١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷٥ از ٢١ مرداد تا ٦ شهريور
سايت ابوالحسن بنى صدر
شكست امريكا در مبارزه با تروريسم شكست يك روش است و 10 دروغى كه بوش و حكومت او را بى اعتبار كرده‏است:

 

 

  شكست بوش و حكومت او در عمل و نظر:

    لوموند (25 اوت 2003)، سه مقاله به برهم انباشته شدن ناكاميهاى امريكا در مبارزه با تروريسم اختصاص داده و علت را خلاصه كردن اين مبارزه در سركوب دانسته است. چكيده مقاله‏هاى اينست:

 * پل برمر، حاكم منصوب امريكا بر عراق، در 23 تير گفته‏است: «چند صد تن تروريست بين المللى»، از پايان جنگ بدين سو، در عراق نفوذ نموده‏اند. و در واشنگتن، جورج دبل يو بوش ارزيابى كرده‏است كه عراق «جبهه اصلى» وسيع‏ترين جنگ امريكا با تروريسم است. با وجود اين، حكومت جمهوريخواه كه در چندين جبهه در گير است، از خود مى‏پرسد: سبب ضعف نتايج كارم را، در افغانستان و عراق، چيست؟

 * پس از دو سال جنگ با تروريسم، نتايج ناچيز هستند. مادلن اولبرايت، وزير خارجه سابق امريكا، در مجله Freign Affairs، تاريخ سپتامبر - اكتبر 2003، «سرنگون كردن صدام حسين، مطمئناً دنيا را، و در هرحال، عراق را محل بهترى كرده‏است. اما كار حياتى متلاشى كردن شبكه القاعده در جهان است. حال آنكه نه تنها القاعده بى سر نشده‏است و بسيارى از رهبرانش، از جمله بن لادن دستگير نشده‏اند، بلكه اشغال عراق، انتخابهائى كه مسلمانان ميانه رو مى‏بايد بكنند، را بسيار مشكل‏تر كرده‏است. اين در حاليست كه شكست اسلام گرائى راديكال، در گرو انتخابهاى مسلمانان ميانه رو است.

      گرچه اردگاههاى و پايگاههاى تعليماتى القاعده در افغانستان ويران شده‏اند، اما وضعيت در اين كشور تثبيت نشده‏است. گروههاى طالبان، متحد بن لادن در دورانى كه افغانستان در مهارشان بود، فعال شده‏اند. توطئه تروريستى در جاكارتا، در اوائل اوت، نشان داد كه گروههاى اسلام گرا در آسيا فعال هستند.

       رهبران امريكا مى‏گفتند با سقوط رژيم صدام، سطح تروريسم در منطقه پائين مى‏آيد و براى حل و فصل منازعات از راه گفتگو، امكان پديد مى‏آيد. حال آنكه دو ماه بعد از اجلاس سران در آكابا، گروههاى افراطى فلسطينى ترورهاى انتحارى بر ضد اسرائيل را از سرگرفتند و طرح صلح معروف به «نقشه راه»، همچون طرحهاى پيشين، بعمل در نيامدنى گشت.

     در بغداد، انفجار بر ضد سفارت اردن و بعد، انفجار بر ضد نمايندگى سازمان ملل، نشان مى‏دهد كه اين نوع از تروريسم، عراق را نيز فرا گرفته‏است.

 * در 23 اوت، ژرژ بوش گفت: از افغانستان تا فيليپين، ما با تروريستها و متحدانشان مى‏جنگيم. هرجا گرد آيند و سازمان بجويند، سركوب و پراكنده شان مى‏كنيم. عراق جبهه اصلى است.

     و برمر مى‏گويد صدها تروريست با مداركى كه كشورهاى سوريه و يمن و سودان و گاه عربستان سعودى صادر كرده‏اند، به عراق مى‏آيند. او از امكان تجديد سازمان انصار الاسلام نيز سخن مى‏گويد. او ايران و سوريه را عامل اصلى مى‏شناسد. از سوريه مى‏خواهد مرزهاى خود با عراق را كنترل كند و از ايران مى‏خواهد عوامل خود را كه در همه جاى عراق مستقر كرده‏است، فرا بخواند.

 انقلاب اسلامى: مقتدى صدر گفته‏است: تمامى مقامهاى اطلاعاتى عراق در دست ايرانيهاست. در حقيقت، امريكائيها ساواكيها و واواكيهاى گريخته و بخدمت امريكا درآمده و گروههائى كه با آنها «همكارى اطلاعاتى» دارند را به عراق برده‏اند و رژيم نيز مأموران خود را به عراق گسيل كرده و ميان آنها «جنگ اطلاعاتى» شديدى جريان دارد.

 * پل جسيكا استم Stem، استاد در دانشگاه هارواردو نويسنده كتاب Terror in the Name of God بر اينست كه بدون ترديد گروههاى تروريستى با تمايلهاى گوناگون در عراق گرد آمده‏اند. افراد القاعده و گروههائى كه با اين سازمان همكارى دارند و حزب الله  دوماه است كه افراد به عراق فرستاده‏است. اختلافهايى كه اين گروهها را از يكديگر جدا مى‏كنند مانع از اتحاد آنها بر ضد «دشمن مشترك» يعنى امريكا نيست. خانم استم بر اينست كه جنگ با عراق نابجا بود زيرا درست همان وضعيتى را بوجود آورد كه حكومت بوش بخار جلوگيرى از پديدآمدنش، جنگ براه انداخت: «وضعيت بلبشو و پر از وحشت در كشورى كه ديگر در آن دولت فرو پاشيده، حد و حدود از ميان برخاسته‏است، به سخن ديگر، بهترين موقعيت براى تروريستها.»

     به اين پرسش كه آيا بدين خاطر كه حضور امريكا در عراق به سازمانهاى تروريستى امكان بسيج و عضوگيرى مى‏دهد، امريكا مى‏بايد از عراق برود؟ او پاسخ مى‏دهد: اين بدترين راه حل است. تنها راه حل اينست كه امريكا جاى خود را به جامعه بين المللى بسپارد.

 * بنا بر سنجش افكارى كه نيوزويك انتشار داده‏است، در صورت ادامه حمله‏ها به قواى امريكا، 48 درصد موافق بيرون آمدن قواى امريكا از عراق و 47 درصد مخالف اين كار هستند.

     اما امريكا فراخوان قواى نظامى كشورهاى ديگر، اما زير چتر سازمان ملل را رد كرد: رامسفلد، در مجله تايم، اطمينان مى‏دهد كه نيروى زمينى بطور وسيع در خاك عراق مستقر شده‏است و در صورت نياز، قواى اضافى گسيل خواهند شد. و ژنرال ريچارد مايرس، Myers، رئيس ستاد مشترك ارتش امريكا تكرار مى‏كند كه قواى امريكا در عراق كافى هستند.

     اما سناتور جمهوريخواه، جون مك كين مى‏گويد: نفرات بيشتر و بخصوص پول بيشتر لازم است. او به بوش هشدار مى‏دهد: زمان بسود ما كار نمى‏كند.

 * نيويورك تايمز (24 اوت) خبر مى‏دهد كه در وزارت دفاع، 40 تدبير درحال بررسى هستند. اين تدابير براى آنست كه بدون افزودن بر نفرات، كارآئى ارتش زمينى را بالا ببرند. اين روزها، وزارت دفاع از هر سو تحت انتقاد نمايندگان كنگره‏است. زيرا تثبيت وضعيت در افغانستان و عراق نياز به فراخواندن شمار بيشترى از جوانان امريكائى به زير پرچم دارد.

  اجلاس مجمع عمومى سازمان ملل متحد، در 22 سپتامبر، فرصتى است كه شمارى از رؤساى دولتها مى‏خواهند آن را براى حضور در اين اجلاس مغتنم بشمارند. علت حضور آنها شركت در كنفرانسى است بدعوت نخست وزير نروژ و نويسنده برنده جايزه صلح، الى ويزل Elie Wiesel پيرامون «مبارزه با تروريسم بخاطر بشريت».

     در ماه ژوئن، حكومت نروژ 30 كارشناس بين المللى تروريسم، خاورميانه و ايرلند و كلمبى را در اسلو گرد آورد. حاصل كار اجتماع اين كارشناسان گزارشى شد كه برخى از روشهاى كنونى مبارزه با تروريسم را نفى مى‏كند:

 * گزارش بر اينست كه تروريسم با فقر رابطه‏اى تنگاتنگ ندارد. تروريستها عموماً از محروم‏ترين قشرهاى جامعه‏ها نيستند. از لحاظ تعليم و تربيتى كه ديده‏اند و منابع مالى بالاتر از متوسط جامعه‏ها هستند. بنا بر گزارش، فقيرها در اشكال ديگر خشونت، مثل عصيان شركت مى‏كنند. در عوض، با نبود آزادى بيان رابطه تنگاتنگ دارد. چرا كه تروريستها از كشورهائى هستند كه در آنها، آزادى بيان وجود ندارد.

      آلكس اشميت، مدير اداره پيشگيرى از تروريسم سازمان ملل، مى‏گويد: همبستگى تروريسم با فقر بسيار ضعيف‏تر از همبستگى آن با دولت زورمدار است. بديهى است تروريسم بى رابطه با نابرابرى شديد در توزيع درآمد، نيست. در جامعه هائى كه در جهش سريع هستند، تروريسم زمينه مساعدى براى توسعه دارد. براى مثال، در دنياى عرب، كه به يمن وجود نفت، در طول يك نسل، ساخت قبيله‏اى از ميان رفته و جامعه به روى فنون عالى باز شده‏است، تروريسم امكان توسعه پيدا كرده‏است.

 * نقش دولت حامى تروريسم تعيين كننده نيست. در دهه 1980، حكومت امريكا عامل اصلى را «دولتهاى تروريست پرور» مى‏شمرد و حكومت كنونى بوش نيز همان ادعا را تكرار مى‏كند. حال آنكه لوئيز ريچارسون، استاد هاروارد، مى‏گويد: حمايت يك دولت ريشه ترويسم نيست. دولتهاى حركتهاى تروريستى را ايجاد نمى‏كنند. آنها اين حركتها را بمثابه ابزار سياست خارجى خود بكار مى‏برند. بسا سازمانهاى تروريست، براى آنكه از ميزان تابعيت خويش بكاهند، همزمان، با چند دولت رابطه برقرار مى‏كنند. با وجود اين، حمايت يك دولت ظرفيت و توان آنها بسيار بيشتر مى‏كند.

 * به قول آريل مرارى، كارشناس اسرائيلى، تروريستها نه ديوانه و نه نامتعادلند. آنها عقلانيت خاص خود را دارند. روانشناسى كسانى كه دست به عمليات انتحارى مى‏زنند، روانشناسى كسانى نيست كه خودكشى مى‏كنند. دين اغلب يك عامل تعيين كننده نيست. بستگى به ميل انتقام نيز ندارد.

 * گزارش بر اثرات زيانبار سياست سركوب، در مدارهاى بسته انتقام‏گيرى، تأكيد مى‏كند. هدف تروريست اينست كه جامعه را قطبى بگرداند. بنابر اين، اختصار به روش سركوب نتيجه معكوس ببار مى‏آورد.

 * فرانسوا بورگات، محقق در مركز مطالعات و تحقيقات علمى فرانسه، همكاران را خود را فرا مى‏خواند پديده تروريسم را بحد افراط «ايدئولوژيزه» نكنند و نگويند تروريست بمب گذارى مى‏كند زيرا مسلمان بنيادگرا است.

     در جستجوى توضيح جامعه شناسانه‏اى براى تروريسم ، محيطهاى مذهبى، تربيتى و حتى روانى تروريستها را پيش كشيدن، آيا مفسران را از ديدن «واقعيت سياسى» كه اين افراد را به توسل به خشونت واداشته است، غافل نكرده است ؟ آلكس اشميت، كارشناس سازمان ملل متحد، پاسخ مى‏دهد: چرا. اين كار به آن مى‏ماند كه علل جنايتهاى جنگى را مطالعه كنيم بدون آنكه از علل پديد آمدن جنگ بپرسيم. بنظر او، سئوال اصلى اينست: «چرا برخى نزاعها تروريسم توليد مى‏كنند و برخى ديگر نه؟»

 انقلاب اسلامى: مدارهاى بسته خشونت جز در رابطه سلطه گر - زير سلطه، كجا پديد آمدنى است؟ در اين مدار است كه انسانها تحقير مى‏شوند، ناتوان ناظر به غارت رفتن ثروتهاشان مى‏شوند و... بعنوان واكنش، خشونت را بر مى‏گزينند. بديهى است انتخاب ديگر نيز وجود دارد. اما هم سلطه گر و هم اقليت حاكم بر زير سلطه و همدست سلطه گر، همه كار مى‏كنند تا جز خشونت انتخاب نشود.

     و شكست بوش و حكومت او، دلايل ديگر نيز دارد كه از آن جمله است دروغ گفتن و بى اعتبار شدن. بوش و همكاران او آدمهاى بى اعتبارى شده‏اند. اشترن 10 دروغ بوش را بر شمرده‏است:

 

  10 دروغ بوش:

    مجله اشترن در تاريخ 18 ژوئيه 2003، ده دروغ بزرگى را كه حكومتهاى بوش و بلر مستمسك شروع و ادامه جنگ با عراق قرار دادند، بر شمرده است و ژاله وفا آن را ترجمه كرده است :

 اپوزيسيون امريكا از خواب صد ساله‏اش برخاسته است و بناگهان دموكراتها حكومت محافظه كار بوش را به خاطر كليه ادعاهاى غير قابل اثباتى كه مستمسك جنگ با عراق قرار داده‏است ،مقصر ميدانند. ابتدا سيا مجبور شد بپذيرد كه سخنان جورج دبليو بوش در مورد امنيت ملى در ماه ژانويه مبتنى براطلاعات نادرست و دلايل جعلى بود. در انگلستان كميسون تحقيقى تشكيل شد تا دريابد آيا تونى بلر سازمان امنيت را تحت فشار قرار داده‏است تا دلايل مناسب براى حمله به عراق بسازد؟ در هر دو كشور، بحرانها هنوز پايان نيافته‏اند و در سطح جهانى، بر اعتماد به ائتلاف طرفدار جنگ، لطمه بزرگى وارد گشته‏است. بدين خاطر است كه امريكا و انگليس از ناتو كمك مى‏طلبند.

     10 دروغى كه دو حكومت بوش و بلر مستمسك جنگ قرار داده‏اند بدين شرحند:

 1 - دروغ القاعده: مشاور پنتاگون ريچارد پرل با سرسختى مدعى بود كه احمد آل انى، مامور امنيتى عراق، در آوريل 2001 در شهر پراگ محمد عطا يكى از متهمين عمليات 11 سپتامبر را ملاقات كرده است .

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: دليلى موثق مبتنى بر همكارى صدام حسين با القاعده بدست نيامده است.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003 :در پائيز 2002، رئيس جمهورى چك واسلاو لاول در يك يادداشت سرى به آمريكا خبر داد كه ملاقات بين آل انى و عطا صورت نگرفته‏است. در 2 ژوئيه 2003 آل انى توسط سربازان آمريكائى در عراق دستگير شد و وى منكر چنين ملاقاتى شد.

 2 - دروغ خريد اورانيوم توسط عراق از افريقا: بوش در سخنرانى خود، در 28 ژانويه 2003، مدعى شد كه عراق مقادير معتنابهى اورانيوم از آفريقا جهت توليد سلاح اتمى خريدارى كرده‏است. و بوش مدعى شد اين اطلاعات را از دواير امنيتى دارد.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: سيا يك سال قبل شايعه خريد اورانيوم از آفريقا را توسط عراق رد كرده است و در 7 مارس 2003، محمد البرادعى رئيس سازمان انرژى اتمى اعلام كرد كه اسناد ارائه شده از سوى امريكا، جعلى هستند و سر لوحه كاغذ نيز جعلى و به راحتى جعلى بودن آن، قابل احراز است .

 3 - دروغ «45 دقيقه»اى بلر: بلر درسخنان خود در 24 سپتامبر 2003 در مجلس عوام انگلستان دولت صدام را متهم به توليد اسلحه كشتار جمعى كرد. و مدعى شد كه بدستور صدام اسلحه‏هاى بيولوژيك در عرض 45 دقيقه قابل استفاده مى‏باشند. او گفت: اطلاعات خود رااز انتليجنت سرويس گرفته است.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: يك كارمند سرويس امنيتى انگلستان در مقابل بى. بى. سى. فاش ساخت كه اين بخش از گزارش ارائه شده، بدستور حكومت، در آن گزارش انتليجنت سرويس گنجانده شده است. آدام اينگرام از وزارت دفاع انگلستان اقرار كرد كه " 45 دقيقه "تنها از طرف يك نفر عنوان شد و هرگز اثبات نشد.

 4 - دروغ سلاحهاى كشتار جمعى: بوش، در 19 ژانويه 2001، مدعى شد كه عراق داراى سلاحهاى كشتار جمعى است. و بعد از آن اين ادعا مرتب تكرار و تصديق شد و بزرگترين دليل شروع حمله به عراق گشت.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: بازرسان سازمان ملل تحت مديريت هانى بليكس كه عراق را قبل از جنگ مورد بازرسى قرار مى‏دادند و نيز 1400 نفر افراد تحت مديريت ژنرال دايتون كه بعد از جنگ، عراق را جهت يافتن نشانه‏اى از سلاح كشتار جمعى زير پا گذاشته‏اند، هنوز نشانى و مدركى دال بر توليد اين سلاح نيافته‏اند.

 5 -  دروغ سلاحهاى بيولوژيك: كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا، در 5 فوريه 2003، در مقابل سازمان امنيت اعلام كرد: صدام حسين تحقيقات بسيار ى بر روى ميكروبهاى مولد بيماريهاى خطرناك و مسرى همانند سياه زخم، طاعون، تيفوس، وبا، ابله و تب زرد انجام داده‏است. و يك لوله آزمايشگاهى را پاول در حين سخنرانى در دست گرفته بود و جلو دوربين گرفت!

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: گويا زمانى كه پاول جزوه متن سخنانى را كه بايد ايراد مى‏كرد، در دست گرفته بود، آن را در هوا پخش مى‏كند و مى‏گويد: «اين را من نخواهم خواند اين نجاست خالص است!" با وجود بر اين آن دروغى را كه ساخته بودند، بر زبان جارى ساخت! و هيچ بازرسى تا آن زمان در عراق نشانى از سلاحهاى بيولوژيك نيافته بود.

 6 - دروغ در باره برد راكتها: بعد از جنگ خليج فارس، در 1991، قطعنامه 687 سازمان ملل عراق را موظف مى‏كند كه برد راكتهاى خود را در حد 250 كيلومتر محدود كند. در ژانويه 2002، سيا در گزارشى اعلام كرد: عراق در كار كنست كه از فن آورى خود سود برد و برد راكتهاى الحسين خود رابه 650 كيلومتر وبه ميزان قبل از جنگ خليج و برد راكتهاى العباس را به 600 كيلومتر برساند. و به موشكهاى اسكود، با دستكارى، بردهاى متفاوت، متناسب با اهداف مختلف بدهد. "و گزارشى كه سازمان امنيت انگلستان ارائه داده است حاكى از ساخت راكتهايى بوده كه برد بيش از 150 كيلومتر دارند.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: قبل از شروع جنگ، بازرسان سازمان ملل اعلام كرده بودند كه عراق داراى راكتهايى با برد 200 كيلومتر مى‏باشد. و اين امر به مثابه تخلف از قطعنامه سازمان ملل محسوب شد و بعد نيز اين راكتها از بين برده شدند. بعد از آن، نه بازرسان سازمان ملل و نه ارتش آمريكا موشكى شبيه آنچه در گزارش سازمانهاى امنيت آمده بود، نيافتند.

 7 - دروغ در باره بمبهاى خوشه‏اى: وزارت دفاع امريكا، قبل از شروع، جنگ اعلام كرد كه 80 درصد بمبها و راكتهاى امريكا صدمه‏اى به مردم عادى عراق نخواهد زد.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: طبق اعلام نيروى هوايى آمريكا 19948 بمب از 29199 بمب  ريخته شده بر سر مردم عراق يعنى تنها 68 درصد آنها براى مردم عادى كم صدمه بوده‏اند. ارتش انگلستان تنها در بصره 2000 نارنجك خوشه‏اى كه بسيار براى مردم بعلت تركشهايش خطرناك است، بكار برده‏است. سازمان دفاع از حقوق بشر تخمين مى‏زند كه در عراق هنوز 9000 مواد منفجره بسيار خطرناك  قرار دارند كه تهديد مداومى براى مردم عراق مى‏باشند.

 8 - دروغ ژسيكا لينچ: در 4 آوريل "واشنگتن پست" گزارشى در باره گروگان گرفته شدن يك سرباز زن امريكايى 19 ساله  انتشار داد. طبق اين گزارش وى در مقابل سربازان عراقى مقاومت بخرج داده و در حالى كه خود، با چندين تير زخمى شده است، بروى سربازان عراقى تيراندازى كرده و سپس به بيمارستانى در نصيريه انتقال داده شده و مورد ضرب و شتم و رفتار خشونت‏آميز قرارگرفته است. و يك واحد ويژه ارتش او را نجات داده‏است.

     و پنتاگون به رسانه‏هاى همگانى ويدئوى حمله اين واحد ويژه را به بيمارستان نشان داده است و بر روى اين ويدئو مى‏شد ديد كه چگونه ارتش آمريكا زير رگبار تير براى نجات اين سرباز زن عمل مى‏كند.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: اكنون معلوم شده‏است كه  خودرو گروهى از سربازان آمريكايى كه ژسيكا نيز جزو آنها بوده با خورو ديگرى تصادف مى‏كند و در اين تصادف پاى ژسيكا مى‏شكند و خونريزى شديد مى‏كند و وى داراى گروه خونى 0 بوده كه كمياب است.  دكتر سعد عبدالرزاق كه پزشك معالج ژسيكا بوده است حتى از خون خود به او اهداء مى‏كند و كاركنان بيمارستان ارتش امريكا را در جريان قرار امر مى‏دهد. ولى سربازان امريكايى زمانى كه آمبولانس حامل ژسيكا نزديك مى‏شود آتش مى‏گشايند. زمانى كه نيروهاى آمريكايى به بيمارستان حمله مى‏كنند در آنجا ارتش عراق مستقر نبوده‏است و مقاومتى آنجا صورت نگرفته‏است و كسى بر روى ارتش امريكا آتش نگشوده است.  ويدئو با دوربين مخصوص شب فيلم بردارى شده‏است. و فيلمبردار از هاليوود آمده بوده است كه در فيلمبردارى فيلم " HohhywoodBlaack Hawk"دستيار  ScottRidley بوده است .

 9 - دروغ پناهگاه: در 20 مارس رامسفلد وزير دفاع امريكا خبر بمباران موفقيت آميز يك پناهگاه صدام در بغداد را اعلام كرد كه به احتمال زياد صدام و پسرهايش در آن بسر مى‏بردند.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: سيا و فرمانده Tim Madere محل بمباران را مورد بازرسى قرار داده‏اند.  Madereبه تلويزيون CBS  اظهار كرد در آن محل نه پناهگاه بوده‏است و نه باقى مانده اجساد فردى يافت شده‏است. بر عكس، در آن محل جاى فرو رفتگى بمب تنها ديده ميشود و نه هدفى كه با خاك يكسان شده باشد.

 10 - دروغ مجسمه: در 9 آوريل عراقى‏ها مجسمه صدام را در ميدانى پايين آوردند و تصاوير اين واقعه در تمام دنيا به نمايش گذاشته شد. مفسران از شادى " ملت نجات يافته " خبر مى‏دادند. و رامسفلد اين صحنه را بابرداشتن ديوار برلين مقايسه كرد.

 * حقايق روشن شده در ژوئيه 2003: اين عمليات توسط سربازان آمريكايى سازماندهى شده بود و حداكثر 100 عراقى در آن شركت كرده‏اند. منطقه را از قبل براى زمان فيلم بردارى خالى كرده‏بودند و تانكها راههاى ورودى به منطقه را بسته بودند تا عراقى ديگرى وارد منطقه نشود و بيشتر از عراقى‏ها در آن لحظه خبرنگاران حضور داشتند.

 انقلاب اسلامى: خوانندگان گرامى بياد مى‏آورند كه بيشتر اين دروغها را انقلاب اسلامى بترتيب انتشار داده بود. از آنجا كه گزارش اشترن فهرستى حاوى دروغها و چگونگى آشكار شدن دروغ بودن آنها، ترتيب داده‏است، آن را نقل كرديم.

 

 چرائى مغضوبيت امريكا و ضرورت تغيير روش: اگر امريكا ديگر تهديد نظامى نباشد، روند مردم سالارى ايران و ديگر كشورها شتاب مى‏گيرد يا كند مى‏شود؟:

 

   هرالد تريبون (23 اوت 2003)، در مقاله‏اى مفصل، علل مغضوبيت بى سابقه امريكا در دنياى عرب را بررسى كرده‏است. نكات اصلى عبارتند از

 * حكومت بوش با اين هدف وارد كار شد كه احترام امريكا را بازگرداند. دو كشور مسلمان را نيز تصرف كرد. اما اينكار بجاى فعاليت طرفدارى از امريكا و اصلاح دموكراتيك ببار آورد، اعتبار امريكا را به پائين‏ترين سطح و انزجار از امريكا را به بالاترين سطح رساند.

 * شتابى كه افزايش خصومت با امريكا، در تمامى دنياى عرب، حتى نزد غرب گراهاى ليبرال پيدا مى‏كند، نشان مى‏دهد كه آن را نمى‏توان به اختلافهاى فرهنگى و اين و آن سياست امريكا، چون حمايت از اسرائيل و يا حمايت از دولتهاى استبدادى دنياى عرب، نسبت داد. عامل اين خصومت بسا روش اعمال سياستها توسط حكومت امريكاست.

      با آنكه حكومت بوش افكار عمومى دنياى عرب را جدى مى‏گيرد و بر اين استدلال است كه امنيت امريكا در گرو انجام اصلاحات دموكراتيك در خاورميانه‏است، اما «باز»هاى اين حكومت افكار عمومى دنياى عرب را اندر نمى‏يابند. بنظر آنها، عرب‏ها براى قدرت قدر مى‏شناسند و نه خرد. بگمان آنها، مردم عربها را دولتهاى استبدادى با شعارهاى ضد صهيونيستى و ضد امريكائى تحريك مى‏كنند و به خيابانها مى‏كشانند.

       اين فرضها به اتخاذ سياست مداخله نظامى انجاميد و اين مداخله گوشها را بر پيام امريكا بست. در نتيجه، مردمى كه امريكا براى موفق گرداندن سياست خود به آنها نياز داشت، به خصومت با امريكا گرائيدند.

 * حكومت بوش براى آنكه به هدفهاى خويش دست يابد، مى‏بايد تغيير روش دهد و با روشنكفران خاورميانه وارد گفت و شنود شود. اما خود بر سر راه اين گفتگو، مشكل ايجاد كرده‏است. توضيح اينكه رفتار امريكا با تلويزيون الجزيره و فشار به اين فرستنده براى آنكه نوارهاى بن لادن را منتشر نكند را روشنفكران منطقه ناقض ادعاى امريكا در باره گسترش مردم سالارى در منطقه مى‏يابند.

      راديو ساوا Sawa، فرستنده راديوئى كه امريكا ايجاد كرده‏است، شنوندگان بسيار پيدا كرده‏است. مجموعه‏اى از موسيقى امريكائى و موسيقى عرب را جاذب مى‏يابند .اما اثر آن بر رفتارهاى سياسى ناچيز است. فرستنده تلويزيونى كه امريكا براه انداخته‏است، از نظر سياسى اثر معكوس ببار آورده‏است زيرا هر سخن سياسى، كوشش امريكا براى فريفتن مردم عرب تلقى مى‏شود.

 * بنا بر اين، تغيير روش ضرورت تمام دارد. حكومت بوش مى‏بايد با روشنفكران و نخبه‏هاى منطقه به بحث جدى بنشنيد. بگذارد آنها حرف خودشان را بزنند. تنها وقتى امريكا براى عربها و مسلمانان منزلت برابر با خود قائل شد و به سخنان آنها با دقت گوش داد، مى‏تواند نظرهاى مشترك را يافت و بدون آنكه به نظرهاى مورد اختلاف كم بها داد، مى‏توان گوشها را براى شنيدن پيام امريكا گشود.

     سرنوشت سياست امريكا در منطقه، در عراق معين مى‏شود. آنچه امريكا در ماههاى آينده در عراق خواهد كرد، بيشتر از همه بر روابط  امريكا با دنياى عرب، اثر خواهد گذاشت. بر قرار كردن نظم عمومى و استقرار دولت عراقى مرددم سالارى كه بتواند عمل كند و شركت دادن عراقيها در استقرار چنين دولتى و الغاى سانسورها و پيدايش رسانه‏هاى گروهى آزاد، كارهائى هستند كه مى‏توانند نظر مردم منطقه را نسبت به امريكا تغيير دهند.

  اگر فرض كنيم بوش و حكومت او، بعد از وقوع، پى برده‏اند كه جنگ و ديگر اشكار خشونت روشى بوده‏است كه اين حكومت را به عكس هدفى مى‏رساند كه اعلان كرده‏اند، اگر فرض كنيم به اين نتيجه رسيده‏اند كه مردم منطقه را صاحب عقل بشناسند و براستى، در برابرى، مى‏خواهند با روشنفكران منطقه به گفتگو بنشينند، لاجرم مى‏بايد فهميده باشند كه در محدوده روابط سلطه گر - زير سلطه، مردم سالارى در منطقه برقرار نمى‏شود. به سخن ديگر، امريكا بجاى آنكه با اقدام نظامى و محاصره اقتصادى و خشونتهائى از اين نوع، سياست خويش را به اجرا گذارد، مى‏بايد 12 تدبيرى را بكار برد كه بنى‏صدر در دانشگاه كيل، پيشنهاد كرد. و براى آنكه بتواند آن تدابير را اجرا كند، دست كم، سه كار زير را بايد همزمان انجام دهد:

 1 - استراتژى جنگ پيشگيرانه و همه سياستهائى را كه بر محور امريكا بمثابه قدرت خودكامه تنظيم شده‏اند، رها كند و در سازمان ملل، بعنوان يك عضو برابر، براى هرچه مؤثرتر كردن اين سازمان، وارد عمل شود.

 2 - در همان حال كه مدارهاى بسته ذهنى (ترس از مداخله نظامى و محاصره اقتصادى و...) و عينى (محاصره با پايگاههاى نظامى و مجازاتهاى اقتصادى و...) را كه مردم كشورهاى استبداد زده قربانى آن هستند، باز مى‏كند، رابطه‏هاى آشكار و پنهانى را با دولتيهاى استبدادى قطع كند كه اين دولتها را بر سر پا نگاه مى‏دارند. بجاى آن، ميدان را براى وجدان جهانى خالى كند تا اين وجدان فشار استبداد شكن خويش را به رژيمهاى استبدادى وارد كند. و

 3 - دست از «آلترناتيو سازى» آنهم با اجير كردن تبهكارترين‏ها بردارد. امريكا مى‏بايد بداند كه مردم كشورهاى ما عقل دارند و امور را با چشم عقل مى‏نگرند. بدين چشم مى‏بينند كه مردم‏سالارى تحول از درون است و در اين تحول است كه استعدادهاى توانا به مديريت مردم سالار پديد مى‏آيند و رشد مى‏كنند. از دست نشانده‏ها براى دولتهاى استبدادى فرآورده روابط مسلط - زير سلطه، نمى‏توان آلترناتيو مردم سالار براى تصدى دولت مردم سالار ساخت.

     اگر امريكا به توصيه‏هاى هرالد تريبون گوش كند و اين سه كار را انجام دهد، در ايران و ديگر كشورهاى منطقه، تغيير از استبداد به مردم سالارى شتاب مى‏گيرد.

 


در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر