|
انقلاب اسلامى: بازتاب و "خط سيد ضياء" به همكارى با قواى متجاوز در جنگ روانى ادامه مىدهند. نمونه هائى را به شرح زير مىآوريم. هم بدين خاطر كه بيانگر تمايلى از تمايلهاى درون رژيم ملاتارياست و هم بدين خاطر كه به هر ايرانى معلوم مىكند چرا ملتهاى ما با داشتن همه امكانها و بهترين فرصتها، تحت سلطه قدرتى كه در آئينه جنگ با عراق، انحطاط خويش را عيان كرد و در قلمروهاى اخلاق، سياست بين المللى، حقوق بين المللى و حتى نظامى خويش را آشكار گرداند:
واكنشها نسبت به جنگ، تمايلهاى موجود در ايران را روشنتر نشان مىدهد:
تمايلها: از تغيير از درون كشور تا زد و بند با امريكا و انگليس:
انقلاب اسلامى: در قسمت اول اين فصل، قول تمايلى را مىخوانيد كه چاره را در مردم سالارى و تحول در درون ايران، مىبيند و برآنست كه چنين تغييرى بهانه و مجال را از امريكا و شركايش براى مداخله در ايران، به اين يا آن شكل، مىگيرد. در قسمت دوم تمايل "اصلاح طلبان" را مىخوانيد كه دعوت به واقع بينى مىكنند. در قسمت سوم، موضع رهبرى سازمان ترور را مىخوانيد كه مىپندارد مىبايد همچنان بر استبداد گرى استوارماند و در همان حال، با امريكا معامله كرد و به روابط با امريكا "سر و صورتى بخشيد:
هشدار آيةالله منتظرى و فراخوان علوى تبار: راه حل مردم سالارى:
در پايان بيانيه آيةالله منتظرى در محكوميت حمله امريكا به عراق، خطاب به گردانندگان رژيم آمدهاست:
در اين موقعيت خطير، يك بار ديگر به سران جمهور ى اسلامى ايران و متصديان امور تذكر مىدهم كه از تجربه تلخ ديكتاتور عراق درس بگيرند و تا دير نشده فرياد آزادى خواهى و عدالت طلبى ملت ايران را بشنوند. دست از انحصارطلبى بردارند و به مطالبات بر حق اين ملت رشيد كه همانا عدالت و مردم سالارى واقعى و تدبير و عقلانيت در تصميم گيريهاست گردن نهند و مطمئن باشند كه با استبداد سياسى دينى، تحمل نكردن انتقادها، بگير و ببندها و بازداشتها و محاكمات سياسى رائج و سوء تدبير در اداره كشور - هرچند با تكرار شعارهاى ضد آمريكائى و ضد صهيونيستى - نمىتوان در مقابل تجاوز احتمالى امريكاى سلطه طلب ايستاد. اينكه تعداد انگشت شمارى خود را لب اسلام و عقل كل پندارند و با اعمال و حركات قيم مابانه حقوق و آزاديهاى مشروع را از مردم - كه صاحبان اصلى كشورند - و حتى از نمايندگان منتخب مردم به بهانههاى واهى سلب نمايند با هيچ عقل و شرعى سازگار نيست و برخلاف وعدههائى است كه در آغاز انقلاب به مردم داده شد و چون اين حركات به نام اسلام و دين انجام مىشود عملاً نسل جوان را نسبت به اسلام و موازين اسلامى بدبين كردهاند. متاسفانه در اثر سوء رفتار متصديان امور كار به جائى رسيده است كه بسيارى از مردم با اينكه از تجاوزات و جنايات آمريكائيان باخبرند دل به آمدن آنها بستهاند، غافل از اينكه سيل اگر آمد همه را با خود مىبرد.
خداوندا، به ملت مظلوم عراق صبر و پيروزى و به جائران و متجاوزان خوارى و شكست و به سران و مسئولين كشورهاى اسلامى عدالت و انصاف عنايت فرما.
علىرضا علوىتبار (در سايت امروز)
على رغم تلاشهاى زيادى كه توسط حكومتهاى مختلف در سطح منطقه و جهان و با انگيزههاى مختلف براى جلوگيرى از جنگ انجام گرفت، در نهايت، آنچه نبايد اتفاق مى افتاد به وقوع پيوست. نتيجه جنگ هرچه كه باشد عراق را به يك كشور درجه سومى تنزل خواهد داد. سرمايه گزاريهاى زير بنايى انجام گرفته در عراق كه به يمن در آمدهاى نفتى صورت پذيرفته بود نابود مى شود و مخارج زيادى كه به نام تامين امنيت ملى براى گسترش ارتش و تجهيز آن به سلاحهاى مدرن شده بود همه برباد مى رود. اگر چه بايد به دليل پيامدهاى ناگوار اين جنگ براى مردم عراق - ونه حكومت سفاك آن - ناراحت بود، اما در اين واقعه تلخ، براى ما و حكومتگران ما، عبرتهايى است كه بايد آنها را آموخت و بكارگرفت. از عبرت گيرى بندگان قدرت نااميديم اما به عبرت گيرى آزادگان اميدواريم.
علوى تبار بعد از توضيح در باره سعى رفسنجانى كه كوشيد تا وجه غالب حكومت را، از يك حكومت گروه سالار "حكومت گروهى" اندك به يك حكومت استبدادى " فرد سالار" تبديل كند و شكست او در اين كار، مىنويسد:
اگر دوگانگى حاكميت و كاركرد حداقلى نهادهاى مردمى چون مجلس شوراى اسلامى و مطبوعات مستقل نبود در وقايعى چون افغانستان و يازده سپتامبر و ... اين خطر وجود داشت كه كشور ما نيز به دام جنگى خانمانسوز بيفتد.
صدام در عراق مخالفان يا منتقدان را يا كشت يا تبعيد كرد و يا به زندان انداخت. هيچ مرجع معتبر و مستقل از حكومت را به رسميت نشناخت. امروز كه عراق به اعتبار مستقل از حكومت نياز داشت و لازم بود تا مراكزى غير از حكومت سلامت فرآيندها را در عراق تأييد كنند، ديگر كسى براى اين كار نمانده است. اپوزيسيون را تنها نبايد به عنوان رقيبى كه در انتظار فرصتى براى به دست گرفتن قدرت است نگاه كرد. اپوزيسيون نماينده بخشى از جامعه است كه حاكميت را به عنوان نماينده خود قبول ندارند. جمع ميان حاكميت و مخالفان است كه همه ملت را نمايندگى مىكند. اپوزيسيون ممكن است با حكومت مخالف باشد اما لزوماً مخالف حاكميت ملى و استقلال و تماميت ارضى كشور نيست. وجود يك اپزيسيون دمكرات و مسالمت جو و متكى به مردم مى تواند در مواقع اضطرارى به پايدارى و دوام كيان ملى يارى رساند.
خوشبختانه طى سالهاى اخير، اپوزيسيون غير دموكرات و خشونت طلب ايران منزوى شدهاست و بخش قابل توجه و قابل ملاحظهاى از اپوزيسيون، افرادى ميهن دوست مسالمت جو و دمكرات هستند. بايد قدر اين بخش از مخالفان و منتقدان را دانست آنها را در حل مشكلات ملى سهيم كرد و از قدرت و نفوذ آنها براى پيشبرد منافع ملى يارى گرفت.
بارها تكرار كردهايم كه ايرانيان خارج از كشور (چه طرفدار حاكميت چه مخالف آن) را بايستى به عنوان لابى پرقدرت ايران نگاه كرد. تحقير آنها، توهين به آنها و پرونده سازى برايشان ممكن است در كوتاه مدت آتش خشم احمقانه برخى را سرد كند و آنها را در استقرار اقتدارشان در داخل يارى نمايد، اما در بلند مدت، كشور را از پشتيبانى پر قدرت محروم خواهد كرد. هيچ ميهن دوستى، كه هنوز از خداپرستى به قدرت پرستى مطلق سير نكرده باشد، راضى نخواهد شد كه ايران عزيز در مواقع ضرورى از يارى فرزندان مسئول و توانايش محروم گردد.
اكثريت اپوزيسيون عراق صريح يا تلويحى از حمله نيروهاى خارجى براى سرنگون كردن صدام استقبال كردند. اين استقبال دو چهره دارد. يك طرف حكومت صدام است. تمام راههاى اصلاح را بسته، تمام راههاى مشاركت را محدود كرده و منافع كشورش را بازيچه دست اميال و هوسهاى يك فرد ساخته است. مردم و اپوزيسيونى كه آنها را نمايندگى مىكند چه مى توانند بكنند؟ جز اميد به يك دست معجزه گر خارجى براى آنها چه مىماند؟ خارجى كه مىآيد چه بلايى بر سر مردم مىآورد كه خود صدام تا كنون نياورده است؟ آيا در چنين شرايطى نبايد حمله خارجى ها را بد تلقى كرد اما به بدتر (بقاى صدام و حكومتش) ترجيح داد؟ طرف ديگر اپوزيسيون است. آيا اپوزيسيون حق دارد با توسل به قدرت خارجى حكومت غيرقابل قبول را سرنگون سازد؟ نيروى خارجى در برابر اين خدمت چه خواستهاى خواهد داشت كه كه بايد برآورده شود؟ كمتر ساده لوحى است كه باور كند اينهمه هزينه و تلفات را آمريكا و انگليس براى برقرارى دموكراسى متحمل مىشوند. آيا يك نيروى سياسى مجاز است به وارد شدن متغير خارجى در معادلات تعيين كننده آينده سياسى كشور رضايت دهد؟ حتى اگر با حكومت وقت كاملا مخالف و متضاد باشد؟
اين تجربه عراق، هم هشدارى به حكومت است و هم به اپوزيسيون. حكومت نبايد كار را به جايى برساند كه مردم آرزوى دخالت خارجى براى نجات خود را بنمايند. اپوزيسيون نيز نبايد مبلغ حضور خارجيان در عرصه سياسى كشور بشود. نبرد براى گذار به مردم سالارى يك مسئله كاملاً ملى است. تنها شهروندان ايرانى (چه طرف دار حاكميت و چه مخالف آن) اين حق مشروع را دارند كه در اين مبارزه حضور داشته و براى مردمسالارى هرچه بيشتر بكوشند. ما ملت بالغ و توانمندى هستيم و قادريم همه اهداف خويش را متحقق سازيم. خداوند با ماست و اتحاد و سازماندهى درست، ما را از دخالت هر بيگانه اى بى نياز مى كند.
ياس نو (1/17) در يادداشتى با عنوان "يك منطقه و دو منطق"، با اشاره به پيشنهاد چندى پيش خرازى داير بر آشتى ملى در عراق نوشتهاست: آيا آشتى ملى براى پيشگيرى از مخاطرات هجوم بيگانه، تنها عراق را سزاست و ما را به كار نمىآيد و آيا مردم عراق يا مردم هر كشور ديگر بيش از ملت ايران شايسته اعمال دموكراسى و سزاوار سپردن حق تعيين سرنوشت به ايشان هستند؟ اگر پاسخ منفى است چرا كسانى كه براى آينده سياسى عراق نسخه همهپرسى مىپيچند و عراق را از آن عراقىها مىدانند وتعيين سرنوشت را حق خود ملت مىدانند، وقتى در ايران سخن از همهپرسى مىرود انگشت اتهام براندازى را به اين سو آن سو نشانه مىروند و تهمت وابستگى به خارج مىزنند؟ امروز خطر آمريكا براى ملت ايران و جمهورى اسلامى نيز جدى است. بىترديد اگر امروز نسخه خردمندانهاى را كه براى عراق پيچيديم براى علاج مشكلات خود در نظر بگيريم، فردا، ديگران تو مار هستى ملى ما را در تندباد حوادث و تلاطم امواج روزگار درهم نخواهند پيچيد.
|
|