انقلاب اسلامى: و اينك به دو امر واقع مهم ايران
بعد از انقلاب، جنگ و تعطيل دانشگاهها بپردازيم:
قطعنامه 598 جام زهر بود يا پيروزى؟ به استناد اين
قطعنامه مىتوان غرامت گرفت؟:
انقلاب اسلامى: در قسمت اول اين فصل، قسمت پايانى
مصاحبه محسن رضائى را مىخوانيد و در قسمت دوم، نقد آن را:
محسن رضائى: قبول آتش بس بعد از تصرف فاو، از موضع
ضعف بود و قطعنامه 598 پيروزى ايران بود و...:
* بازتاب: بعد از تشكيل كابينه دوم ميرحسين موسوى،
جريانهاى سياسى و عناصر شاخص آنها درخصوص ادامه يا توقف جنگ چه نظرى داشتند؟ مىدانيم
در جبهه فعل و انفعالاتى وجود داشت و در داخل عراق دست به عملياتى زده بوديم. آيا در
مجلس افرادى بودند كه خواهان توقف جنگ باشند؟ بر اساس شنيدهها در كميسيونهاى برنامه
و بودجه، امور دفاعى و سياست خارجى و اعضاى 27، 28 نفره آن افرادى نظير آقايان دعايى
و روحانى پيشنهاد توقف جنگ را داشتند. آيا در كنار آنها، عناصر ديگر هم در مجلس بودند
كه چنين نظراتى را مطرح كنند؟
* رضايى: در اين دوره، در مورد جنگ دو نظريه وجود
داشت: يك نظر اين بود كه ما تا به دستآورد محكم و مطمئنى، به لحاظ بينالمللى نرسيديم،
نمىبايست جنگ را رها كنيم. بر اساس نظر دوم، ما شرايط آتش بس را بپذيريم و پس از آن
دنبال اين باشيم كه در عرصه بينالمللى به حقوق خود دست يابيم. موافقان آتشبس مىگفتند
كه ما نخست آتش بس برقرار كنيم، به دنبال آن مجامع جهانى به دعاوى ايران توجه خواهند
داشت. اما برخى ديگر معتقد بودند كه آتشبس و توقف جنگ مىبايست، به طور همزمان صورت
گيرد، چون مجامع بينالمللى قابل اعتماد نيستند. از كجا معلوم كه پس از پذيرش آتشبس،
احقاق حقى صورت بگيرد و اساساً چه تضمينى وجود دارد كه پس از يك فاصله چند ماهه يا
چند ساله دوباره جنگ در وضعيتى كه ما اصلاً آمادگى نداريم از سر گرفته نشود. گروهى
كه معتقد بودند ابتدا آتش بس برقرار شود و آنگاه نسبت به احقاق حقوق در مجامع جهانى
اقدام شود، هيچگاه نمىتوانستند براى اثبات نظريه خود، مستندات محكمى ارايه دهد.
(28)
* بازتاب: چهرههاى شاخص و مطرح اين دو جريان چه
كسانى بودند؟
* رضايى: نظر دولت و امام يكى بود. يعنى اعتقاد
داشتند كه آتشبس و توقف جنگ مىبايست، در يك زمان صورت بگيرد. رييس جمهور وقت و نيروهاى
سپاهى نيز از همين نظريه پيروى مىكردند.
* بازتاب: آقاى هاشمى رفسنجانى جزو كدام جريان بود؟
* رضايى: آقاى هاشمى از يك دوره مشخصى بينابين اين
دو نظر قرار گرفته بود. (29)
* بازتاب: معتقدان نظر دوم يعنى پذيرش پيشنهاد آتشبس،
چه كسانى بودند؟
* رضايى: مشكل ما با اين گروه اين بود كه طراحان
اين پيشنهاد، خود شفاف صحبت نمىكردند و شجاعت لازم را در بيان نظرات صريح در اين زمينه
نداشتند و شايد هم به اين دليل كه چيز محكمى در اينباره در دستشان نبود. بيم آن را
داشتند، به ارايه نظراتى بپردازند كه از عهده اثبات آن برنيايند و افكار عمومى توجهى
به آنان نشان ندهد. علت عدم شفافيت اين قسمت هم مربوط به اين مىشود كه معقتدان برقرارى
آتش بس، به صورت يك چهره شاخص به ارايه نظرات خود نمىپرداختند. در مقابل امام فرموده
بودند كه ابتدا فرمان آتش بس صادر شود و بلافاصله نيروها به مرزهاى بينالمللى عقب
نششينى كنند و متجاوز، معرفى و كميته تعيين خسارت جنگى نيز مشخص شود. بنابراين يك طرح
4 مادهاى به وسيله امام ارايه شده بود. حال اين پيشنهاد را مقايسه كنيد با طرح نامشخص
عدهاى كه صرفاً به پذيرش آتش بس فكر مىكردند، بدون اينكه برنامه شفافى در اين زمينه
داشته باشند و حتى معلوم كنند كه چه دولتى و مجمع بينالمللى حاضر به تضمين منافع ما
پس از پذيرش آتش بس خواهد بود. اصولاً غيرشفاف صحبت كردن و نداشتن يك برنامه منظم و
اهل ژست بودن، يكى از بيماريهاى صد ساله اخير است. آنها تنها به دنبال اين بودند كه
مخالفت خود را اعلام كنند، بدون اينكه اين مسأله از جنبههاى ايدئولوژيكى و عملى بهرهاى
داشته باشد. (30)
* بازتاب: تفاوت قطعنامه 598 با ديگر قطعنامههايى
كه تا پيش از اين تاريخ صادر مىشد، چيست؟ به عبارت ديگر چه نكات شفاف و صريحى در اين
قطعنامه بود كه به زعم متوليان نظام، به عنوان اعلاميهاى كه در متن و محتواى برخى
از نكات آن مواردى به نفع ما تنظيم شده بود، عنوان مىشد؟
* رضايى: قطعنامه 598 يك تفاوت اساسى با همه قطعنامههايى
كه از اول جنگ تا به انتها صادر مىشد، داشت. تا پيش از صدور اين قطعنامه، قطعنامههاى
ديگر، تنها به برقرارى آتشبس تأكيد داشتند. (31)
* بازتاب: آيا بحث بازگشت به مرزهاى بينالمللى
نيز در اين قطعنامهها مطرح بود؟
* رضايى: خير. اما در 598 نكاتى است كه با تعريف
«صلح و نه آتشبس» سازگارى دارد. مثلاً فرض كنيد براى اولين بار در قطعنامه سازمان
ملل بازگشت به مرزها مطرح شد. اولين بار بود كه تعيين مسأله كميته خسارات جنگى و تعيين
متجاوز عنوان شده بود. همچنين به مسأله بازگشت اسرا نيز توجه شد. (32) نيمنگاهى به
8 بند قطعنامه مذكور مشخص مىكند كه بيشتر بندها به نفع ايران تنظيم شدهاست و علت
اينكه دولت عراق در ابتدا اين قطعنامه را قبول نكرد، نيز همين مسأله بود. (33) پس فرق
صلح و آتشبس را مىتوان فهميد. آتشبس يك جنگ نيمه تمام است و ممكن است، آتش جنگافروزى
در ماهها و سالهاى آتى شعلهور شود. اساساً در آتشبس براى جنگ تعيين تكليف نمىشود.
مضافاً اينكه آتشبس هميشه دو طرفه نيست، اما خاصيت صلح اين است كه نه تنها آتشبس
برقرار مىشود، بلكه به جنگ هم فيصله داده مىشود و آنگاه در مورد اختلاف مرزهاى بينالمللى
و مسايل طرفينى بحث مىشود. بنابراين قطعنامه 598 اولين پيشنهاد صلح به ايران بود و
قطعا پذيرش آن از سوى ما به عنوان پيروزى تلقى مىشد. هرچند برابر با آرمانها و اهداف
ما فتح نمايانى نبوده اما حداقلهاى امتيازات و نايل شدن به پيروزى را براى ما داشته
است. (34)
* بازتاب: دو نگاه در خصوص قطعنامه 598 وجود دارد:
در نگاه اول مقايسهاى بين اين قطعنامه و ديگر قطعنامههايى كه از سوى شوراى امنيت
صادر مىشده صورت مىگيرد و سرانجام با توجه به تنظيم نكاتى در قطعنامه 598 آن را تا
حدودى به نفع ايران تعبير مىكنند و به همين واسطه مورد پذيرش مقامات قرار مىگيرد.
بر اساس نگاه دوم، شرايط نظامى در سالهاى اواخر جنگ، به گونهاى بود كه ايران در موضع
ضعف قرار گرفت. از يك طرف عراق درازدستىهايى به لحاظ نظامى در مرزهاى ايران داشت و
حتى قسمتهايى از خاك ايران را به تصرف خود درآورده بود و از سويى ديگر، آمريكا با
آوردن ناوگان جنگى خود، منطقه خليج فارس را به كانون بحران تبديل كرده بود. بنابراين
ادامه جنگ در چنين صورتى كاملاً به زيان ايران بود. بنابراين، بهترين راه ممكن براى
جلوگيرى از ضررهاى احتمالى آتى، پذيرش قطعنامه 598 بود. شما در اين مورد چه نظرى داريد؟
* رضايى: به نظر من هر دو نگاه در پذيرش قطعنامه
دخالت داشت. يعنى اگر قطعنامه 598 صادر نمىشد و اين فشارها وجود داشت، باز هم جنگ
ادامه پيدا مىكرد و اگر قطعنامه 598 صادر مىشد، اما از فشارهاى قدرتهاى خارجى و
عوامل نظامى خبرى نبود، باز هم جنگ ادامه پيدا مىكرد. هر دو اينها مؤثر بود. منتهى
از زمان صدور قطعنامه 598 تا زمان پذيرش آن از سوى ايران، هشت، نه ماهى فاصله است.
در اين مدت ايران تلاش مىكرد كه نكاتى كه در قطعنامه هست داراى صراحت بيشترى باشد.
به عبارت ديگر ايران به دنبال صدور قطعنامه 599 بود كه صراحت بيشترى نسبت به برخى جملات
قطعنامه قبلى داشته باشد. ايران درخصوص تعيين كميته خسارات و كميته تعيين آغازگر جنگ
مىگفت كه اين مسأله براى ما مشخص است. بنابراين بهتر است، در قطعنامه بعدى نوشته شود،
متجاوز كسى است كه از مرزهاى بينالمللى عبور كرده باشد. يا در مورد تعيين خسارات جنگى،
تأكيد ايران اين بود كه مىبايست خسارت پرداخت شود. اين تلاشها تا حمله دوباره عراق
به قسمتهايى از خاك ايران ادامه پيدا كرد و در نهايت ايران به اين نتيجه رسيد كه به
همان حداقلهاى قطعنامه 598 اكتفا كند. (35)
* بازتاب: مىخواهم ارزيابى شما را به عنوان يك
فرمانده نظامى از دو موقعيت متفاوت بدانم. در يك مقطع زمانى نيروهاى ايرانى وارد خاك
عراق شدند و به بخشهايى از اين كشور به خصوص منطقه فاو تسلط پيدا كردند و در واقع
در عرصه بينالمللى به عنوان چهره برتر جنگ شناخته شدهاند. اگر در چنين موقعيتى پيشنهاد
آتش بس را مىپذيرفتيم، آيا از قدرت چانهزنى بالاترى بر سر منافع خود برخوردار نبوديم؟
اما در مقطعى ديگر، عراق وارد خاك ايران شد و ما در 27 تير ماه 1367، قطعنامه 598 را
پذيرفتيم. قطعنامهاى كه در بندهاى آن بر صلح و عقبنشينى نيروها تا مرزهاى بينالمللى
و تعيين متجاوز و تعيين خسارات، تأكيد شده بود. اما حتى پس از معرفى آغازگر جنگ، نه
از غرامت جنگى خبرى بود و نه تضمين عدم حمله مجدد صدام به خاك ايران. بنابراين كدام
مقطع براى پذيرش آتشبس و توقف جنگ بهتر بود؟
* رضايى: پس از عمليات فاو، تا عمليات بعدى، يك
سال طول كشيد و در اين يك سال، ديپلماسى ايران فعالانه در عرصه بينالمللى ظاهر شده
بود. بنابراين پذيرش آتشبس پس از فتح فاو به ضعف ايران تعبير مىشد. چون عمليات فاو
پس از سه، چهار سال عدم الفتح صورت گرفت و خود صدام پس از ورود ايرانىها به فاو عنوان
مىكرد كه اين مسأله ناشى از اشتباه ارتش عراق بوده و ديگر چنين حوادثى تكرار نخواهد
شد.
* بازتاب: ظاهرا تكرار هم نشدر؟!
* رضايى: چرا ما شلمچه را گرفتيم.
* بازتاب: آيا تصرف شلمچه در جريان جنگ، نقش تعيينكنندهاى
داشت؟
* رضايى: بله. ما با اين عمليات به 17 كيلومترى
بصره رسيديم و فاصلههاى خود را با اين شهر كم كرديم. فاو به خاطر موقعيتى كه در شمال
خليج فارس داشت داراى اهميت بود و عمليات كربلاى 5 و گرفتن شلمچه، ما را به بصره نزديك
كرده بود. بنابراين پذيرش آتش بس پس از فتح فاو از سوى مجامع بينالمللى، عراق و كشورهاى
منطقه، ضعف ايران تلقى مىشد. پس تا زمان
صدور قطعنامه 598 صبر كرديم و سرانجام اين قطعنامه را پذيرفتيم (36) كه البته عراق
در ابتدا نمىخواست اين مسأله را بپذيرد. درست است كه فشارهايى نيز وجود داشت تا ما
به حق و حقوق خودمان پس از پذيرش قطعنامه دست نيابيم اما به هر حال اين مسأله به عنوان
يك قرار بينالمللى در اختيار ماست و هميشه مىتوانيم با استناد به اين قطعنامه، از
حقوق خود دفاع كنيم.
* بازتاب: آيا پيگيرى نامناسب اين حقوق در عرصه
بينالمللى، حكايت از ضعف دستگاه سياست خارجى ما ندارد؟
* رضايى: شايد هيچ كشورى به اندازهاى كه ما نسبت
به عراق يك قرار بينالمللى در اختيار داريم، از چنين موقعيتى برخوردار نباشد و بايد
دستگاه ديپلماسى در اين زمينه فعالتر ظاهر شود. (37)
* بازتاب: زمانى كه رژيم بعث و صدام بر مصدر كار
بود، شايد بحث مطالبه غرامت موضوعيتى پيدا مىكرد، اما اكنون كه به احتمال زياد، يك
شوراى انتقالى از رهبران عراقى قدرت را به دست خواهند گرفت، آيا باز هم بحث غرامت جنگى
دنبال خواهد شد؟
* رضايى: بله طبعا يكى از مواردى كه مىبايست مد
نظر قرار گيرد، همين موضوع است.
* بازتاب: از اينكه در اين مصاحبه شركت كرديد، از
شما سپاسگزاريم.
10 دروغ و خطا در سومين قسمت از پاسخهاى محسن رضائى
به پرسشها در باره آتش بس و صلح و قطعنامه 598 و غرامت و...:
28 - مىگويد دو نظر در باره چگونه بايد به جنگ
پايان داد، وجود داشتهاند. يك نظر مىگفتهاست: آتش بس را بپذيريم و آنگاه در مجامع
بين المللى، در پى احقاق حقوق خود شويم و نظر دوم مىگفته است آتش بس و صلح با هم و
در رد نظر اول، مىگفته است از كجا، چند سال بعد كه ايران هيچگونه آمادگى ندارد، عراق
دوباره به ايران تجاوز نكند. طرفه اينكه مصاحبه زمانى انجام مىگيرد كه رژيم صدام بر
جا نيست. به اعتراف محسن رضائى، در رژيم دو نظر و يك نظر بينابينى بودهاند كه الف
تصور روشنى از تحول منطقه نداشتهاند و ب - رژيم عراق را رژيمى رو به قوت و رژيم خود
را رژيمى رو به ضعف مىديدهاند. و ج - هر
دو نظر، اعتراف داشتهاند كه ايران در موضع ضعف است. اگر نه، برابر هدف خمينى و دستياران
او، به جنگ تا سقوط رژيم صدام ادامه مىدادند.
حال «فرمانده كل» دوران جنگ 8 ساله از خود نيز
نمىپرسد: وقتى از موضع ضعف در چگونگى پايان دادن به جنگ، اين و آن نظر موضوع بحث مىشوند،
ترساندن از حمله رژيم صدام در چند سال بعد، چه معنى مىدهد؟ رژيم صدام نيز مىبايد
در موقعيت ضعف مىبود تا آتش بس را مىپذيرفت وگرنه، براى رسيدن به هدفهائى كه بخاطر
تحصيلشان جنگ را آغاز كرد، به جنگ ادامه مىداد. در چنين وضعيتى، عاقل آن دولتى مىبود
كه نخستين فرصت را فرصت پايان دادن به جنگ با تحصيل بهترين شرائط مىكرد. زيرا مىدانست
ادامه جنگ، ضعف او را بيشتر و نمايانتر مىكرد و اختيار جنگ و صلح را از دستش بدر
مىبرد كه برد.
29 - مىگويد: هاشمى موضعى بينابين دو نظر مىداشتهاست.
اما توضيح نمىدهد بينابين دو نظر چگونه نظرى مىتوانستهاست باشد. همان مبهم گوئى
را كه مىگويد عيب اهل سياست در صد سال اخير بودهاست، خود نيز دارد. در حقيقت، جرأت
نمىكند شفاف بگويد كه هاشمى رفسنجانى بازى مىكرد. اگر مأموريت او اين بود كه جام
زهر را به خمينى بنوشاند، جز بازى كردن نيز نمىبايد مىكرد و نمىكرد. بازى او چه
بود؟ بازى او اين بود كه جنگ تا رسيدن به هدفهاى ايران گيتيها در ايران و امريكا و
انگلستان و اسرائيل در منطقه و جهان، ادامه پيدا كند و در شكست پايان پذيرد. دليل آن
اينكه بنا بر گزارشهاى رسمى پيرامون ايران گيت، مهدى كروبى فرستاده خمينىها (پدر و
پسر) و هاشمى رفسنجانى و خامنهاى و... براى گفتگو با سرهنگ نورث و لودين و ديگر امريكائيان،
به آنها مىگويد: نبايد به ايران اسلحه داد تا ميانه روها تقويت شوند. لودين مىگويد:
«من بطور قطع موافق تقويت خود رژيم نبودم و
پيشنهاد مىكردم فروش اسلحه قطع گردد تا طبيعت رژيم خمينى قابليت تغيير پيدا كند. ديرتر،
وقتى يك نماينده طرفدار غرب رژيم را ملاقات كردم، ديدم او با هيجان و با اصرار، همين
نظر را تأييد مىكند. مىگفت:
«من نيز فكر مىكنم فروش اسلحه، اشتباه بزرگى
است. زيرا عقلانى نيست كه با فروش اسلحه، ميانه روها در رژيم تقويت شوند.
چرا شما براى رژيم اسلحه مىفرستيد؟ آيا نمىبينيد
كه با اينكار راديكالترين عناصر را تقويت مىكنيد؟ چگونه انتظار داريد سياستها تغيير
كنند وقتى شما اسلحهاى را كه براى جنگ كردن نيازد دارند، در اختيارشان مىگذاريد؟».
(شرح ماجراى ايران - كنترا از درون نوشته مايكل لودين، به نقل از ايران گيت صفحات
141 و 145)
او فهرستى از 1000 ميانه رو نيز در اختيار امريكائيها
مىگذارد و مىگويد:
«من و حاميانم در مجلس ايران، اكثريت داريم.
و حتى اگر خمينى زنده بماند، اسباب و شرائط در كارند تا «خط» ما تقويت گردد. وقتى موقعيت
سياسى خويش را تثبيت و تحكيم كردم، قادر خواهيم شد پارهاى مقامهاى رژيم را تغيير بدهيم
و اين امر كفايت مىكند كه ما و متحدانمان مهار تصميمهاى سياسى را بدست آوريم.» (صفحات
146 و 147 همان كتاب)
در صورت شكست جنگ و حمايت امريكا، اين عده مىتوانند
دولت را در اختيار بگيرند و اداره كنند. و باز بنا بر مك فارلين، ايران گيتيها (خامنهاى،
هاشمى رفسنجانى و...) توسط كيمچه اسرائيلى، به امريكا پيام مىدهند در صورت حمايت امريكا
از دولت آنها، حاضرند حتى خمينى را نيز بكشند:
* كنار گذاشتن خمينى، در گفتگوها با سرهنگ نورث
و گروه او، امر پذيرفته شدهاى بودهاست. هم در گزارش تاور و هم در گزارشهاى كنگره
به اين امر تصريح شدهاست. (يادداشت سرهنگ نورث به مك فارلين به نقل از ايران گيت صفحه
41). اما امرى كه مك فارلين، مشاور امنيتى ريگان رئيس جمهورى وقت امريكا، ديگر است:
«داويد كميچى (مقام سازمان اطلاعات اسرائيل)
نزد من آمد و گفت: بتازگى اين ايرانيها گفتهاند كه مىدانند اگر موفق شوند قدرت واقعى
را بدست آورند، نيازمند حمايت خارجى خواهند شد. و باور آنها بر اينست كه اين حمايت
تنها از كشورى بر مىآيد كه سر و كار گستردهاى با ايران دارد. يعنى امريكا. اين كشور
است كه مىتواند جلو هرگونه مداخله روسيه شوروى را بگيرد.
...
اما براى تصرف دولت، بسا پاى خشونت نيز بميان
مىآيد. من پاسخ دادم : بله، در خاورميانه، اين كار با خشونت انجام مىگيرد. كميچه
گفت: چه بسا خمينى بميرد؟ من به او نگاه كردم و پرسيدم: بعلت كهولت و يا علل طبيعى
ديگر؟ او پاسخ داد: به اين يا آن آن وسيله. معنى سخن او واضح بود. گفتم: داويد ما بهچيرو
دركارى از اين نوع شركت نمىكنيم. خوب فهميدى؟ او گفت: بله، بله، اما چه مىگوئى اگر
كسى كارى را بكند كه موجب شتاب گرفتن امور بشود؟ در حالى كه كلمات خود بدقت انتخاب
و بيان مىكردم، گفتم: نمىخواهم هيچ وهم و خيالى پيدا كنى. شما و ما نمىتوانيم در
ايجاد حادثهاى شركت كنيم كه در آن، حكومت امريكا دخيل بگردد در قتل خمينى.
كيمچه آسان دست برنداشت و چند دقيقه نيز اصرار
ورزيد و بر درستى كارى كه پيشنهاد مىكرد اصرار ورزيد. سرانجام من گفتم: خوب مرا بفهم.
ما نمىتوانيم با شما در كارى شركت كنيم كه عبارت باشد از قتل آية الله.»
(صفحات 19 تا 21 كتاب TrustSpecial نوشته روبرت مك فارلين)
در عمل، الف - جنگ ادامه يافت تا در شكست پايان
پذيرد. در نتيجه، ب - «راديكالها» ناتوان شدند و ايران گيتيها دولت را قبضه كردند.
و ج - خمينى پس از آتش بس، در حكم مرده بود. پس از آنكه خيانت (قبول آتش بس در پايان
جنگ 8 ساله) و جنايت (كشتار زندانيان) و فساد سياسى بس بزرگ (بازنگرى در قانون اساسى
و مطلقه كردن ولايت فقيه) را بدست او انجام دادند، تا هنوز نفسش مىرفت و مىآمد، به
قول فلاحيان، احمد خمينى ولايت مطلقه داشت و تصميمها با نظر او اتخاذ و اجرا مىشدند.
بدين قرار، امورى كه در گزارشهاى رسمى و كتابهاى شركت كنندگان در ماجراى ايران گيت
آمدهاند، واقعيت پيدا كردند. امروز نيز هاشمى رفسنجانى در تدارك كودتاى ديگرى است.
30 - مىگويد: «امام» پيشنهاد 4 مادهاى ارائه اما
آنها كه پيشنهاد آتش بس را مىدادهاند، چون حرفى براى زدن نداشتهاند، «ژست مبهم»
مىگرفتهاند. غير از اينكه حتى امروز نيز سخن او مبهم است و لازم نمىبيند بگويد پيشنهاد
4 مادهاى «امام» چه بودهاست و چه تفاوتهايى با نظر ديگر داشتهاست، جز اينكه نمىگويد
چرا در بيانيهاى كه خمينى بمناسبت سركشيدن جام زهر قبول آتش بس، صادر كرد، نوشت: فعلاً
چون و چرا نكنيد؟ توضيح نمىدهد، در عمل، وضعيتى كه با قبول آتش بس پيش آمد، چه فرقى
با وضعيتى مىكرد كه حاصل عمل به پيشنهاد آتش بس مىشد ،غير از اينكه مناطقى از خاك
عراق در اشغال ايران بود و ايران دست بالا را داشت؟
31 - او كه گفته بود از فتح خرمشهر تا صدور قطعنامه
598، پيشنهاد آتش بس به ايران شده بود اما پيشنهاد صلح نشده بود، اينك اعتراف مىكند
كه شوراى امنيت قطعنامه راصادر كرده بود. الا اينكه مدعى است اين قطعنامه با قطعنامههاى
پيشين تفاوت اساسى مىداشته است:
32 - تفاوتهايى را كه مىشمارد، عبارتند از 1 -
بازگشت به مرزهاى بين المللى كه مدعى است اولين بار در قطعنامه 598 آمدهاست. و 2
- كميته تعيين خسارت كه باز مدعى است اوليت بار در اين قطعنامه آمدهاست و 3
- تعيين متجاوز باز براى اولين بار و 4 -
بازگشت اسرا.
در شماره پيش (574) قطعنامهها را آورديم و خوانندگان
اينك مىدانند كه محسن رضائى دروغ مىگويد: بازگشت به مرزهاى بين المللى و مبادله اسيران
در قطعنامههاى پيش، قيد شده بودند. در قطعنامه 540 كه در 31 اكتبر 1983، تصويب شد،
«رسيدگى به علل بروز جنگ» قيد شدهاست. و در قطعنامه 582 كه بعد از تصرف فاو توسط قواى
ايران تصويب شدهاست، خوددارى از جنگ شهرها و بكار بردن اسلحه شيميائى و مبادله اسرا
و بازگشت به مرزهاى بين المللى و تحقيق در «اقدامات اوليه كه سبب درگيرى ميان جمهورى
اسلامى ايران و عراق گشتهاند»، قيد شدهاند. علت نپذيرفتن آن، عدم «معرفى واضحتر
متجاوز» بود.
قطعنامه 588 در 8 اكتبر 1986 تصويب شد. در
اين قطعنامه، اقدامات اوليه حذف شد و «ادامه جنگ» گنجانده شد.
تا اينجا، تنها تفاوت ميان قطعنامه 598 با
قطعنامههاى پيشين، «كميته تعيين خسارت» است. اما در متن قطعنامه «تعيين هيأت براى
مسئله بازسازى دو كشور» آمدهاست. طرفه اينكه رضائى خود مىگويد بندهاى قطعنامه وضوح
ندارند و كوشش رژيم براى اينكه وضوح پيدا كنند بجائى نرسيده و ناگزير به حداقل قانع
شدهاند. اما آيا او تا بدين جا نادان است كه هنوز نمىداند اگر تهيه كنندگان و تصويب
كنندگان قطعنامه تن به قيد بندهاى شفاف نمىدادهاند، بخاطر آن بودهاست كه الف - اختيار
دست خود آنها باشد و ب - ايران نتواند مطالبهاى بعمل آورد؟
33 - مىگويد بيشتر بندهاى قطعنامه 598 بنفع ايران
بودهاند و از اينجهت، رژيم عراق نخست آن را نپذيرفتهاست. الف - هم دروغ مىگويد كه
بيشتر بندها بنفع ايران است. همانطور كه در عمل واقع شد، بيشتر بندها بسود عراق بودند.
زيرا مسئوليتش را در تجاوز به ايران لوث كرد و تعهدى بابت پرداخت غرامت بر عهدهاش
نگذاشت و ب - و هم درست بخلاف قول رضائى، بنا بر بند 4 قطعنامه، صلح و حل و فصل «جامع
و عادلانه و شرافتمندانه و مورد قبول دو طرف» را در اختيار دبير كل سازمان ملل متحد
قرار داد كه تا سقوط رژيم صدام، بلااجرا ماند. ج - دروغ مىگويد كه عراق بدين خاطر كه بيشتر بندها بسود ايران بود، قطعنامه
را نپذيرفت:
«دبير كل پس از مراجعت از تهران و بغداد، طى
نامهاى 9 صفحهاى، از دو كشور ايران و عراق
خواست كه در اجراى قطعنامه 598، آتش بس را بر قرار نمايند. دبير كل، در آن نامه، زمان
اجراى آتش بس، عقب نشينى نيروها به مرزها، مبادله اسيران جنگى و تشكيل كميسيون براى
تعيين مسئوليت جنگ را تعيين كرده بود. هر دو كشور، دو هفته بعد، در 2 نوامبر 1987،
(11 آبان 1366)، به درخواست دبير كل پاسخ دادند. ايران معتقد بود كه آتش بس رسمى بايد
همزمان با محكوم كردن عراق از طرف هيأت بى طرف براى تشخيص مسئول جنگ باشد. ولى آتش
بس غير رسمى مىتواند همزمان با تشكيل كميسيون تشكيل گردد. ايران عقب نشينى نيروها
را مستلزم پرداخت غرامت از طرف عراق دانست و بعلاوه اعلام داشت چون بغداد با تجاوز
به ايران، در سپتامبر 1980، عهدنامه مرزى 1975 را ملغى كرد، مرزها بايد قبل از آنكه
عقب نشينى انجام شود، دوباره تعيين گردد. رجائى خراسانى، نماينده ايران در سازمان ملل،
پاسخ سه صفحهاى ايران را مثبت خواند و گفت: «پاسخ حاوى بعضى نظرها در مورد نكات مندرج
در طرح عمومى دبير كل مىباشد.
عراق، در پاسخ خود، اظهار داشت كه آتش بس و
عقب نشينى بايد همزمان، با هم و قبل از تشكيل كميسيون براى تعيين مسئول جنگ و يا ساير
موارد انجام شود. صمت كتانى، نماينده عراق در سازمان ملل گفت: «گام نخست، آتش بس و
عقب نشينى به مرزهاى شناخته شده بين المللى است و سپس، ما مىتوانيم در باره گامهاى
دوم، سوم، چهارم و پنجم، صحبت كنيم... بدين ترتيب، عراق موافق قطعنامه 598 و ايران
با آن موافق مشروط و از سوى ديگر، ايران موافق با طرح اجرائى دبير كل و عراق مخالف
آن بود. نكته اساسى مخالفت آن بود كه ايران با جلب موافقت دبير كل، اصرار داشت كه آتش
بس و عقب نشينى همزمان با تشكيل هيأت بى طرف براى تحقيق در باره مسئول جنگ انجام گيرد.
و عراق پافشارى مىنمود كه اجراى قطعنامه 598 بايد بر مبناى رديف بندهاى قطعنامه، به
ترتيب اجرا شود... دولت امريكا و متحدان آن موافق اجراى قطعنامه بودند و بدين ترتيب
از عراق حمايت مىكردند.
با تبليغات گسترده بين المللى به رهبرى امريكا،
ايران به عنوان مانع اجراى قطعنامه 598 معرفى گرديد. شوراى امينت در 24 دسامبر
1987، (3 دى 1366) تشكيل جلسه داد و تصميم گرفت كه در صورت مخالفت ايران با اجراى قطعنامه
598، قطعنامه تحريم فروش اسلحه را به تصويب برساند...
دولت ايران كه خطر تصويب قطعنامه را جدى ديد،
طى يادداشتى كه از طرف ولايتى، وزير خارجه، در 28 فوريه 1988، (9 اسفند 1366) براى
دبير كل ارسال شد، موافقت رسمى خود را با طرح اجرائى دبير كل اعلام داشت. ولى، روز
بعد، عراق بمباران موشكى تهران و ساير شهرهاى ايران را به نحو بى سابقهاى از سر گرفت
و به جنگ نفتكشها شدت بخشيد... عراق از اواسط سال 1987 (1366) متوجه ضعف نظامى ايران
و برترى آشكار قواى خود گرديده بود. مقامات بالاى ارتش عراق، در مصاحبهاى با خبرنگار
واشنگتن پست به عمل آوردند، اظهار داشتند براى اولين بار در تاريخ ما، ما مىخواهيم
كه ايرانيان حمله كنند. زيرا يقيناً قادر به شكستن خط دفاعى عراق نخواهند بود و يك
شكست ضعف ايرانيان را آشكار خواهد ساخت...
احساس عراق در برترى نظامى مبتنى بر واقعيت
بود. عراق در پايان جنگ، در برابر هر تانك ايران، 5 تانك، هر واحد توپخانه سنگين ايران،
9 واحد و هر هواپيماى ايران، 6 هواپيماى جنگى داشت كه عموماً پيشرفتهتر از ابزار جنگى
مشابه آنها در ايران بود. در پايان جنگ، كل نيروهاى مسلح ثابت عراق 1 ميليون نفر و
ايران 644800 نفر بود. در روابط بين المللى نيز، عراق از حمايت امريكا، شوروى و ساير
قدرتهاى بزرگ برخوردار بود.» (نقش سازمان ملل در جنگ عراق و ايران، صفحات 690 تا
692)
بدين قرار، دروغ محسن رضائى دروغ سادهاى نيست:
الف - با قطعنامه 598، عراق موافق و ايران موافق مشروط بودهاست. ب - هريك از دو طرف،
مىخواستهاند قطعنامه به ترتيبى كه مىخواهند اجرا شود. سرانجام، با حمايت امريكا
و... ايران تسليم شده و نظر عراق پذيرفته شده و به اجرا گذاشته شدهاست. و ج - در پايان
جنگ، ايران ناتوان و عراق با توان نظامى شدهاست.
34 - مدعى است صلح با آتش بس فرق دارد و قطعنامه
598 پيروزى براى ايران بود. با شرح واقعيت از كتاب «نقش سازمان ملل در جنگ عراق و ايران»،
جاى ترديد نيست كه قطعنامه الف - بيشتر به سود عراق تنظيم شده بود و آنطور كه رژيم
صدام مىخواست به اجرا در آمد. ب - صلحى در كار نيامد و تا پايان رژيم صدام، هنوز مبادله
اسرا نيز كامل نشده بود. پس از تجاوز امريكا و انگليس به عراق و سقوط رژيم صدام، در
عراق تظاهرات شدند بخاطر آزاد شدن اسيران جنگى و بازگشتشان به ايران. رژيم ملاتاريا
پاسخ داد: آخرين گروه اسيران را بعد از سقوط رژيم صدام به عراق باز گرداندهاست. ج
- با وجود اينكه ايران موضع قوت را از دست داده و در موضع ضعف همه جانبه قرار گرفته
بود، قطعنامه نمىتوانست به سود عراق و به زيان ايران تصويب و اجرا نشود. از اين رو
بود كه خمينى قبول آن را سر كشيدن جام زهر آلود خواند.
35 - طرفه اينكه مىنويسد: ايران در پى قطعنامه
599 بود تا مگر در آن، در به صراحت گفته شود كه دولتى كه قوايش از مرزهاى بين المللى
عبور كردهاند متجاوز است و غرامت بايد پرداخت شود. چون اين بار عراق حملهها را شروع
مىكند و فشار بين المللى هم افزايش يافت، ايران ناگزير به حداقل، يعنى قطعنامه
598، قانع شد. بدينسان، ادعاى قبلى خود را تكذيب مىكند و تصديق مىكند در زمان تن
دادن به پذيرش قطعنامه، نه تنها ايران ابتكار عمل را از دست دادهبود، بلكه اختيار
را هم از دست داده بود. اما طرفهتر از طرفه ادعاى ديگر او است:
36 - بازتاب از او مىپرسد: چرا بعد از تصرف فاو
به جنگ پايان داده نشد؟ و او پاسخ مىدهد: بعد از تصرف فاو، قبول آتش بس به زيان بود.
زيرا «پس از سه چهار سال عدم الفتح صورت مىگرفت». او در پاسخ بازتاب، مىگويد: بعد
از فاو، شلمچه را هم گرفتيم. با وجود اين اگر به جنگ پايان مىداديم دلالت بر ضعف ايران
مىكرد. چرا؟ هيچ دليلى براى ادعائى كه گوياى توان عقلى كسى كه در دوران جنگ 8 ساله
«فرمانده كل سپاه» بودهاست، ابراز نمىكند.
در حقيقت، دليلى نيز نمىتواند ابراز كند. زيرا
از خرداد 1360 تا پيروزى در خرمشهر و از آن تا تصرف فاو و شلمچه، فرصتهاى مناسب، همه
را ملاتاريا از دست داد. چرا؟ زيرا همانطور كه كروبى براى امريكائيها توضيح دادهاست،
ملاتاريا از شكست در جنگ نمىترسيد. زيرا آن را به پاى نظاميان مىنوشت و مىدانست
كه قواى مسلح شكست خورده بيشتر به ملاتاريا نياز دارد تا ملاتاريا به اين قوا. بنا
بر اين، ايران گيتيها با خيال آسوده مىتوانند نقشه تصرف دولت را به اجرا بگذارند.
وگرنه، عقل او رضائى هراندازه ناتوان باشد، ناتوان از فهم اين واقعيت نيست كه الف
- اگر «پس از سه چهار سال عدم الفتح»، فاو تصرف شدهاست. در آن مدت، عراق نيز فتحى
نداشتهاست. بنا بر اين، فتح فاو و به دنبال آن فتح شلمچه، مىتوانست بيانگر تجديد
قوا باشد. ب - اگر نه و آن دو فتح، آخرين تلاش يك نيروى در حال توان باختن بود، يا
دشمن از اين واقعيت آگاه نبود كه بهترين فرصت پايان دادن به جنگ از موضع متفوق بود.
و يا دشمن از آن آگاه بود، در اين صورت، تنها فرصت صلحى بود كه به ايران امكان مىداد
حقوق اساسى خويش را تضمين كند. ج - بعد از اين دو فتح، چرا و چگونه ابتكار عمل از دست
قواى ايران بدر رفت؟ اينست آن پرسش اساسى كه كسى در موقعيت رضائى، مىبايد به آن پاسخ
دهد. اما او اين پرسش اساسى را ناديده مىگيرد. چرا؟ زيرا الف - ملاتاريا از پيروزى
نظامى در جنگ مىترسيد. پيروزى سياسى مىخواست و ايران گيت، در همان حال كه يك افتضاح
بزرگ است، گزارش تلاش شكست خورده ملاتاريا در تحصيل پيروزى سياسى است. به خاطر ترس
از پيروزى نظامى بود كه تمامى ارتشيان و همه پاسدارانى كه در مقام فرماندهى، از خود
لياقت و شجاعت به خرج دادهبودند، از ميان برده شدند. از راه اتفاق نيست كه محسن رضائى
با اين حد از شعور، در مقام فرماندهى كل سپاه ماند و امروز نيز دبير «مجمع تشخيص مصلحت
نظام» است اما فرماندهان پاسداران و نيز فرماندهان نظامى كه از خود شجاعت و لياقت نشان
دادند، يكى نيز در مقامى نيست. ب - از هدفهاى جنگ، ناتوان كردن ارتش و نشاندن سپاه
به جاى آن بود. بنا بر اين، جنگ تا شكست كه مساوى مىشد با ناتوانى ارتش ادامه مىيافت.
مقايسهاى كه از تجهيزات نظامى عراق و تجهيزات نظامى ايران، نقل كرديم، دليلى از دلايل
ادامه جنگ تا شكست است. وقتى بدانيم كه بعد از پايان جنگ، بجاى باز سازى توان نظامى
از دست رفته ارتش كه تجربه يك جنگ طولانى را پيدا كرده بود، سپاه به يك ارتش تبديل
شد، مىتوانيم بفهميم چرا از ديد محسن رضائى، بعد از تصرف فاو، خاتمه جنگ دلالت بر
ضعف ايران مىكردهاست اما بعد از دست دادن فاو و تصرف بخشهائى از خاك ايران توسط عراق
و رسيدن به نقطه ناتوانى كامل، قبول قطعنامه 598، پيروزى براى ايران مىشود!! ج - ايران
گيتيها كه بر اثر افشا شدن افتضاح ايران گيت و بى كفايتى كه در اداره جنگ از خود نشان
داده بودند، موقعيت خويش را در خطر مىديدند، شكستهاى ايران را سازمان دادند. وگرنه،
تا اين زمان، مانع از رسيدگى به چرائى شكستهاى ناگهانى و شتاب گير ايران نمىشدند.
در همان تاريخ، انقلاب اسلامى اطلاعاتى را كه از سپاه و ارتش بدست آورده بود، انتشار
داد و آن اطلاعات گوياى اين واقعيت بودند كه براى آنكه زمينه پذيرش قطعنامه 598 فراهم
شود، يك رشته شكست خوردنها، توسط رفسنجانى و ديگر ايران گيتيها سازمان دادهشدند. اين
شكستها تا بعد از قبول قطعنامه نيز ادامه يافتند. با وجود اين در تنگنا قرار گرفتند
و لازم شد كه گروه رجوى، براى آنكه ليبرالها بر سر كار نيايند و اين گروه سوخته نشود،
دست به «عمليات فروغ جاويدان» بزند و ملاتارياى ايران گيتى را از تنگنا بيرون آورد.
و
37 - طرفه اينكه مدعى مىشود «قرار بين المللى»
در اختيار داريم و اين سخن را زمانى بر زبان مىآورد كه مىبيند، امريكا بى اعتناء
به سازمان ملل متحد و منشور و قطعنامه آن، به عراق قشون كشيد و رژيم صدام را از ميان
برداشت. حال «قرار»ى كه يك طرف آن رژيم صدام بودهاست و به قول خود رضائى «حد اقل»
است و يك بند صريح در آن نيست، چه كار بردى مىتواند داشته باشد؟ «قرار» ى كه ملاتاريا
15 سال است مسكوت گذاشتهاست، در شرائط جديد كجا مىتواند بكار آيد؟ شگفت از زورپرستى
كه حاضر نيست سر سوزنى اشتباه و خطا را، نه در اداره جنگ، نه در پذيرش قطعنامه و نه
در پى نگرفتن همان قطعنامه، بر زبان آورد!
براستى ايران در بهترين موقعيتهاى جهانى گرفتار
استبداد نادانترين و كودنترين زورگوهااست.