١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦۷ از ٢٢ ارديبهشت تا ٦ خرداد

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
قتلهاى زنجيره‏اى ادامه دارند:



انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مى‏خوانيد. دو قسمت اول، دو نوشته است از امير فرشاد ابراهيمى و سومى مربوط است به قتلهاى زنجيره‏اى در كرمان:


اميرفرشاد ابراهيمى‏
به نقل از سايت سياه سپيد

ليلاج بازنده‏


در كشاكش بازار گرم انتخابات رياست جمهورى سال 76 بوديم. نيروهاى حزب‏الله نيز بالتبع بدنبال جريان محافظه‏كار شديدا" مشغول تبليغ براى ناطق نورى به عنوان "كانديداى مورد نظر آقا"! بودند. يك روز الله‏كرم مرا خبر كرد تا به هتل انقلاب برويم براى جلسه‏اى به قول خود وى "با يكى از بچه حزب‏اللهى‏هاى وزارت اطلاعات". 24 اسفند سال 1375 هتل انقلاب تهران اتاق 414 ساعت 30:22 بعد از مدتى كه در اتاق بهمراه فردى كه خود را قادرى معرفى نمود نشستيم، فردى متوسط القامت با كاپشن شلوارى سرمه‏اى رنگ، عينكى نيمه وارد اتاق شد بعد از سلام و عليك و احوالپرسى (گويا آشنايى قبلى نيز با الله‏كرم داشت ولى اين اولين مرتبه‏اى بود كه من ايشان را مى‏ديدم) وقتى كه وارد بحث شديم اينچنين آغاز كرد: "حضرت رسول وقتى كه مكه را فتح كرد و وارد شهر شد، استراتژيش اينچنين بود كه اگر كسى وارد جنگ با ايشان مى‏شد، به تعدادى از افراد سواره نظامش اشاره مى كرد و آنها با نيروى مهاجم درگير مى شدند. اما بعضا بودند مشركينى كه از پشت بامها و كوچه‏ها شعار "يا الله هبل يا الله هبل "سر مى دادند. اينجا بود كه حضرت به يكسرى افراد پياده اشاره مى كرد و آنها هم شعار مى دادند "الله عز واجل "بله آن سواره نظام كه تكليفش معلوم است ما هستيم ولى اين پياده نظام امروز شما هستيد به عنوان نيروهاى حزب‏الله كه وظيفه‏اى سخت پيش رو داريد ... بله ايشان سعيد امامى بودند و اين شروع آشنايى من و سعيد امامى بود.

سعيد اسلامى (امامى ) كيست؟ سعيد امامى، متولد 1336 - در شيراز فرزند على اكبر امامى در سال 1356 پس از اخذ ديپلم رياضى به جهت تحصيل به آمريكا (واشنگتن) عزيمت مى نمايد و تا 19/1/ 1358 درست چند روز بعد از رفراندوم جمهورى اسلامى به ايران باز مى گردد. دائى وى سلطان محمد اعتماد وابسته نظامى دولت شاهنشاهى ايران در آمريكا كه پشتوانه و عامل وى براى اخذ بورسيه شدن ايشان در آمريكا بوده همواره ايشان را مورد حمايت مادى و معنوى خويش قرار مى دهد. تا سال 1361 از ايشان و سوابقشان اطلاعات چندانى در دست نيست اما به يكباره در سال 1361 ايشان سر از واحد اطلاعات نخست‏وزيرى يعنى يگانه نهاد اطلاعات و امنيتى آن زمان جمهورى اسلامى در مى آورد. در سال 1363 كه تمامى نهادهاى اطلاعاتى و امنيتى نونهال نظام يعنى اعم از اطلاعات نخست‏وزيرى و سپاه و كميته و بعضاً ارتش ادغام و وزارت اطلاعات شكل يافت. سعيد حجاريان كه از اعضاى عمده اطلاعات نخست‏وزيرى بوده وى را در وزارت اطلاعات بطور اتفاقى مى‏بيند و از آنجا كه با پيشينه وى آشنا بوده مراتب را به حفاظت اطلاعات وزارت، اطلاع مى‏دهد چرا كه سعيد امامى يكى از شروط بورسيه شدنش همكارى با ساواك و دائى وى نيز از رابطين اين حركت بوده‏است. وظيفه سعيد امامى جمع آورى اطلاعات در خصوص اهداف دانشجويان ايرانى در كنفدراسيون دانشجويان ايران بوده است. اين جمع لائيك شكل يافته از دانشجويان كمونيست و مائويست و به اصطلاح آن زمان ليبرال بوده است. سعيد حجاريان تلاش بسيارى براى اخراج وى از وزارت اطلاعات مى‏نمايد اما به دلايل حمايت‏هاى پنهانى از وى راه به جائى نمى‏برد تا اينكه نهايتا موفق مى‏شود در پرونده وى درج نمايد كه مشاغل و سمتهاى كليدى و رتبه يك (يعنى در حد مديريت) به وى داده نشود. در گذر زمان و بعد از به وزارت رسيدن رى شهرى، نامبرده به سمت مدير كل شرق و غرب معاونت خارجى وزارت اطلاعات انتخاب و تا پايان وزارت رى شهرى، در اين سمت، مى ماند. در زمان وزارت فلاحيان نيز، وى همچنان از عناصر عمده وزارت اطلاعات بوده‏است. تا آنكه به سمت معاون امنيت يعنى اصلى و كليدى ترين ركن وزارت اطلاعات برگزيده مى‏شود. اما در سالهاى پايانى وزارت فلاحيان، به سمت معاونت بررسى وزارت اطلاعات انتخاب مى شود. بسيارى اين جابجايى را نوعى توبيخ بخاطر شكست پروژه‏هاى سعيد امامى از جمله ارسال موشك به بلژيك و به دره انداختن اتوبوس حامل نويسندگان عازم ارمنستان مى‏دانند. در حاليكه اين نظر به شدت مردود مى باشد. وظيفه اصلى معاونت بررسى، تحقيق، جمع‏آورى و سازماندهى اطلاعات از طريق منابع، مخبرين و ...، به منظور ارائه آن به مسئولان نظام و انجام ديگر امور اطلاعاتى و امنيتى در قالب سمينارها، بولتن و يا حتى بخشنامه مى‏باشد و اگر ما سعيد امامى را عضو محفل اطلاعاتى بدانيم كه بى شك چنين است آنگاه پى خواهيم برد كه اين معاونت مى‏توانست حياط خلوتى براى وى باشد تا اولا اطلاعات درست و يا غلط مطلوب خويش را به نظام تزريق نمايد و يا به خيل انبوهى از افراد مرتبط با وزارت در قالب مخبر، منبع و يا جاسوس دسترسى داشته باشد.
به هر تقدير ،اين سمت دير زمانى به طول نمى انجامد و با آمدن درى نجف‏آبادى نشستن او بر پشت ميز وزارت، ايشان (سعيد امامى) از اين معاونت خلع و به سمت مديركل حوزه مشاوران وزارت اطلاعات برگزيده مى گردد. اين آخرين سمت ادارى ايشان در وزارت اطلاعات تا هنگام بازداشت مى باشد و از آخرين سناريوهاى ايشان در اين سمت مى‏شود به طرح اصلاح (بخوانيد پاكسازى و كنترل) قانون مطبوعات اشاره كرد كه عين نامه و طرح ايشان را روزنامه سلام با اقدامى متحورانه به چاپ رسانيد و البته هزينه‏اش را هم كه همان توقيف بود، پرداخت. انقلاب اسلامى: در اينجا متن نامه را مى‏آورد كه در پى انتشار در سلام، انقلاب اسلامى درج كرد. در اينجا يادآور مى‏شود كه تاريخ نامه 16 مهر 1377 و موضوع آن، همان طرح خفقان مطبوعات است كه مجلس پنجم ملاتاريا، بعنوان اصلاح قانون مطبوعات تصويب كرد. قرار بود مجلس ششم آن اصلاحيه را لغو كند اما تسليم "حكم حكومتى رهبر" شد و دم فرو بست. سعيد امامى بى شك يكى از چهره‏هاى سوم و يا چهارم مطرح نظام محسوب مى‏شد صرف نظر از چگونگى ورود مرموزانه وى به اندام اطلاعاتى جمهورى اسلامى و رشد پيچك مآبانه وى از سرويس تا مقام معاونت وزارت اطلاعات با نگاهى گذرا به سوابق و اعمال وى وصل كردن سرنخ اصلى سعيد امامى به خارج از مرزهاى ايران بعيد به نظر مى‏رسد و اين تئورى هميشگى شاه كليد انحصار و فتنه است كه با به كار بردن لفظ دشمن و آدرس بين‏المللى سعى در فرار از اتهام داشته و همواره مى كوشد با متهم كردن اورشليم و نيويورك و آنكارا، تهران و قم و مشهد را در هاله‏اى از عصمت قرار دهد. سعيد امامى در هر حال بيش از دو دهه در اصلى‏ترين اركان امنيتى نظام اثرگذار و فعال بوده است. وى در برهه‏هاى حساسى چون كوران فعاليتهاى گروههاى مسلح معارض همچون مجاهدين خلق، هشت سال جنگ تحميلى، فوت آيت‏الله خمينى و انتخاب حجه‏الاسلام خامنه‏اى به رهبرى و ... نقش به سزايى را در جهت آرام نمودن اوضاع ايفا كرده تاريخهايى كه هر نيروى نفوذى و عامل بيگانه‏اى در چنان جايگاهى مى‏توانست نقشهاى بسزائى را عليه انقلاب اسلامى ايفا نمايد در حاليكه كارنامه دو دهه فعاليت امامى مملو است از غرب ستيزى و مبارزه بى امان با دگرانديشان و ضد انقلابيون داخلى و خارجى . سعيد امامى در بازجوئيهاى 970 صفحه‏اى اش كه در 18 جلد توسط گروه اول تحقيق و بازجويى منتخب محمد خاتمى (على ربيعى مشاور امنيتى رئيس جمهور و مدير اجرائى دبيرخانه شورايعالى امنيت ملى، على يونسى رئيس وقت سازمان قضايى نيروهاى مسلح، سرمدى معاون وقت وزير اطلاعات) مضبوط شده است، خود در نگاهى گذرا به زندگى‏اش مى گويد: "من از آغاز انقلاب تا به امروز سرباز گوش به فرمان نظام مقدس اسلامى و مقام ولايت بوده و هستم، هيچگاه بدون كسب اجازه و يا بدون دستورات مقامات عالى نظام كارى انجام نداده‏ام. هرچه را كه به صلاح نظام و اسلام دانسته‏ام به عنوان پيشنهاد به مسئولانم ارائه كرده‏ام. من خود را گناهكار نمى دانم. كسانى كه حذف شده‏اند، مرتد، ناصبى و محارب بوده‏اند. حكم مجازات آنها مثل هميشه به ما تكليف شده است و ما آنچه كرده‏ايم اجراى تكاليف شرعى بوده است نه قتل و جنايت ... حكم اعدام داريوش فروهر و پروانه اسكندرى را به روال معمول هميشگى حجةالاسلام على فلاحيان به من داد. احكام اعدام ساير محاربين قبلاً در زمان وزارت فلاحيان صادر شده بود. از مدتها پيش قرار بر اين بود كه عوامل مؤثر فرهنگى وابسته كه توطئه تهاجم فرهنگى را در ايران پياده مى‏كردند و جمعاً صد نفر بودند اعدام شوند. حكم حذف 29 نفر از نويسندگان از مدتها پيش مشخص و احكام قبلاً صادر شده بود كه در مورد 7 تن از آن عناصر احكام در دوره وزارت على فلاحيان اجرا شده بود. وقتى حكم اعدام فروهر به ما ابلاغ شد، پرسيديم كه تكليف احكام معطل مانده اعضاى كانون نويسندگان چه مى‏شود؟ حاج آقا درى گفتند: هرچه سريعتر اقدام شود بهتر است و اين بار نيز مثل ماقبل انجام شد با فرق اينكه بجاى ابلاغ از سوى فلاحيان امور از طريق حاج آقا درى نجف‏آبادى هماهنگ مى‏شد." و اما در جلد 16 پرونده صفحه 384 هنگامى كه بازجو از وى سئوال مى‏نمايد آيا اعدامها رويه امنيتى داشت و با حكم "حفظ نظام از واجبات است" انجام مى‏شد يا حكمهاى موضوعى نيز داشت؟، جوابى را مى‏دهد كه از آن به عنوان طلائى‏ترين فراز بازجوئى‏هاى وى شايد بشود نام برد. وى در جوب مى‏گويد: فلاحيان با وجود آنكه خود حاكم شرع بود، اما معمولا و در موارد حساس احكام حذف محاربان را شخصا صادر نمى‏كرد. او اين احكام را از آيةالله خوشوقت، آيةالله مصباح، آيةالله خزعلى، آيةالله جنتى و گاهاً نيز از حجةالاسلام محسنى اژه‏اى دريافت مى‏كرد و بدست ما مى‏داد. انقلاب اسلامى: اسمى از آية الله خوشوقت نبود. كسى نمى‏دانست اين شخص از اعضاى شاخه روحانى سازمان ترور است و در ارتباط مستقيم با خامنه‏اى عمل مى‏كند. نخستين بار، انقلاب اسلامى هويت او را شناساند. ما فقط به آقايان اخبار و اطلاعات مى‏رسانديم و بعد هم منتظر دستور مى‏مانديم. مثلاً وقتى باخبر شديم كه حاج احمد آقا در جلسات خصوصى به مسئولان نظام و حتى به ولايت امر اهانت مى‏كند. آن را ارجاع داديم و بلافاصله دستور آمد كه همه رفت و آمدهاى ايشان را زير نظر بگيريد و از مكالمات و ملاقاتهاى ايشان نوار تهيه كنيد. ما هم بمدت يكسال همين كار را كرديم. متأسفانه حاج احمد آقا به راه يك طرفه بدى وارد شده بود كه برگشت نداشت. وقتى دستور حذف حاج احمد آقا را آقاى فلاحيان به من ابلاغ كرد مضطرب شدم و حتى به ترديد فرو رفتم. دو روز بعد، همراه با آقاى فلاحيان به ديدار آيةالله مصباح رفتيم، آقايان محسنى اژه‏اى و بادامچيان هم آنجا بودند البته بعداً حاج آقا خوشبخت هم از بيت (رهبرى) آمدند آنجا و نظر جمع بر اين بود كه نبايد به كسانى كه با ولى امر مسلمين خصومت مى‏كنند، رحم كرد ... آرى كارنامه سعيد امامى مملو است از ايفاى وظيفه و اداى تكليف به نظام مقدس اسلامى ايران. وى در بيش از صد ترور مذهبى و سياسى و دهها بمب گذارى و انفجار و اعمالى همچون آدم ربايى و ... در ايران، اروپا، تركيه، عربستان و ... دست داشته است. در سيستم كارى امامى نه فقط تسلط تام بر وزارت اطلاعات وجود داشته بلكه بر وزارتخانه‏هاى حساس ديگر همچون دفاع، كشور و خارجه با گماشتن رايزن و نماينده نظارت داشته مثلا در غالب سفرهاى خارجى مسئولان نظام يا خود بهمراه آنان بوده است يا نمايندگان امين خويش را گسيل مى‏داشته است. انجام اين اعمال همواره از سوى يك مزدور غرب و اجانب بعيد به نظر مى‏رسد چراكه در گذر اين ترورها افرادى مورد هدف قرار گرفتند كه ارزش‏هاى والا و بالايى براى اپوزيسيون نظام داشتند كه تا امروز نيز جايگاه آنها بى‏بديل مانده است افرادى همچون؛ شاپور بختيار، اويسى، عبدالرحمان قاسملو، صادق شرفكندى، سامى و... بلا انكار سعيد امامى اين عنصر ذوب شده در نظام اسلامى ايران و ولايت همانطوريكه خود اظهار مى‏دارد غلام حلقه به گوش بوده و نه از براى فتنه و آشوب كه از سر تكليف و اداى دينى به انقلاب و اسلام بر اساس انگاره‏هاى دينى خويش دست به اين اعمال زده است و خود نيز قربانى اين تفكر مسموم و الحادى شده است. البته (نسبت دادن قتلهاى زنجيره‏اى) به جوشش غيرت دينى و يا اعمال خودسرانه باطل است چراكه با نگاهى به ساختار محفل ترور درمى‏يابيم كه چنانچه اين اعمال خودسرانه و يا از روى تعصب و غيرت دينى بوده است على‏القاعده مى‏بايست يكسرى نيروهاى يكدست و از يك طيف در آنها بوده باشند. ما در محفل ترور از يك سو سعيد امامى ذوب شده در ولايت را داريم و از ديگر سو مصطفى كاظمى مدافع بى چون و چراى خاتمى را داريم و يا خسرو براتى فردى نسبتا غير دينى و كاسبكار اين نوع چيدن افراد حاكى از آن است كه نقطه اتحاد اين افراد وزارت اطلاعات و سازمان متبوعشان بوده است و محفل صرف نظر از عقايد و افكار و انگاره‏هاى شخصى صرفاً و صرفاً به وظيفه‏اى كه مافوق پيش رويشان مى گذاشتند فكر مى كردند و بس.

محفل اطلاعاتى ترور چگونه برملا شد؟
عليرغم آنكه در افواه مطرح است و در اطلاعيه كذايى 15 دى ماه 1377 وزارت اطلاعات نيز به آن اشاره شده است هيچ كشفى در كار نبوده است. در 16/3/1377 مصطفى كاظمى (موسوى) در يك قرار ملاقاتى، به منزل خاتمى مراجعه مى نمايد و مى‏گويد همانند گذشته هنوز خط مسير حذف مخالفان و دگرانديشان در حال اجرا هست اما اينبار يك هدف ديگر هم به آن اضافه شده‏است و آن سقوط دولت شماست و قرار است اين حذفها از پائيز امسال مجدداً از سر گرفته شود. متأسفانه و بدلايل غيرقابل موجهى خاتمى اين مسئله را جدى نمى‏گيرد و طبق گفته خود مصطفى كاظمى در زمانى كه در زندان 66 سپاه مدتى را با وى بودم جلسه آن شب را خاتمى با مزاح و بى تفاوتى مى گذراند. و حتى رضا به وى مى گويد: حالا تو خسته شده‏اى. يك مدتى مرخصى بگير و برو كيش استراحت كن ... به هر حال پيشگويى كاظمى درست از آب در مى آيد و در پائيز 1377 ابتدا فروهر و همسرش و آنگاه، پى در پى، قتلها انجام مى شوند. اينجاست كه در پس فشار افكار عمومى و بين‏المللى خاتمى و غالب مسئولين نظام موضع‏گيرى مى‏كنند. رئيس جمهور هيأتى را تشكيل مى دهد. در همين گير و دار در 26/9/ 1377 آقاى درى نجف‏آبادى به رهبر مراجعه مى‏كند و براى رفع اين معضل كسب تكليف مى كند و مى‏پرسد چه بايد كرد؟ در 29 /9/1377 مصطفى كاظمى و مهرداد عاليخانى (سيد صادق) كه متوجه مى‏شوند آقاى درى آنها را تحت مراقبت دارد به ملاقات وى مى روند و علت را جويا مى‏شوند و اظهار مى دارند مگر ما چه جرمى كرده‏ايم كه تحت تعقيب و مراقبتيم. ما كارى نكرده‏ايم الا اجراى دستور شما پس اين مراقبت يعنى چه؟ كاظمى كه برخورد مشكوك درى را مى بيند، از بيم توطئه، همانروز در ساختمان شيرين وزارت اطلاعات واقع در خيابان استاد نجات‏اللهى - كوچه شيرين، تعدادى از معاونان از جمله مسئول حفاظت را فرا مى‏خواند و پس از نماز جماعت ظهر و عصر به امامت عاليخانى اظهار مى دارد كه: "همانطوريكه همه مى دانيد ما به دستور مستقيم آقاى درى اين قتل‏ها را انجام داديم و مشكلى متوجه ما نيست و نظام بايد خود چاره‏اى بينديشد نه اينكه ما چند نفر هزينه‏اش را بپردازيم.
همانروز شفيعى نيز كه معاون وقت وزارت اطلاعات بوده است در خيابان دبستان، در مقر اصلى وزارت اطلاعات، در سالن آمفى تئاتر، پرسنل ستادى وزارت را گرد مى آورد و مى گويد: "آقاى موسوى مى‏گويد درى دستور قتل‏ها را داده‏است و آقاى درى هم امروز صبح به من مى‏گويد من نگفته‏ام. الله اعلم!" همان شب مجددا و شخصا مصطفى كاظمى به دفتر خاتمى مراجعه مى‏كند و اعلام مى‏كند كه آقاى خاتمى چه مى‏كنيد من تابستان به شما گفتم كه قرار است اين قتلها انجام شود شما به شوخى گرفته‏ايد حالا هم كه قتلها انجام شده باز خود وزارت اطلاعات را مسئول كشف آن كرده‏ايد؟ و ... بالاخره همان شب خاتمى به على ربيعى (عباد) تلفن مى‏زند و وى مى‏آيد و سخنان مصطفى كاظمى را مى‏شنود و از همان شب مصطفى كاظمى به خانه امنى در فرمانيه برده مى‏شود و تحقيق از وى آغاز مى‏شود. از 5/10/ 1377 با بازداشت مهرداد عاليخانى و دو روز بعد از آن در 7 /10/ 1377 بازداشت سعيد امامى و سپس مابقى متهمان آغاز مى شود. مهرداد عاليخانى 5/10/ 1377 ساعت 30:7 صبح هنگامى كه وارد پاركينگ خودروهاى ستاد وزارتخانه مى‏شود. ابتدائاً به حفاظت فراخوانده شده و از آنجا به خانه امنى در قيطريه هدايت شده و پس از دو روز يعنى در 7/10/1377 به زندان توحيد منتقل شده، هم آن روز سعيد امامى نيز در خيابان‏هاى شهرك شهيد محلاتى توسط تيمى از حفاظت اطلاعات وزارت بازداشت شده و مستقيماً به زندان توحيد هدايت مى شود. با بازداشت عوامل اصلى تيم ترور بود كه محافلى ديگر به تكاپو افتادند از مجله مثلاً خزائى از مشاورين درى نجف آبادى سناريويى را آماده مى‏كند كه يكى از افراد مستعد اپوزيسيون را از طريق تركيه به ايران بياوريم بعد در حالى كه قصد ترور گلشيرى يا چهل تن را داشته بدام بياندازيم و افراد بعد هم در حين تعقيب و گريز بشدت مجروحش نمايم و نهايتا براثر شدت جراحات وى فوت نمايد و بررسى عقيم بماند! و ... كه اين طرح رد مى شود. و از سوى ديگر خاتمى بشدت و جداً پيگير بوده تا جائيكه در روز 14/10/1377 در دفترش جلسه‏اى با حضور على ربيعى، حسن روحانى (دبير شورايعالى امنيت ملى) درى نحف آبادى ، سعيد حجاريان و سرمدى تشكيل مى‏دهد و همانجا حاضرين را مكلف به نوشتن اطلاعيه مذكور مى كند و نهايتا روز 5/10/1377 اطلاعيه تاريخى وزارت اطلاعات بدين شرح منتشر مى شود: " وقوع قتلهاى نفرت‏انگيز اخير در تهران نشان از فتنه‏اى دامنگير و تهديدى براى امنيت ملى داشته است. وزارت اطلاعات بنا به وظيفه قانونى و به دنبال دستورات صريح مقام رهبرى و رياست محترم جمهورى كشف و ريشه‏كنى اين پديده شوم را در اولويت كارى خود قرار داد و با همكارى كميته ويژه رئيس جمهور موفق گرديد شبكه مزبور را شناسايى و دستگير و تحت تعقيب و پيگرد قانونى قرار دهد. با كمال تأسف معدودى از همكاران مسئوليت ناشناس كج‏انديش و خودسر اين وزارت كه بى شك آلت عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت مطامع بيگانگان دست به اين اعمال جنايتكارانه زده‏اند در ميان آنها وجود دارند. اين اعمال جنايتكارانه نه تنها خيانت به سربازان گمنام امام زمان (عج) محسوب مى شود بلكه لطمه بزرگى به اعتبار نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران وارد آورده است. ...
بدنبال انتشار اين اعلاميه ديگر قسمت اعظم اميدى كه براى خلاصى بازداشت شدگان كليدى همچون سعيد امامى، مهرداد عاليخانى، مصطفى كاظمى و خسرو براتى و نصيرى پور و قبه و ... وجود داشت. كم‏كم به يأس بدل مى شد. اينجا بود كه ياران و وفاداران به سعيد امامى از چندين محور اصلى به ميدان آمدند. محور رسانه‏اى و محور درون نظامى در محور رسانه‏اى روزنامه كيهان پيش قراول بوده در 20/10/1377 يعنى درست چهار روز بعد از انتشار اطلاعيه وزارت اطلاعات با انجام مصاحبه اختصاصى با خسرو (روح‏الله) حسينيان تلاش گسترده‏اى براى تبرئه متهمان اصلى و متهم نمودن طيف ملى و مذهبى و دوم خردادى ها به دست داشتن در قتلها نمود. فرداى اين مصاحبه صدا و سيما نيز به ميدان دفاع از محفل ترور آمد و در برنامه‏اى با نام چراغ كه عمدتاً به مسائل و مشكلات اجتماعى و شهرى مى پرداخت با دعوت از خسرو (روح‏الله) حسينيان مصاحبه روز گذشته وى در كيهان را پوشش گسترده‏ترى داد. حسينيان آخرين لگد را بر جنازه مقتولين زد و در آن برنامه ضمن آنكه متهمان را نيروهاى بشدت ارزشى و مذهبى و فكرى قلمداد كرد از مقتولين به عنوان مخالفان نظام و مرتد و ناصبى كه نسبت به ائمه اطهار(ع) جسارت مى‏كردند نام برد. بدنبال اين اقدامات همه جانبه گروهى نيز از بين فعالان جريان محافظه‏كار و معاونت التقاط وزارت اطلاعات كه آن زمان عمده افراد جريان محافظه‏كار در آن لانه داشتند البته به هدايت اسدالله بادامچيان در شهرك شهيد محلاتى در خانه تيمى كه متعلق به حسين شريعتمدارى است، گرد هم آمدند و گروهى را با نام فدائيان اسلام ناب محمدى راه‏اندازى نمودند و با هدف منحرف نمودن افكار عمومى و كميته تحقيق شروع به صادر نمودن اطلاعيه نموده اين گروه مجعول در يكشنبه 29/9/1377 يعنى درست همان روزى كه ديگر سعيد اسلامى بازداشتش را حتمى مى‏دانست و مصطفى كاظمى بصورت ظاهر، خود را تحويل خاتمى و كميته تحقيق داده بود، اولين اطلاعيه خويش را صادر نمود و مسئوليت قتل‏ها را بر عهده گرفت. از سوى ديگر در 24/10/1377 اسدالله بادامچيان به نزد رهبر رفته و با ارائه دلايلى، آزادى بى قيد و شرط سعيد امامى را طلب مى نمايد چراكه ماندن وى را در زندان به صلاح نمى داند و دليل مى‏آورد كه احتمال دلسردى عوامل انقلاب (شما بخوانيد خودسرها و لباس شخصى‏ها) از اين بازداشت مى‏رود. اما خامنه‏اى زرنگ‏تراز آن است كه اعتبار خويش را هرچند براى وفادارترين عنصر خويش به زير سئوال ببرد. در ثانى ديگر براى اين اقدامات دير شده بود و سعيد امامى و ديگر متهمان لب به سخن گشوده بودند. بادامچيان وقتى كه سكوت رهبر را مى‏بيند بار ديگر زحمات و فداكارى‏ها و خدمات سعيد امامى را براى وى بازگو مى‏كند كه اينجا رهبر با لحنى حاكى از ناراحتى به وى مى‏گويد: "سعيد امامى ديگر تمام شد! برويد خودتان هر كارى به نظرتان مى آيد انجام بدهيد". اسدالله بادامچيان از بيت رهبرى مستقيما به شهرك شهيد كلاهدوز منزل حسين الله‏كرم آمد و در آنجا تصميم گرفته شد آخرين تلاش براى بيرون كشاندن سعيد از زندان انجام شود و آن فرافكنى و جريان‏سازى بود همان شب نامه‏اى جعلى از دست‏خط رهبر جعل شد. نامه خطاب به رحيم صفوى با اين مضمون كه اين دگرانديشان را از بين ببريد و ... نوشته شد و بعد هم همان شب در حد وسيع تكثير شد و در تهران و قم و اصفهان و نجف‏آباد پخش شد. هدف از اين كار منحرف كردن افكار كميته تحقيق بود چراكه اطلاعاتى كه از داخل زندان توحيد بدست آمده بود حاكى از آن بود كه كاظمى و اسلامى و عاليخانى منكر حضور در قتلها شده‏اند و اعلام كرده‏اند كه احتمال مى‏دهيم كار سپاه باشد.
با اين نامه مشوش شدن اذهان بازجوها و در نتيجه احتمال آزادى حداقل سعيد امامى انتظار مى‏رفت كه البته راه به جايى نبرد و متهمان همچنان در بند ماندند و لب به سخن گشودند.
اينجا بود كه هوادارن تيم ترور ديگر به آزادى متهمان فكر نمى‏كردند بلكه صرفا به خاموش شدن آنها مى‏انديشيدند. درست هنگاميكه اعترافات سعيد امامى به شاه‏كليد قتلها رسيد و از نقش هاشمى در قتلهاى سياسى و على الخصوص به قتل رساندن سيد احمد خمينى پرده بر مى‏داشت، حكم قتل خود وى نيز صادر شده بود. آرى به تعبير ديگر "خياط نيز خود در كوزه افتاد"!
سعيد امامى ديگر تبديل شده بود به بمب اتمى كه با زنده ماندش ديگر هيچ رازى مكتوم باقى نمى‏ماند. از طريق يكى از زندانبانان مورد وثوق به سعيد امامى پيام مى دهند كه به نحوى خود را از توحيد به بيرون بكش مابقى خلاص كردنت با ما! و تنها راه خروج از توحيد بيمارى حاد بود. چرا كه درمانگاه زندان توحيد خود به مداواى بيماران مى پرداخت. سعيد امامى براى اجراى اين نقشه ابتدائا تصميم مى‏گيرد كه به نحوى دست و پاى خود را بشكند يكبار در حين اتمام بازجويى و راه برگشت به سلول در راه پله‏ها خود را به زمين مى‏اندازد اما دست وى نمى‏شكند و صرفا ضرب مى‏بيند (در فيلمهاى بازجويى وى مشاهده مى‏شود كه دستش را به گردنش آويزان نموده) تنها راه مى‏ماند مسموميت وخودكشى.

صبح روز سه‏شنبه 1378/3/25 - زندان توحيد سعيد امامى در سلول 407 انفرادى زندان توحيد نگهدارى مى‏شده. حمام در طبقه هم كف ضلع شرقى زندان گرد توحيد است. به زندانيان براى استحمام نصف قالب صابون و گاها در صورت تقاضا داروى نظافت نيز داده مى شده است كه از يك بسته معمول كمتر و هر بسته نصفه بوده است. امامى داروى نظافت را مى‏گيرد. دوشهاى حمام دور تا دور سالنى است كه در وسط آن بلنديى ساخته شده و نگهبانى از بالا بر استحمام زندانيان نظارت دارد. در ثانى حمام‏ها در ندارند و پرده‏اى آن را مى‏پوشاند كه هر از چندگاهى نگهبانى از كنار يا زير آن به داخل نگاهى مى‏اندازد. امامى بعد از استحمام و مصرف دارو براى نظافت باقى مانده آن را كه على القاعده فقط مى توانست وى را مسموم نمايد مى‏خورد. به علت كمى داروى نظافت، وى تا غروب وضعيت عادى داشته است كه بعد از آن در شب حال وى به وخامت مى‏رود. پس از استعلام از دادستان نظامى و وزير، وى را ابتدائا به بيمارستان سينا و، به دلايل كاملا معلومى، سپس به بيمارستان لقمان الدوله منتقل مى‏نمايند. (در بخشى كه مسئوليت آن بر عهده دكتر رضايى برادر محسن رضايى - دبير مجمع تشخيص مصلحت و دستيار هاشمى رفسنجانى) مى‏باشد برده مى شود. نامبرده در 28/4/1378 به كلى سلامت خويش را باز مى‏يابد. اما به جهت اينكه از دفتر رهبرى نماينده‏اى قصد ديدار با وى را داشته، - به جهت آنكه اعلام نموده بوده زير سخت‏ترين شكنجه‏ها بوده‏ام - برگشت وى براى يك روز به تأخير مى‏افتد تا اينكه ناگاه در شامگاه 28/4/1378 نامبرده عليرغم اينكه سابقه بيمارى قلبى نداشته دچار عارضه ايست قلبى مى‏شود و صبح 29/4/1378 فوت مى‏نمايد. در همان زمان، پس از اعلام خبر خودكشى سعيد امامى بر اثر خوردن داروى نظافت، كارشناسان بسيارى، از جمله انجمن علوم آزمايشگاهى و خانم شيرين عبادى از جمله وكلاى مقتولين اعلام نمودند كه بر اساس آزمايشات بسيار و متعددى از داروهاى نظافتى كه در بازار ايران مورد استفاده استحمام كنندگان قرار مى‏گيرد، مشاهده شده كه تماما فاقد سم آرسنيك بوده و مهلك نيست. در ثانى، چنانچه بر فرض هم كه كشنده باشد بايد امهاء و احشاء معده و روده را پاره نمايد و علت مرگ خونريزى شديد داخلى باشد نه ايست قلبى. بلكه ايست قلبى عارضه چيز ديگرى است: آمپول هوا!
به هر تقدير باز تا نوبت بر عاليجناب سرخ پوش رسيد، باز طبق معمول، به ناگاه با اتفاقى غير منتظره مسير پرونده تغيير يافت!؟ نيازى رئيس سازمان قضايى نيروهاى مسلح، روز شنبه 29/4/1378، خبر فوت سعيد امامى را اعلام نمود و بدين ترتيب نام وى از پرونده كنار رفت و اوراق بازجويى هايش نيز بطور كل از پرونده حذف گشت و متهم رديف اول از سعيد امامى به مصطفى كاظمى نزول نمود و اين پرونده ملى كه مى توانست دست‏هاى پيدا و نهان مافياى قدرت و ثروت و ترور را در طول عمر جمهورى اسلامى بر ملا نمايد به فراموشى سپرده شد ...

ترور حجاريان عاملان اصلى و هدف‏ها:

انقلاب اسلامى: در نوشته دومى، فرشاد امير ابراهيمى، كسانى را معرفى كند كه بعنوان شركت كنندگان در ترور سعيد حجاريان، محاكمه شدند. تيم ترور واقعى كسانى بودند كه سپاه آنها را از معركه بيرون برده‏است و محاكمه شوندگان، مأمورانى بوده‏اند كه نقش اعضاى تيم ترور را بازى مى‏كرده‏اند. بدين قرار او اطلاعى را تصديق مى‏كند كه انقلاب اسلامى انتشار داده بود. قسمت اصلى نوشته امير ابراهيمى بدين شرح است:

حال نگاهى به ترور انجام شده مى‏اندازيم:
1 - از نيم ساعت قبل موتور سيكلت 1000 در خيابان بهشت تهران كمى پائين‏تر از درب شوراى شهر تهران ايستاده بوده است.
2 - به محض ورود سعيد حجاريان، ابتدائاً، محمد على مقدمى كه مختصر آشنايى با حجاريان از قبل پيدانموده بوده (در حاليكه نامبرده عضو رسمى سپاه بوده است به آقاى حكيمى پور مراجعه مى كند و اظهار مى نمايد كه بيكار است و جوياى كار. ايشان نيز مى‏گويند شايد مهندس حجاريان بتوانند كارى مثلا در شوراى شهر يا روزنامه صبح امروز براى تو دست و پا كند و نامه اى به ايشان مى‏نويسند و نامبرده را معرفى مى نمايند. اين همان نامه اى است كه از آن به عنوان طعمه ترور استفاده مى شود.) نامه را به سعيد حجاريان مى دهد و مهندس تا بخواهد نامه را بخواند تيم ترور سر رسيده و نه از روى ركاب بلكه پياده شده، شقيقه را نشانه رفته شليك مى‏كند. مسافت 15 مترى محل ترور تا موتور را با فرياد و تيراندازى 2 تير هوايى ديگر ترك مى‏گويند. گزارش اوليه حاكى از اين بود كه اسلحه فوق كلت وزور كاليبر 65/7 بوده است (اسلحه سازمانى سپاه). اما بعدها گزارش تغيير كرد و اعلام شد كه كلت فوق ماكاروف بوده است.)
بررسى:
انجام ترور يك عمليات كاملاً مهندسى شده و بسيار دقيق و منظم بوده كه براى هر عملش هدفى خاص در نظر بوده است.
1 - مقابل شوراى شهر تهران كه به عنوان يكى از اساسى‏ترين و اصلى ترين نهادهاى مدنى و برنامه خاتمى بوده است. چرا كه على‏القاعده براى انجام ترور فوق اگر اين مكان خاص در نظر نبوده مى‏بايست مقابل روزنامه صبح امروز (در ميدان هفت تير) انجام مى‏گرفت. شلوغى هفت تير و در دست بودن به چند بزرگراه اصلى تهران فرصتى طلايى براى فرار تروريست ها مى‏بايست باشد تا خيابان بهشت كه سرتاسر نهادها و ادارات دولتى در آن است كه هر كدام چند سرباز و نيروى انتظامى مسلح در مقابل در آنهاست.
2 - البته از 2 روز قبل طى بخشنامه‏اى از فرماندهى كل خدمات انتظامى نيروى انتظامى به تمامى قراولهاى شهردارى تهران و شوراى شهر و ديوان عدالت ادارى دادگاه تجديد نظر استان تهران و پزشكى قانونى اعلام شده بود با خشاب هاى خالى از اماكن مورد نظر حفاظت نمايند!
3- ترور فوق با موتور چهار سيلندر 1000 انجام شده است. اين موتور مختص نيروهاى امنيتى مى‏باشد. در حالى‏كه در سطح شهر تهران و براى ترورهاى اين چنينى آن هم در آن سطح شهر استفاده از اين موتور كار عاقلانه اى نيست. چرا كه به شدت عوامل ترور را تابلو مى نمايد در حالى كه اگر موتورى عادى بود به سرعت در شلوغى موتور سوارهاى سطح بازار و محيط ترور گم مى‏شد. پس تعمدا قصد بر اين بوده است كه ترور فوق را بر گردن عوامل اطلاعاتى مثلا وزارت اطلاعات بياندازند با 2 قصد: اول آنكه اعلام شود هسته ترور و ستاد قتلهاى زنجيره‏اى درون وزارت اطلاعات هنوز زنده است و گفته خاتمى مبنى براينكه چشم فتنه در وزارت اطلاعات كور شده است را زير سئوال برد و مسئوليت ترور را بر گردن وزارت اطلاعات بياندازند و در ثانى جواب پاتك وزارت اطلاعات را نيز بدهند چرا كه هسته عمليات افكار عمومى تيم ترور و قتلهاى زنجيره‏اى همزمان با بازداشت سعيد امامى اقدام به انتشار نامه‏اى نمود كه در آن سيد على خامنه‏اى در مقام فرماندهى كل قوابه سپاه فرمان ترور جمعى از دگرانديشان را از جمله مقتولين زنجيره‏اى را داده بود. هدف اصلى از اين عمل آن بود كه مسئوليت قتلها را به گردن سپاه انداخته و در نتيجه آزادى امامى و تبرئه وزارت را بدنبال داشته باشد.
4 - زمان ترور درست در بعد از پيروزى چشمگير كانديداهاى اصلاح طلب در مجلس ششم و برگزارى دادگاه مهاجمان به كوى دانشگاه (كه اميد زيادى به آن بود) همه حاكى از آن بود كه تيم ترور قصد دارد در اوج پيروزى اصلاح‏طلبان شوكى به آنها وارد نمايد. البته آتش تهيه اين ترور از مدت ها قبل فراهم شده بود. به عنوان مثال به سخنان زير توجه كنيد: چهار تا قلم بدستى كه از سوى آمريكا حمايت مى شوند عليه مبانى دينى و مقدسات مى نويسند معاون وزير ارشاد سابق آقاى بورقانى كه 13 سال در آمريكا بوده و سعيد حجاريان رانده شده وزارت اطلاعات است كه دارند با ما بازى مى كنند. (آفتاب امروز 8/7/78 قسمت هاى از سخنرانى آيت‏الله خزعلى ) و يا اينكه:
آقاى حجاريان! تو هم به قرآن توهين كرده اى ، تو نبايد ديگر اينجا زندگى كنى . (روزنامه آزاد 11/7/78، آيت‏الله خزعلى ) و باز هم آيت‏الله خزعلى :
اين روزنامه‏هاى جديد "ولد حرام" هستند من يقين دارم كه از آمريكا دستور دارند كه در ايران به مقدسات توهين كنند و توهينى كه طى اين 2 سال اخير به مقدسات شده در طول تاريخ حكومت "آريامهرى" نشده است امروز ديگر ديگر وقت سكوت نيست مثل دوران نواب صفوى است كه يكى از انقلابيون آن زمان قصد كشتن كسروى را كرد. وقتى در خيابان نتوانست او را به قتل برساند در دادگاه كسروى را با يك پاره آهن كشت، امروز هم مثل همان دوران است. (روزنامه خرداد 7/7/78)
بله آنچه از ترسيم فضاى قبل از ترور حجاريان بدست مى آيد اين است كه يك كار عمده، وراى خواست چند نفر جوان مذهبى و افراطى، در حال انجام است. از ديگر اتفاقات آن زمان كه ما را در شناخت تروريست هاى واقعى كمك مى كند آن است كه تعدادى از مجاهدين ائتلاف شمال افغانستان (گروه احمدشاه مسعود) در همان زمان در پادگان امام على (ع) نيروى قدس محل استقرار يگان فرماندهى ميثاق (9000 نيروى قدس) در حال آموزش نظامى و عمليات جنگ شهرى بوده‏اند تا به منظورى خاص در پاكستان به كار گرفته شوند. همچنين است فرود اضطرارى هواپيماى مسافربرى آژانس هواپيمائى ماهان در كراچى كه تهران را به مقصد كرمان ترك گفته بود.
و همچنين است اوج اختلافات حزب كارگزاران سازندگى و پدر معنوى ايشان با جبهه مشاركت و ليدر اصلى‏اش سعيد حجاريان و ...
احساس مى‏كنم طرح ما براى ترور تكميل شده است:
هدف: ترور فردى كه به قرآن و اسلام اهانت كرده است.
تعقيب و مراقبت: توسط نيروى نظامى تحت فرمان يك فرمانده كرمانى.
تيم ترور: مجاهدين افغانى نحوه خروج از كشور: هواپيمائى ماهان‏ بازتاب داخلى اش را چه كنيم و چطور مردم را اقناع نمائيم؟: سردار رضايى، مباشر عاليجانب سرخ پوش، يك سرى از افراد ذوب شده در ولايت را يافته و آنها را اقناع مى‏كند كه رضاى دل رهبر و كمك به نظام در همين است كه بيابند و در يك تئاتر شركت كنند و مدت كمى هم هزينه بدهند و بعد از آوانس‏هاى نظام بهره ببرند. (شهادت هاى خانواده سعيد عسگر و على پور چالويى كه سعيد و على هنگام ترور اظهار مى‏داشتند اصلا در منزل بودند كه البته به ناگاه ساكت شدند و فهميدند كه اين قبول اتهام به نفعشان است را هم در نظر داشته باشيد.)

عاقبت:
سعيد عسگر، بدون اخذ ليسانس، هم اكنون دانشجوى كارشناسى ارشد رياضى دانشگاه آزاد و عضو مجمع تحليل و بررسى معاونت سياسى سپاه شهر رى است. موسى جان نثارى، مهدى روغنى، سعيد گگونانى، مغازه موتور فروشى در شهر رى داير نموده‏اند.
محسن مجيدى، در لجستيك سپاه مشغول به خدمت مى‏باشد و منزلى در شهرك محلاتى به وى داده شده است.
محمد على مقدمى، در كار خريد و فروش اتومبيل است و سرمايه خوبى بهم زده است.
آرى اين پرونده ترور فردى است كه مغز اصلاحات نام گرفته است. البته ناگفته هاى زياد ديگرى هم هست كه انشاءالله روزى عالى جناب سرخ پوش خود زبان به گفتن آنها بگشايند.

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر