١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷٣ از ٢٢ مرداد تا ۷ تير
سايت ابوالحسن بنى صدر

 

 انقلاب اسلامى: تنها امامى راد نيست كه بر ماهيت گروگانگيرى و اثرش  بر جنگ 8 ساله اعتراف مى‏كند. محسن رضائى نيز بنوبه خود، يا مجال بروز حقايق را فراهم مى‏آورد و يا خود به آنها اعتراف مى‏كند:

 

 وقتى محسن رضائى در حال دروغگوئى پيرامون جنگ، حقايق را بروز مى‏دهد:

 

 انقلاب اسلامى: سايت بازتاب كه از آن محسن رضائى است، توسط فتاح غلامى، مصاحبه‏اى در باره جنگ با او بعمل آورده‏است. در اين مجموعه، قسمت اول آن را كه مربوط مى‏شود به عواملى كه سبب تجاوز رژيم صدام به ايران شدند را مى‏آوريم و توضيح دادنيها را توضيح مى‏دهيم. در شماره آينده بقيه مصاحبه را با توضيحها كه مى‏دهيم، خواهيم آورد:

  27 تير ماه سال 1367، از مهمترين نقاط عطف عمر 25 ساله جمهوري اسلامى‏است. بهت و شگفتى كه پس از شنيدن پيام تاريخى امام (ره)، مردم ايران را فرا گرفت تنها با تحير ناشى از دريافت خبر رحلت ايشان قابل مقايسه است.

   امام (ره) در پيامى كه بيش از نيمى از آن را به بزرگداشت سالگرد كشتار زائران ايرانى در حج خونين سال 1366 اختصاص دادند، خبر پذيرش قطعنامه را اعلام كرد و نوشت:

     «... و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقيقتاً مسأله بسيار تلخ و ناگوارى براى همه و خصوصا براى من بود، اين است كه من تا چند روز قبل، معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراى آن مى‏ديدم. ولى به واسطه حوادث و عواملى كه از ذكر آن فعلا خوددارى مى‏كنم، و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد (1) و با توجه به نظر تمامى كارشناسان سياسى و نظامى سطح بالاى كشور، كه من به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش‏بس موافقت نمودم و در مقطع كنونى، آن را به مصلحت انقلاب و نظام مى‏دانم و خدا مى‏داند كه اگر نبود انگيزه‏اى كه همه ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قربانى شود (2)، هرگز راضى به اين عمل نمى‏بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود. اما چاره چيست كه همه بايد به رضايت حق تعالى گردن نهيم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ايران نيز چنين بوده و خواهد بود.... خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودين و خانواده‏هاى معظم شهدا! و بدا به حال من كه هنوز مانده‏ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر كشيده‏ام و در برابر عظمت و فداكارى اين ملت بزرگ احساس شرمسارى مى‏كنم... من باز مى‏گويم كه قبول اين مسأله براى من از زهر كشنده‏تر است (3). ولى راضى به رضاى خدايم و براى رضايت او اين جرعه را نوشيدم و نكته‏اى كه تذكر آن لازم است اين است كه در قبول اين قطعنامه تنها مسؤولين كشور ايران به اتكاى خود تصميم گرفته‏اند و كسى و كشورى در اين امر مداخله نداشته است... (4) و تأكيد مى‏كنم كه گمان نكنيد كه من در جريان كار جنگ و مسؤولان آن نيستم. مسؤولين مورد اعتماد من مى‏باشند. آنها را از اين تصميمى كه گرفته‏اند شماتت نكنيد كه براى آنان نيز چنين پيشنهادى سخت و ناگوار بوده است».(5)

     اكنون 15 سال از پذيرش اين قطعنامنه مى‏گذرد و نسل جديد جامعه ايران پرسش‏ها و ابهامات فراوانى راجع به طولانى‏ترين جنگ تاريخ ايران دارد. چرا جنگ آغاز شد؟ چگونه ادامه يافت و چرا به پايان رسيد؟

    گرچه تاكنون سخن‏هاى فراوانى در پاسخ به اين پرسش‏ها گفته شده‏است، گروهى كه عمدتاً شامل طيف روشنفكران ملى مذهبى هستند، معتقدند كه جمهورى اسلامى مى‏بايست در سال 1361 و درست پس از فتح خرمشهر جنگ را پايان مى‏داد و گروهى هم كه عموماً از فرماندهان و رزمندگان جنگ تشكيل مى‏شوند، قبول قطعنامه 598 را پس از گذشت 363 روز از تصويب آن در شوراى امنيت سازمان ملل، اقدامى شتابزده و تحميلى به امام (ره) قلمداد مى‏كنند.(6) اما «بازتاب» در گفت وگويى با محسن رضايى، فرمانده وقت سپاه پاسداران، اين موضوع را مورد كنكاش قرار داده است. اين گفت‏وگو در صبح روز جمعه (27 تيرماه) در تهران انجام شده است:

 * بازتاب: علل و عوامل وقوع جنگ از نظر شما چه بوده است؟

 * رضايى: مناقشه ايران و عراق تا پيش از بروز دفاع هشت ساله به دو دوره مشخص تقسيم مى‏شود. اصولا مرزهاى شرقى ايران هميشه محل اختلاف ايران با دولت‏هاى همجوار در اين بخش جغرافيايى بوده‏است. در دوره اول درگيرى‏هاى متعددى با سلاطين عثمانى داشتيم. اختلافات و مناقشات بين دو دولت ايران و عثمانى تا دوران حاكميت پهلوى ادامه پيدا مى‏كند و سرانجام به يك آرامش نسبى در مرزها مى‏انجامد.

     دوره دوم، همزمان با پيروزى انقلاب اسلامى آغاز مى‏شود و ما مى‏بينيم كه عراق در مرزهاى غربى، اقدام به تحريكاتى مى‏كند، به ويژه در مسأله كردستان وارد مى‏شود. شواهدى از همكارى پنهان عراق با ضدانقلابيون در اين بخش از مرزهاى غرب همچنين در منطقه خوزستان در دست است. (7) در همان اوايل سال 59، اين مسأله به جنگ كنسولگرى بين سفارت ايران و عراق انجاميد. در كرمانشاه سفارت عراق مورد تعرض قرار گرفت و در نقطه مقابل آن به يكى از مدارس متعلق به عراقى‏ها كه به هموطنان عرب ما در اين محل آموزش نظامى داده مى‏شد، حمله‏اى صورت گرفت. به دنبال آن ما در مريوان و دهلران درگيرى‏هاى مرزى در تير و مرداد 1359 داشتيم و سرانجام در 31 شهريور همين سال، حمله سراسرى عراق به خاك ايران آغاز شد. در كنار عوامل مرزى، مى‏بايست تحريكات خارجى را نيز به اين جنگ افروزى اضافه كرد. كشورهاى بزرگ و در كنار آنها دولت‏هاى منطقه با دقت، اتفاقاتى را كه در ايران بروز كرده بود، دنبال مى‏كردند و از قدرتمندتر شدن انقلاب اسلامى ابراز نگرانى مى‏كردند.

 * بازتاب: آيا شعارها و آرمان‏هايى مبنى بر صدور انقلاب و انتشار آن در دنيا كه از سوى سران نظام مطرح مى‏شد، يكى از عوامل بروز نگرانى در بين كشورهاى منطقه نبود؟

 * رضايى: نمى‏خواهم بگويم كه اين مسأله تأثيرگذار نبود، ولى انگيزه‏هاى تسريع جنگ، پيش از اين شعارها آغاز شده بود. پيش از اينكه بحث صدور انقلاب مطرح شود، دولت عراق دشمنى‏هاى خود را با ايران با حضور در آشوب‏هاى كردستان آغاز كرد. حتى پيش از اين نيز ما جريان اخراج امام از عراق را داريم. (8) در ماه‏هاى آخر پيروزى نهضت مردمى ايران شاهد اختلاف جدى اين دولت با بحث انقلاب اسلامى بوديم. البته در سال 56 به خاطر رقابت‏هايى كه بين رژيم بعث و محمدرضا پهلوى وجود داشت، عراقى‏ها به دنبال فرصتى براى بهره‏بردارى از نهضت و به همين واسطه گرفتن امتيازاتى از شاه بودند. اما در سال 1357 با توجه به اينكه نهضت، گام‏هاى مؤثرى را براى رسيدن به پيروزى برداشته بود و شاه نيز در مقابل اراده مردم، تسليم و مجبور به ترك كشور شده بود، بعثى‏ها به هراس افتادند. چون در هر حال عراق، يكى از مراكز مهم تجمع شيعيان بود و پيروزى يك نهضت تحت حاكميت رهبران شيعى، مى‏توانست زنگ خطرى براى دولت‏هاى همجوار به ويژه عراق باشد.

     از اينجا به بعد، مخالفت‏هاى صدام با ايران آغاز شد. اساسا استراتژى سياسى برخى دولت‏ها اين بود كه تا پيش از پيروزى نهضت مردم، از انقلاب رويگردان شوند. اسناد فراوانى در اين زمينه وجود دارد، حتى در اين‏باره مى‏توان به اظهارنظر رسمى مقامات رژيم عراق اشاره كرد كه در سال‏هاى آخر پيروزى انقلاب، حمايت جدى خود را از شاه اعلام كردند. پس از استقرار نظام نيز به فاصله كوتاهى، همكارى صدام با ضدانقلابيون در كردستان و خوزستان آغاز مى‏شود. در حقيقت زمانى شعارهاى صدور انقلاب طرح شد كه ماهها پيش از آن، عراقى‏ها ضديت خود را با نهضت مردمى ايران آغاز كردند. (9)

      بنابراين شايد بتوان گفت كه اگر بحث صدور انقلاب مطرح نمى‏شد، ما مى‏توانستيم با ديپلماسى، تنش‏هاى موجود با دولت‏هاى منطقه را تا حدود زيادى كاهش دهيم. اما نمى‏توان ادعا كرد كه مدعيات ايران مبنى بر اشاعه و انتشار انقلاب، عامل و انگيزه اصلى بروز جنگ بود، هرچند بسيارى از تحليلگران عرب كه ديدگاه خاصى مبتنى بر انديشه‏هاى عروبتى دارند، اين مسأله را مطرح و عده‏اى از روشنفكران داخل نيز همان حرف‏ها را تكرار مى‏كنند، اما به نظر من طرح چنين مباحثى كاملاً غيرعلمى و متعصبانه است. (10)

     مى‏بايست در كنار عوامل و انگيزه‏هاى بروز جنگ، به تحريكات خارجى نيز اشاره كرد. اساسا دولت‏هاى بزرگ نمى‏خواستند كه با استقرار نظام جمهورى اسلامى، نظام جديدى در منطقه شكل بگيرد. در اينجا بايد به نقش آمريكا اشاره كرد كه قصد داشت، بدون درگيرى مستقيم با ايران، بر جمهورى اسلامى فشارهايى را وارد كند و در حقيقت، ايران را پشت ميز مذاكره و رابطه‏اى كه آمريكايى‏ها در آن دست برتر را دارند، بكشاند. بنابراين وقوع جنگى كه در آن ايران مانند كشور شكست خورده تلقى شود و به دليل آن پشت ميز مذاكره براى دادن امتيازاتى قرار بگيرد، براى آمريكا مطلوب بود. (11)

     عامل سوم، توسعه‏طلبى دولت عراق بود كه فكر مى‏كرد، روابط ايران پس از انقلاب با دولت‏هاى منطقه و آمريكا سرد است و الان بهترين موقعيت براى زير پا گذاشتن قرارداد 1975 و طرح ادعاهاى ارضى است. بنابراين تصرف قسمت‏هايى از خاك ايران و تغيير اوضاع در اين كشور، به شرايط پيش از پيروزى انقلاب با كينه و انتقام‏جويى كه عليه ايران در سطح منطقه وجود داشته، مجموعه عوامل و انگيزه‏هاى بروز جنگ را تشكيل مى‏دهد.

 * بازتاب: شايد به نظر برسد در اين زمينه عوامل تاريخى داراى اهميت بيشترى باشند. هميشه بحث اختلافات مرزى به عنوان عاملى مهم در بروز تنش بين دولت‏ها مطرح بوده است. اين مسأله در قراردادهاى بين‏المللى نيز وجود دارد. من فكر مى‏كنم دقت كافى نداشتن در تنظيم قراردادهاى بين‏المللى و وجود نكات مبهم و تفسيربردار به طور كلى مشكل‏ساز بود. به همين خاطر معتقدم كه اگر حاكميت صدام بر عراق ادامه پيدا مى‏كرد، باز هم زمينه‏هاى بروز جنگ دوباره بين ايران و عراق فراهم مى‏شد.

 * رضايى: قراردادهاى بين‏المللى در قطعى كردن مرزها مؤثر است و هرچه كه دقيق‏تر و فنى‏تر نوشته شود، امكان مخاصمه كاهش پيدا مى‏كند. اما قرارداد 1975 بسيار روشن بود و مورد تأييد سازمان‏هاى بين‏المللى قرار گرفت و اتفاقاً تا مدتها مورد تأييد صدام حسين نيز بود. امروز در دنيا تقريبا هيچ مرزى نيست كه در آن اختلافى نباشد. ايران هم در نواحى شرقى و شمالى نيز به لحاظ مرزى با كشورهاى همجوار اختلافاتى دارد. عربستان به طور همزمان، با قطر، يمن و بحرين اختلافات مرزى دارد و وضعيت ديگر كشورها نيز به همين صورت است. بنابراين تنها به خاطر مسايل مرزى، جنگ بين دو دولت به وقوع نمى‏پيوندد. البته اين حرف درست است كه اگر دوباره صدام فرصتى پيدا مى‏كرد، به ايران حمله‏ور مى‏شد. پيروزى احتمالى صدام در جنگ با كويت مى‏توانست، انگيزه مهمى براى وى باشد تا بار ديگر ادعاهاى ارضى درخصوص ايران و استان خوزستان را مطرح كند و به تجاوز دوباره‏اى دست يازد.

     اين نشان مى‏دهد كه عوامل تاريخى وجود دارد (12)، اما مى‏توان تنش‏هاى موجود را با قراردادهاى بين‏المللى يا توسعه روابط فرهنگى، سياسى تحت‏الشعاع قرار داد كه البته بين ما و عراق هيچ‏گاه اين اتفاق نيفتاد و آنها به اين‏گونه مناسبات تن ندادند. حتى در زمانى كه قرارداد 1975 مورد پذيرش مجدد صدام قرار گرفت، باز هم سفر زوار ايرانى به عراق با محدوديت‏هايى مواجه بود. اين مسأله حكايت از آن داشت كه در صورت فراهم بودن شرايط، عراق تصور حمله دوباره به ايران را در سر مى‏پروراند.

 انقلاب اسلامى: مقدمه كه قسمتى از بيانيه خمينى را بمناسبت سركشيدن جام زهر قبول قطعنامه 598 صادر كرد و پاسخهاى رضائى در مقام توضيح عوامل مؤثر در حمله عراق به ايران، دست كم 12 توضيح مى‏طلبد تا پوشش دروغ فرو افتد و حقيقت نمايان شود:

  حقيقت اينسان از پوشش دروغ بدر مى‏آيد:

 1 - خمينى مى‏نويسد تا چند روز پيش، همچنان با ادامه جنگ موافق بوده‏است. اما آيا ممكن است ظرف چند روز، حوادث و عواملى بروز كنند و جانشين حوادث و عواملى بگردند كه ادامه جنگ را ايجاب مى‏كرده‏اند و از همگان پوشيده بمانند؟ او وعده مى‏دهد كه اين حوادث و عوامل در آينده روشن خواهند شد. اما نه او در حياتش و نه دستياران او، تا امروز، اين حوادث و عوامل را روشن نكرده‏اند.  جسته گريخته گفته‏اند: دولت پول در بساط نداشت و خطر قحطى بود و خطر آن نيز بود كه 5 دولت تهيه كننده قطعنامه شكست بسيار سخت‏ترى را به ايران تحميل كنند. اما اين سه عامل، ظرف چند روز پيدا نشده بودند و تكذيبى هستند بر دروغهاى بعدى خمينى:

 2 - يكبار ديگر، با قيد «بايد» مى‏نويسد: «عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قربانى شود». نه تنها قول او ضد نص قرآن است و زورمدارى او را آشكار مى‏كند، دروغ آشكارى نيز هست: الف - خمينى، به صراحت، اعتراف مى‏كند مصلحتى كه عمل به آن، عزت و اعتبار آدمى را برباد دهد، حق نيست. چرا كه عمل به حق، عزت و اعتبار مى‏آورد كه فرمود «هر ذليلى حق را گرفت، عزيز مى‏شود و هر عزيزى حق را رها كرد، ذليل مى‏شود». حال كه مصلحت اسلام و مسلمين عملى است كه در بيرون حق قرار مى‏گيرد، آيا اسلام آن را جايز دانسته است؟ اگر آرى، نخست عزت و اعتبار اسلام از ميان مى‏رود. اما مى‏دانيم كه قرآن، اظهار حق را ولو عليه خويش واجب فرمود (قولواالحق ولو على انفسكم). و بمناسبت، به آيه‏هاى قرآن، در باب عمل مصلح و صالح و صلح و اصلاح مراجعه كرديم. حتى يك آيه نيست كه در آن تصريح نشده باشد، صلح و اصلاح و عمل صالح، يعنى عمل به حق. به آيه هائى كه فساد و مفسد را تعريف مى‏كند، مراجعه كرديم باز در همه آيه‏ها، عمل بيرون از حق مفسدت تعريف مى‏شود. بدين قرار، ترك ظلم، عمل صالح است (مائده آيه 39)، عمل به آنچه بر محمد (ص) نازل شده و حق است، عمل صالح است (سوره محمد آيه 12)، دعوت به حق پيامبرى و اصلاح ميان مردم است (هود آيه 88)، آنها كه از حق بيرون مى‏روند و خود را مصلح مى‏خوانند، مفسدانند (سوره بقره آيه‏هاى 6 تا 20) و...

     در حقيقت، مصلحت بيرون از حق و حقيقت، را جز قدرت (= زور) نمى‏سنجد و بديهى است كه عين مفسدت است و البته عمل به مفسدت، عزت و اعتبار مى‏برد چنانكه عزت و اعتبار خمينى و دستياران او را برد.

      درس‏آموزتر اينكه نوشته خمينى قدرت باورى او و دورى او را از بيان دين گزارش مى‏كند.

 3 و 4 - قبول آتش بس را كشنده‏تر از زهر مى‏خواند و درجا اطمينان مى‏دهد اين جام زهر را هيچ دولت خارجى بدست او نداده‏است و تصميمى است كه دولت او به استقلال گرفته‏است. زورمدار كجا متوجه تناقض فاحش دروغى مى‏شود كه مى‏سازد؟ اگر جام زهر را دولتهاى ديگر بدست او نداده‏اند، پس آن حوادث و عواملى كه اختيار از او و همدستانش سلب كردند را خود بوجود آوردند؟ آيا با وجود حرمت خودكشى، او دست به خودكشى زد؟ پس چرا وقتى مك فارلين - كسى كه در ماجراى ايران گيت، در رأس هيأتى به ايران آمد - گفت: خمينى در برابر امريكا زانوى تسليم بر زمين زد، دم فرو بست و يك كلمه نگفت كجا خمينى در برابر امريكا زانوى تسليم بر زمين زد؟

      سه ماه پيش از سر كشيدن جام زهر تسليم، انقلاب اسلامى خبر رفتن ولايتى به نزد گنشر، وزير خارجه وقت آلمان و اعلام قبول قطعنامه را به او، انتشار داد. در همان زمان، لوموند نيز خبر ابلاغ موافقت ايران با آتش بس را به گنشر انتشار داد. اگر پاى هيچ دولت خارجى در ميان نبود، چرا از راه گنشر، موافقت با قطعنامه اظهار مى‏شد و اگر، خمينى تا چند روز پيش از سركشيدن جام زهر، بر ادامه جنگ نظر داشته‏است، سه ماه پيش از آن، لوموند از كجا دانست كه قبول قطعنامه به گنشر اعلام شده‏است؟ و

 5 و 6 - مى‏نويسد «آنها را از تصميمى كه گرفته‏اند، شماتت نكنيد». پس كسانى بوده‏اند كه تصميم به قبول آتش بس گرفته‏اند. او خود مى‏نويسد كه تصميم گيرندگان، تصميم خود را به او پيشنهاد كرده‏اند. اما امروز، مصاحبه كننده مى‏نويسد كه قطعنامه 598، يك سال پيش تصويب شده بود و «پس از گذشت 363 روز، به امام تحميل شد». اما تحميل كنندگان چه كسانى جز حاكمان امروز يعنى ايران گيتيها بوده‏اند؟ بنا بر اين، الف - خمينى «تصميم گيرندگان» را بى آنكه نام ببرد، معرفى مى‏كند و امروز، اعتراف بعمل مى‏آيد كه اين تصميم به خمينى تحميل شده‏است. و باز مك فارلين است كه مى‏نويسد اين «تصميم گيرندگان» كسانى هستند كه از طريق اسرائيل به حكومت ريگان پيشنهاد كرده‏اند بشرط حمايت امريكا از دولت آنها، حاضرند خمينى را نيز بكشند.

 7 و 8 - محسن رضائى مدعى است از آغاز، رژيم صدام در كردستان و خوزستان، كمك به ضد انقلاب را آغاز كرد. و ياد آور مى‏شود كه خمينى را از عراق بيرون كرد. دروغ آشكارى را مى‏گويد. چرا كه رژيم صدام نوه سيد ابوالحسن اصفهانى قائد استقلال عراق را نزد خمينى فرستاد. بابت رفتارش با خمينى پوزش خواست و آمادگى خود را براى هرگونه جبرانى ابراز كرد و خواستار روابط دوستانه شد. خمينى بود كه نپذيرفت و گفت: اين رژيم 6 ماه بيشتر بر پا نمى‏ماند. قصدش اينست كه از نزديك شدن به ما، مشروعيت بگيرد.

      با وجود اين، نادانسته، واقعيتى را بر زبان مى‏آورد: اگر اخراج خمينى از عراق نبود، بسا جنگ 8 ساله و آلت فعل انگليس و امريكا و اسرائيل شدن هم نبود. كينه توزى مهار نكردنى كار خمينى را به قربانگاه جنگ كشاندن يك نسل و... و سر كشيدن جام زهرآلود كشاند.

 9 و 10 - مدعى است ماهها پيش از طرح شدن «صدور انقلاب»، عراق ضديت خويش را با ايران شروع كرده بود. و هم او مدعى است صدور انقلاب را دليل جنگ ذكر كردن «غير علمى» است! وقتى محسن رضائى هم اهل علم مى‏شود، ناگزير عالم در اينگونه ادعاها ناچيز مى‏شود. بهر رو، الف - به ترتيبى كه آمد، راست نمى‏گويد. صدام در دوران شاه نيز پيشنهاد همكارى به خمينى داده بود و در روزهاى اول انقلاب به ترتيبى كه آمد، از نو پيشنهاد كرد. ب - صدور انقلاب، يكبار اصول راهنما و هدف و روش است، خود به خود صادر مى‏شود. يكبار جانشين كردن آنست به صدور خشونت و ترور، كارى كه ملاتاريا كرد، دست آويز توجيه جنگ مى‏شود. ب - گروگانگيرى چطور؟ آيا از عواملى نبود كه امريكا را به برانگيختن رژيم صدام به جنگ واداشت؟ محسن رضائى امريكا را عامل جنگ مى‏شمارد و نمى‏گويد چرا عامل جنگ شد. زيرا اگر چون امامى راد اعتراف كند، بر خيانت خود و دو ارباب كنونيش، خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى اعتراف كرده‏است. در حقيقت،

 11 - وقوع جنگى كه در آن ايران شكست بخورد را مطلوب امريكا مى‏شمارد. اما چرا جنگى كه به شكست ايران بيانجامد مطلوب امريكا بود؟ مى‏دانيم كه سياست امريكا بر تقويت ايران در برابر ابر قدرت روسى آن روز بود. آن انگيزه قوى‏تر از اين انگيزه كدام بود و چه كسانى بوجودش آوردند؟ وقتى سياست امريكا بر اين بود كه جنگى روى دهد و در آن، ايران بعنوان شكست خورده پاى ميز مذاكره بنشيند، پس سياست دولت انقلاب مى‏بايد اين مى‏شد كه جنگ روى ندهد. يعنى مى‏بايد الف - گروگانگيرى نمى‏شد، ب - اين عنوان كه خطر تكرار كودتاى 28 مرداد وجود دارد، طرح انحلال ارتش و تشكيل «هيأت مديره انقلاب» به شوراى انقلاب آورده نمى‏شد. سپاه و دادگاه انقلاب به جان ارتش نمى‏افتادند. ج - ملاتاريا در صدد «اتو كردن گروگانها بر ضد كارتر و بنى‏صدر» نمى‏شدند و د - «نصف ايران برود بهتر از آنست كه بنى‏صدر پيروز شود» و «آن پيروزى كه با اين ارتش بدست آيد را ما نمى‏خواهيم» را رويه نمى‏كردند  و ه - دست به كودتاى خزنده نمى‏زدند و در خرداد 60، بجاى كودتا بقصد طولانى كردن جنگ، مى‏گذاشتند هيأت نمايندگى كنفرانس عدم تعهد پاسخ موافق رژيم صدام را با آتش بس مى‏آورد و با گرفتن غرامتى كه كشورهاى خليج فارس پيشنهاد مى‏كردند، جنگ به پايان مى‏رسيد. با توجه به اين واقعيتها، سخنان امروز محسن رضائى، اعتراف ناخواسته به اين واقعيت است كه ملاتاريا، مجرى سياست امريكا در طولانى كردن جنگ، براى  صدور « انزجار از انقلاب» - بجاى اصول راهنما و هدف و روش انقلاب كه جنبش همگانى پيروز كننده گل بر گلوله -  به كشورهاى مسلمان منطقه و ديگر نقاط جهان بود.

 12 - در دو نوبت، سوابق تاريخى را از عوامل حمله عراق به ايران مى‏انگارد. اولاً در دوران عثمانى، ايران حامى عراق بود. ثانياً در جنگهاى استقلال عراق، نقش ايرانيان تعيين كننده بود و ثالثاً، تا دوران كريم خان زند، منطقه شيعه نشين و كويت در قلمرو ايران و صادق خان زند حاكم بصره بود. و رابعاً تا بعد از جنگ جهانى دوم نجف مركز شيعه بود و حوزه قم هنوز مركزيتى پيدا نكرده بود. اگر باز هم دورتر برويم، بغداد يكى از سه مركز امپراطورى اسلامى و مهمترين آنها بود و نقش ايرانيان در تأسيس آن، تعيين كننده بود. بنا بر اين، اگر مبدء تاريخ را بيرون كردن خمينى از عراق ندانيم، سابقه تاريخى دليل دوستى بود و نه دشمنى. رضائى كه سواد با اين عامل تراشى، واقعيت مهمى را مى‏پوشاند: او و امثال او الف - دستيار ملاتاريا در ناتوان كردن دولت انقلاب بودند. و ب - انقلاب در اصول راهنما و هدف و روشها، ملتهاى منطقه را آماده خيزش مى‏كرد. ج - ملاتاريا با گروگانگيرى و صدور خشونت و ترور، امريكا را وارد ايران و حاضر در خليج فارس گرداند. د - دشمنى با رژيم صدام از سوئى و تضعيف ارتش از سوى ديگر، به امريكا و انگلستان و عربستان و كويت و... به صدام و رژيم او القاء كنند كه مى‏تواند كار ايران را بسازد. و او گمان برد كه با جنگى برق آسا، مى‏تواند ايران را به 5 جمهورى تجزيه كند و قدرت اول منطقه بگردد.


در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر