|
انقلاب اسلامى: اما جنگ چنان نشد كه زورباوران امريكائى گمان كرده بودند. وجدان جهانى غنى و شفافيت و نيرومندى جست و در ملتها كارپذيرى خفت آور را به فعاليت غرورآميز باز آورد:
وجدان جهانى و كارهاكه بايدش كرد؟ - اثر جنگ بر اقتصاد جهان - امريكا و مخالفان رژيم صدام:
انقلاب اسلامى: در اين باب كه "جنگ پيشگيرانه" بوش به قوت گرفتن وجدان جهانى و مقابل شدن اين وجدان با "تنها ابر قدرت" روى زمين، انجاميدهاست، حالا ديگر، فراوان مقاله نوشته مىشوند. اما ما در اين باره نوشتههاى امريكائيان را بر گزيدهايم. در قسمت اول اين فصل، در باره اين وجدان و كارى كه از اين پس بر عهدهاو است، اظهار نظرهاى انديشمندان امريكائى را مىخوانيد. در قسمت دوم اثر جنگ را بر رفتار امريكا با مخالفان عراقى رژيم صدام را مىخوانيد كه بسيار پندآموز است. در قسمت سوم اثر جنگ را بر تغيير سياست اقتصادى دولتها و ناتوان شدن سازمان تجارت جهانى مىخوانيد:
وجدان جهانى، ابر قدرت ديگرى كه ظهور كرد و آنچه بايدش كرد؟:
جانهاتان شل (مجله نيشن 27 مارس 2003) در باره ظهور وجدان جهانى بمثابه ابر قدرت، نوشته است:
وقتى جنگ شروع شد، دونالد رامسفلد، وزير دفاع، وعده "جنگى غير از همه جنگهائى كه تاريخ به خود ديدهاست" را داد. اما آنچه را او انتظارش را نداشت بوقوع پيوست: مردم روى زمين به حركت آمدند و بمثابه ابر قدرتى ديگر عرض اندام كردند. جنگى كه رامسفلد مىپنداشت غير از جنگهاى ديگر خواهد شد، بر خلاف نقشهاى كه او ريخته بود و انتظارى كه داشت، همانند جنگهاى ديگر شد. اما مخالفت با اين جنگ، مخالفتى بى سابقه در تاريخ جهان از كار درآمد. امريكا خود را با جهانى در مقاومت رويارو يافت.
ميان دو رويداد، نايكسانيها و يكسانيها وجود دارند:
* در روز اول جنگ، غافلگيرى كه رامسفلد به خود وعده داده بود كه دنيا با آن روبرو شود، يعنى "شوك و وحشت توأم با احترام" در قواى عراق، تحقق نيافت. در عوض، وزارت دفاع و كاخ سفيد از مقاومت مردم و قواى عراق غافلگير شدند. چرا كه مردم اراده استقامت و قواى عراق اراده جنگيدن از خود نشان دادند.
در اينجا، نويسنده محاسبههاى غلط حكومت امريكا را بر مىشمارد و به غافلگيرى دوم و بس مهم مىرسد:
* جنبش همگانى صلح در جهان، عزمى را اما در جهتى مخالف انتظار حكومت بوش را ابراز كرد. اين جنبش ملتها را تشويق كرد تسليم امر قدرت نشود و به پيروزى مقابله با زور باور كنند. امريكا مىگويد براى آزادى جنگ به راه انداخته است اما كدام حركت براى آزادى است؟ جنگ براى آزادى و يا مخالفت با جنگ و استقامت در برابر زور؟ ابر قدرت جديدى قدرتى عظيم دارد اما اين قدرت از نوع ديگر است: اراده يك مرد به وزن بمب 10 تنى نيست، بلكه قلبها و خواستهاى اكثريت مردم دنيا است. پيروزى اين قدرت را در تركيه ديديم وقتى مجلس آن كشور، در برابر فشار و وعده ميلياردها دلار ايستاد و اجازه نداد اين كشور معبر قواى امريكا بگردد، پيروزى اين قدرت را در شوراى امنيت سازمان ملل ديديم وقتى 6 كشور كوچك حاضر نشدند تسليم امريكا شوند و جنگ با عراق را امضاء كنند. پرسشى كه هر دولتى از خود كرد اين بود: از كدام ابر قدرت مىبايد اطاعت كرد؟ از امريكا از مردم روى زمين. در خارج از امريكا، مردم جهان بودند كه اراده خود را قبولاندند:
* سنجش افكارى كه گالوپ انجام داد، نشان داد كه در بسيارى از كشورهاى جهان، بالاى 90 درصد مردم با جنگ مخالف هستند: در سوئيس بى طرف (و طبيعتاً طرفدار امريكا) 90 درصد مردم مخالف جنگند. در آرژانتين، 87 درصد مردم مخالفند. در نيجريه، 86 درصد مخالفند. در بوسنى (كه ناتو بسودش وارد عمل شد) 91 درصد مخالفند. در تمامى كشورهائى كه حكومتهاشان موافق جنگ هستند - به استثناء اسرائيل -، مردمانشان با جنگ مخالف هستند.
در افغانستان كه قواى امريكا در آنست و رژيم آن را تغيير دادهاست، مردم بر ضد جنگ تظاهرات كردند. اكثريت بزرگ مطبوعات جهان با جنگ مخالف هستند. كوفى عنان تأسف خويش را از جنگ ابراز مىكند و پاپ مىگويد: "جنگ سرنوشت جهان را تهديد مىكند". براى اولين بار دولتهاى دنيا از اراده ملتهاى خود پيروى كردند.
* شمعها بر پنجرهها نتوانستند مانع فرو باريدن موشكها بر شهرهاى عراق شوند. تظاهرات جهانيان نتوانستند مانع از پيشروى تانكها بسوى بغداد شوند. جان پل دوم نتوانست پرزيدنت جورج دبل يو بوش را از جنگ باز دارد. با وجود اين، برخلاف هر انتظارى، اعتراض جهانى بر ضد جنگ بوقوع پيوست.
دكتر روبرت مولر اهل كوستاريكا، معاون پيشين دبير كل سازمان ملل متحد، در 80 سالگى خود، از جنبش جهانى ضد جنگ، هيجان زندگى جست: بهنگام دريافت تقدير نامه بخاطر خدمامتش به سازمان ملل متحد، در اجتماعى كه احساس دماغ سوختگى مىكرد، گفت: "افتخار مراست كه اينجايم. از اينكه در اين زمان معجزه ساز تاريخ، زندهام، خود را غرق افتخار و غرور مىيابم. از آنچه امروز در جهان ما در جريان است، چنان بهيجان آمدهام كه مپرس! بدان خاطر به هيجان آمدهام كه پيش از اين، در تاريخ جهان، هرگز چنين جنبش همگانى، نظر گير، ديرپا، در مقياس جهان، ديده نشده بود. هيچگاه در مقياس جهان، مردم در باب مشروعيت جنگ به بحث آزاد نپرداخته و به نتيجه مشترك نرسيده بودند. آنچه مىبينيم يك معجزه است."
بدينسان، جنگى كه مىبايد شوك و وحشت مىآفريد، شجاعت و اعجاب آفريد.
انقلاب اسلامى: دولتمداران غرب مدعى هستند كه در مردم سالارى نمىتوان همانطور دروغ گفت كه در استبدادهاى نوع رژيم صدام حسين. پس اگر بوش و بلر اسناد قلابى به سازمان ملل متحد ارائه كردهاند و اگر مجوزى كه براى حمله به عراق تراشيدهاند (اسلحه كشتار جمعى كه بناچار موكول به سرنگون كردن رژيم صدام است)، دروغبودهاست، اين در مردم سالارى امريكا و انگليس است كه نقص بزرگى بوجود آمدهاست. اين نقص از ديد مجله نشين (3 آوريل 2003) مخفى نماندهاست:
داويد كرت رايد Cortright ، "تحت عنوان آنچه اينك بايد بكنيم" (نيشن 3 آوريل) مىنويسد:
* بوش و حكومت او به مردم امريكا دروغ گفته است: اسلحه كشتار جمعى عراق از ميان برده شده بود و آنچه از موشك و غير آن ممكن بود مانده باشد، توسط بازرسان سازمان ملل در حال انهدام بود. بنا بر اين، بوش و بلر جنگ غير لازمى را به دو ملت امريكا و انگليس و مردم عراق تحميل كردهاند.
* جنگ مشكلها و مسائل بسيار ببار آورد اما فرصتهاى جديد نيز پديد آورد. ما مىبايد جنبش جهانى را سازمان دهيم، انگيزهها و پى آمدهاى جنگ را بشناسيم و بشناسانيم تا از رهبرى انحرافى به ماجراهاى مرگبار و ويرانگر جلوگيرى كنيم.
* در امريكا، تمامى سنديكاهاى كارگرى و ديگر مشاغل و نيز شوراى ملى كليساها با جنگ مخالفت كردهاند.
انقلاب اسلامى: بدينسان، در امريكا نيروهاى زنده با جنگ مخالفند اما اين مخالفت سانسور مىشود تا مردم دنيا تصور كنند 75 درصد امريكائيان با جنگ موافقند.
* اگر جنبش جهانى بر ضد جنگ نتوانست مانع از بروز جنگ شود، نه از ناتوانى اين جنبش كه از ضعيف شدن دموكراسى امريكائى و قوت گرفتن ميليتاريسم (ارتش مدارى) در امريكا است. حكومت بوش از بيزارى مردم امريكا از تروريسم، در امريكا و خارج از امريكا سوء استفاده كرد. ميان رژيم صدام و تروريسم، به دروغ، اتصال و همكارى بر قرار كرد. در باره هزينه جنگ و ديگر پى آمدهاى آن به مردم امريكا دروغ گفت.
* در برابر واقعيتى كه جنگ و ارتش مدارى و فريفتارى است، چه بايدمان كرد؟ در امريكا، ما مىبايد به جنبش خود بر ضد جنگ ادامه دهيم و هدفهاى بلاواسطه زير را دنبال كنيم:
1 - به دولتهائى كه دست به جنگ زدهاند، فشار آوريم تلفات جنگ را به حد اقل رسانند؛
2 - از مردم بى گناه حمايت كنيم؛
3 - از مردان و زنان خود در نيروهاى مسلح حمايت كنيم. از اينكه فرماندهى عالى آنها را به جنگ غير لازمى فرستادهاست، متاسفيم...؛
4 - بخواهيم كه افراد نظامى ما را به خانه بازگردانند؛
5 - با جنگ با ايران و يا تهديد نظامى كردن اين كشور مخالفت كنيم؛
6 - با جنگ بخاطر نفت مخالفت كنيم؛
7 - براى استقرار صلح در خاورميانه مبارزه كنيم.. و
8 - از خلع سلاح در خاورميانه حمايت كنيم.
نيشن در مقاله دومى، آنچه در دراز مدت بايد كرد را پيشنهاد مىكند: استراتژى بديل در برابر استراتژى بوش:
بوش و حكومت او مىگويند مبارزه با تروريسم، نمىتواند بدون خلع سلاح كشتار جمعى دولتى شر به انجام رسد. بنا بر اين، "جنگ پيشگيرانه" ضرورت دارد. زيرا مىتواند امريكا را از خطر تروريسم با استفاده از اسلحه كشتار جمعى حفظ كند.
در برابر اين استراتژى، استراتژى بديلى بايد پيشنهاد كرد و آن اينست:
1 - ما با خلع اسلحه كشتار جمعى عراق موافقيم و با خلع اسلحه كشتار جمعى كشورهاى ديگر نيز موافقيم. اما اين خلع سلاح مىبايد الف - از طريق سازمان ملل بعمل آيد و ب - جهان شمول باشد. بنا بر اين؛
2 - خلع اسلحه كشتار جمعى عراق مىبايد خلع همين اسلحه را نخست در تمامى خاورميانه و آنگاه در تمامى جهان به همراه آورد. رفتار دوگانه حكومت امريكا و دولتهاى ديگرى كه سلاح اتمى در اختيار دارند، قابل ادامه نيست. نمىتوان گفت اينها حق دارند سلاح اتمى داشته باشند و بقيه دنيا حق ندارند. قرار داد منع انتشار سلاح اتمى بر اين اصل بنا داشت كه كشورهاى داراى سلاح اتمى راه خلع سلاح عمومى را در پيش خواهند گرفت. حال امريكا و متحدانش كه سلاح اتمى دارند، از سوئى، خود از اجراى تعهد خود شانه خالى مىكنند و از سوى ديگر به بقيه دنيا مىگويند شما حق نداريد سلاح اتمى داشته باشيد! حال آنكه خوب مىدانند منع واقعى سلاح اتمى به اينست كه بر همه كشورهاى جهان ممنوع شود. همانطور كه توليد و استعمال اسلحه شيميائى و بيولوژيك بر همه كشورهاى جهان ممنوع شدهاست، توليد و استعمال سلاح اتمى نيز مىبايد بر همه كشورها ممنوع شود؛
3 - منع توليد و استعمال اسلحه كشتار جمعى در تمامى جهان بهترين حراست از خود در برابر خطر تروريسم است. از ميان بردن اسلحه كشتار جمعى در عراق، مىبايد همگانى شود. يعنى در تمامى كشورهاى جهان، اين اسلحه از ميان برده شوند؛
4 - بديهى است بدون وجود يك دستگاه بازرسى و نظارت بين المللى قوى نمىتوان خلع اسلحه كشتار جمعى را در تمامى كشورهاى جهان انجام داد. لذا لازم است تنبيهات اقتصادى و فشار چند جانبه براى انجام اين خلع سلاح در نظر گرفته شوند. بنا بر اين، بر توان سازمان ملل در قلمرو خلع سلاح هرچه بيشتر بايد افزود تا بتوانند در سرتاسر جهان كار خلع سلاح كشتار جمعى را به عمل درآورند. به كشورهائى كه با سازمان ملل در خلع اين اسلحه همكارى مىكنند، مىبايد پاداش اقتصادى داد و امنيت آنها را تضمين كرد؛
5 - بديهى است كه چنين استراتژى اقبال موفقيت پيدا نمىكند مگر آنكه با رشد اقتصادى جهان، بخصوص كشورهاى فقير توأم شود. و
6 - از آنجا كه استفاده از قوه نظامى، بعنوان آخرين علاج، بسا ضرور مىشود، جنگ نه كار اول كه كار آخر و بعنوان آخرين علاج مىبايد در نظر گرفته شود. و بديهى است كه بعنوان آخرين علاج نيز، نه يك دولت كه شوراى امنيت سازمان ملل متحد مىبايد به آن قيام كند.
انقلاب اسلامى: وجدان جهانى هدف خود را مىبايد تحقق سياستى جهانى قرار دهد كه اداره مردم سالار جهان را ميسر مىكند. مهار ماوراء ملىها و جهت دادن به نيروهاى محركه در رشد جامعه جهانى و عمران طبيعت و... با وجود اين، اينگونه پيشنهادها را رسانههاى جمعى، به زبانهاى مختلف، مىبايد انتشار دهند تا ابهام مهمى زدوده شود كه انتشار اسلحه كشتار جمعى و تروريسم است. مىدانيم كه اين دو دست آويز افزودن بر بودجههاى نظامى و كشاندن دولتهاى جهان به مسابقه تسليحاتى جنونآميز گشتهاند.
|
|