آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامی در هجرت شماره ٦١٢ از ٢٢ دی تا ٦ بهمن
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر

اثر ایجاد ترس از حمله نظامی بر فعل و انفعال در رﮋیم مافیاها و بر رابطه ملت با رﮋیم ؟
انقلاب اسلامی : این فصل را در دو قسمت می خوانید : در قسمت اول گزارش و اطلاعاتی را که دریافت شده اند و در قسمت دوم ، ﺁزمون این اطلاعات با خبرها و نظرهایی که انتشار پیدا کرده اند :

انزوای خامنه ای حتی در رﮋیم و سرنوشت هاشمی و مافیای او اگر به ریاست جمهوری نرسد ؟ و اگر کار " انتخابات " ریاست جمهوری به دور دوم بکشد ؟ :


◄ " شورای همآهنگی ًًٌَُِِِ" همچنان از معرفی نامزد " جبهه اقتدارگرایان " ناتوان است. علت شدت اختلاف در این جبهه ، میان مافیاها و گرایشهائی است که خامنه ای را ﺁلت فعل مافیاها و بی کفایت می دانند و بر ﺁنند که اگر ﺁلت فعل او رئیس جمهوری بشود، رﮋیم در داخل و خارج منزوی و در معرض سقوط قرار بگیرد.
در رﮋیم، مخالفت با خامنه ای منحصر به اصلاح طلبان نیست . در جبهه اقتدارگرایان مخالفت شدید تر است. این مخالفت با خصومت بی حدی ابراز می شود. ﺁنها که اصرار دارند هاشمی رفسنجانی وارد گود شود، اغلب مخالفان خامنه ای در جبهه اقتدارگراها هستند. این مخالفان دست بکار فعال کردن روحانیت مبارز تهران و جامعه مدرسین قم - که مدتهاست بی جان شده و از ﺁنها کوچک ترین حرکتی مشاهده نشده است - زده اند . و حتی اعضای " مجلس خبرگان " شده اند. در مجلس مافیاها ، " روحانیان " ، و در تهران و شهرهای دیگر، باز " روحانیان " را فعال می کنند. به نظر ﺁنها ، تا دیر نشده می باید خامنه ای را سر جای خود نشاند. معنی این حرف ﺁنست که مانع از ﺁن شد که مافیاهای نظامی - مالی پیش از ﺁن قوی شوند که دیگر نتوان جلودارشان شد. در حقیقت، جنگ مغلوبه میان مافیاهای " سنتی " ( مافیاهای رفسنجانی و مؤتلفه ایها و... ) و مافیاهای نظامی - مالی است.

◄ از ﺁن طرف، " اصلاح طلبان " موضع خود را این طور توجیه می کنند : هاشمی رفسنجانی کسی است که می تواند جبهه اقتدارگراها را دو شقه کند. در نتیجه، انتخابات می تواند به دور دوم بکشد. اگر انتخابات به دور دوم بکشد، با توجه به این به خصومت شدید دو طرف جبهه اقتدارگراها، دکتر معین ، نامزد " اصلاح طلبها " می تواند اکثریت را بدست ﺁورد و به رئیس جمهوری برسد .
اما واقعیت اینست که بخشی از " اصلاح طلبها " موافق به ریاست جمهوری رسیدن هاشمی رفسنجانی هستند و با ﺁن دسته از اقتدارگراها که می گویند هاشمی رفسنجانی کسی است که می تواند خامنه ای را سر جای خود بنشاند، موافق هستند.
◄ اما هاشمی رفسنجانی چرا می خواهد بهر قیمت در "انتخابات " ریاست جمهوری شرکت کند ؟ از نظر کسانی که مبنای ارزیابی خویش را رویاروئی او با خامنه ای گذاشته اند، علت اینست که هاشمی رفسنجانی به این نتیجه رسیده است که اگر به مقام ریاست جمهوری بازنگردد، توسط مافیاهای نظامی - مالی خورد و خمیر خواهد شد. بخصوص که خامنه ای هم از تحرکهای اخیر او و بنای کار را بر " جلوگیری از تمرکز قدرت در یک محور " گذاشتن او، بسیار عصبانی است.
شدت عصبانیت بحدی است که احتمال می دهند با صدور حکم حکومتی مانع از نامزد شدن او بگردد. هرچند بنظر نمی رسد که خامنه ای ﺁن توانائی را داشته باشد و بتواند پی ﺁمدهای این حکم را تحمل کند.

◄ رفسنجانی بر این ادعا است که برغم امضای توافق با اروپا، بحران خارجی شدید است . مدیریت بحران ، بخصوص بعد از انتخابات عراق و وضعیت جدیدی که بوجود خواهد ﺁمد از عهده نامزدهائی از قبیل ولایتی و لاریجانی بر نمی ﺁید. بهر حال، او گفته بود که اگر ببینم کسی نیست نامزد می شوم، نامزد شدن او یعنی این که نامزدهای موجود کس نیست.

◄ بعد از انتخابات عراق، امریکا تنها وقتی می تواند عراق را ترک گوید که از ثبات عراق مطمئن باشد و در منطقه ، همسایه ها ، بخصوص ایران ، نه تنها عامل بی ثباتی نباشند بلکه عامل ثبات باشند تا ﺁنها بتوانند قوای خویش را از عراق خارج کنند. به قول ویلیام رابینسون ، استاد دانشگاه در امریکا، دموکراسی که حکومت بوش به دنبال ﺁنست، " دموکراسی حداقل " است. هاشمی رفسنجانی به حکومت بوش اطمینان داده است که قادر به ایجاد " دموکراسی حداقل " هست و می تواند تضمین کند که در ریاست جمهوری او، ایران عامل ثبات عراق می شود.
انقلاب اسلامی : نام و نشان کتاب اینست :
Robinson, W.I. (1996) Promoting Polyarchy:
Globalization, US Intervention, and Hegemony,
Cambridge: Cambridge University Press

◄ رقابتی که برای به انحصار خود در ﺁوردن سیاست خارجی، بخصوص در ﺁنچه به رابطه با امریکا و انگلستان مربوط می شود ، امروز شدت بیشتری نیز یافته است. تا وقتی خاتمی و حکومت او ، به حساب می ﺁمدند ، جبهه اقتدارگراها رقابت ناچیز بود . اما در حال حاضر شدتی پیدا کرده است که مپرس. خامنه ای که می خواهد تنها مرکز قدرت باشد - اما ﺁلت فعل مافیاهای نظامی - مالی است - اصرار دارد امریکا و انگلیس او را تنها طرف خود بشناسند. و اما امریکا بیشتر و انگلستان کمتر ، با این مشکل روبرو هستند که نمی توانند خامنه ای را تنها طرف خود بپذیرند. زیرا غیر از بی اعتباری زیاد، جانب اکثریت نزدیک به اتفاق مردم را رها کرده و با کسی طرف معامله شده اند که جز به شبکه مافیاها متکی نیست. از لحاظ انزوا، وضعیتی به مراتب بدتر از رﮋیم شاه دارد. علاوه بر این، ﺁنها می دانند که ﺁیة الله سیستانی در ایران نیز مقلدان بسیار پیدا کرده است و دو مرجع، یکی منتظری و دیگری سیستانی موقعیتی دارند که طرف معامله شناختن خامنه ای ، را از لحاظ لزوم مراعات جانب مرجعیت دینی هم بسیار مشکل می کند. گره بر گره مشکلها می خورد و امریکا را ناتوان می کند . زیرا
◄ برای این که بوش بتواند در افغانستان و عراق مداخله نظامی کند، دو کار کرد : گردﺁوردن " اپوزیسیون " زیر یک چتر و استفاده از ﺁن برای تبلیغ در افکار عمومی جهانی که ﺁلترناتیو دموکرات هوادار مداخله نظامی ما است و دیگری ، افکار عمومی کشورهای افغانستان و عراق را طرفدار مداخله نظامی وانمود کردن. تا ﺁنجا که بعد از حمله نظامی ، بوش ناگزیر شد بگوید در مورد استقبال مردم عراق از مداخله دچار اشتباه شده است. مداخله در ایران ، نیاز به این دو کار دارد. اگر در رفتار سیاسی و تبلیغات زورپرستهای دست نشانده امریکا و ارگانهای تبلیغاتی امریکا ، دقت کنیم ، مشاهده می کنیم که بخصوص از زمان بر سر کار ﺁمدن بوش، به همین دو کار مشغول هستند. رفراندوم ترفند جدید ﺁنها است و هدفی جز تشکیل ﺁلترناتیو برای " دموکراسی حداقل " و نیز ایجاد افکار عمومی موافق مداخله ندارند.
خامنه ای و مافیاهای نظامی - مالی را تنها طرف معامله شناختن ، از بین بردن زمینه مداخله بطور کامل و برای مدتی بسیار طولانی است. زیرا امریکا را از هر نظر ، با اکثریت نزدیک به اتفاق مردم ایران مقابل می کند . انقلاب اسلامی : معامله با این رﮋیم و یا دو رأس دیگر مثلث زور پرست، جمهور مردم ایران را از مقاصد سلطه جویانه امریکا ﺁگاه کرده است. وجود بدیل مردم سالار مستقل از رﮋیم و مستقل از قدرت خارجی ، اولا تا کنون مانع از تشکیل ﺁلترناتیو ﺁلت فعل امریکا شده و از این پس نیز نباید بگذارد امریکا به هیچیک از دو کاری که زمینه ساز مداخله هستند، موفق شود و ثانیا نباید بگذارد حکومت بوش دست به معامله های " تاکتیکی " با رﮋیم بزند. افشای هر معامله ای ماهیت دو طرف معامله را بر وجدان جهانی ﺁشکار می کند و ناگزیرشان می سازد ، عقب بنشینند .
اینست که بنظر هاشمی رفسنجانی ، فشار امریکا هم از این جهت که بحرانی را تشکیل می دهد و بحران بکارش می ﺁید و هم از این نظر که او را ، در میان " اقتدارگرایان " تنها کسی می کند که می تواند با استفاده از تهدیدهای امریکا ، مافیاهای نظامی - مالی را کنترل کند و در همان حال، نان ﺁن را بخورد که اگر نباشد، کشور در دست این مافیاها می افتد، رئیس جمهوری بشود.

◄ اما مردم می گویند : خامنه ای و هاشمی وقتی با ما مردم طرف حسابند، دست بگیر دارند و دست بده ندارند. اما وقتی با غربیها طرف حسابند، دست بده دارند و دست بگیر ندارند. از گروگانگیری به بعد، هر معامله کرده اند، همه چیز داده اند و هیچ چیز هم نگرفتند :

* در گروگانگیری ، اسلحه ای که پولش را پرداخته بودیم ، نگرفتند، 13 میلیارد دلار سپرده و 9 میلیارد دلار حساب تنخواه گردان ، دادند و از ﺁن، اندکی را نگرفتند. قرار بود اموالی را که شاه و خانواده و اطرافیانش برده بودند ، پس بدهند، دیناری پس ندادند به داوری لاهه شکایت کردن و غرامت هم گرفتند. و وقتی هم به خائنان اعتراض شد، با گستاخی گفتند : چرتگه نیاندازید !

* بابت 8 سال جنگ و 1000 میلیارد دلار خسارت، دیناری نگرفتند، جام زهر را هم به خمینی نوشاندند.

* از گروگانگیری در محاصره اقتصادی و مجازات اقتصادی هستیم و این ملاها از ما می گیرند و به ﺁنها می دهند.

* با ادامه جنگ ، امریکا را در خلیج فارس مستقر و ضربه های نفتی را به ضد ضربه ها بدل کردند و بهای نفت را به بشکه ای زیر 10 دلار نیز رساندند. تفاوت ارزش دلار را که در نظر نگیریم، در یک سال، 200 میلیارد دلار از جیب کشورهای نفت خیز به جیب غرب ریخت. در ازای ﺁن، اسلحه به اندازه ای که بتوان جنگ را ادامه داد گرفتند !

* منابع دریای خزر را دادند و چنان بی سر و صدا و بی منت، که امریکائیها گفتند در دریای خزر، کشورهای ساحلی منابع را میان خود قسمت کردند و به ایران هیچ ندادند.

* سرمایه های ایران را در نفت دریای شمال و ارودیف و کروپ و... دادند و هنوز که هنوز است کردن نمی دانند در ازای ﺁن چه گرفته اند.

* گفتند هاشمی رفسنجانی مال امریکائیها است می ﺁید و روابط را با ﺁنها خوب می کند و از بحرانهای خارجی و داخلی بیرون می ﺁئیم. از ﺁن بحرانها بیرون نیامدیم. قرضه سنگین نیز روی دستمان گذاشته شد. ترورها بحران شدید انزوا و محکوم شدن در میکونوس را به دنبال ﺁورد.

* 2 خرداد شد : گفتند خاتمی غیر از بقیه است . تا حدود زیاد او مرهون محکومیت خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و ولایتی و فلاحیان و... در میکونوس است . او هم وعده تنش زدائی داد. اما تنشها به این شدت شدند و قرضه های خارجی هم بیشتر شدند که کمتر نشدند.

* حمله نظامی به افغانستان پیش ﺁمد به قول خودشان، همه گونه همکاری با امریکا کردند و باز به قول خود، امریکا یک تشکر خشک و خالی هم نکرد.

* نوبت حمله به عراق و بعد از ﺁن نوبت تثبیت وضعیت سیاسی در عراق شد. باز همه چیز دادند و هیچ چیز نگرفتند. تازه ترین معامله بر سر انتخابات عراق شد. باز همه چیز دادند و در ازای ﺁن، تهدید به حمله نظامی را گرفتند.

* در بحران اتم که ساختند، تسلیم نامه ای امضاء کردند و همه چیز را دادند و به قول یکی از نامزدهای ریاست جمهوری ( لاریجانی) یک حب نبات نیز نگرفتند.

* در اقتصاد ( نفت و گاز و واردات و قرضه ) دهنده اینها و گیرنده ﺁنها هستند . هرچه بیشتر می برند شرط و شروط ها را بیشتر نیز می کنند.
انقلاب اسلامی : این دادن ها و هیچ نگرفتن ها ، در سیاه ترین دورانهای استعمار نیز کم نظیر هستند. قیامها بر ضد سلطه گران بخاطر رها شدن از این رابطه و عاملان خورد و بردها بوده اند. ملتی که حساب نخواهد مزدورها بر او حاکم می شوند و به او حساب نیز نمی دهند. روش دادن و نگرفتن وقتی طرف حساب قدرتهای خارجی هستند و گرفتن و نم پس ندادن وقتی پای مردم به میان می ﺁید، گویای ماهیت رابط مسلط - زیر سلطه ایست که در ﺁن، استبداد مافیاهای نظامی - مالی ایران را در موقعیت زیر سلطه قرار داده است. این رابطه است که باید تغییر کند. تغییر این رابطه به رئیس جمهوری شدن این و ﺁن نیست ، بلکه به تغییر رﮋیم از استبدادی به مردم سالار و جایگزین ولایت فقیه شدن ولایت جمهور مردم است. ایرانیان این توان را دارند که روز " انتخابات " ریاست جمهوری را روز جنبش همگانی برای استقرار ولایت جمهور مردم کنند. تحریم همگانی حداقل و شرکت در جنبش همگانی در شهرها و روستا ها برای ﺁنکه استبدادیان بروند و دولت مردم سالار بگردد، مطلوب تر کارها است.
در اين شماره

صفحه اول

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر