|
گارنر به بغداد رفت براى 2 سال؟، 5 سال؟ بيشتر؟ - چلبى و گروهش على بابا و چهل دزد لقب گرفتهاند، روز به روز بى اعتبارتر مىشوند - غارتهاى سازمان يافته و جنايت بر ضد بشريت :
در 21 آوريل، ژنرال گارنر وارد بغداد شد. قرار است يك گروه 400 نفرى از امريكا به او بپوندند تا او را در اداره عراق يارى دهند. بهنگام ورود، او گفت: تا وقتى لازم باشد در عراق خواهد ماند.
پيش از ورود او، چلبى كه وارد بغداد شده و در محله المنصور، در خانهاى لوكس، منزل گزيدهاست، گفته بود: امريكائيها دست كم مىبايد دوسال در عراق بمانند. از زمان ورودش، هر روز نسبت به روز پيش، او بى اعتبارتر مىشود:
اينتليجنس آن لاين (18 آوريل تا 8 مه) در باره چلبى مىنويسد:
* احمد چلبى كه قرار است اداره يك وزارت خانه را به او بدهند، به همه بخشهاى صنعتى ابراز علاقه مىكند. او از يك خانواده بانكدار شيعه ميانه رو است. در 1944 بدنيا آمدهاست. دائى او مشاور مالى ملك فيصل، آخرين پادشاه عراق از خانواده هاشمى بودهاست. او در 1958 عراق را ترك گفته است.
تحصيلات خود را در انگلستان، در كولژ،drofaeS در سوسكس و سپس در امريكا در مؤسسه معتبر TIM انجام دادهاست.
* در 1976، به خاورميانه بازگشته است تا فعاليتهاى خانوادگى را پى بگيرد. در عمان، پايتخت اردن سكنى مىگزيند و دختر،enariessO ledbA وزير دفاع بعدى لبنان را به همسرى مىگيرد. كمى بعد،knaB arteP را تأسيس مىكند. اين بانك، در 1989، ورشكست مىشود. اين ورشكستگى قال و مقال بسيار بر مىانگيزد. چلبى فرار مىكند و بطور غيابى به 22 سال زندان محكوم مىشود.
* اگر كار اين بانك به ورشكستى در افتضاح كشيد و دائم از آن سخن مىرود، در عوض، سرنوشت گروههاى مالى ديگر، مكتوم ماند. از آنها، يكىknaB ocbeM است. اين بانك در لبنان و امارات عربى متحده و سوئيس شعبه داشت. به ماجراى اين بانك نيز احمد و دوبرادرش، هاشم (يا حازم) و جواد چلبى، آلودهاند. اين بانك در 1984، در سوئيس، افتتاح مىشود و در آوريل 1989 توسط كميسيون فدرال بانكهاى سوئيس، علت تخلفها و كسريهاى بزرگ، تعطيل مىشود. آن زمان جرمى بنام جرم سفيد كردن (پولهاى نامشروع حاصل از قاچاق مواد مخدر و اسلحه و... را به حساب گذاشتن و به پول حلال تبديل كردن) پول در سوئيس وجود نداشت. مبكو بانك كه 30 كارمند بيشتر نداشت و ترازنامه آن كمتر از 100 ميليون فرانك سوئيس بود، توسط كميسيون فدرال تعطيل شد چرا كه "اداره بانك" را بد و بانك را فاقد نقدينه و حسابدارى و مديريت ناتوان تشخيص داد. بانك، از اعتبارهاى افزون بر حدى كه سرمايه بانك اجازه مىداد، كميسيون را آگاه نكرده بود.
مبكو بانك كه نشانى آن شماره 100 كوچه،enohR شر ژنو، بود، آن زمان به gniknaB tsaE elddiMnoitaroproC تعلق داشت كه اقامتگاهش بيروت بود. اين بانك نيز متعلق به چلبىها بود. مقامات سوئيس بر آن شدند كه مبكو بانك اعتبارات غير قانونى به شركتهائى دادهاست كه متعلق به خانواده چلبى بودهاند. بسته شدن مبكو بانك ورشكست شركت مالى سوكوفىifocoS را به دنبال آورد. اين شركت نيز به خانواده چلبى متعلق بود.
* چلبىها كه آن زمان در بيروت سكنى داشتند، اين "بد بياريها" را به پاى جنگ در عراق و كينه صدام حسين نسبت به شيعهها نوشتند. اما در سپتامبر 2000، هشام (حازم؟) و جواد، هر يك به 6 ماه زندان قابل خريد، محكوم شدند. سوكوفى مظنون به پرداخت 88 ميليون فرانك سوئيس وام بدون اخذ تضمين به خانواده چلبى .
* اين گذشته توضيح مىدهد چرا ميان سيا و وزارت دفاع امريكا، بر سر احمد چلبى اختلاف وجود دارد. از ديد سيا، چلبى يك بانكدار كه نقل و انتقال پولى سيا را براى عملياتش در عراق انجام داده و بد سابقه است و از ديد پنتاگون، او وارث يك خانواده بزرگ نزديك به هاشمىها است كه حاضر به همكارى با امريكا شدهاست.
اما دست امريكا از لحاظ جانشين براى صدام خالى است. آنها كه بنايشان بر امريكا ستائى است مىگويند: نه اينكه امريكا نمىتوانست با ايجاد بديلى، خلاء بعد از سقوط رژيم صدام را پر كند. نمىخواست پر كند. زيرا مىخواست و مىخواهد مردم سالارى را در عراق مستقر كند و استقرار مردم سالارى، ايجاب مىكند كه براى يك دوره دو ساله و بلكه بيشتر، امريكا خود عراق را اداره كند. اما اگر اينطور است، پول دادن به "اپوزيسيون" رژيم صدام و... و كنفرانس لندن و اجلاس صلاح الدين از چه رو بودند؟ و
* تايمز (به نقل كوريه انترناسيونال 10 تا 16 آوريل) از قول مقامات امريكائى مىگويد: علت آوردن احمد چلبى به عراق اينست كه ببينيم چند مرده حلاج است. وزارت خارجه امريكا و سيا مىگويند او در عراق حامى ندارد و حاكم كردنش بر عراق، تحميل او از سوى امريكا بر مردم عراق تلقى مىشود.
* او توان جمع آوردن گرايشهاى مختلف را نيز ندارد. يكى از رهبران كرد كه با امريكا همكارى مىكند مىگويد: چلبى به ما اطمينان مىداد كه ميليونها عراقى طرفدار او و آماده قيام هستند.
* طرفه اينكه او شيعه است و در اربعين، جمعيتى كه شمار آن را دو ميليون و ميليونها برآورده كردهاند، از جمله شعار مىدادند:
"نه صدام، نه امريكا، نه چلبى"!
انقلاب اسلامى: كسى اين قيام را نديد مگر در مخالفت با حضور قواى اشغالگر امريكا و انگليس. بهر رو، در عراق، چلبى حمايت نديد و مخالفت ديد:
غير از چلبى، دو تن را امريكائيها و انگليسها به عراق بردند: عبدالمجيد خوئى را به نجف بردند تا نبض نجف را در دست بگيرد و چنان كند كه بدلخواه امريكا و اگليس بزند. او را كشتند. ژنرال نظار خزرجى كه او را مسئول بمباران شيميائى حلبچه در 1988 مىدانند، نيز، در شهر نجف، بدست يك گروه شيعه كشته شد. در آغاز سال جارى ميلادى، در كپنهاك تحت نظر بود. اما در حوالى 18 مارس، ناپديد شد. گفته مىشد سيا او را بعنوان مشاور فنى بخدمت گرفته است. و
چلبى را به بغداد بردند، لقب "على بابا و چهل دزد" را پيدا كرد و اعتبارى بدست نياورد. دانستنى است كه در القدس العربى (21 آوريل) خبر داد كه به جان چلبى نيز سوء قصد شدهاست. بر اثر تير اندازى، يكى از محافظان او زخمى شدهاست. چلبى كه نمىخواهد بگويد وابستگى به امريكا او را منفور مردم كردهاست، گفت: هدف تيراندازى او نبودهاست!
و خوانندگان بياد مىآورند كه با ورود قواى امريكا به بغداد، نمايش مجسمه شكنى داده شد. گروهى حدود 100 تا 200 نفر، برگرد مجسمه، بر ضد صدام و بسود بوش شعار مىدادند. رسانههاى امريكائى و نيز اروپائى از استقبال مردمى از قواى امريكا گفتند و نوشتند. اما آنها كه برآن بودند بدانند اين "عراقيها" چه كسانى هستند، فيلها را با فيلمهاى ديگرى و عكسها را به عكسهاى ديگرى مقايسه كردند و به اين نتيجه رسيدند كه برخى از اين عده همانها هستند كه امريكائيان در اردوگاههاى بلغارستان به آنها تعليمات مىدادهاند. يعنى از افراد گروه چلبى هستند.
سپردن بغداد و شهرهاى ديگر به غارت گران، همان شيوهايست كه هرجا امريكا كودتا (كودتاى 28 مرداد بر ضد مصدق و كودتاى شيلى بر ضد آلنده و...) كرده، بكار بردهاست. بديهى است كه شدت و وسعت غارتگرى به اين وسعت نبودهاست.
غارتگران دو دسته بودهاند: "خودجوشها" و سازمان يافتهها. سازمان يافتهها كيانند؟ و چه كسى آنها را سازمان دادهاست؟ اين سئوال پاسخ نيافته است اما اين سئوال كه موزههاى بغداد و موصل و... را "خودجوشها" يا "سازمان يافته" غارت كردهاند، پاسخ يافته است: غارت موزههاى بغداد از پيش سازمان يافته بود. برابر كنوانسيون ژنو، مسئوليت كامل با قواى اشغالگر است. مسئول موزه به قواى امريكا مراجعه و براى حفظ موزه از آنها استمداد كردهاست. به او گفتهاند: اينكار در حوزه مأموريت آنها نيست. اين واقعيت كه به هيچ اداره شركت نفت عراق، غراتگرى وارد نشدهاست و در عوض، ميراث فرهنگى بشريت بغارت سپرده شدهاست، هدف جنگ و مأموريت قواى اشغالگر را نشان مىدهد. واقعيتى ديگر هدفهاى امريكائيان را باز هم آشكارتر مىكند: * در 22 آوريل، نيويورك پست نوشت: رئيس قسمت آثار هنرى اف بى آى ديروز گفت: آثار باستانى دزديده شده در موزه بغداد، سر از سواحل امريكا در آوردهاند. لين چفينچ hcniffahC افزود: مأموران گمرك در فرودگاهها اشياء باستانى عراق را كشف كردهاند.كولكسيون سازان معروف به خود او مراجعه كرده و گفتهاند آنها اشياء باستانى دزده شده را كه در جريان غارت عمومى از موزه بغداد ربوده شدهاند، را دارند. قرار است آنها هرچه زودتر آن اشياء را تحويل بدهند. او گفت فهرست اشياء دزديده شده را ندارد. اين امر كار جستجوى آنها را مشكل مىكند.
انقلاب اسلامى: برخى از اين اشياء از طريق انترنت بفروش مىرسانند!؟
بهر رو، روحانيان نجف غارت اموال دولتى را تحريم كردند و در شهرهاى مختلف، كميتهها تشكيل دادند تا امنيت بر قرار كنند. با وجود اين، تا 25 آوريل، غارتگرى و قصد جان اين و آن را كردن، امرى رايج بود.
انقلاب اسلامى: با توجه به اين خبرها و با توجه به اين واقعيت كه از ناچارى، اداره شهرها را به شيخهاى طوايف عرب مىسپارند، جاى ترديد نيست كه بوش و بلر "چاه نكنده منار دزديدهاند" و عراقى كه مردم به او اقبال كنند، ندارند:
نماينده ائتلاف محافظه كاران جديد و بنيادگرايان امريكائى و ارتجاعىترين گرايشهاى اسرائيل حاكم بغداد شدهاست تا در اين كشور رژيم مردم سالارى مستقر كند:
در حال حاضر، امريكا قيم عراق شدهاست. بر مهمترين مركز خلافت اسلامى، ژنرال گارنر را حاكم كردهاست. قرار است 400 تن امريكائى ديگر به عراق روند و اداره عراق را در دست بگيرند. در قدم اول، بجاى مردم سالار كردن دولت و به تابعيت ملت درآوردن آن، انحلال دولت است كه انجام گرفتهاست:
* واقعيتى جلب توجه اندك شمار روزنامه نگاران را به خود جلب كردهاست كه همگان از آن غافل ماندند: در همان حال كه غارتهاى "خودجوش" و "سازمان يافته" و زدن و كشتنها تمامى توجه رسانههاى گروهى را بخود جلب كرده بود، قواى امريكا، بى سر و صدا، كار انحلال ارتش عراق و تسليحات و مهمات آن را از ميان مىبردند. بنا بر اين، يكى از اركان دولت بجاى آنكه ساخت استبدادى را از دست بدهد و ساخت مردم سالار پيدا كند، منحل شد. * عنصر دوم دولت پول مستقل است. استفراتفور (16 آوريل) خبر مىدهد كه امريكا قصد دارد دلار را پول رايج عراق كند: بانكها به غارت رفته و تعطيل هستند. بانكها چگونه بازسازى خواهند شد؟ مؤسساتى مىشوند درخور جامعه و دولت مردم سالار يا ساخت پيشين را پيدا مىكند كه در خور ديكتاتور (وسيله به جيب زدن رانتها)؟ يكى از فورىترين تصميمها اينست كه در عراق چه پولى رايج خواهد شد؟ به احتمال بسيار زياد سئويس دينار "ranid ssiwS" كه در 1991 جاى خود را به "صدام دينار" داد، پول رايج عراق مىشود. در هفته گذشته، آنها كه صدام دينار داشتند و قيمت رسمى آن 3 دلار است، هر 700،2 دينار را با يك دلار معاوضه كردند.
دينار را سوئيس دينار خواندهاند زيرا نخست در سوئيس چاپ شدهاست. يك مقام امريكائى، در 15 آوريل، به رويتر گفته است: رايج كردن سوئيس دينار احتمالاً انتخاب بهتر است.
انتخاب دلار بعنوان پول رايج عراق، بسيار نامحتمل است. با آنكه دلار در همه جاى عراق رايج است، امريكا آگاه است كه پول ملى عنصرى از عناصر حاكميت ملى است. بنا بر اين، از دلار را پول عراق كردن، خود دارى مىكند. با اين همه، در عراق مركزى و جنوبى، در عمل و براى مدتى دراز، دلار پول رايج مىماند. يك عذر اينست كه به اندازه كافى سويس دلار وجود ندارد. عذر ديگر اينست كه امريكا مىبايد كاركنان صنايع و بخصوص نفت و ادارات دولتى را بكار برانگيزد و ناگزير است به آنها، به دلار حقوق بپردازد. عذر سوم اينست كه مدتى طول مىكشد تا سويس دلار چاپ و در دسترس قرار بگيرد و در جامعه عراقى اعتبار بجويد.
حال آنكه سويس دلار الف - در شمال عراق و در برخى از كشورهاى خاورميانه ارزش ثابتى دارد و ب - بمحض رفع تحريم عراق و جريان نفت، بانك مركزى عراق مىتواند به سوئيس دينار ارزش بايسته را ببخشد.
بهر رو، در حال حاضر، اداره پول كشور نيز در دست امريكا است.
* قوه مجريه (مديريت كشور + دستگاه ادارى + انتظامى)، در حال حاضر منحل است: قوه مجريه و مديريت ادارى امريكاست. در 22 آوريل، گارنر عراق را به 3 قسمت و براى هر قسمت نيز حاكمى امريكائى معين كرد. خبرى از تجديد ساخت دستگاه ادارى و سازگار كرده آن با مردم سالارى نيز نيست.
* تا وقتى حاكميت را امريكا غصب كردهاست، قوه مقننه عراق نيز حكومت بوش و نماينده آنها در عراق، ژنرال گارنر است. تكليف قوه قضائيه نيز هنوز معلوم نيست.
* اما جامعه مدنى كه مردم سالارى اقتضا دارد بر اصل برابرى، ساخت مردم سالار پيدا كند، آيا بر مبناى قومى مرزبندى پيدا مىكند؟ آيا بر مبناى دينى مرز بندى پيدا مىكند؟ آيا بر هر دو مبنى مرز بندى پيدا مىكند؟ اگر قرار شود الگوى افغانستان بكار رود، در درون مرزهاى قومى و دينى، مرزهاى ايلى و طايفهاى نيز در كار خواهد آمد و با وجود اين مرزها، استقرار مردم سالارى چگونه ميسر خواهد شد؟ اين پرسشى است با بوش و حكومت او بميان مىگذارند بدون اينكه پاسخى بشنوند:
استراتفور (16 آوريل 2003) استقرار مردم سالارى را در عراق، مورد بحث قرار داده و نظرهاى بدبينها و خوش بينها و حكومت بوش را آوردهاست:
* مردم سالارى مديران و مديريت مردم سالار مىخواهد و عراق فاقد هر دو است:
- معلمى بنام ريما زتون مىگويد: من با مردم سالارى مخالفم فكر خوبى براى يك كشور عربى نيست. عرب روحيه ايلى و فئودال دارد. اگر يك رهبر قوى نباشد كه آنها را مجبور از زندگى با يكديگر در همآهنگى كند، دائم با يكديگر خواهند جنگيد.
- اما برخى از روشنفكران مىگويند عراق مىتواند نظام مردم سالار پيدا كند. بنظر آنها يك اشتباه بزرگ است اگر بگوئيم ديگران مىتوانند مردم سالارى داشته باشند و عرب نمىتواند.
- رامى خورى، يك اردنى - فلسطينى و سردبير اجرائى روزنامه انگليسى زبان ديلى استار كه در بيروت منتشر مىشود، مىگويد: آن مردم سالارى را كه مىتوانيم بنا كنيم، من "مردم سالارى شرقى" مىخوانم. يك دموكراسى نظام يافته است اما تصميمها بروفق روابط قدرت و ضوابطى گرفته مىشوند كه بنا بر اين روابط، رعايت كردنى هستند. اين ضوابط، عبارتند از ضابطه قومى، ضابطه دينى، ضابطه مالى و مهار آن و ضابطه نظامى و مهار ارتش.
* اتفاق نظر وجود دارد كه مردم سالارى موجود در اروپا و امريكا را نمىتوان در عراق مستقر كرد. در امريكا هم، آنچه در آغاز بود، مردم سالارى واقعى نبود زيرا تنها آنها مىتوانستند رأى بدهند كه زمين و برده داشتند. بنا بر اين، با آنچه ممكن است بايد شروع كرد و در جريان رشد، مردم سالارى بسط داد.
* اما مردم سالارى ملت مىخواهد: مرزها را قدرتهاى استعمارى، بطور عمده، انگليس و فرانسه معين كردهاند. در نتيجه ملت - دولت حاصل يك تحول تاريخى نيست. براى مثال، اردن، حاصل پيدايش اسرائيل و غلبه آل سعود بر خاندان هاشمى است كه بر عربستان سلطنت مىكردند: فلسطينى و عربهاى بدوى. روى كاغذ، سلطنت مشروطه است. مجلس و حكومتى دارد كه در برابر آن مسئول است اما در واقع، قدرت در دست ملك عبدالله دوم نخبههاى ايلى است.
* بسا لبنان قوىترين سنت مردم سالار را دارد. اما از سه گروه بزرگ مسيحى مارونى و سنى و شيعه تركيب شدهاست. در ميان هريك از آنها گروه بنديهاى بسيار وجود دارند. رئيس جمهورى مسيحى و نخست وزير سنى و رئيس مجلس شيعى است.
برخى نظام سياسى لبنان را "نيمه دموكراسى" مىدانند. نظام فاسد است با نخبههاى سياسى كه خود را به مردم تحميل مىكند. با وجود اين، ميان آنها تعادلى بوجود آمدهاست كه مانع استقرار استبداد مىشود.
سوريه عكس لبنان است. در سوريه نيز گروه بنديهاى قومى و دينى بسيارى وجود دارند. اما، بعكس لبنان، در سوريه، دولت قوى برقرار است.
از اين لحاظ، عراق وضعيتى پيچيدهتر دارد. جمع كردن تمايز طلبيهاى قومى و دينى و ايلى و... با مردم سالارى، كارى نيست ارتش امريكا بتواند تحميل كند. تغييرى است كه مىبايد در ساختهاى اجتماعى و در طرز فكرها بوجود آيد:
ديلى تلگراف (20 آوريل)، روزنامه محافظه كار انگليسى كه جانبدار جنگ بود، روش كار امريكا و انگليس را در برانگيختن رقابتهاى قبيلهاى، روش استقرار مردم سالارى در عراق ارزيابى نمىكند:
* هر روز، شمار مردمى كه مخالف بقدرت رسيدن چلبى هستند، بزرگتر مىشود. هر روز كه مىگذرد، عصبانيت تفنگداران دريائى امريكا، مستقر در شرق عراق، بيشتر مىشود:
* در منطقه كوت، نزديك مرز ايران، آقاى عباس، يك روحانى شيعه مبارز، چند روز پيش، شهر را با چند صد هوادار، تصرف كرد. بسيارى از آنها از مرز ايران گذشته و وارد شهر شده بودند.
حالا، هزاران نفر در ميتينگهاى او شركت مىكنند. تفنكداران امريكائى با رهبران ايلى مشورت كردهاند كه چگونه بايد او را از شهر بيرون كرد. ديروز (19 آوريل) كه صحبت مىكرد، طرفدارانش بازهم بيشتر شده بودند. آنچه آقاى عباس مىگفت، يك خواست همگانى است: استقرار حكومت اسلامى در عراق و تخليه عراق از قواى امريكا.
* نظير اين وضعيت در شهرهاى مركزى عراق نيز وجود دارد و مانند اين اجتماعات، در آن شهر نيز برپا مىشوند. بنيادگراهاى شيعه كه سالها توسط رژيم صدام سركوب مىشدند، اينك مىخواهند خلاء قدرت را پر كنند. * ژنرال گارنر كه وارد بغداد مىشود، مسئله غارتگران، در آخر فهرست مسائلى است كه پيشارو دارد:
- در نجف، حوزه دينى عمده شيعه، نزاعى ميان روحانيان ميانه رو و راديكال جريان دارد: در 10 آوريل، دو روحانى قربانى اين نزاع شدند. يكى از آنها، آيةالله عبدالمجيد خوئى، يك روحانى ميانه رو و تربيت شده تونى بلر بود.
آيةالله العظمى سيد على سيستانى، روحانى ميانه رو، از ترك خانه خود امتناع مىورزد. برخى مىگويند او با امتناع از خروج از خانه به قتلها اعتراض مىكند و برخى ديگر مىگويند از ترس جان خود، در خانه معتكف شدهاست.
* نگرانى قواى امريكا و انگليس اينست كه سالها سركوب و خواستهاى سركوب شده سبب انفجار بر ضد امريكا و انگليس بگردد. روز جمعه (18 آوريل)، در بغداد، شيعه و سنى، باتفاق، اجتماع كردند و شعار "نه بوش، نه صدام، بله اسلام" و "كشورما را ترك كنيد" و "ما صلح مىخواهيم" سردادند. راه پيمائى و اجتماع بعد از برگزارى نماز جمعه، بعمل آمد. خواستى كه در اين اجتماعات شكل مىگيرد كه در شهرهاى مختلف برپا مىشوند، استقرار حكومت اسلامى است.
شيعه عراق 60 درصد جمعيت كشور را تشكيل مىدهد و كسانى چون آقا عباس بر آنند كه تفوق آنها بر دولت عراق قطعى است. زمان نيز بسود اين تمايل كار مىكند. بندرت كسى به سركار مىرود. ادارات تعطيل هستند. اقتصاد خوابيدهاست. با رفتن صدام و رژيم او، آمريتى برجا نيست و وضعيت از هر نظر بكام ملاهاى انقلابى است.
* با وجود اين، سرتيپ تيم كروسssorC miT كه معاون ژنرال گارنر است، مىگويد: 60 درصد عراقيها زير 30 سال سن دارند. آنها افزون بر 30 سال در رژيم سركوبگر صدام زيستهاند. آنها جز رژيم صدام نديدهاند. بايد گذاشت بفهمند آزادى چيست. عقل خود را بكار بياندازند و بايد چنان كرد كه باور كنند مىتوانند آينده خود را انتخاب كنند. اين كار زمان مىبرد. ما نمىتوانيم از سوئى به آنها بگوئيم شما آزاد شدهايد و از سوى ديگر آزاد نيستيد خواست خود را ابراز كنيد. با وجود اين، برخى اصول راهنما هست كه ما مىخواهيم مردم عراق به آنها عمل كنند: ما مىخواهيم عراق اسلحه كشتار جمعى نداشته باشد. ما مىخواهيم عراق همسايگان خود را تهديد نكند.
* آدمى مثل سيد عباس كه از ايران كمك مالى دريافت مىكند، بيانگر تهديدى است كه از سوى رژيم ايران متوجه است. در حقيقت، امريكائيها از اتحاد شيعه ايران و عراق، بمثابه حاصل سقوط رژيم صدام، نگرانند.
در واشنگتن، اعصاب دارند از مهار رها مىشوند. زيرا نگرانى از آن است كه "دموكراسى" موعود سبب بر سر كار آمدن يك رژيم اسلامى مبارز در عراق و تقويت رژيم تهران بگردد. همان رژيمى كه بوش آن را عضو "محور شر" خواندهاست.
در 22 آوريل، گزارشگران رسانهها، شمار جمعيتى را كه بمناسبت اربعين در كربلا گرد مىآمدند، تا 2 و 3 ميليون نيز گفتند. بزرگى جمعيت و شفافيت شعارها، سخنگوى كاخ سفيد را بر آن داشت كه موضع رئيس جمهورى امريكا را خاطر نشان كند: قطعاً نمىگذاريم رژيم استبدادى جاى رژيم صدام را بگيرد. وزير دفاع امريكا تصريح كرد كه رژيم ايران، رژيمى استبدادى است.
* در 23 آوريل، واشنگتن پست نوشت: توانائى شيعه عراق برنامه گذاران حكومت بوش را غافلگير و شگفت زده كردهاست. شيعه عراق خواستار سهم مسلطى در دولت عراق است. مقامات بوش مىپذيرند كه توان سازماندهى و سازمانى شيعه عراق دست كم گرفته بوده و از پيش، براى جلوگيرى از برخاستن يك دولت اسلامى بنيادگرا و ضد امريكائى، تدبيرى نيانديشيدهاند. برخى از اين مقامات را احمد چلبى به اشتباه انداخته و خام كردهاست. ديگران نيز ششدانگ حواس خود را صرف سرنگون كردن صدام كرده بودند و به اين امور توجهى نكرده بودند.
مشكل كار اينجاست كه امريكا با ايران ارتباط ندارد و از مقاصد دولت ايران بى اطلاع است. دولت ايران صاحب اختيار شوراى عالى انقلاب اسلامى عراق است. از انقلاب 1879 بدين سو، سعى امريكا بر اين بودهاست كه بنياد گرائى شيعه را مهار كند. در 1980، امريكا در حملهاش به ايران حمايت كرد. اما از آن تاريخ به بعد، مهار كردن بلند پروازيهاى صدام حسين مسئله مهمترى براى امريكا شد.
امريكا اميدوار بود با استقرار مردم سالارى در عراق، رژيمهاى ايران و سوريه و لبنان و فلسطين، مردم سالار مىشوند و حالا خود را با بنيادگرائى نيرومندى در عراق رويارو مىبيند.
يك ژنرال سه ستاره مىگويد: برنامه يك برنامه 25 ساله است. هركسى مىپذيرد كه كارى پر مخاطره است و حاصل چه خواهد شد نيز بر كسى معلوم نيست.
سيا برخى روحانيان شيعه را تربيت كردهاست اما تعداد آنها كم است. آنها را تازه بكار گرفته است. براى مثال، در نجف، دو روحانى با سيا كار مىكنند...
در 23 آوريل، آرى فلشر، سخنگوى كاخ سفيد، با ايران هشدار داد در كار عراق مداخله نكند و در روند استقرار مردم سالارى در عراق اخلال ننمايد. كاخ سفيد مدعى است عناصر ايرانى و افراد سپاه بدر به عراق نفوذ داده شدهاند تا زمينه "حكومت اسلامى" را فراهم آورند.
اما حقيقت آنست كه كارنار آنشنه از قول ژاك شيراك، رئيس جمهورى فرانسه نوشته است: كار راى كه خمينى نتوانست، بوش كرد: بيدار كردن شيعه عراق.
انقلاب اسلامى: اما الف - بنىصدر، چند نوبت نسبت به خطر "ضد ارزش شدن مردم سالارى" هشدار داد. آخرين بار، در 15 آوريل. اما يك دستگاه بنياد گرا كجا گوش به هشدارها مىدهد؟ كجا مىتواند بفهمد وقتى حاصل مردم سالارى امريكا دولتى مركب از بنيادگراها و محافظه كاران جديد است و اين دولت جنگ را روش مىكند، بنا بر قاعده ظروف مرتبطه، به وارونه هدفى كه اعلان مىكند (مردم سالارى) مىرسد و چيزى از قماش خود را توليد مىكند. ب - چطور در امريكا يك بنياد گرا مىتواند به رياست جمهورى برسد و اما در عراق، از راه رأى اكثريت مردم اگر بر استقرار رژيمى از نوع رژيم ايران قرار بگيرد، امريكا مانع از آن مىشود؟ ج - اين موضعگيرى مسلم مىكند كه حكومت بوش گز نكرده پاره كردهاست و ارزيابيش از واقعيتى كه عراق است، وارونه واقعيت بوده است و ج - بدين قرار، آنچه امريكا از شروع جنگ بدين سو كردهاست، برضد مردم سالارى است. حتى، براى مقابله با سيد عباس، تفنكداران به سراغ شيوخ قبايل مىروند! در عراق امروز، عنصر دموكرات و بيان دموكراسى كه خواستار استقلال و آزادى باشد، به چشم نمىخورد. بدون وجود بيان آزادى، امريكا چگونه مىتواند به جوان عراقى آزادى را حالى كند؟ ژنرال كروس مىگويد: عراقيها غير از رژيم صدام نديدهاند. اما عقل قدرتمدار او از ياد مىبرد كه بعد از صدام حاكميت امريكا را مىبيند، امريكائى كه ببهانه از بين بردن اسلحه كشتار جمعى، شهرهايش را ويران كردهاست و بسيارى از هموطنان آنها را كشته است، ميراث فرهنگى آنها به غارت رفته است و آدمى با هويت ژنرال گارنر، از ديد آنها، تجسم تحقير عرب توسط امريكا و اسرائيل، بر آنها حاكم شدهاست. و تنها روحانيان شيعه و سنى هستند كه دم از استقلال مىزنند.
از لحاظ ايران، تجربه عراق درس بزرگى است: "آلترناتيو" وابسته، از حداقل اعتبار لازم محروم مىشود و با وجود حضور قواى امريكا، حتى امريكا نيز نمىتواند آنها را بر كار بگمارد. از لحاظ مردم عراق نيز، آنها ضد ارزشهاى مجسم هستند.
هشدار!اتحاد با زورپرستهاى وابسته، نيرومندى نمىآورد، ناتوانى مطلق ببار مىآورد.
|
|