١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در شماره ٥٦٤ از ١۰ تا ٢٤ فروردين


سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
انقلاب اسلامى: فصول سه گانه پيش را با طرحهاى امريكا براى بعد از جنگ عراق تدارك ديده‏است و روابطى كه با رژيمهاى منطقه پيدا مى‏كند، كامل مى‏كنيم:

پى آمدهاى جنگ؟ بعد از صدام؟ خاورميانه بعد از جنگ با عراق؟:

انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مى‏خوانيد. در قسمت اول، پى آمدهاى جنگ را مى‏خوانيد. در قسمت دوم طرح امريكا را براى اداره عراق در صورت توفيق در سرنگون كردن رژيم صدام مى‏شناسيد. در قسمت سوم، در خاورميانه بعد از جنگ عراق، از ديد كارشناسان غرب، مى‏نگريد:

پى آمدهاى جنگ در عراق، در منطقه و پى آمدهاى عمومى آن:

انقلاب اسلامى: در باره پى آمدهاى جنگ، دو نوع ارزيابى بعمل آمده‏اند:
ارزيابى، در روزهاى پيش از شروع جنگ، و ارزيابى در جريان جنگ و با ملاحظه مقاومت مردم عراق. ارزيابى نوع اول را با ارزيابى نوع دوم نقد و حاصل را از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم:
بر فرض اشغال عراق، امريكا در خاك عراق با كشورهاى همسايه عراق مسئله پيدا مى‏كند:

* تركيه سه هدف در عراق دنبال مى‏كند:
1 - حفظ امنيت در مرزها و داخل كشور و 2 - تسويه حساب با كردها و 3 - دست يابى به نفت موصل و احتمالاً كركوك. از اين سه هدف، تنها سومى با هدفهاى امريكا اصطكاك پيدا مى‏كند. زيرا اگر امريكا بخواهد عراق را باز بسازد، نياز به درآمد نفت شمال و جنوب عراق دارد. با وجود اين، از آنجا كه امريكائيها معروفند به اينكه وعده مى‏دهند و به وعده وفا نمى‏كنند، اين بار نمى‏توانند نسبت به وعده خود به كردها بى اعتناء بمانند. كشورهاى خليج فارس ناظر رفتار امريكا در عراق هستند. اگر امريكا به وعده خود دفا نكند، اعتبار خود را در كشورهاى خليج فارس از دست مى‏دهد. بدين قرار، نتيجه اول جنگ، در رابطه با تركيه، اصطكاك ميان امريكا و تركيه است. در 24 مارس، بوش گفت:
ما از تركيه خواسته‏ايم قواى خود را وارد تركيه نكند. بنا بر اين، تركيه حضور امريكا را از لحاظ هدفهاى خود، محدود كننده و مزاحم مى‏يابد.
* اما امريكا، با ايران، از دو نظر، رابطه پيدا مى‏كند:
1 - از لحاظ سازمانهاى شيعه. هم امريكا مى‏تواند سازمانهاى شيعه مسلح را در شمال و جنوب عراق از طريق ايران كنترل كند و هم بعكس، ايران مى‏تواند از راه اين سازمانها براى امريكا مشكل ايجاد كند. 2 - امريكا با استفاده از قواى خود به ايران فشار خواهد آورد تا الف - با القاعده بدون ملاحظه مبارزه كند و ب - اسلحه كشتار جمعى خود را نابود كند. براى اينكه اين تهديد مؤثر شود، امريكا ناگزير است قواى مهمى را در عراق مستقر كند و در اين قوا، آمادگى به اجرا گذاشتن تهديد را نيز بوجود آورد.
* با كشورهاى سوريه و عربستان، پى آمد جنگ يك جانبه است. زير امريكاست كه اين دو كشور را تحت فشار قرار مى‏دهد. اشغال عراق نيز پى آمدهاى خود را دارد:

* اگر امريكا بخواهد تمامى عراق را اشغال كند، امكانات نظامى و غير نظامى بسيارى را بايد بسيج كند. و اين كار، از امريكا ساخته نيست.
* اگر بخواهد دولت آلت فعلى مثل دولت افغانستان بر سركار آورد و به اين دولت تركيبى بدهد كه معرف اقوام عراق باشد، اين دولت دموكراسى نخواهد شد. رژيم عراق ره آورد اتفاق نيست. فرآورده ضرورت است. اقوام عراقى خود به تيره‏ها تقسيم مى‏شوند و اگر دولت بخواهد شركت در قدرت باشد، عراق به تعداد تيره‏ها به قلمروهاى خودكامه بدل خواهد شد. با توجه به همبستگيهاى قومها و تيره‏ها با كشورهاى همسايه، عراق غير قابل اداره خواهد شد. اما بازسازى عراق، پى آمدهائى از لحاظ رابطه امريكا با انگلستان و استراليا و كشورهاى ديگرى كه از جنگ حمايت كرده‏اند، خواهد داشت:

* اگر خرابى كم باشد و جنگ زود پايان پذيرد، هزينه بازسازى كمتر مى‏شود. اما اگر جنگ طولانى و ويرانى آور باشد، مشكل اول، بحران انسانى است. در هفتمين روز جنگ، از فاجعه انسانى در بصره (بى آبى و بى غذائى) سخن بميان است. يك چهارم جمعيت عراق در بغداد و اطراف آن زندگى مى‏كنند. ويرانى بيش از اندازه شهر و زيادت كشته‏ها، اين جمعيت بزرگ را با فاجعه با ابعادى برآورد ناكردنى، در دوران بعد از جنگ روبرو مى‏كند.
* امريكا در بيرون از شهر تجربه دارد اما در شهرها تجربه ندارد. بنا بر اين، جنگ شهرى ممكن است بهاى پيروزى را بيش از آن كند كه امريكا و انگلستان بتوانند بپردازند. استراتفور (18 مارس) كه بر پايه فرض خوشبينانه پى آمدها را مطالعه كرده، اينطور ارزيابى كرده‏است كه اروپا ناگزير مى‏شود با امريكا همكارى كند:
مخالفت فرانسه با امريكا با مخالفت آلمان و روسيه فرق مى‏كند:

* فرانسه همه كار كرد تا امريكا و انگليس نتوانند در شوراى امنيت اكثريت بدست آورند. سياست فرانسه بر آن بود كه الف - در برابر امريكا محور ايجاد كند و ب - در خاورميانه صاحب نقش شود. در هر دو هدف شكست خورد. زيرا
* الف - نتوانست مانع جنگ بشود و امريكا به دولتهاى مخالف جنگ حالى كرد كه نمى‏گذارد سازمان ملل مانع اجراى تصميمش بگردد و ب - كشورهاى خاورميانه ديدند كه فرانسه نتوانست مانع از بروز جنگ شود. بنا بر اين، روسيه و آلمان بر آن خواهند شد روابط خود را با امريكا بهبود ببخشند و فرانسه در اروپا تنها و منزوى مى‏شود.
* همانطور كه عيان است، در اين تحليل، نقش وجدان جهانى ناديده گرفته شده و فرض شده‏است كه عراقيها نخواهند جنگيد و ارتشهاى امريكا و انگلستان را آزاد كننده تلقى خواهند كرد. اما در هفتمين روز (26 مارس) جنگ كار وارونه شد. در اين روز، وزير خارجه روسيه گفت:
امريكا در هدف خود شكست خورده‏است. امريكا و انگليس نمى‏دانند چه مى‏خواهند. روز اول، مى‏گفتند خلع سلاح عراق، بعد گفتند صدام برود و دست آخر دم از استقرار مردم سالارى در عراق زدند و حال آنكه خود مى‏دانند كه وعده دروغ مى‏دهند. نتيجه اينست كه بعكس، انزواى امريكا و انگلستان تشديد شد. در 25 مارس، دولت سعودى گفت:
پيشنهادى براى پايان دادن به جنگ، به امريكا ارائه كرده‏است. يعنى ادامه جنگ پى آمدهاى جنگ را براى امريكا و متحدانش در منطقه، بسيار وخامت بارتر مى‏كند. ناظران سياسى اتفاق نظر دارند كه از اين پس، ارتشهاى امريكا و انگلستان، نه بعنوان آزاد كننده كه بعنوان اشغالگر مى‏بايد در خاك عراق مستقر شوند. با توجه به تغيير روحيه بر اثر مقاومت مردم عراق، انزواى امريكا، انزواى يك دشمن تنها در دنياى دشمن اين قدرت است:
استراتفور همان تاريخ، بر اساس همان فرض، پى آمد جنگ را ايجاد "محيط سياسى - نظامى" خوانده‏است كه در آن، ارتشهاى دولتهاى منطقه ناگزير مى‏شوند با قشون امريكا همكارى كنند و بطور جدى وارد جنگ با القاعده و تروريسم بگردند. اما وقتى ارتش امريكا اشغالگر است و بقول تحليل گر استراتفور بسا مجبور شود در عمر يك نسل در عراق بماند، ارتشهاى همكار با ارتش اشغالگر، چگونه با مردم سالارى در عراق و اين كشورها سازگار مى‏شوند؟ هم اكنون، در پاكستان، امريكا مردم سالارى را قربانى كرده‏است تا مگر ديكتاتورى نظامى بتواند مانع از به زمامدارى رسيدن اسلام گرايان بگردد. بخصوص كه به قول استراتفور، سه كشور هدف هستند:
ايران و سوريه و عربستان. امريكا مى‏خواهد اين سه كشور را وادار به مبارزه مستقيم با القاعده كند. بدين خاطر عراق را تصرف مى‏كند كه عراق را آرام بسازد و باز بسازد و اين سه رژيم را تحت تهديد وادار به اجراى خواست امريكا كند. اما چنين هدفى الف - با استقرار مردم سالارى در عراق مغاير و با اشاعه مردم سالارى در منطق نيز مغاير است. و ب - با توجه به تغيير روحيه حاصل از مخالفت وجدان جهانى و مقاومت مردم عراق و نيز آگاهى مردم منطقه از هدفهاى واقعى امريكا، اين موج استقلال‏طلبى و آزاد شدن از درون است كه بر مى‏خيزد. مردم كشورهاى منطقه به چشم مى‏بينند هزينه آوردن و بردن ديكتاتورها چه اندازه سنگين است. آلترناتيو وابسته نيز راه حل نيست. زيرا اين آلترناتيو (نمونه‏هاى افغانستان و پاكستان و عراق) حتى بكار سلطه گر نمى‏آيد. نياز به حضور نظامى سلطه گر با تمامى پى آمدهايش دارد.
انقلاب اسلامى:
پى آمدهاى اقتصادى را در فصل پيش، مطالعه كرديم.

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر