گزارش از ايران: وقتى خامنهاى رهبرى عبور از بحران
را در دست مىگيرد:
برخى از «اصلاح طلبان» كه عملها را مىبينند و
عكس العملها را نمىبينند، هدفهائى را كه رهبرى سازمان ترور، يعنى خامنهاى و هاشمى
رفسنجانى در سر دارند، را مبهم تشخيص مىدهند. از كودتاى اقتدار گرايان سخن مىگويند
و مىنويسند. توسعه دايره توقيفها و محكوم كردن چند تن به اعدام و رد قطعى دو لايحه
حكومت خاتمى و توقيف چند نماينده و... خاتمى را ناگزير از استعفاء مىكند و در پى آن،
انتخابات رياست جمهورى انجام مىگيرد. محمد جواد لاريجانى باز به انگلستان رفته است
تا موافقت انگلستان را با نامزد اقتدارگرايان براى رياست جمهورى بدست آورد.
نامزد اقتدارگرايان براى رياست جمهورى كيست؟
- هاشمى رفسنجانى كه جمعى از اعضاى انجمن شهر تهران
نزد او رفته و از او خواستهاند نامزد رياست جمهورى بگردد و او ابراز تأسف كردهاست
از اينكه وضعيت بدانحد از خرابى شدهاست كه او بايد بيايد رفع خرابى كند!
- يا على لاريجانى كه گفته بود نامزد رياست جمهورى
نيست. اما حالا مىتواند بگويد مصمم بود نامزد رياست جمهورى نشود اما چون تكليف شرعى
شدهاست، ناگزير مىپذيرد و نامزد مىشود!؟
نامزد رياست جمهورى، چه هاشمى رفسنجانى و خواه
لاريجانى يا ديگرى، از لحاظ رابطه با امريكا و انگليس و اسرائيل، يك واقعيت را بيان
مىكند: اين سه دولت در تعيين نامزد اقتدارگرايان نقش اول را دارند. اين واقعيت بر
دو جبهه خامنهاى - هاشمى رفسنجانى و خاتمى معلوم است. اما اگر هاشمى رفسنجانى نامزد
بگردد، يك معنى را مىدهد و اگر لاريجانى و يا كسى چون او نامزد بشود، معنى ديگرى را
پيدا مىكند:
* اگر هاشمى رفسنجانى نامزد شود، يعنى خامنهاى
ناتوان از عهده دار شدن بار تمامى رژيم است و بخصوص رابطه با سه كشور امريكا و انگليس
و اسرائيل، كار او نيست و كار هاشمى رفسنجانى است.
* اگر على لاريجانى يا يك دست نشانده ديگر خامنهاى
نامزد شود، يعنى اينكه خامنهاى، ديگر حضور هاشمى رفسنجانى را در مقام رئيس جمهورى
بر نمىتابد. مىخواهد رئيس جمهورى و مجلس آلت فعل خودش باشند و ترتيب رابطه با اين
سه كشور را نيز خود بدهد.
اطلاعاتى كه از درون جبهه خامنهاى - هاشمى
رفسنجانى تحصيل شدهاند حاكى از آنند كه خامنهاى، در صورتى كه زورش بچربد، راه حل
دوم را به اجرا مىگذارد. اما آنچه خود مىكند و آنچه دستيارانش مىكنند، ضعف مديريت
او را بيش از پيش به نمايش مىگذارند:
تا بحال مىگفتند: سخن رهبر فصل الختام است. اما
* توسل به انگليس و اروپا و در همان حال، در صدد
گفتگوى مستقيم برآمدن با امريكا و پاسخ رد امريكا، ناتوانى خامنهاى را در سياست خارجى
نيز عيان مىكند.
* وقتى «رهبر» اسرائيل را تهديد مىكند و بعد رسانههاى
گروهى را مجبور مىكنند سخنان او را سانسور كنند، ضعف فكرى و ناتوانى او در كنترل اعصابش،
بر كسانى نيز آشكار مىشود كه مراسم تحويل شهاب 3 به سپاه، براى جلب حمايتشان انجام
گرفتند.
* قاضى سعيد مرتضوى كه جانشين سعيد امامى در دستگاه
«رهبر» شده، گفته است: رهبر فرمود برويد غائله را ختم كنيد. منهم مشغول ختم غائلهام.
اما ترتيب كار او، ضعف بزرگ مديريت «رهبر» و جنايتكارى بعنوان روش او را آشكار كرد:
- نامه افشاگر عباس عبدى كه روشن مىكند «قوه قضائيه»
آلت فعلى بيش نيست. طرف يكى و آنهم خامنهاى است. گفتگو با يك زندانى بنام «نظام»
(= رهبر) و معامله بااو و زير معامله زدن، گوياى جمع شدن تمامى صفات رذيله در كسى است
كه «رهبر» جمهورى اسلامى است.
- قتل زهراكاظمى كه زير نظر مستقيم سعيد مرتضوى،
گماشته خامنهاى انجام گرفتهاست و دفن كردن جنازه بر خلاف فتاواى مراجع، از جمله رساله
خمينى، غير از جنايتكارى، اين ناتوانى مفرط خامنهاى، در مديريت سركوب نيز، است كه
به نمايش مىگذارد. در حقيقت، الف - با وجود فرزند ، محل دفن را غير از او نمىتواند
معين كند. ب - چون گزارش رسمى حاكى از قتل است، حق فرزند او است كه از رفتارى كه با
مادر او شدهاست، آگاه بگردد. بنا بر اين، دفن او او به زور، بيگانگى «ولى امر مسلمين
جهان» با اسلام و سبب آگاهى جهانيان بر ضديت اين رژيم با ارزشهاى معتبر نزد انسانيت
است. گرچه خاتمى مطابق معمول ضعف به خرج داد اما تبرى جستن او از قتل و اظهار بى اطلاعيش
از دفن، بار جنايت را بتمامه، بر دوش خامنهاى نهاد.
- نامههاى مكرر با امضاهاى بسيار به «رهبر»، با
انگشت نشان دادن او بعنوان عامل اصلى رواج خيانت و جنايت و فساد در كشور است. سكوت
او از سوئى و گسترش سركوب كه در حال حاضر دامنگير دانشجويان و روزنامه نگاران و ملى
- مذهبىها و تمايلى از اصلاح طلبان است، دو واقعيت را بازگو مىكند: ناتوانى «رهبر»
از دادن پاسخ منطقى به نامهها و آمر سركوبها بودن شخص او.
بازى با امريكا و اسرائيل، يا ادامه همان روش هميشگى
رژيم است و يا تحريك كردن و در برابر واكنش جا زدن است:
*اگر ادامه روشى است كه، بنا بر آن، هر وقت جمهوريخواهها
نياز دارند كه رژيم كارى را بكند، ملاتاريا آن كار را مىكند، اين بار نيز مىبايد
«بحران ايران» را بسازد و مىسازد. ياد آور مىشود كه حل نكردن مشكل گروگانها با حكومت
كارتر، برآوردن دلخواه ريگان و بوش (پدر) بود. وقتى بوش (پدر) نامزد رياست جمهورى مىشد،
نياز به «تابستان صلح» پيدا كرد و خمينى، جام زهر سر كشيد. حالا هم بوش (پسر) نياز
به «بحران ايران» دارد تا درستى استراتژى و سياست او را تصديق كند. اما وضعيت امروز، وضعيت دوره خمينى و نيز وضعيت
يك دهه پيش نيست. زيرا جامعه امروز بلادرنگ واكنش نشان مىدهد و رسوائى بازى را بر
جهانى معلوم مىكند و به جاى سود، به بوش و امثال خامنهاى و هاشمى رفسنجانى زيان مىرساند.
* و يا بازى تحريك و جا زدن است، عامل جا زدن تنها
تحت عكس العمل شديد امريكا يا اسرائيل نبودهاست. عامل فشار مقاومتناپذير افكار عمومى
ايرانيان نيز بوده است. از اين رو ضعف مفرط مديريت خامنهاى و همدست او هاشمى رفسنجانى
را آشكار كردهاست. به ترتيبى كه در ايران و انيران، بر همگان دارد معلوم مىشود كه
«رهبر» در پوشش «بحران ايران» ساختن، بر آن بود كه با سركوبى وسيع، «بساط غائله را
جمع كند» اما شكست خورد. از جمله، بخاطر مقاومت قربانيان سركوبگرى جنايتكارانه او و
همدستانش.
انقلاب اسلامى: آيا احتمال آن وجود دارد كه در عراق
نيز امريكائيها و انگليسها از ملاتاريا آنچه را مىخواهند بستانند و چيزى به ايران
ندهند؟: