|
و از آنجا كه در "شنود اشباح"، خواننده نمىتوان بفهمد ماجراى طبس چه بود و چگونه انجام شد، در زير، چكيدهاى به نقل از گزارش مفصلى كه در شماره انقلاب اسلامى (شمارههاى 25 و 26) درج است و با مراجعه به اطلاعات و مدارك ديگر، مىآوريم:
عمليات براى "آزاد كردن گروگانهاى امريكائى" يا "ماجراى طبس":
* فكر آزاد كردن گروگانهاى امريكا، يك روز بعد از گروگانگيرى در 13 آبان 1358، در حكومت كارتر پيدا شده و بميان گذاشته شدهاست. برژنسكى تاريخ 6 نوامبر را بدست مىدهد.
* تدارك نقشه و بحث پيرامون آن از 21 مارس شروع و در 11 آوريل، به نتيجه مىرسد و تصميم به اجراى آن گرفته مىشود. در 22 مارس 1980، نقشه عمليات، در جلسهاى با حضور كارتر، رئيس جمهورى و برژنسكى، مشاور امنيتى او و وانس، وزير خارجه (كه مخالف بودهاست) و براون، وزير دفاع و جونس، رئيس ستاد ارتش و دريادار ترنر، رئيس سيا و جودى پاول و آرون Aaron بر رسى مىشود.
* در 15 آوريل، جلسه محرمانه شوراى امنيت ملى تشكيل و طرح نهائى را تصويب مىكند. در 16 آوريل، كارتر تصميم نهائى را مىگيرد. پيش از اقدام، كارتر مشاور خود، هاميلتون جردن را به پاريس، براى ديدار با قطب زاده مىفرستد. ملاقات در بعد از ظهر 18 آوريل انجام مىگيرد. قطب زاده امريكا از دست زدن به عمل نظامى برحذر مىدارد.
* جوردن، در 19 آوريل، گزارش مىكند كه گروگانها به اين زوديها آزاد نخواهند شد.
* كارتر دستور اجراى عمليات را مىدهد و عمليات در 24 آوريل شروع مىشود. مصر پايگاهى در اسوان در اختيار مىگذارد. عربستان و اسرائيل نيز همكارى مىكنند.
*در ماههاى پيش از شروع عمليات، جاسوسهاى امريكائى وارد ايران مىشوند. از آنجا كه شبكه سيا از ميان رفته بوده، مأموران سيا، با استفاده از گذرنامههاى كشورهاى ديگر به ايران وارد و مشغول تدارك اسباب موفقيت عمليات مىشوند.
* آنها موفق مىشوند تعدادى از دانشجويان خط امام و پاسداران را بخرند و از طريق آنها، از محل دقيق نگاهدارى گروگانها در سفارت امريكا و وزارت خارجه آگاه بگردند.
* نقشه چنان طراحى شده بود كه نياز به كشتن پيدا نشود. در شب عمليات، مىبايد 15 پاسدارى كه در داخل و خارج سفارت امريكا كشيك مىدادهاند، از افراد خود فروخته به امريكا مىبودند. با وجود اين، كارتر موافقت كردهبود در صورت مداخله سپاه پاسداران و ديگر قواى نظامى و انتظامى، همه، از جمله پاسداران خود فروخته را بكشند.
* 400 تن در عمليات شركت داشتند.
* باند طبس را امريكائيها در 1945 ساخته بودند. بنا بر اين، آن را خوب مىشناختهاند.
* 6 فروند هواپيما، و نيز، 3 فروند 031- Cحامل سوخت با دو هواپيماى MC - 031 و 8 فروند هلى كوپتر سى كورسكى، 100 امريكائى و 20 "ايرانى" و تجهيزات آنها را مىبايد به طبس منتقل مىكردند.
* 8 كاميون مىبايد آنها را به محلى در نزديكى مسگر آباد مىبرد كه اسم رمز آن "چارلى" بود.
* شب اول: كماندوها مىبايد به تيمها تقسيم مىشدند و از راه بزرگ راه سيد خندان وارد بزرگ راه مدرس شده و پس از عبور از ميدان رضائيها، به خانههاى امن رسيده و در آنها مخفى مىشدند. مأموران امريكائى و "ايرانى" سيا، مىبايد آنها را در اين نقل و انتقال، راهنمائى مىكردند.
بنا بر اطلاعاتى كه برخى از "دانشجويان پيرو خط امام"، در اختيار مأموران سيا گذاشته بودند، شبها 15 پاسدار از داخل و خارج از سفارت، پاسدارى مىكردهاند. به مأموران سيا اطلاع داده بودند كه تله انفجارى و مين گذارى اطراف سفارت دروغ هستند. محل دقيق گروگانها را در ساختماهاى سفارت نيز گزارش كرده بودند.
* شب دوم: زمان عمليات، 10 دقيقه بعد از نيمه شب. معين شدهبود. در آن ساعت، برق و تلفنهاى ساختمان سفارت بايد قطع مىشدند.
براى ورود به ساختمان، در صورت غير خودى بودن پاسدارهاى كشيك، لازم بود تنها يك پاسدار را بكشند. اما در صورت لزوم، همه پاسدارها از "خودى" و غير خودى كشته مىشدند.
سرهنگ شارل بك ويث، باگفتن كلمه رمز "دينامو"، به هلى كوپترها - كه بر آنها پرچم ايران چسبانده شده بود - دستور مىداد به استوديوم امجديه وارد شوند. گروگانها را با عبور دادن از عرض خيابان، به امجديه برده و سوار كنند. تمامى عمليات مىبايد ظرف نيمساعت به پايان مىرسيدند.
يك تيم ديگر مىبايد به وزارت خارجه مىرفت و سه امريكائى را رها كرده مىبرد. هلى كوپترهاى حامل گروگانها و افراد تيمها مىبايد در ايستگاه منظريه قم، به زمين مىنشستند. از آنجا، هواپيماهاى C - 141، مخصوص حمل و نقل بيمارستانى، آنها را سوار مىكرد و مىبرد.
* اقدامات احتياطى:
- در صورت آگاهى و اقدام به عمل، مىبايد به پايگاه هوائى يكم تهران، حمله مىشد.
براى حمله به اين پايگاه، 48 جنگنده اف - 14 و A - 6E در ناو هواپيما بر كورالسى و 24 فروند A -6E در ناو هواپيما بر نيميتز دستور گرفته بودند باندهاى پايگاه را بمباران كنند.
- در صورتى كه اف - 4ها موفق به پرواز مىشدند، 24 فروند هواپيماهاى اف - 14 ناو نيميتز مىبايد آنها را در هوا، هدف قرار مىدادند.
- در صورت تجمع مردم، هدستان "ايرانى" كه به لباس پاسدار ملبس مىشدند، مىبايد مردم را متفرق مىكردند. مىبايد به مردم مىگفتند: امريكائيها آمدهاند گروگانها را ببرند و يا كودتا شده است و ما مشغول دستگيرى آنها هستيم. مردم متفرق شويد تا ما كارمان را بكنيم.
- اگر كنترل جمعيت از دست تيمها خارج مىشد، هواپيماهاى AC - 031كه مجهز به 4 توپ 105 ميليمترى و 4 مسلسل سنگين بودند، مردم را به توپ و مسلسل مىبستند.
* در عمل، از 8 هلى كوپتر، يكى نقص فنى پيدا كرد. از 7 هلى كوپتر كه به راه افتاد، دو فروند، نقص فنى پيدا كردند و بازگشتند. در فرودگاه طبس، بر اثر طوفان شن، يكى از هلى كوپترها با هواپيماى حامل سوخت تصادم كرد و انفجار بوجود آورد. 8 تن كشته شدند و 3 تن سوختگى پيدا كردند.
* فرمانده عمليات كسب تكليف كرد و كارتر دستور نيمه تمام گذاشتن مأموريت و بازگشت را داد. در بازگشت، هلى كوپتر را از ميان بردند. در پاسخ پرسش كارتر، سرهنگ بك ويث علت را خطر انفجار و صدمه وارد شدن به هواپيماها ذكر كرد. بخشى از يادداشتها و نقشهها و مدارك را نيز نبردند. چرا؟ توضيحى جز شتاب زدگى ارائه نكردند.
* گروه تحقيقى كه بنىصدر معين كرده بود، با استفاده از مدارك بجا مانده و اطلاعات ديگر تعدادى از عاملان و خود فروختگان را، در ارتش و بيرون از ارتش يافت. مسلم كرد كه در سپاه پاسداران و نزد "دانشجويان پيرو خط امام" نيز خود فروختگانى وجود داشتهاند و همكارى مىكردند. گزارش براى تعقيب قضائى در اختيار دادرسى ارتش گذاشته شد. رى شهرى بجاى آنها همه، سرلشگر باقرى را دستگير كرد.
مأموران اصلى همانها بودند كه بعد در "كودتاى نوژه" نيز شركت كردند. بطوريكه در بررسى "كودتاى نوژه" آمد، پس از آن كودتا نيز، مهره هائى تحت تعقيب قرار نگرفتند و همدست ملاتاريا در ايران گيت شدند.
* در بهار 1360، گلزاده غفورى و 10 "نماينده" ديگر مجلس اول خواستند نتايج تحقيقها و رسيدگى قضائى، در اختيار مجلس قرار گيرند. اما متصدىها را تغيير دادند و هاشمى رفسنجانى، به تقاضاى "نمايندگان" ترتيب اثر نداد.
* از آنجا كه "نقص فنى"ها و ديگر مشكلها كه در مجموع موجبات شكست عمليات را فراهم آوردند، "مىتوانستند" عمدى باشند، دو سال بعد، ترنر، رئيس سيا، به استناد اطلاعاتى كه سيا گردآورى كرده بود، خواستار تشكيل كميسيون تحقيق شد. اما ريگان و ژنرال جونس با آن مخالفت كردند.
با توجه به اين واقعيت كه شركت كنندگان "ايرانى" در عمليات طبس در "كودتاى نوژه" و بعد از آن، در معامله پنهانى ميان خمينى و دستياران او و ريگان - بوش و دستيارانشان (اكتبر سورپرايز) و باز در خريد اسلحه براى رژيم ملاتاريا همدست ملاتاريا و حكومت ريگان - بوش (ايران گيت) شدند، احتمال خرابكارى در عمليات، بيشتر از 90 درصد بودهاست. اگر عمليات موفق مىشدند، كارتر در انتخابات 6 ماه بعد، به رياست جمهورى انتخاب مىشد و ريگان شكست مىخورد و ريگانيسم دامنگير امريكا و جهان نمىشد و...
بهر رو، غير از افرادى نظير قربانى فر و آلبرت حكيم و... در كادر رهبرى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، كسانى چون بهزاد نبوى و محسن رضائى و جواد منصورى و... دستيار ملاتاريا در اكتبر سورپرايز و ايران گيت شدند.
اما واقعيتهاى مهم و سخت در خور اهميت اينها هستند:
1 - آندسته از "دانشجويان پيرو خط امام" و پاسداراها كه خريدارى شدهاند، يك روزه خريدارى نشدهاند. با توجه به تحقيق مارك هولبرت (صاحب كتاب اينترلوك چاپ 1982) كه بنا بر آن، گروگانگيرى طرحى امريكائى، ساخته آنهائى بودهاست كه ريگان را به رياست جمهورى امريكا رساندند، بسا در ميان آن دانشجويان، خريدارى شدهها وجود داشتهاند و اين طرح، از طريق آنها به "دانشجويان پيرو خط امام"، پيشنهاد و تصويب و اجرا شدهاست. باز باتوجه به اينكه اينگونه "دانشجويان" با حسن آيت و محمد موسوى خوئينى، و با توجه به نقش آنها و پاسدارانى از نوع آنان در طرح تعطيل دانشگاه شركت داشتهاند، مىبينيم رشته عملياتى (گروگانگيرى، تعطيل دانشگاهها، طرح "كاسه برنج"، كودتاى نوژه، جنگ افروزى در كردستان، تجاوز عراق به ايران و جنگ 8 سالهو كودتاى خرداد 60 و اعدامها و...) كه در ايران، موجب حاكميت خمينيسم و در امريكا سبب به حكومت رسيدن ريگانيسم و اينك بنيادگرائى و محافظه كارى جديد گشتند، در ايران و امريكا، بطور مداوم، همان بازيگران را داشتهاند.
2 - در حال حاضر نيز، در ايران، ايران گيتيها دور را يكسره از دست "اصلاح طلبان" خارج كردهاند و همپالگيهاشان در امريكا نيز، در دستگاه بوش، مقامهاى حساسى را يافتهاند. بنا بر اين، ايرانيان بايد از خود بپرسند: آيا مىبايد بنشينند و نظاره گر تجديد ماجراهائى باشند كه طى ربع قرن روزگار ايران را سياه كردهاست يا بايد برخيزند و سرنوشت خود را در دست بگيرند؟
انقلاب اسلامى: ايران گيتيهائى كه بر ايران حاكم هستند سياستى را اجرا مىكنند كه "بنياد گرا" بمثابه كسى كه قدرت را هدف مىشناسد و دين را وسيله توجبه بكار بردن زور مىكند، همان سياست را اجرا مىكنند كه ائتلاف بنيادگراها و محافظه كاران جديد، يعنى حكومت بوش، در امريكا اجرا مىكنند. اما آيا اين دو سياست كه از لحاظ ماهيت يكى است از لحاظ جهت همسو يا ناهمسو هستند و برخورد را اجتنابناپذير مىكنند:
|
|