١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷١ از ٢٤ تير تا ٨ مرداد

سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
صدور خشونت و مرگ به چهار گوشه جهان و بى اعتمادى روز افزون به محور دروغ:

 

 

 انقلاب اسلامى: در اين ايام، براى جامعه جوان ايران بسى مهم است كه بداند طبيعت حكومت امريكا چيست. با آنكه بطور پيگير، طبيعت حكومت بوش را شناسانده‏ايم، همچنان، نكات تازه‏اى انتشار پيدا مى‏كنند كه طبيعت بنيادگراى حكومت بوش را آشكارتر مى‏كنند و به ايرانيان امكان مى‏دهند قرابت شگفتى ميان بنيادگراهاى امريكائى و "ايرانى" بيابند. اطلاعات اين فصل را در سه  قسمت از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم:

 

 بوش در پى صدور خون و مرگ - دروعهائى كه بوش و بلر ساختند و باستنادشان جنگ كردند:

 

  سر دبير نشريه نيويوركى Harpers مقاله‏اى با عنوان "نور بزرگى كه بر رئيس جمهورى، بوش، ظاهر شد"، انتشار داده‏است. نكات گوياى مقاله عبارتند از:

 * بنا بر سنجش‏هاى افكار، 46 درصد امريكائيها خود را، همچون بوش، مسيحى عامل به دستورات انجيل مى‏دانند. 48 درصد نظريه تحول را كفرآميز مى‏شمارند و 68 درصد تأكيد مى‏كنند كه ديو را ديده‏اند و 50 ميليون نفر خواننده رمانهاى مذهبى هستند. رمانهائى كه بر پايه معجزه بعثت ثانى و پيامبريهاى بابيلون نگاشته شده‏اند.

 * وزير دادگسترى امريكا، جون آشكروفت مى‏گويد: "در امريكا، مسيح شاه ما است". و توم ديلى، رئيس اكثريت جمهوريخواه در مجلس نمايندگان، مى‏گويد: "خداوند او را مأمور كرده است به سياست امريكا، ديدگاه انجيل از دنيا را ببخشد. تنها مسيحيت شيوه‏اى از زندگى را رهنمود مى‏دهد كه با واقعيتهاى اين جهان منطبق هستند". و پرزيدنت بوش تعلق خود را به اين باور، هيچ پنهان نمى‏كند.

 * پرزيدنت دبل يو بوش، بر اين باور است كه به توقاى مسيحى متقى گشته است. بلند گو باز بوده و او، در عالم خود فرو رفته و به خود و يا به آنهائى كه نطقهايش را تهيه مى‏كنند، مى‏گفته است: "آزادى كه ما بدان دلبسته‏ايم، هديه امريكا به دنيا نيست بلكه هديه خداوند به انسانيت است." و يا "ما بر آن نيستيم كه همه راه‏ها به خداوند را مى‏شناسيم اما مى‏توانيم بخود بباليم كه هدايت جسته‏ايم و بر اعتماد خويش به خداوندى بيفزائيم كه  همه عشق است و بر تمامى زندگى و همه تاريخ راهبر است". و يا "رويدادها گنگ و حاصل تغييرهاى كور تصادف فرموده نيستند بلكه فرآورده دست خداوند عادل و وفادارند". و يا

     "ما خشونت و مرگ به چهار گوشه دنيا صادر مى‏كنيم بخاطر دفاع از ملت بزرگ خود".

      در جائى از تگزاس و يا در كنار درياچه من Maine نور بزرگى بر رئيس جمهورى ظاهر شده‏است.

 * اما چگونه كار به اينجا رسيد كه امريكا خود را مأمور جنگ در عراق بگرداند و ميان بهشتى كه رؤياى گروندگان به انجيل است و آرمان شهر مرد سياسى، رابطه بر قرار كند؟ يافتن پاسخ اين پرسش، كوششى مى‏طلبد:

    ديدگاه بوش ياد آور جناتان ادوارس است وقتى خطاب به صيادان ماسوچست مى‏گفت: "كمان خشم خدا كشيده شده‏است و قلب شما آماج تيرى است كه دست عدالت آماده رها كردن آن است." و نيز به سخنان حجاج يوسف، حاكم عراق در 694 هجرى مى‏ماند. او گفته بود: "امر مردم عراق... به خدا سوگند همانطور پوست شما را مى‏كنم كه پوست درخت را مى‏كنند. چنان درهمتان بپيچم كه تركه‏ها بهم مى‏پيچند. چنان شما را بزنم كه شترهاى  سرگردان را مى‏زنند... به خدا قسم آنچه را به شما وعده مى‏دهم، خواهم كرد آنچه را مى‏گويم، مى‏كنم و آنچه را اندازه مى‏گيريم مى‏برم".

 انقلاب اسلامى: صدور خشونت و مرگ به چهار گوشه دنيا، همان "صدور انقلاب = صدور خشونت خمينى و ملاتاريست. بيان زور يكى است. پس نبايد تعجب كرد از يكسانى بيان كشتارگرى كه حجاج بود با بيان بوش.

 * از ياد نبريم جنگهاى مذهبى، كشتار سنت بارتلمى، آتشهائى كه بدان‏ها، در دوران تفتيش عقايد، انسان را بسوختند، صليب خونين جنگهاى صليبى قرون وسطى را. جفرسون قدرت دين را همانند مى‏دانست با استبدادى كه "بشريت گرفتار چنان تيره روزى ساخت و تاريخ 10 و يا 20 قرن را خشونتهاى بى رحمانه بيش از اندازه انباشت تا آنجا كه ناگزير دخالتش در دولت ممنوع شد".

      پرزيدنت بوش بنام پيش از تاريخ امريكا، سخن مى‏گويد. بر منبر "پاك دينى" نشسته است و سخت بر اين باور است كه "جريان رويدادها در تاريخ در دستان خدا، خداى عادل و وفادار است". او نادانى خود را تقوى و فقدان كنجاويش را علامت قوت اخلاقى مى‏انگارد. شيوه انديشيدن او ابتدائى است (آميخته‏اى از ترس و نادانى و كشش به سحر و جادو). بدين انديشه او خرد كسانى را تيره مى‏كند كه نقشه‏هاى جنگى وزارت دفاع را براى جنگ با شرارت و بدى و پيروزى بر آن، آماده مى‏كنند. اين انديشه مى‏گويد چرا رئيس جمهورى و وزير دادگسترى مجازات پاك كننده و كنگره و دادگاه عالى امريكا بر جامعه امريكائى وضعيتى را تحميل كرده‏اند كه اينك در آنست.

      اين بازگشت دستجمعى به تاريكيهاى گذشته ساده شده، بيانگر زوال آن حالت روحى است كه بر تهيه كنندگان قانون اساسى  و دو قرن تجربه آزادى مردم امريكا، حاكم بوده‏است. ژئوپوليتيسين‏هاى ما تصور مى‏كنند جنگشان بر ضد تروريسم، "برخورد تمدنها" است و از اين جنگ به خود مى‏بالند. اما حقيقت اينست كه اين جنگ خرافه‏ها است.

 انقلاب اسلامى: اگر بازگشت به تاريكيهاى گذشته در امريكا ممكن شده‏است، پس سكولاريسم و لائيسيته نگهبان مردم سالارى و مانع از تصرف دولت توسط بنيادگراها نيست. چنانكه مانع از رسيدن نازيسم به قدرت نيز نشد. تجربه تاريخ، بخصوص در قرن بيستم، مسلم مى‏كند كه در رقابت ميان بيانهاى قدرت، آن بيانى غلبه مى‏كند كه ظرفيت تخريب را به حد اكثر مى‏رساند. حافظ مردم سالارى از فسادهاى سياسى و اقتصادى و فرهنگى و اجتماعى، بيان آزادى است.

 


در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر