|
|
|
دو اجلاس، در دو اطاق همجوار،يكى در پوشش "جمهوريخواه" ديگرى در پوشش "سلطنت طلب":
در 15 مه 2003 (25 ارديبهشت 1381)، آقاى محمد حسيبى، زير عنوان "در واشنگتن چه گذشت؟"، گزارشى از جلسه "جمهوريخواهان" انتشار دادهاست كه چكيده آن اينست:
بعد از ظهر روز يكشنبه چهارم مه يا دوشنبه پنجم ماهمه 2003 در اطاقم نشسته بودم،... تلفن زنگ زد و با تعجب صداى آقاى اسدالله مروتى، صاحب راديوى 24 ساعته صداى ايران در لوس آنجلس را كه چندسالى بود نشنيده بودم شنيدم... ايشان فرمودند: مىخواهم از تو خواهش كنم هفته آينده در واشنگتن اختلافات را به خاطر وضع ويژه ايران كنار بگذاريد و با هم متحد شويد.
پرسيدم راجع به چه موضوعى صحبت مىكنيد؟ من بىخبرم! سوآل كردند تو خبر ندارى؟ عرض كردم نخير، بنده بىاطلاعم! گفتند هفته آينده قرار است همه سازمانهاى جبهه ملى در واشنگتن گرد هم جمع شوند و باب مراوده و اتحاد را براى نجات وطن بگشايند.
...
كم تر از 24 ساعت بعد، در حالى كه سرم را ميان دو دست گرفته بودم و در اين انديشه بودم كه چرا آقاى اسدالله مروتى، يك مشروطه خواه محكم و استوار و يار وفادار آقاى رضا پهلوى يكباره سنگ سازمانهاى جبهه ملى را به سينه مىزند و نگران اتحاد يا عدم اتحاد آن ها شده...تلفن زنگ زد. گوشى تلفن را بر داشتم. الو من بيژن مهر هستم و مىخواستم شما را براى جلسه اتحاد در 11 و 12 همين ماه مه به واشنگتن دعوت كنم.
حسيبى توضيح مىخواهد و ايشان گفتند: قرار است سازمانهاى جبهه ملى براى تشكيل دادن يك جبهه واحد بكوشند و در صورت توفيق در جلسه روز يكشنبه دوازدهم نسبت به تشكيل جبهه و يا شبكه واحدى كه تمامى جمهوريخواهان را در بر گيرد اقدام كنند...
از پاسخ بيژن مهر، حسيبى متوجه مىشود باقر زاده نيز از حضور يابندگان است: بار ديگر سرگيجهام در اين زمينه به اوج رسيد كه مگر آقاى دكتر باقرزاده عضو جبهه ملى هستند و من خبر ندارم؟ و مگر ايشان منشور 81 خود را كنار گذاشته و مصمم به پيوستن به جبهه و شبكه جمهوريخواهان شده اند؟ گويا من از قافله آخرين اخبار حيرت آور روز عقب افتاده بودم...
روز دهم ماه مه، در ساعت سه بعد از ظهر وارد همان هتل معروف در شهر واشنگتن شدم. چمدانم را در اطاق 624 گذاشتم و پس از يك ساعت استراحت به سرسراى هتل برگشتم. آقاى ضياء آتاباى، صاحب و مدير تلويزيون ملى ايران در لوس آنجلس را ديدم و سلام و احوالپرسى بين ما رد و بدل شد. از ايشان پرسيدم شما هم مثل من براى تشكل مليون و جمهوريخواهان به اينجا آمده ايد؟ ايشان جواب مثبت دادند و نيز اضافه كردند براى ايشان هيچ فرقى نمىكند كه رضا پهلوى شاه شود يا مصدقى ها، مهم اين است كه دمكراسى موجود باشد...
از حسيبى دعوت شده بود در جلسه خصوصى جبهويها شركت كند. او مىنويسد: قبل از حركت به سوى منزل آن دوست محترم براى شركت در نشست خصوصى شب، رفت و آمدهاى چهرههاى مشهور و مشكوكى را كه به نظر نمىرسيد در زمره مليون يا در زمره جمهوريخواهان باشند، در سرسراى هتل مشاهده كردم. از سوى ديگر ورود آقاى شهرام همايون مدير و صاحب تلويزيون كانال يك در شهر لوس آنجلس و تيم ايشان... را شاهد بودم...
شب در آن نشست شركت كردم و چهره هائى را ديدم كه همگى در زمره اعضاى جبهه ملى نبودند. خود من نيز چنين افتخارى نصيبم نشده بود. براى مثال آقاى دكتر حسين باقرزاده نيز حضور داشتند كه خود در جهت به ثمر رساندن اتحاد ويژهاى مبتنى بر منشورى به نام "منشور 81) تلاش مىكنند كه كوچك ترين رابطهاى با اتحاد وسيع جمهوريخواهان ندارد. آنچه را كه بنده تا آن لحظه بى خبر مانده بودم همانا تشكيل جلسه ديگرى، صبح آن روز، بوده است كه گويا خوشبختانه منجر به ادغام دو و يا چند سازمان جبهه ملى در جبهه واحدى شده بود كه در آن نشست اعلام گشت... در اين نشست، از جمله اعلام نمودند كه جلسه اتحاد جمهوريخواهان فردا رأس ساعت 2 بعد از ظهر در همان هتل محل اقامت اين حقير و اقامت بسيارى ديگر از شركت كنندگان در ماجرائى كه مغز و فكر مرا به خود مشغول داشته بود تشكيل خواهد شد...
از آنجا دير وقت مستقيماً به اطاق هتل پناه آوردم. مطالب بيان شده در جلسه امشب سرگيجهام را در اطراف اين جريان چند برابر كرده بود... همه وقتم را تا زمان برقرارى جلسه اتحاد جمهوريخوهان در سرسراى هتل با افكارى مغشوش و نگران از دسيسهاى كه بوى تعفن آن از همه سوى احساس مىشد، گذراندم. جمعى از مشروطه خواهان (سلطنت طلبان) را ديدم كه در تلاش بودند. دوربينهاى بزرگ و كوچك فيلمبردارى و تلويزيونى را مىديدم كه در دست اين و آن حمل مىشد و در تعجب و حيرت غوطه ور بودم. در سرسرا و راهرو هتل قدم مىزدم كه دو اطاق كنفرانس را پهلوى همديگر با تابلو جلسه ايرانيان كه در كنار درهاى ورودى آن اطاق ها نصب شده بود يافتم، ولى يكى از آنان به نحو بارزى در اختيار مشروطه خواهان بود و ديگرى در اختيار جمهوريخواهان. حالا ديگر كم مانده بود كه از شدت تعجب منفجر شوم. دوستان جبهه ملى، همان ياران خوب و كاركشته سياسى را ديدم كه يكى يكى از راه مىرسيدند. از آن ها مىپرسيدم آيا از اطاق بغلى خبرى داريد كه محل تشكيل جلسه مشروطه خواهان است؟. بسيارى از آنان جواب مثبت مىدادند و بعضى اظهار بىاطلاعى مىكردند. از همه مىپرسيدم چه رابطهاى بين كار ما و آنان وجود دارد؟ همه مىگفتند هيچ رابطهاى وجود ندارد، اين كاملاً اتفاقى است كه جلسه ما با آنان تلاقى كرده است !! نفس گرم من در آهن سرد آنان چنان بى تأثير بود كه با خود مىگفتم مبادا خواب مىبينم!! مبادا ماليخوليا به سراغم آمده!! زيرا حتى يك نفر هم يافت نشد كه با من، در مورد غير عادى بودن جريان، (هم نظر باشد) و براى راستگوئى ذرهاى ارزش قائل شود. داشتم ديوانه مىشدم. مىخواستم فرياد بر آورم همه دروغ مىگوئيد، كم مانده بود سر به سنگ و ديوار بكوبم...
انقلاب اسلامى: غير از اينكه خبر منتشره توسط فايننشال تايمز حاكى از آنست كه تشكيل جلسه به خواست ميخائيل لودين بودهاست و امثال مروتى براى تشكيل اين دو جلسه مىكوشيدهاند، سياست يعنى تدبير، بنا بر اين، در سياست، محلى براى وقوع امر "اتفاقى" وجود ندارد.
لحظهاى بعد آقاى سربى و آقاى بهبهانى دو برنامه ساز خوب تلويزيون رنگارنگ وارد شدند.
با اين دو، مشغول صحبت مىشوند و از پشت، شهرام همايون، با دستهايش، چشمهاى حسيبى را مىبندد و... و براى او ترديد نمىماند كه دو جلسه در دو اطاق كنار يكديگر، سازماندهندگان واحدى دارند. و
"ساعت يك بعد از ظهر به سوى اطاق جمهوريخواهان رفتم. جمعى نشسته بودند و آقاى سربى مشغول جابجا كردن و مرتب كردن وسائل فيلمبردارى خود شدند. ناگاه صحبتهاى اعتراضى به آقاى سربى از سوى سران جبهه ملى از قبيل آقاى دكتر قائم مقام و محمد اقتدارى و چند نفر ديگر آغاز شد كه اين جلسه خصوصى است و ايشان نبايد برنامه را ضبط و پخش كنند. آقاى سربى با جوابهاى بسيار محكم و منطقى به رد ادعاى آنان پرداخت. من نيز به حاضران گفتم پخش برنامه امروز به اهداف ما كه جلب نظر تمامى جمهوريخواهان است كمك بسيار مىكند. از اين گذشته وسائل ارتباط جمعى و روزنامه ها يكى از ركنهاى مهم و ضرور دمكراسى است چگونه مىتوان اين برنامه بسيار مهم را كه چيزى نبايد به غير از خدمتگزارى به مردم در آن باشد از نظر مردم دور نگاه داشت؟ مگر اسرارى در كار ما نهفته است؟ مگر خيانتى در شرف وقوع است؟ آقاى دكتر قائم مقام با متانت قابل توجه و بادى كه در غبغب مبارك بود، فرمودند: آقاى حسيبى مگر جايز است كه كسى دوربين تلويزيون ها را به اطاق خواب خود راه دهد؟. از اين مثالى كه حضرت بيان نمودند... چنان در عجب ماندم كه بى اختيار به حضرتشان صد آفرين گفتم. ناگاه آقاى دكتر حسن ماسالى، اين پير دير سياست و مبارزه وارد اطاق شده و با تحكم بسيار زنندهاى فرمان ايست به آقاى سربى دادند. نفس ها در سينهها حبس شد. من فرياد بر آوردم كه اين چه وضعيت نامناسب و مشكوك است كه راه انداخته ايد؟ اين چه نيرنگ است كه در كار مردم مىكنيد چرا يك جو خجالت نمىكشيد؟ گفتم برنامهاى كه به دست حسن ماسالى تهيه و تنظيم شود نتيجهاى بهتر از اين به بار نخواهد آورد... سربى بساط ركن اساسى دمكراسى را جمع كرد و به استوديو تلويزيون رنگارنگ بازگشت. آقاى سربى گويا بلافاصله پس از ورود به تلويزيون تمام واقعه را در برنامه زندهاى به مردم بازگو كرده بود...
برنامه اتحاد مليون جمهوريخواه و ديگر جمهوريخواهان ساعت دو بدون حضور هيچ تلويزيونى آغاز شد. يك ساعت اول بيشتر بحث بر سر همان اتفاقى كه در رابطه با اخراج آقاى سربى از جلسه بود گذشت. يكى دو نفر از مليون و جمهوريخواهان جلسه را پس از مشاجرهاى بسيار جدى و منطقى بر ضد اخراج گزارشگر تلويزيونى جلسه را ترك كردند، از جمله آقاى دكتر بهار نيز كه خود در تلويزيون رنگارنگ داراى برنامههاى بسيار مهم و آموزندهاى هستند تاب تحمل ادامه شركت در جلسه را نياورده لاجرم جلسه را ترك كرده بودند. من نيز تاب تحمل را زمانى به كلى از دست دادم كه آقاى بيژن مهر دعوت كننده خود به واشنگتن را ديدم كه مرتب از اين جلسه به جلسه مشروطه خواهان و دوستان خود در اطاق بغلى سر مىكشيد. از عموم پرسيدم آيا رفت و آمدهاى آقاى بيژن مهر به اطاق بغلى هم كه از يك سوى نماينده تام الاختيار آقاى طبرزدى در آمريكا و از سوى ديگر عضو فعال و رسمى جبهه ملى در آمريكا نيز هست طبيعى و اتفاقى است؟ همه فرمودند: بلى آقا تو چقدر به همه چيز بد بينى و ادامه دادند كه ايشان داراى طبيعتى چنان مهربان و ملايم هستند كه با همه كس فارغ از باورهاى سياسى و شيوههاى مبارزه آنان رفيق هستند. ناگزير بر ايشان آفرين گفته، ولى بدون اينكه بتوانم اتفاقى بودن كل پيش آمدها را هضم و قبول كرده باشم از اعلام پنج دقيقه استراحت توسط رئيس محترم جلسه استفاده كرده پس از بيرون رفتن ديگر به جلسه بازنگشتم. تصميم گرفته بودم شر خود را از سر اتحاد كنندگان باز كنم...
مستقيماً به اطاق هتل رفتم و مثل هر روز و هر شب به كامپيوترى كه با خود داشتم پناه آوردم. در سايت خبرى پيك نت چشمم روى خبرى با تيتر زير ميخكوب شد:
بدعوت سلطنت خواهان و در واشنگتن
همايش "همبستگى ملى"
براى "همه پرسى در ايران"،
انتخاب "واشنگتن بعنوان مركز برگزارى اين همايش، با توجه به محل استقرار رضاپهلوى در اين شهر، پيش بينى شركت وى در اين همايش را در ساعات پايانى آن، مطرح كرده است. همچنين گفته مىشود، مايكل لودين مسئول موسسه پژوهش تغيير نظام حكومتى در ايران نيز در اين همايش شركت خواهد كرد. گفته مىشود چنانچه رايزنى ها و مذاكرات مناظرههاى روز يكشنبه به نتيجه مطلوب برسد، در پايان همايشى كه از روز دوشنبه (فردا) در واشنگتن برپا مىشود قطعنامهاى با اعلام ضرورت همه پرسى در ايران به تصويب رسيده و مجامع بين المللى براى تحقق اين خواست فراخوانده خواهند شد."
شب را به سختى به صبح رساندم. (صبح دوشنبه دوازدهم). وقتى به سرسراى هتل رسيدم به هر يك از اعضاى محترم جبهه ملى و به هر فرد دست اندركار اين جلسه ها كه رسيدم، خبر بالا را اطلاع دادم و عرض كردم اين چه برنامه ريزى و اين چه دسيسه ايست؟ همه بدون استثنا با چنين مضمونى را فرمودند: "پيك نت مال توده ايهاست ولشان كن" اما من ممكن نبود بتوانم ولشان كنم...
با توجه به ربط اين دو اجلاس با پيشنهاد (بودجه 50 ميليون دلارى براى كمك به "اپوزيسيون" ايران) سناتور امريكائى، "شوراى ايران و امريكا"، اعتراضيهاى با عنوان "آيا امريكا مىبايد به جنبش دموكراسى ايران و گروههاى مخالف كمك مالى كند؟"، انتشار دادهاست. در اين اعتراضيه، پس از آنكه توضيح مىدهد سناتور كانزاس، سام براون بك، بهنگام سخنرانى در "امريكن اينتر پرايز اينستيتوت"، اعلان كردهاست كه قصد دارد كمك 50 ميليون دلارى به گروههاى مخالف، بطور عمده به راديو تلويزونهاى لوس آنجلسى را به مجلس پيشنهاد كند، خاطر نشان مىكند كه سناتورهاى ديگرى با چنين روشى مخالف هستند. از جمله، سناتور كريستوفر دودddoD و جون مك كين با نظر براون بك مخالفند.
حاميان دموكراسى ايران كه از محل اين بودجه كمك دريافت خواهند كرد، گروههاى سلطنت طلب و "كميته امريكائى - اسرائيلى امور" و موريس آميتى، نايب رئيس "مؤسسه يهودى براى امور امنيت ملى" هستند. مؤسسههاى ديگرى كه از اين محل كمك دريافت خواهند كرد، "مركز براى دمكراسى در ايران" كه موريس آرميتى و رب سبحانى،inahboS boR رئيس "gnitlusnoC ygrenE naipsaC" بانى آنند و ميخائيل لودين، عضو "امريكن اينترپرايز اينستيتوت"، حامى پر و پا قرص تغيير رژيم در ايران هستند.
|
|
|