|
انقلاب اسلامى: فصول سه گانه پيش را با طرحهاى امريكا براى بعد از جنگ عراق تدارك ديدهاست و روابطى كه با رژيمهاى منطقه پيدا مىكند، كامل مىكنيم:
پى آمدهاى جنگ؟ بعد از صدام؟ خاورميانه بعد از جنگ با عراق؟:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مىخوانيد. در قسمت اول، پى آمدهاى جنگ را مىخوانيد. در قسمت دوم طرح امريكا را براى اداره عراق در صورت توفيق در سرنگون كردن رژيم صدام مىشناسيد. در قسمت سوم، در خاورميانه بعد از جنگ عراق، از ديد كارشناسان غرب، مىنگريد:
پى آمدهاى جنگ در عراق، در منطقه و پى آمدهاى عمومى آن:
انقلاب اسلامى: در باره پى آمدهاى جنگ، دو نوع ارزيابى بعمل آمدهاند: ارزيابى، در روزهاى پيش از شروع جنگ، و ارزيابى در جريان جنگ و با ملاحظه مقاومت مردم عراق. ارزيابى نوع اول را با ارزيابى نوع دوم نقد و حاصل را از نظر خوانندگان مىگذرانيم:
بر فرض اشغال عراق، امريكا در خاك عراق با كشورهاى همسايه عراق مسئله پيدا مىكند:
* تركيه سه هدف در عراق دنبال مىكند: 1 - حفظ امنيت در مرزها و داخل كشور و 2 - تسويه حساب با كردها و 3 - دست يابى به نفت موصل و احتمالاً كركوك.
از اين سه هدف، تنها سومى با هدفهاى امريكا اصطكاك پيدا مىكند. زيرا اگر امريكا بخواهد عراق را باز بسازد، نياز به درآمد نفت شمال و جنوب عراق دارد. با وجود اين، از آنجا كه امريكائيها معروفند به اينكه وعده مىدهند و به وعده وفا نمىكنند، اين بار نمىتوانند نسبت به وعده خود به كردها بى اعتناء بمانند. كشورهاى خليج فارس ناظر رفتار امريكا در عراق هستند. اگر امريكا به وعده خود دفا نكند، اعتبار خود را در كشورهاى خليج فارس از دست مىدهد.
بدين قرار، نتيجه اول جنگ، در رابطه با تركيه، اصطكاك ميان امريكا و تركيه است. در 24 مارس، بوش گفت: ما از تركيه خواستهايم قواى خود را وارد تركيه نكند. بنا بر اين، تركيه حضور امريكا را از لحاظ هدفهاى خود، محدود كننده و مزاحم مىيابد.
* اما امريكا، با ايران، از دو نظر، رابطه پيدا مىكند: 1 - از لحاظ سازمانهاى شيعه. هم امريكا مىتواند سازمانهاى شيعه مسلح را در شمال و جنوب عراق از طريق ايران كنترل كند و هم بعكس، ايران مىتواند از راه اين سازمانها براى امريكا مشكل ايجاد كند. 2 - امريكا با استفاده از قواى خود به ايران فشار خواهد آورد تا الف - با القاعده بدون ملاحظه مبارزه كند و ب - اسلحه كشتار جمعى خود را نابود كند. براى اينكه اين تهديد مؤثر شود، امريكا ناگزير است قواى مهمى را در عراق مستقر كند و در اين قوا، آمادگى به اجرا گذاشتن تهديد را نيز بوجود آورد.
* با كشورهاى سوريه و عربستان، پى آمد جنگ يك جانبه است. زير امريكاست كه اين دو كشور را تحت فشار قرار مىدهد.
اشغال عراق نيز پى آمدهاى خود را دارد:
* اگر امريكا بخواهد تمامى عراق را اشغال كند، امكانات نظامى و غير نظامى بسيارى را بايد بسيج كند. و اين كار، از امريكا ساخته نيست.
* اگر بخواهد دولت آلت فعلى مثل دولت افغانستان بر سركار آورد و به اين دولت تركيبى بدهد كه معرف اقوام عراق باشد، اين دولت دموكراسى نخواهد شد. رژيم عراق ره آورد اتفاق نيست. فرآورده ضرورت است. اقوام عراقى خود به تيرهها تقسيم مىشوند و اگر دولت بخواهد شركت در قدرت باشد، عراق به تعداد تيرهها به قلمروهاى خودكامه بدل خواهد شد. با توجه به همبستگيهاى قومها و تيرهها با كشورهاى همسايه، عراق غير قابل اداره خواهد شد.
اما بازسازى عراق، پى آمدهائى از لحاظ رابطه امريكا با انگلستان و استراليا و كشورهاى ديگرى كه از جنگ حمايت كردهاند، خواهد داشت:
* اگر خرابى كم باشد و جنگ زود پايان پذيرد، هزينه بازسازى كمتر مىشود. اما اگر جنگ طولانى و ويرانى آور باشد، مشكل اول، بحران انسانى است. در هفتمين روز جنگ، از فاجعه انسانى در بصره (بى آبى و بى غذائى) سخن بميان است. يك چهارم جمعيت عراق در بغداد و اطراف آن زندگى مىكنند. ويرانى بيش از اندازه شهر و زيادت كشتهها، اين جمعيت بزرگ را با فاجعه با ابعادى برآورد ناكردنى، در دوران بعد از جنگ روبرو مىكند.
* امريكا در بيرون از شهر تجربه دارد اما در شهرها تجربه ندارد. بنا بر اين، جنگ شهرى ممكن است بهاى پيروزى را بيش از آن كند كه امريكا و انگلستان بتوانند بپردازند.
استراتفور (18 مارس) كه بر پايه فرض خوشبينانه پى آمدها را مطالعه كرده، اينطور ارزيابى كردهاست كه اروپا ناگزير مىشود با امريكا همكارى كند:
مخالفت فرانسه با امريكا با مخالفت آلمان و روسيه فرق مىكند:
* فرانسه همه كار كرد تا امريكا و انگليس نتوانند در شوراى امنيت اكثريت بدست آورند. سياست فرانسه بر آن بود كه الف - در برابر امريكا محور ايجاد كند و ب - در خاورميانه صاحب نقش شود. در هر دو هدف شكست خورد. زيرا
* الف - نتوانست مانع جنگ بشود و امريكا به دولتهاى مخالف جنگ حالى كرد كه نمىگذارد سازمان ملل مانع اجراى تصميمش بگردد و ب - كشورهاى خاورميانه ديدند كه فرانسه نتوانست مانع از بروز جنگ شود.
بنا بر اين، روسيه و آلمان بر آن خواهند شد روابط خود را با امريكا بهبود ببخشند و فرانسه در اروپا تنها و منزوى مىشود.
* همانطور كه عيان است، در اين تحليل، نقش وجدان جهانى ناديده گرفته شده و فرض شدهاست كه عراقيها نخواهند جنگيد و ارتشهاى امريكا و انگلستان را آزاد كننده تلقى خواهند كرد. اما در هفتمين روز (26 مارس) جنگ كار وارونه شد. در اين روز، وزير خارجه روسيه گفت: امريكا در هدف خود شكست خوردهاست. امريكا و انگليس نمىدانند چه مىخواهند. روز اول، مىگفتند خلع سلاح عراق، بعد گفتند صدام برود و دست آخر دم از استقرار مردم سالارى در عراق زدند و حال آنكه خود مىدانند كه وعده دروغ مىدهند. نتيجه اينست كه بعكس، انزواى امريكا و انگلستان تشديد شد. در 25 مارس، دولت سعودى گفت: پيشنهادى براى پايان دادن به جنگ، به امريكا ارائه كردهاست. يعنى ادامه جنگ پى آمدهاى جنگ را براى امريكا و متحدانش در منطقه، بسيار وخامت بارتر مىكند. ناظران سياسى اتفاق نظر دارند كه از اين پس، ارتشهاى امريكا و انگلستان، نه بعنوان آزاد كننده كه بعنوان اشغالگر مىبايد در خاك عراق مستقر شوند. با توجه به تغيير روحيه بر اثر مقاومت مردم عراق، انزواى امريكا، انزواى يك دشمن تنها در دنياى دشمن اين قدرت است:
استراتفور همان تاريخ، بر اساس همان فرض، پى آمد جنگ را ايجاد "محيط سياسى - نظامى" خواندهاست كه در آن، ارتشهاى دولتهاى منطقه ناگزير مىشوند با قشون امريكا همكارى كنند و بطور جدى وارد جنگ با القاعده و تروريسم بگردند.
اما وقتى ارتش امريكا اشغالگر است و بقول تحليل گر استراتفور بسا مجبور شود در عمر يك نسل در عراق بماند، ارتشهاى همكار با ارتش اشغالگر، چگونه با مردم سالارى در عراق و اين كشورها سازگار مىشوند؟ هم اكنون، در پاكستان، امريكا مردم سالارى را قربانى كردهاست تا مگر ديكتاتورى نظامى بتواند مانع از به زمامدارى رسيدن اسلام گرايان بگردد. بخصوص كه
به قول استراتفور، سه كشور هدف هستند: ايران و سوريه و عربستان. امريكا مىخواهد اين سه كشور را وادار به مبارزه مستقيم با القاعده كند. بدين خاطر عراق را تصرف مىكند كه عراق را آرام بسازد و باز بسازد و اين سه رژيم را تحت تهديد وادار به اجراى خواست امريكا كند.
اما چنين هدفى الف - با استقرار مردم سالارى در عراق مغاير و با اشاعه مردم سالارى در منطق نيز مغاير است. و ب - با توجه به تغيير روحيه حاصل از مخالفت وجدان جهانى و مقاومت مردم عراق و نيز آگاهى مردم منطقه از هدفهاى واقعى امريكا، اين موج استقلالطلبى و آزاد شدن از درون است كه بر مىخيزد. مردم كشورهاى منطقه به چشم مىبينند هزينه آوردن و بردن ديكتاتورها چه اندازه سنگين است. آلترناتيو وابسته نيز راه حل نيست. زيرا اين آلترناتيو (نمونههاى افغانستان و پاكستان و عراق) حتى بكار سلطه گر نمىآيد. نياز به حضور نظامى سلطه گر با تمامى پى آمدهايش دارد.
انقلاب اسلامى: پى آمدهاى اقتصادى را در فصل پيش، مطالعه كرديم.
|
|