١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷١ از ٢٤ تير تا ٨ مرداد

سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
روغهايى كه "محور دروغ" ساخته‏است و نقش دروغ در صدور خشونت و مرگ به چهار گوشه جهان:

 

 

 انقلاب اسلامى: عنوان سرمقاله لوموند ديپلماتيك (ژوئيه 2003) "دروغ‏هاى دولت" است. در اين سرمقاله، فهرستى از دروغهايى ترتيب يافته است كه آن را به دروغهائى كه نشريه‏هاى ديگر خاطر نشان كرده‏اند، كامل مى‏كنيم. توجه خواننده را به اهميت دروغ سازى در "بنيادگرائى" جلب مى‏كنيم. در حقيقت، بنيادگرائى بيان عمومى خشونت است. روش عمومى توجيه اين خشونت دروغ است. اما آيا بنيادگراها نمى‏دانند دروغ مى‏سازند و مى‏گويند؟ چرا اما عقل زوربار خود را قانع مى‏كنند كه "هدف وسيله را توجيه مى‏كند". هدف همواره پاكسازى دينى است و بناچار، خشونت روش مى‏شود:

  دروغ اول و اصلى، دروغى است كه "مدارك و اسناد دال بر مجهز بودن رژيم صدام به اسلحه كشتار جمعى" و رابطه اين رژيم با القاعده نام گرفت و در 12 سپتامبر 2002 به شوراى امنيت سازمان ملل متحد ارائه شد. گزارش يك تسبيح دروغ بود.

      برآشفته از دروغى چنان رسوا، در مقام دفاع از كار و منزلت حرفه‏مندان اطلاعات، گروهى از خبرگان سابق سيا و وزارت خارجه، در 29 مه، در يادداشتى خطاب به پرزيدنت بوش، خاطر نشان كردند: در گذشته، به دلايل سياسى، در اطلاعات دستكارى مى‏كردند اما هيچگاه اينسان با قرار و قاعده، براى فريفتن نمايندگان مردم، دروغها ساخته نشده بودند.

  كلين پاول، خود نيز، فريب خورد و اينك آينده سياسى او است كه به خطر افتاده‏است. او در برابر پرزيدنت بوش و وزارت دفاع مقاومت كرد و زير بار انتشار دروغهائى كه دروغ بودنشان مسلم بود، نرفت. پيش از سخنرانى خود در 5 فوريه 2003، در شوراى امنيت، گزارشى پر از دروغهاى آشكار را كه لويس ليبى Libby، مدير دفتر ديگ چنى، معاون رئيس جمهورى تهيه كرده بود، خواند و چنان بخشم آمد كه گزارش را پرت كرد و گفت: "من نمى‏روم اين گزارش را بخوانم، اين گ..است". سرانجام، پاول خواست كه ژرژ تنت، رئيس سيا، با او به شوراى امنيت بيايد و پشت سر او به ترتيبى بنشيند كه معلوم باشد در مسئوليت آنچه گفته مى‏شود، شريك است. اين دروغ دوم بود.

      و ولفويتز، معاون وزارت دفاع، در مصاحبه با Vanity Fair كه در 30 مه منتشر شد، اذعان كرد كه تاكيد آمريكا بر وجود اسلحه كشتار جمعى در عراق، به دلايل ادارى و تنها دليلى بود كه همه در آن، به توافق مى‏رسيدند.

       بدين قرار، رئيس جمهورى امريكا دروغ گفت. مأيوسانه دليلى مى‏تراشيد تا سازمان ملل متحد را قال بگذارد و براى نقشه تصرف عراق، چند همدست (انگلستان و اسپانيا) دست و پا كند. او در ساختن يكى از بزرگ‏ترين دروغهاى ساخت دولت، ترديد به خود راه نداد.

  او تنها نبود، در برابر نمايندگان مجلس عوام، در 24 سپتامبر 2002، متحد او، تونى بلر، نخست وزير انگلستان، به تأكيد گفت: "عراق اسلحه شيميائى و بيولوژيك دارد (...) موشكهايش ظرف 45 دقيقه مى‏توانند آماده پرتاب شوند."

     و كلين پاول، در شوراى امنيت مى‏گفت: صدام حسين تحقيقاتى بر روى ده دوازده عامل بيولوژيك انجام داده كه بيماريهاى طاعون و تيفوس و سياه زخم و... ببار آورده‏اند. ما بر اين باوريم كه صدام حسين ذخيره سلاح شيميائى و بيولوژيك را از نو، تدارك كرده‏است. و اين رشته دروغهاى سوم بود.

  در سخنرانيهاى خود، پرزيدنت بوش اين دروغها را تكرار مى‏كرد. از جمله در سخنرانى راديو - تلويزيونى خود، خطاب به ملت امريكا، در 8 فوريه 2003، دروغهاى جديدى زير را افزود:

      "عراق متخصصان مواد منفجره خود و ساخت مدارك جعلى را مأمور همكارى با القاعده كرده‏است. او همچنين به اعضاى القاعده استفاده از اسلحه بيولوژيك و شيميائى را تعليم داده‏است. در پايان سالهاى 1990، يك مأمور القاعده چندين نوبت به عراق فرستاده شده‏است تا به بغداد در بدسست آوردن سمها و گازها، كمك كند."

     رسانه‏هاى گروهى نظير فوكس نيوز و CNN و MSNC و فرستنده راديوئى كلير چانل (1225 فرستنده در امريكا) به ارگان دستگاه دروغ سازى بدل شده بودند و اين دروغها را تكرار مى‏كردند. حتى روزنامه هائى چون واشنگتن پست و والستريت جورنال اين دروغها را تكرار مى‏كردند.

     در دنيا، اين دروغها، بمثابه حقيقت انكارناپذير، از زبان شخصيتهائى چون پير لولوچ و برنارد كوشنر و ايو روكت و پاسكال بروشنر و گى ميلير و آندره گلوكس من و پير ريگولو و... تكرار شدند و زمينه ساز جنگ گشتند.

      دروغها را متحدان بوش نيز تكرار مى‏كردند. آنكه در تكرار دروغها بيش از همه غيرت بخرج مى‏داد، ژوزه ماريا ازنار، نخست وزير اسپانيا، بود. او در 5 فوريه 2003، گفت: ما همه مى‏دانيم كه صدام اسلحه كشتار جمعى دارد. ما همه مى‏دانيم كه او اسلحه شيميائى دارد. در 30 ژانويه، چند روز قبل از اظهار آن دروغها، بدرخواست بوش، ازنار اظهاريه در حمايت از حكومت بوش، تحرير كرد. همان "نامه 8 كشور" كه آن را از جمله، تونى بلر و برلوس كنى و واسلاو هاول امضاء كردند. در اين  نامه تأكيد مى‏شد كه "رژيم عراق و اسلحه كشتار جمعى آن براى امنيت دنيا خطرناك است".

      بدينسان، بمدت 6 ماه، براى توجيه يك جنگ "پيشگيرانه" كه سازمان ملل متحد و افكار عمومى جهانى با آن مخالف بودند، يك ماشين تبليغاتى ساخت و پخش دروغ، با همان وقاحتى كه خاص منفورترين رژيمهاى قرن بيستم، بكار افتاد كه توسط فرقه مرامى كه بر گرد بوش حلقه زده‏اند، اداره مى‏شد.

  از زمان انتخاب نا سر راست بوش به رياست جمهورى، در نوامبر 2000، فريفتن افكار عمومى، اشتغال اصلى بوش و حكومت او شده‏است. از ترورهاى شنيع 11 سپتامبر 2001، فريفتارى وسوسه واقعى او و حكومتش شده‏است. مايكل ديور Deaver، دوست رامسفلد، وزير دفاع، و متخصص جنگ روانى هدف جديد را اينسان خلاصه مى‏كند: "از اين پس، استراتژى نظامى مى‏بايد خميرمايه برنامه‏هاى تلويزيونى بگردد. زيرا اگر افكار عمومى با شما باشند، هيچ كس ياراى مقاومت در برابر شما را ندارد. بدون افكار عمومى، حكومت ناتوان است".

     بنا بر مردم فريبى بود كه هم از آغاز جنگ با افغانستان، در همآهنگى با حكومت انگلستان، مراكز اطلاعاتى در اسلام آباد و لندن و واشنگتن بوجود آمدند. اين مراكز دستگاههاى تبليغاتى بودند و دروغها را كه پخش مى‏كردند، كارن هوگ Hugues، مشاور تبليغاتى بوش و بخصوص آليستر كامپبل Campbell، مشاور بلر و استاد چهره سياسى تلويزيونى ساز تهيه مى‏شدند. يك سخنگوى كاخ سفيد طرز كار اين مراكز را اينسان توضيح مى‏داد: "فرستنده‏هاى تلويزيونى، در طول 24 ساعت، اطلاعات پخش مى‏كنند و اين مراكز هم، همه روز، در طول 24 ساعت، اطلاعات براى پخش در اختيار آنها مى‏گذارند"!

  در 20 فوريه 2002، نيويورك تايمز فاش كرد كه تحت نظر مستقيم رامسفلد و معاون او دوگلاس فيت، اداره‏اى سرى براى فريفتن و سمت و سو دادن به افكار عمومى، در وزارت دفاع، تحت رياست يك ژنرال بازنشسته، بنام سيمون وردن Worden، بوجود آمده‏است. كار اين اداره "نفوذ استراتژيك" است. كارش انتشار اطلاعات دروغ مساعد با مقاصد امريكاست. به اين اداره اجازه انتشار اطلاعات دروغ بخصوص در باره رسانه‏هاى خارجى داده شد.

      با آنكه بعد از افشاى وجود اداره دروغ سازى و دروغ پراكنى، رسماً منحل شد اما بيقين همچنان بكار خود مشغول است. اگر منحل شده بود، پس اين فريبكاريهاى بزرگ در باره جنگ با عراق را كدام دستگاه مى‏ساخت؟ بخصوص اين دروغ بزرگ در باره آزاد كردن سرباز زن، جسيكا لينچ را كدام اداره ساخت؟ ماجراى دستگير شدن او از شگفت‏انگيزترين دروغها است: او جزو يك گروه 10 نفرى، در 23 مارس، به دام مى‏افتد. تن به تسليم نمى‏دهد. تا آخرين فشنگ، مى‏جنگد. اما تير مى‏خورد. عراقيها او را با خنجر نيز زخمى مى‏كنند و طناب پيچ، در نصيريه، به بيمارستان مى‏برند. در بيمارستان نيز او را كتك مى‏زنند و آزار مى‏دهند. اما يك هفته بعد، يك واحد نخبه امريكائى، در عمليات غافلگيرانه‏اى، برغم مقاومت محافظان عراقى، وارد بيمارستان مى‏شوند و جسيكا را به هلى كوپتر مى‏رسانند و به كويت مى‏برند.

      همان شب، پرزيدنت بوش، از كاخ سفيد، به ملت امريكا آزادى جسيكا لينچ را اطلاع مى‏دهد. وزارت دفاع، فيلم عمليات نجات را نيز پخش مى‏كند.      اما جنگ در 9 آوريل به پايان مى‏رسد و چند روزنامه نگار، بخصوص فرستاده‏هاى لوس آنجلس تايمز و تورنتو استار و الپائيز و تلويزيون بى بى سى به نصيريه مى‏روند تا در باره گزارش وزارت دفاع پيرامون آزاد كردن جسيكا، تحقيق كنند. معلومشان مى‏شود كه جسيكا با تير زخمى نشده‏است، پا و بازوى وى مى‏شكند بدانخاطر كه كاميون حامل او و ديگر سربازان دچار حادثه مى‏شود. با او بد رفتارى نمى‏شود و پزشكان با دقت تمام او را درمان مى‏كنند. دكتر سعد عبدالرزاق كه او را درمان كرده‏است، شرح مى‏دهد كه او خون بسيارى از دست داده بود و خوشبختانه اعضاى خانواده من همان گروه خونى را داشتند و خون خود را دادند تا او زنده بماند. در حقيقت، جان او را نجات دادند.

       پزشكان خود با ارتش امريكا تماس مى‏گيرند تا جسيكا را تحويلش دهند. دو روز پيش از ورود كماندوها به عمل، جسيكا را با آمبولانس، به نزديكى خطوط ارتش امريكا مى‏رسانند. اما امريكائيها بروى آنها آتش مى‏گشايند و چيز نمى‏ماند كه "قهرمان" خود را بكشند. پزشكان بيمارستان، اين بار، به ارتش امريكا اطلاع مى‏دهند ارتش عراق بيرون رفته‏است مى‏توانند بيايند و مجروح را ببرند. دو روز بعد از رفتن نظاميان عراقى و اطلاع به ارتش امريكا، صحنه ورود كماندوها و فيلم بردارى و... ساخته مى‏شود.

       صحنه سراسر دروغ آزاد كردن جسيكا، بمثابه قهرمانى‏ترين لحظه جنگ، بخورد مردم امريكا داده مى‏شود. وجدان كارى و ايثار پزشك عراق و كاركنان بيمارستان، وحشيگرى عراقيها مى‏گردد و...

      بوش و اطرافيانش، مست قدرت، شهروندان امريكائى را فريب داده‏اند. افكار عمومى جهانى را فريب داده‏اند. به قول پرفسور پل كروگمن Krugman:

 "دروغ او زشت‏ترين افتضاح تاريخ سياسى امريكااست. زشت‏تر از واتر گيت، زشت‏تر از ايران گيت است"

  در شماره‏هاى گذشته انقلاب اسلامى، دستكاريهايى را به اطلاع خوانندگان رسانديم كه در وزارت دفاع امريكا و در نخست وزيرى انگلستان، در گزارشهاى اطلاعاتى بعمل مى‏آمد. خبر جديد را انتليجنس آن لاين (20 ژوئن تا 3 ژوئيه) انتشار داده‏است:

    اداره دواير اطلاعاتى توسط تونى بلر فاجعه‏آميز شده‏است. شيوه‏اى ابزار كردن اين دواير، (بهنگام زمينه سازى براى جنگ با عراق) اثرهاى خود را ببار آورده است. يك گزارش رسمى كه در 11 ژوئن انتشار يافته است، همان گزارش سالانه 2003 - 2002 اينتليجنس اند سكوريتى كميتى، وزيران اصلى را بخاطر آن انتقاد سخت كرده‏است كه به فرآورده‏هاى دواير اطلاعاتى توجه بايسته را نمى‏كنند. گزارش خاطر نشان مى‏كند كه بحرانهائى چون افغانستان و عراق، در كوتاه مدت، از راه اتخاذ تصميمهاى پرشمار در گردهمآئيهاى كميته، با حضور وزيران مربوطه، بخوبى اداره شدند. اما تصميم‏هاى دراز مدت را مقامات حكومت گرفتند و به اعضاى كميته، در خارج از كميته، قبولاندند. وخامت بارتر اينكه تمامى وزيران مربوطه، مدارك اطلاعاتى را كه كميته در اختيار مى‏گذارد، نمى‏بينند.

 انقلاب اسلامى: مى‏توان تصور كرد اندازه دروغ سازى حكومت بلر را وقتى دستگاه اطلاعاتى را هم به فغان مى‏آورد!

  طرفه اينكه جك استراو، وزير خارجه انگلستان (24 ژوئن) پذيرفت كه قسمتى از تز يك دانشجو را بجاى گزارش اطلاعاتى ارائه كردن، براى حكومت انگلستان ايجاد زحمت و مشكل كرده‏است و اين كار هرگز نبايد انجام مى‏گرفت.

  حكومتهاى بوش و بلر، پيش از شروع جنگ، مخالفان رژيم صدام را چند نوبت، گرد آوردند. در لندن، كنگره‏اى از آنها تشكيل دادند. كنگره شورائى را برگزيد و شورا در كردستان عراق، حكومت موقت برگزيد. اما وقتى امريكا وارد جنگ شد، "كشتى بان را سياستى دگر آمد". وعده نكول شد و اينك امريكا و انگليس در تدارك ماندن طولانى در عراق هستند.

  مقاومت مسلحانه عراقيها را بوش و رامسفلد، كار بقاياى حزب بعث و اراذل و اوباش مى‏خواند. اما سه سناتور به عراق مى‏روند و تحقيق مى‏كنند و در بازگشت، بوش را دروغگو مى‏خوانند و از او مى‏خواهند به مردم امريكا راست بگويد. ژنرال ابوزيد و ژنرال گارنر نيز دروغ بوش و رامسفلد را تكذيب مى‏كنند.

 انقلاب اسلامى: در ماجراى ايران گيت، دروغهايى كه خمينى و هاشمى رفسنجانى و... ساختند و گفتند، از دروغهايى كه همدستان امريكائيشان مى‏ساختند، بزرگ‏تر بود. با وجود اين، زشت‏ترين افتضاحها، نبايد اين سئوال از ياد ببرد: مردم چرا مى‏گذارند دولتيان به آنها دروغ بگويند؟ ايرانيان چرا گذاشتند مرجع تقليدى به آنها دروغ بگويد؟ راست است كه از خمينى انتظار دروغ نداشتند و گمان نمى‏بردند مرجعى در برابر جهان، روزها و روزها، تعهدهائى را به تكرار بر عهده بگيرد و بمحض رسيدن به قدرت، وارونه آن تعهدها را بگويد و بكند. اما اگر مردم تنها يك كار مى‏كردند و آن اين مى‏شد كه  شخص را با حق بسنجند و نه حق را با شخص، فريب نمى‏خوردند. اگر از توانائى خويش غافل نمى‏شدند و خويشتن را ناتوان نمى‏پنداشتند، كسى را ياراى دروغ گفتن به آنها نمى‏شد. حالا هم بهوش بايد بود و فريب امثال بوش را نبايد خورد.


در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر