١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در شماره ٥٦٤ از ١۰ تا ٢٤ فروردين


سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
و در روزهاى پيش از شروع جنگ، رسانه‏هاى گروهى غرب، پرونده‏هاى فروش اسلحه به عراق و ايران، در جريان جنگ 8 ساله را گشودند. اين بار، رسانه‏هاى گروهى اروپا نقش امريكا و انگليس را در مسلح كردن عراق به اسلحه شيميائى و ميكروبى باز گفتند. روبرت كوك، وزير خارجه پيشين و وزير رابطه با مجلس كه در ساعات بعد از تصميم بوش و بلر و ازنار به جنگ، استعفاء كرد، در مجلس عوام انگلستان تصريح كرد كه امريكا و انگلستان بوده‏اند كه عراق را به اسلحه كشتار جمعى مجهز كرده‏اند و پرسيد: حال چگونه مى‏توان از ميان بردن اسلحه‏اى را وسيله توجيه جنگ كرد كه ما خود به عراق فروخته‏ايم؟ بدين قرار، "ايران گيت" و "عراق گيت" از نو مسئله روز شده‏است. بعد از عراق، اگر نوبت ايران شود، چه بسا، روابط پنهانى ملاتاريا با دولتهاى انگليس و امريكا، با وسعت بيشترى، مسئله روز بگردد. لذا، بجاست كه در اين شماره، ايران گيت را آنسان كه در كتاب "شنود اشباح" آمده‏است، نقل و نقد كنيم و واقعيتهاى هنوز پنهان مانده را، آشكار كنيم:

ايران گيت به روايت "شنود اشباح" ايران گيت تا بحال وجود نداشت حالا به وجودش اعتراف مى‏شود جز اينكه صاحب نقشها رفسنجانى و خامنه‏اى و... نيستند!:

انقلاب اسلامى: سخن بميان آوردن از دست اندركاران ايران گيت و افتضاح ايران گيت، از صفحه 339 "شنود اشباح" شروع مى‏شود و بطور پراكنده، در لابلاى، "اطلاع"ها، مصاحبه‏ها، نقل قول‏ها، ادامه پيدا مى‏كند. از افتضاح ايران گيت، نيز، در اين و آن صفحه، پراكنده، اطلاع و نظر را، در آميخته‏اى از راست و دروغ، قالب زده‏اند. و البته، واقعيتهاى فراوانى را سانسور كرده‏اند. با اينهمه، براى نخستين بار، وجود ايران گيت تصديق شده‏است اما از جمله، افشا كنندگان با افشا شوندگان، جا به جا شده‏اند! در قسمت اول، واسطه‏هاى ايرانى و اسرائيلى و عرب را از قول "شنود اشباح" معرفى و نقد مى‏كنيم. در قسمت دوم، آمران را بنا بر روايت "شنود اشباح" شناسائى مى‏كنيم و مى‏بينيم چگونه "خط سيد ضياء" كتاب افشاكننده را افشا شونده مى‏گرداند و افشا شده را افشاكننده!:

نقش آلبرت حكيم، قربانى فر، سرهنگ نورث، مك فارلين، قاشقچى، نير، لودين، كنگر لو، على هاشمى، حسن كروبى و...

عنوان فصل ششم كتاب "شنود اشباح"، "دانه‏هاى شن" است. زير عنوان عكسى نيز از آلبرت حيكم چاپ شده‏است. و
* در صفحه 339، از قول كتاب "كودتاى نوژه"، از مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، قربانى فر را معرفى مى‏كند: "روابط پنهانى شركت "استارلاين" با عراق، ركن دوم ارتش را نسبت به يك امر جاسوسى هوشيار و مترصد كشف آن ساخت. ورود {منوچهر} قربانى فر (بعنوان چهره اصلى ارتباطات جاسوسى) به ايران و دستگيرى او در فرودگاه، مقارن با اعلام تجاوز نظامى امريكا و واقعه طبس بود. قربانى فر از اوضاع سود جسته و گريخت (!!!) ابتدا به منزل معشوقه‏اش رفته و با احساس خطر، از آنجا گريخته و به منزل فردى بنام "سوهانكى" مى‏رود و از آن پس، تا شب انجام كودتاى نوژه، اثرى از وى بر جا نمى‏ماند (!؟)" انقلاب اسلامى: تعجبها از "شنود اشباح" است. اما او بجاى تعجب، مى‏بايد تحقيق مى‏كرد كدام دست او را از توقيف خارج و از ميانه بدر برد؟
* در صفحات 342 و 343، از قول نيوزويك (12 ژوئيه 1982) مى‏نويسد: "اولين مأمور سيا كه در اواخر دسامبر وارد تهران شد، افسر اطلاعاتى باز نشسته‏اى بود به نام باب (Bob)... به زودى مأمور ديگرى به باب ملحق شد. وى ايرانى ثروتمند و تبعيد شده‏اى بود كه خود را در اختيار سازمان سيا قرار داده بود." "شنود اشباح" مدعى است "اين شخص نمى‏تواند فردى غير از منوچهر قربانى فر، از اعضاى شبكه منوچهر هاشمى، رئيس اداره هشتم ساواك - ضد جاسوسى - باشد." پس از تعيين هويت آن ايرانى، قول نيوزويك را پى مى‏گيرد: "مادامى كه باب اطلاعات را جمع آورى كرده و شبكه راكد محلى را از اين طريق تغذيه مى‏نمود و به حركت در مى‏آورد، فرد ايرانى زمينه‏هاى لازم انجام مأموريت به سمت كوير را فراهم مى‏آورد. او { از طريق اعضاى شبكه‏اش و از جمله على اسلامى } پنج كاميون و..." انقلاب اسلامى: بدين قرار، قربانى فر شبكه‏اى نيز داشته و يكى از اعضاى او نيز على اسلامى بوده است. او هم در اجراى طرح طبس نقش داشته است و هم در كودتاى نوژه.
* در صفحه 386، از قول "طبس مصداقى بر سوره فيل"، نقل مى‏كند كه بنا بر تحقيقات سپاه، على اسلامى كه كاميونها را تهيه كرده بود، عضو حزب خلق مسلمان بوده‏است. در ص 344، قول نيوزويك را پى مى‏گيرد: (در ماجراى طبس)، "دو خدمتگزار ايرانى الاصل امريكائى نيز كه يكى از آنها از سرطان حادى رنج مى‏برد، به تهران فرستاده شدند..." و باز "محقق" يعنى "نويسنده" كتاب "شنود اشباح" تشخيص مى‏دهد "از مجموع شواهد و قرائن بر مى‏آيد كه نفر غير بيمار، شخصى به نام آلبرت حكيم بوده‏است." از كسانى كه در ايران گيت نقش داشتند، يكى ژنرال سكورد امريكائى بود. در صفحه 359، از قول روزنامه جمهوريت تركيه (20 نوامبر 1987) او را معرفى مى‏كند: "مثلاً در بحث انتقال موشكهاى امريكائى از اسرائيل به ايران، از يك كشور حوزه مديترانه به عنوان پانزدهمين كشور" ("محقق" تشخيص مى‏دهد كه آن كشور پرتقال باشد) نام برده مى‏شود. بر اساس اين گزارش، محموله هواپيماى اسرائيلى در پايتخت اين كشور پانزدهم، پس از انتقال به هواپيماى ديگرى، به ايران حمل خواهد شد. سكورد باتفاق يك سوداگر اسلحه اروپائى به كشور مذكور آمده و براى اخذ مجوزهاى لازم، به پرداخت رشوه‏دست زده‏است..." كار با كشور پانزدهم به بن بست مى‏رسد ناگزير، دوان كلاريج، مأمور سيا، پيامى به مسئول سيا در كشور شانزدهم (كه "محقق" حدس مى‏زند تركيه باشد) مى‏فرستد و از او مى‏خواهد موافقت اين كشور را براى رفت و آمد سه فروند هواپيماى "دى سى 8" به تبريز، بدست آورد. انقلاب اسلامى: فصل ششم در صفحه 410 پايان مى‏پذيرد بدون اينكه معلوم شود آلبرت حكيم كه بود! عنوان فصل هفتم "كودتا در ضد كودتا" است و زير عنوان، عكسى است از منوچهر قربانى فر. در صفحه 437، از قول كتاب "كودتاى نوژه"، مى‏آورد كه سازمان نقاب دچار تغيير شد و در ساختار جديد، شاخه نظامى تحت رياست بنى عامرى و شاخه سياسى تحت رياست قادسى و شاخه پشتيبانى، تحت رياست قربانى فر، قرار مى‏گيرند.
* در ص 447، همچنان از قول كتاب كودتاى نوژه، مى‏نويسد كه عراق حاضر شد بخشى از اسلحه و مهمات براى انجام كودتاى نوژه رابدهد و در ارديبهشت ماه سال 59، اطلاع مى‏دهد كه يك قايق حامل 5/2 تن اسلحه، در نزديكى ساحل بوشهر آماده تحويل است و قربانى فر شخصى بنام كورس ناظميان را مأمور تحويل گرفتن اسلحه مى‏فرستد.
* در صفحه 452، از قول كتاب "كودتاى نوژه" نقل مى‏كند: "درشب كودتا (18/ 4/59) بيش از 200 نفر از كودتاگران، از جمله قربانى فر، در منزل فردى بنام "نور" كه در حوالى جام جم واقع بود، با لباس نظامى و... اجتماع كرده‏بودند تا با دريافت علائم موفقيت كودتا، مركز سيماى جمهورى اسلامى ايران را تصرف كنند." و در صفحه 453، از "منبع (ك)"، مى‏نويسد: "پول و اسلحه‏هاى كودتا براى بختيار را قربانى فر تهيه كرد، بى برو برگرد." انقلاب اسلامى: در فصل دهم، با عنوان "نفوذ نفاق" و با عكس مسعود كشميرى، از نو به سراغ قربانى فر مى‏رود: در صفحات 726 و 727،
* نخست از قول "عبور از بحران"، يادداشت دو شنبه 16 شهريور 1360، هاشمى رفسنجانى، محسن كنگرلو را معرفى مى‏كند: آقاى كنگرلو از سازمان فجر اسلام آمد و تقاضاى ترخيص كالاهاى اطلاعات ظريف را - كه براى كارهاى از قبيل {!؟}، مدتى قبل وارد كرده و در فرودگاه و گمرك مانده - داشت. بنا شد تحقيق كنم اينها را چه كسى و براى چه منظورى بكار مى‏برد؟"
* و آنگاه از قول "منبع ص": "كنگرلو از فجر اسلامى‏ها بود. مثل على رضا محسنى و على رضا معيرى و اينها ظاهراً اونها توى تشكيلات مجاهدين انقلاب نيامدند... محسن كنگرلو بشدت به ميرحسين موسوى در بحثهاى امنيتى نزديك بود. اون در قضيه مك فارلين، از كليدهاى اوليه و اصلى بود. در تحقيقات استراتژيك هم همراه سعيد حجاريان بود." در صفحه 779، از قول هفته نامه حريم (7 اسفند 1380)، در فهرست تقصيرهاى بهزاد نبوى، يكى را هم "نقش وى در ماجراى مك فارلين" مى‏شمارد. انقلاب اسلامى: عنوان فصل يازدهم "شنود اشباح"، "ايران - كنترا" است با عكسى از "سردار" فريدون وردى نژاد. بنا بر اين افتضاح ايران كنترا وجود دارد. تا اينجا، اسمى هم از خمينى و احمد خمينى و هاشمى رفسنجانى و على خامنه‏اى نيست. به معرفى كسانى كه بنا بر كتاب، صاحب نقش است، ادامه مى‏دهيم: در 799، از قول "محقق" (يادداشتهاى تحقيق كتابخانه محقق و حاشيه نويسى تحقيقات پژوهشى بر آن)، سرهنگ اليور نورث را معرفى مى‏كند: "سرهنگ اليور نورث ( L. NorthOliver)، به اصطلاح كارشناس ضد تروريسم، در شوراى امنيت ملى امريكا، در سال 1980، طراح اصلى عمليات فرارى دادن جاسوسان امريكائى در تهران بوده‏است. او به اتفاق ديك سكورد، طراحى و سازماندهى عمليات فوق، پس از فرود به كوير شماره يك در طبس را به عهده داشت... در ماه اوت 1985، هنگامى كه قرار بود واشنگتن پست داستانى را در مورد نورث منتشر سازد، كاخ سفيد رسماً درخواست نمود به دلايل امنيتى، از بيان نام و مشخصات او، خوددارى شود." در صفحه 799 و 800، كيهان (25 تير 1364)، رابرت مك فارلين را معرفى مى‏كند: "رابرت مك فارلين مشاور امنيتى ملى امريكا، ديروز اعلام كرد: سياست ايالات متحده عليه تروريسم بايد گاهى از زور استفاده كند تا نشان دهد كه حمله به امريكائيها، مجازات بهمراه دارد. مك فارلين... در رابطه با صحت موضوع بمباران مراكز آموزش تروريستها در ايران گفت: "عاقلانه نيست كه من در مورد اهداف مشخص شده، اظهار نظرى كنم..." انقلاب اسلامى: و در همان تاريخ، روابط پنهانى بر قرار و خريد اسلحه از امريكا انجام مى‏گرفته‏است! در صفحات 807 تا 809، از نو، به سراغ قربانى فر و معرفى او نيز ميكائيل لودين مى‏رود:
* بنا بر "يادداشتهاى محقق": "منوچهر قربانى فر، از اعضاى اداره هشتم ساواك و رفيق قديمى منوچهر هاشمى رئيس آن اداره بود... يكى از سه نفر تيم اصلى كودتاى نقاب بود... با سرويسهاى جاسوسى فرانسه و انگليس بعنوان آدم فروش همكارى داشت. به دليل همكارى نزديك با فتح ا... اميد نجف آبادى و ديگر افراد باند جنايتكار طرفدار حسنعلى منتظرى، موفق به آغاز عمليات اطلاعاتى پيچيده‏اى براى حاميان اصليش در تل اويو گرديد كه در اين فصل، فعلاً به قسمتهائى از آن خواهيم پرداخت" انقلاب اسلامى: دو تن يكى فتح الله اميد نجف آبادى و ديگرى سيد مهدى هاشمى به دليل افشاى سفر هيأت مك فارلين به ايران، اعدام شدند. "شنود اشباح" يا مجموعه پراكنده‏اى از راست و دروغ كه "خط سيد ضياء" گرد آورده، قربانى فر را از ايران گيتى‏ها جدا و به افشا كنندگان متصل مى‏كند.
* قربانى فر "در اروپا، علاوه بر يعقوب نيمرودى و عدنان قاشقى و روى فرمارك و با جرارد هالاور، مدير تكنوترانس در سوئيس، برل ميرل، رئيس شركت هووركا (وين) اتريش و گونتر لاين هاورز اهل آلمان همكارى اقتصادى داشت.
* در صفحات 808 و 809، در توضيح گزارش كميسيون تاور، در باب بى اعتمادى سيا به قربانى فر، مى‏نويسد: "{... تلاش امريكائيها براى عدم اشاره به ريشه بى اعتمادى سيا به منوچهر قربانى فر در سال 1980، خود به عنوان مؤيدى براى نقش خيانت كارانه او بشمار مى‏رود} نتايج { افشا شده }آزمايش كليرنس قربانى فر نشان مى‏دهد كه... او نقش سيد محمد خاتمى را در هدايت جهاد اسلامى تحريف كرده بود... شيكلى به كميسيون تاور گفت: در ژوئن 85، او گزارش در مورد قربانى‏فر به مشاور NSC مايكل لودين LedeenMichael داد تا به نورث بدهد."
* در صفحه 812، رابطه قربانى فر با مهندس حسين موسوى، "نخست وزير" وقت را از قول نشريه عرب زبان آخر الساعه و على فلاحيان، نقل مى‏كند: "منوچهر قربانى فر از منزل يعقوب نيمرودى در اسرائيل با محسن كنگرلو، معاون نخست وزير وقت ايران و ناظر بر سازمانهاى اطلاعات، تماس گرفت. شماره تلفن در تهران، 667829 بود و در مكالمه گفت: من در كشور مركبات هستم و با جديت تمام موضوعات را دنبال مى‏كنم." و بنا بر قول على فلاحيان: "قربانى فر دقيق نمى‏توانم بگويم. ولى فكر مى‏كنم اول به همان كنگرلو اينها وصل شد. ظاهراً در بعضى كارها، چون آدم زرنگى بود، توى عمليات قبلى هم حالا به كنگرلو و ديگران كمكهائى مى‏داد و بعداً هم مى‏گويد خب من حاضرم گذشته‏ام را جبران كنم، سوخته بودنش مهم نيست. در همان كميته هم كه گفتند {كميسيونهاى رسيدگى در امريكا }اشكالشان روى موسادى بودن قربانى فر بود كه چرا بكارگيرى كرديد... حالا كنگر لو اينها مى‏دانستند يا نه؟ بعيد مى‏دانم..."
* در صفحه 814، از قول اشپيگل (1 دسامبر 1986) مى‏آورد: "مركز اين روابط پنهانى {بين رابطان اسرائيلى و ايرانى‏} سفارتخانه ايران در لندن، واقع در خيابان ويكتوريا بود. اين محل، مركز تماس عدنان خاشقى، فرد ثروتمند سعودى با منوچهر قربانى فر دلال اسلحه ايرانى و يكى از نزديكان {مير حسين‏} موسوى، نخست وزير ايران قرار گرفت.
* در صفحه 815، از قول نشريه قطرى، ديلى گلف (11 دسامبر 1986)، مى‏نويسد كه قربانى فر "در گفتگو با باربارا والترز"، گزارشگر تلويزيونى، به عنوان سرپرست سازمان اطلاعاتى نخست وزيرى ايران در اروپا معرفى گرديد. در زير نويس صفحه 814، ژرژ كاو، مأمور بازنشسته سيا را كه در ايران مأموريت داشته و فارسى را مى‏دانسته و يكى از اعضاى هيأت مك فارلين در سفر به ايران بوده‏است.
در صفحه 835، از گزارش كميسيون تاور (همواره بدون ذكر صفحه) نقل مى‏كند كه "در 15 مه 1985، (25 ارديبهشت 1364) ريگان سفر هيأت مك فارلين به ايران را تصويب كرد. در همان روز، نورث به پويندكستر از قول قربانى فر گزارش مى‏دهد كه او پشنهاد كرده‏است كه وعده ملاقاتى بين سران ليبى و امريكا ترتيب دهد تا بتواند عمليات تروريستى را بر عليه امريكا در خارج از كشور مورد بحث قرار دهند...{برخى از اعضاى باند مهدى هاشمى همگرائى شديد در سطوح عالى امنيتى و ارتباطى خود با كشور ليبى و شخص معمر قذافى داشتند كه مورد توجه طرف امريكائى بوده‏است‏}." بدينسان، با سريشم، قربانى فر و ايران گيت را به سيد مهدى هاشمى، يكى از افشاكنندگان ايران گيت وصل مى‏كند: نورث گزارش مى‏كند كه قربانى فر پيشنهاد ديدار با قذافى را مى‏دهد و "محقق" ميان سيد مهدى هاشمى و قذافى رابطه برقرار مى‏كند تا بگويد اگر قربانى فر اين پيشنهاد را داده‏است، بخاطر ارتباظش با سيد مهدى هاشمى بوده‏است! قربانى افشاى ايران گيت، خود ايران گيتى شد! در قسمت دوم خواهيم ديد، كه در اين قطع كردن از ايران گيتى‏هاى اصلى و وصل كردن به افشاكنندگان، بازهم دورتر مى‏رود. در صفحه 853، از قول گزارش كميسيون تاور، نقل مى‏كند كه "آميرام نير" اسرائيلى اصرار داشته بعنوان عضو هيأت به تهران برود. ابتدا سيا نمى‏پذيرد. بعد تصميم‏گيرى در اين باره، برعهده مك فارلين گذاشته مى‏شود و او موافقت مى‏كند نير عضو هيأت بشود و به ايران برود. در زير نويس صفحه 878 "محقق" مدعى مى‏شود: "آميرام نير همچنين داراى عناصرى كليدى جاسوسى در ايران بويژه در ميان مرتبطين با بيت حسينعلى منتظرى، از جمله فتح ا... اميد نجف آبادى بود." در زير نويس همين صفحه، مدعى مى‏شود كه "منابع مختلف ديگر از محمد جواد اردشير لاجوردى و ابراهيم يزدى نيز در كنار محمد على هادى نجف آبادى، بعنوان افرادى كه با هيأت امريكائى وارد شده به تهران مذاكراتى داشته‏اند، ذكرهائى به ميان آمده‏است كه محقق در حال بررسى صحت و يا احتمالاً سقم آن مى‏باشد."
در صفحه 866، ژاك موسيو، تاجر اسلحه را از قول نشريه سوئيسى لوتان (24 ژانويه 2001) معرفى مى‏كند: "در 1953 متولد شده‏است. افسر سابق ارتش بلژيك است كه تا سال 1979 - كه بطور ناگهانى ناپديد شد - به خريد و فروش اسلحه مشغول بوده‏است. نخستين تماسهاى او با ايران به سال 1986، باز مى‏گردد: او در ماجراى ايران گيت، ارسال 6000 گلوله امريكائى تاو به تهران را انجام داد.
در صفحه 892، به نقل از "فصل دوازدهم كتاب "پول خون" نوشته بن مناشه"، مك فارلين را معرفى مى‏كند:
"دليل اينكه مك فارلين، در زمانى كه در بيمارستان بسترى بود، با خوردن قرصهاى بيش از اندازه لزوم، كوشش به خودكشى كرده، اين بود كه او از اينكه نقش جاسوسيش براى اسرائيل، فاش شود، وحشت داشت. اما، هيچكس نتوانست سبب كوشش مك فارلين را كه فراتر از يك رسوائى ملى مى‏رفت، درك كند..."
در صفحه‏هاى 915 و 916 از قول "گزارش نهائى ايران كنترا - تحقيقات والش"، حسن كروبى را معرفى مى‏كند:
"تقريباً در 27 اكتبر 1985 (5 آبان 1364)، آقاى لودين با "مظنون هميشگى" {احتمالاً منظور قربانى فر است!} در ژنو ملاقات كرد و به اين نتيجه رسيد كه مأمور ايرانى {حاضر در }جلسه، حسن كروبى داراى رده بالاتر است... ظاهراً كروبى موضوع روابط بهتر ايالات متحده با حزب پر قدرت ميانه روى ايرانى كه كروبى در آن نفر اصلى بود {؟!} را مجدداً به لودين خاطر نشان ساخت.
مك فارلين در پيامى كه به شولتز فرستاد... اشاره دارد كه با مأمور مخفى اسرائيلى - همان كسى كه هويت رابط ايرانى را به عنوان آيةا...كروبى و مشاور نخست وزير ايران را كه منوچهر قربانى فر ناميده شد - شناسائى كرده بود، ديدار داشته است..." در صفحه 917، با توضيح نقل قولى از ضمائم گزارش كميسيون تاور، وردى نژاد را معرفى مى‏كند: "هم كاپ و هم سام مى‏گويند تماس من "خويشاوند" و (يك مقام اطلاعاتى سپاه پاسداران انقلاب) مؤثر واقع گشته‏است. {در باره مقام اطلاعاتى كه كسى جز فريدون وردى نژاد، باسم مستعار مهدى نژاد، نيست، بيشتر سخن خواهيم گفت‏}.
در صفحات 920 و 921، آقاى على هاشمى را از قول دو روزنامه حيات نو (23 تير 1380) و نوروز (8 مرداد 1380) معرفى مى‏كند:
* حيات نو: "على هاشمى، نماينده مجلس و رئيس كميته نفت و گاز كميسيون انرژى مجلس... قراردادهاى بيع متقابل توسط عده‏اى از كارشناسان وزارت نفت و كسانى كه در ابتداى انقلاب براى رسيدگى به دعاوى ايران و امريكا در خصوص مشكلات ايجاد شده بر سر ميادين نفتى جنوب به دادگاه لاهه رفته بودند، نوشته شد... در سال 1374، اولين قرارداد بيع متقابل با شركت توتال به امضاء رسيد."

* نوروز: زمانى كه آقاى "م.ه" فرزند رئيس جمهور سابق، اولين قرارداد بيع متقابل را بست، بسيارى از كارمندان و رؤساى وطن پرست اين وزارتخانه استعفاء دادند. و تازه قرار بود با اعتراض آقاى {اكبر} اعلمى، اعتبار نامه ايشان در مجلس ششم به همين خاطر رد شود... نوروز: منظور احتمالاً آقاى "ع" است و او هم فرزند رئيس جمهور سابق نيست بلكه فرزند برادرش است".

* و بنا بر "يادداشتهاى تحقيق كتابخانه‏اى محقق"، على هاشمى با وردى نژاد رابطه‏اى از اين نوع دارد كه "بهترين روزنامه‏اى كه در انتشار نظرات و تحليلهاى على هاشمى، - در مقايسه با بقيه - بتوان اسم برد، روزنامه ايران {به مدير مسئولى فريدون وردى نژاد }است."

* در صفحه 922 "شنود اشباح" بنا بر "يادداشتهاى تحقيق كتابخانه‏اى محقق"، فريدون وردى نژاد - حداقل با يك اسم مستعار (مهدى نژاد) - در مهر ماه 71، بعنوان مدير عامل جديد خبرگزارى ايرنا فعاليت خود را آغاز كرد. قبل از آن، فعاليت مخفى در واحد اطلاعات سپاه و نيروى قدس داشت."
و در صفحه 923، از قول "منبع (ح) نقش وردى نژاد را در ايران گيت، مى‏آورد: "وردى نژاد را مى‏گفتند از طرف آقاى هاشمى توى داستان ايران كنترا وارد شده و واشنگتن رفته. حالا اينكه با محسن رضائى همآهنگ بود، چون نيروى اطلاعات سپاه بود يا با آقاى هاشمى؟ نمى‏دانم". و در همان صفحه، از اطلاعات (15 مرداد 1378) قول عطاء الله مهاجرانى را مى‏آورد كه وردى نژاد را نامزد سفارت ايران در مسكو مى‏كنند اما "باتوجه به تأكيد رهبر معظم انقلاب اسلامى و رئيس جمهورى بر ادامه فعاليت وردى نژاد در سازمان خبرگزارى جمهورى اسلامى، وى نيز پذيرفت كه همچنان اين مسئوليت را عهده دار باشد {!!؟}" انقلاب اسلامى: فريدون وردى نژاد در كشتار وين كه در آن دكتر قاسملو و دكتر فاضل رسول و عبدالله قادرى كشته شدند، نقش سر تيم را بازى كرده‏است. "شنود اشباح"، در بيان واقعيت، اجازه نداشته‏است از اشاره به نقش او در اطلاعات سپاه و سپاه قدس، فراتر رود. رابطه او را با هاشمى رفسنجانى تصريح كرده‏است و چون مهاجرانى گفته‏است با خامنه‏اى نيز همان رابطه را داشته‏است، "محقق" دو بار علامت تعجب و يك بار علامت سئوال در برابر قول مهاجرانى مى‏نهد.
* در صفحه 924، قول على فلاحيان را در باره سوابق وردى نژاد مى‏آورد. اطلاع اضافى آن اينست كه فريدون وردى نژاد عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى بوده‏است. در صفحات 925 و 926، همچنان از قول على فلاحيان مى‏نويسد: "خوى استكبارى كه در امريكائيها هست، فكر مى‏كنند همه دنيا زير سيطره آنهاست با دو تا حرفهاى پشت پرده‏اى كه بين افراد اطلاعاتى رد و بدل شد، مسئله را مى‏خواستند، تمامش كنند. حالا كلى توى همين ارتباطها هم، ماها حرف و حديث داشتيم. تا آمدند به قول خودشان كار را تمام شده اعلام كنند، "امام" فرمودند مسئله را به مردم توضيح بدهيد.
ولى خب، واقعاً يك تعدادى از امريكائيها باورشان شد، هيچ، يك عده‏اى از همين‏ها هم كه گفتى توى طرف ايرانى هم، باور كرده بودند (مى‏خندد) يكى همين وردى نژاد بود... از همون وقتها، در رابطه جنگ با امريكا، بريده بودند. از حرف و صحبتهايشان هم برمى‏آمد كه منافع ما، مثلاً در ارتباط و مذاكره و رابطه و اينها تأمين مى‏شود."
انقلاب اسلامى: بدينسان، على فلاحيان آگاه يا نا خود آگاه، بر زبان مى‏آورد كه قول و قرار محرمانه‏اى با امريكا در كار آمده‏است و كار تمام بوده و قرار بوده‏است "اعلام كنند" اما خمينى گفته است مسئله را به مردم توضيح بدهند. اما الف - نمى‏گويد "كار تمام شده" چه بوده‏است؟ اما آنها كه كتاب ايران گيت نوشته ابوالحسن بنى‏صدر را خوانده‏اند مى‏دانند كه اين قول و قرار محرمانه كه افشاى افتضاح ايران گيت، خط بطلان بر آن كشيد، چيره شدن "ميانه روها" بر دولت و قراردادن رژيم در خط امريكابود ، تا از حمايت امريكا برخوردار شوند. به اين امر باز مى‏گرديم. ب - اما "كار تمام شده" را كسانى كه "شنود اشباح" معرفى كرده‏است، نمى‏توانست باشد. اين عده كه "شنود اشباح" معرفى مى‏كند، واسطه و آلت فعل بوده‏اند. كار را مى‏بايد آمران اينها تمام كرده باشند. آن كسان مى‏بايد در رژيم مقامهاى تصميم گيرنده مى‏بودند. مقامهاى تصميم گيرنده آن زمان، خامنه‏اى ("رئيس جمهورى") و هاشمى رفسنجانى، (رئيس مجلس") و ميرحسين موسوى ("نخست وزير") بوده‏اند. افزون بر اينها، محسن رضائى "فرمانده" كل سپاه بوده‏است. بنا بر اين، "كار تمام شده" مى‏بايد به تصويب اين چهار نفر رسيده باشد. زيرا اگر به تصويب اين چهار تن نرسيده بود، محلى پيدا نمى‏شد كه خمينى بگويد: "مسئله را به مردم توضيح بدهيد". اما ج - اگر خمينى و فرزند او احمد خمينى موافق نبودند، "كار تمام نمى‏شد" و دست كم، پيش از افشاى افتضاح ايران گيت، خمينى مى‏گفت "مسئله را به مردم توضيح بدهيد". در صفحات 928 و 929، از قول "گزارش كميسيون تاور"، كسان ديگرى را معرفى مى‏كند كه در افتضاح ايران گيت نقش آلت فعل را داشته‏اند: "كميسيون همچنين شواهد مرموزى در خصوص جلسه‏اى در شهر كلن (آلمان)، در اواخر ماه مارس 1985، كه در آن ايرانيانى كه احتمالاً شامل دكتر شاه آبادى، رئيس مركز خريدهاى ايران {؟} و دوستان عدنان خاشقى شركت داشتند.
...
اشخاصى كه در اين جلسات شركت داشتند عبارت بودند از قربانى فر، ظاهرى، شجاعى، و شاه آبادى. در 17 ژوئن 1985 (27 خرداد 64)، رئيس سيا، از دوست قديمى زمان جنگ خود، جان شاهين، شنيد كه دكتر سيروس هاشمى كه به علت تلاش جهت فروش اسلحه به ايران تحريم شده تحت تعقيب است - ادعا دارد در مورد مبادله گروگانها با آزادى زندانيان "دعوه" در كويت، موشكهاى تاو و منع تعقيب قانونى خود با مراجعى از وزارت خارجه گفتگو كرده‏است."
انقلاب اسلامى: 1 - در گزارش كميسيون تاور آمده‏است كه در ملاقات كلن، به دكتر شاه آبادى گفته مى‏شود ما مى‏خواهيم باب گفتگو با ايران را باز كنيم و گروگانهامان را آزاد كنيم. دكتر شاه آبادى پاسخ داده‏است: به آقاى خامنه‏اى گزارش مى‏كنم. بنا بر اين، او با خامنه‏اى در ارتباط بوده‏است. و 2 - بدينسان، از قول "شنود اشباح" يعنى به روايت "خط سيد ضياء" ايران گيت واقعيت داشته‏است. كتاب فهرستى از واسطه‏هاى كار را هم بشرح بالا، در اختيار مى‏گذارد. بديهى است فهرست كامل نيست. زيرا همانطور كه گزارشهاى تاور و سنا و مجلس نمايندگان و گزارش والش و كتابهاى متعدد معلوم مى‏كنند و در "شنود اشباح" نيز آمده‏است، 6 مجراى ارتباطى با امريكا وجود داشته‏اند. در "شنود اشباح" مجراى لو رفته‏اى به ضربات قلم گرفته شده‏است كه برخى از افراد آن، از مجاهدين انقلاب اسلامى بوده‏اند. و نيز مى‏دانيم كه مير حسين موسوى در نامه معروف خود پس از پرده برافتادن از افتضاح ايران گيت، نوشت: 5 كانال ارتباطى با امريكا وجود دارد كه من، بعنوان نخست وزير، از هيچيك از آنها مطلع نيستم. كانال ششم همان بود كه از طريق او و قربانى فر با امريكا رابطه بر قرار شده بود. اين كانال بسته شد. در "شنود اشباح" به وجود يك كانال ديگر اعتراف مى‏شود و آن يكى از كانالهاست كه على هاشمى و وردى نژاد و... در آن نقش رابط را بازى كرده‏اند. به وجود اين كانال نيز، نيمه كاره، در "شنود اشباح" اعتراف شده‏است. اما مأمور بدون آمر نمى‏شود. آمران چه كسانى بوده‏اند و چه قول و قرارى با امريكا مى‏گزارده‏اند؟

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر