فشار سنگين امريكا به ايران و نقش انگلستان؟:
انقلاب اسلامى: پل مارى دولا گرس، فرستاده ويژه
لوموند ديپلماتيك به ايران، در اين ماهنماه
(ژوئيه 2003)، مقالهاى با عنوان "جمهورى اسلامى ايران زير فشار"، انتشار
دادهاست. در اين فصل، در قسمت اول نكات اصلى اين مقاله را مىآوريم و در قسمت دوم
نقش انگلستان را موضوع مطالعه مىكنيم:
تهديدهاى سخت امريكا و نقش فرانسه و جاى عمليات
بر ضد گروه رجوى:
مسئولان ايران مىگويند: "از اين پس، ما در
محاصرهايم". در تهران، از ديد همه گرايشها، جنگ عراق، محاصره ايران را كامل كردهاست:
استقرار قواى امريكا در قفقاز و در آسياى ميانه و افغانستان و پاكستان و خليج فارس،
ايران را در حلقهاى از قواى امريكا قرار دادهاست. بنظر اين مسئولان، يكى از هدفهاى
اصلى جنگ با عراق نيز محاصره ايران بودهاست. آنها مىدانند كه از زمان عضو محور شر
خواندن ايران، جمهورى اسلامى هدف تير بوش و حكومت او گشته است. سئوالى كه آنها پيش
رو دارند اينست: چه بايد كرد؟
پاسخ آنها، در قسمتى بزرگ، بستگى دارد به مبارزههاى
درونى كه تمايلهاى مختلف رژيم در گير آنند. مبارزه هائى بر وفق طرحى انجام مىگيرند
اما تظاهرات دانشجويان كه از 10 ژوئن آغاز گشتهاند، مىتوانند برهمشان زنند. تا آن
روز، در مبارزهها، "محافظه كاران" كه بر گرد آية الله على خامنهاى جمع
آمدهاند با "اصلاح طلبها" كه بر محور محمد خاتمى، رئيس جمهورى، گرد آمدهاند
و جريانى كه هاشمى رفسنجانى صاحب مقام كليدى رئيس مجمع تشخيص مصلحت معرف آنست، در مبارزه
بودند.
احساس همگيشان اينست كه، در زمان كم و بيش
كوتاه، بسا در ماههاى آينده و يا بعد از تجديد انتخاب بوش به رياست جمهورى، مىبايد
به تهديدهاى امريكا پاسخ گويند. در كشورى كه در همه جا، دشمنى هرچه شديدتر به امريكا،
بساط گستردهاست، نزد هر گروه سخن هم از روياروئى و هم مذاكره است. روياروئى احترازناپذير
است اما آيا مذاكره معامله هنوز ممكن است؟
فرصت مذاكره و معامله، پس از 11 سپتامبر، پيش
آمد. زمانى پيش آمد كه بوش تصميم به عمل جنگى بر ضد القاعده و رژيم طالبان در افغانستان
گرفت. ايران تصميم به همكارى گرفت و با استفاده از نفوذ تعيين كنندهاش بر شيعه هزاره
و روابط پيچيده و نزديكش با تاجيكها و ازبكها، همكارى كرد.
انتخاب همكارى با امريكا در افغانستان، از
اصلاح طلبان بود. آنها مىخواستند به امريكا بفهمانند كه توقعات سياسى امريكا را در
مىيابند. اين انتخاب بر وفق سياست ايران انجام گرفت چراكه ايران طالبان را عامل سلطه
پاكستان بر افغانستان، آنهم در مرزهاى مشترك و در مناطق بسيار بى ثبات و حساس تلقى
مىكردند. اصلاح طلبان اين همكارى را يك نزديكى روشمند و خردمندانه ميان ايران و امريكا
مىدانستند. اما شرط را باختند. زيرا امريكا توقع آنها را بر نياورد.
در دستگاه دولتى امريكا، يك جريان جانبدار برقرار
كردن روابط نزديك و سودمند با ايران، وجود دارد. اما يكبار ديگر، جريان ضد نزديك شدن
غلبه كرد. از ديد سران اين جريان، اصلاح طلبان مدتهاست كه ناتوانى خويش را ثابت كردهاند.
بنا بر اين، بهتر اينست كه توافقهاى موقتى با دسته محافظه كارها بعمل آوريم چرا كه
صاحب قدرت واقعى آنها هستند. ديرتر نيز مىتوان متهمشان كرد كه مىخواهند به اسلحه
اتمى دست يابند.
فرصت دومى دست داد كه ايرانيان مىتوانستند از
آن، براى گفتگو و معامله با امريكا، استفاده كنند: فرصت جنگ با عراق. پيش از حمله امريكا
به عراق، طى هفتهها، در ژنو، مذاكرات مستقيمى ميان امريكا و ايران انجام گرفتند. حاصلشان
اين شد كه ايران موافق سرنگونى رژيم صدام حسين است اما مايل است كه اشغال عراق توسط
قواى امريكا طولانى نشود.
بعد توافقى، در نظر "سرى" و در عمل
نه، تحت نظر واشنگتن و تهران، ميان سازمانهاى شيعه عراق كه بعضى تحت نفوذ ايران و برخى تحت حمايت امريكا، بعمل آمد. بنا بر اين توافق،
يك راهى بايد باز مىشد ميان ايران و مناطقى كه قواى امريكا اشغال كرده بودند. اما
بعد، قواى ايران با خشونت مانع از ورود گروه وهابى به خاك ايران شد كه در شمال عراق
فعاليتهاى مذهبى و سياسى خشن داشتند و امريكائيان بر اين گمان بودند كه با القاعده
همكارى دارد.
در نتيجه، رامسفلد، وزير دفاع امريكا، در علن،
ايران و سوريه را تهديدهاى سخت كرد. در اينجا، گزارشگر توضيح مىدهد كه امريكا بر اين
باور است كه ايران مىخواهد جمهورى اسلامى از نوع خود را در عراق مستقر كند. حال آنكه
براى رهبران جمهورى اسلامى استقرار جمهورى اسلامى با حاكميت شيعى، نه تنها يك برگ برنده
نيست كه يك خطر است. بسيارى مايلند دولتى با شركت همه گرايشهاى دينى و قومى، بدون تبعيض
بوجود آيد. چرا كه اگر دولت شيعى تشكيل شود، كردها و سنىها زير بار نمىروند و عراق
در معرض تلاشى قرار مىگيرد و امريكا آن را مجوز طولانىتر كردن اشغال عراق مىكند.
بنظر فرستاده ويژه، بعد از عراق، القاعده و تأسيسات
اتمى ايران دو موضوعى هستند كه مايه نزاع امريكا با ايران بشمارند. دولاگرس پس از بررسى
اين دو موضوع، به "انتخاب نظامى" مىرسد:
در مسئله اتم، جاى پاى امريكا محكم است. زيرا از
حمايت آژانس بين المللى انرژى اتمى و اتحاديه اروپا برخوردار است. اما دولت ايران نيز،
بنوبه خود، حق دارد، در مقابل، خواستار سپردن تضمينها بگردد.
در صورتى كه مشكل حل نشود، احتمال "انتخاب
نظامى"، نظير جنگ با عراق، از سوى امريكا، بسيار كم است. ايران كشور وسيعى است.
قواى ايران به دو قوه، يكى ارتش و ديگرى سپاه پاسداران تقسيم شدهاست. بودجه نظامى
ايران محدود است و توان نظاميشان نيز محدود است. اما شايد جز در كردستان و بلوچستان،
مقاومت در برابر قواى امريكا تا بى نهايت ادامه پيدا كند.
انتخاب ديگرى كه مىماند، بمباران تأسيسات
اتمى مظنون است. اما واكنش ايران به قطع رابطه با آژانس بين المللى انرژى اتمى محدود
نمىشود. شامل ابتكارات براى بى ثبات كردن سياسى و نظامى امريكا در عراق و افغانستان
و بطور غير مستقيم در پاكستان نيز مىشود. از اين رو،
اگر بنا بر
پرهيز از خطر درگيرى نظامى بشود، راه حلى جز تغيير از درون نمىماند. براى موفق
شدن تغيير از درون، ناگزير به خواست اكثريت بزرگ مردم ايران بايد اميد بست. در اينجا،
گزارشگر توضيح مىدهد كه اين اكثريت بزرگ از اصلاح طلبان سرخوردهاند. در انتخابات
شهرداريها به اصلاح طلبان رأى ندادند. در تهران 12 درصد رأى دهندگان رأى دادند و محافظه
كاران پيروز شدند. به اصلاح طلبان رأى ندادند زيرا آنها را در برقرار كردن آزاديهاى
عمومى و فردى، ناتوان ديدند. بدينسان، راه تحول از درون رژيم بسته است و ديگر اميدى
به اين تحول نيست.
جنبش دانشجوئى كه از 10 ژوئن شروع شدهاست و
در مردم محلههاى اطراف نيز به آن پيوستهاند، گوياى قطع اميد از اصلاح پذيرى رژيم
است. روند امور نشان خواهد داد كه اين عصيان به يك جنبش پيگير بدل مىشود يانه. در
حال حاضر، هيچ نيروى سازمان يافته و هيچ رهبرى يا گروهى از رهبران كه تبلور احساس خستگى
و بستوه آمدگى همگانى باشد، مشاهده نمىشود.
رژيم ايران در مخمصه است. با وجود اين، مسئولان
امريكا كه بحران ايران را اداره مىكنند، هيچ نبايد از ياد ببرند كه در ايران، ميهن
دوستى و حتى ناسيوناليسم دادههاى اصلى جامعه و روح همگانى است. در اين باره، اظهارات
بوش در تأييد عصيان دانشجويان تهران، خطر آن را در بردارد كه جنبش را برانگيخته از
سوى امريكا بنماياند و اثرى معكوس ببار آورد. يعنى بجاى تغيير رژيم آن را تحكيم كند.
و نيز، رهبران كنونى رژيم يا كسانى كه جانشين آنها خواهند شد، نبايد از ياد ببرند براى
مقابله با سلطه خارجى، كه هيچيك آن را نمىخواهند، انسجام قدرت سياسى و جامعه تعيين
كننده است.
لوموند ديپلماتيك، در حاشيه گزارش دو لاگرس و
"ازدواج ناجور شيعههاى عراقى راديكال و امريكا"، توضيحى نوشته است: از سوئى
ميان امريكا و جمهورى اسلامى ايران، نزاع بر نزاع افزوده مىشود و از سوى ديگر، پاريس
دست به دستگيريهاى گسترده رهبران و اعضاى سازمان مجاهدين خلق زد. همزمان، امريكا بر
فشار خود براى آنكه جامعه جهانى مخالفت خويش را با برنامه اتمى ايران ابراز كند، افزود.
با وجود اين، احتمال گزينش راه حل نظامى، بخاطر پرخطر و پرهزينه بودنش از جنبه انسانى
و خطر زنده كردن ناسيوناليسم قديمى ايران، بسيار كم است.
بدينسان، لوموند ديپلماتيك، بى آنكه تصريح
كند، ربطى ميان عمليات حكومت فرانسه و مسئله تأسيسات اتمى ايران مىبيند.
از آن سو، شمعخانى، "وزير" دفاع گفتهاست:
خلع سلاح "منافقين" به زيان ايران
بودهاست. چرا كه هويت آنها بر مردم ايران شناخته شده بود.
بدين قرار، از ديد او، خلع سلاح نشدن گروه
رجوى سبب مىشد اينهمانى اين گروه با يك فرقه خشونت طلب و... برجا بماند و البته، براى
ملاتاريا نيز مفيدتر بود چرا كه هم با آنها مدار بسته ايجاد مىكرد و هم همواره اين بهانه را داشت كه امريكا در مبارزه
با تروريسم جدى نيست و خود تروريست پرور است و حق ندارد رژيم ملاتاريا را تروريست پرور
بخواند. بخصوص كه ژنرال جون ابوزيد جانشين ژنرال فرانكس، در فرماندهى قواى امريكا در
خليج فارس و عراق شدهاست و اگر راست باشد او موافقت كرده است گروه رجوى پايگاهها و
دست كم اسلحه سبك خود را حفظ كند و افرادش توسط مربيان امريكائى تعليم ببينند، وضعيت
جديدى بوجود مىآيد. هرچند، در ايران، نظر بر اينست كه بر فرض وجود چنين موافقتى نيز،
فرماندهى قواى امريكا و حاكم امريكائى عراق ناگزير هستند، آن را ناديده بگيرند و بنوبه
خود، اين گروه را وجه المصالحه كنند تا مگر همكارى لازم ايران را در عراق بدست آورند.
بارى، با آنكه، سه اطلاع و اقدام مهم، يكى
اظهار رسمى در باره شناسائى شدن اعضاى القاعده در ايران و ديگرى قول پوتين كه خاتمى
به او گفته است ايران پروتكل الحاقى را امضاء خواهد كرد و سومى، اظهارات محمد باقر
حكيم در نماز جمعه نجف، در 27 ژوئن كه بر ضد امريكائيان و انگليسيها خشونت بكار نبريد،
علامتهاى گويا هستند بر اينكه، عمل حكومت فرانسه بر ضد گروه رجوى، بى پاداش نماندهاست.
افزون بر اين، از سوئى، رژيم ملاتاريا در موقعيتى نيست كه بتواند پيوستن اروپا و روسيه
را به موضع امريكا تحمل كند. و از سوى ديگر، فرانسه و ديگر كشورهاى اروپائى مىدانند
كه در عراق، دست امريكا زير سنگ است و بوش ديگر در موقعيت الدرم و بولدورم نيست. پيشنهاد
تشكيل نيروى بين المللى، از سوى رامسفلد، نوعى اعتراف به شكست استراتژى مبتنى بر تك
محورى (امريكا محور فعال و بقيه جهان محور فعلپذير) است. نتيجه اينكه اروپا فرصتى
را بدست آوردهاست براى قرار گرفتن در درون رابطه رژيم با غرب. جز اينكه، انگلستان
مىتواند رقيب قوى فرانسه باشد و ميوه رسيده را بچيند. بخصوص كه
در 2 ژوئيه، دادگاه قرار آزادى مريم رجوى و 10
تن ديگر را، به قيد وثيقه، صادر كرد. در 2 و 3 ژوئيه، زندانيان آزاد شدند. در 3 ژوئيه،
حزب سوسياليست فرانسه از حكومت خواست توضيح دهد چه اطلاعاتى سبب شدند عملياتى را انجام
دهد كه به شكست كامل انجاميدند؟ لوموند (3 ژوئيه) برآنست كه حكومت فرانسه و قضاى ضد
ترور، در مشكل افتادهاند.