انقلاب اسلامى: در كشور، گفتگو از مسائل اساسى كشور،
از اقتصاد، از نفت، از چند و چون روابط با قدرتهاى خارجى، بخصوص امريكا و انگليس، ممنوع
است. تنها در چهارچوب تنگ روابط گرايشها، آنهم به ايماء و اشاره، سخنها بر زبانها مىآيند.
اما همين سخنها مىتوانند توقيف و محكوم شدن را از پى آورند. از اين شمار سخنان، نمونههاى
گويا را مىآوريم و مىكوشيم از آنها ابهام زدائى كنيم:
آرمين از شاخه قضائى سازمان ترور و امامى راد از
گروگانگيرى و... و ميردامادى از واواك موازى سخن مىگويند:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در چهار قسمت از نظر
خوانندگان مىگذارنيم. در سه قسمت اول، سه سخنرانى را مىخوانيد و در قسمت چهارم، خبرهائى
را كه هرچند گنگ اما وضعيت سياسى در درون رژيم را گزارش مىكنند:
آرمين، سربسته، مىگويد كه خامنهاى شاخههاى قضائى
و اطلاعاتى سازمان ترور را مأمور كردهاست «غائله را برچينند»:
محسن آرمين، در نطق پيش از دستور خود در مجلس
(29 تير 1359) گفتهاست: از مخالفان اصلاحات بسيار شنيدهايد و در نشريات ايشان بارها
خواندهايد كه مجلس ششم بجاى اهتمام به رفع مشكلات واقعى مردم وقت خود را صرف منازعات
سياسى مىكند. مجلس به فكر مردم نيست. زمانى كه مجلس تعطيل است كشور در آرامش به سر
مىبرد و در زمان فعاليت مجلس كشور دستخوش جنجالهاى سياسى است.
الان كه مجلس پس از دو هفته تعطيلى كار خود
را آغاز مىكند، بهترين فرصت است تا اين ادعا را به واقعيت محك زنيم و ببينيم طى دو
هفته گذشته كشور چه شرايطى را پشت سر گذاشته است و آرامشى را كه آقايان براى آن سينه
مىزنند و وعده آن را به ملت مىدهند.
چه آرامشى است؟
در اين دو هفته يك خبرنگار زن در زندان به
علت ضربه مغزى فوت كرد. روزنامه همبستگى توقيف شد. آقايان رضوى فقيه، باستانى و نيكخواه
از اعضاى تحريريه روزنامه ياس نو بازداشت شدند.
عيسى سحرخيز مدير مسئول ماهنامه تئوريك آفتاب
و نماينده جامعه مطبوعاتى كشور در هيئت نظارت بر مطبوعات بازداشت شد. آقاى فرخى استاد
دانشگاه، عضو هيئت دبير خانه تئاتر كشور و مدير مسئول مجله سينما تئاتر دستگير شد.
دكتر رستگار مدير مسئول نشريه توانا و چندين خبرنگار و روزنامه نگار ديگر دستگير شدند.
دانشجويان اعضاى دفتر تحكيم وحدت نشست علامه پس از مصاحبه مطبوعاتى كه طى آن سلطنت
طلبان و اغواگرىهاى آنها را محكوم كرده بودند، در مقابل چشمان و دوربينهاى خبرنگاران
خارجى، با ضرب و شتم بازداشت شدند. كليه اعضاى شوراى عمومى دفتر تحكيم وحدت نشست علامه
دستگير شدند.
طى اين دو هفته روزنامههاى كشور در اقدامى
بىسابقه به دستور دادستان مجبور شدند تيتر اول خود را به متن ديكته شده دادستان اختصاص
دهند و فقدان آزادى قلم را آشكارا به نمايش بگذارند.
عباس عبدى طى نامهاى مفصل كه اكنون متن آنها
در سايتهاى اينترنتى موجود است از حقايق تلخى درباره رفتار با وى در زندان پرده برداشت
كه دل هر انسان آزادهاى را به درد مىآورد.
