|
انقلاب اسلامى: بدين قرار، در همان حال كه ترس از سقوط سركوبگران را در برگرفتهاست، در تدارك تبديل مجلس به شوراى شهر تهرانند. به قول "اصلاح طلبان" مىخواهند رئيس جمهورى را به معاون اجرائى بى خاصيت و مجلس را به شوراى مشورتى تبديل كنند. مىدانيم كه اين تمايل برآن بود كه با پيروزى ناطق نورى در انتخابات رياست جمهورى سال 76، "دولت ولائى" بوجود آورد. و اينك ببينيم اصلاح طلبان در چه كارند، از ديد سخنگويان جبهه خامنهاى - هاشمى رفسنجانى و از ديد خودشان:
بن بست و بيرون رفتن از رژيم يا دست زدن به آخرين تلاش!؟:
روزنامه جوان (8 ارديبهشت 82) مدعى است كه بهزاد نبوى در سفر خود با زلماى خليل زاد، نماينده بوش در افغانستان و عراق، قبل از حمله آمريكا به عراق، ديدار و گفتگو كرده است. بر اساس اين ادعا، نوشتهاست: "در گوشه و كنار، شنيده مىشود بهزاد نبوى به همراه "م.م" (محسن ميردامادى) عضو ارشد حزب مشاركت كه اتفاقاً هر دو در مجلس شوراى اسلامى هم داراى پست و منصب هستند، در يك برنامه هماهنگ، با بيست تن از مسئولان و مديران ميانى نظام، اعم از مردان كابينه، برخى نمايندگان و بعضى استانداران، به اين توافق رسيدهاند كه در آيندهاى نه چندان دور بحث استعفاى زنجيرهاى را دنبال نمايند و به فاصله يك هفته از يكديگر به مرور هريك از مسئولان كه نوبتش فرا رسيد، استعفاى خود را تقديم رئيس جمهور نمايد. اين استراتژى كه گفته مىشود از سوى افراطيون جبهه دوم خرداد در دستور كار قرار گرفته است، همان طور كه گفته شد براى امتيازگيرى از مسئولان نظام طراحى شده است تا ضمن متزلزل نمودن امنيت ملى و وفاق عمومى، آنان را به اين نتيجه برسانند، حالا كه تهديدات آمريكا بطور جدى در خصوص ايران مطرح است، تن به امتيازات درخواستى افراطيون بدهند و اين امر را كه بسيارى در سوداى آن هستند به تحقق رسانند. هنوز معلوم نيست اين پروژه دقيق از چه زمانى آغاز خواهد شد، اما مهم اين است كه ارادهاى پشت اين جريان قرار دارد با اهداف خاص خود" .
و رسالت (9 ارديبهشت 82) نوشته است: شنيده شده در جلسهاى كه مديران پروژه ايجاد بحران در مجلس داشتهاند، نتايج به دست آمده از فرم نظر سنجى نمايندگان و اعلام آمادگى 50 نماينده براى استعفا در اعتراض به رد لوايح دو قلو مورد بررسى قرار گرفته است. بهزاد نبوى در اين جلسه نسبت به صداقت ادعاى 50 نماينده ابراز ترديد كرده و گفته كه اگر در سال 81 كه حمله امريكا به عراق انجام نشده بود، بحث استعفا را مطرح مىكرديم شايد 50 نفر قبول مىكردند اما بعد از حمله آمريكا به عراق شرايط منطقه تغيير كرده و بعيد مىدانم كه در اين شرايط حتى 20 نفر حاضر به استعفا شوند. در اين جلسه مطرح شده كه در صورت اجراى پروژه استعفا بايد چهرههاى شاخص اصلاح طلب همه استعفا بدهند، اما اين پيشنهاد با مخالفت بهزاد نبوى روبرو شده و وى گفته است من در موقعيتى نيستم كه استعفا بدهم. و علاوه بر آن من بايد در مجلس بمانم تا فضاى مجلس را حتى پس از استعفا بتوانيم در كنترل اصلاح طلبان نگاه داريم".
به نوشته "كيهان" يكى از نمايندگان در حاشيه جلسه علنى ديروز مجلس به خبرنگاران پارلمانى چند نشريه دوم خردادى گفت: من در رديف يازدهم هستم و آقاى شكورى راد به عنوان نفر چهاردهم استعفا خواهد داد...
اين نماينده مجلس با اعلام اينكه "كار ما با استعفاى سه نفر شروع مىشود و به فاصله هر ده روز يك نفر استعفا خواهد داد"، افزود: تاكنون 16 نفر قول قطعى دادهاند كه با پروژه همراهى كنند. اين نماينده در پاسخ به اين سؤال كه آيا اين حركت با رييسجمهور هم هماهنگ شده يا نه؟ گفت: ما با ايشان كارى نداريم.
وى همچنين فاش ساخت عناصر مستعد براى استفعا دادن از هماكنون مشغول فراهم كردن بورس ادامه تحصيل در خارج براى خود هستند.
انقلاب اسلامى: بهزاد نبوى در دو نقش متناقض بنا بر دو ارگان جبهه خامنهاى - هاشمى رفسنجانى!
حزب مشاركت، در ارزيابى "انتخابات" 9 اسفند شوراها برآن شدهاست كه
* - عوامل مربوط به رفتار حاكميتى اصلاحطلبان:
ضعف كارآمدى دستگاه اجرايى و عدم تناسب اين دستگاه با خواستها و مطالبات مختلف مردم به خصوص در كابينه دوم اصلاحات، خنثى شدن مجلس به عنوان مهمترين نهاد انتخابى و توقف طرحها و لوايح اصلاحطلبانه در مجلس به دليل مخالفت شوراى نگهبان با آنها، عدم كارآيى دستگاه تبليغاتى دولت و مجلس در بازنمايى فراگير دستاوردها و موفقيتهاى دولت و مجلس و مؤثر افتادن تبليغات سياه در ناكارآمد جلوه دادن اين دو قوه از سوى مخالفان، سكوت خاتمى در برابر همه موانع و سدهاى در برابر خود و اصلاحات، عدم انسجام درون جبهه اصلاحات و تخريب دولت و مجلس توسط برخى از جريانهاى اصلاحطلب، فرصتسوزى هاى مدام در سطح داخل و عرصه سياست خارجى.
* ضعفهاى جنبش اصلاحات و سازمان هاى سياسى درون آن:
نامشخص بودن رهبرى اصلاحات، بىتوجهى به سرمايه تئوريك، ضعف سامان اجرايى و سازماندهى تشكيلاتى، سياستهاى تبليغاتى ناموفق، تشتتهاى ميان گروههاى اصلاحطلب، استغناى كاذب و ضعيف دانستن رقيب، عدم بازنگرى مناسب در استراتژى و تاكتيكها براى زمان حاضر، كمتوجهى به عمل سياسى در چارچوب يك حزب تمام عيار، فاصله افتادن ميان اجزاى سياسى جنبش اصلاحات و بدنه اجتماعى آن و نداشتن تحليل از شكافهاى بين احزاب اصلاحطلب و مردم به ويژه رفتار سياسى 14 ميليون راى خاموش انتخابات رياست جمهورى، عدم اعتماد كافى مردم به كار حزبى، وجود ديرفهمى از پيام مردم (هم در سطح نظام، هم در احزاب و هم در نخبگان)، بىتوجهى به تغيير توقعات مردم از حوزه سياست به حوزه اجتماع، عدم تجهيز سازمان احزاب به سازوكارهاى مناسب با جنبش اجتماعى و ماندن در قالب يك سازمان سياسى محض، ارائه فهرستهاى انتخاباتى ناآشنا و گاه منفى از ديد مردم در انتخابات شوراها، بىتصميمى و بىموضعى جبهه دوم خرداد در حوادث قبلى
* رفتار مخالفان اصلاحات:
عوامل مربوط به عملكرد و جهتگيرىهاى سياسى مخالفان اصلاحات را مىتوان چنين برشمرد:
تلاش مفرط و همهجانبه در سياهنمايى و بىاعتماد كردن مردم به بقاياى سرمايه مورد اعتماد مردم، ايجاد فضاى امنيتى و قضايى با استفاده از گسترش تورهاى قضايى، به راه انداختن جنگ روانى و تبليغاتى شديد و پردامنه با استفاده از امكانات عمومى عليه اصلاحطلبان، توقيف و ايجاد محدوديت در امكانات ارتباط اصلاحطلبان با بدنه اجتماعى حامى اصلاحات )رسانهها، مطبوعات، نظرسنجى و...(، بسط روحيه نااميدى از امكان اصلاحات درون نظام.
به اعتقاد جبهه مشاركت ايران اسلامى اصلىترين عامل بىتوجهى مردم به صندوقهاى رأى، آن هم در آزادترين انتخابات كه همه جريانات سياسى در آن حضور داشتند، "بىاثر شدن" راى آنان در انتخاباتهاى گذشته است.
پيام انتخابات شوراها نشان دهنده آن است كه حتى حذف نظارتهاى محدود كننده قدرت انتخاب مردم و برگزارى انتخابات آزاد نيز ديگر نمىتواند تضمين كننده مشاركت مردم باشد و آنچه كه مهم است و از اين پس بايد پيگيرى شود نه تنها رفع موانع از برگزارى انتخابات آزاد بلكه سپردن ضمانتهاى لازم از سوى حاكميت به مردم براى اثرگذار بودن راى ملت در جهت ايجاد تغييرات و اصلاحات در نظام است...
انقلاب اسلامى: "اصلاح طلبان" حالا ديگر مىنويسند و مىگويند: مردم قدر رأى خود را دانستهاند و آن را مفت در صندوق نمىاندازند. اما بهتر آن بود كه از آغاز ارزش رأى مردم را به مردم خاطر نشان مىكردند و زمان، آنهم مساعدترين زمان را با وعده هائى كه امروز به پوچ بودنشان اعتراف مىكنند، بهدر نمىدادند.
سايت امروز مقالهاى تحت عنوان "همنشينى ناهمگنان در خاطره مردم"، به قلم شخصى كه خود را سرباز اصلاحات خوانده، درج كردهاست: در اين مقاله، يادآور مىشود كه
* بالا دستان اصلاحات، - كه آنها را ژنرال نام ميدهد - ، اكبر گنجى را و سالروز ترور حجاريان را و خصوصا دانشجويان و مطبوعاتىهاى پايين دست (سربازان اصلاحات) را - كه با ايمان و آرمانهايشان در كنج نمور محبسهاى نامرئى و مرئى تنها گذاشته شده و امتحان مقاومت پس مىدهند - بدست فراموشى سپردهاند.
* پايين دست اصلاحات كه هنوز به دگمهاى سياست گرفتار نيامده معناى اين مساله را و نسبت كندى پيشرفت درمانش با تندى روند موزهاى شدن اصلاحات را به خوبى فهم مىكند.
اما داستان، سهمگينتر از فراموشكارى لابد و لاجرم، حكومتيان اصلاحات است و فاجعه عميقتر از ناشنوايى ناگزير ژنرالهايى است كه خاك كفشهايشان هنوز بر شانههاى سربازان باقىاست. حالا بعد از آن موج سهمگين گذرِ زمان، مردم نيز آن همه را از ياد بردهاند! مسأله اين است! نيم نگاهى به استقبال سرد مردم از آخرين حضور اصلاحطلبان در عرصه سياست به خوبى نمايانگر عمق اين فاجعه است. البته اگر بر سر توجيه نياييم و يا چون تاجران كالاى سياست به عادت مألوف خويش همه چيز را وارونه و عادى(!) نخوانيم.
* آن جنبش (اصلاحات)، در حزم و حدهاى دولتش، فرو نشست و آن شور، در آستانه شعورى ناكارآمد، قربانى شد و امروز نگاهها به جايى ديگر است و الفبايى ديگر و عجبا كه هنوز گفتمان رسمى اصلاحات مانده در تعارفاتش اسير! تعارفاتى كه حتى به درون ساخت خود اصلاحات نيز نفوذ كرده است به گونهاى كه به گمان من كمتر مشاورى است كه فرمانده رسمى اصلاحات را از عمق فاجعه آگاه كند و به او بگويد با چه شتابى و به همجوارى چه كسانى در حافظه تاريخى ملت ايران پيش مىرود.
* اما ما را با جايگاه خاتمى كارى نيست اگرچه بايد به جد به او تذكر داد "هميشه آخرين تصوير در ذهنها مىماند" و من تنها براى صداقت او، ( كه مدتهاست در تنهايى كارآمديش را از كف داده) مشاوران و نزديكانش را قسم مىدهم كه آخرين تصوير او را برايش ترسيم كنند. اما دل نگرانى راقم اين سطور بيش از خاتمى متوجه هزينه دهندگان و سربازانى است كه مردم آنان را با ناهمگنانشان به حجرهاى مشترك در خاطرات خود مىسپارند: سعيد را با ضاربانش، اكبر و عماد را با عاليجنابان، مطبوعاتىها را با مرتضوى، فعالان جنبش دانشجويى را با سردار نظرى و انصار و ...
انقلاب اسلامى: اما در عراق، دروغها و جنايتها بر هم افزوده مىشوند:
|
|