١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦٨ از ٦ تا ٢٢ خرداد

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
علوى تبار:
دروه‏اى پايان يافت و دوره ديگرى آغاز شد:

همه دست اندركاران سياست در ايران احساس مى‏كنند كه پايان يك دوره فرا رسيده است و همه چيز آبستن تولد دوره تازه‏اى است. اما در مورد مشخصات آنچه پايان يافته و آنچه در حال آغاز است اتفاق نظر وجود ندارد و هركس تعبير و تفسير خود را ارايه مى‏دهد. آنچه از نگاه من به پايان خود رسيده است، چارچوب كلى است كه اصلاح طلبان دوم خردادى براى حركت خويش برگزيده بودند. اين چارچوب كلى چه بود؟ آن را مى‏توان به صورت زير خلاصه كرد:
"در اختيار گرفتن نهادها و مراكز انتخابى موجود در حكومت و پيشبردن اصلاحات دموكراتيك با استفاده از امكانات و اختيارات قانونى اين نهادها و مراكز". انتخاب اين چهارچوب بر مبناى پذيرش مقدماتى بود كه اينك به نظر مى رسد آن مقدمات در عمل ابطال شده‏اند. مهمترين مقدمات به شرح زير است:

1 - گمان مى‏شد نهادهاى غيرانتخابى همزيستى با نهادهاى انتخابى طرفدار دموكراسى را بپذيرند وبه نوعى تقسيم حاكميت با آنها رضايت دهند. متقابلاً نهادهاى انتخابى نيز محدوده آنها را به رسميت بشناسند و تحول دموكراتيك در آنها را به فرآيندهاى زمان‏بر و درونزا واگذار كنند. اما روشن شد كه نهادهاى غيرانتخابى تماميت خواه‏تر از آنند كه حاضر باشند تنها به در اختيار داشتن بخشى از قدرت (هرچقدر هم كه از نيروى اجتماعى آنها بيشتر باشد) بسنده نمايند.
2 - گمان مى‏شد نهادهاى انتخابى در كشور ما داراى "اختيارات قانونى" هستند كه اين اختيارات براى آنها امكان عمل را هرچند محدود، فراهم مى‏سازد. مثلاً گمان مى‏شد مجلس اختيار قانونگذارى دارد و اين اختيار به مجلس امكان مى‏دهد تا قوانينى را كه آشكارا مغاير خواسته‏هاى عمومى و ناقض حقوق فطرى انسانها هستند، تغيير دهند. اما در عمل مشخص شد كه ساختار حقوقى - سياسى حكومت ولايى ايران به گونه‏اى است كه نهادهاى غير انتخابى مى‏توانند مانع از عمل نهادهاى انتخابى حتى در محدوده اختيارات رسمى‏شان گردند.
3 - گمان مى‏شد نهادها و مراكزى در نظام سياسى ايران وجود دارند كه هنگام تعارض ميان نهادهاى انتخابى و نهادهاى غيرانتخابى، با هدف تداوم بخشيدن به حيات نظام در بلندمدت به نفع خواسته‏هاى دموكراتيك وارد عمل شده و از قربانى شدن كل يك نظام سياسى در راه يك يا چند خط مشى موقت جلوگيرى خواهند كرد. اما در عمل ثابت شد كه چنين نهادها و مراكز بى طرفى كه تنها به نظام سياسى دلبستگى داشته باشند ونه به جناحهاى دائماً در تغيير و فعال در درون آن، وجود خارجى ندارند.
4- گمان مى‏شد كه ظرفيت حكومت ولايى ايران براى پذيرش اصلاحات دموكراتيك بسيار بيشتر از ظرفيتى باشد كه جريانهاى راست محافظه‏كار و تندرو و نهادهايى چون شوراى نگهبان و رؤساى قوه قضائيه مدعى آنند. اما مشكلات و موانع به ظاهر قانونى كه طى اين مدت بر سر راه گذر به مردم‏سالارى در ايران رخ نماياندند، نشان مى‏دهد كه بدون اصلاح در قانون اساسى هر حركتى ممكن است با تفسير سوء از قانون اساسى با مشكل مواجه شده و پيش از باليدن مهار گردد. با ابطال پيش‏فرض‏ها، چارچوب قبل به نقطه پايان رسيد و اينك دوران چارچوب ديگرى آغاز شده است. چارچوبى كه مى‏توان آن را به صورت زير خلاصه كرد:
"پيگيرى اصلاحات دموكراتيك، بيرون از حاكميت و با تكيه بر نيروهاى متشكل اجتماعى و در برگيرنده همه جريانهاى طرفدار دموكراسى با محوريت مهار قدرت با قدرت همسنگ".


بيانيه سياسى 117 فعال سياسى و دگر انديش مذهبى در ايران:
انقلاب اسلامى:
در تاريخ 28 ارديبهشت، اين بيانيه را ملى - مذهبى‏ها (مهندس سحابى و...) و نهضتى‏ها (كتر يزدى) و برخى از اصلاح طلبان (حجاريان و علوى تبار و...) و كسانى چون عبدالكريم سروش و محسن كديور و سعيد منتظرى امضاء كرده‏است و چكيده آن اينست:
يك - اسلام بعنوان دين آزادى و كرامت انسان، همچنان مهمترين ركن فرهنگ و هويت ايرانى است. اما استفاده ابزارى از باورها و مقدسات دينى، با هدف كسب و حفظ قدرت، ضربات سهمگينى بر اعتقادات مردم وارد كرده و مى‏كند... تجويز خشونت و تقديس قدرت هيچ تناسبى با رحمت و مداراى اسلامى ندارد و سلب حقوق و آزاديهاى مشروع مردم، هرگز نمى‏تواند مبنى و توجيه شرعى داشته باشد... دو - انقلاب اسلامى 57، جنبشى مردمى و متكى بر ارزشهاى اصيل دينى براى تحقق آرمانهاى والاى استقلال و آزادى و عدالت و حاكميت ملت بود و در تداوم مبارزات يكصد ساله مردم ايران بر آن بود كه بساط استبداد ريشه دار را، بهر شكل و صورت، برچيند. اما به دنبال برخى كاستيها، ناكاميها... جنبش اصلاحات توسعه سياسى و بطور مشخص، مردم سالارى را در دستور كار خود قرار داد، با اين اميد كه نظام جمهورى اسلامى آرمانها و اهداف نخستين انقلاب را پى بگيرد. متأسفانه، نهادهاى انتصابى (قوه قضائيه و...) امروز در برابر اراده ملت صف آرائى كرده و حركتها و صداهاى دادخواهى قانونى را بر نمى‏تابند. از سوى ديگر، تمركز قدرت به انباشت ثروت، افزايش شكاف طبقاتى و بى عدالتى و تبعيض انجاميده‏است. سه - علاوه بر استقلال، آزادى و عدالت، امروز مردم سالارى در صدر خواستهاى مردم رنجيده قرار گرفته است... ما امضاء كنندگان زير با توجه به سه محور فوق، نارضايتى شديد خود را از روند مديريت كلان كشور ابراز مى‏كنيم و بر اين باوريم كه منافع ملى ايران در شرائط حساس كنونى ايجاب مى‏كند كه با كاهش تنشهاى سياسى و ايجاد همگرائى و وحدت از طريق تقويت مردم سالارى و گسترش آزادى، امنيت و عدالت، زمينه‏هاى واقعى افزايش توان ملى در برابر تهديدهاى خارجى، فراهم شود. ما بار ديگر، خواستهاى خود را به شرح زير اعلام مى‏كنيم:

1 - قوه قضائيه بايد مستقل از قدرت سياسى و اقتصادى، با رعايت بى طرفى كامل و بر اساس قانون دادگسترى كند...
2 - نمايندگان مردم در قوه مقننه بايد در ايفاى وظائف نمايندگى آزاد و توانا باشند. خروج مكرر شوراى نگهبان از محدوده اختيارات قانونى آن، مجلس را عملاً از جيز انتفاع ساقط كرده و از ايفاى وظائفش باز داسته است. ما خواهان لغو نظارت استصوابى شوراى نگهبان و رفع مانع تصويب لوايح مربوط به اصلاح قانون انتخابات، اصلاح قانون مطبوعات، تعريف جرم سياسى، منع شكنجه، تشكيل هيأت منصفه و تبيين اختيارات رئيس جمهور هستيم.
3 - ما خواستار توقف بازداشتها و احضارهاى غير قانونى، رفع توقيف بيش از 90 روزنامه و مجله و آزادى فعالان سياسى و مطبوعاتى هستيم. تشديد فشارهاى سياسى و اجتماعى، تداوم و گسترش بازداشتها و احضارها خلاف قانون و منافع ملى است.
4 - ما خواهان ايرانى آزاد و مستقل هستيم و به همان اندازه كه از بازگشت سلطه بيگانه و تجاوز خارجى بيمناكيم، از استبداد دينى و سركوب آزاديهاى قانونى مردم نيز بيزاريم. ما به آن بخش از نظريه پردازان و حاكمان و مسئولان كه مردم را به اجبار به دو راهى "آزادى يا استقلال" سوق مى‏دهند، هشدار مى‏دهيم كه در اين مسير مبادا جمعى كم تجربه و جان به لب رسيده، به هواى سراب آزادى و دموكراسى اهدائى امريكائى، استقلال ايران را فدا كنند... انقلاب اسلامى:
1 - بدينسان، امضاء كنندگان اين بيانيه، با توجه به اين واقعيت كه ملاتاريا امريكا را محور كرده‏است، بيانيه خود را تنظيم كرده‏اند. و 2 - اما هنوز بر اصول راهنماى انقلاب ايران و مردم سالارى معرفت حاصل نيست. استقلال و آزادى و رشد بر ميزان عدالت اجتماعى اصول راهنماى مردم سالارى هستند. و 3 - خطرناك‏تر از همه، بى توجهى به اين واقعيت است كه الف - استقلال (آزادى جامعه ملى) از آزادى (آزاديهاى افراد جامعه ملى) جدائى‏ناپذير است و ب - استبداد غير وابسته، امكان وجود ندارد و ج - بنا بر اين، نمى‏توان مردم را "بر سر دو راهى آزادى يا استقلال" قرارداد. بر امضاء كنندگان بود كه به مردم هشدار دهند اصرار بر استبداد وابسته، همانطور كه در مورد عراق مشاهده شد، مى‏تواند كار را به مداخله سلطه گر، از نوع عراق نيز بكشاند. بنا بر اين، بر مردم است كه برخيزند و آزادى و استقلال را باز يابند و بر اين دو اصل و رشد بر ميزان عدالت اجتماعى، مردم سالارى بنا بنهند كه بيانگر ولايت جمهور مردم باشد.

در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر