امريكا در عراق: عراق بسوى عصيان عمومى مىرود و
يا بقاياى رژيم صدام به واپسين تقلاهاى مأيوسانه مشغولند؟:
اطلاعات استراتژيك (27 ژوئن) اطلاعات مهمى را پيرامون
مقاصد امريكا در عراق، در اختيار مىگذارد:
همه چيز حاكى از آنست كه امريكا قصد استقرار
دراز مدت در عراق را دارد: ساختن بناها و زيربناهاى لازم براى استقرار قوا در دراز
مدت را شروع كردهاست. بعد از آنكه پايگاه نظامى در نزديك مرز اردن را ساخت، اينك مشغول
مطالعه زمين از لحاظ پستى و بلندى و... براى ساختن دو پايگاه جديد است. يكى نزديك مرز
سوريه و ديگرى نزديك مرز ايران. فرودگاه حرير براى ساختمان پايگاه اول انتخاب شدهاست.
قرار است باند فرودگاه توسعه و تأسيساتش مدرن بگردند. اين پايگاه به يك مركز ارتباطى
و نيز اطلاعات لوجستيك مجهز خواهد شد. پايگاه رانيا، در شمال سليمانيه، با توجه به
نزديكيش به تركيه، بعنوان مهمترين پايگاه هوائى امريكا در عراق و مهمترين مركز لوجستيك،
انتخاب شدهاست. اين دو پايگاه به امريكا امكان مىدهد سرزمينهاى ايران و سوريه را
تحت مراقبت قرار دهد. ساختمان اين دو پايگاه كه تحت امر ژنرال ابوزيد انجام مىگيرد،
گوياى استرانژى امريكا در منطقه است. اما در حال حاضر، تقدم با وضعيت داخلى عراق است.
توسعه مقاومت مسلحانه دارد شكل يك جنگ فرسايشى واقعى را به خود مىگيرد. ائتلافهايى
كه پديد مىآيند، بسى ناپايدار هستند. جامعه سنى مركز عراق، مركز مقاومت در برابر امريكا
شدهاست. داوطلبان عرب از همه جا به عراق مىروند تا با امريكائيان بجنگند. تصميمهايى
كه حكومت امريكائى عراق براى پايان بخشيدن به نفوذ حزب بعث به اجرا گذاشتهاند، از
سوى سنىها عراق، اينطور معنى شدهاست كه امريكا مىخواهد نفوذ سنىها را در دولت جديد
كم و نفوذ شيعهها را زياد كند. اطمينانهائى نيز در اين باره به رهبران شيعه داده شدهاند
بدانقصد كه آنها را از ايران جدا كنند. علامت اينكه، راديو عراق اذان شهر را بشيوه
شيعه مىدهد.
آن - اليزابت موته، در تحليل خود، خاطر نشان مىكند:
در حال حاضر، افكار عمومى از سياست حكومت بوش در عراق حمايت مىكند. حتى سئوال و انتقادهاى
دموكراتها پيرامون اسلحه كشتار جمعى كه تا كنون يافت نشدهاست، هنوز موجب كاسته شدن
محبوبيت بوش اثرى نگذاشته است كه بتوان آن را ديرپا توصيف كرد. تمامى سنجشها او را،
در انتخابات آينده، بطور وسيع، پيروز نشان مىدهند. با وجود اين، تابو شكسته است. حالا
ديگر در مجلس نمايندگان و سنا، مىتوان سياست بوش را در عراق انتقاد كرد. سناتور بيدن
Biden از حزب دموكرات، همراه دو سناتور جمهوريخواه به عراق رفتند. آن دو، يكى چوگ هاگل Chuck Hagel(او يك جمهوريخواه محبوب نزد اقليت
عرب - امريكائى است كه محافظه كاران جديد كاخ سفيد و وزارت دفاع را مورد انتقاد سخت
قرار مىدهد) و ديگرى ريچارد لوگار بودند. لوگار از رئيس جمهورى خواست "راست سخن
بگويد. بگويد كه هزينه بازسازى و اداره عراق ميلياردها دلار بيش از درآمد نفت عراق
مىشود و ما زمان بسيارى را از دست مىدهيم. و
بسيارى از سربازان ما جانهاى خود را از دست خواهند داد". معناى اين گزارش
و گزارش هيأت دوم و شايد هيأتهاى سوم و چهارم... اينست كه اگر وضع بهمين منوال بماند،
مسئله عراق نقش اول را در انتخابات رياست جمهورى پيدا خواهد كرد.
ريچارد داستتر، تحليل گر، توضيح مىدهد:
"رقمى كه ترس مىآورد، رقم كشتهها در عراق از زمان سقوط بغداد بدين سو است كه
از شمار كشتههاى خود جنگ (138 كشته) بيشتر خواهد شد. اما مقايسه اثر آن با اثر كشتهها
در جنگ ويتنام بر تغيير نظر امريكائيها نا درست است. ويتناميها به امريكا حمله نكرده
بودند. به حق يا بناحق، عراق شامل جنگ با تروريسم شدهاست و زخمهاى 11 سپتامبر هنوز
التيام پيدا نكردهاند.
لوموند (26 ژوئن) نيز گزارش مفصلى پيرامون وخامتبار
شدن وضعيت در عراق، انتشار دادهاست. نكات عمده گزارش عبارتند از:
* در عمل، دو ماه پس از آنكه ژرژ دبل يو بوش (در
اول ماه مه) پايان جنگ در عراق را اعلان كرد، قواى ائتلاف، تقريباً روزانه، زير حملههاى
مسلحانه هستند. دهها تن زخمى شدهاند و 30 تن كشته (انقلاب اسلامى: تا 30 ژوئن شماره
كشتههاى امريكائى - انگليسى جنگ و بعد از جنگ، از مرز 200 تن گذشت) شدهاند. اغلب
عمليات در غرب و شمال كشور، يعنى در نقاط سنى نشين و معروف به حمايت از صدام حسين،
انجام مىگيرند.
سئوالى كه مطرح است، اينست: امريكا تا چه وقت
در عراق مىماند؟ اين پرسش نگرانىهاى روز افزونى را در واشنگتن برانگيخته است. در
اينجا، جريان بازديد سه سناتور را مىآورد و اين قول سناتور بيدن را نقل مىكند:
"در اينجا، هيچكس نمىفهمد كارى كه در عراق بايد كرد چه اندازه عظيم است. ميان
پيش بينىهاى حكومت با واقعيت، گودالى بزرگ وجود دارد". بنظر اين سناتور، پرزيدنت
بوش مىبايد به مردم امريكا بگويد كه امريكا مىبايد مسئوليتهاى دراز مدتى را در عراق
برعهده گيرد. او رئيس جمهورى را بخاطر اينكه به مردم امريكا حقيقت را نگفتهاست، سرزنش
مىكند.
* برمر و نيز رامسفلد و ژنرال ريچارد مير، جنگى
در كار نيست. مقاومتى است كه ولو شمار حمله كنندگان به قواى ائتلاف را چند هزار نفر
بشماريم، تعادل قوا سخت بسود ما است.
ژنرال ابوزيد كه معاون ژنرال فرانكس بود، با
تصويب سنا، جانشين او در فرماندهى قواى امريكا شد. او مىگويد: "امريكائيان مىبايد
در انتظار روزهاى سختترى باشند. زيرا ما با كسانى سر و كار داريم كه باورشان شدهاست
كه مىتوانند ما را مجبور به ترك عراق كنند." بنظر ژنرال ابوزيد، اين گروهها تشكيل شدهاند از اعضاى حزب بعث و نيز
"اسلام گرايان راديكال" و اوباش.
* در باره پيدا نشدن اسلحه كشتار جمعى، ژنرال ابوزيد
به سناتورها گفتهاست: "من توضيح منطقى نمىتوانم بدهم"!
* نمايندگان كشورهائى كه براى كمك مالى به بازسازى
عراق در نيويورك گرد آمده بودند، گفتند: تا وقتى در بغداد يك دولت عراقى تصدى امور
را در دست نگيرد، هيچگونه كمكى در محدوده سازمان ملل بعمل نخواهد آمد.
استراتفور (27 ژوئن) نيز گزارش خبرى - تحليلى انتشار
دادهاست كه نكات عمده آن عبارتند از:
* گروههاى مسلح حالا ديگر در راههايى كه به بغداد
مىروند و در فرودگاه بغداد به نظاميان امريكائى و انگليسى حمله مىكنند. تمركز حملهها
يا بخاطر آنست كه وسائط نقليه هدفهاى آسانترى هستند و يا بخاطر فلج كردن قواى امريكا
هستند.
* ربودن سربازان و چند و چون عمليات گوياى آنند
كه مقاومت سازماندهى دارد و از زيربناها و امكانهائى برخوردار است.وبهتر از آن سازمان
يافتهاست كه امريكائيان مىپنداشتند. بر ما معلوم نيست چرا امريكا اينطور وانمود مىكند
كه حمله بدون سازماندهى هستند. حال آنكه چنين مقاومتى، در صورتى كه سازمان يافته نباشد،
حاكى از يك جنبش خود جوش وسيع است. اما ربودن امريكائيان را نمىتوان عملى خود جوش
شمرد.
اين امر كه حمله سازمان يافتهاند، خبر خوبى
براى امريكاست زيرا وجود يك سازمان بمعناى آنست كه مىتوان آن را يافت و از ميان برداشت.
حتى اگر فرض شود سازماندهى پراكندهاست و گروهها خودمختار هستند، ناگزير يك مركز ثقل
وجود دارد كه مىتوان آن را از كار انداخت.
انقلاب اسلامى: اگر ربودن دو امريكائى علامت وجود
سازماندهى باشد، اين علامت ديگر وجود ندارد زيرا جسدهاى اين دو يافت شدند.
* فرماندهى جديد قواى امريكا، ژنرال ابوزيد، توضيح
سخت هشيارانه ارائه مىكند. او به كميته نيروهاى مسلح سنا گفت: "در عراق، به بخش
بزرگى از قواى امريكا نياز است. بازگردادن ثبات به عراق، راه حل نظامى ندارد. به يك
كوشش ملى نياز است. نه تنها تمامى امكانات ملى را مىبايد بسيج كرد و بنحو سازگار باهم
بكار برد، بلكه منابع بين المللى را نيز مىبايد بسيج و سازگار كرد و بكار برد".
به سخن ديگر، او مىداند در عراق، وضعيت چنان نيست كه رامسفلد، وزير دفاع، مدعى است:
رژيمى مرده است و بقاياى آن واپسين تقلاهاى پيش از مرگ قطعى را مىكنند و... بلكه جنبشى
در كار است كه توان خود را از وضعيتى بغايت درهم ريخته و از ديد مردم عراق ظالمانه
و نامشروع، مىگيرد.
انقلاب اسلامى: بنا بر ارزيابى ژنرال ابوزيد، عقل
بنيادگراها و محافظه كاران جديدى كه بوش و حكومت او هستند، پيش از عمل، ارزيابى صحيحى
از وضعيت بعد از جنگ عراق، بعمل نياوردهاند. اگر بازگرداندن تنها ثبات به عراق، نياز
به بسيج امكانات ملى امريكا و نيز امكانات بين المللى دارد، پس امريكا ناتوانتر از
آن است كه تحليل علمى امكان اطلاع از آن را مىدهد. حكومت كسانى كه دورتر از نوك بينى
خود را نمىبينند، علامت اين ناتوانى نيست؟ طرز فكر بوش و دروغها كه گفته است، علامت
ديگرى است: