صدور خشونت و مرگ به چهار گوشه جهان و بى اعتمادى
روز افزون به محور دروغ:
انقلاب اسلامى: در اين ايام، براى جامعه جوان ايران
بسى مهم است كه بداند طبيعت حكومت امريكا چيست. با آنكه بطور پيگير، طبيعت حكومت بوش
را شناساندهايم، همچنان، نكات تازهاى انتشار پيدا مىكنند كه طبيعت بنيادگراى حكومت
بوش را آشكارتر مىكنند و به ايرانيان امكان مىدهند قرابت شگفتى ميان بنيادگراهاى
امريكائى و "ايرانى" بيابند. اطلاعات اين فصل را در سه قسمت از نظر خوانندگان مىگذرانيم:
بوش در پى صدور خون و مرگ - دروعهائى كه بوش و بلر
ساختند و باستنادشان جنگ كردند:
سر دبير نشريه نيويوركى Harpers مقالهاى با عنوان
"نور بزرگى كه بر رئيس جمهورى، بوش، ظاهر شد"، انتشار دادهاست. نكات گوياى
مقاله عبارتند از:
* بنا بر سنجشهاى افكار، 46 درصد امريكائيها خود
را، همچون بوش، مسيحى عامل به دستورات انجيل مىدانند. 48 درصد نظريه تحول را كفرآميز
مىشمارند و 68 درصد تأكيد مىكنند كه ديو را ديدهاند و 50 ميليون نفر خواننده رمانهاى
مذهبى هستند. رمانهائى كه بر پايه معجزه بعثت ثانى و پيامبريهاى بابيلون نگاشته شدهاند.
* وزير دادگسترى امريكا، جون آشكروفت مىگويد:
"در امريكا، مسيح شاه ما است". و توم ديلى، رئيس اكثريت جمهوريخواه در مجلس
نمايندگان، مىگويد: "خداوند او را مأمور كرده است به سياست امريكا، ديدگاه انجيل
از دنيا را ببخشد. تنها مسيحيت شيوهاى از زندگى را رهنمود مىدهد كه با واقعيتهاى
اين جهان منطبق هستند". و پرزيدنت بوش تعلق خود را به اين باور، هيچ پنهان نمىكند.
* پرزيدنت دبل يو بوش، بر اين باور است كه به توقاى
مسيحى متقى گشته است. بلند گو باز بوده و او، در عالم خود فرو رفته و به خود و يا به
آنهائى كه نطقهايش را تهيه مىكنند، مىگفته است: "آزادى كه ما بدان دلبستهايم،
هديه امريكا به دنيا نيست بلكه هديه خداوند به انسانيت است." و يا "ما بر
آن نيستيم كه همه راهها به خداوند را مىشناسيم اما مىتوانيم بخود بباليم كه هدايت
جستهايم و بر اعتماد خويش به خداوندى بيفزائيم كه همه عشق است و بر تمامى زندگى و همه تاريخ راهبر است". و يا
"رويدادها گنگ و حاصل تغييرهاى كور تصادف فرموده نيستند بلكه فرآورده دست خداوند
عادل و وفادارند". و يا
"ما خشونت و مرگ به چهار گوشه دنيا صادر
مىكنيم بخاطر دفاع از ملت بزرگ خود".
در جائى از تگزاس و يا در كنار درياچه من
Maine نور بزرگى بر رئيس جمهورى ظاهر شدهاست.
* اما چگونه كار به اينجا رسيد كه امريكا خود را
مأمور جنگ در عراق بگرداند و ميان بهشتى كه رؤياى گروندگان به انجيل است و آرمان شهر
مرد سياسى، رابطه بر قرار كند؟ يافتن پاسخ اين پرسش، كوششى مىطلبد:
ديدگاه بوش ياد آور جناتان ادوارس است وقتى خطاب
به صيادان ماسوچست مىگفت: "كمان خشم خدا كشيده شدهاست و قلب شما آماج تيرى است
كه دست عدالت آماده رها كردن آن است." و نيز به سخنان حجاج يوسف، حاكم عراق در
694 هجرى مىماند. او گفته بود: "امر مردم عراق... به خدا سوگند همانطور پوست
شما را مىكنم كه پوست درخت را مىكنند. چنان درهمتان بپيچم كه تركهها بهم مىپيچند.
چنان شما را بزنم كه شترهاى سرگردان را مىزنند...
به خدا قسم آنچه را به شما وعده مىدهم، خواهم كرد آنچه را مىگويم، مىكنم و آنچه
را اندازه مىگيريم مىبرم".
انقلاب اسلامى: صدور خشونت و مرگ به چهار گوشه دنيا،
همان "صدور انقلاب = صدور خشونت خمينى و ملاتاريست. بيان زور يكى است. پس نبايد
تعجب كرد از يكسانى بيان كشتارگرى كه حجاج بود با بيان بوش.
* از ياد نبريم جنگهاى مذهبى، كشتار سنت بارتلمى،
آتشهائى كه بدانها، در دوران تفتيش عقايد، انسان را بسوختند، صليب خونين جنگهاى صليبى
قرون وسطى را. جفرسون قدرت دين را همانند مىدانست با استبدادى كه "بشريت گرفتار
چنان تيره روزى ساخت و تاريخ 10 و يا 20 قرن را خشونتهاى بى رحمانه بيش از اندازه انباشت
تا آنجا كه ناگزير دخالتش در دولت ممنوع شد".
پرزيدنت بوش بنام پيش از تاريخ امريكا، سخن
مىگويد. بر منبر "پاك دينى" نشسته است و سخت بر اين باور است كه "جريان
رويدادها در تاريخ در دستان خدا، خداى عادل و وفادار است". او نادانى خود را تقوى
و فقدان كنجاويش را علامت قوت اخلاقى مىانگارد. شيوه انديشيدن او ابتدائى است (آميختهاى
از ترس و نادانى و كشش به سحر و جادو). بدين انديشه او خرد كسانى را تيره مىكند كه
نقشههاى جنگى وزارت دفاع را براى جنگ با شرارت و بدى و پيروزى بر آن، آماده مىكنند.
اين انديشه مىگويد چرا رئيس جمهورى و وزير دادگسترى مجازات پاك كننده و كنگره و دادگاه
عالى امريكا بر جامعه امريكائى وضعيتى را تحميل كردهاند كه اينك در آنست.
اين بازگشت دستجمعى به تاريكيهاى گذشته ساده
شده، بيانگر زوال آن حالت روحى است كه بر تهيه كنندگان قانون اساسى و دو قرن تجربه آزادى مردم امريكا، حاكم بودهاست.
ژئوپوليتيسينهاى ما تصور مىكنند جنگشان بر ضد تروريسم، "برخورد تمدنها"
است و از اين جنگ به خود مىبالند. اما حقيقت اينست كه اين جنگ خرافهها است.
انقلاب اسلامى: اگر بازگشت به تاريكيهاى گذشته در
امريكا ممكن شدهاست، پس سكولاريسم و لائيسيته نگهبان مردم سالارى و مانع از تصرف دولت
توسط بنيادگراها نيست. چنانكه مانع از رسيدن نازيسم به قدرت نيز نشد. تجربه تاريخ،
بخصوص در قرن بيستم، مسلم مىكند كه در رقابت ميان بيانهاى قدرت، آن بيانى غلبه مىكند
كه ظرفيت تخريب را به حد اكثر مىرساند. حافظ مردم سالارى از فسادهاى سياسى و اقتصادى
و فرهنگى و اجتماعى، بيان آزادى است.