گزارشی به زبان ساده از روحیه و گذران ایرانیان :
◄ دو معضل اجتماعی :
دو معضل بیشتر از معضلهای دیگر، نظر را به خود جلب می کنند:
* یکی معضل خود فروشی زنان و دختران از رهگذر فقر شدید . از این روست که پولدارترها، ولو پیر، مرجحند.
* دومی مغضل اعتیاد به مواد مخدر و شیوع ﺁن میان جوانان. وقتی به معتادان جوان مراجعه می کنی تا بدانی چرا معتاده شده اند، از هر قشر که باشند، همین جمله را تکرار می کنند " مشکلات زندگی " . جز این که چند و چون " مشکلات " یکی نیستند. یکی از فقر معتاد است و دیگری از زیادی ثروت . یکی از واقعیتهای تلخ زندگی می گریزد و دیگری بر اثر ندیدن واقعیتها و جذب محیطهای " بی خیال و دم را غنیمت " دان شدن. با وجود این ، از عاملهای تعیین کنند ، نقش ندادن به جوان در جامعه امروز ایران است. عامل دوم فقدان ﺁزادی است. از معتادهای بسیار پرسش شد. نمی دانستند نبود ﺁزادی عامل معتاد شدن ﺁنها است. توضیح که داده می شود که نقش پیدا کردن و به حساب ﺁمدن و صاحب حق و مسئول شدن فرع بر ﺁزادی است و در هر جامعه، میزان ﺁسیبهای اجتماعی از این نوع، درجه ﺁزادی واقعی در ﺁن جامعه را بدست می دهد ، حالت ﺁدمهائی را پیدا می کنند که از خواب پریده باشند. حالتها نیز گویای فقدان این دو عامل هستند: نبود اعتماد به نفس، نومیدی و بخصوص بی تفاوتی و از مسئولیت گریزی بخاطر این یا ﺁن ترس. معتادها از ترسهای مبهمی بشدت رنج می برند.
دو عامل بالا ، با عامل سومی همراه است : نبود امید به ﺁینده و احساس بی فایده بودن تلاش . این عامل گویای ناامیدی و ترسها است:
* جوانان ایرانی را می توان به سه دسته تقسیم کرد :
1 - خیل بزرگی از جوانان در یک بی تفاوتی نسبت به مسائل زندگی خود و جامعه خویش زندگی می کنند. خواسته هاشان زندگی در رژیمی است که ﺁزادی پوشش و تفریح و ماهواره و معاشرت دختر و پسر و اموری از این دست هستند. از این دسته ،
2 - بخشی قابل ملاحظه ای گرفتار اعتیاد و فحشا شده اند .
3 - اقلیتی از جوانان هنوز اعتماد به نفس خود را از دست نداده اند و خود را مسئول سرنوشت خود و کشور خویش می شناسند. در کار درس و بحث نیز جدی هستند. به دنبال کسب ﺁگاهی از وضعیت کشور و جهان هستند. مدام در تلاش هستند که از نظر علمی ، در جهان، عقب نمانند.
با استادی در باب وضعیت دانشگاهها و کیفیت تحصیل صحبت شد . می گفت : از کلاس 30 نفره من ، تقریباً یک سوم معتادند و حدود 5 نفر درس خوانند و مرتب اشکالهای خود را می پرسند . حتی در خانه نیز مرا راحت نمی گذارند. بقیه هم برای گرفتن مدرک به کلاس می ﺁیند. چرا که این مدرک جواز ورود به زندگی بهتری است. از نظر او ، سطح علمی دانشگاهها، بخصوص دانشگاه ﺁزاد ، سخت افت کرده است. اکثر استادها سواد درست و حسابی که لازمه سطح تدریس در دانشگاه باشد ندارند. با مدرک لیسانس یا فوق لیسانس تدریس می کنند. ﺁنهم با استفاده از جزوه ای که خلاصه برداری شده از یک کتاب درسی قدیمی.
* جوانان بخاطر بیکاری و فقر و نداشتن چشم اندازی برای ﺁینده ای مطمئن، تن به ازدواج نمی دهند. بهمین علت ، سن ازدواج بالا رفته است. بنا بر ﺁمار رسمی، متوسط سن ازدواج پسرها 27 و دخترها 25 سال شده است.
از دواج از لحاظ شناسائی خانواده ها و دختر و پسری که می خواهند با یکدیگر ازدواج کنند، نیز مشکل شده است. زیاد شدن ﺁسیبهای اجتماعی موجب نوعی درجه بندی شده است : نداشتن اعتیاد به مواد مخدر و ﺁلوده نبودن به فحشاء ، مسئله اول و داشتن کار و مکنت مسئله دوم شده است.
مشکل شدن شناخت پیدا کردن از یکدیگر ، یکی بخاطر گسست اجتماعی حاصل استبداد کنونی است. سستی انسجام اجتماعی هیچگاه این اندازه نبوده است. وضع چنان است که برادر به برادر اعتماد ندارد. همسایه به همسایه سوء ظن دارد. حسادت و رقابت در تخریب یکدیگر ، همگانی شده است. فقر مادی و نیز معنوی سبب شده است که هر کس خود را با دیگری در ستیز تصور کند. اکثر ، برای حل مشکل ، به زور متوسل می شوند. هرکس زورش بیش، نانش بیش !
فقدان انسجام اجتماعی در خانواده ها نیز مشاهده می شود : در یک خانواده 5 تا 6 نفری ، یکی معتاد ، چند تا بیکار و هزینه زندگی بالا و بسا تنها نان ﺁور پدر است. درﺁمد او نیز کفاف هزینه زندگی را نمی دهد. فقر و احساس بیچارگی ، محلی برای محبت و انسجام نگذاشته است. جو ، جو عصبانیت و همه ﺁماده دعوا هستند.
◄ بسیج و سپاه :
* بنا بر تبلیغات رژیم، " سپاه و بسیج بالاتر از همه " هستند. در دوره شاه " ارتش بالاتر از همه " بود. حالا سپاه و بسیج بالاتر از همه هستند. اگر حرف رژیم را باور کنیم ، چند میلیون بسیجی جان بر کف ﺁماده دفاع از نظامند و برای غرب خط و نشان می کشند. اما اگر فریب ظاهر را نخوریم و بخواهیم ببینیم باطن و واقعیت چیست، به نتیجه ای از این نوع می رسیم :
* اعضای سپاه پاسداران که درجه های الکی سرگرد و سرهنگ و سردار یافته اند ، در محله یا روستائی که ساکن هستند، مسئولیت اداره مسجد محله یا روستا را هم بر عهده دارند. مسئول عضو گیری هم هستند. اعضائی که می گیرند، بسیجی می شوند. افراد بسیاری کارت عضویت در بسیج را دارند. این کارت در ادارات و دانشگاهها و بهنگام پیش ﺁمدن گرفتاری ، بسیار کار ساز است. از این رو، داشتن ﺁن امتیازی بشمار می رود. کارتها بر دو نوع هستند : 1 - کارتهای اعضای فعال و 2 - کارتهای اعضای غیر فعال. غیر فعالها کسانی هستند که پول می پردازند و وقت شرکت در فعالیتها را ندارند. فعالها کسانی هستند که وقتی زیاد دارند و پولی نیز برای پرداختن ندارند. و کارت بسیج فعال کار ساز تر است. اغلب این فعالان از معتادان و " دختر بازان " هستند.
می توان با اطمینان گفت : 90 درصد دارندگان کارتهای فعال و غیر فعال بسیج بخاطر اعتقاد کارت نگرفته اند بلکه برای ﺁن کارت گرفته اند که از امتیازها استفاده کنند. از یک بسیجی شنیده شد که از بالا دستور ﺁمده است با افراد بد حجاب و یا با کسانی که کارهای خلاف شئونات اسلامی مرتکب می شوند، برخورد نکنید. اگر هم افراط کردند، فقط به امر به معروف بدون خشونت اکتفا کنید. توجیه اینست که اولاً اگر بخواهیم درست کنترل کنیم ، باید بر هر نفر یک مأمور بگذاریم که این اندازه مأمور نداریم. و ثانیاً برخورد خشن سبب می شود که مخالفت بیشتر و مشکلات هم بیشتر شوند. از نظر بسیجیها، این دستور و توجیه ﺁن، اعتراف به ورشکستگی نظام و بیرون رفتن جامعه از کنترل نظام و پایان کار نظام است. بدین لحاظ، طرز فکر و رفتار بسیجی ها دستخوش تغییر است .
* بعد از پایان جنگ و بخاطر ﺁنکه افراد سپاه از پایان ﺁن در شکست ناراضی بودند، قرار بر این می شود که کادرهای سپاه درجه بدهند. به قول پاسداری ، مشت مشت درجه دادند. در این درجه دادنها، ضابطه مفقود و رابطه موجود بود. اغلب درجه گرفته ها فاقد مدرک دیپلم هستند. اغلب درجه سرگرد و سرهنگ و سرتیپ دارند. با این حال، اکثر درجه یافته ها، با وجود برخورداری از امتیازها، در ردیف منتقدان رژیم هستند.
از راه سنجش افکار نمی توان درصد ناراضیها و درصد مخالف رژیم را در میان بسیجی ها و پاسدارها را بدست ﺁورد. اما با توجه به این که به دو دسته تقسیم می شوند : ﺁنها سرنوشت خود را به سرنوشت رژیم گره زده اند و در خورد و بردها شرکت دارند و اکثریت بزرگ که شرکت ندارند. در این اکثریت، از راه گفتگو با نمونه های متعلق به قشرهای مختلف ، به این نتیجه می رسیم که ستون فقرات رژیم دست کم ترک خورده است.
◄ وسعت نارضائی از رژیم :
* مردم دو دسته اند : اکثریت بزرگ که می خواهند این رژیم نباشد و اقلیتی که به خاطر موقعیت شغلی و منافعی که دارند، خواستار سرنگون شدن ﺁن نیستند. اما هر دو دسته از رژیم و سران ﺁن بدگوئی می کنند.
* یک دوگانگی میان گفتار و رفتار شاخص جامعه امروز است. ﺁنها که خواهان تغییر رژیم هستند ، حاضر به مسئولیت پذیرفتن نیستند و منتظر ظهور منجی هستند و خود حاضر به پرداختن " هیچ هزینه ای " نیستند. یعنی بهای سنگینی را که همه روز می پردازند نمی بینند و از بهائی که باید بپردازند، می ترسند. مثل معتادی هستند که از ترک اعتیاد بیشتر از اعتیاد می ترسد. صحبت مداخله خارجی زیاد می شود . عصبانیت که زیاد می شود . سابق شنیده می شد: جهنم ! امریکا بیاید ما را از دست ﺁخوند ها خلاص کند. اما حالا به ندرت شنیده می شود. ترس از پی ﺁمدهای مداخله نظامی امریکا، دست به دست عوامل دیگر ، بی تفاوت ها را بیشتر کرده است.
|
|
|