هشدار مايكل لودين ايران گيتى امريكائى: تكرار ايران
- كنترا؟:
انقلال اسلامى: سايت «بازتاب» نوشته لودين را (بدون
ذكر تاريخ و محل انتشار) ترجمه كردهاست. عنوان مقاله و قسمتى را كه به حكومت بوش هشدار
مىدهد مبادا ماجراى ايران گيت را تكرار كند، سانسور كردهاست. در قسمتهائى هم كه سانسور
نكرده، دخل و تصرف كردهاست. دو رفتار، دو ايران گيتى، يكى امريكائى و ديگرى ايرانى،
بسى آموزندهاست. امريكائى مقاله مىنويسد كه نبايد اشتباده ايران گيت را تكرار كرد
و ايرانى وحشت دارد از اينكه ايرانيان بدانند ايران گيتى دركار بودهاست و يكى از شركت
كنندگان امريكائى در آن، امروز، كار آن روز خود را اشتباه مىخواند! بمناسبت، يادآور
مىشود، نوشتهها و گفتههايى كه به در مطبوعات
داخل فارسى ترجمه مىشوند، اغلب، آنها نيستند كه نويسندهها نوشته و گويندهها گفتهاند
و دخل و تصرف زياد در آن ميشود.
لودين مقاله خود را در ناشنال ريويو (14 اوت
2003)، با عنوان آيا ايران - كنترا تكرار مىشود؟ انتشار دادهاست. او، در مقدمه، يادآور
شدهاست كه در ماه اوت، رسانهها خبر دادند كه برخى از مقامات وزارت دفاع امريكا (چه
بسا من) با برخى از ايرانيان، يك سال پيش و بار ديگر، يك يا دو ماه پيش، ديدار و گفتگو
كردهاند. اين ديدارها غير مجاز بودهاند زيرا كلين پاول، وزير خارجه و ژرژ تنت، رئيس
سيا، از آن اطلاع نداشتهاند. يك ژرف انديش نام نبرده تا آنجا دور رفتهاست كه دست
يك محافظه كار جديد را ببيند كه تعيين شدهاست تا ايران را به اتخاذ موضع عدم همكارى
و سخت برانگيزد تا كه كوششهاى وزارت خارجه در انجام توافق با ايران، به شكست بيانجامد.
سپس قربانى فر را دوست قديمى خويش مىخواند
و اينكه با بردن نام او، ماجرا ويژگى «سكس اپيل» پيدا كرد و... تا اينكه پس از چند
روز نتيجه اين شد كه الف - داستانى كه در باره گفتگوى كسانى با كسانى، ساختهاند پايه
ندارد و ب - مذاكره جدى اى انجام نگرفتهاست و ج - به نتيجهاى نيز نرسيدهاست.
انقلاب اسلامى: عقل قدرت مدار لودين مانع از آن
شدهاست كه توجه كند: اين سه نتيجه، اعتراف روشنى است بر اينكه حكومت بوش، بخصوص وزارت
دفاع آن، فاقد حساب و كتاب و نظم و انتظام است.
لودين خاطر نشان كردن چند نكته را ضرور مىبيند:
1 - از گفتگوهاى مقامهاى وزارت دفاع با ايرانيها
شكايت مىشود. يعنى ديپلماتهاى ما مجاز هستند كه با نمايندگان ملاتارياى آدمكش حاكم
بر ايران گفتگو كنند و با اين ديد كه نزديكى با اين رژيم بوجود بياورند .اما گفتگوى
كارشناسان در سطح متوسط DoD با ايرانيان غير دولتى بقصد افزودن بر اطلاع و فهم خود
در باره آنچه در ايران مىگذرد و آنچه كه رژيم ايران قصد دار د انجام دهد و يا نقشه
انجام چه كارى را مىريزد، براى امريكائيها و دوستان و متحدان امريكا، جايز نيست.
انقلاب اسلامى: لودين خوب مىداند كه گفتگوهاى همپالكيهايش
در وزارت دفاع، با چند ايرانى غير دولتى و بقصد بالا بردن معلومات خود در باره ايران
و رژيم و نقشه هايش نبودهاند.
2 - برخى از
پرده از رازگشايان - و بعضى از روزنامه نگاران كه در باز گو كردن سخت غيرت بخرج
مىدهند - اين فكر را القاء كردهاند كه وزارت دفاع، با گفتگو با قربانى فر، دارد اشتباه
ايران - كنترا را تكرار مىكند. اما اين ادعا كفش را به پاى عوضى كردن است. اين وزارت
امور خارجه است كه با اعتقاد به اينكه در تهران، «ميانه رو» هائى وجود دارند كه امريكا
مىتواند با آنها گفتگو كند، دارد اشتباه ايران - كنترا را تكرار مىكند.
3 - معاون وزارت امور خارجه، ريچارد آرميتاژ (كه
بتازگى جمله بى اعتبار «ايران يك دموكراسى است» را بر زبان آورده و هيچگاه از گفته
خود ابراز پشيمانى نكردهاست) متصل به ما گفته است وزارت خارجه مىخواهد ايران رؤساى
القاعده را، كه تحت مهار رژيم ايران هستند، تحويل دهد. چرا خبرنگارى از ديپلماتهاى
ما اين سئوال جدى را نمىكند؟: آيا راست نيست كه تروريستهاى القاعده در خارج از ايران
عمليات كردهاند؟ اگر اين امر حقيقت دارد، آيا اگر رژيم تصويب نمىكرد، آن عمليات مىتوانستند
انجام گرفته باشند؟ اگر رژيم تصويب كردهاست (همانطور كه در سالنامه وزارت خارجه در
باره دولتهاى حامى تروريسم، آمدهاست)، در روى اين زمين چه كسى را مىتوان يافت كه
باور كند سران القاعده را به ما تحويل خواهد داد؟ از اينها همه گذشته، يكى از اثرات
تسليم كردن تروريستها به ما اينست كه ما ديگر نمىتوانيم ايران را در فهرست كشورهاى
تروريست پرور قرار دهيم. آيا اينست كارى كه آرميتاژ و ديگران اميدوارند انجام بگيرد؟
با اينهمه، ايران علناً گفت كه هيچ كس را تحويل دادگسترى ما نمىدهد.
برخى از روزنامه نگاران فكر مىكنند از «عملى
پنهانى» سر درآوردهاند. ما در حمايت از كوششهاى مأيوسانه مردم ايران براى آزاد شدن
از رژيم ملاها، هيچ كار نمىكنيم. هر روز دليل بروز مىكند بر اينكه اين رژيم تبهكارترين
استبدادهاست و اينكه رژيم در سطح حداقل نيز، حقوق بشر را رعايت نمىكند، براى مثال،
ضرب و شتم اخير روزنامه نگار زن كانادائى تا حد مرگ و اجازه ندادن به فرزند او به بردن
جنازه مادر خويش به كشور خود. وزارت خارجه به كار بى حاصل خود، «گفتگو»، (نزديك به
يك ربع قرن است كه چنين مىكند) ادامه مىدهد. به كارى ادامه مىدهد كه تنها منافع
ملاها در آنست. آنها را توانا مىكند تا به اپوزيسيون دموكراتيك بگويد: «مىبينيد!
امريكائيها ما را قبول كردند. آنها با ما معامله مىكنند و آنها براى شما هيچ كار نمىكنند.»
آيا سياست وزارتخارجه در ايران همان است كه رئيس
جمهورى مىخواهد؟:
بدين قرار، پرسشهاى ديگرى هستند كه مىبايد
بطور مستقيم از كلين پاول، وزير خارجه، پرسيد: چرا شما مردم ايران را مردمى مىيابيد
كه هيچ لياقت كمك شدن در كوشش براى آزادى را ندارند؟ چرا فكر مىكنيد ليبريائيها، فيلى
پينىها، يوگسلاوها، بوسنيائيها و عراقيها حق دارند از حمايت ما برخوردار شوند اما
ايرانيها حق ندارند؟ چرا وقتى رژيم عراق را با بيانى سخت توصيف مىكند، در حق رژيم
مشابهش، جملهاى چون اين جمله «نزاع خانوادگى» را در توصيف كشتار مردم ايران و سركوب
از روى قرار و قاعده آنها، بكار مىبريد؟
انقلاب اسلامى: در صورتى كه قصد پاول آن بوده است
كه جنايت و سركوب رژيم ملاتاريا را «نزاع خانوادگى» بخواند، كارش خطا است. اما لودين
فكر قدرتمدار خويش را ابراز مىكند وقتى سياست امريكا را در كشورهائى كه نام بردهاست،
كمك به آزادى مردم اين كشورها مىخواند. چرا كه او مىداند آزادشدن كارى است كه هر
ملتى خود مىبايد آن را تصدى كند. كمك بزرگى كه از بيرون مىتوان كرد و غرب نمىكند،
قطع روابط پنهانى و خوددارى از حمايت مالى (دادن قرضه و خريد امتياز و...) و تسليحاتى
با رژيمهاى استبدادى و ديگر كارهاست كه، در سخنرانى بنىصدر در دانشگاه كيل، به تفصيل
آمدهاند.
در كتاب
« MstersThe War Against the Terror»، با مدرك،
نشان دادهام كه جامعه اطلاعاتى ما چسان ترس از اطلاعات صحيح در باره تروريسم بين المللى
را گسترش مىدهند. آنها نمىدانند زيرا، در بخشى وسيع، بخاطر آنست كه نمىخواهند بدانند.
اين ترس - واكنش خودكشانه - پايههاى داستانهائى است كه بتازگى افشا شدهاند. مخالفان
گفتگوهائى كه وزارت دفاع انجام دادهاست، كسانى هستند كه نمىخواهند حكومت امريكا تصوير
كاملى از رويدادهاى ايران امروز پيدا كند. اگر خود كرده بودند، نه تنها از گفتگوهائى
كه اينك از آنها شكايت دارند، حسن استقبال مىكردند، بلكه به دنبال راههائى مىشدند
براى آنكه بيشتر اين گفتگوها را انجام دهند. اما چون خود نكردهاند، سرچشمههاى اطلاع
را بستند تا نكند تصويرى را كه خود از ايران دارند، مشوش كنند و مانع از دلخواهشان
در معامله با ملايان شوند.
و بدتر از همه اينكه كه اين رئيس جمهورى حق
داشت. از ابتدا نيز حق داشت. او به ايران بمنزله قلب محور شر مىنگرد. او مىداند كه
امريكا، بخاطر ماهيت خود بمثابه تجسم تحول دموكراتيك، مىبايست از مبارزه براى آزادى
در ايران، حمايت كند. او همه وقت اين را مىگويد تنها ديگران وارونه سخن او را مىگويند و مىكنند.
امريكائيانى در افغانستان و عراق، در اردن
و عربستان سعودى، بدست تروريستهائى كشته مىشوند كه ايران حمايتشان مىكند. و هنوز،
كسانى كه سعى مىكنند كه رشتههاى مبارزه با ترور را پنبه كنند، با رژيم ايران مماشات
مىكنند، حق بجانبند و سوءظن را متوجه آنهائى مىكنند كه خواستار منش و روش قاطعانه
در قبال اين رژيم هستند. پرسيدنى است آنها كه بر آنند با اين رژيم معامله كنند، چه
خواهند گفت وقتى در آينده نزديك، يك بمب اتمى منفجر شود؟ آنها به رئيس جمهورى خود چه
خواهند گفت وقتى از آنهاپرسيده خواهد شد كه چرا چنان مأيوسانه امكان بدست آوردن اطلاع
در باره دشمنانمان را از داديد؟
شتاب كنيد، خواهش مىكنم آقاى رئيس جمهورى اين
پرسش را هم اكنون از آنها بعمل آوريد.
انقلاب اسلامى: بدين قرار، لودين مدعى است كه وزارت
دفاع با ملاتاريا مذاكره نمىكرده بلكه در كار تحصيل اطلاعات در باره وضعيت واقعى ايران
بودهاست. اگر فرض كنيم او راست مىگويد، با صراحت، انحطاط قدرتى را گزارش مىكند كه
خود را تنها ابر قدرت روى زمين مىداند. چرا كه دستگاههاى اطلاعاتيش، به قول لودين
فلج است و وزارت دفاع كار سيا و وزارت خارجه را مىكند! با وجود نوشته لودين، سئوال
و جواب زير خواندن دارد:
در 20 اوت،روزنامه نگارى از بوچر، سخنگوى وزارتخارجه
امريكا، پرسيدهاست:
* روزنامه نگار: يك مشاور سياسى و متخصص معتبر مسايل
خاورميانه، مايكل لدين، از موسسه مطالعاتى آمريكن"اينترپرايز"، از كالين
پاول، وزير امور خارجه، انتقاداتى كرده و گفته است كه از بعضى جوانب، وى از نظر ديپلماتيك
درباره ايران خام بوده است. آيا انتقاد او وارداست؟
* بوچر: من نوشته او را نديدهام. اما فكر مىكنم
كه سياست ما نسبت به ايران بسيار روشن است.
ما بسيار روشن بودهايم. آقاى وزير اين باره كه لازم است ايران به حمايت از تروريسم
پايان بدهد، موضع بسيار واضحى اتخاذ كردهاست. سياستى كه دولت در آژانس بين المللى
انرژى اتمى و ديگر جاها دنبال كردهاست، تا جامعه بين المللى را جهت قطع حمايت از تلاشهاى
هستهاى ايران متشكل سازد، نتايج خوبى ببار آوردهاست. همانطور كه مى دانيد اين سياستىاست
كه سالها دنبال شده است. من به ياد دارم كه آقاى وزير ايگلبرگر در مورد حمايت روسيه
از فعاليتهاى هستهاى ايران با وزير امور خارجه كوزيرف صحبت كرد. در ماههاى اخير بوده است كه به دليل تلاشهاى آقاى
وزير، پاول، و ديگران، ايالات متحده توانسته است شاهد تغيير چشمگيرى در رفتار روسيه
نسبت به فعاليتهاى هستهاى ايران و همچنين تغيير در طرز برخورد جامعه بين المللى و
سازمان بين المللى انرژى اتمى و ديگران، باشد.
بنابراين، من متن اين انتقاد را نديدهام. اما
به نظر نمىرسد چنين صحبتهايى با اصول واقعى كارى كه ما در زمينه سياستمان نسبت به
ايران انجام مىدهيم و موفقيتهايى كه بدان نايل شدهايم وفق داشته باشد.
انقلاب اسلامى: در چنين موقعيتى كه مدارهاى داخلى
و خارجى باز هستند و اگر «اصلاح طلبان» اصالت مىداشتند، ابتكار عمل مىبايد از آن
آنها مىبود، دائم از نقشههاى «اقتدارگرايان» در باره انتخابات مىنويسند و مىگويند.
خود، در زندان محدوده تنگ «نظام» رفتار فلجها را دارند: