روغهايى كه "محور دروغ" ساختهاست و
نقش دروغ در صدور خشونت و مرگ به چهار گوشه جهان:
انقلاب اسلامى: عنوان سرمقاله لوموند ديپلماتيك
(ژوئيه 2003) "دروغهاى دولت" است. در اين سرمقاله، فهرستى از دروغهايى ترتيب
يافته است كه آن را به دروغهائى كه نشريههاى ديگر خاطر نشان كردهاند، كامل مىكنيم.
توجه خواننده را به اهميت دروغ سازى در "بنيادگرائى" جلب مىكنيم. در حقيقت،
بنيادگرائى بيان عمومى خشونت است. روش عمومى توجيه اين خشونت دروغ است. اما آيا بنيادگراها
نمىدانند دروغ مىسازند و مىگويند؟ چرا اما عقل زوربار خود را قانع مىكنند كه
"هدف وسيله را توجيه مىكند". هدف همواره پاكسازى دينى است و بناچار، خشونت
روش مىشود:
دروغ اول و اصلى، دروغى است كه "مدارك و اسناد
دال بر مجهز بودن رژيم صدام به اسلحه كشتار جمعى" و رابطه اين رژيم با القاعده
نام گرفت و در 12 سپتامبر 2002 به شوراى امنيت سازمان ملل متحد ارائه شد. گزارش يك
تسبيح دروغ بود.
برآشفته از دروغى چنان رسوا، در مقام دفاع
از كار و منزلت حرفهمندان اطلاعات، گروهى از خبرگان سابق سيا و وزارت خارجه، در
29 مه، در يادداشتى خطاب به پرزيدنت بوش، خاطر نشان كردند: در گذشته، به دلايل سياسى،
در اطلاعات دستكارى مىكردند اما هيچگاه اينسان با قرار و قاعده، براى فريفتن نمايندگان
مردم، دروغها ساخته نشده بودند.
كلين پاول، خود نيز، فريب خورد و اينك آينده سياسى
او است كه به خطر افتادهاست. او در برابر پرزيدنت بوش و وزارت دفاع مقاومت كرد و زير
بار انتشار دروغهائى كه دروغ بودنشان مسلم بود، نرفت. پيش از سخنرانى خود در 5 فوريه
2003، در شوراى امنيت، گزارشى پر از دروغهاى آشكار را كه لويس ليبى Libby، مدير دفتر
ديگ چنى، معاون رئيس جمهورى تهيه كرده بود، خواند و چنان بخشم آمد كه گزارش را پرت
كرد و گفت: "من نمىروم اين گزارش را بخوانم، اين گ..است". سرانجام، پاول
خواست كه ژرژ تنت، رئيس سيا، با او به شوراى امنيت بيايد و پشت سر او به ترتيبى بنشيند
كه معلوم باشد در مسئوليت آنچه گفته مىشود، شريك است. اين دروغ دوم بود.
و ولفويتز، معاون وزارت دفاع، در مصاحبه با
Vanity Fair كه در 30 مه منتشر شد، اذعان كرد كه تاكيد آمريكا بر وجود اسلحه كشتار
جمعى در عراق، به دلايل ادارى و تنها دليلى بود كه همه در آن، به توافق مىرسيدند.
بدين قرار، رئيس جمهورى امريكا دروغ گفت.
مأيوسانه دليلى مىتراشيد تا سازمان ملل متحد را قال بگذارد و براى نقشه تصرف عراق،
چند همدست (انگلستان و اسپانيا) دست و پا كند. او در ساختن يكى از بزرگترين دروغهاى
ساخت دولت، ترديد به خود راه نداد.
او تنها نبود، در برابر نمايندگان مجلس عوام، در
24 سپتامبر 2002، متحد او، تونى بلر، نخست وزير انگلستان، به تأكيد گفت: "عراق
اسلحه شيميائى و بيولوژيك دارد (...) موشكهايش ظرف 45 دقيقه مىتوانند آماده پرتاب
شوند."
و كلين پاول، در شوراى امنيت مىگفت: صدام حسين
تحقيقاتى بر روى ده دوازده عامل بيولوژيك انجام داده كه بيماريهاى طاعون و تيفوس و
سياه زخم و... ببار آوردهاند. ما بر اين باوريم كه صدام حسين ذخيره سلاح شيميائى و
بيولوژيك را از نو، تدارك كردهاست. و اين رشته دروغهاى سوم بود.
در سخنرانيهاى خود، پرزيدنت بوش اين دروغها را
تكرار مىكرد. از جمله در سخنرانى راديو - تلويزيونى خود، خطاب به ملت امريكا، در
8 فوريه 2003، دروغهاى جديدى زير را افزود:
"عراق متخصصان مواد منفجره خود و ساخت
مدارك جعلى را مأمور همكارى با القاعده كردهاست. او همچنين به اعضاى القاعده استفاده
از اسلحه بيولوژيك و شيميائى را تعليم دادهاست. در پايان سالهاى 1990، يك مأمور القاعده
چندين نوبت به عراق فرستاده شدهاست تا به بغداد در بدسست آوردن سمها و گازها، كمك
كند."
رسانههاى گروهى نظير فوكس نيوز و CNN و
MSNC و فرستنده راديوئى كلير چانل (1225 فرستنده در امريكا) به ارگان دستگاه دروغ سازى
بدل شده بودند و اين دروغها را تكرار مىكردند. حتى روزنامه هائى چون واشنگتن پست و
والستريت جورنال اين دروغها را تكرار مىكردند.
در دنيا، اين دروغها، بمثابه حقيقت انكارناپذير،
از زبان شخصيتهائى چون پير لولوچ و برنارد كوشنر و ايو روكت و پاسكال بروشنر و گى ميلير
و آندره گلوكس من و پير ريگولو و... تكرار شدند و زمينه ساز جنگ گشتند.
دروغها را متحدان بوش نيز تكرار مىكردند.
آنكه در تكرار دروغها بيش از همه غيرت بخرج مىداد، ژوزه ماريا ازنار، نخست وزير اسپانيا،
بود. او در 5 فوريه 2003، گفت: ما همه مىدانيم كه صدام اسلحه كشتار جمعى دارد. ما
همه مىدانيم كه او اسلحه شيميائى دارد. در 30 ژانويه، چند روز قبل از اظهار آن دروغها،
بدرخواست بوش، ازنار اظهاريه در حمايت از حكومت بوش، تحرير كرد. همان "نامه 8
كشور" كه آن را از جمله، تونى بلر و برلوس كنى و واسلاو هاول امضاء كردند. در
اين نامه تأكيد مىشد كه "رژيم عراق
و اسلحه كشتار جمعى آن براى امنيت دنيا خطرناك است".
بدينسان، بمدت 6 ماه، براى توجيه يك جنگ
"پيشگيرانه" كه سازمان ملل متحد و افكار عمومى جهانى با آن مخالف بودند،
يك ماشين تبليغاتى ساخت و پخش دروغ، با همان وقاحتى كه خاص منفورترين رژيمهاى قرن بيستم،
بكار افتاد كه توسط فرقه مرامى كه بر گرد بوش حلقه زدهاند، اداره مىشد.
از زمان انتخاب نا سر راست بوش به رياست جمهورى،
در نوامبر 2000، فريفتن افكار عمومى، اشتغال اصلى بوش و حكومت او شدهاست. از ترورهاى
شنيع 11 سپتامبر 2001، فريفتارى وسوسه واقعى او و حكومتش شدهاست. مايكل ديور
Deaver، دوست رامسفلد، وزير دفاع، و متخصص جنگ روانى هدف جديد را اينسان خلاصه مىكند:
"از اين پس، استراتژى نظامى مىبايد خميرمايه برنامههاى تلويزيونى بگردد. زيرا
اگر افكار عمومى با شما باشند، هيچ كس ياراى مقاومت در برابر شما را ندارد. بدون افكار
عمومى، حكومت ناتوان است".
بنا بر مردم فريبى بود كه هم از آغاز جنگ با
افغانستان، در همآهنگى با حكومت انگلستان، مراكز اطلاعاتى در اسلام آباد و لندن و واشنگتن
بوجود آمدند. اين مراكز دستگاههاى تبليغاتى بودند و دروغها را كه پخش مىكردند، كارن
هوگ Hugues، مشاور تبليغاتى بوش و بخصوص آليستر كامپبل Campbell، مشاور بلر و استاد
چهره سياسى تلويزيونى ساز تهيه مىشدند. يك سخنگوى كاخ سفيد طرز كار اين مراكز را اينسان
توضيح مىداد: "فرستندههاى تلويزيونى، در طول 24 ساعت، اطلاعات پخش مىكنند و
اين مراكز هم، همه روز، در طول 24 ساعت، اطلاعات براى پخش در اختيار آنها مىگذارند"!
در 20 فوريه 2002، نيويورك تايمز فاش كرد كه تحت
نظر مستقيم رامسفلد و معاون او دوگلاس فيت، ادارهاى سرى براى فريفتن و سمت و سو دادن
به افكار عمومى، در وزارت دفاع، تحت رياست يك ژنرال بازنشسته، بنام سيمون وردن
Worden، بوجود آمدهاست. كار اين اداره "نفوذ استراتژيك" است. كارش انتشار
اطلاعات دروغ مساعد با مقاصد امريكاست. به اين اداره اجازه انتشار اطلاعات دروغ بخصوص
در باره رسانههاى خارجى داده شد.
با آنكه بعد از افشاى وجود اداره دروغ سازى
و دروغ پراكنى، رسماً منحل شد اما بيقين همچنان بكار خود مشغول است. اگر منحل شده بود،
پس اين فريبكاريهاى بزرگ در باره جنگ با عراق را كدام دستگاه مىساخت؟ بخصوص اين دروغ
بزرگ در باره آزاد كردن سرباز زن، جسيكا لينچ را كدام اداره ساخت؟ ماجراى دستگير شدن
او از شگفتانگيزترين دروغها است: او جزو يك گروه 10 نفرى، در 23 مارس، به دام مىافتد.
تن به تسليم نمىدهد. تا آخرين فشنگ، مىجنگد. اما تير مىخورد. عراقيها او را با خنجر
نيز زخمى مىكنند و طناب پيچ، در نصيريه، به بيمارستان مىبرند. در بيمارستان نيز او
را كتك مىزنند و آزار مىدهند. اما يك هفته بعد، يك واحد نخبه امريكائى، در عمليات
غافلگيرانهاى، برغم مقاومت محافظان عراقى، وارد بيمارستان مىشوند و جسيكا را به هلى
كوپتر مىرسانند و به كويت مىبرند.
همان شب، پرزيدنت بوش، از كاخ سفيد، به ملت
امريكا آزادى جسيكا لينچ را اطلاع مىدهد. وزارت دفاع، فيلم عمليات نجات را نيز پخش
مىكند. اما جنگ در 9 آوريل به پايان
مىرسد و چند روزنامه نگار، بخصوص فرستادههاى لوس آنجلس تايمز و تورنتو استار و الپائيز
و تلويزيون بى بى سى به نصيريه مىروند تا در باره گزارش وزارت دفاع پيرامون آزاد كردن
جسيكا، تحقيق كنند. معلومشان مىشود كه جسيكا با تير زخمى نشدهاست، پا و بازوى وى
مىشكند بدانخاطر كه كاميون حامل او و ديگر سربازان دچار حادثه مىشود. با او بد رفتارى
نمىشود و پزشكان با دقت تمام او را درمان مىكنند. دكتر سعد عبدالرزاق كه او را درمان
كردهاست، شرح مىدهد كه او خون بسيارى از دست داده بود و خوشبختانه اعضاى خانواده
من همان گروه خونى را داشتند و خون خود را دادند تا او زنده بماند. در حقيقت، جان او
را نجات دادند.
پزشكان خود با ارتش امريكا تماس مىگيرند
تا جسيكا را تحويلش دهند. دو روز پيش از ورود كماندوها به عمل، جسيكا را با آمبولانس،
به نزديكى خطوط ارتش امريكا مىرسانند. اما امريكائيها بروى آنها آتش مىگشايند و چيز
نمىماند كه "قهرمان" خود را بكشند. پزشكان بيمارستان، اين بار، به ارتش
امريكا اطلاع مىدهند ارتش عراق بيرون رفتهاست مىتوانند بيايند و مجروح را ببرند.
دو روز بعد از رفتن نظاميان عراقى و اطلاع به ارتش امريكا، صحنه ورود كماندوها و فيلم
بردارى و... ساخته مىشود.
صحنه
سراسر دروغ آزاد كردن جسيكا، بمثابه قهرمانىترين لحظه جنگ، بخورد مردم امريكا داده
مىشود. وجدان كارى و ايثار پزشك عراق و كاركنان بيمارستان، وحشيگرى عراقيها مىگردد
و...
بوش و اطرافيانش، مست قدرت، شهروندان امريكائى
را فريب دادهاند. افكار عمومى جهانى را فريب دادهاند. به قول پرفسور پل كروگمن
Krugman:
"دروغ او زشتترين افتضاح تاريخ سياسى امريكااست.
زشتتر از واتر گيت، زشتتر از ايران گيت است"
در شمارههاى گذشته انقلاب اسلامى، دستكاريهايى
را به اطلاع خوانندگان رسانديم كه در وزارت دفاع امريكا و در نخست وزيرى انگلستان،
در گزارشهاى اطلاعاتى بعمل مىآمد. خبر جديد را انتليجنس آن لاين (20 ژوئن تا 3 ژوئيه)
انتشار دادهاست:
اداره دواير اطلاعاتى توسط تونى بلر فاجعهآميز
شدهاست. شيوهاى ابزار كردن اين دواير، (بهنگام زمينه سازى براى جنگ با عراق) اثرهاى
خود را ببار آورده است. يك گزارش رسمى كه در 11 ژوئن انتشار يافته است، همان گزارش
سالانه 2003 - 2002 اينتليجنس اند سكوريتى كميتى، وزيران اصلى را بخاطر آن انتقاد سخت
كردهاست كه به فرآوردههاى دواير اطلاعاتى توجه بايسته را نمىكنند. گزارش خاطر نشان
مىكند كه بحرانهائى چون افغانستان و عراق، در كوتاه مدت، از راه اتخاذ تصميمهاى پرشمار
در گردهمآئيهاى كميته، با حضور وزيران مربوطه، بخوبى اداره شدند. اما تصميمهاى دراز
مدت را مقامات حكومت گرفتند و به اعضاى كميته، در خارج از كميته، قبولاندند. وخامت
بارتر اينكه تمامى وزيران مربوطه، مدارك اطلاعاتى را كه كميته در اختيار مىگذارد،
نمىبينند.
انقلاب اسلامى: مىتوان تصور كرد اندازه دروغ سازى
حكومت بلر را وقتى دستگاه اطلاعاتى را هم به فغان مىآورد!
طرفه اينكه جك استراو، وزير خارجه انگلستان
(24 ژوئن) پذيرفت كه قسمتى از تز يك دانشجو را بجاى گزارش اطلاعاتى ارائه كردن، براى
حكومت انگلستان ايجاد زحمت و مشكل كردهاست و اين كار هرگز نبايد انجام مىگرفت.
حكومتهاى بوش و بلر، پيش از شروع جنگ، مخالفان
رژيم صدام را چند نوبت، گرد آوردند. در لندن، كنگرهاى از آنها تشكيل دادند. كنگره
شورائى را برگزيد و شورا در كردستان عراق، حكومت موقت برگزيد. اما وقتى امريكا وارد
جنگ شد، "كشتى بان را سياستى دگر آمد". وعده نكول شد و اينك امريكا و انگليس
در تدارك ماندن طولانى در عراق هستند.
مقاومت مسلحانه عراقيها را بوش و رامسفلد، كار
بقاياى حزب بعث و اراذل و اوباش مىخواند. اما سه سناتور به عراق مىروند و تحقيق مىكنند
و در بازگشت، بوش را دروغگو مىخوانند و از او مىخواهند به مردم امريكا راست بگويد.
ژنرال ابوزيد و ژنرال گارنر نيز دروغ بوش و رامسفلد را تكذيب مىكنند.
انقلاب اسلامى: در ماجراى ايران گيت، دروغهايى كه
خمينى و هاشمى رفسنجانى و... ساختند و گفتند، از دروغهايى كه همدستان امريكائيشان مىساختند،
بزرگتر بود. با وجود اين، زشتترين افتضاحها، نبايد اين سئوال از ياد ببرد: مردم چرا
مىگذارند دولتيان به آنها دروغ بگويند؟ ايرانيان چرا گذاشتند مرجع تقليدى به آنها
دروغ بگويد؟ راست است كه از خمينى انتظار دروغ نداشتند و گمان نمىبردند مرجعى در برابر
جهان، روزها و روزها، تعهدهائى را به تكرار بر عهده بگيرد و بمحض رسيدن به قدرت، وارونه
آن تعهدها را بگويد و بكند. اما اگر مردم تنها يك كار مىكردند و آن اين مىشد كه شخص را با حق بسنجند و نه حق را با شخص، فريب نمىخوردند.
اگر از توانائى خويش غافل نمىشدند و خويشتن را ناتوان نمىپنداشتند، كسى را ياراى
دروغ گفتن به آنها نمىشد. حالا هم بهوش بايد بود و فريب امثال بوش را نبايد خورد.