١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷٣ از ٢٢ مرداد تا ۷ تير
سايت ابوالحسن بنى صدر
انقلاب اسلامى: وقت آنست كه به سراغ خبرها پيرامون تجاوزها به حقوق بشر برويم:

 

 

 پرونده قتل زهرا كاظمى دست به دست و تجاوزها به حقوق بشر گسترده‏تر مى‏شوند:

 

 انقلاب اسلامى: داده‏ها و اطلاعات و خبرهاى مربوط به تجاوزها به حقوق بشر را، در دو قسمت مى‏خوانيد. در قسمت اول به قتل زهرا كاظمى و قسمت دوم به ديگر تجاوزها به حقوق بشر، اختصاص يافته‏اند:

 

 گزارشى پيرامون پرونده قتل زهر كاظمى در چهار سطح:

 

  اقدامات در سطح حكومت يا از آنچه خاتمى و «وزيران» او انجام داده‏اند:

 * در 28 تير، «وزيران» مأمور رسيدگى، گزارش خويش را دادند. در گزارش «وزيران» آمده‏است كه « زهراكاظمى از ابتداى بازداشت تا آخر، از خوردن غذا امتناع مى‏ورزيده و فقط آب مى‏آشاميده است.» يعنى از آغاز تا مرگ، در برابر دژخيمان مقاومت كرده‏است.

    «وزيران» خاتمى مقاومت زهرا كاظمى «رفتارهاى غير طبيعى» مى‏خوانند و مى‏نويسند: «رفتارهاى غيرطبيعى، جسورانه و پرخاشگرانه او در مدت بازداشت از سوى هر سه نهاد ذيربط تأييد شده‏است»!!

 * در گزارش آمده‏است: «بنا به گزارش پزشكى قانونى، علت مرگ خانم كاظمى "شكستگى جمجمه، خونريزى مغزى و عوارض آن در اثر اصابت جسم سخت به سر و يا برخورد سر به جسم سخت" است».

     ترس از شفافيت بدانحد است كه حتى محتشمى گزارش را ضعيف توصيف مى‏كند و برآنست همان نيست كه از خاتمى از تحقيق «وزيران» انتظار داشت. و

 * در 8 مرداد، پزشگان، «وزير» بهداشت توضيح مى‏دهد كه ضربه بر سر زهرا كاظمى وارد شده‏است.

 * پرونده براى رسيدگى، نخست به دادستانى تهران، يعنى مسئول قتل زهرا كاظمى، سپرده شد. فضاحت ببار آمد. از دادستانى تهران گرفته و به دادسراى نظامى داده شد. واواك صدا به اعتراض بلند كرد. از دادسراى نظامى گرفته شد و به دادسراى جنائى داده شد.

 * سرانجام خاتمى در مصاحبه مطبوعاتى چهارشنبه 1 مرداد، گفت:«من با جناب آقاى هاشمى صحبت كردم و خواستم كه اين مسئله به طور بى‏طرفانه بررسى شود.

  طبق روال، اين پرونده بايد به دادسرا ارجاع مى‏شد. مطابق قولى كه دوستان دادند و مى‏دانم كه در آن جهت تلاش مى‏كنند، رسيدگى به پرونده به بازپرس بى‏طرفى داده خواهد شد كه نه وابسته به سازمان قضايى نيروهاى مسلح است و نه مستقيما زير نظر دادستان تهران كار مى‏كند».

 * پرونده به شخصى بنام اسماعيلى داده‏شد.

 * شگفت آور اينكه چهار «وزير» برآن هيأت پزشكى تشكيل مى‏دهند و پيكر زهرا كاظمى را معاينه مى‏كنند. اما علت مرگ را بطور دقيق معين نمى‏كنند. زيادت ابهام موجود در گزارش، گوياى ماهيت وسط باز حكومت خاتمى است. اگر پيكر زهرا كاظمى بر خلاف شرع و قانون دفن مى‏شود، بدين خاطر نيز هست كه حكومت خاتمى نيز از رسوائى كه كالبد شكافى جسد در كانادا ببار مى‏آورد، زيان مى‏ديد و رسوائى كارش عيان مى‏گشت.

 * در 4 مرداد، بازپرس دادسراى جنائى قرار توقيف 5 تن را صادر كرد.

  در سطح مجلس:

 * محسن آرمين، (سخنرانى او در همين مجموعه آمده‏است) از نقش سعيد مرتضوى در قتل زهرا كاظمى، سخن مى‏گويد.

 * امامى راد (سخنان او در همين مجموعه آمده‏اند)، در پاسخ به او، از قاضى مرتضوى دفاع مى‏كند.

 * محسن آرمين به سخنان امامى راد پاسخ مى‏دهد و تصريح مى‏كند كه قاضى سعيد مرتضوى بهرحال مقصر است و مى‏بايد تحت تعقيب قرار گيرد.

 * قاضى سعيد مرتضوى، در نامه به مجلس، به آرمين پاسخ مى‏دهد:

 3 - آقاى آرمين در اين نطق دو مرتبه اعلام نموده‏اند كه اينجانب مدير كل مطبوعات و رسانه‏هاى خارجى را ساعت‏ها احضار و بدون اطلاع وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامى مجبور به مصاحبه با خبرگزارى جمهورى اسلامى نموده و از او خواسته‏ام كه طى اين مصاحبه فوت متهمه را به علت سكته مغزى اعلام كند، دلايل كذب محض بودن ادعاى آرمين را در اين خصوص به اثبات مى‏رساند:

 آقاى خوشوقت مدير كل مطبوعات و رسانه‏هاى خارجى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى عصر روز شنبه 21/4/82 به دادسراى عمومى و انقلاب تهران مراجعه و از طريق دفتر، تقاضاى ملاقات با اينجانب را مى‏نمايد پس از انتظار و در نوبت ايشان را ملاقات نمودم يك برگ جوابيه خطاب به گروه فرهنگى خبرگزارى جمهورى اسلامى در سربرگ رسمى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى تنظيم و تايپ گرديده بود كه ذيل آن بر حسب عرف ادارى وزارت ارشاد كد تايپيست نيز درج شده است و طى آن به چهار سئوال گروه فرهنگى خبرگزارى جمهورى اسلامى پاسخ داده‏اند. ايشان اظهار داشتند چون رسانه‏هاى بيگانه در سطح وسيع به اين موضوع پرداخته‏اند گروه فرهنگى خبرگزارى جمهورى اسلامى چهار سئوال از ايشان به عمل آورده كه مى‏بايست حتماً پاسخ دهند و چون سوابق خانم كاظمى از ارشاد مطالبه و در دادسرا مى‏باشد مى‏خواهند پرونده وى را ملاحظه نمايند تا مطمئن شوند وزارت اطلاعات اين شخص را تأييد نكرده است اينجانب نيز دستور دادم پرونده مربوط به سوابق خانم كاظمى را در اختيار ايشان قرار دادند و ايشان نيز اطلاعات مورد نظر خود را استخراج نمود. نامه ايشان خطاب به خبرگزارى را مطالعه نمودم ديدم در پاسخ به اولين سئوال در تاريخ 21/4/82 اعلام داشته‏اند «متهمه مذكور به علت انجام فعاليت‏هاى غير قانونى، بازداشت و سپس دچار سكته مغزى شده است و هم اكنون در اغماى ناشى از سكته بسر مى‏برد و بسترى است» لذا با توجه به اينكه از طريق دادسراى ناحيه 7 به اينجانب اعلام شده بود كه متهم مذكور در تاريخ 19/4/82 فوت نموده است و علت فوت نيز از طريق وزارت اطلاعات سكته مغزى اعلام شده و از طرف بازپرس شعبه 12 دستور انتقال جسد به پزشكى قانونى جهت كالبد شكافى و اعلام علت تامه فوت صادر شده است مراتب را به اطلاع مشاراليه رسانيدم تا مانع از اين شود كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى اشتباهاً در تاريخ 21/4/82 يعنى سه روز پس از فوت متهمه اعلام كند كه وى هنوز در بيمارستان بسترى است. ايشان تقاضا نمودند با توجه به پيگيرى و اصرار خبرگزارى از امكانات تايپ دادسرا در جهت اصلاح اين متن استفاده نمايند تا با توجه به انقضاء وقت ادارى خبر تحويل خبرگزارى گردد. پس از جلسه‏اى كه اينجانب داشتم و مجدداً به محل كار برگشتم ديدم آقاى خوشوقت در دفتر دادسرا هستند. يك نسخه از جوابيه خود را به اينجانب دادند و گفتند با توجه به تعطيلى وزارت ارشاد مايل هستند ببينند خبرگزارى دخل و تصرفى در اين جوابيه نداده باشد و موفق به دريافت خبر نشده‏اند. اينجانب با آقاى ناصرى تماس گرفتم و گفتم خبر آقاى خوشوقت را به صورت كامل براى ما فاكس كنيد و پس از فاكس تحويل ايشان دادم و رفتند. خوشبختانه نسخه اصلى جوابيه ايشان در پاسخ به چهار سئوال خبرگزارى در اثر فراموشى آقاى خوشوقت در دفتر دادسرا جا مانده است كه با مطابقت اين دو متن صحت مطالب فوق و كذب محض بودن ادعاى آقاى آرمين به اثبات مى‏رسد و نيازى به بررسى ديگرى ندارد. متن هر دو نامه جهت استحضار به پيوست ارسال مى‏گردد.

 * هرچند تناقضهاى فاحش پاسخ قاضى مرتضوى دروغ نويسى او را آشكار مى‏كنند، با وجود، خشوقت در نامه به مجلس، به او اينطور پاسخ مى‏دهد:

    جناب آقاى كروبى‏

 رئيس محترم مجلس شوراى اسلامى‏

 سلام عليكم‏

 احتراماً، بازگشت به بند دوم نامه مورخ 31/4/82 ارسال شده از سوى دادستان محترم عمومى و انقلاب تهران خطاب به جنابعالى و اظهاراتى كه ايشان در مورد اينجانب كرده‏اند،...

 1 - عصر روز شنبه مورخ 31/4/82 مسؤول دفتر آقاى مرتضوى با اينجانب تماس گرفت و اظهارداشت كه ايشان خواهان ملاقات هرچه سريعتر با من است.

   ...

    قبل از آن كه بازگو كنم آنچه را كه در اين ملاقات گذشت، لازم است به نخستين ديدار خود با آقاى مرتضوى در تاريخ چهارشنبه 4/4/82 اشاره نمايم، ديدارى كه باز به دعوت ايشان و در ارتباط با خانم زهرا كاظمى صورت پذيرفت.

     دفتر آقاى مرتضوى صبح روز چهارشنبه 4/4/82 تماسى را بين او و اينجانب برقرار كرد كه، در آن، دادستان تهران خبر از دستگيرى يك خبرنگار جاسوس داد. آقاى مرتضوى، در اين تماس تلفنى، اظهارداشت كه اين خبرنگار، پس از بازداشت به «جاسوسى و اتصال به سرويس» اعتراف كرده است. دادستان محترم تهران چنين ادامه داد: «شما به يك جاسوس، معرفى‏نامه داده‏ايد تا كار كند. بنابراين بين ساعت 10 تا 11 امروز همراه با يك ضامن معتبر و پرونده‏هايى كه اخيراً در ارتباط با خبرنگاران انگليسى و آمريكايى تشكيل داده‏ايد، به دادستانى مراجعه نماييد.»

   اينجانب، سپس در ساعت 12 همان روز همراه با بيش از بيست پرونده و در معيت رئيس اداره خبرنگاران خارجى (نه به عنوان ضامن بلكه براى آن كه بتواند مرا در شناسايى خبرنگار دستگير شده كمك كند و در صورت لزوم اطلاعات جزيى‏ترى در ارتباط با مراحل اعطاى مجوز به او، در اختيار بگذارد) در دفتر دادستان تهران حضور يافتم.

     آقاى مرتضوى از ابتدا تلاش مى‏كرد نام فرد دستگير شده را بر زبان نراند و از خلال سئوال‏هاى متعدد، مرا بيازمايد تا معلوم شد كه من مى‏دانم به كدام «جاسوس» مجوز فعاليت داده‏ام يا نه. به هر حال، پس از چهار ساعت معطلى در دفتر و اتاق ايشان، سرانجام مشخص شد كه فرد دستگير شده، خانم زهرا كاظمى است.

     آقاى مرتضوى، سپس با استناد به معرفى‏نامه‏اى كه به امضاى اينجانب به تاريخ 31/4/82 خطاب به نيروهاى محترم انتظامى، صادر و در آن درخواست شده بود كه «طبق ضوابط و مقررات» با خانم كاظمى براى تهيه عكس از زندگى روزانه مردم عادى و دانشجويان و دانشگاه‏هاى تهران و نيز كوى دانشگاه، همكارى كنند، اظهار داشت كه «شما متهم به معاونت در جرم هستيد!» در پاسخ به او گفتم كه «اين مجوز با توجه به كيفيت مندرجات آن، دال بر معاونت در جرم ادعا شده نيست. به علاوه، آيا اگر كسى واقعاً جاسوس باشد احتياجى به اين نوع مجوز دارد و بدين‏سان آشكار در برابر چشم مأموران از زندان اوين عكسبردارى مى‏كند؟»

    همچنين به ايشان يادآور شدم كه رونوشت معرفى‏نامه مورد نظر براى پليس امنيت عمومى تهران بزرگ و اداره كل اتباع خارجه - ناجا ارسال شده است.

    خلاصه آن كه در نهايت، آقاى مرتضوى با بيان اين كه «قاضى پرونده مى‏خواست حكم بازداشت شما را صادر كند اما من مانع شدم» و افزودن اين مطلب كه «از اعزام شما به اوين براى بازجويى و يا تعيين وثيقه خوددارى مى‏كنم» از اينجانب خواست به عنوان «متهم» فرمى را پر كنم. او سپس با ايستادگى و استماع استدلال اينجانب، خواست تا به عنوان «مطلع» مطلبى بنويسم و درخواست كنم تا مجوز مذكور، از خانم زهرا كاظمى بازپس گرفته شود.

     پس از اتمام كار، آقاى مرتضوى ساير پرونده‏ها را نيز نزد خود نگاه داشت و تاكنون به رغم پيگيرى‏هاى متعدد، آنها را بازپس نداده است.

     حال بازمى‏گرديم به ملاقات مورخ 21/4/82 كه به درخواست آقاى مرتضوى انجام شد.

    در اين ديدار، آقاى مرتضوى ابتدا به اينجانب خبر داد كه خانم زهرا كاظمى فوت كرده است. ضمن اظهار تأسف، به ايشان گفتم: «خبرگزارى جمهورى اسلامى طى درخواست مصاحبه‏اى، راجع به چهار موضوع سئوال كرده و من به آنها پاسخ داده و آماده ارسال متن مصاحبه براى تأييد مسئوولان ذى‏ربط بودم كه شما مرا فراخوانديد.» اين متن، دقيقاً همان است كه آقاى مرتضوى به نامه خود پيوست كرده است.

 دادستان محترم تهران، درخواست كرد تا متن را ببيند. پس از مطالعه آن، به گونه‏اى شگفتى‏آور درخواست كرد تا آنچه او مى‏گويد، بنويسم!

 در پاسخ به او گفتم كه اگر علاوه بر خبر درگذشت، اطلاعات جديدى از خانم كاظمى دارد، بگويد تا خود، آن گونه كه صلاح مى‏دانم نگارش كنم.

 ايشان، موارد متعددى را از جمله «اظهار كسالت مشاراليها نزد بازجويان وزارت اطلاعات» و«فوت به علت سكته مغزى» را مطرح كرد تا پس از تنظيم متن مصاحبه از سوى اينجانب و هماهنگى نهايى با وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامى، در اختيار ايرنا قرار گيرد.

 پيش‏نويس مصاحبه، از سوى اينجانب آماده شد. در اين پيش‏نويس، آنچه آقاى مرتضوى گفته بود، به نقل از خودش بازگو كرده بودم. نقل قول بدين شكل، مورد مخالفت آقاى مرتضوى قرار گرفت. در نهايت، با اصرار ايشان، پذيرفتم كه نام دادستان حذف و به جاى آن از عبارت‏هايى چون «مراجع قضايى ذى‏ربط»، «طبق اطلاع» و «مراجع قانونى»، استفاده شود.

   نام آقاى مرتضوى به عنوان منبع خبر را بدان جهت حذف كردم كه ايشان اظهار نمود: اين روزها فشار بر روى من زياد است، با ذكر نام من در مصاحبه شما، فشار بيشتر مى‏شود.

    در مرحله بعد، اتفاق شگفت‏آور ديگرى افتاد، آقاى مرتضوى پيش‏نويس تنظيم شده از سوى اينجانب را به مسئوول دفتر خود داد تا بر سربرگ وزارت ارشاد- كه در اختيار ايشان بود- تايپ شود!

     اين برگ، به ابتكار شخص آقاى مرتضوى و از طريق كپى كردن سربرگى تهيه شد كه متعلق به معاونت مطبوعاتى وزارت ارشاد بود و متن مصاحبه نخستين اينجانب روى آن تايپ گرديده بود.

  در اينجا، تأكيد مى‏كنم، - بدون آنكه مرعوب آقاى مرتضوى و شگردهايش بوده باشم- صرفاً بدين دليل كه تصميم نداشتم بر سر درگذشت اين خبرنگار ايرانى (كه مى‏رفت تا به يك معضل سياست خارجى ايران تبديل شود)، بين من و او يا دو بخش از مجموعه نظام كشمكشى رخ دهد، مناسبات سازمانى را ناديده گرفتم و مانع از تايپ پيش‏نويس و اقدام بعدى دادستان نشدم، به ويژه آنكه، خبر درگذشت خانم كاظمى از سوى يكى دو رسانه خارجى، اعلام شده و ايرنا بى‏صبرانه در انتظار دريافت اظهارنظرى از جانب اداره كل مطبوعات و رسانه‏هاى خارجى بود.

    پس از تايپ، متن مصاحبه را امضا كردم تا براى ايرنا ارسال شود. پس از امضا، اتفاق جالب و تأمل برانگيز ديگرى افتاد. خواستم خداحافظى كنم و محل را پس از چهار ساعت ترك گويم اما جناب دادستان با لبخند مليحى خواستار آن شد كه تا زمان مخابره متن مصاحبه از سوى خبرگزارى جمهورى اسلامى، اتاق ايشان را ترك ننمايم.

    سپس با جناب آقاى ناصرى مديرعامل محترم سازمان خبرگزارى جمهورى اسلامى تماس گرفتند و از ايشان خواستند تا مصاحبه اينجانب، «هرچه سريعتر و بدون كم و كاست» مخابره شود.

     پس از آنكه متن مخابره شده، براى آقاى مرتضوى فاكس شد، ايشان با رضامندى فراوانى كه در چهره‏شان هويدا بود اجازه فرمودند تا اينجانب مرخص شوم!

   اما پيش از خداحافظى، باز براى چندمين بار تقصير اينجانب را در «تخلف و جرم» خانم زهرا كاظمى يادآور شدند و اظهار داشتند كه «خدا نخواهد اين مسأله، بغرنج شود زيرا در اين صورت شما تحت تعقيب قرار خواهيد گرفت!»

    در اينجا بود كه صراحتاً به ايشان پاسخ دادم: شما هر اقدامى كه خواستيد عليه من انجام دهيد. من نيز طبق قانون از خود دفاع و به طرق مقتضى اقدام خواهم كرد.

    قبل از آنكه ايشان را ترك گويم، سراغ پرونده‏هاى اداره كل مطبوعات و رسانه‏هاى خارجى را كه از تاريخ 4/4/82 نزد ايشان بود، گرفتم. آقاى مرتضوى پاسخ دادند كه پرونده‏ها در دست بررسى است.

     جناب آقاى كروبى، اضافه مى‏كنم كه در روز يكشنبه 29/4/82 از سوى بازپرس محترم شعبه 12 دادسراى ناحيه 7 تهران، نامه‏اى براى اداره كل مطبوعات و رسانه‏هاى خارجى فرستاده شد كه در آن ارسال پرونده‏هاى كامل دو تن از خبرنگاران خارجى درخواست شده است.

     بنابر آنچه مشروحاً ذكر شد، اينجانب اولاً هيچ‏گاه از آقاى مرتضوى درخواست ملاقات نكرده‏ام، ثانياًَ هرگز نخواسته‏ام پرونده خانم كاظمى را مطالعه كنم (و آن را مطالعه نكرده‏ام)، ثالثاً اساساً اصرار نكردم كه از امكانات دادستانى براى تايپ متن مصاحبه استفاده كنم، رابعاً به ياد ندارم كه آقاى مرتضوى در طول حضورم در دادستانى، محل كار خود را براى شركت در جلسه‏اى، ترك كرده باشند، خامساً هيچ‏گونه سخنى از اينكه به دليل تعطيلى ارشاد، مى‏خواهم مطمئن شوم كه خبرگزارى دخل و تصرفى در خبر كرده يا نه، بر زبان نرانده‏ام.

   بدين ترتيب، هر آنچه را كه ايشان در موارد يادشده اظهار داشته‏اند، جداً تكذيب مى‏كنم، البته مطالب ديگرى نيز هست كه عندالاقتضا اما نزد مراجع عالى‏رتبه ذيربط بيان خواهم داشت.

 * خشوقت توضيح مى‏دهد كه وقتى مرتضوى او را تهديد مى‏كند، او مى‏گويد با خامنه‏اى خويشاوندى سببى دارد و مرتضوى، در جا، تغيير لحن مى‏دهد.

 * كميسيون اصل 90 مجلس، قتل زهرا كاظمى را در 7 مرداد، موضوع رسيدگى قرار داد. قاضى مرتضوى در كميسيون حاضر نشد. در 8 مرداد، جميله كديور، سخنگوى كميسيون اين اطلاعات را در اختيار خبرنگاران قرار داد:

 1 - زهرا كاظمى هيچگاه به جاسوسى اعتراف نكرده‏است و اتهام جاسوسى در كار نبوده‏است.

 2 - ضربه بر سر چنان وارد شده‏است كه بدون گذاشتن اثر، جمجمه را شكسته است. اين كار، كار هركس نيست. كار خبره است و بنا بر اين، مأمورى كه ضربه را وارد كرده‏است، قابل شناسائى است.

 3 - در كميسيون داده‏هائى ارائه شدند كه در گزارش وزيران مأمور رسيدگى به قتل زهرا كاظمى نيامده بودند. به سخن ديگر، گزارش فاقد داده هائى است كه چگونگى وقوع جنايت را روشن مى‏كنند.

 انقلاب اسلامى: دورتر، قول مادر زهرا كاظمى را مى‏خوانيد. او از شكنجه‏ها كه فرزندش ديده‏است، پرده بر مى‏دارد.

  در سطح رابطه با كانادا و اروپا و سازمان ملل متحد:

 * كانادا و اروپا خواستار تعيين هويت قاتل يا قاتلان زهر كاظمى مى‏شوند. نخست، قرار بر تحويل جنازه زهرا كاظمى به كاناد مى‏شود. پس از دفن جنازه، كانادا سفير خود را احضار مى‏كند.

 * در اين ميان، در ونكوور كانادا، جوانى 18 ساله، بنام كيوان تابش، بگلوله پليس كشته مى‏شود. بگزارش رويتر (24 ژوئيه) پليس سه جوان را تعقيب مى‏كند. يكى از آنها كشته و يكى زخمى مى‏شود. ناگهان، دولت ملاتاريا بياد دفاع از ايرانيان مى‏افتد و آصفى، سخنگوى وزارت امور خارجه به جنايت پليس كانادا اعتراض مى‏كند.

    پدر و مادر مقتول مى‏گويند: فرزند آنها كانادائى است و موافق نيستيم كه دولت ايران قتل فرزند آنها را دست آويز كند اما اعتراض آنها نيز به خرج حكومت «اصلاح طلب» نمى‏رود و همه روز، سنگ قتل جوان ايرانى را به سينه مى‏زند. غافل از اينكه، اگر حساسيت رژيم ملاتاريا تا اين اندازه‏است، چرا بر خلاف قانون و شرع، براى سرپوش گذاشتن بر جنايتى كه مأمورانش مرتكب شده‏اند، جنازه زهرا كاظمى را دفن مى‏كند و براى آنكه كانادا را از تعقيب جنايت باز دارد، قتل يك جوان را دست آويز مى‏كند؟

 * دولتهاى اروپائى و امريكائى قتل زهرا كاظمى را محكوم مى‏كنند.

 * حكومت كانادا با دبير كل سازمان ملل متحد و خاوير سولانا، كميسر اتحاديه اروپا، در باره قتل زهرا كاظمى وارد گفتگو مى‏شود.

 * استفان كاظمى، فرزند زهرا كاظمى با وزير خارجه كانادا ديدار مى‏كند.

  در سطح اعتراضهاى به جنايت دژخيمان رژيم:

 * در 8 مرداد، مادر زهرا كاظمى مصاحبه‏اى با ياس نو بعمل آورده و در آن، در باره شكنجه‏هائى كه فرزندش قربانى آنها بوده‏است و مجبور شدنش با دفن فرزندش مى‏گويد:

 - در باره شكنجه فرزندش: «وقتى او را ديدم چشمانش بسته بود. شست پاهايش چسب خورده بود. رانش- مثل اين چادر سرم- سياه شده بود. قسمتى از پشت دستش (اشاره به ساعد دست راست) سياه بود. قسمتى از سرش را تراشيده بودند. زير اين چشمش (اشاره به چشم راست)  زخم بود. از آنها پرسيدم چرا دخترم اين طورى شده؟ گفت: به حال كما رفته.»

 - در رابطه با دفن فرزندش: * ياس نو: اعلام كردند شما در حضور سفير كانادا رضايت داديد جسد به كانادا منتقل شود.

 * عزت كاظمى: بله، من را با ماشين بردند سفارت كانادا همراهم بيرون منتظر ماند. حالم خيلى بد بود، خيلى گريه كردم. آنجا امضا كردم كه جسد را كانادا ببرند.

 * ياس نو: پس چه شد كه در ايران دفن كرديد.

 * عزت كاظمى: من 15 روز تهران خانه مادر دوست زيبا بودم. هر روز مأمور بالاى سرم بود. چهار نفر، پنج نفر از آقايان مى‏آمدند و با صاحبخانه حرف مى‏زدند. موجبات ناراحتى را ايجاد كرده بودند كه من مجبور شدم رضايت بدهم. يك زن تنها، بدون پول، غريب، كجا را داشتم كه بروم. جنازه را برداشتم و آمدم شيراز.

 * سازمانهاى عفو بين المللى و خبرنگاران بدون مرز به اين جنايت اعتراض كرده‏اند. خبرنگاران بدون مرز خواستار تشكيل يك هيأت بين المللى براى رسيدگى به اين جنايت شده‏است.

 * جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران كه عبدالكريم لاهيجى رئيس آنست، كوشش بسيار براى انتقال پيكر زهرا كاظمى به كاندا بكار برده‏است.

 * جامعه دفاع از حقوق بشر كه محمود رفيع دبير آنست اين جنايت را محكوم و خواستار تحقيق بين المللى در باره آن شده‏است.

 

 خبرهاى تجاوزها به حقوق بشر:

 

  قاضى مرتضوى، به مادر يك دانشجو بنام عامرى نسب كه براى اطلاع از وضعيت فرزند خود به او مراجعه كرده، گفته‏است: «به فكر سنگ قبر براى فرزندتان باشيد»! او به اعدام محكوم مى‏شود. اگر مى‏خواهيد اعدام نشود، دلالتش كنيد با ما همكارى كند!

  در 8 مرداد، سايت امير كبير خبر داد دانشجوئى بنام احمد زاده، در يكى از زير زمين‏هاى اطلاعاتى به قتل رسيده‏است.

  9 دانشجوى دانشگاه ايلام به 21 سال و نيم زندان محكوم شدند:

   حكم چند تن از دستگيرشدگان در جريان‏هاى اخير دانشگاه ايلام كه در بازداشت به سر مى‏برند، از سوى قاضى دادگاه انقلاب (داوودى نيا) در مرحله بدوى صادر شد:

 1- كامران مولايى، عضو كانون نشريات، سه سال زندان‏

 2 - رضا وفايى يگانه، عضو كانون نشريات، سه سال زندان‏

 3 - سيد احمد حسيني، عضو كانون نشريات، سه سال زندان‏

 4 - احسان جمشيدى، عضو كانون نشريات، سه سال زندان‏

 5 - قدرت شكري‏تبار، عضو كانون نشريات، سه سال زندان‏

 6 - محمد سياهپوش، مدير مسوول هفته نامه طنز نيشخند، سه سال زندان‏

 7 - رضا بهنام پور، عضو سابق شوراى مركزى انجمن اسلامى، يك‏سال و نيم زندان‏

 8 - سيد سعيد اوانى، دبير انجمن اسلامى دانشگاه ايلام، يك‏سال زندان‏

 9- حميد بيگ‏پور، يك‏سال زندان‏

  عباس امير انتظام از 11 بيمارى رنج مى‏برد. او كه 23 سال است در زندان رژيم بسر مى‏برد و ديگر زندانيان قديمى سخت تحت فشار هستند. مى‏خواستند آنها را از اوين خارج كنند و به زندانهاى ديگر منتقل كنند. همسر او، طى نامه‏اى شدت بيمارى او را خاطر نشان كرده و رژيم را مسئول وخامت حال او دانسته است.

  جعفر پناهى، سينماگر مشهور ايران، از 13 تا 23 ژوئيه، در دو نوبت و هر نوبت، 3 تا 4 ساعت، توسط مأموران واواك بازجوئى شده‏است. سئوالها از او گويا هستند: مليت سينماگرانى كه، در فستيوالها، پناهى با آنها روابط داشته، چه بوده‏است؟ چرا در ايران، فيلمهاى «سياه» و بدون مجوز مى‏سازد؟ بودجه آن از كجا تأمين مى‏شود؟ چگونه و به پيشنهاد چه افرادى فيلم «طلاى سرخ» را، بدون مجوز، به فستيوال كن، ارائه شده‏است؟

     ماهى پيش از بازجوئى جعفر پناهى، بابك پيامى، سينماگر مشهور ديگر، دستگير و زندانى شد.

  در 8 مرداد، سايت امروز خبر داد كه تعدادى از دانشجويان زندانى در اعتصاى غذا هستند.

  در 6 مرداد82، بگزارش سايت امروز، وضعيت دانشجويان بازداشتى همچنان نگران كننده‏است. همكاران سعيد امامى، به مسئوليت "ميثم " (داماد يكى از آقايان)، با كاربردن روشهاى غير انسانى، تلاش دارند پرونده فعالان اصلاح طلب را كامل كنند و به اين ترتيب ارشيو كاملى در حفاظت اطلاعات سپاه فراهم نمايند تا به محض دستگيرى هر اصلاح طلب پرونده قطورى مبنى بر اعترافات افراد گوناگون (از فعالان ملى - مذهبى تا دانشجويان) عليه آنان در مقابلشان گشوده شود. پدر همسر ميثم اخيرا در مقاله‏اى در يكى از روزنامه‏هاى محافظه كار محمد رضا خاتمى را داراى مصونيت آهنين خواند كه كسى نميتواند معترض وى شود.

  روزنامه ايران (7 مرداد) خبر داده‏است كه ليست سياه 150 نفره از دانشجويان براى اخراج به معين داده شده است. و تاكيد شده است كه بنا به ملاحظات امنيتى با اين دانشجويان بايد برخورد شود.

  در 29 تيرماه، سايت امروز خبر داده‏است كه اعضاى بازداشت شده تحكيم وحدت تحت فشار شديد هستند. اخبار نگران كننده‏اى در باره بى‏خوابى دادن به برخى اعضاى شوراى مركزى دفتر تحكيم و نگهدارى آنان در سلول‏هاى انفرادى پخش شده است.

  در 5 مرداد 82، اطلاعيه "شوراى مركزى انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى خواجه نصير الدين طوسى"، حاكيست كه على صادقى دبير انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه خواجه نصير و هانى ابوالفضلى عضو سابق شوراى مركزى انجمن اسلامى طى دو روز گذشته با قرار كفالت آزاد شدند . گفتنى است كه وضعيت روحى نامبردگان بسيار نامساعد مى باشد. هم چنان از وضعيت آتى روزبه شفيعى و حامد يزدان نجات و ديگر دستگير شدگان دانشگاه خواجه نصير خبرى در دست نمى باشد

  احكام متهمان دادگاه نشريه دانشجويى فرياد خاك به اين دانشجويان ابلاغ شد. اين دو دانشجو(اصغر محمد زاده و كاظم برآبادى )به دليل چاپ مقاله‏اى به نام "لزوم اصلاحات دينى" در نشريه دانشجويى فرياد خاك" به تحمل حبس از شش ماه تا يك سال محكوم شده اند.

 مقاله مذكور به به لزوم نوانديشى دينى و مبارزه با خرافه پرستى در اسلام اشاره دارد و بخشهايى از كتاب مفاتيح الجنان و ادعيه منسوب به شيخ عباس قمى (مولف مفاتيح الجنان) را مورد نقد قرار داده و آنها را مخالف با روح انقلابى اسلام دانسته است و از برخى روحانيون كه از اسلام چهره‏اى خشن مى سازند گلايه كرده است.

  افزايش مدت بازداشت منوچهر محمدى بدون تشكيل دادگاه: او به دنبال اعتراضات دانشجويى ماه گذشته پس از مرخصى موقت بار ديگر به زندان منتقل شد. گفته مى‏شود بر حكم حبس او، بدون تشكيل دادگاه، يك سال ديگر افزوده شده‏است.

  دو تن از دانشجويان دانشگاه اميركبير و اعضاى سابق انجمن اسلامى دانشجويان اين دانشگاه (على فرخى و اميرحسين بلالى) به اتهام توهين به مقامات از سوى دادستانى تهران احضار شدند.

  حسن صادقى دبير انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه اصفهان و عبدالامير اميريان از اعضاى شوراى مركزى اين انجمن در پى نشست غير رسمى اعضاى شوراى عمومى دفتر تحكيم در اصفهان حكم احضاريه‏اى از سوى دادگاه انقلاب اصفهان دريافت كرده‏اند. ميثم گلستانى، عضو ديگر انجمن اسلامى نيز به دليل مطالب نشريه دانشجويى احضار شده است.

  7 مرداد 82، بنا بر اطلاعيه جبهه دموكراتيك ايران سعيد كلانكى  و على سرمدى كه همراه با حسن زارع زاده و حسين خسروانى در تاريخ نهم تير 1382 توسط ماموران وزارت اطلاعات دستگير شده‏بودند پس از تحمل يك ماه حبس در سلول انفرادى زندان 209 وزارت اطلاعات، هركدام با قرار 100 ميليون تومان وثيقه آزاد شدند. از وضعيت حسن زارع زاده و حسين خسروانى  هيچ اطلاعى در دست نيست. نامبردگان از اعضاى جبهه دموكراتيك ايران ميباشند. و اير ساران و احسان بيات و اميد عباسقلى نژاد و دكتر فرزاد حميدى، در زندان، شكنجه شده‏اند.

       كورش صحتى و امير عباس فخرآور به ترتيب، به 6 و 8 سال زندان محكوم شده‏اند.

  در 29 تير، سايت امروز خبر داده‏است كه يك فروشنده دوره‏گرد كه در جريان ناآرامى‏هاى چند هفته پيش دستگير شده بود، كماكان در زندان اوين نگهدارى مى‏شود.

    افرادى كه در دو هفته گذشته با او در تماس بوده‏اند مى‏گويند: سطح علايق و اطلاعات سياسى وى به گونه‏اى است كه بعيد است در اين جريان‏ها نقشى داشته باشد.

    وى از وضعيت خانوادگى خود و تأمين معاش آنها بسيار نگران بوده و دائما اين سؤال را مطرح مى‏كند كه چرا بايد بيگناهان در زندان جمهورى اسلامى نگاه داشته شوند.

  انصافعلى هدايت روزنامه نگار مستقل‏نامه افشاگرانه‏اى به محمد خاتمى نوشته است و در آن به شرح ظلمها و ضرب و شتمهايى كه بر وى روا رفته بطور تفصيلى پرداخته است. وى در اين نامه خاطر نشان ميكند كه درخرداد امسال، توسط لباس شخصى هاى تبريز پس از ضرب و شتم، به بازداشتگاه اطلاعات نيروى انتظامى منتقل شده و در جريان دستگيرى و انتقال وى  به بازداشتگاه لباس شخصى‏ها بيش از 300 ضربه لگد و مشت به وى زدند و صد ها بار فحش هاى بسيار ركيكى به وى، مادرش  و همسرش دادند...

     اولين كسى كه به نيمكت رسيد و با مشت و لگد به جان من افتاد، رئيس اداره اماكن نيروى انتظامى، آقاى ايمان نژاد بود. هدايت، خطاب به خاتمى، مى‏نويسد: عاليجناب! بايد عذر مرا بپذيريد، اگر قلم من گاهى (در ميان سطرها) به فحش و لجن آلوده مى‏شود. چون اگر فقط يك "دوه ديزى"(زانو) به خايه هاى شما زده مى‏شد و آتش از چشمان شما فوران مى‏كرد، ديگر آرام و اصلاح طلبانه نشسته و به بى ادبى قلم من نيشخند نمى‏زديد و صد البته براى انجام اصلاحات عميق در سازمان هاى زير نظر قوه مجريه همت مى‏گذاشتيد.

   عبدالرسول وصال مديرمسوول روزنامه ايران، در كنار وكيل مدافع خود، در دادگاه حاضر شد و سئوالها پاسخ داد. بازپرس شعبه براى اين مدير مسوول قرار التزام شخصى صادر كرد.

  سعيد حقى، مدير مسئول روزنامه "ملت" و محمد عطريانفر مدير مسئول سابق روزنامه همشهرى با دريافت احضاريه كتبى براى اداى توضيحات پيرامون شكايت هاى مطروحه در دادگاه كيفرى، حاضر شدند.

  هيأت نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد، پرونده اتهامات مطبوعاتى نشريه "طبرستان" را جهت رسيدگى به دادسراى كارمندان دولت، ارجاع داد.

  در 28 تير ماه، مسيح على‏نژاد خبرنگار همبستگى  در رابطه با پرونده شكايت ستاد مشترك سپاه از مقاله‏اش در سال گذشته به شعبه يكهزار و هشتاد و سه دادگاه كيفرى احضار شده است.

    همچنين فريبا داودى مهاجر، روزنامه نگار، به دادگاه انقلاب احضار شد. اتهام مهاجر اقدام عليه امنيت ملى كشور است.

  محاكمه مسئول آقايى و عيسى خندان، از متهمان ملى - مذهبى، در 30 تير، در شعبه بيست و شش دادگاه انقلاب برگزار شد. اتهامات آنان تبليغ عليه نظام و جمع‏آورى و افشاى اطلاعات موضوع ماده پانصد و پنج قانون مجازات اسلامى است.

  سه نفر از كاركنان «آسيا» بازداشت شدند: در 31 تير، ساقى باقرى نيا، مديرمسئول روزنامه آسيا از بازداشت آيدين جمشيدى لاريجانى (فرزند ايرج جمشيدى)، منشى و راننده روزنامه طى روزهاى گذشته خبر داد.

  جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران نامه‏اى به آمبئى ليگابو  LigaboAmbeyi، نماينده ويژه كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد كه قرار بود براى بررسى اندازه رعايت آزادى بيان و انديشه، از 17 تا 27 ژوئيه به ايران برود، نوشته است. در اين نامه 15 مورد تجاوز به آزاديهاى بيان و انديشه و اجتماع شمارش شده‏اند.

 


در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر