١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦٦ از ٨ تا ٢٢ ارديبهشت

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
گارنر به بغداد رفت براى 2 سال؟، 5 سال؟ بيشتر؟ - چلبى و گروهش على بابا و چهل دزد لقب گرفته‏اند، روز به روز بى اعتبارتر مى‏شوند - غارتهاى سازمان يافته و جنايت بر ضد بشريت :


در 21 آوريل، ژنرال گارنر وارد بغداد شد. قرار است يك گروه 400 نفرى از امريكا به او بپوندند تا او را در اداره عراق يارى دهند. بهنگام ورود، او گفت: تا وقتى لازم باشد در عراق خواهد ماند.
پيش از ورود او، چلبى كه وارد بغداد شده و در محله المنصور، در خانه‏اى لوكس، منزل گزيده‏است، گفته بود: امريكائيها دست كم مى‏بايد دوسال در عراق بمانند. از زمان ورودش، هر روز نسبت به روز پيش، او بى اعتبارتر مى‏شود: اينتليجنس آن لاين (18 آوريل تا 8 مه) در باره چلبى مى‏نويسد:
* احمد چلبى كه قرار است اداره يك وزارت خانه را به او بدهند، به همه بخشهاى صنعتى ابراز علاقه مى‏كند. او از يك خانواده بانكدار شيعه ميانه رو است. در 1944 بدنيا آمده‏است. دائى او مشاور مالى ملك فيصل، آخرين پادشاه عراق از خانواده هاشمى بوده‏است. او در 1958 عراق را ترك گفته است. تحصيلات خود را در انگلستان، در كولژ،drofaeS در سوسكس و سپس در امريكا در مؤسسه معتبر TIM انجام داده‏است.
* در 1976، به خاورميانه بازگشته است تا فعاليتهاى خانوادگى را پى بگيرد. در عمان، پايتخت اردن سكنى مى‏گزيند و دختر،enariessO ledbA وزير دفاع بعدى لبنان را به همسرى مى‏گيرد. كمى بعد،knaB arteP را تأسيس مى‏كند. اين بانك، در 1989، ورشكست مى‏شود. اين ورشكستگى قال و مقال بسيار بر مى‏انگيزد. چلبى فرار مى‏كند و بطور غيابى به 22 سال زندان محكوم مى‏شود.

* اگر كار اين بانك به ورشكستى در افتضاح كشيد و دائم از آن سخن مى‏رود، در عوض، سرنوشت گروههاى مالى ديگر، مكتوم ماند. از آنها، يكى‏knaB ocbeM است. اين بانك در لبنان و امارات عربى متحده و سوئيس شعبه داشت. به ماجراى اين بانك نيز احمد و دوبرادرش، هاشم (يا حازم) و جواد چلبى، آلوده‏اند. اين بانك در 1984، در سوئيس، افتتاح مى‏شود و در آوريل 1989 توسط كميسيون فدرال بانكهاى سوئيس، علت تخلفها و كسريهاى بزرگ، تعطيل مى‏شود. آن زمان جرمى بنام جرم سفيد كردن (پولهاى نامشروع حاصل از قاچاق مواد مخدر و اسلحه و... را به حساب گذاشتن و به پول حلال تبديل كردن) پول در سوئيس وجود نداشت. مبكو بانك كه 30 كارمند بيشتر نداشت و ترازنامه آن كمتر از 100 ميليون فرانك سوئيس بود، توسط كميسيون فدرال تعطيل شد چرا كه "اداره بانك" را بد و بانك را فاقد نقدينه و حسابدارى و مديريت ناتوان تشخيص داد. بانك، از اعتبارهاى افزون بر حدى كه سرمايه بانك اجازه مى‏داد، كميسيون را آگاه نكرده بود. مبكو بانك كه نشانى آن شماره 100 كوچه،enohR شر ژنو، بود، آن زمان به gniknaB tsaE elddiMnoitaroproC تعلق داشت كه اقامتگاهش بيروت بود. اين بانك نيز متعلق به چلبى‏ها بود. مقامات سوئيس بر آن شدند كه مبكو بانك اعتبارات غير قانونى به شركتهائى داده‏است كه متعلق به خانواده چلبى بوده‏اند. بسته شدن مبكو بانك ورشكست شركت مالى سوكوفى‏ifocoS را به دنبال آورد. اين شركت نيز به خانواده چلبى متعلق بود.
* چلبى‏ها كه آن زمان در بيروت سكنى داشتند، اين "بد بياريها" را به پاى جنگ در عراق و كينه صدام حسين نسبت به شيعه‏ها نوشتند. اما در سپتامبر 2000، هشام (حازم؟) و جواد، هر يك به 6 ماه زندان قابل خريد، محكوم شدند. سوكوفى مظنون به پرداخت 88 ميليون فرانك سوئيس وام بدون اخذ تضمين به خانواده چلبى .
* اين گذشته توضيح مى‏دهد چرا ميان سيا و وزارت دفاع امريكا، بر سر احمد چلبى اختلاف وجود دارد. از ديد سيا، چلبى يك بانكدار كه نقل و انتقال پولى سيا را براى عملياتش در عراق انجام داده و بد سابقه است و از ديد پنتاگون، او وارث يك خانواده بزرگ نزديك به هاشمى‏ها است كه حاضر به همكارى با امريكا شده‏است. اما دست امريكا از لحاظ جانشين براى صدام خالى است. آنها كه بنايشان بر امريكا ستائى است مى‏گويند: نه اينكه امريكا نمى‏توانست با ايجاد بديلى، خلاء بعد از سقوط رژيم صدام را پر كند. نمى‏خواست پر كند. زيرا مى‏خواست و مى‏خواهد مردم سالارى را در عراق مستقر كند و استقرار مردم سالارى، ايجاب مى‏كند كه براى يك دوره دو ساله و بلكه بيشتر، امريكا خود عراق را اداره كند. اما اگر اينطور است، پول دادن به "اپوزيسيون" رژيم صدام و... و كنفرانس لندن و اجلاس صلاح الدين از چه رو بودند؟ و
* تايمز (به نقل كوريه انترناسيونال 10 تا 16 آوريل) از قول مقامات امريكائى مى‏گويد: علت آوردن احمد چلبى به عراق اينست كه ببينيم چند مرده حلاج است. وزارت خارجه امريكا و سيا مى‏گويند او در عراق حامى ندارد و حاكم كردنش بر عراق، تحميل او از سوى امريكا بر مردم عراق تلقى مى‏شود.
* او توان جمع آوردن گرايشهاى مختلف را نيز ندارد. يكى از رهبران كرد كه با امريكا همكارى مى‏كند مى‏گويد: چلبى به ما اطمينان مى‏داد كه ميليونها عراقى طرفدار او و آماده قيام هستند.
* طرفه اينكه او شيعه است و در اربعين، جمعيتى كه شمار آن را دو ميليون و ميليونها برآورده كرده‏اند، از جمله شعار مى‏دادند: "نه صدام، نه امريكا، نه چلبى"!
انقلاب اسلامى: كسى اين قيام را نديد مگر در مخالفت با حضور قواى اشغالگر امريكا و انگليس. بهر رو، در عراق، چلبى حمايت نديد و مخالفت ديد: غير از چلبى، دو تن را امريكائيها و انگليسها به عراق بردند: عبدالمجيد خوئى را به نجف بردند تا نبض نجف را در دست بگيرد و چنان كند كه بدلخواه امريكا و اگليس بزند. او را كشتند. ژنرال نظار خزرجى كه او را مسئول بمباران شيميائى حلبچه در 1988 مى‏دانند، نيز، در شهر نجف، بدست يك گروه شيعه كشته شد. در آغاز سال جارى ميلادى، در كپنهاك تحت نظر بود. اما در حوالى 18 مارس، ناپديد شد. گفته مى‏شد سيا او را بعنوان مشاور فنى بخدمت گرفته است. و چلبى را به بغداد بردند، لقب "على بابا و چهل دزد" را پيدا كرد و اعتبارى بدست نياورد. دانستنى است كه در القدس العربى (21 آوريل) خبر داد كه به جان چلبى نيز سوء قصد شده‏است. بر اثر تير اندازى، يكى از محافظان او زخمى شده‏است. چلبى كه نمى‏خواهد بگويد وابستگى به امريكا او را منفور مردم كرده‏است، گفت: هدف تيراندازى او نبوده‏است!
و خوانندگان بياد مى‏آورند كه با ورود قواى امريكا به بغداد، نمايش مجسمه شكنى داده شد. گروهى حدود 100 تا 200 نفر، برگرد مجسمه، بر ضد صدام و بسود بوش شعار مى‏دادند. رسانه‏هاى امريكائى و نيز اروپائى از استقبال مردمى از قواى امريكا گفتند و نوشتند. اما آنها كه برآن بودند بدانند اين "عراقيها" چه كسانى هستند، فيلها را با فيلمهاى ديگرى و عكسها را به عكسهاى ديگرى مقايسه كردند و به اين نتيجه رسيدند كه برخى از اين عده همانها هستند كه امريكائيان در اردوگاههاى بلغارستان به آنها تعليمات مى‏داده‏اند. يعنى از افراد گروه چلبى هستند. سپردن بغداد و شهرهاى ديگر به غارت گران، همان شيوه‏ايست كه هرجا امريكا كودتا (كودتاى 28 مرداد بر ضد مصدق و كودتاى شيلى بر ضد آلنده و...) كرده، بكار برده‏است. بديهى است كه شدت و وسعت غارتگرى به اين وسعت نبوده‏است. غارتگران دو دسته بوده‏اند: "خودجوشها" و سازمان يافته‏ها. سازمان يافته‏ها كيانند؟ و چه كسى آنها را سازمان داده‏است؟ اين سئوال پاسخ نيافته است اما اين سئوال كه موزه‏هاى بغداد و موصل و... را "خودجوشها" يا "سازمان يافته" غارت كرده‏اند، پاسخ يافته است: غارت موزه‏هاى بغداد از پيش سازمان يافته بود. برابر كنوانسيون ژنو، مسئوليت كامل با قواى اشغالگر است. مسئول موزه به قواى امريكا مراجعه و براى حفظ موزه از آنها استمداد كرده‏است. به او گفته‏اند: اينكار در حوزه مأموريت آنها نيست. اين واقعيت كه به هيچ اداره شركت نفت عراق، غراتگرى وارد نشده‏است و در عوض، ميراث فرهنگى بشريت بغارت سپرده شده‏است، هدف جنگ و مأموريت قواى اشغالگر را نشان مى‏دهد. واقعيتى ديگر هدفهاى امريكائيان را باز هم آشكارتر مى‏كند: * در 22 آوريل، نيويورك پست نوشت: رئيس قسمت آثار هنرى اف بى آى ديروز گفت: آثار باستانى دزديده شده در موزه بغداد، سر از سواحل امريكا در آورده‏اند. لين چفينچ hcniffahC افزود: مأموران گمرك در فرودگاهها اشياء باستانى عراق را كشف كرده‏اند.كولكسيون سازان معروف به خود او مراجعه كرده و گفته‏اند آنها اشياء باستانى دزده شده را كه در جريان غارت عمومى از موزه بغداد ربوده شده‏اند، را دارند. قرار است آنها هرچه زودتر آن اشياء را تحويل بدهند. او گفت فهرست اشياء دزديده شده را ندارد. اين امر كار جستجوى آنها را مشكل مى‏كند. انقلاب اسلامى: برخى از اين اشياء از طريق انترنت بفروش مى‏رسانند!؟
بهر رو، روحانيان نجف غارت اموال دولتى را تحريم كردند و در شهرهاى مختلف، كميته‏ها تشكيل دادند تا امنيت بر قرار كنند. با وجود اين، تا 25 آوريل، غارتگرى و قصد جان اين و آن را كردن، امرى رايج بود.
انقلاب اسلامى: با توجه به اين خبرها و با توجه به اين واقعيت كه از ناچارى، اداره شهرها را به شيخهاى طوايف عرب مى‏سپارند، جاى ترديد نيست كه بوش و بلر "چاه نكنده منار دزديده‏اند" و عراقى كه مردم به او اقبال كنند، ندارند:


نماينده ائتلاف محافظه كاران جديد و بنيادگرايان امريكائى و ارتجاعى‏ترين گرايشهاى اسرائيل حاكم بغداد شده‏است تا در اين كشور رژيم مردم سالارى مستقر كند:


در حال حاضر، امريكا قيم عراق شده‏است. بر مهمترين مركز خلافت اسلامى، ژنرال گارنر را حاكم كرده‏است. قرار است 400 تن امريكائى ديگر به عراق روند و اداره عراق را در دست بگيرند. در قدم اول، بجاى مردم سالار كردن دولت و به تابعيت ملت درآوردن آن، انحلال دولت است كه انجام گرفته‏است:
* واقعيتى جلب توجه اندك شمار روزنامه نگاران را به خود جلب كرده‏است كه همگان از آن غافل ماندند: در همان حال كه غارتهاى "خودجوش" و "سازمان يافته" و زدن و كشتنها تمامى توجه رسانه‏هاى گروهى را بخود جلب كرده بود، قواى امريكا، بى سر و صدا، كار انحلال ارتش عراق و تسليحات و مهمات آن را از ميان مى‏بردند. بنا بر اين، يكى از اركان دولت بجاى آنكه ساخت استبدادى را از دست بدهد و ساخت مردم سالار پيدا كند، منحل شد. * عنصر دوم دولت پول مستقل است. استفراتفور (16 آوريل) خبر مى‏دهد كه امريكا قصد دارد دلار را پول رايج عراق كند: بانكها به غارت رفته و تعطيل هستند. بانكها چگونه بازسازى خواهند شد؟ مؤسساتى مى‏شوند درخور جامعه و دولت مردم سالار يا ساخت پيشين را پيدا مى‏كند كه در خور ديكتاتور (وسيله به جيب زدن رانتها)؟ يكى از فورى‏ترين تصميمها اينست كه در عراق چه پولى رايج خواهد شد؟ به احتمال بسيار زياد سئويس دينار "ranid ssiwS" كه در 1991 جاى خود را به "صدام دينار" داد، پول رايج عراق مى‏شود. در هفته گذشته، آنها كه صدام دينار داشتند و قيمت رسمى آن 3 دلار است، هر 700،2 دينار را با يك دلار معاوضه كردند. دينار را سوئيس دينار خوانده‏اند زيرا نخست در سوئيس چاپ شده‏است. يك مقام امريكائى، در 15 آوريل، به رويتر گفته است: رايج كردن سوئيس دينار احتمالاً انتخاب بهتر است. انتخاب دلار بعنوان پول رايج عراق، بسيار نامحتمل است. با آنكه دلار در همه جاى عراق رايج است، امريكا آگاه است كه پول ملى عنصرى از عناصر حاكميت ملى است. بنا بر اين، از دلار را پول عراق كردن، خود دارى مى‏كند. با اين همه، در عراق مركزى و جنوبى، در عمل و براى مدتى دراز، دلار پول رايج مى‏ماند. يك عذر اينست كه به اندازه كافى سويس دلار وجود ندارد. عذر ديگر اينست كه امريكا مى‏بايد كاركنان صنايع و بخصوص نفت و ادارات دولتى را بكار برانگيزد و ناگزير است به آنها، به دلار حقوق بپردازد. عذر سوم اينست كه مدتى طول مى‏كشد تا سويس دلار چاپ و در دسترس قرار بگيرد و در جامعه عراقى اعتبار بجويد.
حال آنكه سويس دلار الف - در شمال عراق و در برخى از كشورهاى خاورميانه ارزش ثابتى دارد و ب - بمحض رفع تحريم عراق و جريان نفت، بانك مركزى عراق مى‏تواند به سوئيس دينار ارزش بايسته را ببخشد.
بهر رو، در حال حاضر، اداره پول كشور نيز در دست امريكا است.

* قوه مجريه (مديريت كشور + دستگاه ادارى + انتظامى)، در حال حاضر منحل است: قوه مجريه و مديريت ادارى امريكاست. در 22 آوريل، گارنر عراق را به 3 قسمت و براى هر قسمت نيز حاكمى امريكائى معين كرد. خبرى از تجديد ساخت دستگاه ادارى و سازگار كرده آن با مردم سالارى نيز نيست.
* تا وقتى حاكميت را امريكا غصب كرده‏است، قوه مقننه عراق نيز حكومت بوش و نماينده آنها در عراق، ژنرال گارنر است. تكليف قوه قضائيه نيز هنوز معلوم نيست.
* اما جامعه مدنى كه مردم سالارى اقتضا دارد بر اصل برابرى، ساخت مردم سالار پيدا كند، آيا بر مبناى قومى مرزبندى پيدا مى‏كند؟ آيا بر مبناى دينى مرز بندى پيدا مى‏كند؟ آيا بر هر دو مبنى مرز بندى پيدا مى‏كند؟ اگر قرار شود الگوى افغانستان بكار رود، در درون مرزهاى قومى و دينى، مرزهاى ايلى و طايفه‏اى نيز در كار خواهد آمد و با وجود اين مرزها، استقرار مردم سالارى چگونه ميسر خواهد شد؟ اين پرسشى است با بوش و حكومت او بميان مى‏گذارند بدون اينكه پاسخى بشنوند: استراتفور (16 آوريل 2003) استقرار مردم سالارى را در عراق، مورد بحث قرار داده و نظرهاى بدبينها و خوش بينها و حكومت بوش را آورده‏است:
* مردم سالارى مديران و مديريت مردم سالار مى‏خواهد و عراق فاقد هر دو است:
- معلمى بنام ريما زتون مى‏گويد: من با مردم سالارى مخالفم فكر خوبى براى يك كشور عربى نيست. عرب روحيه ايلى و فئودال دارد. اگر يك رهبر قوى نباشد كه آنها را مجبور از زندگى با يكديگر در همآهنگى كند، دائم با يكديگر خواهند جنگيد.

- اما برخى از روشنفكران مى‏گويند عراق مى‏تواند نظام مردم سالار پيدا كند. بنظر آنها يك اشتباه بزرگ است اگر بگوئيم ديگران مى‏توانند مردم سالارى داشته باشند و عرب نمى‏تواند.
- رامى خورى، يك اردنى - فلسطينى و سردبير اجرائى روزنامه انگليسى زبان ديلى استار كه در بيروت منتشر مى‏شود، مى‏گويد: آن مردم سالارى را كه مى‏توانيم بنا كنيم، من "مردم سالارى شرقى" مى‏خوانم. يك دموكراسى نظام يافته است اما تصميمها بروفق روابط قدرت و ضوابطى گرفته مى‏شوند كه بنا بر اين روابط، رعايت كردنى هستند. اين ضوابط، عبارتند از ضابطه قومى، ضابطه دينى، ضابطه مالى و مهار آن و ضابطه نظامى و مهار ارتش.
* اتفاق نظر وجود دارد كه مردم سالارى موجود در اروپا و امريكا را نمى‏توان در عراق مستقر كرد. در امريكا هم، آنچه در آغاز بود، مردم سالارى واقعى نبود زيرا تنها آنها مى‏توانستند رأى بدهند كه زمين و برده داشتند. بنا بر اين، با آنچه ممكن است بايد شروع كرد و در جريان رشد، مردم سالارى بسط داد.
* اما مردم سالارى ملت مى‏خواهد: مرزها را قدرتهاى استعمارى، بطور عمده، انگليس و فرانسه معين كرده‏اند. در نتيجه ملت - دولت حاصل يك تحول تاريخى نيست. براى مثال، اردن، حاصل پيدايش اسرائيل و غلبه آل سعود بر خاندان هاشمى است كه بر عربستان سلطنت مى‏كردند: فلسطينى و عربهاى بدوى. روى كاغذ، سلطنت مشروطه است. مجلس و حكومتى دارد كه در برابر آن مسئول است اما در واقع، قدرت در دست ملك عبدالله دوم نخبه‏هاى ايلى است.
* بسا لبنان قوى‏ترين سنت مردم سالار را دارد. اما از سه گروه بزرگ مسيحى مارونى و سنى و شيعه تركيب شده‏است. در ميان هريك از آنها گروه بنديهاى بسيار وجود دارند. رئيس جمهورى مسيحى و نخست وزير سنى و رئيس مجلس شيعى است. برخى نظام سياسى لبنان را "نيمه دموكراسى" مى‏دانند. نظام فاسد است با نخبه‏هاى سياسى كه خود را به مردم تحميل مى‏كند. با وجود اين، ميان آنها تعادلى بوجود آمده‏است كه مانع استقرار استبداد مى‏شود. سوريه عكس لبنان است. در سوريه نيز گروه بنديهاى قومى و دينى بسيارى وجود دارند. اما، بعكس لبنان، در سوريه، دولت قوى برقرار است. از اين لحاظ، عراق وضعيتى پيچيده‏تر دارد. جمع كردن تمايز طلبيهاى قومى و دينى و ايلى و... با مردم سالارى، كارى نيست ارتش امريكا بتواند تحميل كند. تغييرى است كه مى‏بايد در ساختهاى اجتماعى و در طرز فكرها بوجود آيد:
ديلى تلگراف (20 آوريل)، روزنامه محافظه كار انگليسى كه جانبدار جنگ بود، روش كار امريكا و انگليس را در برانگيختن رقابتهاى قبيله‏اى، روش استقرار مردم سالارى در عراق ارزيابى نمى‏كند:

* هر روز، شمار مردمى كه مخالف بقدرت رسيدن چلبى هستند، بزرگ‏تر مى‏شود. هر روز كه مى‏گذرد، عصبانيت تفنگداران دريائى امريكا، مستقر در شرق عراق، بيشتر مى‏شود:

* در منطقه كوت، نزديك مرز ايران، آقاى عباس، يك روحانى شيعه مبارز، چند روز پيش، شهر را با چند صد هوادار، تصرف كرد. بسيارى از آنها از مرز ايران گذشته و وارد شهر شده بودند.
حالا، هزاران نفر در ميتينگهاى او شركت مى‏كنند. تفنكداران امريكائى با رهبران ايلى مشورت كرده‏اند كه چگونه بايد او را از شهر بيرون كرد. ديروز (19 آوريل) كه صحبت مى‏كرد، طرفدارانش بازهم بيشتر شده بودند. آنچه آقاى عباس مى‏گفت، يك خواست همگانى است: استقرار حكومت اسلامى در عراق و تخليه عراق از قواى امريكا.

* نظير اين وضعيت در شهرهاى مركزى عراق نيز وجود دارد و مانند اين اجتماعات، در آن شهر نيز برپا مى‏شوند. بنيادگراهاى شيعه كه سالها توسط رژيم صدام سركوب مى‏شدند، اينك مى‏خواهند خلاء قدرت را پر كنند. * ژنرال گارنر كه وارد بغداد مى‏شود، مسئله غارتگران، در آخر فهرست مسائلى است كه پيشارو دارد:

- در نجف، حوزه دينى عمده شيعه، نزاعى ميان روحانيان ميانه رو و راديكال جريان دارد: در 10 آوريل، دو روحانى قربانى اين نزاع شدند. يكى از آنها، آيةالله عبدالمجيد خوئى، يك روحانى ميانه رو و تربيت شده تونى بلر بود. آيةالله العظمى سيد على سيستانى، روحانى ميانه رو، از ترك خانه خود امتناع مى‏ورزد. برخى مى‏گويند او با امتناع از خروج از خانه به قتلها اعتراض مى‏كند و برخى ديگر مى‏گويند از ترس جان خود، در خانه معتكف شده‏است.
* نگرانى قواى امريكا و انگليس اينست كه سالها سركوب و خواستهاى سركوب شده سبب انفجار بر ضد امريكا و انگليس بگردد. روز جمعه (18 آوريل)، در بغداد، شيعه و سنى، باتفاق، اجتماع كردند و شعار "نه بوش، نه صدام، بله اسلام" و "كشورما را ترك كنيد" و "ما صلح مى‏خواهيم" سردادند. راه پيمائى و اجتماع بعد از برگزارى نماز جمعه، بعمل آمد. خواستى كه در اين اجتماعات شكل مى‏گيرد كه در شهرهاى مختلف برپا مى‏شوند، استقرار حكومت اسلامى است. شيعه عراق 60 درصد جمعيت كشور را تشكيل مى‏دهد و كسانى چون آقا عباس بر آنند كه تفوق آنها بر دولت عراق قطعى است. زمان نيز بسود اين تمايل كار مى‏كند. بندرت كسى به سركار مى‏رود. ادارات تعطيل هستند. اقتصاد خوابيده‏است. با رفتن صدام و رژيم او، آمريتى برجا نيست و وضعيت از هر نظر بكام ملاهاى انقلابى است.
* با وجود اين، سرتيپ تيم كروس‏ssorC miT كه معاون ژنرال گارنر است، مى‏گويد: 60 درصد عراقيها زير 30 سال سن دارند. آنها افزون بر 30 سال در رژيم سركوبگر صدام زيسته‏اند. آنها جز رژيم صدام نديده‏اند. بايد گذاشت بفهمند آزادى چيست. عقل خود را بكار بياندازند و بايد چنان كرد كه باور كنند مى‏توانند آينده خود را انتخاب كنند. اين كار زمان مى‏برد. ما نمى‏توانيم از سوئى به آنها بگوئيم شما آزاد شده‏ايد و از سوى ديگر آزاد نيستيد خواست خود را ابراز كنيد. با وجود اين، برخى اصول راهنما هست كه ما مى‏خواهيم مردم عراق به آنها عمل كنند: ما مى‏خواهيم عراق اسلحه كشتار جمعى نداشته باشد. ما مى‏خواهيم عراق همسايگان خود را تهديد نكند.
* آدمى مثل سيد عباس كه از ايران كمك مالى دريافت مى‏كند، بيانگر تهديدى است كه از سوى رژيم ايران متوجه است. در حقيقت، امريكائيها از اتحاد شيعه ايران و عراق، بمثابه حاصل سقوط رژيم صدام، نگرانند. در واشنگتن، اعصاب دارند از مهار رها مى‏شوند. زيرا نگرانى از آن است كه "دموكراسى" موعود سبب بر سر كار آمدن يك رژيم اسلامى مبارز در عراق و تقويت رژيم تهران بگردد. همان رژيمى كه بوش آن را عضو "محور شر" خوانده‏است. در 22 آوريل، گزارشگران رسانه‏ها، شمار جمعيتى را كه بمناسبت اربعين در كربلا گرد مى‏آمدند، تا 2 و 3 ميليون نيز گفتند. بزرگى جمعيت و شفافيت شعارها، سخنگوى كاخ سفيد را بر آن داشت كه موضع رئيس جمهورى امريكا را خاطر نشان كند: قطعاً نمى‏گذاريم رژيم استبدادى جاى رژيم صدام را بگيرد. وزير دفاع امريكا تصريح كرد كه رژيم ايران، رژيمى استبدادى است.
* در 23 آوريل، واشنگتن پست نوشت: توانائى شيعه عراق برنامه گذاران حكومت بوش را غافلگير و شگفت زده كرده‏است. شيعه عراق خواستار سهم مسلطى در دولت عراق است. مقامات بوش مى‏پذيرند كه توان سازماندهى و سازمانى شيعه عراق دست كم گرفته بوده و از پيش، براى جلوگيرى از برخاستن يك دولت اسلامى بنيادگرا و ضد امريكائى، تدبيرى نيانديشيده‏اند. برخى از اين مقامات را احمد چلبى به اشتباه انداخته و خام كرده‏است. ديگران نيز ششدانگ حواس خود را صرف سرنگون كردن صدام كرده بودند و به اين امور توجهى نكرده بودند. مشكل كار اينجاست كه امريكا با ايران ارتباط ندارد و از مقاصد دولت ايران بى اطلاع است. دولت ايران صاحب اختيار شوراى عالى انقلاب اسلامى عراق است. از انقلاب 1879 بدين سو، سعى امريكا بر اين بوده‏است كه بنياد گرائى شيعه را مهار كند. در 1980، امريكا در حمله‏اش به ايران حمايت كرد. اما از آن تاريخ به بعد، مهار كردن بلند پروازيهاى صدام حسين مسئله مهم‏ترى براى امريكا شد. امريكا اميدوار بود با استقرار مردم سالارى در عراق، رژيمهاى ايران و سوريه و لبنان و فلسطين، مردم سالار مى‏شوند و حالا خود را با بنيادگرائى نيرومندى در عراق رويارو مى‏بيند. يك ژنرال سه ستاره مى‏گويد: برنامه يك برنامه 25 ساله است. هركسى مى‏پذيرد كه كارى پر مخاطره است و حاصل چه خواهد شد نيز بر كسى معلوم نيست.
سيا برخى روحانيان شيعه را تربيت كرده‏است اما تعداد آنها كم است. آنها را تازه بكار گرفته است. براى مثال، در نجف، دو روحانى با سيا كار مى‏كنند...
در 23 آوريل، آرى فلشر، سخنگوى كاخ سفيد، با ايران هشدار داد در كار عراق مداخله نكند و در روند استقرار مردم سالارى در عراق اخلال ننمايد. كاخ سفيد مدعى است عناصر ايرانى و افراد سپاه بدر به عراق نفوذ داده شده‏اند تا زمينه "حكومت اسلامى" را فراهم آورند.
اما حقيقت آنست كه كارنار آنشنه از قول ژاك شيراك، رئيس جمهورى فرانسه نوشته است: كار راى كه خمينى نتوانست، بوش كرد: بيدار كردن شيعه عراق.
انقلاب اسلامى: اما الف - بنى‏صدر، چند نوبت نسبت به خطر "ضد ارزش شدن مردم سالارى" هشدار داد. آخرين بار، در 15 آوريل. اما يك دستگاه بنياد گرا كجا گوش به هشدارها مى‏دهد؟ كجا مى‏تواند بفهمد وقتى حاصل مردم سالارى امريكا دولتى مركب از بنيادگراها و محافظه كاران جديد است و اين دولت جنگ را روش مى‏كند، بنا بر قاعده ظروف مرتبطه، به وارونه هدفى كه اعلان مى‏كند (مردم سالارى) مى‏رسد و چيزى از قماش خود را توليد مى‏كند. ب - چطور در امريكا يك بنياد گرا مى‏تواند به رياست جمهورى برسد و اما در عراق، از راه رأى اكثريت مردم اگر بر استقرار رژيمى از نوع رژيم ايران قرار بگيرد، امريكا مانع از آن مى‏شود؟ ج - اين موضعگيرى مسلم مى‏كند كه حكومت بوش گز نكرده پاره كرده‏است و ارزيابيش از واقعيتى كه عراق است، وارونه واقعيت بوده است و ج - بدين قرار، آنچه امريكا از شروع جنگ بدين سو كرده‏است، برضد مردم سالارى است. حتى، براى مقابله با سيد عباس، تفنكداران به سراغ شيوخ قبايل مى‏روند! در عراق امروز، عنصر دموكرات و بيان دموكراسى كه خواستار استقلال و آزادى باشد، به چشم نمى‏خورد. بدون وجود بيان آزادى، امريكا چگونه مى‏تواند به جوان عراقى آزادى را حالى كند؟ ژنرال كروس مى‏گويد: عراقيها غير از رژيم صدام نديده‏اند. اما عقل قدرتمدار او از ياد مى‏برد كه بعد از صدام حاكميت امريكا را مى‏بيند، امريكائى كه ببهانه از بين بردن اسلحه كشتار جمعى، شهرهايش را ويران كرده‏است و بسيارى از هموطنان آنها را كشته است، ميراث فرهنگى آنها به غارت رفته است و آدمى با هويت ژنرال گارنر، از ديد آنها، تجسم تحقير عرب توسط امريكا و اسرائيل، بر آنها حاكم شده‏است. و تنها روحانيان شيعه و سنى هستند كه دم از استقلال مى‏زنند. از لحاظ ايران، تجربه عراق درس بزرگى است: "آلترناتيو" وابسته، از حداقل اعتبار لازم محروم مى‏شود و با وجود حضور قواى امريكا، حتى امريكا نيز نمى‏تواند آنها را بر كار بگمارد. از لحاظ مردم عراق نيز، آنها ضد ارزشهاى مجسم هستند. هشدار!اتحاد با زورپرستهاى وابسته، نيرومندى نمى‏آورد، ناتوانى مطلق ببار مى‏آورد.

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر