١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦٥ از ٢٤ فروردين تا ٨ ارديبهشت

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
انقلاب اسلامى: بازتاب و "خط سيد ضياء" به همكارى با قواى متجاوز در جنگ روانى ادامه مى‏دهند. نمونه هائى را به شرح زير مى‏آوريم. هم بدين خاطر كه بيانگر تمايلى از تمايلهاى درون رژيم ملاتارياست و هم بدين خاطر كه به هر ايرانى معلوم مى‏كند چرا ملتهاى ما با داشتن همه امكانها و بهترين فرصتها، تحت سلطه قدرتى كه در آئينه جنگ با عراق، انحطاط خويش را عيان كرد و در قلمروهاى اخلاق، سياست بين المللى، حقوق بين المللى و حتى نظامى خويش را آشكار گرداند:

تشريح ترازنامه رژيم صدام را به بعد مى‏گذاريم. در فصل زير، ترازنامه‏هاى بوش و خامنه‏اى را تشريح مى‏كنيم:

ترازنامه دو بنيادگرائى كه بوش و خامنه‏اى نمادهايشان هستند:

انقلاب اسلامى: اين فصل را در دو قسمت مى‏خوانيد. در قسمت اول ترازنامه جنگ امريكا با عراق و پى آمدهاى آن را بيست پنجمين روز جنگ و در قسمت دوم گزارش - تحليل از ايران در باره ترازنامه ملاتاريا در رابطه با جنگ و پيدايش دو تمايل در ايران را مى‏خوانيد:

بيان ژرژ دبل يو بوش در بيست پنجمين روز جنگ: اگر او كتاب پدر خود را خوانده بود، اگر او بنيادگرا نبود، اگر...

انقلاب اسلامى: بيلان اقتصاى جنگ حكومت بوش و بلر با عراق را در شماره پيش و در فصل دوم همين مجموعه آورده‏ايم.

بيلان سياسى جنگ بوش با صدام:

* انزواى امريكا در جهان و جانشين شدن "شوك و وحشت" با "شجاعت و اعجاب" و توانى بى سابقه پيدا كردن وجدان جهانى،

* رفتن به پاى از ميان بردن سازمان ملل متحد اما اعتبار پيدا كردن اين سازمان در نظر افكار عمومى جهانى بخاطر تسليم نشدن به امريكا،

* كوشش در سه شقه كردن اروپا كه موجب الف - پيدايش محور جديد فرانسه آلمان روسيه چين شده‏است و ب - افكار عمومى اروپائيان را سخت بر ضد امريكا بر انگيخته تا آنجا كه بوش منفورترين چهره در نظر اروپائيان است. شدت بيزارى بحدى شد كه بنا بر سنجش افكارى، ميل قلبى 34 درصد مردم فرانسه اين بود كه در جنگ، بوش شكست بخورد و صدام پيروز بگردد.

* از هدفهاى جنگ يكى تغيير روانشناسى مسلمانان جهان بود. بنا بود "شوك و وحشت" ايجاد كند اما در تمامى دنياى اسلامى، بيزارى شديد از امريكا، شجاعت و اراده برخاستن و در دست گرفتن سرنوشت خويش را پديد آورد.

* شكست در خريدن رأى 6 دولت كوچك عضو سازمان ملل متحد و شكست در خريدن رأى موافق مجلس تركيه، ضعف سياسى و اقتصادى امريكا را بر كشورهاى كوچك و بزرگ جهان عيان كرد.

* "تروريسم بين المللى" تقويت شد. مبارك، رئيس جمهورى مصر، خطاب به بوش و حكومت او گفت: درپى اين جنگ، صدها بن لادن پديد مى‏آيد و كسى نمى‏تواند حمله به امريكائيان و منافع آنها را سرزنش كند. هرچند تقويت تروريسم بين المللى را مى‏بايد هدف واقعى بنيادگرايان امريكائى دانست، اما بنا بر ظاهر، با تروريسم بين المللى مبارزه مى‏كنند. جنگى چنين وحشيانه و پركشتار و ويرانگر را چگونه مى‏توان مبارزه با تروريسم شمرد؟ بيلان سياسى جنگ با عراق، در سطح عراق:

* بوش و بلر با سند سازى كه قلابى بودنشان بر شوراى امنيت محرز شد، مدعى شدند رژيم صدام مجهز به اسلحه اتمى و شيميائى است و چون خلع اين اسلحه ايجاب مى‏كند، رژيم صدام سرنگون شود، به عراق قشون مى‏كشند. اما در بيست و پنجمين روز جنگ، نه بر ضد قواى امريكا و انگليس اسلحه شيميائى و بيولوژيك بكار رفت و نه اين اسلحه را يافتند. رسوائى اين دروغ زنى و بهانه سازى، براى حكومتهاى بوش و بلر، هيچ اعتبار اخلاقى و سياسى بر جا نگذاشت.

* پيش از شروع جنگ، ادوارد كندى خطاب به بوش گفت: شما كار افغانستان را تمام نكرده، به عراق قشون مى‏كشى و مصيبت را دو تا مى‏كنى، نشنيد. در جريان جنگ در عراق، زد و خوردها در افغانستان نيز تشديد يافت!

* در شماتت بوش (پسر)، خطاب به او گفته‏اند: اگر پيش از حمله به عراق، نظر پدر خود را مى‏خواند، شايد امريكا را در به باتلاق راه نمى‏برد. بوش (پدر) در كتاب خود، "A World Tranformed" كه در 1998 منتشر كرده‏است، علت نرفتن تا بغداد را، در جنگ خليج فارس اينطور توضيح داده‏است: "ما نبايد به بغداد مى‏رفتيم... تصرف عراق ائتلاف ما را از ميان مى‏برد، دنياى عرب را بر ضد امريكا مى‏كرد و يك مستبد شكست خورده را قهرمان دنياى عرب مى‏گرداند... واداشتن سربازان جوان به جنگ براى حذف يك ديكتاتور و محكوم كردن آنها به يك جنگ شهرى فتح‏ناپذير، اين بخش از جهان را در بى ثباتى بازهم بيشترى فرو مى‏برد". بوش (پدر) حكومت بوش (پسر) را بخاطر بمباران شهرهاى عراق سرزنش كرد اما گفت: "او تا آخر مى‏رود"!

* قرار بود اسرائيل در جنگ با عراق وارد نشود اما اينك از بيم آنكه نظر بوش (پدر) راست از كار درآيد و جنگ بغداد، جنگ فتح‏ناپذير با چريك شهرى بگردد، افسران اسرائيل به عراق برده شده‏اند تا مشاور امريكائيان در جنگ بغداد بگردند! در 7 آوريل، گفته شد يكى ديگر از هدفهاى اسرائيليها ترور مغزهاى اتمى عراق است.

* از سال 1991، امريكا، بطور رسمى، كار "بديل سازى" براى رژيم صدام را بر عهده گرفت. خود فروخته را آلت فعل كرد. سر انجام، كنفرانسى در لندن بپا كرد و شورائى بر گزيد و آن شورا اعضاى دولت جانشين را انتخاب كرد. سرانجام، قرار بر تعيين ژنرال گارنر، افسر باز نشسته‏اى فروشنده اسلحه و از دوستان شارون و نتان ياهو، نخست وزير و وزير خارجه اسرائيل، بعنوان حاكم نظامى عراق شد. بدين كار، الف - بنا بر آنچه مطبوعات انگليس و فرانسه و آلمان گزارش مى‏كنند، در اجتماع بوش و بلر در بلفاست، بلر به تصميم بوش مخالفت كرده‏است. در روزى كه بوش به بلفاست در آيرلند شمالى رفت، گفته شد او وزراى امريكائى هيأت وزيران عراق را نيز معين كرده‏است. عراقيها سمت معاونين وزيران امريكائى را خواهند يافت! ب - حتى خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى هم احساس فريب مى‏كنند. مجلس اعلا كه بابت روبوسى حكيم (برادر محمد باقر) با افسر امريكائى، در لندن، بهائى سنگين پرداخت، احساس فريب مى‏كند. ج - در عمل، جز همكارى محدود با رهبران كرد در شمال عراق و بردن چلبى و عبدالمجيد خوئى به عراق، هيچيك از تمايلها و شخصيتهاى "اپوزيسيون" عراق به بازى گرفته نشدند.

* تا 8 آوريل، سخنى از تجزيه عراق نبود. در اين روز، سخن از آسان شدن تجزيه عراق نيز به ميان آمد.

* در ورشكست سياسى امريكا و انگليس همين بس كه در شهرهاى فتح شده كادرهاى عراقى حاضر به دست نشاندگى را نمى‏يابند. براى تصرف شهرها، ناگزير شده‏اند ساخت دولت را يكسره نابود كنند. در نتيجه، در بصره، انگليسها، با مراجعه به پرونده‏هاى دوران استعمار، شيخ طايفه را يافته و حاكم بصره كرده‏اند. و... و اينك مسئله اول اين شده‏است چگونه و با چه كسانى مى‏بايد دستگاه دولتى را باز سازى كرد؟ تراز عمليات نظامى امريكا و انگليس در عراق:


* بنا بر محاسبه اول، حضور قواى امريكا در مرزهاى عراق، كافى بود كه صدام جا بزند و قدرت و عراق را ترك كند. مى‏دانيم كه حكومتهاى عربستان و مصر نيز دستيار امريكا در واداشتن صدام به تسليم شدند.

* بنا بر محاسبه دوم، اتمام حجت بوش مى‏بايد كافى مى‏شد تا صدام تسليم شود. و او تسليم نشد.

* بنا بر محاسبه سوم، بر اساس اطلاعات جاسوسهاى سيا و دولتهاى عرب همدست، امريكا پيش از سر رسيدن مهلتى كه بوش خود معين كرده‏بود، محلى را كه گمان مى‏رفت صدام و سران حزب بعث درآنند، موشك باران كرد. به اين گمان كه با كشته شدن سران رژيم، بدون جنگ، كار تمام مى‏شود. نشد.

* هرچند، در علن، رامسفلد، وزير دفاع امريكا، گفت: جنگ از يك تا 5 هفته بطول مى‏انجامد. اما بنا بر محاسبه، مى‏بايد 5 روز بيشتر بطول نمى‏انجاميد. زيرا مردم جنوب عراق قيام مى‏كردند و ارتش نيز به صدام پشت مى‏كرد. وارونه محاسبه، واقعيت يافت.

* بنا بر محاسبه، قرار بود بمحض شروع جنگ، مردم عراق به اردن و ايران و تركيه و... پناهنده شوند و كسى پناهنده نشد. به نشان شفاف‏ترين مخالفت مردم عراق با حمله ارتشهاى متجاوز به كشورشان و بعلامت ابراز روشن‏ترين اراده به مقاومت در برابر ارتشهاى متجاوز.

* از آنجه كه بيشترين مقاومت را مردم جنوب عراق كردند، نخست گفتند: مردم از صدام وحشت دارند. از اين رو قيام نمى‏كنند. اما در شهرهاى تصرف شده مردم خشم خود را به قشون اشغالگر ابراز مى‏كردند. چنانكه در 8 آوريل، در حالى كه دو روز از تصرف بصره مى‏گذشت، قواى امريكائى - انگليسى بر شهر بصره اخطارى را فرو مى‏ريختند حاكى از آنكه "هرگونه مقاومتى با سركوب شديد قواى ائتلاف روبرو مى‏شود!

* بنا بود جنگ "تميز" انجام شود و به زير بناها و مردم عراق صدمه نرسد. اما كشتار و ويرانگرى چنان شد كه بوش (پدر) اعتراض كرد و لوموند (8 آوريل) نوشت: امريكائيها ويران مى‏كنند و جلو مى‏آيند و بر روى هر جنبنده‏اى از زمين و آسمان آتش مى‏گشايند. نتيجه ترازنامه:


1 - تهديد شدن اقتصاد جهان به ركود كه مى‏تواند عميق بگردد

2 - انزواى امريكا و تقابل قدرت سلطه جو با وجدان جهانى،

3 - همراه نشدن پيروزى نظامى با پيروزيهاى سياسى و اقتصادى و روانشاسى اى و همراه شدن آن با شكست سياسى و اقتصادى و روانشناسى اى،

4 - شكست در جنگ روانى و اخلاقى: شكست خوردن از دستگاه تبليغاى صدام در دروغ سازى كه بمباران فرستنده‏هاى راديو - تلويزيونى و نشانه گرفتن نمايندگى‏هاى تلويزيون الجزيره و كشتن خبرنگارش و بمباران هتل فلسطين، محل اقامت خبرنگاران و كشتن و زخمى كردن خبرنگاران و هدف گرفتن دو مركز تلويزيونى، يكى ابوظبى و ديگرى العربيه و تنها در دو روز، 7 و 8 آوريل، كشتن 4 روزنامه نگار و زخمى كردن 7 روزنامه نگار و مجبور كردن الجزيره به بيرون بردن خبرنگاران خود از عراق، اعلان اين شكست است و درديده پرده فريب است: قصد امريكا بردن مردم سالارى نيست. تا 8 آوريل، 11 خبرنگار كشته شدند زيرا امريكا نمى‏خواهد وسعت كشتار و ويرانى را كه در عراق ببار مى‏آورد، مردم جهان ببينند. گفته مى‏شد در مردم سالاريها آنطور نمى‏توان دروغ گفت كه در استبداها. بنا بر اين، بى باكى بوش و بلر را، به قول نشين، مى‏بايد بپاى ضعيف شدن دموكراسى در امريكا و انگلستان گذاشت.

5 - ناتوانى از فهم اين واقعيت كه آزادى ذاتى انسان است و دادنى و ستاندنى نيست و اگر ملتى از قدرت خارجى خواست او را آزاد كند، اعتراف كرده‏است كه گرفتار جهل مركب و ناتوانى مطلق است و قابل آزاد شدن نيست. بنا بر اين، نمى‏توان به ادعاى آزاد كردن و مردم سالارى، جنگ به راه انداخت. روش كردن جنگ براى هدفى از نوع مردم سالارى، همسانى جستن با انتگريستها و بنيادگراهاست. در حقيقت، جامعه جهانى دانست چرا حكومت بوش، برغم مخالفت جامعه جهانى و برغم اين واقعيت كه هيچيك از مسائلى كه مى‏بايد پيش از جنگ حل مى‏شدند، حل نشدند و با وجود اين، حكومت بوش جنگ را آغاز كرد و گفت: "تا آخر مى‏روم". زيرا او و همدستان او بنيادگرا هستند.

6 - قرار گرفتن زور فوق حقوق و از اعتبار افتادن حقوق بين المللى كه يكى از عوارض آن، شيوع تروريسم است.

7 - اما مهمترين حاصل جنگ مدارى بوش و حكومت او، معلوم شدن پايان كار خردگرائى است كه، به قول نيچه، "عقل و خرد" در خدمت قدرت گرائى است. پايان كار اين خردگرائى، بنيادگرائى شده‏است يعنى دين و آزادى و مردم سالارى و... را پوشش قدرتمدارى كردن و زور را روش عمومى گرداندن. بدين لحاظ است كه برغم تمامى هشدارها و با وجود حاصل تجربه افغانستان و برغم اعتراف به لاينحل ماندن مسائلى كه پيش از اقدام به جنگ مى‏بايد حل مى‏شدند، جهانيان شاهد شخصى و حكومتى شدند كه گفت: "جنگ تا رفع فتنه از جهان" و جنگ براه انداخت. پيش از بوش، دنيا، در خمينى و دستياران او، همين بنيادگرائى را ديده و تجربه كرده بود.

8 - وجه عملى بنيادگرائى حاكم بر دولت امريكا، نصب يك ژنرال بازنشسته دلال اسلحه و رفيق شارون و نتان ياهو به مقام "رئيس عراق" است. اين انتصاب تنها به علت آن نيست كه اپوزيسيون عراقى اعتبار لازم را براى تصدى دولت ندارد. بردن چلبى و عبدالمجيد خوئى به عراق آشكار مى‏كند امريكا در بند حيثيت ملى جانشينان صدام نيست. عمده بيان سمبليك رياست چنين ژنرالى بر عراق است: در جنگهاى صليبى صد ساله، غرب سرانجام شكست خورد و حالا، در آغاز قرن بيست و يكم و در اجراى نظريه "جنگ تمدنها" و بنام مسيحيت، بوش، رئيس جمهورى امريكا، بغداد پايتخت خلافت 500 ساله عباسى و شهرهاى نجف و كربلا، عالى‏ترين مظاهر شيعيان را تحت امر يك ژنرال بازنشسته امريكائى گذاشته است كه بشخصه، بيانگر شركت صهيونيسم نيز در اين رياست است: به قول روزنامه اسرائيلى هآرتز (7 آوريل) نماد وحدت بدخيم راست گرايان اسرائيل و با مسيحيان راديكال امريكا. و....

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر