١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦٦ از ٨ تا ٢٢ ارديبهشت

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
مى‏بايد اثر جنگ را بر جامعه‏هاى ديگر منطقه، مطالعه مى‏كرديم. اين كار را به بعد مى‏گذاريم و به سراغ حكايت "شنود اشباح" از "كودتاى نوژه" مى‏رويم. تا پاسخ اين پرسش را بدانيم: آيا خمينى و آنها كه اسباب ادامه جنگ را بمدت 8 سال فراهم كردند، مى‏دانستند "كودتاى نوژه" مقدمه حمله عراق به ايران است و با وجود اين، دست بكار متلاشى كردن سازمان ارتش شدند؟:


دو كودتا و يك جنگ؟:

انقلاب اسلامى: "كودتاى نوژه" كودتا و جنگى را در پى آورد. حقيقت اينست كه "كودتا"ى نوژه نخست از سوى ذوالفقارى، افسر ارتش و مسئول گارد حفاظت رئيس جمهورى، كشف شد. در جريان تحقيق، همسر يكى از افراد نيروى هوائى به مجلس مى‏رود و به خامنه‏اى و دكتر يزدى اطلاع مى‏دهد كه شوهرش در جلسه‏هاى مرموزى شركت مى‏كند. از طريق خامنه‏اى، اطلاعات سپاه در جريان قرار مى‏گيرد. در همان حال كه اطلاعات ستاد ارتش و نيروى هوائى در حال كامل كردن اطلاعات و دستگيرى سازماندهندگان كودتا بودند، سپاه وارد عمل مى‏شود و گروهى را دستگير مى‏كند. نتيجه آن مى‏شود كه گروهى از سازماندگان موفق به فرار مى‏شوند. در اين فصل، نخست راست و دروغهاى "شنود اشباح" را مى‏آوريم و نقد مى‏كنيم و آنگاه ماجراى كشف "كودتاى نوژه" را مى‏آوريم:

كودتاى نوژه، سازماندهندگان به روايت "شنود اشباح":

در صص 435 تا 437 (شنود اشباح" به نقل از كتاب "كودتاى نوژه"، سازماندهندگان "كودتا" را معرفى مى‏كند: "نيروهاى خارج از كشور... جمعى از اين افراد مانند ارتشبد غلامعلى اويسى (فرمانده نيروى زمينى و رئيس حكومت نظامى تهران در دولت شريف امامى)، ارتشبد غلامحسين ازهارى (رئيس ستاد ارتش و رئيس دولت نظامى در ماههاى آباد و آذر و دى 1357)، ارتشبد آريانا (رئيس ستاد ارتش در سالهاى 57 - 47 كه بازنشسته)، اردشير زاهدى (سفير سابق ايران در امريكا)، اشرف پهلوى (خواهر شاه) و همچنين عده‏اى از سران ساواك، موجوديت "ارتش رهائى بخش ايران" (آرا) را اعلام كردند... تعدادى از گروههائى كه در داخل كشور بوده و با مركز فرماندهى "آرا" در پاريس ارتباط داشتند، به شرح زير است:

- رزمندگان ناسيوناليست ايران (رنا)
- گروه آزاديخواه ملى ايران (گاما)
- سازمان مركزى نهضت رهائى ايران (سامان)
- سپاه فرزندان شير و خورشيد
- پاسداران شاهنشاهى {ستمشاهى‏}
- جبهه اتحاد ملى
- چريكهاى ناسيوناليست‏ و...
... از ديدگاه سران "آرا"، سه طيف زير از (مخالفيبن راست) صف مبارزه را عليه جمهورى اسلامى تشكيل مى‏دادند:
- "مذهبيون ضد ارتجاع" مانند حزب جمهورى خلق مسلمان
- "ناسيونال ليبرالها" يا به عبارت ديگر "جبهه ملى"
- نيروهاى نظامى سلطنت طلب. در ارزيابى اين سه جريان، به زعم سران "آرا"، تنها نيروى كارآمد و توانا براى نجات ايران، نظاميان بودند. زيرا "آرا" مدعى بود كه توأماً، داراى اندام سياسى و نظامى مى‏باشد...
... پس از سفر بنى عامرى به پاريس، در اسفند 1358، و ارائه گزارش از پيشرفت كار به بختيار كه به "تصويب اولويت كودتا" {در مقايسه با حمله نظامى عراق به ايران‏} انجاميد، سازمان نقاب كه به منظور مطالعه و زمينه سازى كودتا تشكيل شده بود، دستخوش تغيير و تحول متناسب با كودتا گرديد. ساختار جديد عبارت بود از:

- شاخه نظامى تحت رياست بنى عامرى،
- شاخه سياسى تحت رياست قادسى،
- شاخه پشتيبانى تحت رياست قربانى فر." انقلاب اسلامى: 1 - (ناسيونال ليبرالها" را جبهه ملى معنى مى‏كند. حال آنكه كودتا كشف شد و حتى يك تن از اعضاى جبهه ملى شركتى در آن نداشت. ناسيونال ليبرالها نامى است كه طرفداران بختيار بر خود نهاده بودند. 2 - بديهى بود كه با سه شاخه بالا، كودتا نمى‏شد كرد. كتاب كودتاى نوژه حاصل همكارى دو جناح رژيم ملاتاريا، در دوره "رياست جمهورى هاشمى رفسنجانى" و رياست موسوى خوئينيها بر مركز مطالعات استراتژيك است. از اين روست كه به "جنگ عراق با ايران" اشاره مى‏كند و از قول بختيار و ديگر سازماندهندگان، كودتا را بر آن مقدم مى‏شمارد. اما با توجه به وقوع جنگ و اين واقعيت كه پيشاپيش حمله عراق به ايران، به استناد "كودتاى نوژه"، شيرازه ارتش بدست ملاتاريا گسيخت و دلايل ديگرى كه دورتر خواهيم آورد، "كودتاى نوژه" چنان سازمان يافته بود كه بكار جنگ عراق با ايران و بدون مقاومت تسليم شدن به قواى عراق بيايد. در صفحات 437 تا 439 زير عنوان "از يادداشتهاى تحقيق كتابخانه‏اى محقق" آمده‏است: در جلد سى و هشتم از مجموعه منتشر شده اسناد لانه جاسوسى امريكا {سفارت شيطان بزرگ در تهران‏} كه با عنوان "پاريس پناهگاه جاسوسان امريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام منتشر شد، اصل و ترجمه 106 سند امنيتى از پرونده مكاتبات ويژه پيرامون فعاليتهاى جاسوسى و براندازانه جاسوسان امريكائى، در معرض ديد مخاطبين عمومى قرار گرفته‏است... در ميان حداقل اين 106 سند كه بدست دانشجويان افتاد (و پس از عبور از صافى مجموعه آقاى خوئينيها منتشر شده‏است) مى‏توان ردپاى عناصر وطن فروش و مزدور اجنبى را با دقت و از سر عبرت آموزى نگريست...
در ميان اين اسناد، تلاش شيطانى مجموعه ضد انقلاب در همآهنگى با سياستهاى امريكا حول محور شاهپور بختيار، بعنوان نخست وزير قانونى در تبعيد، نمودار بوده و فعاليت افراد ذيل قابل استناد تحقيقى است: عبدالرحمن برومند (در مكاتبات سيا) با اسم رمز اس. دى. استى،)"YATSDS غلامعلى اويسى، حسن طوفانيان، على امينى، سهيلا كيا با اسن رمز اس. دى. روف - 1 ،(1/FOOR DS) تيمسار قاسم پرنيان فر، مهدى روحانى (آية ا... پاريسى) با اسم رمز اس. دى. اولتيميت RTAMITLUDS و برادرش، آية ا... صادق روحانى، سپهبد سياوش بهزادى، محسن مبصر، تيمسار تريرى على،ilAiriraT ارتشبد فريدون جم، ژنرال نصير جهانبانى، دكتر اعتبار، دختر تيمسار پاكروان، رئيس ساواك، امير حسيم امير پرويز (از مزدوران بختيار در لندن)، سرتيپ مهدى ميرحسينى (سرتيپ نيروى هوائى شاهنشاهى) محسن سليم، جاسوس لبنانى سيا با اسم رمز دى اسليپرى ،YREPPILSDS جواد علامير، تيمسار مخاطب رفيعى با اسم رمز اس دى پيه،)1/EPPEPDS( 1 محمد امين كاردان (رايزن سفارت ايران در پاريس)، محمد تقى قمى، روحانى با اسم رمز اس. دى. فورگيو (،)DSevigroF مجيد دوامى با اسم رمز اس. ديآ جولپ،)1/peluJ DS( 1 مراد كنيز، با اسم رمز يو. ان پلو (،)NUOLOP جواد معين زاده، آخرين وابسته نظامى ايران در پاريس، با اسم رمز اس. دى آپ بيت ،)taebpU DS( مأمور سيا ادوين (تد) آتكينز ( ،)tA (deT) niwdEsniht) مأمور سيا جوزف آى سالتزمن ()tlaS .I hpesoJnam با نام رمز گونيون"noinuG انقلاب اسلامى: 1 - از اسامى كه "محقق" ذكر كرده‏است، بختيار و عبدالرحمن برومند و ارتشبد غلامعلى اويسى، بدست تروريستهاى رژيم ملاتاريا كشته شدند. ارتشبد حسن طوفانيان، مأمور خريدهاى پرفساد اسلحه در دوران شاه سابق، بخدمت برادران هندى جاه درآمد. در شركت بزرگ اين برادران، مافياهاى رفسنجانى و پهلوى شريك هستند. طوفانيان كه اينك مرده‏است، همچنان در خدمت تجارت اسلحه ماند. زمانى كه واشنگتن پست و نيويورك تايمز اسامى كسانى را منتشر كردند كه از سيا ماهانه دريافت مى‏كرده‏اند، نام على امينى و گروه نجات ميهن او نيز بود. از آنها كه نام برده‏است و بسيار ديگر كه نام نبرده‏است. 2 - وجود اسم رمز، دلالت بر مأمور سيا بودن ندارد. سيا براى كسانى كه پرونده تشكيل مى‏دهد، اسم رمز نيز معين مى‏كند. اثبات عضويت كسى در سيا، نياز به مدرك دارد. 3 - برخى از نامبرده‏ها در "كودتاى نوژه" شركت داشته‏اند. "شنود اشباح"، در صفحات 439 و 440، از قول كتاب "كودتاى نوژه"، چگونگى كشف كودتا را گزارش مى‏كند: "روز 3/2/1359، عامل نفوذى حزب منحله توده، در محافل سطح بالاى ضد انقلاب راست، هيأت سياسى حزب را در جريان يك كودتاى در شرف وقوع قرارداد. طبق گزارشى كه در اختيار هيأت سياسى قرار گرفت، روز سه شنبه 2/2/59، دو وانت بار حامل سلاحهاى سبك و نيمه سنگين كه زير يك لايه كاه مخفى شده بود، وارد منزل ابوالقاسم خادم شد و محموله آن در زير زمين خانه مخفى گرديد. خادم، به عامل نفوذى حزب كه با وى از پيش از انقلاب ارتباط داشت و كاملاً مورد اطمينانش بود، گفت: "تا دو، سه روز آينده (سه شنبه 3/2 تا جمعه 5/2/59) اتفاق مهمى خواهد افتاد. (حمله نظامى امريكا به ايران، تجاوز طبس) و به عمر جمهورى اسلامى پايان داده خواهد شد." روز شنبه 6/2/59، يك روز بعد از اقدام نا فرجام امريكا، خادم، خطاب به عامل نفوذى گفت: "منتظر دستور جديد هستم و تا دو شنبه از پاريس پيام خواهد رسيد كه عمل كنيم يانه".
اخبار فوق به دفتر رياست جمهورى (زمان بنى‏صدر) گزارش شد. متعاقب آن، در روز دوشنبه 8/2/59، گروهى از پاسداران عازم خانه خادم شدند. آنان هنگامى وارد خانه شدند كه خادم با عده‏اى از رهبران سياسى و نظامى كودتا جلسه داشت. پاسداران از خادم مى‏پرسند كه اين افراد چه كسانى هستند؟ خادم مى‏گويد: مهمان!
خادم، در پاسخ، آنان را مهمان معرفى مى‏كند و متعاقب آن، پاسداران فقط به بازداشت خادم اكتفا كرده و او را با خود مى‏برند. عدم اطلاع پاسداران از موقعيت خادم در شبكه كودتا و نداشتن آگاهى مشخص و مؤثر از اصل توطئه كودتا، به خادم كمك كرد تا موقعيت خود را لو ندهد و از افشاى كودتا و دستگيرى افراد دست اندر كار كودتا جلوگيرى كند.
علاوه بر اين، بخشى از بازجوئى خادم بوسيله سروان انصارى، افسر اداره دوم ارتش و يكى از فعالين كودتا كه به بنى عامرى بسيار نزديك بود، انجام مى‏شد. بنى عامرى و ديگران از طريق انصارى در جريان ميزان اطلاعات سپاه پاسداران و اداره دوم ارتش از كم و كيف كودتا قرار گرفته و حتى الامكان ردهاى كمرنگى را كه مى‏توانست سرنخى براى كشف كودتا باشد، پاك كردند.
به اين ترتيب، در حالى كه پنجه قدرتمند مدافعين انقلاب با گلوى كودتا تماس يافته بود، نبض توطئه احساس نشد و كودتاگران از مهلكه جان بدر بردند. با توجه به اينكه گزارش عامل نفوذى حزب منحله توده در اختيار دفتر بنى‏صدر قرارگرفته بود، كم و كيف پاسدارانى كه روانه خانه خادم شدند، محدود به مأخوذ از دفتر رياست جمهورى بود و لذا اين احتمال مطرح است كه در اين رابطه، تعمداً، سهل انگارى شده‏است. براى سنجش ميزان اعتبار احتمال فوق، لازم است به حادثه طبس اشاره شود: خادم در روز سه شنبه 2/2/59 به عامل نفوذى حزب توده گفت: "تا دو سه روز آينده (5 شنبه جمعه) اتفاق مهمى خواهد افتاد و به عمر جمهورى اسلامى پايان داده مى‏شود."
در بامداد روز جمعه (شنبه) 6/2/59، خبر حمله نافرجام امريكا به ايران، اعلام شد و اين همان اتفاق مهمى بود كه خادم انتظار وقوعش را مى‏كشيد. ولى اقدام نظامى امريكا ظاهراً محدود به خارج كردن گروگانها از ايران بود و اين ربطى به "پايان عمر جمهورى اسلامى" نداشت. ...
بنا بر اين، تجاوز نظامى طبس (و) در ادامه آن، برنامه سازمان نقاب، براى براندازى جمهورى اسلامى، درست در موقعى رخ مى‏داد كه بخش بزرگى از نيروهاى وفادار به انقلاب، اعم از سپاهى و ارتشى در كردستان در گير بودند. بعلاوه توطئه‏هاى چپ و راست (كردستان، آذربائيجان، گنبد، خوزستان، هرمزگان، بلوچستان و...) در سالهاى 59 - 1358، چنان فشرده و پرحجم بود كه در چارچوب محاسبه‏هاى عقلى، مقابله همزمان با مجموعه آنها غير ممكن مى‏نمايد. غير ممكنى كه به همت نيروهاى مدافع انقلاب و به اعتبار حضور بلاوقفه مردم در صحنه، ممكن شد..."
انقلاب اسلامى: انشاء كنندگان "شنود اشباح" دروغى را از كتاب "كودتاى نوژه" نقل كرده‏اند، كه فرياد مى‏زند دروغم، نه يك كه چند دروغم: 1 - (كودتاى نوژه" چنان تحرير شده‏است كه واقعيت‏ها را از خوانندگان خود بپوشاند و دروغها را به جاى واقعيتها بنشاند و بقبولاند كه اين نه دفتر بنى‏صدر است كه كودتا را كشف كرد كه عامل نفوذى حزب توده‏است كه به رهبرى سياسى حزب گزارش كرد و اين رهبرى نيز گزارش را در اختيار دفتر بنى‏صدر گذاشت و اين دفتر هم ناقص اطلاعات را به سپاه داد و سپاه نيز بر اثر كم اطلاعى، تنها خادم را توقيف كرد و... حال آنكه واقعيت اين است كه ، الف - در آن تاريخ، حزب توده به دفتر "امام" گزارش خبرى مى‏داد. ب - كتاب "كودتاى نوژه" اينطور وانمود مى‏كند كه پاسداران به دستور بنى‏صدر براى دستگيرى خادم رفته‏اند. اما حقيقت است كه در مقام پيشدستى و بدون اطلاع دفتر رئيس جمهورى و فرماندهى كل قوا، اطلاعات سپاه، با جلب موافقت امثال رى شهرى (دادستان انقلاب ارتش وقت)، وارد عمل مى‏شود. سروان انصارى نيز از ابواب جمعى رى شهرى بوده‏است. ج - اطلاعات سپاه بدون داشتن اطلاعات كافى بدستور چه مقامى دست به دستگيرى خادم زد؟ آيا آلت دست كسانى نشد كه مى‏دانستند كودتا و آمران آن كشف شده‏اند و بنا بر اين، برآن شدند كه با اقدامى عجولانه، شرائطى ايجاد كنند براى افتادن ملاتاريا به جان ارتش و متلاشى كردن آن و بى دفاع كردن كشور بهنگام حمله عراق؟ آن زمان تحقيق براى يافتن شبكه همدستان رژيم صدام زير نظر رئيس جمهورى در حال انجام بود. در قسمت دوم، تفصيل كشف "كودتاى نوژه" را مى‏خوانيد. و 2 - حوادثى كه به وجودشان اعتراف مى‏شود، بخشى را رژيم صدام (كردستان و خوزستان) بعنوان زمينه سازى براى حمله به ايران و بخش ديگرى را سپاه پاسداران براى به قبضه ملاتاريا درآوردن كشور، تدارك مى‏كردند.
"شنود اشباح" به معرفى شركت كنندگان در "كودتاى نوژه" ادامه مى‏دهد: از روزنامه جمهورى اسلامى 2/12/1359، گزارش دفتر مركزى خبر را از لندن نقل مى‏كند: "هفته نامه كريستين اينترنشنال، در شماره اين هفته خود، مى‏نويسد: "عبدالرحمن قاسملو سرانجام ماهيت خود را نشان داد و به شاهپور بختيار پيوست. قاسلمو هنوز رهبر حزب دموكرات كردستان مى‏باشد و با كردهاى عراق اختلاف دارد و به صدام كمك مى‏كند" انقلاب اسلام: با آنكه زمان شهادت داد كه خبر دروغ بوده‏است، "شنود اشباح" كه چند وظيفه ايهاى سازمان ترور تأليفش كرده‏اند، دروغ را باز مى‏نويسند لابد براى توجيه جنايت وين كه در وزيرى فلاحيان بر واواك انجام گرفت. در آن جنايت، قاسملو و فاضل رسول و قادرى را كشتند. شنود اشباح" در صفحات 443 تا 447، به نقل از كتاب "كودتاى نوژه" به معرفى دست اندر كاران در "كودتاى نوژه" مى‏پردازد:
* "در بهار 1358، سرهنگ دوم بازنشسته ژاندارمرى، محمد باقر بنى عامرى (با نامهاى مستعار: باقر، اميد، احسان و...) از همكاران فعال و نزديك ارتشبد سابق غلامعلى اويسى، در صدد برآمد تا از مواضع غرب (ناتو و امريكا) نسبت به ايران اطلاع يابد و بر اساس آن، ميزان موفقيت تدارك يك توطئه را بر عليه نظام نوپاى جمهورى اسلامى ارزيابى كند. سرهنگ عطاء الله باى احمدى، افسر ركن 2 ارتش و دوست بنى عامرى كه با آژانس مركزى اطلاعات امريكا سيا مرتبط بود و قصد خروج از ايران را داشت، از سوى بنى عامرى مأموريت يافت تا نسبت به ديدگاههاى غرب در قبال نظام جمهورى اسلامى كسب اطلاع كرده و نتيجه را به او گزارش نمايد... عامل مذكور از آتن گزارش كرد كه امريكا آماده حمايت از نيروهائى است كه قصد براندازى نظام جمهورى اسلامى را دارند.
* اين تماس بلافاصله به نزديكى بنى عامرى با هواداران بختيار از طريق يكى از عوامل فعال دكتر شاهپور بختيار در ايران، بنام ابوالقاسم خادم (عضو حزب ايران) و از دوستان فعال بختيار و از مالكين بزرگ گنبد) انجاميد.

* (چارت ارتباطى كودتاچيان): الف - شاخه نظامى: (يك) ساواك منحله و نيروهاى اطلاعاتى:... ناصر ركنى (افسر فنى نيروى هوائى و رابط ميان هواداران بختيار و عناصر نيروى هوائى با شبكه كودتا، با اسم مستعار بيژن) (در بازجوئى): "من (ركنى) در اين گروه (كادر اطلاعاتى) فقط كاظم (عباس) را مى‏شناسم كه احسان (بنى عامرى) او را بعنوان يكى از مأمورين امنيتى سابق به گروه نظامى معرفى كرد. كاظم اظهار مى‏داشت كه حدود 60 نفر از مأموران كميته‏هاى سابق ساواك با او همكارى مى‏شد. كاظم و احسان بنى‏عامرى اظهار مى‏داشتند كه در داخل ركن 2 ارتش نيز نفوذ داشته و عوامل اطلاعاتى خوبى در آنجا دارند كه به موقع احسان (بنى عامرى) را از جريانات مطلع مى‏سازند...

* "دو) نيروى هوائى: سپهبد مهديون، نخستين فرمانده نيروى هوائى در دولت موقت كه بوسيله شهيد قرنى بازنشسته شدو سرتيپ آية ا... محققى و ناصر ركنى كه بلحاظ ويژگيهاى فردى و تحرك فوق العاده، با بسيارى از خلبانان آشنائى داشت و توانست افراد مورد نظر را شناسائى و به كودتا مرتبط كند. فرد ديگر خلبان اخراجى سروان حميد نعمتى بود.
* (سه) نيروى زمينى:
- بيش از همه لشگر 1 (گارد جاويدان سابق و حوزه نفوذ اويسى) مورد توجه قرار گرفت.
- در لشگر 2، سرهنگ هادى ايزدى، معاون فرمانده لشگر شروع بكار كرد.
- در لشگر 92 زرهى اهواز، سرهنگ عزيز مرادى علاوه بر بسيج و تسليح شيوخ وابسته به عشاير عرب، وظيفه توجيه و جذب نيروهاى داخل لشگر را بر عهده گرفت.

- در لشگر 81 باختران بنى عامرى روى سرهنگ سهرابى كه با يكى از سران متنفذ ايل جاف رابطه داشت، كار كرد... در نيروى ويژه هوابرد (نوهد)، ستوانيار محمد مهدى حيدرى (رابط بين نوهد و كودتا) 80 تن از درجه داران را به نفع كودتا جذب كرد.
در پادگان جمشيديه به وسيله كاظم (مسئول شاخه اطلاعات) و بنى عامرى فعاليت مى‏شد. انقلاب اسلامى: سرهنگ مرداى را سخت شكنجه كردند. مار بر بدن او انداختند. اثر شلاق سيمى بر مچ پاى او نشسته و او را شل كرده بود. بعد هم آزاد شد. با وجود اين، او را عامل كودتا مى‏كند! از لشگر زرهى 92، جمعاً 270 تن را توقيف كردند بطورى كه بهنگام حمله عراق، لشگر زرهى بدون كادر افسرى بود.به ترتيبى كه دورتر خواهيد خواند، 8 كميته در لشگرهاى زمينى و هوائى و دريائى تشكيل شده بود. كشف شبكه توسط ذوالفقارى از طريق ستوانيار محمد مهدى حيدرى بعمل آمد.
* (چهار) نيروى دريائى... بوسيله على رضا ژيان از مسئولين اطلاعاتى كودتا...
* (پنج) عشاير... در صدر ايلاتى كه به كودتا پيوستند، فردى بنام حاجى بابا از منسوبين شاهپور بختيار، تهيه نيرو و اسلحه را تعهد كرده بود... همچنين افرادى چون خسرو قشقائى، پاليزبان، چنگيز مامدى، سازماندهى و تسليح افراد ذيل خود را وعده داده بودند...
* ب - شاخه سياسى:
- شاخه سياسى تحت رياست قادسى (مهندس قادسى شهردار آبادان پس از كودتاى 28 مرداد 1332) مسئوليت سازماندهى و تبليغ را برعهده داشت. علاوه بر شريعتمدارى روحانى نمايان ديگرى مانند سيد حسن قمى و روحانى و سيد رضا زنجانى، مستقيم يا غير مستقيم در ارتباط با شبكه كودتا قرار داشتند. انقلاب اسلامى: كتاب "كودتاى نوژه" دروغ رسوائى مى‏سازد. زيرا مى‏داند با تركيبى كه مى‏شناساند، كودتا ميسر نبود. بنا بر اين، نام آيات الله شريعتمدارى (مرجع تقليد كه بعد به شركت در كودتاى قطب زاده متهم شد و تا پايان عمر، در خانه خود زندانى بود و اجازه ندادند برابر وصيتنامه‏اش بر او نمازگزارند و او را دفن كنند) و سيد رضا زنجانى كه از شخصيتهاى طراز اول نهضت ملى ايران بود و بختيار را دست نشانده نيز مى‏شناخت. اگر نام او را آورده‏اند، بخاطر اينست كه او از نزديكان آيةالله حاج شيخ عبدالكريم حائرى، بانى حوزه قم بود و خمينى را از دوران طلبگى مى‏شناخت و همواره هشدار مى‏داد كه به اين شخص اعتماد نكنيد كه او را دينى نيست و بخاطر دستمال قدرت، قيصريه يعنى ايران و اسلام را آتش مى‏زند. درخور ذكر است كه بهنگام محاكمه افراد، اسمى از اين روحانيان بميان نيامد.
* ج - شاخه تداركات: اين شاخه وظيفه تهيه پول، اسلحه، خانه و ديگر لوازم... را داشت و تحت مسئوليت منوچهر قربانى فر بود... پول در وهله اول از جانب كشورهاى امريكا، انگليس و عراق در اختيار ستاد كودتا مستقر در پاريس نهاده مى‏شد و از آن طريق به داخل كشور سرازير مى‏گشت. بطورى كه در مدت كمتر از يك هفته، قريب 100 ميليون تومان ارسال گشت...

* اسلحه و مهمات مورد نياز كودتا: رژيم عراق كه در به انجام رساندن "كار بزرگ" و سپس برپائى عروسى (اصطلاح كودتاگران در مورد كودتا) نقش بسيار فعالى داشت، تأمين بخشى از اسلحه و مهمات مورد نياز را پذيرفت و در ارديبهشت ماه، اطلاع داد كه قايقى حامل 5/2 تن اسلحه در نزديكى سواحل بوشهر، آماده تحويل سلاح مى‏باشد. قربانى فر... فردى بنام كورس ناظميان را مأمور ساخت تا توسط لنج سلاح را تحويل بگيرد."

* در صفحه 448، از كتاب "كودتاى نوژه" نقل مى‏كند كه "خانه‏اى نيز براى انتقال شريعتمدارى به تهران اجاره شده بود، شريعتمدارى مى‏بايد در اين خانه مستقر مى‏شد و بعنوان "رهبر مذهبى"! كودتا آن را تأييد مى‏كرد". انقلاب اسلامى: عين همين ادعا بهنگام "كودتاى قطب زاده" شد.
* در صفحات 448 و 449، از كيهان 31/1/61، قول رى شهرى، "رئيس وقت دادگاه انقلاب ارتش"، نقل مى‏كند: "اولين گروه براندازى "پارس" بود كه مخفف "پاسداران رژيم سلطنتى" است. دومين گروه براندازى "نمارا" بود و سومين گروه "نيما" نام داشت و چهارمين گروه كه قطب زاده نام آن را "نجات انقلاب ايران" گذارده بود. ارتباط تمامى اين گروهها، با واسطه يا بى واسطه به سازمان جاسوسى سيا و شيطان بزرگ بر مى‏گردد... شبكه ديگرى بنام بنام "نيما" كشف شد كه حدود يك ماه قبل برادران سپاه موفق به كشف اين شبكه و دستگيرى اعضايش شدند كه در اين رابطه، حدود 25 نفر شناسائى و دستگير شدند. خط ارتباطى اين شبكه با سازمان سيا، جبهه ملى و دكتر منوچهر شايگان بوده‏است." انقلاب اسلامى: 1 - اما گروه قطب زاده توسط امريكائى‏ها به خمينى شناسانده شد. و 2 - از نام خانوادگى شايگان سوء استفاده مى‏كند براى اينكه "نيما" را به جبهه ملى بچسپاند. حال آنكه منوچهر شايگان كه اينك آزادانه به ايران مى‏رود و مى‏آيد، نسبتى با دكتر على شايگان، همكار دكتر مصدق كه در اوائل انقلاب از دنيا رفت، ندارد.

* در صفحات 453 و 454، (شنود اشباح" از كتاب "غائله چهاردهم اسفند"، به استناد "سند غير قابل افشا از سپاه پاسداران" نقل مى‏كند: "الف - آقاى مهندس اسفنديار درويش مشاور صنعتى رياست جمهورى (بنى‏صدر) به همراه افرادى كه از ديدگاه ما كاملاً مشخص مى‏باشند، در كودتاى نافرجام نوژه (نقاب) نقش فعال داشته (اند) با منوچهر قربانى فر، سرشاخه مالى كودتاچيان همكارى نزديك دارد و قبل و بعد از كودتا، ميليونها تومان پول رد و بدل كرده‏است. نامبرده به اتفاق 20 نفر قابل دستگير و 18 نفر مظنون درجه يك، در جريانات ضد انقلابى جديد نيز نقش فعال داشته و از دو كانال كاملاً متفاوت يكى در طيف جمهوريخواه و ديگرى در طيف سلطنت طلب با ايشان تماس برقرار شد و..." انقلاب اسلامى: 1 - مهندس اسفنديار درويش، هيچگاه مشاور رئيس جمهورى (بنى‏صدر) نبوده‏است. 2 - او عضو حزب ملت ايران بود و از سوى وزارت كار به دكتر پير حسينى، مشاور رئيس جمهورى در امور صنعتى و كارگرى، بعنوان رابطه با وزارت كار معرفى شده بود. 3 - او را دستگير و مدتى زندانى كردند و چون ارتباطى با "كودتاى نوژه" نداشت، آزاد كردند.

* در صفحات 457 و 458، از "يالثارات الحسين 30/8/1380) سخنرانى پروفسور مارك گازيوروفسكى را نقل مى‏كند. از جمله اين قمست را: "كودتاچيان با سه چهره داخلى تماس گرفتند تا همكارى آنان را به كودتا جلب نمايند. اين سه نفر عبارت بودند از دريادر احمد مدنى، فرمانده نيروى دريائى، آية ا... كاظم شريعتمدارى از مراجع مخالف حاكميت و مسعود رجوى، رهبر سازمان مجاهدين (منافقين) خلق.
مدنى در آن زمان اظهار داشت كه در صورت موفقيت كودتا، از آن حمايت خواهد كرد... به گفته... بنى عامرى، كل افراد دخيل در عمليات كودتاى نوژه، در داخل كشور و در شهرهاى مختلف، روى همرفته، در حدود 100 نفر نظامى و غير نظامى بودند..." انقلاب اسلام: بنا بر اين، 1 - بر فرض مراجعه به آيةالله شريعتمدارى و مسعود رجوى، موافقت اين دو را، بدست نياورده‏اند و 2 - با 100 نفر چگونه مى‏توانسته‏اند كودتا كنند؟


روش كار كودتاچيان:

در صفحات 450 تا 453، (شنود اشباح" روش كار كودتاچيان "كودتاى نوژه" را شرح مى‏كند:
* در صفحه 452، از قول كتاب "كودتاى نوژه" نقل مى‏كند كه "در شب كودتا (18/4/59) بيش از 200 نفر از كودتا گران از جمله قربانى فر، در منزل فردى بنام "نور"، كه در حوالى جام جم واقع بود، با لباس نظامى و بازوبندهائى منقوش به شير و خورشيد اجتماع كرده‏بودند. تا با دريافت علائم موفقيت كودتا، مركز سيماى جمهورى اسلامى ايران را تصرف كنند. ولى در همان ساعات اوليه به آنها اطلاع داده مى‏شود كه عمليات منتفى است و...
* در صفحه 453، از قول "منبع ك" مى‏آورد: قربانى فر "قطعاً در تهيه سلاح و مهمات و لوجستيك عمليات ترور امام و مراجع و مسئولين جمهورى اسلامى دست داشت تا زمان افشاى نوژه كه فرار كرد".
انقلاب اسلامى: و همين شخص بعد واسطه ملاتاريا با امريكا شد و همراه هيأت مك فارلين به ايران رفت و... در صفحه 462، از قول روزنامه ايتاليائى كوريه دولاسرا (14 ژوئيه 1980)، (شنود اشباح" نقل مى‏كند: "چنين بنظر مى‏رسد كه يكبار ديگر بنى‏صدر، رئيس جمهور، متهم به حمايت از عناصر وابسته به توطئه مزبور، مانند باقرى و فلاحى شده‏است. شخص اخير، باقرى فرمانده نيروى هوائى، بعد از اعلام وجود توطئه دستگير شد و با ميانجيگرى بنى‏صدر، دوباره آزاد شد."
در صفحه 463، از قول روزنامه جمهورى اسلامى (7/12/1359 به سردبيرى سيد على خامنه‏اى) نقل مى‏كند: "مداركى كه اخيراً با دستگيرى مهندس مرزبان، بدست آمد، دلالت مى‏كند كه بسيارى از گروهها كه ضد انقلاب اسلامى هستند، تنها بهانه‏اى كه اخيراً براى ادامه كار خود بيان كرده‏اند، اينست كه مى‏خواهند به بهانه طرفدارى از رئيس جمهورى، رژيم را ساقط كنند و بعد از ساقط كردن رژيم، خود ايشان را هم ساقط كنند. كه اين مدارك بدست آمد، نشان مى‏دهد كه اينها نه تنها موافق ايشان نيستند بلكه مى‏خواهند از وقت استفاده كنند و تمامى كسانى را كه در رأس هستند از بين ببرند".

انقلاب اسلامى: بديهى است "شنود اشباح" مى‏داند خبر راست نيست. اما دو كار را با هم انجام مى‏دهد: سانسور نقش دفتر رئيس جمهورى در كشف "كودتاى نوژه" از سوئى و آوردن خبرهاى دروغ بقصد ايجاد شبهه ضمنى كه گويا كودتاچيان در حوزه مسئوليت رياست جمهورى كودتا را تدارك مى‏ديده‏اند. چنانكه قول جمهورى اسلامى را حدود 9 ماه بعد از كشف "كودتاى نوژه" مى‏آورد و "اعترافات" مهندس مرزبان را به "كودتاى نوژه" مى‏چسباند، تا نتيجه بگيرد كه حوزه مسئوليت رئيس جمهورى، حوزه اغماض بوده و در آن، كودتاچيان مجال فعاليت داشته‏اند. و ما افراد و سازماندهى كودتا را با تفصيل آورديم تا روشن شود، حتى يك تن از كودتاچيان در حوزه مسئوليت رياست جمهورى، مصدر كارى نبوده‏اند. در واقع، 1 - بسيارى از اين افراد زير پر و بال ملاتاريا بوده‏اند و 2 - كشف كودتا را دفتر رياست جمهورى به انجام رساند و پيشدستى دفتر خمينى و رى شهرى و همدستان او در حزب جمهورى اسلامى، از طريق سپاه در توقيف كردنها، فاجعه ببار آورد و شيرازه ارتش را از هم گسيخت و شرائط را براى حمله عراق به ايران فراهم آورد. 3 - سرلشگر باقرى به دليل افشاى رابطه پنهانى رهبران حزب جمهورى اسلامى با گروه ريگان - بوش، بهنگام سفر به خارج از كشور، دستگير شد. او پيش از رياست جمهورى بنى‏صدر، به فرماندهى نيروى هوائى منصوب شده بود.
با اين تركيب و چگونه ممكن بود كودتاى موفقى را به انجام رساند؟ عراق فعال‏ترين حامى "كودتاى نوژه" بود بدين خاطر كه اميدوار بود در صورت شكست نيز موجب از هم گسيختن سازمان ارتش و خراب شدن روحيه ارتشيان مى‏شود و ارتش عراق مى‏تواند بدون مقاومت به هدفهاى خود برسد.

هدف‏هاى عراق و آمران "ايرانى": "كودتاى نوژه مقدمه حمله نظامى عراق به ايران:

"شنود اشباح"، در صفحات 447 و 448، به نقل از فيگارو (2 مه 1980) هدف عراق را از "كودتاى نوژه" باز مى‏نويسد: "محافل عرب و خصوصاً خليج فارس اطلاع مى‏دهند كه عراق براى ايجاد دو دستگى، از عرب زبانهاى خوزستان كاملاً پشتيبانى مى‏كند. بغداد بلافاصله عربستان (خوزستان جدا شده از ايران) را بعنوان كشورى مستقل به رسميت خواهد شناخت و اين تحول كه در گذشته مورد تمسخر واقع مى‏شد، ديگر، باتوجه به هرج و مرج ايران و ضعف آن غير ممكن به نظر مى‏آيد.
در صفحه 463، (شنود اشباح" از جمهورى اسلامى 7/12/1359 نقل مى‏كند:
"در اين رابطه، افرادى كه دستگير شده‏اند، در اعترافاتشان، مسائل را، از جمله حمله نظامى عراق به ايران را مطرح كرده‏اند. به اين ترتيب كه در جلسات طرح ريزى براى كودتا كه توسط سيا اداره مى‏شد، طرح حمله نظامى عراق به ايران نيز مطرح شده بود. ولى حق تقدم را به كودتا داده‏بودند تا در صورت عدم موفقيت، عراق به ايران حمله كند."
و نيز در صفحه 474، قول محسن رضائى را به نقل از جمهورى اسلامى (13/11/1359) نقل مى‏كند: "برادر محسن رضائى، عضو شوراى فرماندهى سپاه... گفت: از بازجوئيهائى كه از كودتاچيان بعمل آمد، چند تن از آنها، از جمله سروان ركنى، اعتراف كرده بود كه قبل از كودتا، قرار بود كه ابتدا عراق حمله را آغاز كند و بعد با تماسهائى كه با بختيار خائن بعمل مى‏آيد، قرار بر اين مى‏شود كه ابتدا كودتا انجام بگيرد و در صورت عدم موفقيت و شكست، حمله عراق آغاز شود."
در صفحات 470 و 471، (شنود اشباح" "مصاحبه با منبع ف" را مى‏آورد. از جمله:
"... وقتى جمعى خدمت حضرت امام رفتيم، كشميرى هم بود. متنى را كه تنظيم شده بود، خواند كه لب حرف اين بود كه به ارتش اميدى نيست و به نحوى پيشنهاد انحلال ارتش بود كه امام هم خيلى براى من عجيب بود. فرمودند: اين موارد در ديگر جاها غير از ارتش هم هست. بين خود شما هم هست حالا كمتر بيشتر دارد (نقل به مضمون"). انقلاب اسلامى: بدين قرار، روزنامه جمهورى اسلامى و محسن رضائى نيز ربط "كودتاى نوژه" را با حمله نظامى عراق به ايران مى‏دانسته‏اند. اما اگر دستگير شدگان اين اعترافها را كرده بودند، چرا وقتى گزارش اداره اطلاعات ارتش، پيرامون حمله عراق به ايران، به خمينى داده شد، او گفت: اينها دروغ است هيچكس به ايران حمله نمى‏كند؟ آيا رى شهرى و محسن رضائى اعترافها را از خمينى پنهان كرده‏اند؟ آيا پيشنهاد انحلال ارتش كه بهشتى در شوراى انقلاب مطرح كرد و اينك معلوم مى‏شود كشميرى نيز آن را در حضور خمينى مطرح كرده و از او خواسته است، بخشى ديگر از "كودتاى نوژه" بمثابه زمينه سازى براى حمله عراق به ايران نبوده‏است؟ آيا هدف از آن پنهان كردن طرح حمله عراق به ايران و اين پيشنهاد اين بنوده‏است كه خمينى در غفلت بماند و عراق به ايران حمله كند؟ اگر آرى، آيا آلن كلارك وزير دفاع انگلستان در زمان وقوع جنگ، از طريق اينطور كسان و همدستان آنها اسباب وقوع و ادامه جنگ را فراهم آورده‏اند؟ در باب هدف اصلى صدام از جنگ كه پايان دادن به حيات ايران بمثابه يك كشور و تجزيه آن بود، داده‏هاى زير در دستند: در 4 آوريل 1987، لوموند، زير عنوان "غرور شكسته"، نوشت:
"... چنين شد كه صاحب بغداد، صدام حسين لائيك و ترقى خواه، در 20 سپتامبر 1980، توسط شاهپور بختيار و، واپسين نخست وزير شاه، و يك ژنرال ايرانى در تبعيد، آسان متقاعد شد كفايت ارتش عراق خودى به ايران نشان بدهد تا كه رژيم دشمنى خونى فروپاشد و شط بزرگى كه در مرز دو كشور جارى و نامش شط العرب است، از آن ملت عرب بگردد. استان ايرانى خوزستان كه اكثريت سكنه آن عرب هستند، آزاد بگردد به تمامى كوششهائى پايان داده شود كه خمينى از زمان به قدرت رسيدن، در بى ثبات كردن رژيم عراق بعمل مى‏آورد..." دكتر بختيار، در 11 اوت 1987، از لوموند، بخاطر مقاله، به دادگاه شكايت كرد. در مقابل، لوموند اين مدارك را به دادگاه تحويل داد: لوموند 12 سپتامبر 1980 و 24 سپتامبر 1980 و 28 و 29 سپتامبر 1980 و 30 سپتامبر 1980 و 3 و 4 اكتبر 1980 و 22 اكتبر 1980 و 23 و 24 نوامبر 1980 و 30 ژوئيه 1981 و نيز صفحات مختلف مقاله‏اى كه به قلم كلوديا رايت در مجله )0891 - 1891(sriaffA ngieroF و نيز صفحه 123 كتاب پل بالتا با عنوان "عراق - ايران" (انتشارات)seporhtnA را تسليم دادگاه كرد. دكتر بختيار هيچك از آنها را تكذيب نيز نكرده بود. لوموند (6 ژانويه 81)، در پايان سومين ماه جنگ، هدف جنگ عراق را عبارت دانست از:
"بنا بر اطلاعاتى كه به مقامات ايران داده شده‏اند، ستاد ارتش عراق مأموريت داشته است در كمتر از يك هفته، خوزستان را تصرف كند و ميان خوزستان و كردستان كه مى‏بايد به كنترل چريكهاى كرد در مى‏آمد، اتصال برقرار كند تا كه در 5 اكتبر، در اهواز، مركز استان نفت خيز خوزستان، يك "دولت آزاد" به رياست شاهپور بختيار تشكيل شود. اين جنگ برق آسا مى‏بايد با شورش‏ها در لشگرهاى ايران و مردم همراه مى‏شد و ضربه‏اى مرگ بار بر جمهورى اسلامى وارد مى‏گشت. اين طرح بدون توجه به دو عامل بنيادى تهيه و به اجرا گذاشته شده‏است: ميهن دوستى ايرانيان و دلبستگى بخش عمده‏اى از مردم به دست آوردهاى انقلاب..." در 24 سپتامبر 1980، لوموند نوشت: يك مقام عالى تأييد كرد كه يكچند از طرفداران رژيم شاه سابق در عراق هستند و مشاوران عراق در جنگش بر ضد ايران هستند. او گفت اين ايرانيان مشاوران شاه سابق هستند كه از اعدام گريخته‏اند. در ماه آوريل گذشته (5 ماه پيش از حمله عراق به ايران) دواير اطلاعاتى امريكا تصديق كرده بودند كه دولت بغداد اجازه داده‏است در خاك اين كشور، "گروههاى نظامى" ايرانى سرنگون كردن رژيم اسلامى در تهران را تدارك كنند. بنا بر قول اين دواير، اغلب اين افسران مخالف به نخست وزير پيشين، شاهپور بختيار وابسته‏اند. بختيار همواره تكذيب كرده‏است كه قصد دارد با سازماندهى در خاك عراق، در پى تصرف قدرت در تهران است. اما مى‏پذيرد كه سفرهاى متعدد به بغداد كرده‏است. او يك فرستنده راديوئى در خاك عراق دارد." در 22 آكتبر 1980، لوموند مصاحبه‏اى با طه ياسين رمضان را منتشر كرد. در اين مصاحبه، از جمله اين پرسشها و پاسخها بعمل آمده‏اند: لوموند: آيا راست است كه عراق پس از آن تصميم گرفت به ايران حمله كند كه در 18 سپتامبر، در بغداد، اجتماع محرمانه‏اى، با حضور آقاى بختيار و ژنرالهاى ايرانى تشكيل شد؟ طه ياسين رمضان: نمى‏دانم از چه چيز مى‏خواهيد صحبت كند. عراق تصميمهايش را خود مى‏گيرد.
لوموند: اگر ايران از پذيرفتن آتش بس سرباز زند، آيا به پيشروى در عمق دست مى‏زنيد و تا كجا؟ طه ياسين رمضان: ما به پاكسازى منطقه ادامه مى‏دهيم و شهرهاى عربستان (خوزستان را مى‏گويد) را تصرف مى‏كنيم..."
دكتر بختيار با پل بالتا (لوموند 23 و 24 نوامبر 1980) مصاحبه كرده و در آن گفته بود:
"امروز، در حالى كه روابط بغداد اپوزيسيون ايرانى، بد و بدتر مى‏شود، زبانها دارند باز مى‏شوند. بختيار به ما مى‏گويد: "من توافقى در سه ماده با صدام حسين بعمل آوردم: 1 - برانداختن رژيم خمينى و 2 - برقرار كردن روابط حسن همجوارى با عراق و حل مسئله كرد، يكبار براى هميشه. ماده سوم اهميت ويژه‏اى براى عراق داشت زيرا كردستان عراق غنى است و كردستان ايران چنين نيست. اما عراقيها هيچگاه به من نگفتند قصد حمله با ايران را دارند وگرنه به آنها مى‏گفتم با ناسيوناليسم ايران رويارو خواهند شد. وانگهى، دو روز بعد از حمله كه من آنها را باز ديدم، اين معنى را خاطر نشان كردم. و دو هفته بعد از آن، در ديدار ديگرى، آنها گفتند حق با شما است. در 19 ژوئن 1980، حدود سه ماه پيش از شروع جنگ، فرانس پرس، به استناد قول اطرافيان شاهپور بختيار، كماندوهاى طرفدار بختيار كه در مرزهاى عراق با ايران مستقر هستند، در خاك ايران عمليات كماندوئى انجام مى‏دهند. اين كماندوها تركيب مى‏شوند از كردها و افرادى كه منشاء عرب دارند. بختيار كه با شروع جنگ، گفته بود هفته‏اى ديگر در تهران خواهد بود، در 22 اكتبر، بهنگام مصاحبه با كتيدين دو پارى، هنوز اميد نباخته بود: "براى سرنگون كردن خمينى، من آماده همكارى با دولت عراق هستم. در چهارمين هفته جنگ، آقاى شاهپور بختيار، از انتقاد نمى‏هراسد... و مى‏گويد: بر ضد خمينى او با شيطان نيز وحدت مى‏كند...
آقاى بختيار ده روزى مى‏شود كه شما ناپديد شديد. دفتر سياسى شما مى‏گفت شما با يك هواپيماى عراقى، به عمان رفته‏ايد. عمان ورود شما را به آن كشور تكذيب كرد. بختيار پاسخ مى‏دهد: من به بغداد رفتم. سرى در كار نيست. در برابر عراقيها، موضع من همواره روشن بوده‏است... آنچه من امروز مى‏گويم اينست كه خمينى از شاه بدتر است... خمينى ميكروب خطرناكى براى منطقه است.
انقلاب اسلامى: 1 - بدين قرار، دست كم،هدف عراق تصرف خوزستان بوده‏است. و طه ياسين رمضان جلسه با بختيار و ژنرالها را تكذيب نمى‏كند. تنها مى‏گويد عراق تصميمهايش را خود مى‏گيرد. و 2 - از چگونگى حل مسئله كرد، دورتر، آگاه مى‏شويم. تا اينجا مسلم است كه توافقى بر سر مسئله كرد بعمل آمده‏است. و نيز مسلم است كه صدام حسين با بكار بردن سلاح شيميائى و كشتار كردها، معلوم كرد چگونه راه حلى را در نظر گرفته بوده‏اند. و 3 - اين امر كه آيا بختيار و ارتشبد اويسى به صدام گفته‏اند خوزستان را "آزاد" كند و شط العرب را از آن ملت عرب بگرداند يا نه، يك امر است و اينكه رژيم صدام چنين هدفى را داشته است، امرى ديگر است. در اينكه آن رژيم چنين قصدى را داشت محل ترديد نيست. دست كم صدام دو كار را كرده‏است: قرار داد 1975 (مربوط به شط العرب و مرزهاى دو كشور) را يك جانبه لغو كرد و به ايران قشون كشيد و 1000 خبرنگار به بغداد دعوت كرد تا با پيروزى در جنگى برق آسا، آنها را به اهواز، "پايتخت عربستان" ببرد و پيروزى عراق و "آزادى عربستان" را جشن بگيرد. بهر رو، در تاريخ 11 اوت 1987، بختيار پذيرفت كه روزى پيش از حمله عراق به ايران در بغداد بوده‏است اما مدعى شد كه از قصد حمله عراق به ايران آگاه نبوده و اگر آگاه مى‏شد، به صدام هشدار مى‏داد كه جنگ حس ملى گرائى ايرانيان را بر مى‏انگيزد و به هدف خود نمى‏رسد. با وجود اين، سندهاى ديگر حكايت مى‏كنند از الف - آگاهى بختيار از قصد عراق و ب - مشاركت او در تدارك حمله عراق به ايران:
سرگرد خلبان نصير خانى مصاحبه‏اى با مجله پرتو ايران (شماره 34 سال سوم، تير ماه 1374) بعمل آورده‏است. اين افسر از نزديكان بختيار بوده‏است و در باره كودتاى نوژه و نقش عراق در آن و قصد واقعى عراق گفته‏است:
دكتر بختيار تلفن كرد و گفت: ما برنامه‏اى در دست اجرا داريم كه احتياج به حمايت و پشتيبانى نظامى دارد. شخصى از ايران آمده كه مى‏خواهد اسلحه و بعضى وسائل ديگر خريدارى كند. و چون اين آدم نظامى نيست كه اطلاعاتى داشته باشد، من علاقمندم شما با او نهايت همكارى را بكنيد... بهر حال عصر همان روز اين آقا تلفن كرد و با هم قرارى در ايستگاه راه آهن شهر برمن گذاشتيم... ايشان خودش را معرفى كرد: منوچهر قربانى فر. ... در برمن، قربانى فر از كيف "سامسونيت" خودش يك طرح ده - پانزده صفحه‏اى پلى كپى شده در اختيار من گذاشت كه آن را مطالعه كنم. طرح در روال طرحهاى عملياتى بود كه ما در ارتش مى‏نوشتيم. و جزو پيوستهاى آن، فهرست نام كسانى كه در كودتا و قيام نقش هائى داشتند، نوشته شده بود. پرتو ايران: اسامى كارگزاران قيام در داخل و يا خارج از كشور؟
سرگرد نصيرخانى: در داخل كشور. من به اسمهائى كه برايم ناشناس بود، كارى نداشتم. اما با دقت نام بر و بچه‏هاى نيروى هوائى كه در شاهرخى قرار بود عمل كنند و بر و بچه‏هاى پايگاه تهران را مرور كردم. چون اين اسامى برايم اهميت داشت، (زيرا بايد مى‏دانستم) كه چه كسانى مى‏خواهند قيام را به ثمر برسانند. شايد حدود نيم ساعت طول كشيد كه طرح و اسامى را مطالعه كردم و بعد آن را دوباره به منوچهر قربانى فر داد.
پرتو ايران: يعنى ممكن است اين قدر بى دقتى بكار رود؟ نصير خانى: متأسفانه!...
(قرار بر ديدار در هتلى در پاريس مى‏شود) و آن روز وقتى من و همان دوست خلبانم به پاريس رسيديم، منوچهر قربانى فر را در هتل ملاقات كرديم. و او گفت كه بعد از ظهر، جلسه مهمى در منزل بختيار خواهيم داشت. و صلاح در اينست كه شما دو نفر جداگانه بيائيد و من هم جداگانه. چون با افراد و شخصيتهاى مهمى ملاقات خواهيم داشت. نحوه صحبت قربانى فر به شكلى بود كه من پيش خود گمان مى‏كردم لابد چند نفر از جمهورى اسلامى آمده‏اند. بهر جهت، بعد از ظهر، من و دوستم، ساعت 5 بعد از ظهر به منزل دكتر بختيار رفتيم... وقتى رفتيم داخل اتاق، علاوه بر دكتر بختيار، آقاى منوچهر قربانى فر هم بود و چهار نفر ديگر.
پرتو ايران: ايرانى؟
نصيرخانى: اول فكر كردم ايرانى هستند. ولى خير ايرانى نبودند. همگى بلند شدند، دست داديم و آقاى دكتر بختيار آنها را به اين ترتيب معرفى كرد: يك نفر را بعنوان برادر آقاى صدام حسين معرفى كرد.
پرتو ايران: اسمش را بخاطر مى‏آوريد؟
نصير خانى: نه.
پرتو ايران: بارزان تكريتى نبود؟
نصير خانى: نمى‏دانم. فقط بعنوان برادر صدام حسين معرفى كرد...
وقتى كه نشستيم، اولين سئوالم اين بود كه چرا ما بايد با برادر صدام حسين و مأموران عراقى بنشينيم؟
پرتو ايران: از خودتان سئوال كرديد؟
نصير خانى: نه، از خود دكتر بختيار سئوال كردم. پرسيدم: به چه دليل ما بايد با برادر صدام حسين و مسئولان امنيتى عراق ملاقات كنيم؟ من مى‏دانستم كه جريان قيام در پيش است. چون منوچهر قربانى فر موضوع را گفته بود. ولى ريز مطالب را نمى‏دانستم. آقاى دكتر بختيار گفتند: ما براى عملياتمان بايد از يكى از كشورهاى همجوار استفاده كنيم. پاكستان به دليل منافع مشترك مذهبى با جمهورى اسلامى، موافقتى با ما ندارد. افغانستان در گير شورشهاى داخلى است. با شوروى هم نمى‏توانيم كنار بيائيم. تركيه هم اجازه اين نوع كارها را به ما نمى‏دهد. تنها جائى كه باقى مى‏ماند عراق است.
من عرض كردم: ما چرا از طريق امريكا و ناوهائى كه در خليج فارس دارد و از كنار دماغه چاه بهار اين كار را نمى‏كنيم؟ كه نه هيچگونه پوشش رادارى دارد و نه هيچ چيز ديگرى. من سالها آنجا خدمت كرده بودم. ما مى‏توانيم از آنجا برويم، بدون اينكه نيازى به كشورهاى ديگر داشته باشيم.
... بختيار جواب قانع كننده‏اى نداشت كه بدهد... گفت: به هرحال، دولت عراق چون علاقمند به براندازى رژيم است، زيرا آن را خطرى براى خود مى‏داند، حاضر به همكارى با ما شده‏است و ما اين دست همكارى را نمى‏توانيم پس بزنيم. زيرا در موضع ضعف قرار داريم و نمى‏توانيم خواستهايمان را به عراق و يا كشورهاى ديگر ديكته كنيم. ما در موقعيت بازنده هستيم و نه موقعيت برنده...

... به دكتر بختيار عرض كردم: من در جريان هستم اما من يا ما اينجا چه كاره‏ايم؟ نقش ما اين وسط چيست و چرا در اين جلسه هستيم؟ دكتر بختيار گفت: آقايان - مقصودش عراقى‏ها بود - كه قرار است با ما همكارى كنند، حمايت و پشتيبانى مالى، سياسى، نظامى و لجيستيكيشان را از طرح اعلام كرده‏اند و قول شناسائى دولت كودتا را هم تا اينجا از عراق گرفته‏ايم، مضافاً كه دولت عراق قول داده با روابطى كه با ديگر كشورهاى منطقه دارد، شناسائى ديگر كشورهاى منطقه را هم فراهم سازد.
گفتم: خوب، الان قرار است چكار بكنيم؟
دكتر بختيار گفت: شرط اصلى آنها اينست كه طرح كامل كودتا يا قيام را در اختيار آنها بگذاريم.
پرسيدم: مگر اينها طرح قيام را قبلاً نگرفته‏اند؟ پس چطور حاضر شده‏اند همكارى كنند؟ بختيار گفت: ما در كليات با آنها به توافق رسيده‏ايم. اما آنها طرح جزء به جزء را مى‏خواهند.
گفتم: وقتى تا اينجا پيش رفته‏ايد، چه ايرادى مى‏بينيد كه طرح جزء به جزء را هم بدهيد؟ بختيار گفت: بايد نام و مشخصات همه مهره هائى را كه در قيام شركت دارند در اختيار آنها بگذاريم.
در اين موقع، رو كردم به همان ژنرالى كه صحبتهاى مرا براى برادر صدام ترجمه مى‏كرد و گفتم: شما اسم افراد را براى چه مى‏خواهيد؟ ايشان گفت: ما مى‏خواهيم بدانيم كه آيا مأموريت هائى را كه به افراد خودتان مى‏دهيد، اين افراد شايستگى و لياقت انجامش را دارند يا خير؟ مثلاً، اگر سرگرد حسن را مسئول بمباران خانه خمينى مى‏كنيد، اين سرگرد توان چنين كارى را دارد يا نه؟ جواب دادم: بطور كلى شما دانش و استطاعت و استعداد چنين قضاوتى را نداريد كه بتوانيد تشخيص بدهيد اين افسر ياراى چنين كارى را دارد يا نه؟...
دكتر بختيار گفت: چون اينها علاوه بر كمك مالى و سياسى، كمك نظامى هم به ما مى‏كنند، بايد ساعت و روز قيام را هم بدانند.
گفتم: ولو اين اطلاعات را هم به آنها بدهيد، دادن اسامى افراد صلاح نيست. نه به اين آقايان و نه به هيچ كس ديگرى.
پرتو ايران: واكنش و عكس العمل ديگران در برابر حرفهاى شما چه بود؟ نصيرخانى: منوچهر قربانى فر ساكت نشسته بود و فقط گوش مى‏داد. دوست خلبان من حرفهايم را تأييد كرد و به دكتر بختيار گفت: بهيچوجه صلاح نيست اسامى شركت كنندگان در كودتا را بدهيم. آن ژنرال عراقى مخابرات گفت: چنانچه ما به هم اعتماد نداشته باشيم، نمى‏توانيم با هم همكارى بكنيم. شما وقتى مى‏توانيد از امكانات ما استفاده كنيد كه طرح كامل و اسامى را به ما بدهيد. يعنى هيچ چيز نباشد كه شما بدانيد و ما ندانيم. جواب دادم: ما همسايه هستيم. روابط خوبى در آينده مى‏توانيم داشته باشيم. اما يادتان باشد كه بهرحال دو كشور مختلف هستيم و نمى‏توانيم در موضوعى كه جان بهترين فرزندان آن مملكت و خانواده هاشان در ميان است، چنين اطلاعات سرى و مهمى را در اختيار شما بگذاريم. حرف من كه به اينجا رسيد، برادر صدام حسين از جايش بلند شد و گفت: اگر ما اين قدر بهم اطمينان نداريم، پس نمى‏توانيم با هم همكارى كنيم. آقاى بختيار از برادر صدام حسين خواهش كرد بنشيند و به من گفت: ما مجبوريم طرح كامل را در اختيار آنها بگذاريم و بدون اينكه منتظر جواب يا عكس العمل من باشد، به منوچهر قربانى فر گفت: شما طرح را بدهيد به آقايان. برادر صدام حسين نشست. منوچهر قربانى فر در كيف را باز كرد و طرح را بيرون آورد. من بى اختيار از جايم بلند شدم و گفتم: اگر اينجور قرار است عمل شود، من هيچگونه همكارى نخواهم داشت. اين را گفتم و آمدم بطرف درخروجى. دوست خلبانم هم بدنبال من بلند شد. او هم حرف مرا زد. آخرين صحنه‏اى كه بياد دارم دست دراز شده منوچهر قربانى فر بطرف ژنرال مخابرات عراق بود كه داشت طرح و اسامى را به آنها مى‏داد.
پرتو ايران: آيا هرگز ملاقات و گفتگوى ديگرى با دكتر بختيار داشتيد؟ نصيرخانى: ملاقات نه. ولى موضوعى پيش آمد كه مجبور شدم با او تماس تلفنى بگيرم.
پرتو ايران: چه موضوعى؟ نصيرخانى: شايد سه چهار روز مانده بود به روز عمليات، يك سرتيپ نيروى هوائى (پرتو ايران بر اينست كه به احتمال قريب به يقين، اين افسر سرتيپ فرخ جعفرى بوده‏است) كه از طرف دكتر بختيار به مرز ايران و عراق اعزام شده بود، به من تلفن زد و گفت: من هر قدر تماس مى‏گيرم با دفتر دكتر بختيار كه پيغام مرا به ايشان بدهند، كسى پيام را نمى‏دهد. شما با علاقه‏اى كه بختيار به شما دارد، با او تماس بگيريد و اين پيغام را به او بدهيد كه عراق قصد پشتيبانى از قيام را ندارد. عراق دارد لشگر به طرف مرز اعزام مى‏كند. از ايشان پرسيدم: شما اين خبر را چگونه داريد؟ گفت: خانه‏اى كه براى من در نظر گرفته شده، روبروى ريل قطار است و من روزهاست كه مى‏بينم وسائل و تجهيزات بسيار سنگين نظامى دارد به طرف مرز ايران حمل مى‏شود. اينها وسائلى نيست كه بكار كودتا و قيام بخورد.
من با آنكه عهد كرده بودم كه ديگر با دكتر بختيار تماس نگيرم، چون موضوع مهمى بود، به او تلفن زدم و با آقاى دكتر بختيار صحبت كردم... پرتو ايران: رفتارش با شما چطور بود؟ نصيرخانى: خيلى خشك! خيلى از دست من عصبانى بود.
پرتو ايران: جواب پيغام چه بود؟ نصير خانى: بختيار گفت: اين افسر ماليخوئيايى شده و اين حرفها را مى‏زند. هر وقت مى‏خواهيم با يك كشورى همكارى كنيم، از اين حرفها مى‏زنند. من نمى‏توانم اين حرفها را قبول كنم. و تازه كار از كار گذشته و حالا ديگر دير است براى اين كارها...
و گوشى تلفن را گذاشتم. انقلاب اسلامى: بدين قرار، بدون كمترين ترديد، هدف عراق از "كودتاى نوژه"، از ميان بردن مقاومت ارتش از درون بوده‏است. همانطور كه داده‏ها نشان مى‏دهند، براى تدارك حمله به ايران، رژيم صدام به سه رشته عمليات دست زد: 1 - جنگ افروزى در كردستان با استفاده از كومله و 2 - كودتاى نوژه و 3 - عمليات خرابكارى از كردستان تا خوزستان و بخصوص در منطقه خوزستان. و 3 - (كودتاى نوژه". اگر بر اينها، ايجاد برخوردهاى مسلحانه از مرز روسيه و تركيه تا مرز پاكستان را بيفزائيم كه يك سر آن در سپاه پاسداران بود، زمينه سازى عمومى را براى حمله عراق به ايران، با حمايت امريكا و انگليس و كشورهاى عرب خليج فارس، آشكار مى‏يابيم. در 1982، يك محقق فرانسوى عراقى تبار، بنام لوران شبرى، در مجله مغرب مشرق، ارگان مركز مطالعات علمى فرانسه، تحقيقى در باره توافق رژيم صدام با دكتر بختيار، از جمله بر سر حل مسئله كرد از راه كشتار، انتشار داد. در اين تحقيق، قصد صدام و رژيم او را، از "حل مسئله كرد يكبار براى هميشه"، آشكار گرداند:
صدام مى‏پنداشت با يك پيروزى برق آسا، مى‏تواند ايران را به 5 جمهورى تجزيه كند. در پى آن، عراق در خاورميانه، قدرت بى رقيبى مى‏شود و ابر قدرت منطقه مى‏گردد. مسئله كرد از راه يك كشتار عمومى حل مى‏شد.
انقلاب اسلامى: بنا بر اين، از "كودتاى نوژه" صدام و رژيم او متلاشى شدن ارتش ايران و تدارك جنگ برق آسا و پيروزى در اين جنگ انتظار داشت.


دفتر رياست جمهورى "كودتاى نوژه" را چگونه كشف كرد؟:

انقلاب اسلامى: نخست دو قول ديگر را نيز از "شنود اشباح" نقل مى‏كنيم:
در صفحات 465 و 466، (شنود اشباح" از قول فايننشال تايمز 14 ژوئيه 1980، نقل مى‏كند: "توطئه كودتا كه جوانه‏اش خشك شد، به اسم رمز "آژير قرمز" خوانده مى‏شد و قرار بود چهارشنبه يا پنجشنبه گذشته به مرحله اجرا درآيد. چند ساعت قبل از شروع بكار، يكى از كودتا گران خلبان، يك مقام اسلامى را در جريان مى‏گذارد.
نقشه اين بود 30 فروند بمب افكن فانتوم ساخت امريكا در كودتا شركت كرده و منزل آية ا... خمينى در شمال تهران، كاخ رياست جمهورى و نواحى دانشگاه تهران كه سنگر فعاليتهاى سياسى است، هدف حمله قرار گيرند."
انقلاب اسلامى: اين اولين و آخرين اشاره به چگونگى كشف "كودتاى نوژه"، آنهم از قول فايننشال تايمز در "شنود اشباح" است. و در صفحات 609 و 610، (از صورت جلسه 345 (مجلس) شوراى اسلامى"، سئوال زواره‏اى را نقل مى‏كند. از جمله: "مطلب ديگر آقاى كشميرى، به عنوان سرپرست كميته خنثى سازى كودتاى نوژه، تمام جريانات كودتاى نوژه را در دست مى‏گيرد و يك عاملى كه قرائن نشان مى‏دهد به احتمال زياد عضويت سيا را دارد، تمام سرنخهاى اصلى سيا را در اين كودتاى خائنانه كور مى‏كند و قطع مى‏كند و بعد چطور مى‏شود؟ چه شبكه قوى هست كه اين را مى‏آورد به نخست وزيرى؟" "شنود اشباح"، در صفحات 470 و 471، (مجموعه ضد كودتا" را از قول "منبع ف"، "از لحاظ افراد و نسبت كشميرى با آنها" معرفى مى‏كند: "در كميته خنثى سازى كودتا، بعد از محسن رضائى، مهدى منتظرى، سرپرست شد. مسعود كشميرى بود... كارهاى تعقيب و مراقبت و جلب، به يك معنى عملياتهاى لازم بعهده رضا عاصف و مجموعه اطلاعات سپاه بود. بزاجوئيها هم مختلف انجام مى‏شد. بيژن تاجيك بود بهش مى‏گفتيم "شيطون"... محمد گلشاهى بود (يا محمد ساجدى) كه بازجوئى مى‏كرد... يك يوسف تشرفى بود از نيروهاى وردى نژاد... نادر دبيران بود. اونجا مى‏گفتيم محمد كتابى... احمد رمضانى بود... سعيد مظفرى (حجاريان) بود كه با ركنى كار مى‏كرد. حسن لاهوتى بود كه جزو بازجوها بود. با مهدى اربابى اينها بود... مهدى رحمتى بود از دانشجويان لانه جاسوسى بود. جلال نامى بود كه توى واحد اطلاعات سپاه، پذيرش پرسنلى دستش بود. رضا نورى بود كه الان فكر مى‏كنم مشاور عمويش ناطق نورى باشد. جمال اصفهانى بود مسئوليت مركزيت كودتائيها بعهده‏اش بود. امير خراسانى بود. جمشيد مى‏گفتيم... خب، كشميرى رابط ركن 2 ارتش با مجموعه ضد كودتا بود. يعنى رضوى كه نماينده اداره دوم بود... جواد قديرى هم بود... خب، كشميرى با بعضى از اين افراد رفيق بود با بعضى ديگر همكار بود با بعضى هم باند بود. شرائطى پيش مى‏آمد دسترسيهاى خطرناك اطلاعاتى پيدا مى‏كرد يعنى كلاً به ضعف سيستم اطلاعاتى و امنيتى در كشور ما و تأثير پذيرى سياسى و نفوذ باندى در آن مقطع بر مى‏گشت..." انقلاب اسلامى: اين واقعيت كه طراحان كودتا و نيز "كميته ضد كودتا" كه در "خنثى كردن كودتاى نوژه" پيشدستى كرد، همه در حوزه مديريت ملاتاريا و اعضاى مثلث زورپرست (ملاتاريا، پهلوى طلب و رجوى طلب) بوده‏اند و ملاتارياى ايران گيتى عامل ادامه جنگ بمدت 8 سال شد، به ايرانيان امكان مى‏دهد جنايت بزرگ (كودتا بر ضد انقلاب و مردم سالارى و جنگ 8 ساله و شركت كنندگان داخلى و خارجى در آن)، بطور كامل شناسائى كنند.
و اما از سه منبع اطلاعات به دفتر رياست جمهورى رسيد:
ذوالفقارى كه از سوى ارتش سرپرست گارد حفاظت رياست جمهورى شده بود، نوشته‏اى را مى‏يابد بر ضد خمينى، خط بنظرش آشنا مى‏آيد. به اداره پرسنلى ارتش مراجعه مى‏كند و صاحب خط، محمد مهدى حيدرى را شناسائى مى‏كند. فعاليتهاى او تحت نظر اداره اطلاعات ارتش و دفتر رياست جمهورى قرار مى‏گيرد. با كشف ارتباطهاى او هسته‏هاى "كودتا" در لشگرهاى گارد سابق، هوا نيروز، لشگر اهواز، لشگر كردستان، لشگر رضائيه كشف مى‏شود. استاندار وقت خراسان، دكتر حسن غفورى فرد، فرصت را براى تسويه حساب با فرمانده لشگر خراسان مغتنم شمرده بود و با دستيارى سپاه، فرمانده لشگر و تنى چند را توقيف كرده‏بود. اما بعد آزاد شدند. همسر يكى افسران نيروى هوائى به مجلس مى‏رود و به دكتر ابراهيم يزدى و سيد على خامنه‏اى دسترسى پيدا مى‏كند. او به آنها گزارش مى‏كند شوهرش در جلساتى شركت مى‏كند كه براى ترتيب دادن كودتا تشكيل مى‏شود. اين دو از او مى‏خواهند به دفتر رياست جمهورى مراجعه و اطلاعات خود را در اختيار رئيس جمهورى بگذارد. او نيز چنين مى‏كند. خامنه‏اى اطلاع را به خمينى و اطلاعات سپاه نيز مى‏دهد. بدستور رئيس جمهورى، زير نظارت دفتر رياست جمهورى، اطلاعات نيروى هوائى افسر مذكور را تحت نظر قرار مى‏دهند و كميته كودتا در نيروى هوائى را نيز كشف مى‏كند. از دفتر خمينى، اطلاعات مربوط به خادم به دفتر رياست جمهورى داده مى‏شود. با همكارى افراد صادق جبهه ملى و حزب ايران، اين شخص شناسائى و برخى از روابط او كشف مى‏شود. در اين وقت كه جريان كشف "كودتاى نوژه" هدفهاى نزديك و دور آن بسيار پيشرفته بود، شبى، اطلاعات سپاه، با كسب اجازه از خمينى، در پايگاه نوژه، براى دستگيرى افراد نيروى هوائى مظنون به شركت در كودتا، هجوم مى‏برد. بنى‏صدر به خمينى اعتراض مى‏كند كه چه باعث شد پيش از تكميل تحقيقات، اطلاعات سپاه را، آنهم بدون اطلاع رئيس جمهورى و فرمانده كل قوا، مأمور دستگيريها كرديد؟ آيا كسانى نيستند كه نگران ادامه تحقيقها هستند و مى‏دانند اسرارى فاش خواهند شد كه نبايد فاش شوند و پاى كسانى بميان خواهد آمد كه نبايد به ميان آيد و مقاصدى شناخته خواهند شد كه نبايد شناخته شوند؟ بهر رو، از زمان دستگيرى، پرونده سرى شد و در اختيار رى شهرى و اطلاعات سپاه (كميته‏اى كه تركيب آن را از قول "شنود اشباح" شناسانديم) قرار گرفت. و همانطور كه آمد، عده‏اى از سازماندهندگان آن كودتا، سرانجام همدستان ملاتارياى ايران گيتى شدند. و روزى موسوى اردبيلى نزد رئيس جمهورى رفت و گفت: امام فرموده‏اند همه كسانى كه دستگير شده‏اند، بايد اعدام شوند. بنى‏صدر به او مى‏گويد: چگونه چنين چيزى ممكن است؟ بسيارى از اين افراد نمى‏دانسته‏اند هدف از تشكيل جلسه‏اى كه در آن شركت كرده‏اند، چه بوده‏است. چطور مى‏توان اينطور افراد را اعدام كرد؟ حتى آنها هم كه مى‏دانسته‏اند، بسيارى سازماندهنده نبوده‏اند.
رئيس جمهورى به نزد خمينى مى‏رود كه آيا شما گفته‏ايد كه همه توقيف شده‏ها بايد اعدام شوند؟ خمينى پاسخ مى‏گويد: بله. وقتى رئيس جمهورى از مجوز شرعى چنين حكمى مى‏پرسد، خمينى مى‏گويد: اينها مثل بنى قريضه هستند. بنى‏صدر به او مى‏گويد: شما ديگر چرا فريب تبليغات صهيونيستها را خورده‏ايد. الف - ماجراى بنى‏قريضه در قرآن است، مراجعه كنيد و ببينيد تفاوت راست از دروغ چه اندازه است و ب - چه ربط است ميان بنى قريضه جوانانى كه در جلسه‏هائى شركت كرده‏اند كه تنها معدودى از تشكيل دهندگان آن مى‏دانسته‏اند قرار بر انجام "كودتائى" است. اين كار خدمت به هدف كودتاچيان، يعنى از بين بردن روحيه ارتشيان و پاره‏تر كردن شيرازه سازمان ارتش است تا بوقت بروز جنگ، از ارتش كارى ساخته نباشد. بعد هم اطلاعات ارتش گزارش مربوط به تدارك عراق براى حمله به ايران را به نزد خمينى برد و در پى آن، خمينى به بنى‏صدر گفت: هيچكس به ايران حمله نمى‏كند. ارتشيها اين گزارشها را مى‏سازند تا دست آخوند را از ارتش كوتاه كنند! بارى، جنگ فرصتى شد براى اينكه بنى‏صدر بتواند اعدام نشده‏ها را از چنگ دژخيمان بدر آورد و آنها براى وطنشان جانفشانى كنند. در باره اعدام دستگير شدگان كه بدستور خمينى بوده‏است، در صفحات 464 و 465 (شنود اشباح"، به نقل از جمهورى اسلامى (3/9/1359) مى‏خوانيم: "... افرادى كه در رابطه با كودتا دستگير شده‏اند، دو نوع هستند. يكدسته واقعاً در طرح بودند و در طراحى نقشه شركت داشتند كه تكليف اين افراد را امام مشخص كردند و دستور دادند هيچكس حق ندارد اينها را عفو كند و محكوم به اعدام بودند و اعدام هم شدند.
... متأسفانه بايد عرض كنم 51 نفر كه در اين رابطه در اهواز دستگير بودند، بدون مجوز قانونى، بدستور آقاى بنى‏صدر، آزاد شدند. در صورتى كه ما بايد اين كار را انجام داده باشيم و اين كار نشده. اين عده هنوز هم بلاتكليف هستند. يعنى آزاد هستند و بلاتكليف..."
انقلاب اسلامى:
1 - تصريح مى‏كند اعدامها بدستور خمينى بود. حال آنكه اين "ناقاضى" مى‏بايد بر طبق قانون عمل مى‏كرد و نه امر خمينى. بنا بر قانون اساسى، بنا بر اسلام كه اصل قانونى بودن جرم و مجازات را مقرر مى‏كند، قاضى الف - مى‏بايد كودتا را مصداق عملى تشخيص مى‏داد كه قانون جرم شناخته است و ب - مى‏بايد مجرم بودن افراد شركت كننده در جرم و اندازه مجرميت آنها را تشخيص مى‏داد و ج - با توجه به اين امر كه كودتا جرم سياسى است، دادگاه در حضور هيأت منصفه مى‏بايد تشكيل مى‏شد. بجاى اينها همه، "اعدام كنيد" خمينى دستور كار رى شهرى مى‏شود!
2 - رى شهرى دروغ مى‏گويد: افسران و درجه داران لشگر زرهى اهواز را خلخالى آزاد مى‏كند. رئيس جمهورى در جبهه بود. خلخالى به زندان مى‏رود و مى‏گويد: مى‏خواهيد اينها را در زندان نگاهداريد تا عراقيها بيايند آزاد كنند؟ آنها را آزاد كنيد بروند براى وطنشان بجنگند.
3 - ذوالفقارى هيچ تقصيرى نداشت. كارى نيز نكرده بود. چرا اعدام شد؟ زيرا "كودتاى نوژه" را كشف كرده بود. بخشى از ماجرا و شركت كنندگان در آن، مى‏بايد مخفى مى‏ماند. از اين رو، كسى چون ذوالفقارى نمى‏بايست زنده مى‏ماند. با آنكه در آينده اسناد ديگر رو خواهند شد، اما اين اندازه معلوم است كه "كودتاى نوژه" و "ضد كودتاى" ملاتاريا زمينه سازى جنگ بود. اين اندازه معلوم است كه اگر حاكمان زورپرست نبودند، آلت فعل نمى‏شدند و توطئه چينى نمى‏كردند و حوزه حاكميتشان عرصه توطئه چينها نمى‏شد و جنگى 8 ساله را به دو ملت تحميل نمى‏كردند. همين زورپرستى قواى امريكا را وارد عراق و افغانستان كرده‏است. باوجود اين، زورمدارها كجا عبرت مى‏آموزند؟ اما آيا مردم كشور ما و كشورهاى ديگر چرا عبرت نمى‏گيرند و مى‏گذارند زورمدارها بر كشورشان حكم برانند؟


صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر