|
و در روزهاى پيش از شروع جنگ، رسانههاى گروهى غرب، پروندههاى فروش اسلحه به عراق و ايران، در جريان جنگ 8 ساله را گشودند. اين بار، رسانههاى گروهى اروپا نقش امريكا و انگليس را در مسلح كردن عراق به اسلحه شيميائى و ميكروبى باز گفتند. روبرت كوك، وزير خارجه پيشين و وزير رابطه با مجلس كه در ساعات بعد از تصميم بوش و بلر و ازنار به جنگ، استعفاء كرد، در مجلس عوام انگلستان تصريح كرد كه امريكا و انگلستان بودهاند كه عراق را به اسلحه كشتار جمعى مجهز كردهاند و پرسيد: حال چگونه مىتوان از ميان بردن اسلحهاى را وسيله توجيه جنگ كرد كه ما خود به عراق فروختهايم؟ بدين قرار، "ايران گيت" و "عراق گيت" از نو مسئله روز شدهاست. بعد از عراق، اگر نوبت ايران شود، چه بسا، روابط پنهانى ملاتاريا با دولتهاى انگليس و امريكا، با وسعت بيشترى، مسئله روز بگردد. لذا، بجاست كه در اين شماره، ايران گيت را آنسان كه در كتاب "شنود اشباح" آمدهاست، نقل و نقد كنيم و واقعيتهاى هنوز پنهان مانده را، آشكار كنيم:
ايران گيت به روايت "شنود اشباح"
ايران گيت تا بحال وجود نداشت حالا به وجودش اعتراف مىشود جز اينكه صاحب نقشها رفسنجانى و خامنهاى و... نيستند!:
انقلاب اسلامى: سخن بميان آوردن از دست اندركاران ايران گيت و افتضاح ايران گيت، از صفحه 339 "شنود اشباح" شروع مىشود و بطور پراكنده، در لابلاى، "اطلاع"ها، مصاحبهها، نقل قولها، ادامه پيدا مىكند. از افتضاح ايران گيت، نيز، در اين و آن صفحه، پراكنده، اطلاع و نظر را، در آميختهاى از راست و دروغ، قالب زدهاند. و البته، واقعيتهاى فراوانى را سانسور كردهاند. با اينهمه، براى نخستين بار، وجود ايران گيت تصديق شدهاست اما از جمله، افشا كنندگان با افشا شوندگان، جا به جا شدهاند! در قسمت اول، واسطههاى ايرانى و اسرائيلى و عرب را از قول "شنود اشباح" معرفى و نقد مىكنيم. در قسمت دوم، آمران را بنا بر روايت "شنود اشباح" شناسائى مىكنيم و مىبينيم چگونه "خط سيد ضياء" كتاب افشاكننده را افشا شونده مىگرداند و افشا شده را افشاكننده!:
نقش آلبرت حكيم، قربانى فر، سرهنگ نورث، مك فارلين، قاشقچى، نير، لودين، كنگر لو، على هاشمى، حسن كروبى و...
عنوان فصل ششم كتاب "شنود اشباح"، "دانههاى شن" است. زير عنوان عكسى نيز از آلبرت حيكم چاپ شدهاست. و
* در صفحه 339، از قول كتاب "كودتاى نوژه"، از مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، قربانى فر را معرفى مىكند:
"روابط پنهانى شركت "استارلاين" با عراق، ركن دوم ارتش را نسبت به يك امر جاسوسى هوشيار و مترصد كشف آن ساخت.
ورود {منوچهر} قربانى فر (بعنوان چهره اصلى ارتباطات جاسوسى) به ايران و دستگيرى او در فرودگاه، مقارن با اعلام تجاوز نظامى امريكا و واقعه طبس بود. قربانى فر از اوضاع سود جسته و گريخت (!!!) ابتدا به منزل معشوقهاش رفته و با احساس خطر، از آنجا گريخته و به منزل فردى بنام "سوهانكى" مىرود و از آن پس، تا شب انجام كودتاى نوژه، اثرى از وى بر جا نمىماند (!؟)"
انقلاب اسلامى: تعجبها از "شنود اشباح" است. اما او بجاى تعجب، مىبايد تحقيق مىكرد كدام دست او را از توقيف خارج و از ميانه بدر برد؟
* در صفحات 342 و 343، از قول نيوزويك (12 ژوئيه 1982) مىنويسد: "اولين مأمور سيا كه در اواخر دسامبر وارد تهران شد، افسر اطلاعاتى باز نشستهاى بود به نام باب (Bob)... به زودى مأمور ديگرى به باب ملحق شد. وى ايرانى ثروتمند و تبعيد شدهاى بود كه خود را در اختيار سازمان سيا قرار داده بود."
"شنود اشباح" مدعى است "اين شخص نمىتواند فردى غير از منوچهر قربانى فر، از اعضاى شبكه منوچهر هاشمى، رئيس اداره هشتم ساواك - ضد جاسوسى - باشد."
پس از تعيين هويت آن ايرانى، قول نيوزويك را پى مىگيرد: "مادامى كه باب اطلاعات را جمع آورى كرده و شبكه راكد محلى را از اين طريق تغذيه مىنمود و به حركت در مىآورد، فرد ايرانى زمينههاى لازم انجام مأموريت به سمت كوير را فراهم مىآورد. او { از طريق اعضاى شبكهاش و از جمله على اسلامى } پنج كاميون و..."
انقلاب اسلامى: بدين قرار، قربانى فر شبكهاى نيز داشته و يكى از اعضاى او نيز على اسلامى بوده است. او هم در اجراى طرح طبس نقش داشته است و هم در كودتاى نوژه.
* در صفحه 386، از قول "طبس مصداقى بر سوره فيل"، نقل مىكند كه بنا بر تحقيقات سپاه، على اسلامى كه كاميونها را تهيه كرده بود، عضو حزب خلق مسلمان بودهاست.
در ص 344، قول نيوزويك را پى مىگيرد: (در ماجراى طبس)، "دو خدمتگزار ايرانى الاصل امريكائى نيز كه يكى از آنها از سرطان حادى رنج مىبرد، به تهران فرستاده شدند..." و باز "محقق" يعنى "نويسنده" كتاب "شنود اشباح" تشخيص مىدهد "از مجموع شواهد و قرائن بر مىآيد كه نفر غير بيمار، شخصى به نام آلبرت حكيم بودهاست."
از كسانى كه در ايران گيت نقش داشتند، يكى ژنرال سكورد امريكائى بود. در صفحه 359، از قول روزنامه جمهوريت تركيه (20 نوامبر 1987) او را معرفى مىكند:
"مثلاً در بحث انتقال موشكهاى امريكائى از اسرائيل به ايران، از يك كشور حوزه مديترانه به عنوان پانزدهمين كشور" ("محقق" تشخيص مىدهد كه آن كشور پرتقال باشد) نام برده مىشود. بر اساس اين گزارش، محموله هواپيماى اسرائيلى در پايتخت اين كشور پانزدهم، پس از انتقال به هواپيماى ديگرى، به ايران حمل خواهد شد.
سكورد باتفاق يك سوداگر اسلحه اروپائى به كشور مذكور آمده و براى اخذ مجوزهاى لازم، به پرداخت رشوهدست زدهاست..." كار با كشور پانزدهم به بن بست مىرسد ناگزير، دوان كلاريج، مأمور سيا، پيامى به مسئول سيا در كشور شانزدهم (كه "محقق" حدس مىزند تركيه باشد) مىفرستد و از او مىخواهد موافقت اين كشور را براى رفت و آمد سه فروند هواپيماى "دى سى 8" به تبريز، بدست آورد.
انقلاب اسلامى: فصل ششم در صفحه 410 پايان مىپذيرد بدون اينكه معلوم شود آلبرت حكيم كه بود!
عنوان فصل هفتم "كودتا در ضد كودتا" است و زير عنوان، عكسى است از منوچهر قربانى فر. در صفحه 437، از قول كتاب "كودتاى نوژه"، مىآورد كه سازمان نقاب دچار تغيير شد و در ساختار جديد، شاخه نظامى تحت رياست بنى عامرى و شاخه سياسى تحت رياست قادسى و شاخه پشتيبانى، تحت رياست قربانى فر، قرار مىگيرند.
* در ص 447، همچنان از قول كتاب كودتاى نوژه، مىنويسد كه عراق حاضر شد بخشى از اسلحه و مهمات براى انجام كودتاى نوژه رابدهد و در ارديبهشت ماه سال 59، اطلاع مىدهد كه يك قايق حامل 5/2 تن اسلحه، در نزديكى ساحل بوشهر آماده تحويل است و قربانى فر شخصى بنام كورس ناظميان را مأمور تحويل گرفتن اسلحه مىفرستد.
* در صفحه 452، از قول كتاب "كودتاى نوژه" نقل مىكند: "درشب كودتا (18/ 4/59) بيش از 200 نفر از كودتاگران، از جمله قربانى فر، در منزل فردى بنام "نور" كه در حوالى جام جم واقع بود، با لباس نظامى و... اجتماع كردهبودند تا با دريافت علائم موفقيت كودتا، مركز سيماى جمهورى اسلامى ايران را تصرف كنند." و
در صفحه 453، از "منبع (ك)"، مىنويسد: "پول و اسلحههاى كودتا براى بختيار را قربانى فر تهيه كرد، بى برو برگرد."
انقلاب اسلامى: در فصل دهم، با عنوان "نفوذ نفاق" و با عكس مسعود كشميرى، از نو به سراغ قربانى فر مىرود:
در صفحات 726 و 727،
* نخست از قول "عبور از بحران"، يادداشت دو شنبه 16 شهريور 1360، هاشمى رفسنجانى، محسن كنگرلو را معرفى مىكند: آقاى كنگرلو از سازمان فجر اسلام آمد و تقاضاى ترخيص كالاهاى اطلاعات ظريف را - كه براى كارهاى از قبيل {!؟}، مدتى قبل وارد كرده و در فرودگاه و گمرك مانده - داشت. بنا شد تحقيق كنم اينها را چه كسى و براى چه منظورى بكار مىبرد؟"
* و آنگاه از قول "منبع ص": "كنگرلو از فجر اسلامىها بود. مثل على رضا محسنى و على رضا معيرى و اينها ظاهراً اونها توى تشكيلات مجاهدين انقلاب نيامدند... محسن كنگرلو بشدت به ميرحسين موسوى در بحثهاى امنيتى نزديك بود. اون در قضيه مك فارلين، از كليدهاى اوليه و اصلى بود. در تحقيقات استراتژيك هم همراه سعيد حجاريان بود."
در صفحه 779، از قول هفته نامه حريم (7 اسفند 1380)، در فهرست تقصيرهاى بهزاد نبوى، يكى را هم "نقش وى در ماجراى مك فارلين" مىشمارد.
انقلاب اسلامى: عنوان فصل يازدهم "شنود اشباح"، "ايران - كنترا" است با عكسى از "سردار" فريدون وردى نژاد. بنا بر اين افتضاح ايران كنترا وجود دارد. تا اينجا، اسمى هم از خمينى و احمد خمينى و هاشمى رفسنجانى و على خامنهاى نيست. به معرفى كسانى كه بنا بر كتاب، صاحب نقش است، ادامه مىدهيم:
در 799، از قول "محقق" (يادداشتهاى تحقيق كتابخانه محقق و حاشيه نويسى تحقيقات پژوهشى بر آن)، سرهنگ اليور نورث را معرفى مىكند: "سرهنگ اليور نورث ( L. NorthOliver)، به اصطلاح كارشناس ضد تروريسم، در شوراى امنيت ملى امريكا، در سال 1980، طراح اصلى عمليات فرارى دادن جاسوسان امريكائى در تهران بودهاست. او به اتفاق ديك سكورد، طراحى و سازماندهى عمليات فوق، پس از فرود به كوير شماره يك در طبس را به عهده داشت... در ماه اوت 1985، هنگامى كه قرار بود واشنگتن پست داستانى را در مورد نورث منتشر سازد، كاخ سفيد رسماً درخواست نمود به دلايل امنيتى، از بيان نام و مشخصات او، خوددارى شود."
در صفحه 799 و 800، كيهان (25 تير 1364)، رابرت مك فارلين را معرفى مىكند: "رابرت مك فارلين مشاور امنيتى ملى امريكا، ديروز اعلام كرد: سياست ايالات متحده عليه تروريسم بايد گاهى از زور استفاده كند تا نشان دهد كه حمله به امريكائيها، مجازات بهمراه دارد.
مك فارلين... در رابطه با صحت موضوع بمباران مراكز آموزش تروريستها در ايران گفت: "عاقلانه نيست كه من در مورد اهداف مشخص شده، اظهار نظرى كنم..."
انقلاب اسلامى: و در همان تاريخ، روابط پنهانى بر قرار و خريد اسلحه از امريكا انجام مىگرفتهاست!
در صفحات 807 تا 809، از نو، به سراغ قربانى فر و معرفى او نيز ميكائيل لودين مىرود:
* بنا بر "يادداشتهاى محقق": "منوچهر قربانى فر، از اعضاى اداره هشتم ساواك و رفيق قديمى منوچهر هاشمى رئيس آن اداره بود... يكى از سه نفر تيم اصلى كودتاى نقاب بود... با سرويسهاى جاسوسى فرانسه و انگليس بعنوان آدم فروش همكارى داشت. به دليل همكارى نزديك با فتح ا... اميد نجف آبادى و ديگر افراد باند جنايتكار طرفدار حسنعلى منتظرى، موفق به آغاز عمليات اطلاعاتى پيچيدهاى براى حاميان اصليش در تل اويو گرديد كه در اين فصل، فعلاً به قسمتهائى از آن خواهيم پرداخت"
انقلاب اسلامى: دو تن يكى فتح الله اميد نجف آبادى و ديگرى سيد مهدى هاشمى به دليل افشاى سفر هيأت مك فارلين به ايران، اعدام شدند. "شنود اشباح" يا مجموعه پراكندهاى از راست و دروغ كه "خط سيد ضياء" گرد آورده، قربانى فر را از ايران گيتىها جدا و به افشا كنندگان متصل مىكند.
* قربانى فر "در اروپا، علاوه بر يعقوب نيمرودى و عدنان قاشقى و روى فرمارك و با جرارد هالاور، مدير تكنوترانس در سوئيس، برل ميرل، رئيس شركت هووركا (وين) اتريش و گونتر لاين هاورز اهل آلمان همكارى اقتصادى داشت.
* در صفحات 808 و 809، در توضيح گزارش كميسيون تاور، در باب بى اعتمادى سيا به قربانى فر، مىنويسد: "{... تلاش امريكائيها براى عدم اشاره به ريشه بى اعتمادى سيا به منوچهر قربانى فر در سال 1980، خود به عنوان مؤيدى براى نقش خيانت كارانه او بشمار مىرود} نتايج { افشا شده }آزمايش كليرنس قربانى فر نشان مىدهد كه... او نقش سيد محمد خاتمى را در هدايت جهاد اسلامى تحريف كرده بود...
شيكلى به كميسيون تاور گفت: در ژوئن 85، او گزارش در مورد قربانىفر به مشاور NSC مايكل لودين LedeenMichael داد تا به نورث بدهد."
* در صفحه 812، رابطه قربانى فر با مهندس حسين موسوى، "نخست وزير" وقت را از قول نشريه عرب زبان آخر الساعه و على فلاحيان، نقل مىكند: "منوچهر قربانى فر از منزل يعقوب نيمرودى در اسرائيل با محسن كنگرلو، معاون نخست وزير وقت ايران و ناظر بر سازمانهاى اطلاعات، تماس گرفت. شماره تلفن در تهران، 667829 بود و در مكالمه گفت: من در كشور مركبات هستم و با جديت تمام موضوعات را دنبال مىكنم."
و بنا بر قول على فلاحيان: "قربانى فر دقيق نمىتوانم بگويم. ولى فكر مىكنم اول به همان كنگرلو اينها وصل شد. ظاهراً در بعضى كارها، چون آدم زرنگى بود، توى عمليات قبلى هم حالا به كنگرلو و ديگران كمكهائى مىداد و بعداً هم مىگويد خب من حاضرم گذشتهام را جبران كنم، سوخته بودنش مهم نيست. در همان كميته هم كه گفتند {كميسيونهاى رسيدگى در امريكا }اشكالشان روى موسادى بودن قربانى فر بود كه چرا بكارگيرى كرديد... حالا كنگر لو اينها مىدانستند يا نه؟ بعيد مىدانم..."
* در صفحه 814، از قول اشپيگل (1 دسامبر 1986) مىآورد: "مركز اين روابط پنهانى {بين رابطان اسرائيلى و ايرانى} سفارتخانه ايران در لندن، واقع در خيابان ويكتوريا بود. اين محل، مركز تماس عدنان خاشقى، فرد ثروتمند سعودى با منوچهر قربانى فر دلال اسلحه ايرانى و يكى از نزديكان {مير حسين} موسوى، نخست وزير ايران قرار گرفت.
* در صفحه 815، از قول نشريه قطرى، ديلى گلف (11 دسامبر 1986)، مىنويسد كه قربانى فر "در گفتگو با باربارا والترز"، گزارشگر تلويزيونى، به عنوان سرپرست سازمان اطلاعاتى نخست وزيرى ايران در اروپا معرفى گرديد.
در زير نويس صفحه 814، ژرژ كاو، مأمور بازنشسته سيا را كه در ايران مأموريت داشته و فارسى را مىدانسته و يكى از اعضاى هيأت مك فارلين در سفر به ايران بودهاست.
در صفحه 835، از گزارش كميسيون تاور (همواره بدون ذكر صفحه) نقل مىكند كه "در 15 مه 1985، (25 ارديبهشت 1364) ريگان سفر هيأت مك فارلين به ايران را تصويب كرد. در همان روز، نورث به پويندكستر از قول قربانى فر گزارش مىدهد كه او پشنهاد كردهاست كه وعده ملاقاتى بين سران ليبى و امريكا ترتيب دهد تا بتواند عمليات تروريستى را بر عليه امريكا در خارج از كشور مورد بحث قرار دهند...{برخى از اعضاى باند مهدى هاشمى همگرائى شديد در سطوح عالى امنيتى و ارتباطى خود با كشور ليبى و شخص معمر قذافى داشتند كه مورد توجه طرف امريكائى بودهاست}."
بدينسان، با سريشم، قربانى فر و ايران گيت را به سيد مهدى هاشمى، يكى از افشاكنندگان ايران گيت وصل مىكند: نورث گزارش مىكند كه قربانى فر پيشنهاد ديدار با قذافى را مىدهد و "محقق" ميان سيد مهدى هاشمى و قذافى رابطه برقرار مىكند تا بگويد اگر قربانى فر اين پيشنهاد را دادهاست، بخاطر ارتباظش با سيد مهدى هاشمى بودهاست! قربانى افشاى ايران گيت، خود ايران گيتى شد! در قسمت دوم خواهيم ديد، كه در اين قطع كردن از ايران گيتىهاى اصلى و وصل كردن به افشاكنندگان، بازهم دورتر مىرود.
در صفحه 853، از قول گزارش كميسيون تاور، نقل مىكند كه "آميرام نير" اسرائيلى اصرار داشته بعنوان عضو هيأت به تهران برود. ابتدا سيا نمىپذيرد. بعد تصميمگيرى در اين باره، برعهده مك فارلين گذاشته مىشود و او موافقت مىكند نير عضو هيأت بشود و به ايران برود.
در زير نويس صفحه 878 "محقق" مدعى مىشود: "آميرام نير همچنين داراى عناصرى كليدى جاسوسى در ايران بويژه در ميان مرتبطين با بيت حسينعلى منتظرى، از جمله فتح ا... اميد نجف آبادى بود."
در زير نويس همين صفحه، مدعى مىشود كه "منابع مختلف ديگر از محمد جواد اردشير لاجوردى و ابراهيم يزدى نيز در كنار محمد على هادى نجف آبادى، بعنوان افرادى كه با هيأت امريكائى وارد شده به تهران مذاكراتى داشتهاند، ذكرهائى به ميان آمدهاست كه محقق در حال بررسى صحت و يا احتمالاً سقم آن مىباشد."
در صفحه 866، ژاك موسيو، تاجر اسلحه را از قول نشريه سوئيسى لوتان (24 ژانويه 2001) معرفى مىكند: "در 1953 متولد شدهاست. افسر سابق ارتش بلژيك است كه تا سال 1979 - كه بطور ناگهانى ناپديد شد - به خريد و فروش اسلحه مشغول بودهاست. نخستين تماسهاى او با ايران به سال 1986، باز مىگردد: او در ماجراى ايران گيت، ارسال 6000 گلوله امريكائى تاو به تهران را انجام داد.
در صفحه 892، به نقل از "فصل دوازدهم كتاب "پول خون" نوشته بن مناشه"، مك فارلين را معرفى مىكند:
"دليل اينكه مك فارلين، در زمانى كه در بيمارستان بسترى بود، با خوردن قرصهاى بيش از اندازه لزوم، كوشش به خودكشى كرده، اين بود كه او از اينكه نقش جاسوسيش براى اسرائيل، فاش شود، وحشت داشت. اما، هيچكس نتوانست سبب كوشش مك فارلين را كه فراتر از يك رسوائى ملى مىرفت، درك كند..."
در صفحههاى 915 و 916 از قول "گزارش نهائى ايران كنترا - تحقيقات والش"، حسن كروبى را معرفى مىكند:
"تقريباً در 27 اكتبر 1985 (5 آبان 1364)، آقاى لودين با "مظنون هميشگى" {احتمالاً منظور قربانى فر است!} در ژنو ملاقات كرد و به اين نتيجه رسيد كه مأمور ايرانى {حاضر در }جلسه، حسن كروبى داراى رده بالاتر است... ظاهراً كروبى موضوع روابط بهتر ايالات متحده با حزب پر قدرت ميانه روى ايرانى كه كروبى در آن نفر اصلى بود {؟!} را مجدداً به لودين خاطر نشان ساخت.
مك فارلين در پيامى كه به شولتز فرستاد... اشاره دارد كه با مأمور مخفى اسرائيلى - همان كسى كه هويت رابط ايرانى را به عنوان آيةا...كروبى و مشاور نخست وزير ايران را كه منوچهر قربانى فر ناميده شد - شناسائى كرده بود، ديدار داشته است..."
در صفحه 917، با توضيح نقل قولى از ضمائم گزارش كميسيون تاور، وردى نژاد را معرفى مىكند: "هم كاپ و هم سام مىگويند تماس من "خويشاوند" و (يك مقام اطلاعاتى سپاه پاسداران انقلاب) مؤثر واقع گشتهاست. {در باره مقام اطلاعاتى كه كسى جز فريدون وردى نژاد، باسم مستعار مهدى نژاد، نيست، بيشتر سخن خواهيم گفت}.
در صفحات 920 و 921، آقاى على هاشمى را از قول دو روزنامه حيات نو (23 تير 1380) و نوروز (8 مرداد 1380) معرفى مىكند:
* حيات نو: "على هاشمى، نماينده مجلس و رئيس كميته نفت و گاز كميسيون انرژى مجلس... قراردادهاى بيع متقابل توسط عدهاى از كارشناسان وزارت نفت و كسانى كه در ابتداى انقلاب براى رسيدگى به دعاوى ايران و امريكا در خصوص مشكلات ايجاد شده بر سر ميادين نفتى جنوب به دادگاه لاهه رفته بودند، نوشته شد... در سال 1374، اولين قرارداد بيع متقابل با شركت توتال به امضاء رسيد."
* نوروز: زمانى كه آقاى "م.ه" فرزند رئيس جمهور سابق، اولين قرارداد بيع متقابل را بست، بسيارى از كارمندان و رؤساى وطن پرست اين وزارتخانه استعفاء دادند. و تازه قرار بود با اعتراض آقاى {اكبر} اعلمى، اعتبار نامه ايشان در مجلس ششم به همين خاطر رد شود...
نوروز: منظور احتمالاً آقاى "ع" است و او هم فرزند رئيس جمهور سابق نيست بلكه فرزند برادرش است".
* و بنا بر "يادداشتهاى تحقيق كتابخانهاى محقق"، على هاشمى با وردى نژاد رابطهاى از اين نوع دارد كه "بهترين روزنامهاى كه در انتشار نظرات و تحليلهاى على هاشمى، - در مقايسه با بقيه - بتوان اسم برد، روزنامه ايران {به مدير مسئولى فريدون وردى نژاد }است."
* در صفحه 922 "شنود اشباح" بنا بر "يادداشتهاى تحقيق كتابخانهاى محقق"، فريدون وردى نژاد - حداقل با يك اسم مستعار (مهدى نژاد) - در مهر ماه 71، بعنوان مدير عامل جديد خبرگزارى ايرنا فعاليت خود را آغاز كرد. قبل از آن، فعاليت مخفى در واحد اطلاعات سپاه و نيروى قدس داشت."
و در صفحه 923، از قول "منبع (ح) نقش وردى نژاد را در ايران گيت، مىآورد: "وردى نژاد را مىگفتند از طرف آقاى هاشمى توى داستان ايران كنترا وارد شده و واشنگتن رفته. حالا اينكه با محسن رضائى همآهنگ بود، چون نيروى اطلاعات سپاه بود يا با آقاى هاشمى؟ نمىدانم".
و در همان صفحه، از اطلاعات (15 مرداد 1378) قول عطاء الله مهاجرانى را مىآورد كه وردى نژاد را نامزد سفارت ايران در مسكو مىكنند اما "باتوجه به تأكيد رهبر معظم انقلاب اسلامى و رئيس جمهورى بر ادامه فعاليت وردى نژاد در سازمان خبرگزارى جمهورى اسلامى، وى نيز پذيرفت كه همچنان اين مسئوليت را عهده دار باشد {!!؟}"
انقلاب اسلامى: فريدون وردى نژاد در كشتار وين كه در آن دكتر قاسملو و دكتر فاضل رسول و عبدالله قادرى كشته شدند، نقش سر تيم را بازى كردهاست. "شنود اشباح"، در بيان واقعيت، اجازه نداشتهاست از اشاره به نقش او در اطلاعات سپاه و سپاه قدس، فراتر رود. رابطه او را با هاشمى رفسنجانى تصريح كردهاست و چون مهاجرانى گفتهاست با خامنهاى نيز همان رابطه را داشتهاست، "محقق" دو بار علامت تعجب و يك بار علامت سئوال در برابر قول مهاجرانى مىنهد.
* در صفحه 924، قول على فلاحيان را در باره سوابق وردى نژاد مىآورد. اطلاع اضافى آن اينست كه فريدون وردى نژاد عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى بودهاست.
در صفحات 925 و 926، همچنان از قول على فلاحيان مىنويسد: "خوى استكبارى كه در امريكائيها هست، فكر مىكنند همه دنيا زير سيطره آنهاست با دو تا حرفهاى پشت پردهاى كه بين افراد اطلاعاتى رد و بدل شد، مسئله را مىخواستند، تمامش كنند. حالا كلى توى همين ارتباطها هم، ماها حرف و حديث داشتيم. تا آمدند به قول خودشان كار را تمام شده اعلام كنند، "امام" فرمودند مسئله را به مردم توضيح بدهيد.
ولى خب، واقعاً يك تعدادى از امريكائيها باورشان شد، هيچ، يك عدهاى از همينها هم كه گفتى توى طرف ايرانى هم، باور كرده بودند (مىخندد)
يكى همين وردى نژاد بود... از همون وقتها، در رابطه جنگ با امريكا، بريده بودند. از حرف و صحبتهايشان هم برمىآمد كه منافع ما، مثلاً در ارتباط و مذاكره و رابطه و اينها تأمين مىشود."
انقلاب اسلامى: بدينسان، على فلاحيان آگاه يا نا خود آگاه، بر زبان مىآورد كه قول و قرار محرمانهاى با امريكا در كار آمدهاست و كار تمام بوده و قرار بودهاست "اعلام كنند" اما خمينى گفته است مسئله را به مردم توضيح بدهند. اما الف - نمىگويد "كار تمام شده" چه بودهاست؟ اما آنها كه كتاب ايران گيت نوشته ابوالحسن بنىصدر را خواندهاند مىدانند كه اين قول و قرار محرمانه كه افشاى افتضاح ايران گيت، خط بطلان بر آن كشيد، چيره شدن "ميانه روها" بر دولت و قراردادن رژيم در خط امريكابود ، تا از حمايت امريكا برخوردار شوند. به اين امر باز مىگرديم. ب - اما "كار تمام شده" را كسانى كه "شنود اشباح" معرفى كردهاست، نمىتوانست باشد. اين عده كه "شنود اشباح" معرفى مىكند، واسطه و آلت فعل بودهاند. كار را مىبايد آمران اينها تمام كرده باشند. آن كسان مىبايد در رژيم مقامهاى تصميم گيرنده مىبودند. مقامهاى تصميم گيرنده آن زمان، خامنهاى ("رئيس جمهورى") و هاشمى رفسنجانى، (رئيس مجلس") و ميرحسين موسوى ("نخست وزير") بودهاند. افزون بر اينها، محسن رضائى "فرمانده" كل سپاه بودهاست. بنا بر اين، "كار تمام شده" مىبايد به تصويب اين چهار نفر رسيده باشد. زيرا اگر به تصويب اين چهار تن نرسيده بود، محلى پيدا نمىشد كه خمينى بگويد: "مسئله را به مردم توضيح بدهيد". اما ج - اگر خمينى و فرزند او احمد خمينى موافق نبودند، "كار تمام نمىشد" و دست كم، پيش از افشاى افتضاح ايران گيت، خمينى مىگفت "مسئله را به مردم توضيح بدهيد".
در صفحات 928 و 929، از قول "گزارش كميسيون تاور"، كسان ديگرى را معرفى مىكند كه در افتضاح ايران گيت نقش آلت فعل را داشتهاند:
"كميسيون همچنين شواهد مرموزى در خصوص جلسهاى در شهر كلن (آلمان)، در اواخر ماه مارس 1985، كه در آن ايرانيانى كه احتمالاً شامل دكتر شاه آبادى، رئيس مركز خريدهاى ايران {؟} و دوستان عدنان خاشقى شركت داشتند.
...
اشخاصى كه در اين جلسات شركت داشتند عبارت بودند از قربانى فر، ظاهرى، شجاعى، و شاه آبادى.
در 17 ژوئن 1985 (27 خرداد 64)، رئيس سيا، از دوست قديمى زمان جنگ خود، جان شاهين، شنيد كه دكتر سيروس هاشمى كه به علت تلاش جهت فروش اسلحه به ايران تحريم شده تحت تعقيب است - ادعا دارد در مورد مبادله گروگانها با آزادى زندانيان "دعوه" در كويت، موشكهاى تاو و منع تعقيب قانونى خود با مراجعى از وزارت خارجه گفتگو كردهاست."
انقلاب اسلامى: 1 - در گزارش كميسيون تاور آمدهاست كه در ملاقات كلن، به دكتر شاه آبادى گفته مىشود ما مىخواهيم باب گفتگو با ايران را باز كنيم و گروگانهامان را آزاد كنيم. دكتر شاه آبادى پاسخ دادهاست: به آقاى خامنهاى گزارش مىكنم. بنا بر اين، او با خامنهاى در ارتباط بودهاست. و 2 - بدينسان، از قول "شنود اشباح" يعنى به روايت "خط سيد ضياء" ايران گيت واقعيت داشتهاست. كتاب فهرستى از واسطههاى كار را هم بشرح بالا، در اختيار مىگذارد. بديهى است فهرست كامل نيست. زيرا همانطور كه گزارشهاى تاور و سنا و مجلس نمايندگان و گزارش والش و كتابهاى متعدد معلوم مىكنند و در "شنود اشباح" نيز آمدهاست، 6 مجراى ارتباطى با امريكا وجود داشتهاند. در "شنود اشباح" مجراى لو رفتهاى به ضربات قلم گرفته شدهاست كه برخى از افراد آن، از مجاهدين انقلاب اسلامى بودهاند. و نيز مىدانيم كه مير حسين موسوى در نامه معروف خود پس از پرده برافتادن از افتضاح ايران گيت، نوشت: 5 كانال ارتباطى با امريكا وجود دارد كه من، بعنوان نخست وزير، از هيچيك از آنها مطلع نيستم. كانال ششم همان بود كه از طريق او و قربانى فر با امريكا رابطه بر قرار شده بود. اين كانال بسته شد. در "شنود اشباح" به وجود يك كانال ديگر اعتراف مىشود و آن يكى از كانالهاست كه على هاشمى و وردى نژاد و... در آن نقش رابط را بازى كردهاند. به وجود اين كانال نيز، نيمه كاره، در "شنود اشباح" اعتراف شدهاست. اما مأمور بدون آمر نمىشود. آمران چه كسانى بودهاند و چه قول و قرارى با امريكا مىگزاردهاند؟
|
|