|
|
|
لودين و طرح خشونت دائمى؟ - يك هويت در دو لباس؟:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مىخوانيد: در قسمت اول، لودين و نظريه جنگ كلى و خشونت دائمى در خاورميانه و جهان را كه همان نظريه راست گراهاى افراطى اسرائيل است و در قسمت دوم، نوشته وال استريت ژورنال را در باره ايفاى نقش چلبى توسط رضا پهلوى و در قسمت سوم بخشى از گزارش حسيبى را در باره دو جلسه در واشنگتن:
لودين و استراتژى "جنگ كلى" و خشونت دائمى در خاورميانه؟:
انقلاب اسلامى: در شماره 566، به اختصار، به نظريه "جنگ كلى" ميخائيل لودين اشاره شد. اينك تفصيل نظريه او را مىآوريم. پيش از آن، يادآور مىشويم كه از شروع به افشاى ماجراهاى "اكتبر سورپرايز" و "ايران گيت" توسط بنىصدر و همكاران او و انقلاب اسلامى، خوانندگان با نام و هويت سياسى لودين، بمثابه يك صهيونيست كه در سياست، فساد و جنايت را روش كردهاست، آشنا هستند. در ماجراى اكتبر سورپرايز، همدستى او با لژ ماسونى2P و جنايتهايش آشكار شد. در گرفتارى و اعدام قطب زاده، اسم او بعنوان كسى بميان آمد كه از سوى كاخ سفيد با فرستادهى قطب زاده ديدار كرده و پس از آگاهى از قصد او، او را به دستگاه خمينى لو دادهاست. در ايران گيت، معلوم شد او عضو هيأت مك فارلين در سفر به تهران بودهاست. و اينك، از تنگ دستى، رضا پهلوى را آلت فعل كردهاست.
و چون بوش و حكومت او مدعى شده بودند قصدشان اينست كه در خاورميانه ثبات پديد آورند، آنها كه لودين را مىشناسند، لو دادند كه حرف راست را از زبان لودين بشنويد: قرار بر ايجاد ثبات در خاورميانه نيست بلكه قرار بر ايجاد بى ثباتى دائمى است:
ديلى استار (12 مه 2003) نوشتهاست: اغلب امريكائيان هر گز اسم ميكائيل لودين را نيز نشنيدهاند. اما اگر امريكا در جنگ رو به گسترشى در خاورميانه فرو رود، در قسمتى بزرگ، از رهگذر القائات او است.
لودين همكار مؤسسه محافظه كار "اينترپرايز اينستيتوت" است. از دانشگاه واشنگتن، دكتراى تاريخ و فلسفه گرفتهاست. نخست كارمند وزارت دفاع بوده و آنگاه به وزارت امور خارجه امريكا رفته و از آنجا به شوراى ملى امنيت آمدهاست. بهنگام رياست مك فارلين بر شوراى ملى امنيت، در ماجراى فروش اسلحه به ايران و خريد اسلحه براى كنتراها كه به افتضاح ايران گيت سرباز كرد، شركت داشت. و ماجرا را در كتابى، با عنوان "حكايت ماجراى ايران - كنترا از درون"، باز نوشت. عقايد لودين مطلوب كسانى چون ديگ چنى (معاون رئيس جمهورى) و دونالد رامسفلد، وزير دفاع و معاون او، پل ولفوويتز است. او از سياست خارجى امريكا از ترورهاى 11 سپتامبر 2001 بدين سو، دفاع مىكند. او بر اين عقيده است كه بكار بردن خشونت براى توسعه مردم سالارى در جهان، كارى است كه امريكا از آن گريزى ندارد. بدينسان، او از مبتكران فلسفه جنگ با عراق و اشغال اين كشور است.
اينك او در كار زمينه سازى براى تغيير رژيم در ايران است. در 30 آوريل، "مؤسسه يهودى براى امور امنيت ملى" ()lanoitaN rof etutitsnI hsiweJsriaffA ytiruceS ايران تحت رژيم روحانيان را "مادر تروريسم جديد" خواند و گفت: "زمان ديپلماسى سرآمدهاست; زمان آن رسيدهاست كه ايران و سوريه و لبنان آزاد شوند".
كارهاى اخير او گوياى باور او به خشونت است. در كتاب خود، "ماكياول و رهبرى جديد"، مىنويسد: "تغيير خشونتآميز جوهر تاريخ بشرى است". بنظر او، رهبرانى كه داراى اراده آهنين همانقدر امروز اهميت دارند كه 5 قرن پيش، در عصر ماكياول، مىداشتهاند. ويرانگرى خلاق روش عمومى ما است. ما اين كار را اتوماتيك انجام مىدهيم... "زمان آنست كه يكبار ديگر انقلاب دموكراتيك را صادر كنيم".
از رهگذر نوشته هايش، لودين فكر راهنماى محافظه كاران جديد را مىسازد و عمليات نظامى را امريكا در اينجا و آنجاى جهان توجيه مىكند. در كتاب خود، "آزادى خيانت ديده"، توضيح مىدهد امريكا چگونه مىبايد يك انقلاب دموكراتيك را رهبرى كند. لودين و دوستان او گرفتار عقده حرمان از پيروز شدن در جنگ سرد هستند. آنها مىگويند امريكا هيچگاه جنگ سرد را نبرد. اين شوروى سابق بود كه زير فشار وزن خود، بدون اينكه گلولهاى شليك شود، از پا درآمد. امريكا در جاهائى براستى برنده شدهاست كه نهادهاى دموكراتيك، با وجود خطر كمونيسم، جوانه زده بودند.
بنا بر اين، عراق و ايران و سوريه نخستين كشورهائى هستند كه در آنها، امريكا از طريق صدور مردم سالارى، مىتواند بر ديكتاتوريهاى ايدئولوژيك غلبه كند. روش كار ناگزير خشونت خواهد بود: "جنگ كلى". در اين جنگ، نه تنها قواى نظامى دشمن ويران مىشود، بلكه جامعه دشمن ناگزير از گرفتن تصميم مىشود: تن دادن به تغيير روندهاى فرهنگى. حفظ جان افراد غير نظامى از ترجيحهاى اول جنگ كلى نمىتواند باشد... "جنگ كلى بمعناى زور دائمى اعمال كردن براى تحميل اراده امريكا بر ملت ديگر است." نسخه هجوم به ايران را و سوريه را كه لودين، در اين عبارات دقيق، در نوشته 6 مه خود، در ،ebolG otnoroTliaM dna بيان كردهاست: "تا آنجا كه من مىدانم، كسى خواهان جنگ با ايران و سوريه نيست. اما به باور من، بطور روشن پذيرفته است كه ما مىبايد در قبال آنها از خود دفاع كنيم." اين "رهنمود"، در همان روز، در ملاحظاتى كه او، در كنفرانس خويش، در امريكن اينترپرايز اينستيتوت، در باره آينده ايران، شفافتر شدهاست. در اين كنفرانس، او چاره را تغيير رژيم ايران دانسته است.
برغم نفوذ لودين در واشنگتن، حكومت بوش نمىخواهد وسائل ارتباط جمعى نظرهاى او را زياد مطرح كنند. زيرا بيش از اندازه تحمل مردم امريكاست. بيشترين امريكائيان بر اين نظر هستند كه امريكا تنها وقتى مىبايد خشونت بكار برد كه مورد حمله قرار مىگيرد. مردم امريكا نسبت به ملتهاى ديگر تمايلهاى بشردوستانه دارند. نظرهاى خشونت طلبانه لودين اعلان خطرى مىشوند كه مىتوانند مردم امريكارا به خود آورند و متوجه خطر سخت سرانى بگرداند كه در حكومت بوش صاحب نفوذند.
انقلاب اسلامى: اگر كلمه دموكراسى را با اسلام عوض كنيم، نظريه "خشونت دائمى" لودين، بى كم و كاست، همان نظريه "حركت قسرى" مصباح يزدى مىشود. "جنگ كلى" همان "جنگ تا رفع فتنه از جهان" و "صدور انقلاب دموكراتيك" همان "صدور انقلاب اسلامى" مىشوند. تكرار مىكنيم كه هيچ نبايد از يكسانى بيان لودين و مصباح يزدى تعجب كرد. چرا كه اصل راهنماى هردو ثنويت تك محورى و فلسفه هر دو توتاليتاريسم است. و نيز نبايد تعجب كرد اگر خامنهاى - كه خود همين نظريه را زير عنوان "النصر بالرعب" ابراز كردهاست - آلت فعل مصباح يزدى است و رضا پهلوى آلت فعل لودين. چرا كه هر دو زورپرست هستند. رضا پهلوى طرز فكر دست نشانده و منش نوكرى را نيز علاوه دارد. اين بر ايرانيان است كه هشيار باشند و بايستند تا مثلث زورپرست صحنه سياست ايران را ترك گويند. وگرنه نظريه سازان "حركت قسرى" و "خشونت دائمى" هستى ملى آنها را به آتش خشونت خواهند سوخت.
|
|
|