|
مىبايد اثر جنگ را بر جامعههاى ديگر منطقه، مطالعه مىكرديم. اين كار را به بعد مىگذاريم و به سراغ حكايت "شنود اشباح" از "كودتاى نوژه" مىرويم. تا پاسخ اين پرسش را بدانيم: آيا خمينى و آنها كه اسباب ادامه جنگ را بمدت 8 سال فراهم كردند، مىدانستند "كودتاى نوژه" مقدمه حمله عراق به ايران است و با وجود اين، دست بكار متلاشى كردن سازمان ارتش شدند؟:
دو كودتا و يك جنگ؟:
انقلاب اسلامى: "كودتاى نوژه" كودتا و جنگى را در پى آورد. حقيقت اينست كه "كودتا"ى نوژه نخست از سوى ذوالفقارى، افسر ارتش و مسئول گارد حفاظت رئيس جمهورى، كشف شد. در جريان تحقيق، همسر يكى از افراد نيروى هوائى به مجلس مىرود و به خامنهاى و دكتر يزدى اطلاع مىدهد كه شوهرش در جلسههاى مرموزى شركت مىكند. از طريق خامنهاى، اطلاعات سپاه در جريان قرار مىگيرد. در همان حال كه اطلاعات ستاد ارتش و نيروى هوائى در حال كامل كردن اطلاعات و دستگيرى سازماندهندگان كودتا بودند، سپاه وارد عمل مىشود و گروهى را دستگير مىكند. نتيجه آن مىشود كه گروهى از سازماندگان موفق به فرار مىشوند. در اين فصل، نخست راست و دروغهاى "شنود اشباح" را مىآوريم و نقد مىكنيم و آنگاه ماجراى كشف "كودتاى نوژه" را مىآوريم:
كودتاى نوژه، سازماندهندگان به روايت "شنود اشباح":
در صص 435 تا 437 (شنود اشباح" به نقل از كتاب "كودتاى نوژه"، سازماندهندگان "كودتا" را معرفى مىكند:
"نيروهاى خارج از كشور... جمعى از اين افراد مانند ارتشبد غلامعلى اويسى (فرمانده نيروى زمينى و رئيس حكومت نظامى تهران در دولت شريف امامى)، ارتشبد غلامحسين ازهارى (رئيس ستاد ارتش و رئيس دولت نظامى در ماههاى آباد و آذر و دى 1357)، ارتشبد آريانا (رئيس ستاد ارتش در سالهاى 57 - 47 كه بازنشسته)، اردشير زاهدى (سفير سابق ايران در امريكا)، اشرف پهلوى (خواهر شاه) و همچنين عدهاى از سران ساواك، موجوديت "ارتش رهائى بخش ايران" (آرا) را اعلام كردند... تعدادى از گروههائى كه در داخل كشور بوده و با مركز فرماندهى "آرا" در پاريس ارتباط داشتند، به شرح زير است:
- رزمندگان ناسيوناليست ايران (رنا)
- گروه آزاديخواه ملى ايران (گاما)
- سازمان مركزى نهضت رهائى ايران (سامان)
- سپاه فرزندان شير و خورشيد
- پاسداران شاهنشاهى {ستمشاهى}
- جبهه اتحاد ملى
- چريكهاى ناسيوناليست
و...
... از ديدگاه سران "آرا"، سه طيف زير از (مخالفيبن راست) صف مبارزه را عليه جمهورى اسلامى تشكيل مىدادند:
- "مذهبيون ضد ارتجاع" مانند حزب جمهورى خلق مسلمان
- "ناسيونال ليبرالها" يا به عبارت ديگر "جبهه ملى"
- نيروهاى نظامى سلطنت طلب.
در ارزيابى اين سه جريان، به زعم سران "آرا"، تنها نيروى كارآمد و توانا براى نجات ايران، نظاميان بودند. زيرا "آرا" مدعى بود كه توأماً، داراى اندام سياسى و نظامى مىباشد...
... پس از سفر بنى عامرى به پاريس، در اسفند 1358، و ارائه گزارش از پيشرفت كار به بختيار كه به "تصويب اولويت كودتا" {در مقايسه با حمله نظامى عراق به ايران} انجاميد، سازمان نقاب كه به منظور مطالعه و زمينه سازى كودتا تشكيل شده بود، دستخوش تغيير و تحول متناسب با كودتا گرديد. ساختار جديد عبارت بود از:
- شاخه نظامى تحت رياست بنى عامرى،
- شاخه سياسى تحت رياست قادسى،
- شاخه پشتيبانى تحت رياست قربانى فر."
انقلاب اسلامى: 1 - (ناسيونال ليبرالها" را جبهه ملى معنى مىكند. حال آنكه كودتا كشف شد و حتى يك تن از اعضاى جبهه ملى شركتى در آن نداشت. ناسيونال ليبرالها نامى است كه طرفداران بختيار بر خود نهاده بودند. 2 - بديهى بود كه با سه شاخه بالا، كودتا نمىشد كرد. كتاب كودتاى نوژه حاصل همكارى دو جناح رژيم ملاتاريا، در دوره "رياست جمهورى هاشمى رفسنجانى" و رياست موسوى خوئينيها بر مركز مطالعات استراتژيك است. از اين روست كه به "جنگ عراق با ايران" اشاره مىكند و از قول بختيار و ديگر سازماندهندگان، كودتا را بر آن مقدم مىشمارد. اما با توجه به وقوع جنگ و اين واقعيت كه پيشاپيش حمله عراق به ايران، به استناد "كودتاى نوژه"، شيرازه ارتش بدست ملاتاريا گسيخت و دلايل ديگرى كه دورتر خواهيم آورد، "كودتاى نوژه" چنان سازمان يافته بود كه بكار جنگ عراق با ايران و بدون مقاومت تسليم شدن به قواى عراق بيايد.
در صفحات 437 تا 439 زير عنوان "از يادداشتهاى تحقيق كتابخانهاى محقق" آمدهاست:
در جلد سى و هشتم از مجموعه منتشر شده اسناد لانه جاسوسى امريكا {سفارت شيطان بزرگ در تهران} كه با عنوان "پاريس پناهگاه جاسوسان امريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام منتشر شد، اصل و ترجمه 106 سند امنيتى از پرونده مكاتبات ويژه پيرامون فعاليتهاى جاسوسى و براندازانه جاسوسان امريكائى، در معرض ديد مخاطبين عمومى قرار گرفتهاست... در ميان حداقل اين 106 سند كه بدست دانشجويان افتاد (و پس از عبور از صافى مجموعه آقاى خوئينيها منتشر شدهاست) مىتوان ردپاى عناصر وطن فروش و مزدور اجنبى را با دقت و از سر عبرت آموزى نگريست...
در ميان اين اسناد، تلاش شيطانى مجموعه ضد انقلاب در همآهنگى با سياستهاى امريكا حول محور شاهپور بختيار، بعنوان نخست وزير قانونى در تبعيد، نمودار بوده و فعاليت افراد ذيل قابل استناد تحقيقى است:
عبدالرحمن برومند (در مكاتبات سيا) با اسم رمز اس. دى. استى،)"YATSDS غلامعلى اويسى، حسن طوفانيان، على امينى، سهيلا كيا با اسن رمز اس. دى. روف - 1
،(1/FOOR DS) تيمسار قاسم پرنيان فر، مهدى روحانى (آية ا... پاريسى) با اسم رمز اس. دى. اولتيميت
RTAMITLUDS و برادرش، آية ا... صادق روحانى، سپهبد سياوش بهزادى، محسن مبصر، تيمسار تريرى على،ilAiriraT ارتشبد فريدون جم، ژنرال نصير جهانبانى، دكتر اعتبار، دختر تيمسار پاكروان، رئيس ساواك، امير حسيم امير پرويز (از مزدوران بختيار در لندن)، سرتيپ مهدى ميرحسينى (سرتيپ نيروى هوائى شاهنشاهى) محسن سليم، جاسوس لبنانى سيا با اسم رمز دى اسليپرى
،YREPPILSDS جواد علامير، تيمسار مخاطب رفيعى با اسم رمز اس دى پيه،)1/EPPEPDS( 1 محمد امين كاردان (رايزن سفارت ايران در پاريس)، محمد تقى قمى، روحانى با اسم رمز اس. دى. فورگيو (،)DSevigroF مجيد دوامى با اسم رمز اس. ديآ جولپ،)1/peluJ DS( 1 مراد كنيز، با اسم رمز يو. ان پلو (،)NUOLOP جواد معين زاده، آخرين وابسته نظامى ايران در پاريس، با اسم رمز اس. دى آپ بيت
،)taebpU DS( مأمور سيا ادوين (تد) آتكينز ( ،)tA (deT) niwdEsniht) مأمور سيا جوزف آى سالتزمن ()tlaS .I hpesoJnam با نام رمز گونيون"noinuG
انقلاب اسلامى: 1 - از اسامى كه "محقق" ذكر كردهاست، بختيار و عبدالرحمن برومند و ارتشبد غلامعلى اويسى، بدست تروريستهاى رژيم ملاتاريا كشته شدند. ارتشبد حسن طوفانيان، مأمور خريدهاى پرفساد اسلحه در دوران شاه سابق، بخدمت برادران هندى جاه درآمد. در شركت بزرگ اين برادران، مافياهاى رفسنجانى و پهلوى شريك هستند. طوفانيان كه اينك مردهاست، همچنان در خدمت تجارت اسلحه ماند. زمانى كه واشنگتن پست و نيويورك تايمز اسامى كسانى را منتشر كردند كه از سيا ماهانه دريافت مىكردهاند، نام على امينى و گروه نجات ميهن او نيز بود. از آنها كه نام بردهاست و بسيار ديگر كه نام نبردهاست. 2 - وجود اسم رمز، دلالت بر مأمور سيا بودن ندارد. سيا براى كسانى كه پرونده تشكيل مىدهد، اسم رمز نيز معين مىكند. اثبات عضويت كسى در سيا، نياز به مدرك دارد. 3 - برخى از نامبردهها در "كودتاى نوژه" شركت داشتهاند.
"شنود اشباح"، در صفحات 439 و 440، از قول كتاب "كودتاى نوژه"، چگونگى كشف كودتا را گزارش مىكند:
"روز 3/2/1359، عامل نفوذى حزب منحله توده، در محافل سطح بالاى ضد انقلاب راست، هيأت سياسى حزب را در جريان يك كودتاى در شرف وقوع قرارداد. طبق گزارشى كه در اختيار هيأت سياسى قرار گرفت، روز سه شنبه 2/2/59، دو وانت بار حامل سلاحهاى سبك و نيمه سنگين كه زير يك لايه كاه مخفى شده بود، وارد منزل ابوالقاسم خادم شد و محموله آن در زير زمين خانه مخفى گرديد. خادم، به عامل نفوذى حزب كه با وى از پيش از انقلاب ارتباط داشت و كاملاً مورد اطمينانش بود، گفت: "تا دو، سه روز آينده (سه شنبه 3/2 تا جمعه 5/2/59) اتفاق مهمى خواهد افتاد. (حمله نظامى امريكا به ايران، تجاوز طبس) و به عمر جمهورى اسلامى پايان داده خواهد شد."
روز شنبه 6/2/59، يك روز بعد از اقدام نا فرجام امريكا، خادم، خطاب به عامل نفوذى گفت: "منتظر دستور جديد هستم و تا دو شنبه از پاريس پيام خواهد رسيد كه عمل كنيم يانه".
اخبار فوق به دفتر رياست جمهورى (زمان بنىصدر) گزارش شد. متعاقب آن، در روز دوشنبه 8/2/59، گروهى از پاسداران عازم خانه خادم شدند. آنان هنگامى وارد خانه شدند كه خادم با عدهاى از رهبران سياسى و نظامى كودتا جلسه داشت. پاسداران از خادم مىپرسند كه اين افراد چه كسانى هستند؟ خادم مىگويد: مهمان!
خادم، در پاسخ، آنان را مهمان معرفى مىكند و متعاقب آن، پاسداران فقط به بازداشت خادم اكتفا كرده و او را با خود مىبرند. عدم اطلاع پاسداران از موقعيت خادم در شبكه كودتا و نداشتن آگاهى مشخص و مؤثر از اصل توطئه كودتا، به خادم كمك كرد تا موقعيت خود را لو ندهد و از افشاى كودتا و دستگيرى افراد دست اندر كار كودتا جلوگيرى كند.
علاوه بر اين، بخشى از بازجوئى خادم بوسيله سروان انصارى، افسر اداره دوم ارتش و يكى از فعالين كودتا كه به بنى عامرى بسيار نزديك بود، انجام مىشد.
بنى عامرى و ديگران از طريق انصارى در جريان ميزان اطلاعات سپاه پاسداران و اداره دوم ارتش از كم و كيف كودتا قرار گرفته و حتى الامكان ردهاى كمرنگى را كه مىتوانست سرنخى براى كشف كودتا باشد، پاك كردند.
به اين ترتيب، در حالى كه پنجه قدرتمند مدافعين انقلاب با گلوى كودتا تماس يافته بود، نبض توطئه احساس نشد و كودتاگران از مهلكه جان بدر بردند.
با توجه به اينكه گزارش عامل نفوذى حزب منحله توده در اختيار دفتر بنىصدر قرارگرفته بود، كم و كيف پاسدارانى كه روانه خانه خادم شدند، محدود به مأخوذ از دفتر رياست جمهورى بود و لذا اين احتمال مطرح است كه در اين رابطه، تعمداً، سهل انگارى شدهاست.
براى سنجش ميزان اعتبار احتمال فوق، لازم است به حادثه طبس اشاره شود: خادم در روز سه شنبه 2/2/59 به عامل نفوذى حزب توده گفت: "تا دو سه روز آينده (5 شنبه جمعه) اتفاق مهمى خواهد افتاد و به عمر جمهورى اسلامى پايان داده مىشود."
در بامداد روز جمعه (شنبه) 6/2/59، خبر حمله نافرجام امريكا به ايران، اعلام شد و اين همان اتفاق مهمى بود كه خادم انتظار وقوعش را مىكشيد. ولى اقدام نظامى امريكا ظاهراً محدود به خارج كردن گروگانها از ايران بود و اين ربطى به "پايان عمر جمهورى اسلامى" نداشت.
...
بنا بر اين، تجاوز نظامى طبس (و) در ادامه آن، برنامه سازمان نقاب، براى براندازى جمهورى اسلامى، درست در موقعى رخ مىداد كه بخش بزرگى از نيروهاى وفادار به انقلاب، اعم از سپاهى و ارتشى در كردستان در گير بودند. بعلاوه توطئههاى چپ و راست (كردستان، آذربائيجان، گنبد، خوزستان، هرمزگان، بلوچستان و...) در سالهاى 59 - 1358، چنان فشرده و پرحجم بود كه در چارچوب محاسبههاى عقلى، مقابله همزمان با مجموعه آنها غير ممكن مىنمايد. غير ممكنى كه به همت نيروهاى مدافع انقلاب و به اعتبار حضور بلاوقفه مردم در صحنه، ممكن شد..."
انقلاب اسلامى: انشاء كنندگان "شنود اشباح" دروغى را از كتاب "كودتاى نوژه" نقل كردهاند، كه فرياد مىزند دروغم، نه يك كه چند دروغم: 1 - (كودتاى نوژه" چنان تحرير شدهاست كه واقعيتها را از خوانندگان خود بپوشاند و دروغها را به جاى واقعيتها بنشاند و بقبولاند كه اين نه دفتر بنىصدر است كه كودتا را كشف كرد كه عامل نفوذى حزب تودهاست كه به رهبرى سياسى حزب گزارش كرد و اين رهبرى نيز گزارش را در اختيار دفتر بنىصدر گذاشت و اين دفتر هم ناقص اطلاعات را به سپاه داد و سپاه نيز بر اثر كم اطلاعى، تنها خادم را توقيف كرد و... حال آنكه واقعيت اين است كه ، الف - در آن تاريخ، حزب توده به دفتر "امام" گزارش خبرى مىداد. ب - كتاب "كودتاى نوژه" اينطور وانمود مىكند كه پاسداران به دستور بنىصدر براى دستگيرى خادم رفتهاند. اما حقيقت است كه در مقام پيشدستى و بدون اطلاع دفتر رئيس جمهورى و فرماندهى كل قوا، اطلاعات سپاه، با جلب موافقت امثال رى شهرى (دادستان انقلاب ارتش وقت)، وارد عمل مىشود. سروان انصارى نيز از ابواب جمعى رى شهرى بودهاست. ج - اطلاعات سپاه بدون داشتن اطلاعات كافى بدستور چه مقامى دست به دستگيرى خادم زد؟ آيا آلت دست كسانى نشد كه مىدانستند كودتا و آمران آن كشف شدهاند و بنا بر اين، برآن شدند كه با اقدامى عجولانه، شرائطى ايجاد كنند براى افتادن ملاتاريا به جان ارتش و متلاشى كردن آن و بى دفاع كردن كشور بهنگام حمله عراق؟
آن زمان تحقيق براى يافتن شبكه همدستان رژيم صدام زير نظر رئيس جمهورى در حال انجام بود. در قسمت دوم، تفصيل كشف "كودتاى نوژه" را مىخوانيد. و 2 - حوادثى كه به وجودشان اعتراف مىشود، بخشى را رژيم صدام (كردستان و خوزستان) بعنوان زمينه سازى براى حمله به ايران و بخش ديگرى را سپاه پاسداران براى به قبضه ملاتاريا درآوردن كشور، تدارك مىكردند.
"شنود اشباح" به معرفى شركت كنندگان در "كودتاى نوژه" ادامه مىدهد: از روزنامه جمهورى اسلامى 2/12/1359، گزارش دفتر مركزى خبر را از لندن نقل مىكند: "هفته نامه كريستين اينترنشنال، در شماره اين هفته خود، مىنويسد: "عبدالرحمن قاسملو سرانجام ماهيت خود را نشان داد و به شاهپور بختيار پيوست. قاسلمو هنوز رهبر حزب دموكرات كردستان مىباشد و با كردهاى عراق اختلاف دارد و به صدام كمك مىكند"
انقلاب اسلام: با آنكه زمان شهادت داد كه خبر دروغ بودهاست، "شنود اشباح" كه چند وظيفه ايهاى سازمان ترور تأليفش كردهاند، دروغ را باز مىنويسند لابد براى توجيه جنايت وين كه در وزيرى فلاحيان بر واواك انجام گرفت. در آن جنايت، قاسملو و فاضل رسول و قادرى را كشتند.
شنود اشباح" در صفحات 443 تا 447، به نقل از كتاب "كودتاى نوژه" به معرفى دست اندر كاران در "كودتاى نوژه" مىپردازد:
* "در بهار 1358، سرهنگ دوم بازنشسته ژاندارمرى، محمد باقر بنى عامرى (با نامهاى مستعار: باقر، اميد، احسان و...) از همكاران فعال و نزديك ارتشبد سابق غلامعلى اويسى، در صدد برآمد تا از مواضع غرب (ناتو و امريكا) نسبت به ايران اطلاع يابد و بر اساس آن، ميزان موفقيت تدارك يك توطئه را بر عليه نظام نوپاى جمهورى اسلامى ارزيابى كند. سرهنگ عطاء الله باى احمدى، افسر ركن 2 ارتش و دوست بنى عامرى كه با آژانس مركزى اطلاعات امريكا سيا مرتبط بود و قصد خروج از ايران را داشت، از سوى بنى عامرى مأموريت يافت تا نسبت به ديدگاههاى غرب در قبال نظام جمهورى اسلامى كسب اطلاع كرده و نتيجه را به او گزارش نمايد... عامل مذكور از آتن گزارش كرد كه امريكا آماده حمايت از نيروهائى است كه قصد براندازى نظام جمهورى اسلامى را دارند.
* اين تماس بلافاصله به نزديكى بنى عامرى با هواداران بختيار از طريق يكى از عوامل فعال دكتر شاهپور بختيار در ايران، بنام ابوالقاسم خادم (عضو حزب ايران) و از دوستان فعال بختيار و از مالكين بزرگ گنبد) انجاميد.
* (چارت ارتباطى كودتاچيان):
الف - شاخه نظامى:
(يك) ساواك منحله و نيروهاى اطلاعاتى:... ناصر ركنى (افسر فنى نيروى هوائى و رابط ميان هواداران بختيار و عناصر نيروى هوائى با شبكه كودتا، با اسم مستعار بيژن) (در بازجوئى): "من (ركنى) در اين گروه (كادر اطلاعاتى) فقط كاظم (عباس) را مىشناسم كه احسان (بنى عامرى) او را بعنوان يكى از مأمورين امنيتى سابق به گروه نظامى معرفى كرد. كاظم اظهار مىداشت كه حدود 60 نفر از مأموران كميتههاى سابق ساواك با او همكارى مىشد. كاظم و احسان بنىعامرى اظهار مىداشتند كه در داخل ركن 2 ارتش نيز نفوذ داشته و عوامل اطلاعاتى خوبى در آنجا دارند كه به موقع احسان (بنى عامرى) را از جريانات مطلع مىسازند...
* "دو) نيروى هوائى: سپهبد مهديون، نخستين فرمانده نيروى هوائى در دولت موقت كه بوسيله شهيد قرنى بازنشسته شدو سرتيپ آية ا... محققى و ناصر ركنى كه بلحاظ ويژگيهاى فردى و تحرك فوق العاده، با بسيارى از خلبانان آشنائى داشت و توانست افراد مورد نظر را شناسائى و به كودتا مرتبط كند. فرد ديگر خلبان اخراجى سروان حميد نعمتى بود.
* (سه) نيروى زمينى:
- بيش از همه لشگر 1 (گارد جاويدان سابق و حوزه نفوذ اويسى) مورد توجه قرار گرفت.
- در لشگر 2، سرهنگ هادى ايزدى، معاون فرمانده لشگر شروع بكار كرد.
- در لشگر 92 زرهى اهواز، سرهنگ عزيز مرادى علاوه بر بسيج و تسليح شيوخ وابسته به عشاير عرب، وظيفه توجيه و جذب نيروهاى داخل لشگر را بر عهده گرفت.
- در لشگر 81 باختران بنى عامرى روى سرهنگ سهرابى كه با يكى از سران متنفذ ايل جاف رابطه داشت، كار كرد... در نيروى ويژه هوابرد (نوهد)، ستوانيار محمد مهدى حيدرى (رابط بين نوهد و كودتا) 80 تن از درجه داران را به نفع كودتا جذب كرد.
در پادگان جمشيديه به وسيله كاظم (مسئول شاخه اطلاعات) و بنى عامرى فعاليت مىشد.
انقلاب اسلامى: سرهنگ مرداى را سخت شكنجه كردند. مار بر بدن او انداختند. اثر شلاق سيمى بر مچ پاى او نشسته و او را شل كرده بود. بعد هم آزاد شد. با وجود اين، او را عامل كودتا مىكند! از لشگر زرهى 92، جمعاً 270 تن را توقيف كردند بطورى كه بهنگام حمله عراق، لشگر زرهى بدون كادر افسرى بود.به ترتيبى كه دورتر خواهيد خواند، 8 كميته در لشگرهاى زمينى و هوائى و دريائى تشكيل شده بود. كشف شبكه توسط ذوالفقارى از طريق ستوانيار محمد مهدى حيدرى بعمل آمد.
* (چهار) نيروى دريائى... بوسيله على رضا ژيان از مسئولين اطلاعاتى كودتا...
* (پنج) عشاير... در صدر ايلاتى كه به كودتا پيوستند، فردى بنام حاجى بابا از منسوبين شاهپور بختيار، تهيه نيرو و اسلحه را تعهد كرده بود... همچنين افرادى چون خسرو قشقائى، پاليزبان، چنگيز مامدى، سازماندهى و تسليح افراد ذيل خود را وعده داده بودند...
* ب - شاخه سياسى:
- شاخه سياسى تحت رياست قادسى (مهندس قادسى شهردار آبادان پس از كودتاى 28 مرداد 1332) مسئوليت سازماندهى و تبليغ را برعهده داشت. علاوه بر شريعتمدارى روحانى نمايان ديگرى مانند سيد حسن قمى و روحانى و سيد رضا زنجانى، مستقيم يا غير مستقيم در ارتباط با شبكه كودتا قرار داشتند.
انقلاب اسلامى: كتاب "كودتاى نوژه" دروغ رسوائى مىسازد. زيرا مىداند با تركيبى كه مىشناساند، كودتا ميسر نبود. بنا بر اين، نام آيات الله شريعتمدارى (مرجع تقليد كه بعد به شركت در كودتاى قطب زاده متهم شد و تا پايان عمر، در خانه خود زندانى بود و اجازه ندادند برابر وصيتنامهاش بر او نمازگزارند و او را دفن كنند) و سيد رضا زنجانى كه از شخصيتهاى طراز اول نهضت ملى ايران بود و بختيار را دست نشانده نيز مىشناخت. اگر نام او را آوردهاند، بخاطر اينست كه او از نزديكان آيةالله حاج شيخ عبدالكريم حائرى، بانى حوزه قم بود و خمينى را از دوران طلبگى مىشناخت و همواره هشدار مىداد كه به اين شخص اعتماد نكنيد كه او را دينى نيست و بخاطر دستمال قدرت، قيصريه يعنى ايران و اسلام را آتش مىزند. درخور ذكر است كه بهنگام محاكمه افراد، اسمى از اين روحانيان بميان نيامد.
* ج - شاخه تداركات:
اين شاخه وظيفه تهيه پول، اسلحه، خانه و ديگر لوازم... را داشت و تحت مسئوليت منوچهر قربانى فر بود...
پول در وهله اول از جانب كشورهاى امريكا، انگليس و عراق در اختيار ستاد كودتا مستقر در پاريس نهاده مىشد و از آن طريق به داخل كشور سرازير مىگشت. بطورى كه در مدت كمتر از يك هفته، قريب 100 ميليون تومان ارسال گشت...
* اسلحه و مهمات مورد نياز كودتا:
رژيم عراق كه در به انجام رساندن "كار بزرگ" و سپس برپائى عروسى (اصطلاح كودتاگران در مورد كودتا) نقش بسيار فعالى داشت، تأمين بخشى از اسلحه و مهمات مورد نياز را پذيرفت و در ارديبهشت ماه، اطلاع داد كه قايقى حامل 5/2 تن اسلحه در نزديكى سواحل بوشهر، آماده تحويل سلاح مىباشد. قربانى فر... فردى بنام كورس ناظميان را مأمور ساخت تا توسط لنج سلاح را تحويل بگيرد."
* در صفحه 448، از كتاب "كودتاى نوژه" نقل مىكند كه "خانهاى نيز براى انتقال شريعتمدارى به تهران اجاره شده بود، شريعتمدارى مىبايد در اين خانه مستقر مىشد و بعنوان "رهبر مذهبى"! كودتا آن را تأييد مىكرد".
انقلاب اسلامى: عين همين ادعا بهنگام "كودتاى قطب زاده" شد.
* در صفحات 448 و 449، از كيهان 31/1/61، قول رى شهرى، "رئيس وقت دادگاه انقلاب ارتش"، نقل مىكند: "اولين گروه براندازى "پارس" بود كه مخفف "پاسداران رژيم سلطنتى" است. دومين گروه براندازى "نمارا" بود و سومين گروه "نيما" نام داشت و چهارمين گروه كه قطب زاده نام آن را "نجات انقلاب ايران" گذارده بود. ارتباط تمامى اين گروهها، با واسطه يا بى واسطه به سازمان جاسوسى سيا و شيطان بزرگ بر مىگردد... شبكه ديگرى بنام بنام "نيما" كشف شد كه حدود يك ماه قبل برادران سپاه موفق به كشف اين شبكه و دستگيرى اعضايش شدند كه در اين رابطه، حدود 25 نفر شناسائى و دستگير شدند. خط ارتباطى اين شبكه با سازمان سيا، جبهه ملى و دكتر منوچهر شايگان بودهاست."
انقلاب اسلامى: 1 - اما گروه قطب زاده توسط امريكائىها به خمينى شناسانده شد. و 2 - از نام خانوادگى شايگان سوء استفاده مىكند براى اينكه "نيما" را به جبهه ملى بچسپاند. حال آنكه منوچهر شايگان كه اينك آزادانه به ايران مىرود و مىآيد، نسبتى با دكتر على شايگان، همكار دكتر مصدق كه در اوائل انقلاب از دنيا رفت، ندارد.
* در صفحات 453 و 454، (شنود اشباح" از كتاب "غائله چهاردهم اسفند"، به استناد "سند غير قابل افشا از سپاه پاسداران" نقل مىكند:
"الف - آقاى مهندس اسفنديار درويش مشاور صنعتى رياست جمهورى (بنىصدر) به همراه افرادى كه از ديدگاه ما كاملاً مشخص مىباشند، در كودتاى نافرجام نوژه (نقاب) نقش فعال داشته (اند) با منوچهر قربانى فر، سرشاخه مالى كودتاچيان همكارى نزديك دارد و قبل و بعد از كودتا، ميليونها تومان پول رد و بدل كردهاست.
نامبرده به اتفاق 20 نفر قابل دستگير و 18 نفر مظنون درجه يك، در جريانات ضد انقلابى جديد نيز نقش فعال داشته و از دو كانال كاملاً متفاوت يكى در طيف جمهوريخواه و ديگرى در طيف سلطنت طلب با ايشان تماس برقرار شد و..."
انقلاب اسلامى: 1 - مهندس اسفنديار درويش، هيچگاه مشاور رئيس جمهورى (بنىصدر) نبودهاست. 2 - او عضو حزب ملت ايران بود و از سوى وزارت كار به دكتر پير حسينى، مشاور رئيس جمهورى در امور صنعتى و كارگرى، بعنوان رابطه با وزارت كار معرفى شده بود. 3 - او را دستگير و مدتى زندانى كردند و چون ارتباطى با "كودتاى نوژه" نداشت، آزاد كردند.
* در صفحات 457 و 458، از "يالثارات الحسين 30/8/1380) سخنرانى پروفسور مارك گازيوروفسكى را نقل مىكند. از جمله اين قمست را: "كودتاچيان با سه چهره داخلى تماس گرفتند تا همكارى آنان را به كودتا جلب نمايند. اين سه نفر عبارت بودند از دريادر احمد مدنى، فرمانده نيروى دريائى، آية ا... كاظم شريعتمدارى از مراجع مخالف حاكميت و مسعود رجوى، رهبر سازمان مجاهدين (منافقين) خلق.
مدنى در آن زمان اظهار داشت كه در صورت موفقيت كودتا، از آن حمايت خواهد كرد...
به گفته... بنى عامرى، كل افراد دخيل در عمليات كودتاى نوژه، در داخل كشور و در شهرهاى مختلف، روى همرفته، در حدود 100 نفر نظامى و غير نظامى بودند..."
انقلاب اسلام: بنا بر اين، 1 - بر فرض مراجعه به آيةالله شريعتمدارى و مسعود رجوى، موافقت اين دو را، بدست نياوردهاند و 2 - با 100 نفر چگونه مىتوانستهاند كودتا كنند؟
روش كار كودتاچيان:
در صفحات 450 تا 453، (شنود اشباح" روش كار كودتاچيان "كودتاى نوژه" را شرح مىكند:
* در صفحه 452، از قول كتاب "كودتاى نوژه" نقل مىكند كه "در شب كودتا (18/4/59) بيش از 200 نفر از كودتا گران از جمله قربانى فر، در منزل فردى بنام "نور"، كه در حوالى جام جم واقع بود، با لباس نظامى و بازوبندهائى منقوش به شير و خورشيد اجتماع كردهبودند. تا با دريافت علائم موفقيت كودتا، مركز سيماى جمهورى اسلامى ايران را تصرف كنند. ولى در همان ساعات اوليه به آنها اطلاع داده مىشود كه عمليات منتفى است و...
* در صفحه 453، از قول "منبع ك" مىآورد: قربانى فر "قطعاً در تهيه سلاح و مهمات و لوجستيك عمليات ترور امام و مراجع و مسئولين جمهورى اسلامى دست داشت تا زمان افشاى نوژه كه فرار كرد".
انقلاب اسلامى: و همين شخص بعد واسطه ملاتاريا با امريكا شد و همراه هيأت مك فارلين به ايران رفت و...
در صفحه 462، از قول روزنامه ايتاليائى كوريه دولاسرا (14 ژوئيه 1980)، (شنود اشباح" نقل مىكند:
"چنين بنظر مىرسد كه يكبار ديگر بنىصدر، رئيس جمهور، متهم به حمايت از عناصر وابسته به توطئه مزبور، مانند باقرى و فلاحى شدهاست. شخص اخير، باقرى فرمانده نيروى هوائى، بعد از اعلام وجود توطئه دستگير شد و با ميانجيگرى بنىصدر، دوباره آزاد شد."
در صفحه 463، از قول روزنامه جمهورى اسلامى (7/12/1359 به سردبيرى سيد على خامنهاى) نقل مىكند:
"مداركى كه اخيراً با دستگيرى مهندس مرزبان، بدست آمد، دلالت مىكند كه بسيارى از گروهها كه ضد انقلاب اسلامى هستند، تنها بهانهاى كه اخيراً براى ادامه كار خود بيان كردهاند، اينست كه مىخواهند به بهانه طرفدارى از رئيس جمهورى، رژيم را ساقط كنند و بعد از ساقط كردن رژيم، خود ايشان را هم ساقط كنند. كه اين مدارك بدست آمد، نشان مىدهد كه اينها نه تنها موافق ايشان نيستند بلكه مىخواهند از وقت استفاده كنند و تمامى كسانى را كه در رأس هستند از بين ببرند".
انقلاب اسلامى: بديهى است "شنود اشباح" مىداند خبر راست نيست. اما دو كار را با هم انجام مىدهد: سانسور نقش دفتر رئيس جمهورى در كشف "كودتاى نوژه" از سوئى و آوردن خبرهاى دروغ بقصد ايجاد شبهه ضمنى كه گويا كودتاچيان در حوزه مسئوليت رياست جمهورى كودتا را تدارك مىديدهاند. چنانكه قول جمهورى اسلامى را حدود 9 ماه بعد از كشف "كودتاى نوژه" مىآورد و "اعترافات" مهندس مرزبان را به "كودتاى نوژه" مىچسباند، تا نتيجه بگيرد كه حوزه مسئوليت رئيس جمهورى، حوزه اغماض بوده و در آن، كودتاچيان مجال فعاليت داشتهاند. و ما افراد و سازماندهى كودتا را با تفصيل آورديم تا روشن شود، حتى يك تن از كودتاچيان در حوزه مسئوليت رياست جمهورى، مصدر كارى نبودهاند. در واقع،
1 - بسيارى از اين افراد زير پر و بال ملاتاريا بودهاند و 2 - كشف كودتا را دفتر رياست جمهورى به انجام رساند و پيشدستى دفتر خمينى و رى شهرى و همدستان او در حزب جمهورى اسلامى، از طريق سپاه در توقيف كردنها، فاجعه ببار آورد و شيرازه ارتش را از هم گسيخت و شرائط را براى حمله عراق به ايران فراهم آورد. 3 - سرلشگر باقرى به دليل افشاى رابطه پنهانى رهبران حزب جمهورى اسلامى با گروه ريگان - بوش، بهنگام سفر به خارج از كشور، دستگير شد. او پيش از رياست جمهورى بنىصدر، به فرماندهى نيروى هوائى منصوب شده بود.
با اين تركيب و چگونه ممكن بود كودتاى موفقى را به انجام رساند؟ عراق فعالترين حامى "كودتاى نوژه" بود بدين خاطر كه اميدوار بود در صورت شكست نيز موجب از هم گسيختن سازمان ارتش و خراب شدن روحيه ارتشيان مىشود و ارتش عراق مىتواند بدون مقاومت به هدفهاى خود برسد.
هدفهاى عراق و آمران "ايرانى": "كودتاى نوژه مقدمه حمله نظامى عراق به ايران:
"شنود اشباح"، در صفحات 447 و 448، به نقل از فيگارو (2 مه 1980) هدف عراق را از "كودتاى نوژه" باز مىنويسد:
"محافل عرب و خصوصاً خليج فارس اطلاع مىدهند كه عراق براى ايجاد دو دستگى، از عرب زبانهاى خوزستان كاملاً پشتيبانى مىكند. بغداد بلافاصله عربستان (خوزستان جدا شده از ايران) را بعنوان كشورى مستقل به رسميت خواهد شناخت و اين تحول كه در گذشته مورد تمسخر واقع مىشد، ديگر، باتوجه به هرج و مرج ايران و ضعف آن غير ممكن به نظر مىآيد.
در صفحه 463، (شنود اشباح" از جمهورى اسلامى 7/12/1359 نقل مىكند:
"در اين رابطه، افرادى كه دستگير شدهاند، در اعترافاتشان، مسائل را، از جمله حمله نظامى عراق به ايران را مطرح كردهاند. به اين ترتيب كه در جلسات طرح ريزى براى كودتا كه توسط سيا اداره مىشد، طرح حمله نظامى عراق به ايران نيز مطرح شده بود. ولى حق تقدم را به كودتا دادهبودند تا در صورت عدم موفقيت، عراق به ايران حمله كند."
و نيز در صفحه 474، قول محسن رضائى را به نقل از جمهورى اسلامى (13/11/1359) نقل مىكند:
"برادر محسن رضائى، عضو شوراى فرماندهى سپاه... گفت: از بازجوئيهائى كه از كودتاچيان بعمل آمد، چند تن از آنها، از جمله سروان ركنى، اعتراف كرده بود كه قبل از كودتا، قرار بود كه ابتدا عراق حمله را آغاز كند و بعد با تماسهائى كه با بختيار خائن بعمل مىآيد، قرار بر اين مىشود كه ابتدا كودتا انجام بگيرد و در صورت عدم موفقيت و شكست، حمله عراق آغاز شود."
در صفحات 470 و 471، (شنود اشباح" "مصاحبه با منبع ف" را مىآورد. از جمله:
"... وقتى جمعى خدمت حضرت امام رفتيم، كشميرى هم بود. متنى را كه تنظيم شده بود، خواند كه لب حرف اين بود كه به ارتش اميدى نيست و به نحوى پيشنهاد انحلال ارتش بود كه امام هم خيلى براى من عجيب بود. فرمودند: اين موارد در ديگر جاها غير از ارتش هم هست. بين خود شما هم هست حالا كمتر بيشتر دارد (نقل به مضمون").
انقلاب اسلامى: بدين قرار، روزنامه جمهورى اسلامى و محسن رضائى نيز ربط "كودتاى نوژه" را با حمله نظامى عراق به ايران مىدانستهاند. اما اگر دستگير شدگان اين اعترافها را كرده بودند، چرا وقتى گزارش اداره اطلاعات ارتش، پيرامون حمله عراق به ايران، به خمينى داده شد، او گفت: اينها دروغ است هيچكس به ايران حمله نمىكند؟ آيا رى شهرى و محسن رضائى اعترافها را از خمينى پنهان كردهاند؟
آيا پيشنهاد انحلال ارتش كه بهشتى در شوراى انقلاب مطرح كرد و اينك معلوم مىشود كشميرى نيز آن را در حضور خمينى مطرح كرده و از او خواسته است، بخشى ديگر از "كودتاى نوژه" بمثابه زمينه سازى براى حمله عراق به ايران نبودهاست؟ آيا هدف از آن پنهان كردن طرح حمله عراق به ايران و اين پيشنهاد اين بنودهاست كه خمينى در غفلت بماند و عراق به ايران حمله كند؟ اگر آرى، آيا آلن كلارك وزير دفاع انگلستان در زمان وقوع جنگ، از طريق اينطور كسان و همدستان آنها اسباب وقوع و ادامه جنگ را فراهم آوردهاند؟
در باب هدف اصلى صدام از جنگ كه پايان دادن به حيات ايران بمثابه يك كشور و تجزيه آن بود، دادههاى زير در دستند:
در 4 آوريل 1987، لوموند، زير عنوان "غرور شكسته"، نوشت:
"... چنين شد كه صاحب بغداد، صدام حسين لائيك و ترقى خواه، در 20 سپتامبر 1980، توسط شاهپور بختيار و، واپسين نخست وزير شاه، و يك ژنرال ايرانى در تبعيد، آسان متقاعد شد كفايت ارتش عراق خودى به ايران نشان بدهد تا كه رژيم دشمنى خونى فروپاشد و شط بزرگى كه در مرز دو كشور جارى و نامش شط العرب است، از آن ملت عرب بگردد. استان ايرانى خوزستان كه اكثريت سكنه آن عرب هستند، آزاد بگردد به تمامى كوششهائى پايان داده شود كه خمينى از زمان به قدرت رسيدن، در بى ثبات كردن رژيم عراق بعمل مىآورد..."
دكتر بختيار، در 11 اوت 1987، از لوموند، بخاطر مقاله، به دادگاه شكايت كرد. در مقابل، لوموند اين مدارك را به دادگاه تحويل داد:
لوموند 12 سپتامبر 1980 و 24 سپتامبر 1980 و 28 و 29 سپتامبر 1980 و 30 سپتامبر 1980 و 3 و 4 اكتبر 1980 و 22 اكتبر 1980 و 23 و 24 نوامبر 1980 و 30 ژوئيه 1981 و نيز صفحات مختلف مقالهاى كه به قلم كلوديا رايت در مجله )0891 - 1891(sriaffA ngieroF و نيز صفحه 123 كتاب پل بالتا با عنوان "عراق - ايران" (انتشارات)seporhtnA را تسليم دادگاه كرد. دكتر بختيار هيچك از آنها را تكذيب نيز نكرده بود.
لوموند (6 ژانويه 81)، در پايان سومين ماه جنگ، هدف جنگ عراق را عبارت دانست از:
"بنا بر اطلاعاتى كه به مقامات ايران داده شدهاند، ستاد ارتش عراق مأموريت داشته است در كمتر از يك هفته، خوزستان را تصرف كند و ميان خوزستان و كردستان كه مىبايد به كنترل چريكهاى كرد در مىآمد، اتصال برقرار كند تا كه در 5 اكتبر، در اهواز، مركز استان نفت خيز خوزستان، يك "دولت آزاد" به رياست شاهپور بختيار تشكيل شود. اين جنگ برق آسا مىبايد با شورشها در لشگرهاى ايران و مردم همراه مىشد و ضربهاى مرگ بار بر جمهورى اسلامى وارد مىگشت.
اين طرح بدون توجه به دو عامل بنيادى تهيه و به اجرا گذاشته شدهاست: ميهن دوستى ايرانيان و دلبستگى بخش عمدهاى از مردم به دست آوردهاى انقلاب..."
در 24 سپتامبر 1980، لوموند نوشت: يك مقام عالى تأييد كرد كه يكچند از طرفداران رژيم شاه سابق در عراق هستند و مشاوران عراق در جنگش بر ضد ايران هستند. او گفت اين ايرانيان مشاوران شاه سابق هستند كه از اعدام گريختهاند.
در ماه آوريل گذشته (5 ماه پيش از حمله عراق به ايران) دواير اطلاعاتى امريكا تصديق كرده بودند كه دولت بغداد اجازه دادهاست در خاك اين كشور، "گروههاى نظامى" ايرانى سرنگون كردن رژيم اسلامى در تهران را تدارك كنند. بنا بر قول اين دواير، اغلب اين افسران مخالف به نخست وزير پيشين، شاهپور بختيار وابستهاند. بختيار همواره تكذيب كردهاست كه قصد دارد با سازماندهى در خاك عراق، در پى تصرف قدرت در تهران است. اما مىپذيرد كه سفرهاى متعدد به بغداد كردهاست. او يك فرستنده راديوئى در خاك عراق دارد."
در 22 آكتبر 1980، لوموند مصاحبهاى با طه ياسين رمضان را منتشر كرد. در اين مصاحبه، از جمله اين پرسشها و پاسخها بعمل آمدهاند:
لوموند: آيا راست است كه عراق پس از آن تصميم گرفت به ايران حمله كند كه در 18 سپتامبر، در بغداد، اجتماع محرمانهاى، با حضور آقاى بختيار و ژنرالهاى ايرانى تشكيل شد؟
طه ياسين رمضان: نمىدانم از چه چيز مىخواهيد صحبت كند. عراق تصميمهايش را خود مىگيرد.
لوموند: اگر ايران از پذيرفتن آتش بس سرباز زند، آيا به پيشروى در عمق دست مىزنيد و تا كجا؟
طه ياسين رمضان: ما به پاكسازى منطقه ادامه مىدهيم و شهرهاى عربستان (خوزستان را مىگويد) را تصرف مىكنيم..."
دكتر بختيار با پل بالتا (لوموند 23 و 24 نوامبر 1980) مصاحبه كرده و در آن گفته بود:
"امروز، در حالى كه روابط بغداد اپوزيسيون ايرانى، بد و بدتر مىشود، زبانها دارند باز مىشوند. بختيار به ما مىگويد: "من توافقى در سه ماده با صدام حسين بعمل آوردم: 1 - برانداختن رژيم خمينى و 2 - برقرار كردن روابط حسن همجوارى با عراق و حل مسئله كرد، يكبار براى هميشه. ماده سوم اهميت ويژهاى براى عراق داشت زيرا كردستان عراق غنى است و كردستان ايران چنين نيست. اما عراقيها هيچگاه به من نگفتند قصد حمله با ايران را دارند وگرنه به آنها مىگفتم با ناسيوناليسم ايران رويارو خواهند شد. وانگهى، دو روز بعد از حمله كه من آنها را باز ديدم، اين معنى را خاطر نشان كردم. و دو هفته بعد از آن، در ديدار ديگرى، آنها گفتند حق با شما است.
در 19 ژوئن 1980، حدود سه ماه پيش از شروع جنگ، فرانس پرس، به استناد قول اطرافيان شاهپور بختيار، كماندوهاى طرفدار بختيار كه در مرزهاى عراق با ايران مستقر هستند، در خاك ايران عمليات كماندوئى انجام مىدهند. اين كماندوها تركيب مىشوند از كردها و افرادى كه منشاء عرب دارند.
بختيار كه با شروع جنگ، گفته بود هفتهاى ديگر در تهران خواهد بود، در 22 اكتبر، بهنگام مصاحبه با كتيدين دو پارى، هنوز اميد نباخته بود:
"براى سرنگون كردن خمينى، من آماده همكارى با دولت عراق هستم. در چهارمين هفته جنگ، آقاى شاهپور بختيار، از انتقاد نمىهراسد... و مىگويد: بر ضد خمينى او با شيطان نيز وحدت مىكند...
آقاى بختيار ده روزى مىشود كه شما ناپديد شديد. دفتر سياسى شما مىگفت شما با يك هواپيماى عراقى، به عمان رفتهايد. عمان ورود شما را به آن كشور تكذيب كرد. بختيار پاسخ مىدهد: من به بغداد رفتم. سرى در كار نيست. در برابر عراقيها، موضع من همواره روشن بودهاست... آنچه من امروز مىگويم اينست كه خمينى از شاه بدتر است... خمينى ميكروب خطرناكى براى منطقه است.
انقلاب اسلامى: 1 - بدين قرار، دست كم،هدف عراق تصرف خوزستان بودهاست. و طه ياسين رمضان جلسه با بختيار و ژنرالها را تكذيب نمىكند. تنها مىگويد عراق تصميمهايش را خود مىگيرد. و 2 - از چگونگى حل مسئله كرد، دورتر، آگاه مىشويم. تا اينجا مسلم است كه توافقى بر سر مسئله كرد بعمل آمدهاست. و نيز مسلم است كه صدام حسين با بكار بردن سلاح شيميائى و كشتار كردها، معلوم كرد چگونه راه حلى را در نظر گرفته بودهاند. و 3 - اين امر كه آيا بختيار و ارتشبد اويسى به صدام گفتهاند خوزستان را "آزاد" كند و شط العرب را از آن ملت عرب بگرداند يا نه، يك امر است و اينكه رژيم صدام چنين هدفى را داشته است، امرى ديگر است. در اينكه آن رژيم چنين قصدى را داشت محل ترديد نيست. دست كم صدام دو كار را كردهاست: قرار داد 1975 (مربوط به شط العرب و مرزهاى دو كشور) را يك جانبه لغو كرد و به ايران قشون كشيد و 1000 خبرنگار به بغداد دعوت كرد تا با پيروزى در جنگى برق آسا، آنها را به اهواز، "پايتخت عربستان" ببرد و پيروزى عراق و "آزادى عربستان" را جشن بگيرد.
بهر رو، در تاريخ 11 اوت 1987، بختيار پذيرفت كه روزى پيش از حمله عراق به ايران در بغداد بودهاست اما مدعى شد كه از قصد حمله عراق به ايران آگاه نبوده و اگر آگاه مىشد، به صدام هشدار مىداد كه جنگ حس ملى گرائى ايرانيان را بر مىانگيزد و به هدف خود نمىرسد. با وجود اين، سندهاى ديگر حكايت مىكنند از الف - آگاهى بختيار از قصد عراق و ب - مشاركت او در تدارك حمله عراق به ايران:
سرگرد خلبان نصير خانى مصاحبهاى با مجله پرتو ايران (شماره 34 سال سوم، تير ماه 1374) بعمل آوردهاست. اين افسر از نزديكان بختيار بودهاست و در باره كودتاى نوژه و نقش عراق در آن و قصد واقعى عراق گفتهاست:
دكتر بختيار تلفن كرد و گفت: ما برنامهاى در دست اجرا داريم كه احتياج به حمايت و پشتيبانى نظامى دارد. شخصى از ايران آمده كه مىخواهد اسلحه و بعضى وسائل ديگر خريدارى كند. و چون اين آدم نظامى نيست كه اطلاعاتى داشته باشد، من علاقمندم شما با او نهايت همكارى را بكنيد...
بهر حال عصر همان روز اين آقا تلفن كرد و با هم قرارى در ايستگاه راه آهن شهر برمن گذاشتيم... ايشان خودش را معرفى كرد: منوچهر قربانى فر.
... در برمن، قربانى فر از كيف "سامسونيت" خودش يك طرح ده - پانزده صفحهاى پلى كپى شده در اختيار من گذاشت كه آن را مطالعه كنم. طرح در روال طرحهاى عملياتى بود كه ما در ارتش مىنوشتيم. و جزو پيوستهاى آن، فهرست نام كسانى كه در كودتا و قيام نقش هائى داشتند، نوشته شده بود.
پرتو ايران: اسامى كارگزاران قيام در داخل و يا خارج از كشور؟
سرگرد نصيرخانى: در داخل كشور. من به اسمهائى كه برايم ناشناس بود، كارى نداشتم. اما با دقت نام بر و بچههاى نيروى هوائى كه در شاهرخى قرار بود عمل كنند و بر و بچههاى پايگاه تهران را مرور كردم. چون اين اسامى برايم اهميت داشت، (زيرا بايد مىدانستم) كه چه كسانى مىخواهند قيام را به ثمر برسانند. شايد حدود نيم ساعت طول كشيد كه طرح و اسامى را مطالعه كردم و بعد آن را دوباره به منوچهر قربانى فر داد.
پرتو ايران: يعنى ممكن است اين قدر بى دقتى بكار رود؟
نصير خانى: متأسفانه!...
(قرار بر ديدار در هتلى در پاريس مىشود) و آن روز وقتى من و همان دوست خلبانم به پاريس رسيديم، منوچهر قربانى فر را در هتل ملاقات كرديم. و او گفت كه بعد از ظهر، جلسه مهمى در منزل بختيار خواهيم داشت. و صلاح در اينست كه شما دو نفر جداگانه بيائيد و من هم جداگانه. چون با افراد و شخصيتهاى مهمى ملاقات خواهيم داشت. نحوه صحبت قربانى فر به شكلى بود كه من پيش خود گمان مىكردم لابد چند نفر از جمهورى اسلامى آمدهاند. بهر جهت، بعد از ظهر، من و دوستم، ساعت 5 بعد از ظهر به منزل دكتر بختيار رفتيم... وقتى رفتيم داخل اتاق، علاوه بر دكتر بختيار، آقاى منوچهر قربانى فر هم بود و چهار نفر ديگر.
پرتو ايران: ايرانى؟
نصيرخانى: اول فكر كردم ايرانى هستند. ولى خير ايرانى نبودند. همگى بلند شدند، دست داديم و آقاى دكتر بختيار آنها را به اين ترتيب معرفى كرد: يك نفر را بعنوان برادر آقاى صدام حسين معرفى كرد.
پرتو ايران: اسمش را بخاطر مىآوريد؟
نصير خانى: نه.
پرتو ايران: بارزان تكريتى نبود؟
نصير خانى: نمىدانم. فقط بعنوان برادر صدام حسين معرفى كرد...
وقتى كه نشستيم، اولين سئوالم اين بود كه چرا ما بايد با برادر صدام حسين و مأموران عراقى بنشينيم؟
پرتو ايران: از خودتان سئوال كرديد؟
نصير خانى: نه، از خود دكتر بختيار سئوال كردم. پرسيدم: به چه دليل ما بايد با برادر صدام حسين و مسئولان امنيتى عراق ملاقات كنيم؟ من مىدانستم كه جريان قيام در پيش است. چون منوچهر قربانى فر موضوع را گفته بود. ولى ريز مطالب را نمىدانستم.
آقاى دكتر بختيار گفتند: ما براى عملياتمان بايد از يكى از كشورهاى همجوار استفاده كنيم. پاكستان به دليل منافع مشترك مذهبى با جمهورى اسلامى، موافقتى با ما ندارد. افغانستان در گير شورشهاى داخلى است. با شوروى هم نمىتوانيم كنار بيائيم. تركيه هم اجازه اين نوع كارها را به ما نمىدهد. تنها جائى كه باقى مىماند عراق است.
من عرض كردم: ما چرا از طريق امريكا و ناوهائى كه در خليج فارس دارد و از كنار دماغه چاه بهار اين كار را نمىكنيم؟ كه نه هيچگونه پوشش رادارى دارد و نه هيچ چيز ديگرى. من سالها آنجا خدمت كرده بودم. ما مىتوانيم از آنجا برويم، بدون اينكه نيازى به كشورهاى ديگر داشته باشيم.
... بختيار جواب قانع كنندهاى نداشت كه بدهد... گفت: به هرحال، دولت عراق چون علاقمند به براندازى رژيم است، زيرا آن را خطرى براى خود مىداند، حاضر به همكارى با ما شدهاست و ما اين دست همكارى را نمىتوانيم پس بزنيم. زيرا در موضع ضعف قرار داريم و نمىتوانيم خواستهايمان را به عراق و يا كشورهاى ديگر ديكته كنيم. ما در موقعيت بازنده هستيم و نه موقعيت برنده...
... به دكتر بختيار عرض كردم: من در جريان هستم اما من يا ما اينجا چه كارهايم؟ نقش ما اين وسط چيست و چرا در اين جلسه هستيم؟
دكتر بختيار گفت: آقايان - مقصودش عراقىها بود - كه قرار است با ما همكارى كنند، حمايت و پشتيبانى مالى، سياسى، نظامى و لجيستيكيشان را از طرح اعلام كردهاند و قول شناسائى دولت كودتا را هم تا اينجا از عراق گرفتهايم، مضافاً كه دولت عراق قول داده با روابطى كه با ديگر كشورهاى منطقه دارد، شناسائى ديگر كشورهاى منطقه را هم فراهم سازد.
گفتم: خوب، الان قرار است چكار بكنيم؟
دكتر بختيار گفت: شرط اصلى آنها اينست كه طرح كامل كودتا يا قيام را در اختيار آنها بگذاريم.
پرسيدم: مگر اينها طرح قيام را قبلاً نگرفتهاند؟ پس چطور حاضر شدهاند همكارى كنند؟
بختيار گفت: ما در كليات با آنها به توافق رسيدهايم. اما آنها طرح جزء به جزء را مىخواهند.
گفتم: وقتى تا اينجا پيش رفتهايد، چه ايرادى مىبينيد كه طرح جزء به جزء را هم بدهيد؟
بختيار گفت: بايد نام و مشخصات همه مهره هائى را كه در قيام شركت دارند در اختيار آنها بگذاريم.
در اين موقع، رو كردم به همان ژنرالى كه صحبتهاى مرا براى برادر صدام ترجمه مىكرد و گفتم: شما اسم افراد را براى چه مىخواهيد؟
ايشان گفت: ما مىخواهيم بدانيم كه آيا مأموريت هائى را كه به افراد خودتان مىدهيد، اين افراد شايستگى و لياقت انجامش را دارند يا خير؟ مثلاً، اگر سرگرد حسن را مسئول بمباران خانه خمينى مىكنيد، اين سرگرد توان چنين كارى را دارد يا نه؟
جواب دادم: بطور كلى شما دانش و استطاعت و استعداد چنين قضاوتى را نداريد كه بتوانيد تشخيص بدهيد اين افسر ياراى چنين كارى را دارد يا نه؟...
دكتر بختيار گفت: چون اينها علاوه بر كمك مالى و سياسى، كمك نظامى هم به ما مىكنند، بايد ساعت و روز قيام را هم بدانند.
گفتم: ولو اين اطلاعات را هم به آنها بدهيد، دادن اسامى افراد صلاح نيست. نه به اين آقايان و نه به هيچ كس ديگرى.
پرتو ايران: واكنش و عكس العمل ديگران در برابر حرفهاى شما چه بود؟
نصيرخانى: منوچهر قربانى فر ساكت نشسته بود و فقط گوش مىداد. دوست خلبان من حرفهايم را تأييد كرد و به دكتر بختيار گفت: بهيچوجه صلاح نيست اسامى شركت كنندگان در كودتا را بدهيم.
آن ژنرال عراقى مخابرات گفت: چنانچه ما به هم اعتماد نداشته باشيم، نمىتوانيم با هم همكارى بكنيم. شما وقتى مىتوانيد از امكانات ما استفاده كنيد كه طرح كامل و اسامى را به ما بدهيد. يعنى هيچ چيز نباشد كه شما بدانيد و ما ندانيم.
جواب دادم: ما همسايه هستيم. روابط خوبى در آينده مىتوانيم داشته باشيم. اما يادتان باشد كه بهرحال دو كشور مختلف هستيم و نمىتوانيم در موضوعى كه جان بهترين فرزندان آن مملكت و خانواده هاشان در ميان است، چنين اطلاعات سرى و مهمى را در اختيار شما بگذاريم.
حرف من كه به اينجا رسيد، برادر صدام حسين از جايش بلند شد و گفت: اگر ما اين قدر بهم اطمينان نداريم، پس نمىتوانيم با هم همكارى كنيم.
آقاى بختيار از برادر صدام حسين خواهش كرد بنشيند و به من گفت: ما مجبوريم طرح كامل را در اختيار آنها بگذاريم و بدون اينكه منتظر جواب يا عكس العمل من باشد، به منوچهر قربانى فر گفت: شما طرح را بدهيد به آقايان. برادر صدام حسين نشست. منوچهر قربانى فر در كيف را باز كرد و طرح را بيرون آورد. من بى اختيار از جايم بلند شدم و گفتم: اگر اينجور قرار است عمل شود، من هيچگونه همكارى نخواهم داشت. اين را گفتم و آمدم بطرف درخروجى. دوست خلبانم هم بدنبال من بلند شد. او هم حرف مرا زد. آخرين صحنهاى كه بياد دارم دست دراز شده منوچهر قربانى فر بطرف ژنرال مخابرات عراق بود كه داشت طرح و اسامى را به آنها مىداد.
پرتو ايران: آيا هرگز ملاقات و گفتگوى ديگرى با دكتر بختيار داشتيد؟
نصيرخانى: ملاقات نه. ولى موضوعى پيش آمد كه مجبور شدم با او تماس تلفنى بگيرم.
پرتو ايران: چه موضوعى؟
نصيرخانى: شايد سه چهار روز مانده بود به روز عمليات، يك سرتيپ نيروى هوائى (پرتو ايران بر اينست كه به احتمال قريب به يقين، اين افسر سرتيپ فرخ جعفرى بودهاست) كه از طرف دكتر بختيار به مرز ايران و عراق اعزام شده بود، به من تلفن زد و گفت: من هر قدر تماس مىگيرم با دفتر دكتر بختيار كه پيغام مرا به ايشان بدهند، كسى پيام را نمىدهد. شما با علاقهاى كه بختيار به شما دارد، با او تماس بگيريد و اين پيغام را به او بدهيد كه عراق قصد پشتيبانى از قيام را ندارد. عراق دارد لشگر به طرف مرز اعزام مىكند.
از ايشان پرسيدم: شما اين خبر را چگونه داريد؟
گفت: خانهاى كه براى من در نظر گرفته شده، روبروى ريل قطار است و من روزهاست كه مىبينم وسائل و تجهيزات بسيار سنگين نظامى دارد به طرف مرز ايران حمل مىشود. اينها وسائلى نيست كه بكار كودتا و قيام بخورد.
من با آنكه عهد كرده بودم كه ديگر با دكتر بختيار تماس نگيرم، چون موضوع مهمى بود، به او تلفن زدم و با آقاى دكتر بختيار صحبت كردم...
پرتو ايران: رفتارش با شما چطور بود؟
نصيرخانى: خيلى خشك! خيلى از دست من عصبانى بود.
پرتو ايران: جواب پيغام چه بود؟
نصير خانى: بختيار گفت: اين افسر ماليخوئيايى شده و اين حرفها را مىزند. هر وقت مىخواهيم با يك كشورى همكارى كنيم، از اين حرفها مىزنند. من نمىتوانم اين حرفها را قبول كنم. و تازه كار از كار گذشته و حالا ديگر دير است براى اين كارها...
و گوشى تلفن را گذاشتم.
انقلاب اسلامى: بدين قرار، بدون كمترين ترديد، هدف عراق از "كودتاى نوژه"، از ميان بردن مقاومت ارتش از درون بودهاست. همانطور كه دادهها نشان مىدهند، براى تدارك حمله به ايران، رژيم صدام به سه رشته عمليات دست زد: 1 - جنگ افروزى در كردستان با استفاده از كومله و 2 - كودتاى نوژه و 3 - عمليات خرابكارى از كردستان تا خوزستان و بخصوص در منطقه خوزستان. و 3 - (كودتاى نوژه". اگر بر اينها، ايجاد برخوردهاى مسلحانه از مرز روسيه و تركيه تا مرز پاكستان را بيفزائيم كه يك سر آن در سپاه پاسداران بود، زمينه سازى عمومى را براى حمله عراق به ايران، با حمايت امريكا و انگليس و كشورهاى عرب خليج فارس، آشكار مىيابيم.
در 1982، يك محقق فرانسوى عراقى تبار، بنام لوران شبرى، در مجله مغرب مشرق، ارگان مركز مطالعات علمى فرانسه، تحقيقى در باره توافق رژيم صدام با دكتر بختيار، از جمله بر سر حل مسئله كرد از راه كشتار، انتشار داد. در اين تحقيق، قصد صدام و رژيم او را، از "حل مسئله كرد يكبار براى هميشه"، آشكار گرداند:
صدام مىپنداشت با يك پيروزى برق آسا، مىتواند ايران را به 5 جمهورى تجزيه كند. در پى آن، عراق در خاورميانه، قدرت بى رقيبى مىشود و ابر قدرت منطقه مىگردد. مسئله كرد از راه يك كشتار عمومى حل مىشد.
انقلاب اسلامى: بنا بر اين، از "كودتاى نوژه" صدام و رژيم او متلاشى شدن ارتش ايران و تدارك جنگ برق آسا و پيروزى در اين جنگ انتظار داشت.
دفتر رياست جمهورى "كودتاى نوژه" را چگونه كشف كرد؟:
انقلاب اسلامى: نخست دو قول ديگر را نيز از "شنود اشباح" نقل مىكنيم:
در صفحات 465 و 466، (شنود اشباح" از قول فايننشال تايمز 14 ژوئيه 1980، نقل مىكند:
"توطئه كودتا كه جوانهاش خشك شد، به اسم رمز "آژير قرمز" خوانده مىشد و قرار بود چهارشنبه يا پنجشنبه گذشته به مرحله اجرا درآيد. چند ساعت قبل از شروع بكار، يكى از كودتا گران خلبان، يك مقام اسلامى را در جريان مىگذارد.
نقشه اين بود 30 فروند بمب افكن فانتوم ساخت امريكا در كودتا شركت كرده و منزل آية ا... خمينى در شمال تهران، كاخ رياست جمهورى و نواحى دانشگاه تهران كه سنگر فعاليتهاى سياسى است، هدف حمله قرار گيرند."
انقلاب اسلامى: اين اولين و آخرين اشاره به چگونگى كشف "كودتاى نوژه"، آنهم از قول فايننشال تايمز در "شنود اشباح" است. و
در صفحات 609 و 610، (از صورت جلسه 345 (مجلس) شوراى اسلامى"، سئوال زوارهاى را نقل مىكند. از جمله:
"مطلب ديگر آقاى كشميرى، به عنوان سرپرست كميته خنثى سازى كودتاى نوژه، تمام جريانات كودتاى نوژه را در دست مىگيرد و يك عاملى كه قرائن نشان مىدهد به احتمال زياد عضويت سيا را دارد، تمام سرنخهاى اصلى سيا را در اين كودتاى خائنانه كور مىكند و قطع مىكند و بعد چطور مىشود؟ چه شبكه قوى هست كه اين را مىآورد به نخست وزيرى؟"
"شنود اشباح"، در صفحات 470 و 471، (مجموعه ضد كودتا" را از قول "منبع ف"، "از لحاظ افراد و نسبت كشميرى با آنها" معرفى مىكند:
"در كميته خنثى سازى كودتا، بعد از محسن رضائى، مهدى منتظرى، سرپرست شد. مسعود كشميرى بود... كارهاى تعقيب و مراقبت و جلب، به يك معنى عملياتهاى لازم بعهده رضا عاصف و مجموعه اطلاعات سپاه بود. بزاجوئيها هم مختلف انجام مىشد. بيژن تاجيك بود بهش مىگفتيم "شيطون"... محمد گلشاهى بود (يا محمد ساجدى) كه بازجوئى مىكرد... يك يوسف تشرفى بود از نيروهاى وردى نژاد... نادر دبيران بود. اونجا مىگفتيم محمد كتابى... احمد رمضانى بود... سعيد مظفرى (حجاريان) بود كه با ركنى كار مىكرد. حسن لاهوتى بود كه جزو بازجوها بود. با مهدى اربابى اينها بود... مهدى رحمتى بود از دانشجويان لانه جاسوسى بود. جلال نامى بود كه توى واحد اطلاعات سپاه، پذيرش پرسنلى دستش بود. رضا نورى بود كه الان فكر مىكنم مشاور عمويش ناطق نورى باشد. جمال اصفهانى بود مسئوليت مركزيت كودتائيها بعهدهاش بود. امير خراسانى بود. جمشيد مىگفتيم... خب، كشميرى رابط ركن 2 ارتش با مجموعه ضد كودتا بود. يعنى رضوى كه نماينده اداره دوم بود... جواد قديرى هم بود... خب، كشميرى با بعضى از اين افراد رفيق بود با بعضى ديگر همكار بود با بعضى هم باند بود. شرائطى پيش مىآمد دسترسيهاى خطرناك اطلاعاتى پيدا مىكرد يعنى كلاً به ضعف سيستم اطلاعاتى و امنيتى در كشور ما و تأثير پذيرى سياسى و نفوذ باندى در آن مقطع بر مىگشت..."
انقلاب اسلامى: اين واقعيت كه طراحان كودتا و نيز "كميته ضد كودتا" كه در "خنثى كردن كودتاى نوژه" پيشدستى كرد، همه در حوزه مديريت ملاتاريا و اعضاى مثلث زورپرست (ملاتاريا، پهلوى طلب و رجوى طلب) بودهاند و ملاتارياى ايران گيتى عامل ادامه جنگ بمدت 8 سال شد، به ايرانيان امكان مىدهد جنايت بزرگ (كودتا بر ضد انقلاب و مردم سالارى و جنگ 8 ساله و شركت كنندگان داخلى و خارجى در آن)، بطور كامل شناسائى كنند.
و اما از سه منبع اطلاعات به دفتر رياست جمهورى رسيد:
ذوالفقارى كه از سوى ارتش سرپرست گارد حفاظت رياست جمهورى شده بود، نوشتهاى را مىيابد بر ضد خمينى، خط بنظرش آشنا مىآيد. به اداره پرسنلى ارتش مراجعه مىكند و صاحب خط، محمد مهدى حيدرى را شناسائى مىكند. فعاليتهاى او تحت نظر اداره اطلاعات ارتش و دفتر رياست جمهورى قرار مىگيرد. با كشف ارتباطهاى او هستههاى "كودتا" در لشگرهاى گارد سابق، هوا نيروز، لشگر اهواز، لشگر كردستان، لشگر رضائيه كشف مىشود. استاندار وقت خراسان، دكتر حسن غفورى فرد، فرصت را براى تسويه حساب با فرمانده لشگر خراسان مغتنم شمرده بود و با دستيارى سپاه، فرمانده لشگر و تنى چند را توقيف كردهبود. اما بعد آزاد شدند.
همسر يكى افسران نيروى هوائى به مجلس مىرود و به دكتر ابراهيم يزدى و سيد على خامنهاى دسترسى پيدا مىكند. او به آنها گزارش مىكند شوهرش در جلساتى شركت مىكند كه براى ترتيب دادن كودتا تشكيل مىشود. اين دو از او مىخواهند به دفتر رياست جمهورى مراجعه و اطلاعات خود را در اختيار رئيس جمهورى بگذارد. او نيز چنين مىكند. خامنهاى اطلاع را به خمينى و اطلاعات سپاه نيز مىدهد. بدستور رئيس جمهورى، زير نظارت دفتر رياست جمهورى، اطلاعات نيروى هوائى افسر مذكور را تحت نظر قرار مىدهند و كميته كودتا در نيروى هوائى را نيز كشف مىكند.
از دفتر خمينى، اطلاعات مربوط به خادم به دفتر رياست جمهورى داده مىشود. با همكارى افراد صادق جبهه ملى و حزب ايران، اين شخص شناسائى و برخى از روابط او كشف مىشود.
در اين وقت كه جريان كشف "كودتاى نوژه" هدفهاى نزديك و دور آن بسيار پيشرفته بود، شبى، اطلاعات سپاه، با كسب اجازه از خمينى، در پايگاه نوژه، براى دستگيرى افراد نيروى هوائى مظنون به شركت در كودتا، هجوم مىبرد.
بنىصدر به خمينى اعتراض مىكند كه چه باعث شد پيش از تكميل تحقيقات، اطلاعات سپاه را، آنهم بدون اطلاع رئيس جمهورى و فرمانده كل قوا، مأمور دستگيريها كرديد؟ آيا كسانى نيستند كه نگران ادامه تحقيقها هستند و مىدانند اسرارى فاش خواهند شد كه نبايد فاش شوند و پاى كسانى بميان خواهد آمد كه نبايد به ميان آيد و مقاصدى شناخته خواهند شد كه نبايد شناخته شوند؟
بهر رو، از زمان دستگيرى، پرونده سرى شد و در اختيار رى شهرى و اطلاعات سپاه (كميتهاى كه تركيب آن را از قول "شنود اشباح" شناسانديم) قرار گرفت. و همانطور كه آمد، عدهاى از سازماندهندگان آن كودتا، سرانجام همدستان ملاتارياى ايران گيتى شدند.
و روزى موسوى اردبيلى نزد رئيس جمهورى رفت و گفت: امام فرمودهاند همه كسانى كه دستگير شدهاند، بايد اعدام شوند. بنىصدر به او مىگويد: چگونه چنين چيزى ممكن است؟ بسيارى از اين افراد نمىدانستهاند هدف از تشكيل جلسهاى كه در آن شركت كردهاند، چه بودهاست. چطور مىتوان اينطور افراد را اعدام كرد؟ حتى آنها هم كه مىدانستهاند، بسيارى سازماندهنده نبودهاند.
رئيس جمهورى به نزد خمينى مىرود كه آيا شما گفتهايد كه همه توقيف شدهها بايد اعدام شوند؟ خمينى پاسخ مىگويد: بله. وقتى رئيس جمهورى از مجوز شرعى چنين حكمى مىپرسد، خمينى مىگويد: اينها مثل بنى قريضه هستند. بنىصدر به او مىگويد: شما ديگر چرا فريب تبليغات صهيونيستها را خوردهايد. الف - ماجراى بنىقريضه در قرآن است، مراجعه كنيد و ببينيد تفاوت راست از دروغ چه اندازه است و ب - چه ربط است ميان بنى قريضه جوانانى كه در جلسههائى شركت كردهاند كه تنها معدودى از تشكيل دهندگان آن مىدانستهاند قرار بر انجام "كودتائى" است. اين كار خدمت به هدف كودتاچيان، يعنى از بين بردن روحيه ارتشيان و پارهتر كردن شيرازه سازمان ارتش است تا بوقت بروز جنگ، از ارتش كارى ساخته نباشد.
بعد هم اطلاعات ارتش گزارش مربوط به تدارك عراق براى حمله به ايران را به نزد خمينى برد و در پى آن، خمينى به بنىصدر گفت: هيچكس به ايران حمله نمىكند. ارتشيها اين گزارشها را مىسازند تا دست آخوند را از ارتش كوتاه كنند!
بارى، جنگ فرصتى شد براى اينكه بنىصدر بتواند اعدام نشدهها را از چنگ دژخيمان بدر آورد و آنها براى وطنشان جانفشانى كنند.
در باره اعدام دستگير شدگان كه بدستور خمينى بودهاست، در صفحات 464 و 465 (شنود اشباح"، به نقل از جمهورى اسلامى (3/9/1359) مىخوانيم:
"... افرادى كه در رابطه با كودتا دستگير شدهاند، دو نوع هستند. يكدسته واقعاً در طرح بودند و در طراحى نقشه شركت داشتند كه تكليف اين افراد را امام مشخص كردند و دستور دادند هيچكس حق ندارد اينها را عفو كند و محكوم به اعدام بودند و اعدام هم شدند.
... متأسفانه بايد عرض كنم 51 نفر كه در اين رابطه در اهواز دستگير بودند، بدون مجوز قانونى، بدستور آقاى بنىصدر، آزاد شدند. در صورتى كه ما بايد اين كار را انجام داده باشيم و اين كار نشده. اين عده هنوز هم بلاتكليف هستند. يعنى آزاد هستند و بلاتكليف..."
انقلاب اسلامى: 1 - تصريح مىكند اعدامها بدستور خمينى بود. حال آنكه اين "ناقاضى" مىبايد بر طبق قانون عمل مىكرد و نه امر خمينى. بنا بر قانون اساسى، بنا بر اسلام كه اصل قانونى بودن جرم و مجازات را مقرر مىكند، قاضى الف - مىبايد كودتا را مصداق عملى تشخيص مىداد كه قانون جرم شناخته است و ب - مىبايد مجرم بودن افراد شركت كننده در جرم و اندازه مجرميت آنها را تشخيص مىداد و ج - با توجه به اين امر كه كودتا جرم سياسى است، دادگاه در حضور هيأت منصفه مىبايد تشكيل مىشد. بجاى اينها همه، "اعدام كنيد" خمينى دستور كار رى شهرى مىشود!
2 - رى شهرى دروغ مىگويد: افسران و درجه داران لشگر زرهى اهواز را خلخالى آزاد مىكند. رئيس جمهورى در جبهه بود. خلخالى به زندان مىرود و مىگويد: مىخواهيد اينها را در زندان نگاهداريد تا عراقيها بيايند آزاد كنند؟ آنها را آزاد كنيد بروند براى وطنشان بجنگند.
3 - ذوالفقارى هيچ تقصيرى نداشت. كارى نيز نكرده بود. چرا اعدام شد؟ زيرا "كودتاى نوژه" را كشف كرده بود. بخشى از ماجرا و شركت كنندگان در آن، مىبايد مخفى مىماند. از اين رو، كسى چون ذوالفقارى نمىبايست زنده مىماند.
با آنكه در آينده اسناد ديگر رو خواهند شد، اما اين اندازه معلوم است كه "كودتاى نوژه" و "ضد كودتاى" ملاتاريا زمينه سازى جنگ بود. اين اندازه معلوم است كه اگر حاكمان زورپرست نبودند، آلت فعل نمىشدند و توطئه چينى نمىكردند و حوزه حاكميتشان عرصه توطئه چينها نمىشد و جنگى 8 ساله را به دو ملت تحميل نمىكردند. همين زورپرستى قواى امريكا را وارد عراق و افغانستان كردهاست. باوجود اين، زورمدارها كجا عبرت مىآموزند؟ اما آيا مردم كشور ما و كشورهاى ديگر چرا عبرت نمىگيرند و مىگذارند زورمدارها بر كشورشان حكم برانند؟
|
|