بنيادى ديگر كه متأسفانه در طول اين سال ها به دست حكومت تضييع شده و به يغما رفته است .
و فراموش نكنيد كه هر كس تنها در قبال حكومت و جامعه‏اى كه در آن رشد آزادانه و كامل شخصيتش ممكن باشد و حقوق و آزادى هايش در جامعه اى دموكراتيك به رسميت شناخته شده و تأمين گردد وظيفه خواهد داشت (ماده 29) و در برابر حاكميتى كه نه حقوق و آزادى هاى فردى و اجتماعى ملت را رعايت مى‏كند، نه براى حق آزادى بيان و عقايد افراد و داشتن مطبوعات آزاد و مستقل احترامى قائل است و نه تأمين كننده رفاه اقتصادى و امنيت اجتماعى جانى و روانى جامعه مى‏باشد و نه اجازه اظهار نظر به دگرانديشانش مى‏دهد و نه حق تعيين سرنوشت و تصميم گيرى براى ملتش، بر اساس منافع ملى، به رسميت مى‏شناسد و راى و انتخاب ملت را با انواع و اقسام محدوديت ها و حكم ها و اعمال نفوذهاى فراقانونى به سخره گرفته و تنها ملعبه‏اى براى ژست‏هاى سياسى حكومت مى‏داند و رئيس جمهور و وكيل و نماينده منتخب ملت را دست بسته حاكميت مطلقه مى‏خواهد و در تصميم گيرى هايش براى ملت، نه بر اساس منافع ملى كه تنها بر اساس توهمات و مشتبهات و خيال پردازى ها و رؤيا پرورى هاى ذهنى خود به قيمت از دست رفتن فرصت ها و امكانات و منابع تصميم مى‏گيرد. ملت نيز در قبال چنين حاكميتى احساس وظيفه نخواهد كرد.
بنابراين به شما حاكمان توصيه مى‏كنيم اكنون كه اسكندرانى در جوارمان اتراق كرده و لنگر انداخته‏اند، به جاى كركرى خواندن ها و رجز خوانى هاى بى پايه و احساسى و القاء توهم قدرت به خود و تشديد تنش در ظاهر و چه بسا مصالحه و معامله در پشت پرده بر سرماندن در قدرت يا با رعايت آنچه كه تا كنون رعايت نكرده ايد خود را مستحضر به پشتيبانى ملت نماييد تا لااقل بهانه ستانده و اصلاح امور را ميسر سازيد و يا از قدرت فاصله بگيريد تا حداقل جان و مال و منافع ملت را بيهوده فنا نسازيد .
و بگذاريد تا اين وطن براى ملت دوباره وطن شود.
والسلام انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاههاى:
صنعتى امير كبير، صنعتى شريف، صنعتى خواجه نصير، صنعتى اصفهان، تربيت معلم تهران، علامه طباطبايى، الزهرا، شيراز و علوم پزشكى، تربيت معلم تبريز، علوم پزشكى ايران، اصفهان وعلوم پزشكى، محقق اردبيلى، بوشهر و خليج فارس، اراك، امور افتصادى و دارايى تهران، پست ومخابرات، بوعلى سينا همدان، رازى كرمانشاه، شهيد باهنر كرمان، شهيد صدوفى يزد، زنجان، شهر كرد، زابل‏ انقلاب اسلامى:
همانطور كه خواننده مشاهده مى‏كند، احكامى كه در اين بيانيه صادر شده‏اند، همه بر اصل ثنويت تك محورى هستند. محورى كه نقش آزاد كننده را بازى مى‏كند، امريكاست. محور فعل‏پذير و ناتوان، ملتهاى عراق و ايران و افغانستان و... هستند. در نقش اين محور تا آنجا غلو مى‏شود كه بوش عامل خود در متحول كردن حال مردم عراق به "احسن حال" مى‏شود.
اين بيانيه، بهنگام صدور، از سوى بنى‏صدر نقد شده‏است. در سرمقاله همين شماره، به قلم او، جدائى ناپذيرى آزادى از استقلال، توضيح داده شده‏است. در اينجا، براى آنكه انجمن‏هاى اسلامى كه امروز، امريكا را آزادى بخش كرده‏اند، از راه عبرت، ببينند، بر محور قدرت، چگونه عقل پايبند قدرت، محورى را با محور ديگرى جانشين مى‏كند كه ضد مى‏پنداشت، نامه "دانشجويان پيرو امام" را، بتاريخ 14 آبان 1358، عيناً مى‏آوريم. آن نامه را نقل مى‏كنيم بدان اميد كه توجه كنند كه اگر از آغاز تا پايان بيانيه، در مدار بسته بد و بدتر مانده‏اند، بخاطر آنست كه اصل راهنمايشان همچنان ثنويت تك محورى است. بنا بر اين، آن روز، پيشگامانشان نمى‏دانستند گروگانگيرى نقض استقلال است، زيرا با گروگانگيرى امريكا را محور سياست داخلى كردند و بشهادت بيانيه امروز، همچنان محور است. آن روز آزادى را با "ليبراليسم" يكى مى‏شمردند و بديهى است ميان آزادى و استقلال ربطى نمى‏ديدند. امروز بر ضرورت نقض استقلال، بنام آزادى حكم مى‏كنند اما با تعريفى كه از استقلال مى‏كنند، روشن است نه بر آزادى و نه بر استقلال معرفت دارند و نه به ربط ميانشان. آن روز، ناتوانى را كه گروگانگيرى بود، توانائى تصور مى‏كردند و امروز بر ناتوانى ملتى اصرار مى‏ورزند و... امروز وقت آنست كه خط را رها كنند كه ديروز گروگانگيرى و پى آمد آن، ولايت فقيه و محاصره اقتصادى و جنگ 8 ساله و كودتاى خرداد 60 و ... را در پى آورد و امروز، امريكاى را آزاديبخش مى‏گرداند و تجاوزش را توجيه مى‏كند. به خط آزادى و استقلال بايد آمد تا از ناتوانى به توانائى تحول كرد:

در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر