انقلاب اسلامى: در شماره پيش وعده داديم كه سه سرمقاله
انقلاب اسلامى، به قلم ابوالحسن بنىصدر، به تاريخهاى 30 و 31 فروردين و 3 ارديبهشت
1359 را در اين شماره درج كنيم. آن سه سرمقاله اينها هستند:
سه سرمقاله انقلاب اسلامى در مخالفت باتعطيل دانشگاهها
به قلم ابوالحسن بنىصدر:
* شنبه 30 فروردين ماه 1359، شماره 235.
ابوالحسن بنىصدر
مددى...
در اداره امور كشور، هيچ بدتر از اين نمىشود كه كارها خارج از حوزه
صلاحيت و مسئوليت مسئولان انجام بگيرند. كارهايى
كه بايد انجام بگيرند بسيارند اما امكانات به همان اندازه نيستند. بناگزير ميان
كارها بايد انتخاب كرد. به خصوص بايد توجه
داشت كه مهمتر از اتخاذ تصميم، اجراى آنست. از انقلاب بدين سو، تصميمها فراوان اتخاذ
شدهاند اما اندك به اجرا در آمدهاند. از توجه به ضرورت انتخاب ميان كارهاى كردنى
متناسب با امكانات و ضرورت اجراى تصميمهاى
متخذ، به ضرورت سومى مىرسيم و آن اين كه هر هدفى را به دست هر گروهى نمىتوان سپرد.
مثلاً خود مختارى امرى است كه ما سالهاست آن را
طرح و تبليغ كردهايم. اما آن را به گروههايى كه وابسته به قدرتهاى خارجى هستند
هرگز نمىسپريم. بر اين سه ضرورت، ضرورت توجه جدى به شرايط داخلى و خارجى از لحاظ انتخاب زمان و مكان عمل را بايد افزود.
اما اگر همه اين ضرورتها رعايت گردند و وحدت
عمل در كار نباشد و هر گروهى بخواهد به تشخيص خود، اين ضرورتها را رعايت كند، رهبرى عمومى كشور مختل مىشود. چنان كه ما امروز ظرفيتهاى
دست نخورده و آمده بسيار داريم، اما به لحاظ آن كه وحدت رهبر به وجود نيامده است، كارها
سامان نمىگيرند. و سامان نگرفتن كارها بخواهيم نخواهيم كار را به اختلاف مىكشاند و دشمن به كنار، جانبداران
انقلاب اسلامى را نيز بايكديگر دشمن مىگرداند.
توضيح اين امر واضح بى فايده نيست كه فرق است
ميان اختلاف در روش و اختلاف در هدف. وقتى
در هدف وحدت و در روش اختلاف وجود دارد. روشى
بايد به كار گرفته شود كه مسئولان منتخب و
قانونى مردم پيشنهاد مىكنند. زيرا اگر روشها
متعدد شوند هر گروه روش دلخواه خود را بدون
اطلاع ديگران و بدون اطلاع مسئولان به اجرا
گذاشت. رشته كارها از دست همه بدر مىرود
و وصول به هدف غير ممكن مىگردد.
يكى از مواردى كه امروز مسئله شده است، تغييرات
بنيادى در نظام آموزشى است. اين كار چگونه و در چه زمانى بايد انجام بگيرد؟ ضرورتهاى
بالا را چه مقامى بايد شناسايى علمى كند؟ چه مقامى بايد ببيند كه آيا زمينه اجتماعى
انجام اين تغيير فراهم شده است يا خير؟ حدود اين تغيير و امكانات انجام آن را كدام
مسئولى برآورد كردهاست؟ در كشورى كه در همه جبهه هاى داخلى و خارجى درگيرى وجود دارد،
چگونه مىتوان به هدفهاى انقلاب دست يافت؟
ضرورتهاى تغيير با تغييرات اقتصادى واجتماعى
فراهم مىشود. در جامعه يى كه چرخ اقتصاد هنوز به حركت در نيامدهاست و تحت محاصره
اقتصادى نيز گرفتهاست، بعثت فرهنگى و آن تغيير بنيادى فرهنگى، به وجود آمدن روحيه
كار و تلاش و نظم و به خصوص وحدت تصميمگيرى
است. هر عملى بنام «انقلاب فرهنگى» كه انحراف از اين عمل تعيين كننده و وحدت تصميمگيرى
باشد، ضد انقلابى و قطعاً مخالف با اسلامى كردن فرهنگ است.
وقتى بايد چرخها را به حركت در آورد و در ميان
دهها، خطر، به اين و آن گوشه كشور بايد رفت و شب و روز كوشيد تا دستها و مغزها به كار افتند، انتظار آنست كه معتقدان
به انقلاب اسلامى خودمدارى در تصميمگيرى را اصل نپندارند و سرباز زدن از نظم را ارزش
شناسند و چنان نكنند كه مسئولان كشور ناگزير صحنههاى اصلى نيز را رها كنند و از نو
سرگرم امور جارى بشوند تا بلكه رشته امور به كلى از دست نرود؟
به شما بايد راست گفت، انقلاب و كشور به جد در خطر
است و اگر امروز نظم و انظباط اسلامى رعايت نگردد، فردا بسيار دير خواهد بود. وظيفه
من با مسئوليتى كه دارم ايجاب مىكند با شما با صداقت و صراحت صحبت كنم. دست زدن به
هر كارى كه وحدت تصميمگيرى را بر هم زند، بازى كردن با سرنوشت انقلاب و كشوراست از اين كار اجتناب كنيد.
تكيه انقلاب و استقلال كشور به شما است و شما
بايد بدانيد كه اگر تصميمهاى انقلابى به اجرا در نمىآيند بدان جهت است كه وحدت تصميمگيرى
و حاكميت دولت هنوز بر قرار نگشته است، ادامه روش كنونى برپايه خود مدارى، در تصميم
و عمل، به توقف كامل منجر مىشود و انقلاب و كشور را نابود مىكند.
با توجه به اين حقايق است كه دانشجويان مسلمان
بايد اجراى مصوب شوراى انقلاب كه در 29 فروردين ماه در حضور امام اتخاذ شد را فريضه
خود شناسند و نه تنها در برخوردها پيشقدم نشوند بلكه مانع از هرگونه برخوردى بگردند
تا كه اگر ظرف 3 روز ستادهاى گروههاى تعطيل نشدند به ترتيبى كه مقرر است عمل شود.
برادران و خواهران!
در اين اوضاع كه دشمنان خارجى و داخلى از هر
سو سربلند كردهاند و خطرات از شمال و جنوب و شرق و غرب نزديك مىشوند، از شما يارى
مىطلبم، ايستادهام تا انقلاب و كشور به پيروزى رسند، مددى ...
* يكشنبه 31 فروردين ماه 1359، شماره: 236
ابولحسن بنىصدر
با صراحت بايد گفت كه:
ديروز، وزير علوم مىگفت. گفتهام در اعلاميه
شوراى انقلاب تكيه را بر تغييرات بنيادى نظام آموزشى نگذاشتهاند بلكه بر تعطيل ستادهاى
گروهها گذاشتهاند. چنين نيست. زيرا وقتى پرسيده مىشد اين تغييرات چه نيازى به تعطيل دانشگاه، آن هم به صورت ريختن و تصرف
كردن، دارد؟ پاسخ اين بود كه ستادهاى گروهها جز بدين ترتيب برچيده نمى شود. بنابراين
تغييرات بنيادى به صورت اصل پذيرفته بود، اما با توجه به وضعيت كشور، ضرورت آن ديده
شد كه انجام آن با تعطيل دانشگاه و افزون آشفتگى بر آشفتگى ملازمه پيدا نكند.
علاوه براين، اصرار بر تعطيل آن هم از راه تصرف
دانشگاه، چرا؟ اگر اين امر، آن هم دو ماه پيش از تعطيلات دانشگاه، ضرورت دارد، چرا
با اعلاميه وزير مسئول يا شوراى انقلاب انجام نگيرد؟ اگر گروههاى مخالف براين كار
اصرار مىورزيدند، مىشد فهميد كه مقصودشان، چون موارد مشابه، تضعيف دولت است، اما
از سوى نيروهاى خودى اين كار قابل فهم و قابل توجيه به نظر نمىرسد.
در شرايط فعلى كه ما در همه جا با مشكلات فراوان
روبرو هستيم و محاصره اقتصادى واقعيت پيدا كرده است، حتى بر مخالف روا نيست كه دولت
را تضعيف كند. آنها كه خود را معتقد به اين انقلاب مىدانند، بايد اصرار ورزند كه هر
كار از مجراى قانونى و از طريق مقام قانونى
انجام پذيرد تا دولت بتواند بر امور مسلط گردد و چرخ اقتصاد را به حركت در آورد. قواى
مسلح را آماده دفاع از مرزهايى كند كه در معرض تهديد هستند.
چگونه مىخواهيد دولتى را كه خودى در مركز كشور
او را به چيزى نمىشمرد، دشمن در مرزها جدى بگيرد و در سراسر كشور براى تصميماتش ارج
ومنزلتى بشناسند؟ ما كه خود 30 سال تجربه كار و فعاليت در محيط دانشجوئى داريم، مىدانيم
كه در محيط دانشجويى استقلال در تصميمگيرى كارى به غايت مشكل بلكه محال است. توضيح
آن كه وجودگروههاى متعدد و جو سازى از مشخصات محيط دانشجويى است. كسانى كه بخواهند
اين محيط را در اختيار داشته باشند، بايد
نگذارند جو را ديگران بسازند. بنابراين، هر گروه مىكوشد جو دانشجويى را خود بسازد
و همين مسابقه را به وجود مىآورد و جهت آن را نيز معين مىكند. در مسابقه، گروههاى ديگر از هر سو ضربههاى روانى مىزنند
و به صورت گروههاى فشار، با درجه تأثير بسيار بالا، در مىآيند و عمل مىكنند. در
اين وقت است كه كار از مجراى صحيح خارج مىشود
و در مجرايى كه فشارها ايجاد مىكنند، مىافتد. در تاريخ 30 ساله دانشجويى، چند نوبت
وابسته هاى چپ نما بدينسان كارها را در مجرايى كه خواستهاند، انداختهاند و سرانجام
نيز قبضه امور را به دست آوردهاند. بنابراين، بايد بهوش بود. با تمام قوا كوشيد تا
كارها از مجراى قانونى انجام پذيرند وگرنه، دانشگاه را از دست رفته بايد شمرد. براى
ما جاى ترديد نيست كه اگر تصميم شوراى انقلاب به اجرا در نيايد، دانشگاه دير يا زود
سنگر مخالفان خواهد شد. بايد همه اين ضرورت را درك و فهم كنند مشكل چپ با اين شيوهها
حل نمىشود. (حل) مشكل تغييرات فرهنگى نيز با اين روشها ممكن نمىگردد. اين اجراى اسلام
و ساختمان جامعه اسلامى است كه كليد حل اين گونه مشكل هاست. وقتى از آن كار غافل مىشويم
و خود براى خود، استقرار نظم را مسئله مىكنيم، از تغييرات بنيادى باز مىمانيم و تابع
فشارهاى گوناگون، كارمان اتخاذ تصميمات روزمره مىشود. ما خود چند بار قربانى اين جريان
در دانشگاه شديم و اينك روا نمىبينيم دانشجويان عصر انقلاب قربانى بشوند.
بر صاحبان تجربه است كه با صداقت تمام تجربههاى
خود را در اختيار نسل انقلابى امروز قرار دهند. بر ماست كه وضعيت كشور را بر نسل جوان امروز روشن گردانيم و خطرات بى شمار تحميل نقش تماشاچى را به دولت
ياد آور شويم. بر ماست كه با صراحت بگوئيم وقتى نيروهايى كه انقلاب كردهاند خود به
قانون و قرارى كه به وجود آوردهاند، پابند
نشدند، بوى كودتا جو را آكنده خواهد كرد. برماست كه به مردم بگوييم آمريكا محاصره اقتصادى
كرده و به قرار گزارش نماينده ما در سازمان
ملل متحد، تدارك حمله را نيز مىبيند. روسها در راه واردات ما از جلفا مانع ايجاد مىكنند.
آلمانها وسايل كشاورزى را كه خريدهايم و پولش را هم پرداختهايم، تحويل نمىدهند،
عراق در مرزها هرچه مىتواند مىكند و خرابكار به داخل كشور مىفرستد. در كردستان كسانى
كه روز اول مىگفتند در كنار ارتش از مرزها دفاع مىكنند ناگهان قيافه واقعى خود را
نشان دادند و اينك تلگراف مىكنند كه ارتش برود ما خود دفاع مىكنيم!! وضع صنايع اساسى
ما خوب نيست و... آيا انصاف است كه در اين وضعيت، دولتى را كه بايد با اين همه مشكلات پنجه نرم كند، تضعيف كنيم؟
نه، انصاف نيست و بر شوراى انقلاب است كه از
خود قاطعيت نشان دهد و تصميم خود را بدون
درنگ و تأخير به اجرا گذارد. امروز نظم شرط
تداوم انقلاب بلكه حيات ملى ماست و بايد
با روحيه انقلابى و مصمم آن را بر قرار كرد.
* چهار شنبه 3 ارديبهشت 1359، شماره 239
ابوالحسن بنىصدر
استقرار حاكميت
مبارزه با كيش شخصيت براى اسلامى كردن شخصيت وقتى
به هدف خويش مىرسد كه در تنظيم رابطه با
ديگرى (رابطه اجتماعى) و در تنظيم فعاليت خود هيچ نيازى به بكار بردن زور و روش تخريبى نباشد. از اين روست كه مسلمان در امر
به معروف و نهى از منكر بايد از دعوت به معروف شروع كند و تا نياز قطعى به وجود نيايد، روش قهرآميز به كار نبرد.
آن روز كه جامعه در بعثت فرهنگى بدان مرتبه دست
يابد كه، همه، بطور خود جوش، يكسانى در هويت و همسانى در رشد را اساس كار قرار بدهند و قرار و قانون را بدون نياز به
دولت، بطور خود جوش، اجرا كنند، جامعه توحيدى
به وجود آمدهاست.
بدين قرار، فراهم آوردن زمينه برخوردهاى
قهرآميز و دورى گرفتن از توليد انديشه
و دست، و اصرار در فعاليت هاى تخريبى و توأم
با خشونت و خونريزى، بدين سبب و حجت، قطعاً مخالفت با اسلامى كردن انديشه و عمل است.
خود را جانشين مسئولان كردن در وظايف و اين كار را ارزش گذاشتن، از بين بردن زمينه
روشهاى سازنده و ميدان دادن به كسانى است كه جز تضاد و «كينههاى اجتماعى» به هيچ
اصل و قانون ديگرى پايبند نيستند.
انسان، آنسان كه قرآن او را تعريف مىكند. موجودى
چند بعدى و مبتكر و فعال آفريده شده است.
وقتى اين انسان از خود بيگانه مىشود، استعداد
و خلاقيت خويش رابه تخريب مىاندازد.
امروز، همه مكتبهاى اجتماعى موجود در جهان،
اين امر را پذيرفتهاند كه فساد اجتماعى را
فعاليتهاى تخريبى تشكيل مىدهند و همه خواهان استقرار آن نظام اجتماعى هستند كه درآن
انسان خويشتن را باز جويد و روشها و فعاليتهاى تخريبى را يكسره ترك گويد.
بنابراين، نظر اسلام مقبول همگان شدهاست اما روش
اسلام را هنوز همه متفكران نپذيرفتهاند.
آيا انقلاب اسلامى ايران را نبايد براى نشان
دادن درستى روش اسلامى انقلاب اجتماعى، مغتنم شمرد؟ چرا در دانشگاهها و سازمانهاى ادارى كشور جو اسلامى نشدهاست؟ اگر در جامعه روشهاى
اسلامى با موفقيت آزمايش شده بود، دانشگاه چطور مىتوانست به دور خود حصار بكشد؟ چرا
بيم آنست كه در جامعه نيز شيوع بيش از حد روشهاى تخريبى و خود كامگى گروهها در تصميمگيرى
و اجراى آن و حاكميت فرهنگ مصرف، كار رابه جايى رساند كه از اسلام و حكومت اسلام جز
اسمى باقى نماند؟
اگر در دانشگاه جو غربزدگى به حكومت خود ادامه
دادهاست، اگراستاد و دانشجو از توليد فكرى مىترسند و شيفته مصرف فرآوردههاى از اعتبار
افتاده غرب هستند، به خاطر آنست كه ابداع
و ابتكار براى هيچ گروهى ارزش نشده است. جايى كه بايد چون مغز جامعه كار و توليد كند،
در 14 ماه حكومت اسلامى، هيچ توليدى نداشته است. و راست بخواهى، تودههاى مردم توليد
راه و روش كردهاند اما دانشگاه، در مجموع، جز روش هاى تخريبى به وجود نياوردهاست.
مسلمان در خور اين عنوان، بايدى انقلاب فرهنگى را از ابداع، از توليد از جستجوى روشهاى
سازنده براى راهبرى جامعه به سوى جامعه اسلامى
شروع مىكرد. دانشجوى مسلمان بايد بداند تا وقتى در روشها و در هدفها و حتى در كلمات و اصطلاحاتى كه به كار مىبرد، مجذوب
و مرعوب «چپ قلابى» است كه جز تخريب نمىداند، انقلاب اصيل فرهنگى محال است. هر اندازه
كار مسابقه در خودكامگى در تصميم، در فعاليتهاى زورمدارانه، در مصرف فراوردههاى غرب
وشرق (چه با روتوش و چه بدون روتوش) بالا گيرد. دانشگاه بيشتر از اسلام دورى مىگيرد
و بيشتر در دست «چپ قلابى» قرار مىگيرد.
برادران و خواهران مسلمان و دانشجوى من!
آب در كوزه است و گرد جهان مىگرديد! انقلاب فرهنگى
محتاج ايجاد موج تعطيل در جامعه نيست. از اتفاق، محتاج به كارانداختن مغزهاى تعطيل
شده محتاج ابداع روشهاى نو و سازنده و جهت دادن به جامعه از فرهنگ مصرف به فرهنگ توليد
است. جاى تأسف است كه دانشگاه فرياد مرا كه از سال 1339 همچنان بلند است، نمىشنود.
از آن سال كه طى مقاله يى، در روزنامه كيهان، ضرورت بعثت و انقلاب فرهنگى را طرح كردم
تا امروز لحظهيى از تلاش براى انقلاب كه از نظر مناساس دگرگونى بنيادى در جهان را
تشكيل مىدهد، هيچ نايستادهام. از آغاز پيروزى انقلاب تا امروز، هيچ از هشدار نايستادهام كه برادران و خواهران
من، پيروزى دشمن از وقتى شروع مىشود كه بتواند طرز فكر و روشهاى خود را در ما القاء كند.
اگر انقلاب فرهنگى ضرورت است، چرا درنگ، چرا روشها را تغيير نمىدهى
چرا به انسان خلاق و مبتكر تبديل نمىشوى؟
چرا پيشاهنگ جامعه خلاق و توليد كننده نمىشوى؟ كجاست آن خلاقيت هاى علمى؟ كجاست آن
گرايش به ابداع و توليد؟ درستى و نادرستى نظام آموزشى، در همين است. اگر نظام آموزشى
نظام توليد بود، امروز جامعه ما تا بدين حد وابسته نمىشد. اما تغيير اين نظام را روى
كاغذ نمىتوان انجام داد. و اگر مىتوان تغييرات بنيادى رابه صورت طرح بر كاغذ نوشت،
اين كار نياز به تعطيل دانشگاه و موج تعطيل در كشور ندارد. اين نظام با مبارزه باكيش
شخصيت و تبدل شدن به انسان فعال و نسبى، با روشهاى سازنده، تغيير مىكند. دانشجويان
مسلمان هم از ابتداى پيروزى انقلاب بايد اين نقش
را بر عهده مىگرفتند.
نبايد به ضد انقلاب امكان داد كه روشهاى نادرست
خود را به عنوان روشهاى خوب و صحيح، خوب و صحيح مطلق، به ما تحميل كند. وقتى اين روشها تحميل شدند، استقرار حاكميت اسلام غير
ممكن مىگردد.
اينها، اين گروههاى چپ نما در دو روز گذشته،
ابتكار «عمليات قهرآميز» را در دست گرفتند. چرا؟ بهانه آنها چه بود؟ بهانه اين بود
كه مىخواهند دانشگاهها را تعطيل كنند!! غافل از اين كه خود دانشگاهها را تعطيل كردهاند. در دانشگاه
درس و بحثى در كار نيست و عملاً به مركز فعاليت
هاى تخريبى و صدور اين فعاليتها تبديل شده
است. در عمل، به مركز تهيه نقشه هاى توطئهها تبديل شدهاست. وقتى من پرسيدم انقلاب فرهنگى
چه حاجتى به تعطيل دانشگاه دارد، پاسخ شنيدم كه دانشگاه به ستادهاى عملياتى گروهها تبديل شدهاست (بگذرم از اين كه
حالا مىگويند طرح اين موضوع انحرافى است). دانشگاه بايد جاى علم باشد و محصول آن علم
باشد. دانشگاه بايد جامعه را بى نياز كند، مستقل كند و...
بدين قرار، همانطور كه تعطيل دانشگاه دليل نداشت،
ايجاد برخوردهاى خونين از سوى چپ نمايان نيز
دليل نداشت. اگر آنها هم به حرف هاشان پابند بودند و فرق «تضاد آنتاگونيستى» را با
«تضاد غير آنتاگونيستى» مىدانستند، نبايد تن به روشهاى تخريبى مىدادند و اسباب سنگين
شدن جو خشونت را فراهم مىآوردند. در كردستان و همه جاى ديگر نيز همين سخن صدق مىكند.
برادران و خواهران من!
در اين اوضاع و احوال كه كشور ما در محاصره اقتصادى
و سياسى و نظامى قرار گرفتهاست، چگونه مىخواهيد بدون استقرار حاكميت دولت و بدون
اتخاذ روشهايى كه جامعه را در مسير توليد ( توليد مغز و دست) قرار دهد، بتوان كشور
را نجات داد و انقلاب اسلامى را پيروزگرداند؟ آياانقلاب فرهنگى راستين اين نيست كه
به رأى مردم احترام گذاشته شود و در كشورى كه قرنها گروههاى كوچك خود تصميم مىگرفته و خود آن را به جامعه
تحميل مىكردهاند، اين بار و در انقلاب اسلامى، در هر نوبت، مردم را به اخذ تصميم و اجراى آن فرابخوانيم تا جامعهيى با فرهنگ توليد
و ابداع و ابتكار به وجود بياوريم؟
از نابختيارى، روشهاى تخريبى به روز نامه انقلاب
اسلامى نيز سرايت كرده است: در سر مقاله ديروز رعايت روشهاى سازنده اسلامى نشده است.
وقتى عدهيى در اطراف دانشگاه با بانگ حزب جمهورى اسلامى حرف هايى مىزنند، بايد آن
حرفها را با شوراى حزب در ميان گذاشت و از آنها در باره آن حرفها توضيح خواست و اگر
معلوم شد گرايش از اين نوع وجود دارد، به
انتقاد علمى آن پرداخت و به خصوص از تعميم خود دارى كرد. زمان ما، زمان روشهاى سازنده
و ايجاد فرهنگ توليد و زبان ما، زبان علم و بحث آزاد بايد باشد.
از اين رو، از راديو و تلويزيون مىخواهم كار
بحثهاى آزاد و بحثهاى ايدئولژيك را كه روش امام صادق (ع) براى ايجاد دگرگونيها بنيادى
فرهنگى است، جدىتر دنبال كند. طورى كه در هر هفته دوبار بحث آزاد باشد و بحث هايى
كه پيشنهاد مىكنم اينها هستند:
1 - انقلاب فرهنگى، محتوى و روش كار
2 - جبهه اسلامى محتوى و سازمان و برنامه
3 - وحدت ايدئولژيك: ارزيابى و نقد ايدئولژيها از
راه درس و بحث.
4 - حاكميت دولت، محتوى و ضرورت آن.
انقلاب اسلامى (همان تاريخ): ما مدارك و شواهدى را كه در دست است و اثبات مىكند كه عدهاى از
درون و برون حزب به كينه ورزى عليه رئيس جمهورى منتخب ملت مىپردازند و اين كار را در ديگران
نيز القا مىكنند براى شوراى حزب خواهيم فرستاد و در انتظار جواب ايشان خواهيم ماند.
و براى اشاره، يادآورى مىكنيم كه برادران حزب به آرشيو روزنامه جمهورى
اسلامى مراجعه كرده و روش اين روزنامه را در دوران انتخابات رياست جمهورى و بعد از
آن مورد بررسى قرار دهند.
انقلاب اسلامى: مجموعه را با خبرهاى گوياى تجاوزها
به حقوق بشر پايان مىبريم:
قاتل زهراكاظمى مشخص شد اما - رفتاردژخيمان با دانشجويان
- رژيم زندان:
نتيجه تحقيقات وكلاى بدون مرز كانادا در ايران
(گفتگو با راديو فردا، 30 مرداد 82): يك بازجوى امنيتى جمهورى اسلامى به زهرا كاظمى
تجاوز جنسى كردهاست. نتيجه تحقيقات، تا كنون مشخص كردهاست كه دست كم يكى از بازجويان
زهرا كاظمى، در زمان بازداشت، به او تجاوز جنسى كردهاست. حميد مجتهدى وكيل رسمى دادگاههاى
كانادا، گفتهاست: در پرونده مرگ خانم زهرا كاظمى ، دو نكته مهند: اول اين كه صد در
صد، در زمان حبس، به خانم زهرا كاظمى تجاوز جنسى شدهاست. مسئولين امر سه بازجو هستند
كه زير سئوال هستند در حال حاضر، البته شايعاتى بود در پيرامون تجاوز به ايشان كه اين
را ما تصويبش كرديم بنا بر صحبت هائى كه با مسئولين قضايى كه در ايران داشتيم. و به
احتمال خيلى زياد اينها مربوط مىشدند به دستگاههاى امنيتى وزارت اطلاعات كه رسما و
عملا همكارى نزديكى با آقاى سعيد مرتضوى داشتهاند، كه ايشان جزء آن سه بازجويى كه
ما به آنها اشاره كرديم نيستند ولى خوب ايشان همكارى نزديكى با آن افراد داشتهاند.
نكته دوم قابل توجه در مورد پرونده مرگ اين مرحومه اين است كه نبش قبر در حال حاضر
در رأس كار ما قرار گرفته و انتقال جسد به كانادا. چون دفن مرحومه زهرا كاظمى، بر خلاف
قوانين هم فقهى و هم مدنى بودهاست. پسر ايشان استفان به هيچ عنوان رضايت نداده، هنوز
هم راضى نيست كه مادرش در آنجا به خاك سپرده شود. بنا به گزارش هائى كه به ما دادند،
قبل از دفن خانم كاظمى، به جسد ايشان تركيبات شيميايى تزريق شدهاست. انگيزه اين عمل
اين بوده كه جسد سريع متلاشى بشود و از بين برود كه اين متلاشى شدن سريعتر جسد، طبيعتا
مانع پيگيرى بعد از نبش قبر پيرامون دلايل مرگ و اثبات تجاوز به اين مرحومه است.
بازپرس شعبه اول دادسراى جنايى تهران ، نظرنهايى
درباره پرونده مرگ زهرا كاظمى را اعلام و براى دو تن از بازجويان وى ، قرار مجرميت
صادر كرد.
در اطلاعيه روابط عمومى دادسراى عمومى و انقلاب
تهران اتهام دو تن از جويان كه " عضو وزارت اطلاعات " هستند،" مشاركت
در قتل شبه عمد" اعلام شده است.
روابط عمومى دادسراى تهران ، اسامى متهمان مورد
نظر را ذكر نكرد.
واواك: اظهارات دادستانى كذب محض است. اين وزارتخانه
خواهان تشكيل كميتهاى براى تحقيق نهايى شده كه در آن اژهاى و هرندى و يونسى عضويت
داشته باشند!
روابط عمومى واواك دوشنبه شب 2 شهريور 82 با انتشار
اطلاعيه اى اتهام انتسابى دادسراى عمومى و انقلاب تهران درمورد پرونده مرگ زهرا كاظمى
و صدور قرار مجرميت براى دو تن از كاركنان اين وزارتخانه را تكذيب كرد. در اين اطلاعايه
آمده است: اين وزارتخانه به استناد مدارك موجود و يافته هاى اطلاعاتى كه در پرونده
و نزد قاضى محترم موجود است رسما اعلام مى دارد كشف واقعيت چندان دشوار نبوده و در
صورتيكه سرپرست محترم دادسراى جنايى تهران به اين موارد عنايت لازم نداشته باشد اطلاعات
لازمه جهت اطلاع عموم منتشر خواهد گرديد.
درپايان براساس دلايل و مدارك قطعى اعلام مى دارد:
الف - حادثه فوت خانم زهراكاظمى مطلقا توسط كاركنان
وزارت اطلاعات صورت نپذيرفتهاست.
ب - چگونگى وقوع اين حادثه از نظر اين وزارتخانه
كاملا محرز ومشخص بوده و در زمان مقتضى به اطلاع عموم رسانده خواهد شد.
به گزارش خبرگزارى ايسنا، جميله كديور مخبر كميسيون
اصل نود مجلس در مورد مباحث مطروحه در جلسه اين كميسيون براى رسيدگى به پرونده زهرا
كاظمى اظهار داشت: براى ما مشخص شد كه پرسنل وزارت اطلاعات ضارب نبودهاند و لذا آقايان
اسم و سمت ضارب را مشخص كرده و با ادله روشن توضيح دادند كه ضارب چه كسى بوده و دو،
سه روز هم در بازداشت به سر مىبرده است و بعد آزاد شدهاست. وى در مورد ادله وزارت
اطلاعات، گفت: مسؤولان وزارت اطلاعات معتقدند كه ضربه در همان دو، سه ساعت اوليه وارد
شده كه منجر به بى هوشى كاظمى شدهاست و شهود هم بر آن صحه گذاشتهاند. جمعبندى وزارت
اين است كه دو ضربه به دو نقطه بدن كاظمى وارد شده كه موجب مرگ وى شدهاست.
وىگفت: مسؤولان وزارت اطلاعات بيان مىكردند شهود
كه از پرسنل زندان بودهاند حدود 20، 25 نفر بودهاند كه علىرغم توضيحات اوليهاى
كه ارائه مىكنند بعدا آنها را مدت دو روز كه به اصطلاح در قرنطينه بودهاند توجيه
مىكنند كه مباحث را به گونهاى ديگر مطرح نمايند. بعدا هم اين شهود را به جاهاى ديگر
منتقل مىنمايند. آنها ابراز مىكردند دفتر زندان كه كليه وقايع زندان در آن ثبت مىشود
مخدوش و دستكارى شده مىباشد و روز بعد هم كسى كه ضربه را وارد كرده با داخل بند تماس
گرفته و احوال كاظمى را مىپرسد در حالىكه به لحاظ مسؤوليتى ضرورتىبراى اين كار وجود نداشته است و همچنين يكى ديگر از
ادله آنها حذف پست جلوى دويست و چهل است.
كديور تصريح كرد: وزارت اطلاعات بررسى و تحقيقات
خود را ادامه مىداده است كه به حقيقت هم نزديك شده بوده كه قاضى پرونده (بازپرس) دستور
توقف تحقيقات را صادر مىكند. همچنين مسؤولان وزارت اطلاعات بيان مىداشتند كه در انجام
تحقيقات به مراحلى غير از ساعاتى كه در اختيار وزارت اطلاعات بوده توجه نشدهاست و
از منابع ديگر به خصوص در مورد دو، سه ساعت اوليه كه ضربه وارد شده و مدارك پزشكى هم
وجود دارد، تحقيق انجام نگرفته و نيز به گزارش نيروى انتظامى مبنى بر ضرب و شتم مرحومه
در ساعت اوليه و نيز اظهارات خود وى در همين مورد توجهى نشدهاست.
حميد مجتهدى، مخبر وكلاى بدون مرز، كه جهت رسيدگى
به قتل زهرا كاظمى و وضعيت دانشجويان به ايران سفر كرده بودند، در همان مصاحبه گفتهاست:
در مورد دانشجويان بازداشتى با آقاى محمدعلى دادخواه، كه از وكلاى ايران هستند و ايشان
در حال حاضر وكيل رسمى 11 تن از دانشجويان آزاد شده هستند، در اين باره مذاكره داشتيم.
اغلب اين دانشجويان به صورت خيلى فجيعى چشم بسته از منازل خود يا از محل كار خود راهى
زندان شدند و در ساعت هاى اوليه در حسينيه مسجد مانندى در حومه اوين در داخل محوطه
نگهدارى شدند چون زندان پر بود. تعدادى در سلول هاى انفرادى بودند. تعدادى در سلول
هاى عمومى بودند و عليرغم ادعاى رسانه هاى گروهى كه اين افراد اعتراف كردند به تخلفات
خودشان، تمام اين اعترافات در زير فشار بسيار شديد قوه قضائيه و نيروى انتظامى بوده
است. و رسماً به اين دانشجوها اعلام شده بود كه اگر شما اعتراف نكنيد به اين مسائل
ما شما را در حبس كماكان نگه مىداريم و دراصل آزادى اين دانشجوها در گروه دادن اين
اعترافات بوده و به هيچ عنوان داوطلبانه نبوده البته فشارهاى روحى و شكنجه هاى روحى
و جسمى به تعدادى از اين ها وارد شده. بنا
به اطلاعاتى كه به ما دادند، تعدادى از اين دانشجوها به طور بسيار فجيعى به دست فردى
به نام رمضان چوپان كه ايشان از شخصيت هاى شناخته شده زندان هاى اوين هستند، عريان
شدند، آويزانشان كردند و در بعضى مواقع لاى در فلزى اينها را قرار دادند و در را چنان
با شتاب بستند كه ضربات سختى به جسم اين افراد وارد شد. تعداد 700 و خوردهاى دانشجو
در زندان هستند. در سراسر ايران كه پيگير پرونده هاشان ما هستيم.
خبرنامه امير كبير3 شهريور 82: شنيده شده است كه
از طرف وزارت علوم نامه اى به دانشگاهها فرستاده است كه از فعاليت انجمنهاى امضا كننده
نامه به كوفى عنان جلوگيرى شود. به پيوست اين نامه نامه اى هم از طرف يك نهاد امنيتى
آمده است كه بايد از فعاليتهاى انجمنهاى امضا كننده نامه دفتر تحكيم وحدت به كوفى عنان
جلوگيرى شود. شايان ذكر است كه نامه پيوستى با امضاى بالاترين مقام اين نهاد مىباشد.
انجمن اسلامى دانشگاه «شهيد رجايى»، در اعتراض
به ادامه بازداشت مهدى امينى زاده بيانيهاى صادر كرد.
4 شهريور رويداد: گزارش هيأت پيگيرى مسائل دانشجويان
زندانى و طرح علت عدم اجراى دستور مقام رهبرى مبنى بر عفو كليه دانشجويان زندانى شد
اكنون چهار هفته است كه از زمان صدور اين دستور مىگذرد و هنوز هفت نفر از دانشجويان
در زندان تهران و تعدادى هم در شيراز و كرمان در حبس بوده و آزاد نشدهاند.
30 مرداد 82 ايرج ارشادخواه دبير سابق انجمن اسلامى
دانشجويان دانشگاه اروميه به چهار سال حبس تعليقى محكوم شد
5 شهريور 82، فاراب صميمى دانشجوى رشته بهداشت كار در زندان اوين به سر مى برد.
5 شهريور 82، اكبر خوانسارى به دو سال زندان محكوم شد
اكبر خوانسارى از اعضاى جبهه دموكراتيك ايران
توسط دادگاه انقلاب اسلامى تهران به دو سال زندان محكوم شد.
4 شهريور 82، سايت امروز: اخبار نگران كننده از
وضعيت سلامتى زندانيان سياسى
اخبار رسيده حاكى است، وضعيت سلامتى امير انتظام،
گنجى، آقاجرى و سازگارا نگران كننده است و نياز به مداوا و مراقبت ويژه دارند.
4 شهريور 82، محاكمه يك ايرانى متهم به جاسوسى
براى جمهورى اسلامى در آلمان آغاز شد
در برلين، تحت شرايط و تدابير امنيتى شديد، محاكمه
ى يك ايرانى 62 ساله، كه تابعيت آلمان را
هم دارد، آغاز شد. به گزارش دويچه وله، دادستانى آلمان اين فرد را به جاسوسى براى سازمان
اطلاعات و امنيت ايران "واواك" از سال 1991 تا سال 2002 ميلادى متهم كردهاست.
وى متهم است كه در آلمان، در ارتباط با سازمانهاى سلطنت طلب براى ايران جاسوسى مىكرده
است. از اين گذشته، او كه دو فرزند دارد، متهم به اين است كه در رابطه با اعضاى سازمان
امنيت سابق ايران "ساواك" به جمع آورى اطلاعات مىپرداخته است.
بر اساس شكايت دادستانى، اين فرد، از جمله در شهرهاى
برلين، فرانكفورت، هانوفر، و گيسن، به جاسوسى مى پرداخته است. اين ايرانى متهم به جاسوسى،
در برابر دومين دادگاه ايالتى برلين ادعا كرد، كه مجبور به فعاليتهاى جاسوسى شده است.
طبق گفته هاى وى، سازمان اطلاعات و امنيت جمهورى اسلامى او را تهديد كرده است، اگر
از قبول اين مسئله امتناع كند، براى بستگانش در ايران "مشكلاتى" پيش خواهد
آمد. اين فرد، از دوازدهم ماه ژوئن، در بازداشت موقت در »موآبيت« به سر مى برد. طبق
گفته هاى خود اين متهم، وى از سال 1975تا ماه فوريه ى سال 1979 ، يعنى تا وقوع انقلاب
ايران، به عنوان جانشين كنسول سفارت ايران، در برلين مشغول به كار بوده است. طبق همين
گفته ها، وى در آن زمان، اطلاعاتى درباره دانشجويان ايرانى مقيم آلمان جمع آورى مى
كرده، و با سازمان امنيت آلمان نيز در ارتباط بودهاست
30 مرداد 82 - منصور مظفرى مدير مسئول روزنامه آفتاب يزد با احضاريه شعبه پنجم بازپرسى
در دادسراى جرايم دولت و رسانهها حاضر شد اما به خاطر نبودن بازپرس مربوطه از اتهام
وارده مطلع نشد.
بنا بر نامه سرگشاده سازمان حقوق بشر اهواز، به
رئيس كميسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا (1 شهريور 1382 برابر 23 اوت 2003)
* در خلال يورش وحشيانه رژيم جمهورى اسلامى در يكى
دو ماه گذشته به احزاب و فعالين سياسى عرب در خوزستان و تهران، ده ها تن دستگير، زندانى
و بعضاً در تحت شكنجه مىباشند. افراد، اعضاء
و فعالين سياسى عرب، از جمله اعضائ حزب وفاق اسلامى در اهواز - كه حزبى است
علنى، قانونى و در ايران به ثبت رسيدهاست -
و نيز فعالين فرهنگى «بيت العرب"،
جمعيت فرهنگى عربهاى خوزستان در تهران - كه نهادى قانونى و داراى مجوز از دولت براى فعاليتهاى فرهنگى واجتماعى ميباشد
- و همچنين آقاى على الجلداوى، از فعالين
سياسى و فرهنگى خلق عرب اهواز در خوزستان كه بجرم شركت در تظاهرات و راه پيمائى مسالمت
آميز اخير در اهواز دستگير شده- كماكن در درزندانهاى اهواز وتهران محبوس و تحت شكنجه
ميباشند.
* تنها دو نشريه نيمه عربى نيمه - فارسى، صداى ملت
(صوت الشعب) و الشورا- كه در اهواز منتشر و پخش مىشدند- در ماه گذشته بوسيله نيروهاى
امنيتى رژيم- توقيف شده اند.
* اين آخرين موج اختناق و دستگيريها، در حقيقت ادامه
فشار سياسى رژيم عليه فعالين سياسى - فرهنگى
مردم عرب خوزستان است كه بنابر سازمان عفو بين الملل دريكسال گشته 5 نفر بنامهاى
فدهل مقدم، رحيم سوارى، امير سعيدى، هاشم باوى، عباس شرهانى به اعدام محكوم وهمگى درشهر
اهواز بوسيله جرثقيل و در ملاء عام حلق آويز شدند- و نيز در همين سال، 17 نفر از فعالين حقوق بشر عرب در ايران به
اعدام محكوم وهر لحظه امكان اعدام آنها موجود ميباشد.
* طبق
اخبار واصله از ايران در چندهفته گذشته، بيش از50 نفر اززندانيان سياسى عرب خوزستانى
كه محكوم به حبسهاى طولانى بودهاند را از زندان اهواز، بدلايل مشكوك و نا معلوم، به
زندانهاى ارتش برده اند. جان اين زندانيان بشدت در خطر است.
گزارش از زندان رجائى شهر (رجائى شهر كرج) به نقل
از گويا نيوز:
1 - بازداشت و بازجوئى زندانيان سياسى با نقض اصول
23 و 32 و 37 و 38 و 39 قانون اساسى، توسط مأمورين اطلاعات سپاه در زندان رجائى شهر؛
2 - به قتل رساندن زندانيان و خودكشى جلوه دادن
قتلها نزد زندانيان؛
3 - ترغيب محكومان به قتل به كشتن زندانيان مورد
نظر مسئولان زندان؛
4 - نگهدارى زندانيان در سلولهاى انفرادى موسوم
به سگدانى، به جرم خلاف (اعتصاب غذا). اين سلولها بسيار كثيف، فاقد هرگونه روزنه تهويه
هوا و پر از حشرات موذى هستند. زندانى در اندك زمان به بيماريهاى مسرى و حساسيتها مبتلى
مىشود؛
5 - صدور احكام غير منطقى براى زندانيان خاطى توسط
«شورا» در داخل زندان؛
6 - استفاده زندانيان از ابزار برنده دست ساز (كاردهاى
دست ساز)، به نام تيزى، در درگيريهاى داخل زندان كه به قتل و خون ريزى و نقص عضو درگير
شوندگان مىانجامد؛
7 - برگزارى سه مجلس ختم در سالن 10 اندرزگاه 4
(در مدت حدود 15 روز) به علت مرگ زندانيان بر اثر بيمارى، خودكشى و قتل؛
8 - نگاهداى زندانيان بلاتكليف بمدت بسيار طولانى؛
9 - نگهدارى انواع مجرمين در يك اندرزگاه، بدون
توجه به قانون تفكيك مجرمان؛
10 - نبود بهداشت و درمان و تغذيه مناسب؛
11 - فقدان ضوابط مدون و بنا بر اين، حاكميت هرج
و مرج بر زندان؛
12 - بى توجهى به تعمير و نگهدارى بناى زندان؛
13 - نگدارى بيماران جسمى و روحى با ديگر زندانيان
در يك محل و در مجاورت يكديگر؛
14 - برخورد انتقامى با مجرمين و نه رفتار تربيتى؛
15 - بى توجهى داديار ناظر زندان به سرنوشت زندانيان
كه موجب نابود شدن زندگى زندانى و خانوادهاو مىشود؛
16 - فقدان بازرسى مداوم زندان و نظارت پيوسته بر
وضعيت زندانيان و زندان؛
17 - عدم رعايت حقوق بشر، «حتى حقوق بشر اسلامى»
در حق زندانيان؛
18 - نگهدارى مليتهاى غير ايرانى با ايرانيان در
يك سالن، بدون توجه به خاصههاى فرهنگى و تربيتى؛
19 - قرصى كردن زندانيان توسط مسئولين زندان، به
نام مصرف كنندگان قرصهاى تحت نظرى؛
20 - مبتلى بودن اكثر زندانيان معتاد (تزريقى) به
بيمارى ايدز و انواع بيماريهاى مسرى؛
21 - فقدان جا و مكان مناسب براى سكونت و خواب زندانيان
(كف خواب بودن بسيارى از زندانيان)؛
22 - وارد كردن انواع مواد مخدر به داخل اندرزگاهها
توسط بعضى از پاسداربندهاى موسوم به سگ و توزيع آن در ميان زندانيان.