١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷٢ از ٨ تا ٢٢ مرداد

سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
رو در روئى مستقيم «خط سيد ضياء» با خط آزادى و استقلال:

 

 

 انقلاب اسلامى: رهبرى سازمان ترور، حمله به بنى‏صدر و خط آزادى و استقلال را به خيال خود تشديد كرده‏است. چرا كه خاصه هائى كه جنبش اعتراضى پيدا كرد كه در بيرون از رژيم و درون ايران يا مستقل از مثلث زورپرست روى داد، رهبرى سازمان ترور يا «خط سيد ضياء» را به وحشت انداخته‏است. محرز است كه همگانى شدن اين جنبش پايان عمر استبداد در ايران است. در اين فصل، در قسمت اول بيانيه سپاه و تهديدها و مصاحبه محمد هاشمى، برادر على اكبر هاشمى رفسنجانى را و در قسمت دوم، نامه يك بسيجى را به بنى‏صدر و در قسمت سوم پاسخ او را به اين نامه مى‏خوانيد:

 

 بيانيه سپاه و مقايسه با دوران بنى‏صدر، تهديد به نابود كردن و مصاحبه محمد هاشمى:

 

  روابط عمومى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، به مناسبت فرارسيدن سالگرد بيست و سه تير، بيانيه‏اى صادر كرده‏است. در اين بيانيه از جمله آمده‏است: بيست و سوم تيرماه سال يكهزار و سيصد و هفتاد و هشت يادآور روزى است كه خواسته‏هاى نامشروع بيگانه‏پرستان در رود درخشان ملت، محو و برگى ديگر در دفتر آگاهى‏هاى مردمى كه در حراست از انقلاب شكوهمندشان مصمم هستند، رقم زده شد. حوادث هجده تير هفتاد و هشت و چند روز بعد از آن، از جمله روزهاى تلخ نظام اسلامى است كه تحركات ضدانقلابى دوران بنى‏صدر و ميليشياى منافقين و عناصر نفوذى در پيكره ملت و دولت در سال‏هاى دهه  شصت را تداعى مى‏كند.

    همانگونه كه حافظه  تاريخى ملت عزيز ما به ياد دارد، حوادث آن سال‏ها با همه گستردگى، از سوى امت حزب‏الله، در هم پيچيده شد. همان سان كه ماجراى از پيش طراحى شده كوى دانشگاه و اوباش‏گريهاى بعد از آن كه مع‏الاسف طى آن خساراتى نيز به اموال عمومى واردآمد، توسط جمع محدودى از بسيجيان هميشه در صحنه و نيروهاى خدوم نيروى انتظامى مهار شد. در عين حال، جاى بسى تاثر و تاسف است كه در تاريخ اين ملت كهن، بعضا با صحنه‏هايى مواجه هستيم كه با هدايت خارجى، ولو از سوى گروهى اندك، حوادثى شرم‏آور، رقم خورده كه گاهى سبب ركود و انحراف مسير جامعه را فراهم آورده است.

      در بيانيه، با اشاره به حوادث دوران مشروطه، آمده‏است: نهضت آزادى خواهى مردم به رهبرى روحانيت آگاه در دوران مشروطه، با راه‏اندازى دسته‏هاى اوباش و چماق‏دار با صحنه‏گردانى مستقيم آمريكايى‏ها و انجام كودتاى ننگين بيست و هشت مرداد به انحراف كشانده شد كه مواردى از خسارات وارده را بايد در سال‏هاى عقب‏ماندگى اين كشور جست‏وجو كرد.

   به راستى اگر در گذشته وابستگى قشرى از تحصيل‏كردگان اين مرز و بوم به خارجى‏ها نبود و اگر با بى‏تفاوتى مردم در برابر دسته‏هاى اوباش مواجه نبوديم، اگر به نداى روحانيت هوشيار در اين عرصه‏هاى مهم تاريخى گوش فرا داده بوديم، چگونه كاخ سفيد قادر مى‏بود براى دهه‏هاى متمادى امورات كشور را از صدر تا ذيل در چنگالش قرار دهد؟ همين اندازه كافى است تا اينكه كه به يمن الطاف الهى در فضاى عطرآگين انقلاب اسلامى به سر مى‏بريم و مفتخريم كه صاحب نظامى هستيم كه بر تارك آن، نام الله حك شده است. لازم است با همه  توان در حفظ، حراست و پاسدارى از آن كوشا باشيم.

    بدون شك، ملتى كه پيشينه  پرافتخار هشت‏سال دفاع مقدس را در كارنامه دارد، خواهد توانست با عبور از انواع توطئه‏هاى بيگانگان و پادوهاى داخلى آنها، با اقتدار كامل، مسير پر از اميد را به آينده‏اى روشن با گام‏هاى اساسى طى كند.

 انقلاب اسلامى: همانطور كه متن بيانيه آشكارا نشان مى‏دهد، انشاى «عبور كنندگان از بحران» يا خامنه‏اى و رفسنجانى رهبران سازمان ترور و دستياران آنهاست. تناقضهاى موجود در بيانيه نيز آشكارند: 1 - عامل سركوب در دوران بنى‏صدر و تدارك كنندگان كودتاى خرداد 60، روحانى نماهائى بودند كه سازش ننگين و پنهانى را با دستگاه ريگان - بوش بعمل آورده بودند. و 2 - هم در كودتاى رضا خانى و هم در كودتاى 28 مرداد 1332، «روحانيان» قدرت مدار و سازش كننده با قدرتهاى خارجى يعنى امريكا و انگليس، نقش اول را داشتند. در 28 مرداد، كودتاى نظامى شكست خورد و كودتاى بهبهانى و كاشانى بود كه به نتيجه رسيد و 3 - صدور بيانيه بمناسبت 23 تير 78، روزى كه رهبرى سازمان ترور جشن سركوب خونين دانشگاهها را گرفت نيز، صدور بيانيه بمناسبت «قيام ملى 28 مرداد» از سوى ستاد بزرگ ارتشتاران فرمانده» را تداعى مى‏كند.

       اما مقايسه با دوران بنى‏صدر، در عين حال كه وحشت ملاتاريا و ابزار سركوبش را از جنبش اعتراضى در خط آزادى و استقلال گزارش مى‏كند، تهديد صريح جنبش كنندگان به سركوب نيز هست. غافل از اينكه جامعه جوان ايران را تهديد دستگاه ادارى سپاه كه از بدنه سپاه نيز بريده است، نمى‏ترساند. جنبش همگانى نشده است زيرا اين جامعه به لحظه تصميم نرسيده‏است. رفتار رهبرى ملاتاريا با «اصلاح طلبان» و افتادن پرده اصلاح‏طلبى، لحظه تصميم را نزديك‏تر كرده‏است.

  روزى بعد از بيانيه سپاه، سيد احمد خاتمى، از اعضاى ملاتاريا و عضو «مجلس خبرگان»، در 22 تير گفته‏است:

     «ملت ايران با يك اشاره رهبر، كارى با اين سازمان مجاهدين خواهد كرد كه با سازمان منافقين كرده است.

    سران نهضت آزادى به‏صراحت ولايت فقيه را قبول ندارند. آنها از منافقين بدترند. تعدادى از اعضاى اين گروه غيرقانونى، در گذشته به جرم براندازى نظام محاكمه شدند و بيچاره افراد و روزنامه‏هايى كه ياد اينها را زنده نگه مى‏دارند و با آنها مصاحبه مى‏كنند.

      دشمنان اسلام از سكوت امت حزب‏الله سوءاستفاده كرده‏اند. مقام معظم رهبرى به دنبال ايجاد آرامش و جامعه‏اى بدون تنش است ولى اغتشاشگران به مانند مرغ نجاست‏خوارى كه نان خود را در دعوا مى‏بنيند، در جلسات سخنرانى به دنبال تحريك ديگران هستند و حتى به طرفداران خود اعلام مى‏كنند طورى صحبت كنيد كه بريزند و جلسه را به هم بزنند.»

 انقلاب اسلامى: زورپرست از تناقض گوئى خود آگاه نيز نمى‏شود: خود ناسزا مى‏گويد و تهديد مى‏كند و در همان حال، اصلاح طلبان را متهم مى‏كند كه سخنان تحريك‏آميز مى‏زنند!

  محمد هاشمى، عضو مافياى رفسنجانى و مشترى قمارخانه لاس وگاس، در مصاحبه با ايسنا (22 تير) از جمله گفته است:

     بنى‏صدر قبل از ثبت نام در انتخابات، بازى سياسى را انجام داد. به صورتى كه ثبت نام او در اين انتخابات همزمان با ديدار او و امام شده بود و همه گمان مى‏كردند امام به او توصيه شركت در انتخابات را كرده است. (1)

     در زمان كانديداتورى بنى‏صدر، روحانيت مبارز از بنى‏صدر حمايت كرد اما كانديد حزب جمهورى اسلامى بعد از جلال‏الدين فارسى، دكتر حبيبى شد. در خصوص رأى امام اطلاع ندارم ايشان به چه كسى رأى دادند اما حاج سيد حسن آقا به دكتر حبيبى راى دادند. (2)

 البته در اين دوران مراودات افرادى نظير آيةالله پسنديده با بنى‏صدر در حد مطلوبى قرار داشت كه علت آن هم به سابقه خانوادگى او و پدر بنى‏صدر كه آيةالله بود بازمى‏گشت. (3)

    در ماجراى خروج بنى‏صدر از ايران كه با اقدام مجلس در صدور راى عدم كفايت سياسى او همزمان شده بود، امام با مشاهده اقدامات او و همراهان او در دفتر رياست جمهورى، حكم جانشينى فرماندهى كل قوا را از وى گرفت (4). اما او عبرت نگرفت. تا اين‏كه نمايندگان مجلس وارد شدند و در نهايت بنى‏صدر با لباس و شكل و شمايلى زنانه خاك ايران را به مقصد فرانسه ترك كرد. (5)

  بنى‏صدر اسلاميت انقلاب را هدف قرار داه‏بود و شواهد نشان مى‏داد كه با آمريكا و كشورهاى بيگانه سر و سر دارد. (6)

   ...

       در آن دوره بازرگان، (رييس دولت موقت)، دكتر يزدى (وزير امور خارجه دولت موقت) سفر به الجزاير داشتند كه در جريان اين سفر مسئله ملاقات آن‏ها و برژينسكى فاش شد. آقاى ميرحسين موسوى، پس از اطلاع از خبر ملاقات عكس‏العمل درباره اين امر را به كسب نظر امام موكول كردند. من طى تماسى با امام موضع ايشان در قبال اين مسئله را جويا شدم و ايشان نيز فرمودند نه تنها با اجازه بلكه با اطلاع من هم نبوده. روزنامه جمهورى اين را تيتر كرد. فرداى آن روز 3 ميليون نفر در اعتراض به اين اقدام عليه بازرگان و دولت موقت تظاهرات كردند. بازرگان نيز بعد از مراجعت  به ايران به قم نزد امام رفت و استعفا كرد و استعفاى او برخلاف دفعات قبل، مورد قبول امام واقع شد. (7)

 انقلاب اسلامى: تنها در اين بخش از مصاحبه، 7 دروغ يا سخن گوياى هويت اين شخص وجود دارند:

 1 - نام نويسى بنى‏صدر همزمان با ديدار او با خمينى نبود. در آخرين دقايق پايان فرصت بعمل آمد. صباغيان كه وزير كشور بود، به او تلفن كرد وقت دارد تمام مى‏شود چرا نمى‏آئيد اسم نويسى كنيد؟ او گفت: به آقاى مهندس بازرگان گفته‏ام اگر او نامزد شود، من نامزد نخواهم شد. صباغيان گفت: ايشان منصرف هستند.

 2 - سيد حسن خمينى، آن زمان، در سن رأى دادن نبود. احتمال دارد منظور او سيد احمد خمينى است.

 3 - آية الله پسنديده با، خمينى بر سر آزادى و مردم سالارى اختلاف نظر داشت و در جريان نهضت ملى كردن صنعت نفت جانبدار خط آزادى و استقلال و طرفدار مصدق بود.

 4 - اين دروغ خود مجموعه‏اى از چند دروغ است: فرماندهى كل قوا، بنا بر قانون اساسى دو قسمت داشت: چند انتصاب، آنهم به پيشنهاد شوراى دفاع با رهبرى بود و بقيه در عهده رياست جمهورى. خمينى اختيار خود را به بنى‏صدر تفويض كرده‏بود. خلاف قانون اساسى بود. بنا بر اين، خمينى اختيارش را خود بكار برد: نصب دو مشاور و انتصاب رئيس ستاد ارتش و فرماندهان. بنا بر اين، اختيارى از او نزد رئيس جمهورى نبود. عمل او خلاف قانون اساسى و كودتا بود.

       دروغگو كم حافظه نيز مى‏شود: عزل همزمان بود با توطئه مجلس بدستور خمينى و ديگر فرصتى براى «عبرت گرفتن» نبود. و برادر او، در «عبور از بحران»، مراحل كودتا را شرح مى‏دهد. از آغاز تا انجام بدستور خمينى.

 5 - اين دروغ، ماهيت زور پرست محمد هاشمى را عيان مى‏كند: كودتا در خرداد انجام شد و آمدن به صحنه مبارزه پيوند مرگ و ويرانى آور خمينيسم - ريگانيسم در ماه مرداد بود. بنى‏صدر با لباس همافرى بود. با شكل و شمايل زنانه ممكن نبود وارد پايگاه هوائى شد. اما محمد هاشمى  چرا لباس نظامى را با لباس زنانه جانشين مى‏كند؟ زيرا در نظر زور پرستى كه او است، لباس نظام ارزش و به تبع پست انگارى زن، لباس زنانه بى ارزش است.

 6 - از پيش از كودتاى خرداد 60 تا امروز، بنى‏صدر رهائى ايران را در اين ديده‏است كه اتصال زورپرستان به قدرت خارجى راافشا كرده و پاره كند. از اين رو، بمحض ورود به فرانسه گفت: براى آن آمده‏ام كه روابط ارگانيك ريگانيسم و خمينيسم را افشا كنم. اين افشاگرى با دو عنوان ضبط تاريخ جهان شد: اكتبر سورپرايز و ايران گيت. حال ايران گيتى افشا شده و نادان ، نمى‏داند كه اين دروغ، خود سبب رسوائى بازهم بيشتر او و برادر او، مى‏شود. زيرا هر كس كه دروغ او را مى‏خواند، درجا، پى مى‏برد امثال محمد هاشمى همچنان مى‏سوزند از اينكه نتوانستند بر بنى‏صدر دست بيابند و او موفق شد روابط پنهانى ملاتاريا با امريكا را در سطح جهان افشا كند.

 7 - اين دروغ زورپرستى كه محمد هاشمى است نيز، چند دروغ است: الف - سفر بازرگان و يزدى به الجزيره كجا و استعفاى او بدنبال گروگانگيرى اعضاى سفارت امريكا كجا؟ ب - مگر ديدار با برژنسكى محرمانه و از نوع ديدارهاى محرمانه مادريد و پاريس و لندن و هامبورگ و فرانكفورت و ژنو و تهران (هيأت مك فارلين كه امروز هاشمى رفسنجانى مى‏گويد با تصويب خمينى به تهران آمده بود) و... بود كه افشا بشود؟ ديدار علنى مقامات دو كشور بود. ج - مهندس بازرگان نخست وزير و دكتر يزدى وزير خارجه بودند. خمينى اطاعت از آنها را واجب كرده‏بود. مگر آنها نوكر «حضرت امام» بودند كه براى ديدارى در پايتخت الجزاير، مى‏بايد از او اجازه مى‏گرفتند؟ مهندس بازرگان خود در اين باره گفت: نه امام شاه است و نه من علم يا اقبال. و د - آن 3 ميليون تظاهر كننده كجا تظاهرات كردند كه تنها اين كذاب آنها را ديد؟!

 انقلاب اسلامى: نامه يك بسيجى را از آن رو نقل مى‏كنيم كه هريك از سه رأس مثلث زور پرست، روشى را در فريفتن و رنگ كردن افراد بكار مى‏برند. دو رأس ديگر مدعى مى‏شوند بنى‏صدر خمينى را به رهبرى رساند و... و ملاتاريا و نيز بخشى از "اصلاح طلبان" كه در كودتاى خرداد 60 شركت داشته‏است، مدعيند بنى‏صدر با مجاهدين خلق همكارى كرد. اما اگر ازفريب خوردگان از اين مثلث بپرسى در كدام آزمايش سياسى دست زور پرستان رو شد و نقش بنى‏صدر در كشاندن زورپرستان به ابتلا و آزمايش چه بود؟ بسا در فريب نمى‏ماندند:

 

 

 


در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر