|
سناريوهاى تغيير رژيم صدام و مشكلى كه هنوز امريكا آن را حل نكردهاست:
روزنامه كريستين ساينس مونيتور (21 مارس) مقاله مفصلى به مشكل تغيير رژيم در عراق اختصاص دادهاست. نكات مهم آن عبارتند از
* يكى از سناريوهايى كه حكومت بوش فرض كرده، اينست: بغداد تصرف مىشود اما صدام و دو پسر او پيدا نمىشوند. بنا بر اين، فرض، از چه زمان مىتوان گفت رژيم صدام ساقط شدهاست و رژيمى را جانشين آن كرد؟ ژنرال ريچارد ماير مىگويد: از زمانى كه صدام منزوى شده و مهار خويش را بر كشور از دست مىدهد، رژيم او ساقط شدهاست.
اما آيا مردم امريكا و مردم عراق اين اندازه را كافى مىدانند براى پذيرفتن پايان رژيم صدام؟
* تحليل گرانى كه عميقتر در مسئله تأمل كردهاند، مىگويند تغيير رژيم دو مرحله دارد:
- مرحله اول كشتن يا دستگير كردن رئيس جمهورى عراق و دو پسر و همكاران نزديك او است.
- مرحله دوم جانشين كردن يك حكومت دموكراتيك است. مرحله دوم بسيار سختتر است و زمان طولانى مىطلبد.
ارتش امريكا مىتواند بگويد پيروز شدهاست وقتى به سه هدف برسد:
1 - وقتى صدام حسين نتواند اعمال قدرت كند،
2 - وقتى مقاومت نظامى سازمان يافته پايان مىپذيرد. و
3 - وقتى واحدهاى ارتشهاى امريكا و انگلستان بتواند بدون مزاحمت در سرتاسر عراق رفت و آمد كنند.
وزارت دفاع امريكا براى مرحله اول، حداكثر سه هفته وقت در نظر گرفته است. بنا بر اين زمان بندى، نابودى تجهيزات گارد جمهورى، مىبايد ظرف 3 روز به انجام رسد.
* سناريو دوم اينست: اگر يكى از ژنرالها كودتا كند و بگويد آمادگى كامل دارد قطعنامه سازمان ملل را اجرا كند، امريكا و انگلستان در موقعيت سختى قرار مىگيرند. زيرا چگونه بتوانند بگويند با وجود اين، همچنان به جنگ ادامه مىدهند؟
انقلاب اسلامى: احتمال مىرود استقرار مردم سالارى در عراق، براى آن بودهاست كه بتوانند بگويند رژيم كودتا را نمىپذيرند و...
* سناريو سوم اينست كه صدام و فرزندان و همكاران او خنثى شدهاند. حال با حزب بعث چه بايد كرد؟ چگونه رژيمى مىبايد جانشين شود؟ "بعثى زدائى" ضرور مىشود. اما در اين "بعثى زدائى تا كجا بايد رفت؟ زيرا وزارتخانهها مىبايد بتوانند بكار افتند و كشور را اداره كنند.
اما مشكل تنها بكار افتادن وزارتخانهها نيست. سه عامل كرد و شيعه و سنى هم وجود دارند. هنوز امريكا نمىداند با اين سه عامل چه كند؟
انقلاب اسلامى: به قول اسكات رايتر، صاحب كتاب "جنگ با عراق، آنچه گروه بوش نمىگويند"، امريكا نمىتواند با مردم سالارى در عراق موافقت كند. زيرا بنا بر مردم سالارى، اكثريت بايد حكومت كند و 60 درصد مردم عراق شيعه هستند. آيا امريكا حاضر است دولت عراق را به شيعه بسپارد؟
بهررو، آنچه مسلم است، امريكا مجبور است چهره دولت را در عراق تغيير دهد و اين تغيير با خون ريزى همراه خواهد شد:
* حزب بعث عراق 5/1 ميليون عضو دارد. از اين عده، 25000 عضو كامل هستند. يعنى حداقل 12 سال سابقه فعاليت در حزب بعث دارند. بنا بر اين، هر عضو كامل، مظنون است و بايد پاكسازى شود.
* در وزارتخانههاى دفاع و اطلاعات و آموزش و پرورش و كشور، در پاكسازى، مىبايد بسيار دورتر رفت.
بنا بر اين، اطمينانى كه به قشر ميانه در دستگاه ادارى و خارج از آن داده مىشود، وفا كردنى نيست و "بعثى زدائى" مسالمتآميز انجام نخواهد شد.
* دكتر تومسون مىگويد: ديدگاه اول امريكا اين بود كه رژيم صدام حسين، اساساً، در رأس آن خلاصه مىشود. بنا بر اين، "بعثى زدائى" با حذف سران مؤثر حزب بعث به انجام مىرسد. حكومت بوش ناگزير است چنين بپندارد. زيرا به قول يك مقام اين حكومت، اگر بخواهد در "بعثى زدائى" دورتر برود، غير از خون ريزى، عراق غير قابل اداره خواهد شد.
اما مخالفان رژيم صدام مىگويند: به امريكا مربوط نيست كه عفو بدهد يا ندهد. حاكميت ملى مىتواند عفو بدهد يا ندهد. آنها خواستار پاكسازى جدىترى هستند. تغيير رژيم در پاكسازى گروهى از حاكمان و مأموران آنها به انجام نمىرسد. تغيير ساخت دولت و انتقال حاكميت به مردم و منتخب مردم شدن و ساخت مردم سالار پيدا كردن دولت مىبايد.
* با توجه به اينكه نفراتى كه ستون فقرات رژيم و قدرت شخصى صدام را تشكيل مىدهند، 500 هزار تن هستند، "بعثى زدائى" به پاكسازى اعضاى كامل حزب بعث محدود نخواهد شد و...
اما كريستيان مونتيور مىگويد: اما هيچكس نمىداند چه وقت انتخابات آزاد ميسر و انجام مىشود.
اطلاعات استراتژيك (14 مارس) خبر مىدهد كه پيش از جنگ، مشكل اصلى حكومت بوش نه قشون كشى كه بعد از صدام بود. از جمله هشدارهائى كه بوش و حكومت او نمىتوانند ناشنيده بگيرند، يكى هشدار بوش پدر است. او هشدار دادهاست كه 1 - فكر هزينه عمليات را بكنيد و 2 - مسئله دومى كه بايد فكرش را كرد، اپوزيسيون عراقى رژيم بعث است. بخصوص سازمانهاى شيعه وابسته به ايران. از سوئى اين سازمانها و نيز ديگر مخالفان با حكومت مستقيم ارتش امريكا بر عراق مخالفند و از سوى ديگر، حكومت بوش حاضر نيست به سازمانهاى شيعه اجازه بدهد مسلحانه وارد عمل شوند. و 3 - مسئله سومى كه مىبايد حكومت بوش از نظر دور ندارد، خلع سلاح گروههاى مسلح بعد از سقوط رژيم صدام است. اين مسئله بخصوص در كردستان كارى بس مشكل است. آنها زير بار تحويل اسلحه به ارتش تركيه نمىروند و بر فرض كه دولتى دست نشانده ارتش امريكا در بغداد تشكيل شود، اسلحه خود را تحويل اين دولت نيز نخواهند داد. اگر آنها مسلح بمانند، خلع سلاح سازمانهاى ديگر نيز شدنى نيست. و 4 - مسئله چهارمى كه حكومت بوش مىبايد حل كند اينست كه اقليت سنى تا اين زمان بر عراق حاكم بودهاست. اگر بخواهد تفوق خود را حفظ كند، با اكثريت شيعه و كردها مشكل بوجود مىآيد و اگر نه، امريكا با مشكل در عراق و كشورهاى عرب همسايه روبرو مىشود. و 5 - بالاخره مشكل پنجمى كه حكومت بوش مىبايد حل كند، مدت اشغال عراق و شمار قوائى است كه مىبايد در عراق نگاه دارد.
انقلاب اسلامى: غير از مشكلش با سازمان ملل و اروپا و دنياى عرب و دنياى اسلامى و وجدان جهانى.
|
|