اكنون مىتوانيد درباره تبليغات مخالفان عليه
مجلس ششم بهتر قضاوت كنيد و دريابيد آرامشى كه اين جماعت شما را به آن مىخوانند چه
آرامشى است و چرا مجلس ششم اينچنين خشم وكينه ايشان را برانگيخته است و نيز دريابيد
وقتى اينان در تعطيلى دو هفتهاى مجلس با مردم و فرهيختگان ملت چنين مىكنند، اگر مجلس
اصلاحات نبود چه مىكردند. (1)
وقتى من مطلع شدم اقليت مجلس طى نامهاى خواستار
افزايش مدت تعطيلات شدهاست، طى تذكرى با اشاره به شرايط حساس كشور، خواهان به تعويق
افتادن تعطيلات مجلس شدم. اما اين درخواست از سوى مجلس استقبال نشد. نشريات ارگان خشونت
و استبداد نوشتند فلانى خواهان ادامه كار مجلس در تير ماه شد تا همفكرانش در 18 تير
فرصت توطئه داشته باشند. اكنون با آنچه طى اين دو هفته رخ داد، هم چهره توطئه گران
و فتنه جويان آشكارتر شده و هم اهميت نقش و حضور مجلس براى مقابله با توطئهها و فتنه
گرىها نمايانتر شده است.
اين همان حقيقتى است كه هرگز نبايد از آن غافل
شد و من وقتى به اين حقيقت مىنگرم بيشتر در صحت و درستى تصميم استعفاء ترديد مىكنم.
اما تصميم به ماندن و ترديد در استعفاء زمانى توجيه پذير است كه مجلس همچنان و بلكه
با جديت بيشتر در دفاع از حقوق ملت و مقابله با خودسرىها و قانون شكنىها و استبداد
طلبىها بكوشد. (2)
در حوادث دو هفته اخير، نام يك تن بيش از ديگران
به چشم مىخورد و آن قاضى مرتضوى است. خانم
زهرا كاظمى خبرنگار تبعه كانادا روز دوم تير ماه، در مقابل زندان اوين و هنگامى كه
مشغول گرفتن عكس از تجمع خانوادههاى بازداشت شدگان بود، با ضرب و شتم دستگير مىشود.
قاضى مرتضوى بجاى رعايت حريم خبرنگارى، توجه به آبرو و حيثيت كشور و بهانه ندادن به
مخالفان نظام و برخورد با مأموران متخلف كه اين خبرنگار را مورد ضرب و شتم قرار دادهاند،
حكم بازداشت وى را صادر مىكند. پس از دو روز بازجويى يعنى در روز چهارم تير ماه به
دليل نامعلومى وى را به نيروى انتظامى تحويل مىدهند. زهرا كاظمى به بازجويان نيروى
انتظامى مىگويد كه به هنگام بازجويى در دادستانى به ويژه از ناحيه سر مورد ضرب و شتم
قرار گرفتهاست. بعد از ظهر همان روز، وى به دستور مرتضوى به دادستانى اوين عودت داده
مىشود. پس از چند ساعت، قاضى مرتضوى از وزارت اطلاعات مىخواهد او را تحويل بگيرد.
به گفته مقامات وزارت اطلاعات، اين وزارت اعلام
مىكند بازداشت وى ضرورتى ندارد. ايشان را به محل اقامت خود بفرستيد و ما در همان جا
از او بازجويى مىكنيم. اما قاضى مرتضوى نمىپذيرد و وزارت را ملزم به تحويل گرفتن
وى مىكند. زهرا كاظمى به هنگام بازجويى ابراز ناراحتى مىكند. پنج تير ماه ساعت دوازده
شب وى را به بيمارستانى منتقل مىكنند و ساعت 6 صبح روز ششم حالش وخيم شده به علت خونريزى
مغزى به كما مىرود و دچار مرگ مغزى مىشود. علت خونريزى ضربه مغزى و شكستگى جمجمه
تشخيص داده مىشود. وقتى خانواده متهم به زندان مراجعه مىكنند ديگر از ادعاى جاسوسى
وى خبرى نيست تنها چيزى كه مىشنوند اين است كه وى در بيمارستان است.
قاضى مرتضوى پس از درگذشت وى، خارج از حيطه
مسؤوليت و بدون اطلاع به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى، مدير كل رسانههاى خارجى اين وزارت
را احضار مىكند و از وى مىخواهد طى مصاحبهاى فوت وى را به علت سكته مغزى اعلام كند.
وى پس از مصاحبه مدير كل مذكور چند بار با خبرگزارى تماس مىگيرد تا خبر مصاحبه را
سريعاً مخابره كنند. به گفته خانواده زهرا كاظمى دادستانى اصرار بر دفن سريع وى داشته
است. (2)
قاضى مرتضوى طى همين دو هفته چند تن از فعالان
سياسى را به اتهام تشويق دانشجويان در اغتشاشات اخير بازداشت مىكند. او ادعا مىكند
دانشجويان دستگير شده عليه اين متهمان اعتراف كردهاند. اما ادعاى اعتراف هم داستانى
شنيدنى دارد و خوبست از زبان همكارمان آقاى صفايى فراهانى كه به عنوان نماينده رئيس
محترم مجلس با دانشجويان در زندان ملاقات كرده است، بشنويد تا معلوم شود اين اعترافات
تا چه حد معتبر است. من همينجا از رياست محترم مجلس مىخواهم جلسهاى را به شنيدن گزارش
آقاى صفايى فراهانى اختصاص دهند تا نمايندگان ملت از واقعيت ماجرا مطلع شوند. در صورتى
كه جناب آقاى كروبى تشكيل چنين جلسهاى را به صلاح ندانستند، من آنچه را كه از صفايى
فراهانى شنيدهام به خبرنگاران و مطبوعات بازخواهم گفت. (2)
آرمين خاطر نشان كرد كه قاضى مرتضوى در سطحى
نيست كه بتواند بدون پشتوانه دست به چنين اقداماتى بزند. (3) اين اعمال خودسرانه و
غير مسؤولانه، در صورت سكوت و مسامحه شما نمايندگان، قطعاً در اين حد باقى نخواهد ماند.
نتيجه سكوت يا بىاعتنايى پيشينيان ما در همين مجلس درباره اقدامات خودسرانه عواملى
نظير سعيد امامى و مصطفى كاظمى به فاجعه قتلهاى زنجيرهاى انجاميد و كشور را تا سر
حد يك بحران بزرگ پيش برد و ضربهاى به حيثيت و اعتبار نظام وارد كرد كه جبران آن ممكن
نيست. (4)
خداى ناكرده امروز ترس خود را به خاطر حفظ آبروى
نظام توجيه كنيم. اگر در برابر اين خودسرىها سكوت اختيار كنيم، فردا با فاجعهاى همانند
قتلهاى زنجيرهاى روبرو خواهيم شد كه هيچ حيثيتى براى نظام و انقلاب باقى نخواهد گذاشت.
اكنون نشريات ما از بيم توقيف به دست قاضى مرتضوى
به روزى افتادهاند كه تيتر اول را هم به دستور او تنظيم مىكنند. گويى دادستان عمومى
و انقلاب تهران هيچ مأموريتى جز بازداشت فعالان سياسى يا دستگيرى روزنامه نگاران و
توقيف مطبوعات و تعقيب دانشجويان ندارد.
تنها راه مقابله با تهديدات افزايش وحدت ملى
و اعتماد مردم به نظام و جلوگيرى از اجماع
بين المللى عليه نظام است. مرگ يك خبرنگار تبعه كشور ديگر در زندان بر اثر ضربه
مغزى حادثهاى كم اهميت نيست. قاضى مرتضوى بايد پاسخ دهد چرا حكم بازداشت او را صادر
كرده است و به چه استنادى او را متهم به جاسوسى كرده است؟
وى خطاب به رئيس جمهورى گفت: اينكه هيئت منصوب
شما گزارش دهند علت مرگ زهرا كاظمى ضربه مغزى بوده، كافى نيست بايد معلوم شود چرا قاضى
مرتضوى مدير كل دولت شما را ساعتى احضار و موظف به مصاحبه مىكند. مسئول مدير كل شما
وزير شماست يا قاضى مرتضوى؟ چرا قاضى مرتضوى به جاى احضار مدير كل، مراتب را جهت تصميم
گيرى به وزير ارشاد اطلاع نمىدهد؟
كاظمى به هنگام فوت در اختيار وزارت اطلاعات
بوده است. چرا قاضى مرتضوى اجازه نمىدهد وزير اطلاعات خود درباره علت فوت و اعلام
آن بررسى و اقدام كند؟ خبرگزارى جمهورى اسلامى جزء دولت شماست يا قوه قضائيه؟ چرا قاضى
مرتضوى چند بار با خبرگزارى تماس مىگيرد و خواهان تسريع در مخابره درگذشت متهم آنهم
به علت سكته مغزى مىشود؟
فراتر از اينها، چرا فردى را به عنوان دادستان
تهران انتخاب مىكنند كه به چيزى جز دستگيرى و بازداشت افراد و اخذ اعتراف از آنان
نمىانديشد و براى فعالان سياسى و مطبوعات هيچ حقوقى قايل نيست؟ چرا عليرغم اينكه قاضى
مرتضوى در دادگاه انتظامى قضات، بخاطر تخلفات متعدد، محكوم شدهاست، نه تنها جلوى اجراى
حكم محكوميت وى گرفته مىشود بلكه به دادستانى انقلاب و دادستانى عمومى پايتخت، ام
القراى اسلامى، منصوب مىشود؟ چرا عليرغم وجود قضات با تجربه و شريف در قوه قضائيه
جوانى كه سابقهاى در انقلاب ندارد و احكامش در دوران قضاوت تقريباً بدون استثناء نقض
شده بايد به چنين مقامى منصوب شود؟
چنين رفتار و اعمالى براى هر كس قابل تحمل باشد
براى فرزندان راستين امام و كسانى كه نداى آن مرغ حق و سيمرغ عشق و آزادى همچنان درگوششان
طنين انداز است و آنان كه بر سر حفظ آرمانهاى انقلاب با آن مرشد حق پيمان بستهاند
قابل تحمل نيست. (4) قاضى مرتضوى به دلايلى كه ذكر شد عادل نيست و تصميمات و احكامش
درباره اشخاص فاقد اعتبار و غير قانونى است.
اناالله و انااليه راجعون و ما توفيق الا با الله
عزيزالحكيم
انقلاب اسلامى: مىدانيم كه «اصلاح طلبان» تهديد
به استعفاى دستجمعى و خروج از حاكميت كردند. آن تهديد را يكسره از ياد بردهاند و اينك
آرمين نسبت به صحت آن روش، ابراز ترديد مىكند. زيرا در غياب مجلس، بگير و ببند كردهاند.
اما
1 - در حضور مجلس، سركوبهائى بس شديدتر كردند: ممنوع
كردن مجلس از تصويب طرح نمايندگان در باره قانون مطبوعات، ايلغار به كوى دانشگاه در
18 تير و هجوم خونين به دانشگاه تبريز، تعطيل فلهاى مطبوعات، تبديل دستگاه قضائى به
شاخه سازمان ترور، تشكيل واواك موازى، محكوم كردن «نمايندگان» مجلس، رد كردن لوايح
مجلس و... بنا بر اين، مجلس اثر وجودى ندارد كه رهبرى سازمان ترور بخواهد از تعطيل
دو هفتهاى آن استفاده كند. بديهى است اگر مجلس آزاد و صاحب اختيارى بود و بر سر حقوق
فردى و جمعى مردم مىايستاد، حضورش مانع از تمايل به استبداد بود.
2 - تا اين زمان، صفائى فراهانى گزارش ندادهاست
و آرمين نيز هنوز شنيدههاى خود را بازگو نكرده است. روش صحيح آن بود كه در همان فرصت
كه داشت، حقايق را باز مىگفت. اگر او چنين مىكرد، «كليات» گوئى صفائى فراهانى را،
دو شاخه قضائى و تبليغات سازمان ترور، بجاى گزارش او از وضعيت دانشجويان زندانى انتشار
نمىداد. در 6 مرداد، سايت رويداد، گزارش كرد كه:
«نمايندگان با تشكيل جلسهاى مىخواهند اقدام
جدى براى رفع فشار بر بازداشت شدگان آغاز كنند.
پس از ديدار هيأت تشكيل شده توسط رئيس مجلس با
برخى دانشجويان زندانى كه با حضور بازجوها و دادستان تهران انجام گرفت، دادستانى از
اظهارات «محسن صفايى فراهانى»، عضو اصلاحطلب اين هيأت سوءاستفاده كرد. توضيح اينكه فراهانى كه بنا به خواست رئيس مجلس
از طرح جزئيات مسئله به شكل علنى خوددارى كرده بود، توضيحاتى كلى به خبرنگاران داد
كه دادستانى همان توضيحات را به عنوان «وضعيت واقعى» بازداشت شدگان تلقىكرد و حتى
به عنوان جوابيه آن را براى مطبوعات ارسال داشت.
اين در حالى است كه صفايى فراهانى جزئيات اين
بازداشتها و وضعيت نگرانكننده دانشجويان در زندان را به اطلاع نمايندگان رساندهاست.
در اين باره، رضا يوسفيان به رويداد گفت: «اظهارات تكميلى آقاى فراهانى بسيار مهم است
و ضرورت دارد از سوى ايشان عنوان شود».
نمايندگان تصميم به تشكيل يك جلسه گرفتهاند
تا ناگفتههاى فراهانى و مباحث ديگر در اين زمينه مطرح شود و اقدامات جدى براى جلوگيرى
از تداوم فشار بر بازداشتشدگان به اجرا درآيد».
3 - اشاره مىكند كه خامنهاى اين «سعيد جون» را
جانشين آن «سعيد جون» (خامنهاى سعيد امامى را سعيد جون خطاب مىكرد) كردهاست و مأموريت
او سركوب به قصد «برچيدن بساط غائله است»!
4 - روز اول كه كروبى نامه خامنهاى را خواند و
گفت: «حكم حكومتى» است، آن روز كه بنام مصلحت، «نمايندگان» وعده خود را در باره پىگيرى
قتلهاى زنجيره از ياد بردند، مىبايد تحمل نمىكردند و مىايستادند. اما ثناى خمينى
را گفتن، يا از راه مصلحت و براى جلوگيرى از افتادن زير ضربات سازمان ترور است و يا
از روى اعتقاد. در صورت اول، قاضى مرتضوى و ارباب او مىدانند كه بانى دستگاه جور خمينى
بود. او بود كه دستگاه قضائى را به آلت سركوب بدل كرد. آن روز كه در سه شب، از
2700 تا 3700 زندانى را قتل عام كردند و بدستور صريح خمينى كردند، مىبايد تحمل نمىكرديد.
آنها كه در كودتاى خرداد 60، شركت كردند و از آن زمان تا امروز كه ديگر نمىتوانند
تحمل كنند، شاهد وسعت گرفتن دستگاه سركوب و شدت گرفتن سركوب بودهاند، وقتى به استناد
گذشته با جنايتهاى امروز دستگاه مخالفت مىكنند، به سركوبگران و مردم مىگويند مخالفت
آنها جدى نيست. اما اگر از باب مصلحت، خود را به خمينى مىچسبانند، روشى است كه در
دوران شاه نيز بكار مىرفت و براى بكار برنده آن، زيان بخش. زيرا مانع سركوب نمىشود
اما سالب حمايت مردم هست. سخنان امامى راد از اينجهت و از جهت گروگانگيرى گويا هستند: