ریاست جمهوری یا افتادن بحران ساز در تله بحران :
احتمال ورود مجدد علی اکبر هاشمی رفسنجانی به صحنه انتخابات از نو قوت گرفته است. اما حیله هایی که بکار می برد ، به جای ﺁنکه بکارش در رسیدن به ریاست جمهوری ﺁیند، دست او را نزد همه باز کرده است. چرا که در داخل ، نزد هر گرایش ، خود را به چهره ای می نمایاند و در خارج، از امریکا و انگلیس دل می برد و به زورپرستانی که خود را دست نشانده امریکا می دانند ، روی خوش نشان می دهد. بعضی نیز میگویند این بار بلکه از پس گشودن فضای سیاسی ایران ، ولو بطور محدود، بر ﺁید! مرد هزار چهره " عصر جدید " است.
بموقع است از ورود او به صحنه انقلاب ایران شروع کنیم. این " روحانی " اهل رفسنجان ، در رویدادهائی دست اندر کار شده است که همچنان مرموز مانده اند :
* در سالهای 50 تا 55 ، از تولیت ( متولی حضرت معصومه که در ایام شاه از این سمت برکنار شد ) زمین و پول گرفت تا خرج جنبش اسلامی کند. او با این پول ، بسیاری از روحانیان را که ﺁه در بساط نداشتند را، واوم دار خود می کند. بعد از انقلاب ، این روحانیان را در این و ﺁن مقام بکار می گمارد. بدین ترتیب، او از دوران شاه ، دو روش را وارد دوران انقلاب می کند: 1 - پول گرد ﺁوردن و خرج قدرت کردن و قدرت را بکار جمع کردن پول بردن و 2 - باند سازی و باند بازی . کما اینکه بعد از انقلاب ، این حرف را زد و بر سر زبانها افتاد : پولهایی که جمع ﺁوری می کنیم و به خارج می فرستیم برای خدمت به اسلام است. و نیز، بعد از انقلاب، بیشتر مقامهای کلیدی و اقتصادی را به افراد خانواده خود و نزدیکان خویش سپرد . بعنوان نمونه، بیمه ایران در دست خواهر زاده او است و پسته ایران در دست عموزاده های او است و زعفران ایران در دست خواهر زاده های او است (برخی " روحانیان " نیز شریک هستند ) واردات خود رو در دست پدر همسر و بستگان همسر او است. انرژی و نفت در دست پسران و برادرزاده های او است. اکثر سرمایه های دوبی و مترو و بازارهای ﺁزاد در دست پسران او است. واردات ماشینهای چاپ و کاغذ در دست برادر زاده های او است . وزارت خانه های نفت و اقتصاد و دارائی در دست " دوستان " او هستند. در واواک، ایادی او حضور و نفوذ جدی دارند و شخص رفسنجانی ﺁنها را سرپرستی می کند. در واقع، او پدر خوانده ای است که باندهای مافیائی مالی و اطلاعاتی را اداره می کند.
* از بعد از انقلاب سایت روشنگری گزارش کرده است : آمارهاى رسمى مى گويد كه سالانه 15 ميليارد دلار معادل هشت هزار ميليارد تومان حجم قاچاق در كشور است و قاچاق حدود نيم ميليون فرصت شغلى را از بين مى برد. قاچاق كالا در جمهورى اسلامى كه در راس جريان آن نهادها و باندهاى پرقدرت نظامى و غيرنظامى قرار دارند با ابعادى كه دارد به يكى از مجارى بازتوزيع سياه ثروت و سرمايه در ميان اصلى ترين عناصر هيات حاكمه اسلامى تبديل شده است. همه داستان ها در مورد مقابله با قاچاق كه در يكى دو ماه گذشته به تناوب در رسانه ها مطرح شد سرانجام به همان نتيجه اى رسيد كه در نظام جمهورى اسلامى محكوم بود به آن برسد: رقابت علنى دارودسته هاى قاچاقچى بر سر حق السهم از قاچاق مكشوفه و زدوبند بر سر سهم برى از عوايد فروش قاچاق كالا.
اين اصلا هم عجيب نيست. از موسى قربانى نماينده مجلس هفتم مى پرسند كه چرا رشوه يك ميليون تومانى از صدا و سيما گرفته ايد مى گويد:"از شهرام جزايرى كه نگرفته ايم، از دولت گرفته ايم! تازه اگر ما نگيريم، از جاى ديگر سردرمى آورد!!"
يك نماينده ديگر، على زادسر، از عنبرآباد مى گويد: "هيچ دستگاه و ارگانى نيست كه روند رشوه گيرى در آن حاكم نباشد."
16 روز پيش كه ماجراى قاچاق ماشين هاى لوكس به نام خودروهاى نظامى توسط شركت ايران خودرو ديزل براى وزارت دفاع لو رفت، اسحاق جهانگيرى وزير صنايع و معادن رسما و آشكارا از قاچاق خودرو دفاع كرد و گفت:"مابهتفاوت پرداخت نهايى تعرفه حدود 4 تا 5 ميليارد تومان است كه به حدود 300 دستگاه وارداتى با مبلغ 9 ميليون يورو تعلق ميگيرد". اين فرد از قاچاق به عنوان يك "خطاى معمولى" نام برد و با صراحت خطاب به معترضان گفت:"يقينا وزارت دفاع خدمت مهمى انجام دادهاند و از واردات اين محموله منفعت زيادى نصيب كشور شده است." و بعد براى اين كه دهان ها را ببندد اشاره كرد كه خود نيروى انتظامى هم قاچاق مى كند و "يك ريال" هم نمى دهد.
وقتى وزير مملكت چنين آشكار از قاچاق خودرو و "منفعت" آن سخن مى گويد، نماينده مجلس رسما مى گويد كه اگر ما نگيريم بقيه مى گيرند و نماينده ديگر مى گويد همه نهادها دزدند، وقتى نماينده رهبر در اردبيل در نماز جمعه 6 آذر اين استان آشكار و علنى مى گويد: "يكسوم واردات كشور به صورت قاچاق صورت ميگيرد و افراد دانه درشت بصورت سيلوار، اجناس قاچاق را از مبادى غيررسمى و حتى رسمى وارد كشور ميكنند و هيچ نهاد و ارگانى در جامعه جوابگو نيست" و وقتى در راس نظام شخص رهبر دستش در زمين خوارى و غصب اموال و بده بستان با باندهاى زمين خوار تحت پوشش ستاد اجرايى فرمان امام آلوده است، معلوم است كه مبارزه با قاچاق در چنين نظام فاسدى نمى تواند به جاى ديگرى به جز گله گذارى علنى باندهاى قاچاق بر سر حق السهم ختم شود.
با استفاده از خمینی ( اغلب از قول او جعل می کرد و کاری را که می خواست انجام بگیرد و یا انجام نگیرد، با گفتن " امام فرمودند " ، انجام دادنی یا انجام ندادنی می کرد ) وبا پول و فریب سعی در توسعه شبکه مافیائی خود کرد. اما همین کارها و روابط مشکوک و سرمایه زیاد ، او را نزد مردم بی اعتبار کرده بودند. تنها بهشتی نبود که در سفارت امریکا پرونده داشت. هاشمی رفسنجانی نیز پرونده داشت. این پرونده ها افشا نشدند. اسنادی از پرونده بهشتی از کنترل بیرون رفتند و برای خمینی فرستاده شدند. از ﺁن اسناد، جز یکی دو سند، منتشر نشدند. این طور معلوم شده است که او از سال 1352، با امریکا رابطه پیدا کرده است. برادر او، محمد هاشمی ، در امریکا، عضو انجمن اسلامی بود . اما از زمانی که علی اکبر به امریکا رفت، تغییر رویه دارد . بدین معنی که حساب و کتاب خود را جدا کرد.
در سالهای 58 و 59 ، که بهار انقلاب ایران بودند ، هاشمی رفسنجانی ، مشغول پی سازی برای رسیدن به قدرت بود . دم از رهبری حزب واحد می زد که مثل الجزایر ، می باید دولت را در دست بگیرد. حزبی که می باید قدرت را در دست می گرفت، حزب جمهوری اسلامی بود. بنی صدر که نامزد ریاست جمهوری شد، هاشمی رفسنجانی به ماتم نشست. برای منصرف کردن او ، هر کار می شد کرد. شب قبل از انتخابات ریاست جمهوری ، در جلسه شورای انقلاب، از قول خمینی ، گفت : امام می فرمایند مدرسین قم به ایشان عرض کرده اند بنی صدر انصراف بدهد بعد بشود نخست وزیر که اختیاراتش هم بیشتر است. بنی صدر نپذیرفت.
* پس از انتخاب شدن بنی صدر، حذف او تقدم پیدا کرد. بهشتی رئیس شورای قضائی شده بود و رفسنجانی نیز به خمینی مراجعه کرده و بطوری که در نماز جمعه گفت، خمینی به او گفته بود : شما سعی کنید مجلس را در دست بگیرد. بنا بر این، وقتی زیر فشار بنی صدر او مقام خود ( وزیر کشور ) را به مهدوی کنی داد ، مهره های خویش را در مقامهای استاندار و فرماندار چیده و دستور تقلب گسترده در انتخابات را به ﺁنها داده بود.
او خود از تهران نامزد شد و با وجود تقلب در انتخابات، نفر چهاردهم شد. در ﺁخرین بار که نامزد نمایندگی از تهران شد ، با زور ابطال ﺁراء و تقلبهای دیگری " شورای نگهبان " ، نفر بیست و هشتم شد. در مجلس اول، سه عامل سبب رسیدن او به مقام ریاست جمهوری شدند : چماق خمینی و تطمیع و تهدید. در مقام رئیس مجلس، هدف اول خویش را حذف رئیس جمهوری گرداند. در رساندن رجائی به نخست وزیری ، با استفاده از خمینی و نیز تعیین وزیران رجائی ، نقش اول را پیدا کرد.
فتنه های باند 3 نفری که بر سر گروگانها با ریگان و بوش ، رئیس و معاون رئیس جمهوری ، معامله کرده بودند، موجب بیزاری مردم از ﺁنها و محبوبیت روز افزون بنی صدر شد. این محبوبیت بنوبه او خود، عامل مؤثر تحریک شدن خمینی بر ضد بنی صدر شد. پیش از جنگ، طرح انحلال ارتش و ... توسط گردانندگان حزب جمهوری اسلامی ، بهشتی و رفسنجانی و خا منه ای به شورای انقلاب ارائه شده و دستور پاره کردن شیرازه ارتش صادر شده بود. بنا بر این ، رئیس جمهوری چاره ای جز باز سازی ارتش زیر ضربت ارتش متجاوز، نداشت. از این رو، به جبهه ها رفت . بگفته معاون پشتیبانی و سازندگی سپاه پاسداران ( در سال 83 ، در هفته جنگ ) ، در زمان حمله عراق به ایران، ما تنها 40 هزار نیروی مدافع داشتیم ولی در زمان پذیرش قطعنامه ، یک میلیون و 300 هزار نیرو داشتیم. این دو رقم ، گویای دو روش اداره جنگ است ، گزارشگر خدمت منتخب مردم و خیانت کودتاچیان، بخصوص دو شخص، اول هاشمی رفسنجانی و دوم خامنه ای است : بنی صدر با 40 هزار نیرو که سازمانشان متلاشی و فاقد تجهیزات کافی بود ، نه تنها مانع از پیروزی " برق ﺁسای " قشون مهاجم گشت ، بلکه در ششمین ماه جنگ، هیأت نمایندگی کنفرانس کشورهای غیر متعهد پیشنهادی را به ایران و عراق داد که پیروزی مسلمی برای ایران بود. همراه ﺁن، کشورهای خلیج فارس نیز حاضر شدند به ایران غرامت بپردازند. با ﺁنکه، محسن رضائی که دست ﺁموز هاشمی رفسنجانی است، یکبار دیگر منکر هر گونه پیشنهادی به ایران شده است، اما هاشمی رفسنجانی و دیگران ، کودتای خرداد 60 را برای جلوگیری از عملی شدن ﺁن پیشنهاد کردند. در برابر، با ببار ﺁوردن افتضاحهای اکتبر سورپرایز و ایران گیت و خرید میلیاردها دلار - 105 میلیارد دلار گم شد ! - اسلحه و داشتن یک میلیون و 300 هزار قوا، جام زهر شکست را به خمینی نوشاندند : در همان روزها که بنی صدر در کار تبدیل شکست نظامی به پیروزی نظامی - سیاسی بود، خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و بهشتی ، مشغول ترساندن خمینی از سوئی و تصویب طرح ها برای بستن دست های رئیس جمهوری از سوی دیگر بودند. سرانجام نیز، هر سه نفر نزد خمینی رفتند و به او گفتند: اگر پیشنهاد به عمل درﺁید، او پیروز، سوار تانکهایش می شود و به تهران می ﺁید و دیگر شما نیز حریف او نخواهید شد. سازشهای پنهانی که هاشمی رفسنجانی نقش اول را در ﺁنها داشت و تصرف دولت ، نیاز به ادامه جنگ داشت ولو به قول ﺁنها " نصف کشور برود ".
* در داخل، کار برخوردها با گروههای سیاسی را به خشونت کشاند. بسیار زودتر از خرداد 60، عوامل مسلح رهبران حزب جمهوری اسلامی ، به جان افراد سازمانهای سیاسی افتاده بودند. در سرتاسر کشور، روزانه 200 برخورد روی می داد که در ﺁنها، اغلب ، یک طرف، " پاسدارها " سلاح گرم بکار می بردند.
* بعد از کودتای خرداد 60، نوبت حذف را به گروههائی رساند که از ﺁنها در کودتا بر ضد منتخب مردم ایران استفاده کرده بود : حزب توده، فدائیان خلق اکثریت، حزب زحمتکشان ملت ایران ( دار و دسته بقائی که از ﺁنها حسن ﺁیت ، در درون حزب جمهوری اسلامی ، مأمور زمینه سازی بر ضد تجربه مردم سالاری بود) ، امتی ها ، حجتیه ایها ، طرفداران منتظری در سپاه . تصفیه های خونین شروع شدند . تنها در سالهای 60 و 61، دست کم 5 هزار تن - که اسامی شان فهرست شده اند - اعدام شدند. و 3 هزار تن در درگیریها کشته شدند.
* انفجارهای " مشکوک " حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری را ، کم نیستند کسانی در درون رژیم که زیر سر هاشمی رفسنجانی می دانند. هرچند واقعیت اینست که این انفجارها ، موانع به قدرت رسیدن هاشمی رفسنجانی و بنام خمینی ، صاحب قدرت شدن او را از میان برداشتند و هرچند که انفجارها در درون رژیم سازمان یافتند، و هر بار که نوبت حذف به گروهی رسید، به پای ﺁن گروه نوشتند، اما نمی باید با نسبت دادنشان به او و یا دیگری، از سر این دو انفجار گذشت. چرا که ری شهری در جلد اول خاطرات خود که به تازگی انتشار داده است، اعتراف می کند که در روزهای پیش از این انفجار، اوضاع بسود رئیس جمهوری و به زیان کودتاچیان تحول می کرد. انفجار حزب جمهوری اسلامی بود که وضعیت را منقلب کرد. بنا بر این، پرده برداشتن از این دو انفجار همچنان می باید در دستور کار کسانی باشد که ایستاده اند تا انقلابی را که امثال هاشمی رفسنجانی دزدیده اند، از چنگ ﺁنها بدر ﺁورند.
* یکبار دیگر، پس از فتح خرمشهر ، زمینه پایان جنگ از موضع متفوق فراهم شد. باز این هاشمی رفسنجانی بود که اسباب ادامه جنگ را فراهم ﺁورد. او و طرفهای معامله او، انگلیسها و امریکائیها و اسرائیلیها به ادامه جنگ نیاز داشتند. یک نسل ایرانی در جبهه و پشت جبهه ها کشته و نفله می شدند و " ﺁقازاده " های هاشمی رفسنجانی در خارج از کشور، از واسطه گری در ایران گیت تا واسطه گری در خرید اسلحه و... ، پول بر پول می افزودند.
تا مرگ خمینی ، هرچند خامنه ای رئیس جمهوری بود اما دولت در دست رفسنجانی بود. هم فرمانده کل قوا و رئیس مجلس بود و هم به دو قوه دیگر امر و نهی می کرد . در سال 67، اعدام هزاران زندانی ، بدستور خمینی ، انجام گرفت. وقتی منتظری اعتراض کرد، هاشمی رفسنجانی فرصت را برای حذف او نیز مغتنم شمرد. وقتی منتظری حذف شد و خمینی مرد، با جعل نامه از قول خمینی، خامنه ای را رهبر کرد. فکر می کرد خامنه ای به ایفای نقش ﺁلت فعل او قناعت خواهد کرد. نزدیکانش به او گفته بودند این کار خطا است و چوب ﺁن را خواهی خورد. اما او خود را بیش از ﺁن ﺁلوده کرده بود که بتواند ، حتی در ﺁن شرائط خفقان، جانشین خمینی کند و جز خامنه ای ، کسی را نداشت.
* خامنه ای رهبر و او رئیس جمهوری شدند . به قول خودش، دوران سازندگی شد. در واقع، دوران فسادهای بزرگ شد و در این فسادها ، خانواده و بستگان و افراد باند او، نقش اول را یافتند. او در یکی از مصاحبه هایش گفت: " سازندگی در دوره من، در تاریخ ایران ، از عصر مادها تا امروز، مانند ندارد." دوران ریاست جمهوری او ، دنباله دورانی بود که نسلی در جنگ یا کشته و یا نفله شده بود. هزاران تن اعدام شده بودند. مغزها و مبارزان سیاسی که کشته نشده بودند، از ایران مهاجرت کرده بودند. او بر این تصور بود که ایران را شهر لالها کرده است. اما هم در ﺁن دوره سیاه، عصیانهای بزرگ شهری روی دادند که به خون کشیده شدند. دوره او، دوره گرفتن قرضه های بزرگ و بازگشت پولها به حسابهای بانکی مافیای او و مافیاهای دیگر شد. دوره او ، دوره تبدیل دولت به دولت تروریست شد و در داخل و خارج از کشور، فعالان سیاسی ، نویسندگان و روشنفکران ، ترور شدند و یا در زندانها کشته شدند.
* در دوره او، برنامه ای در چهار مرحله به اجرا درﺁمد: مرحله او، سرکوب داخلی به گمان ابدمدت کردن دولت ملاتاریا و در مرحله دو تبدیل دولت به دولت تروریست و سپردن فعالیتهای اقتصادی به مافیاها و مرحله سوم ترورهای مخالفان در درون و بیرون مرزها و نیز ترورهای معارضان و رقبای مافیاها در فعالیتهای اقتصادی و قاچاق و مرحله چهارم ، مرحعله " بعثی " کردن جامعه ایرانی. یعنی القای این فکر به جامعه ایرانی که قیام بر ضد رژیم عملی بی حاصل است. او گفته بود : ملت گرسنه انقلاب نمی کند. و ایران مقروض کشورهای طلبکار را مجبور می کند پشتیبان رژیم شوند. در مرحله چهارم، او فقر مادی را با فقر معنوی توأم می کرد. برنامه هائی چون برنامه هویت ، تقلیدی بودند از روش صدام و بعثیهای سوریه به قصد غیر قابل جانشین شدن رژیم .
* افتضاحها ( ایران گیتها و معاملات پر فساد با شرکتهای اروپائی و امریکائی ) و ترورها ، موجب تشکیل دادگاه میکونوس شدند. دو تن از ﺁنها که دادگاه ﺁمران و سازماندگان خوانده است، یکی هاشمی رفسنجانی و دیگری علی اکبر ولایتی ، اینک نامزد ریاست جمهوری هستند. دلالهای سیاسی دست بکارند که خامنه ای را با نامزد شدن هاشمی رفسنجانی موافق کنند بشرط این که ولایتی معاون اول او بشود.
به دنبال رأی دادگاه میکونوس ، کشورهای اروپائی با ایران قطع رابطه کردند. بعد ها ، خاتمی گفت: اگر 2 خرداد نمی شد، امریکا به ایران حمله می کرد. این بار ، او و خامنه ای دست به عقب نشینی تاکتیکی زدند. " سید خندان " نامزد ریاست جمهوری شد و به قول خودش ، نظام را نجات داد.
* قتل احمد خمینی با وجود این که نقش تعیین کننده ای در وارث قدرت پدر کردن خامنه ای و هاشمی رفسنجانی بازی کرد ،اما وقتی ، در جلسات خصوصی، از اشتباه ها ( گروگانگیری و معامله بر سر گروگانها و کودتای خرداد 60 و اعدامها و سرکوبها و عزل منتظری و... ) سخن به میان ﺁورد و خیانتها و جنایتهای این دو را باز گفت، او را کشتند.
* به دنبال دوم خرداد، " اصلاحات " در جهت مطلق شدن " ولایت " خامنه ای ، انجام گرفتند. " اصلاح اول" ، تشکیل مجمع تشخیص مصلحت بود. هاشمی رفسنجانی رئیس این مجمع شد و عوامل خود را به این مجمع برد و روز به روز بر دامنه " صلاحیتها ی" ﺁن افزود. او همچنان در رهبری سازمان ترور بود و در تجدید سازمان ﺁن نقش داشت. وقوع قتلهای زنجیره ای و افشای این قتلها ، توسط کسانی که از جان خود گذشتند و اطلاعات دقیق به دفتر بنی صدر رساندند و طی اطلاعیه هائی انتشار پیدا کردند و نیز روزنامه نگارانی که در داخل دربهای تاریک خانه را گشودند و عالیجناب سرخ پوش و عالی جناب خاکستری پوش را معرفی کردند ، نقش خامنه ای و هاشمی رفسنجانی را در جنایتهای سیاسی بر ملاء کردند. در جریان این افشاگریها بود که معلوم شد هاشمی رفسنجانی از پیش از انقلاب ، در فعالیتهای تروریستی بوده و بعد از انقلاب ، ترور را به روش اصلی حکومت کردن بدل کرده است.
* در حکومت خاتمی ، در سایه ، او در کارهایی شرکت داشت که خود بانی ﺁنها بود : حمله به خانه منتظری ، دستگیری و محکوم کردن روزنامه نگارانی ( گنجی و باقی و عبدالله نوری و... ) که جنایتهای سیاسی را افشا میکردند و ترورها (ترور حجاریان و دانشجویان...)
* وقتی نوبت انتخابات مجلس ششم شد، هاشمی رفسنجانی کشور را در بحران دید. مرتب از بحرانها یی که کشور را تهدید می کنند ، حرف زد و کتاب عبور از بحران را انتشار داد . به این خیال که به مجلس می رود و رئیس مجلس می شود، نامزد نمایندگی مجلس شد. از ﺁن ثروت فساد ﺁورده ، بسیار خرج کرد ، تقلبهای بسیار کرد اما مردم مصمم بودند به او به گویند او را در خیانت و جنایت و فساد ، اول می دانند: با وجود تقلبها، نفر پنجاه و یکم شد. " شورای نگهبان " با یک حرکت دو ضرب، او را به نفر سیم و سپس به نفر بیست و هشتم رساند. اما ضربه ای که مردم وارد کرده بودند، چنان سنگین بود که او نتواند قد راست کند و به مجلس برود .
|
|
|