١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦٨ از ٦ تا ٢٢ خرداد

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
و ژاله وفا مقاله‏اى نوشته است پيرامون "دموكراسى به ضرب بمب اتم !"كه به شرح زير مى‏خوانيد:

ژاله وفا
از مجامع اسلامى ايرانيان‏

دموكراسى به ضرب بمب اتم

الوين تافلر در كتاب "جنگ وضد جنگ "خود معتقد است كه سلاحهاى موج اول در دوران كشاورزى، كاردستى زراعى بشر در جنگ تن به تن بوده .همانا قلاب سنگ و كمان زنبوركى و فلاخن و نيزه دسته چوبى و تبر و زوبين .در موج دوم و دوران صنعتى شده تنها ايالات متحده آمريكا در اثناى جنگ جهانى دوم با تكيه بر بنيان صنعتى اش 15 ميليون سرباز را روانه جنگ ساخت و حدود 6 مليون تفنگ و مسلسل و بيش از 300 هزار هواپيما و صد هزار تانك و خودرو زرهى و 41 ميليارد مهمات توليد كرد! بدينسان جنگ جهانى دوم پتانسيل وحشتناكى براى صنعتى كردن مرگ از خود نشان داد .حتى پيش از آن كه بمبهاى اتمى ،هيروشيما و ناكازاكى را نابود كند ،جنگ به سطح بى سابقه‏اى از نابودى انبوه دست يافته بود! و نابودى انبوه در آموزه نظامى همان نقش مركزى را يافت كه توليد انبوه در علم اقتصاد . شبح مرگ توليد انبوه بود. تحول اين ماشين مرگ را در پايان قرن بيستم ،پل ويريليو شهر ساز و سرعت شناس eugolomord)(معروف ،در كتاب خود "ماشين ديدن " شرح ميدهد. وى معتقد است از ماشينهاى مختلفى كه بشربراى ديدن اختراع كرده ،جدا از دوربين عكاسى و دوربين فيلمبردارى، تلويزيون ، ماشين ديدن جديد ،ماشين ديدن الكترونيك است و اين يعنى جفت كردن دوربين تلويزيونى با يك كامپيوتر كه ديده‏هاى دوربين را باز خوانى مى‏كند. اينها ماشينهايى هستند كه موشك به آنها مجهز مى‏شود تا بتواند بدون بر خورد با هر گونه مانعى دقيقا به آنجايى برود كه بايد برود.از ديد وى ماشين ديدن نوع اخير ،ابداع نوعى ديدن است بدون نگاه كردن .نوعى ديدن اتو ماتيك ! تمام ماشينهاى ديدن تا به حال حتى تلويزيون ،به چشمى انسانى و مغزى براى تفسير آن احتياج داشتند. از زمان جفت شدن كامپيوتر و دوربين تلويزيون و ديجيتال شدن پيامهاى تلويزيونى ، ماشينى براى ديدن پديد آمد كه قائم به ذات است و نيازى به مغز انسان ندارد و بشريت را در برابر پديده تاريخى فوق العاده‏اى قرار ميدهد. چرا كه با اين نوع "ماشين ديدن جديد" ، عصر شاهد عينى سر آمده است. انسان در پيشگاه عدالت در وهله اول يك شاهد عينى است. او مى‏گويد " سوگند ميخورم كه من شاهد وقوع اين جنايت بوده‏ام "با اين "ماشين ديدن نوع جديد" ،حاكميت شاهد عينى انسانى رفته رفته از ميان ميرود و شاهد ماشينى جايش را ميگيرد! پل ويريليو در كتاب ديگر خود "اكران صحرا "كه در آن جنگ خليج فارس را جنگى جهانى ولى در ابعادى كوچك محسوب ميكند ،نمونه كاركرد اين ماشين ديدن و ابزارهاى كنترل سلاحها از راه دور و نيز ابزارهاى فريب افكار عمومى را در جنگ خليج به تصوير ميكشد .وى در پايان كتابش صحنه هولناك تسليم 40 سرباز عراقى را در سنگرى شنى ،به ربوتى (هواپيماى شناسايى بدون خلبان) به تصوير ميكشد و آنراتصويرى ازسقوط ،نه فقط سقوط سربازان عراقى ، بلكه سقوط سربازان متحدين و در كل تصويرسقوط انسان نام مينهد .
نگارنده وقتى در مجله اشپيگل 10 مه 2003 خبرتصويب طرحى "قانونى " را در يك كميته سناى آمريكا خواندم كه ممنوعيت 10 ساله بمب‏هاى اتمى كوچك را لغو كرده است و بر اساس اين طرح ،بمب‏هاى اتمى جديد كه جهت تهديد ايران و سوريه وليبى ،اجازه ساخت خواهند گرفت ،از اين ويژگى برخوردارند كه در اعماق زمين فرو ميروند ولى با همه كوچكى قدرت تخريب 6 برابر بمب اتمى كه در هيروشيما بكار رفته است را دارا مى‏باشند ،بى‏اختيار "سقوط انسان "مورد نظر ويريليو در ذهنم مجسم شد و اگرنبود خيزش عظيم "وجدان عمومى جهانى " برعليه اعماق خشونت و بيداد و حماقت فريب جديد ،آنرا باور نيز ميكردم .ولى آنچه راباتارهاى وجودم لمس و حس كردم، سقوط همه جانبه خصوصا اخلاقى "تنها ابر قدرت "جهان بود . آيا " ابر قدرتى " كه قصددارد "دموكراسى" را به ضرب بمب اتم در مغزهافرو كند، همان " فاشيسم با چهره خندان " نيست ؟ابر قدرتى كه تئوريسين محافظه كاران نوش همچون ديگ چنى معاون بوش ،دونالد رامسفلد، وزير دفاع و معاون او، پل ولفوويتز،فرد فاسدى چون ميخائيل لودين صهيونيست باشد كه در ايرانگيت نقش عمده داشت و در كتاب خود، "ماكياول و رهبرى جديد"، معتقد است "تغيير خشونت‏آميز ،جوهر تاريخ بشرى است و ويرانگرى خلاق روش عمومى ما است و ما اين كار را اتوماتيك انجام مى‏دهيم !" ،آيا دچار ضعف و درماندگى و سقوط نيست؟ وقتى به قول آيزايا برلين، "نه تنها علم مورد شكنجه و تعقيب است ،بلكه شكنجه و تعقيب بوسيله علم و به نام علم صورت ميگيرد و اين كابوسى است كه آينده بينان نمى‏توانستند آنرا پيش بينى كنند"،آيا "ويرانگرى خلاق "مورد نظر لودين يك مفهوم مصيبت زده‏نيست؟! وقتى نيوزويك تنها در قالب آمار، خبر كشته شدن 24 هزار نفر از مردم عراق را در تجاوز اخير آمريكا به عراق درج ميكند ،و كانال N.N.C حتى يك تصوير از اين جنايت را پخش نميكند ،قصدشان خاموش كردن غريزه انسانى در عكس العمل به قتل عامهاى بى تصوير و وادار كردنشان به تخدير ذهن در درك فاجعه حال و آينده نيست؟"ويرانگران خلاق!" قديم و جديد حتى به تاريخ نيز رحم نمى‏آورند.قدرى تامل كنيم و ببينيم كه تمام تاريخهاى قرن بيستم تقلبى است !تاريخ ماركسيسم را در قرن بيستم در نظر بگيريم كه بشر هنوز منتظر اطلاعاتى است كه از بايگانى‏ها بدست خواهد آمد! قتل عامهاى بى تصوير ليبراليسم وحشى ،آنهم در عصر فيلم و تصوير ،در كجاى تاريخ ضبط خواهند شد؟!؟ با چه زبانى بايستى به استعمار كهنه و نو كه رسالت خود ميدانست و ميداند كه هم ديكتاتورهاى خشن بر كشورهاى ما تحميل كند و هم با "ويرانگرى خلاق" ،"دموكراسى"را به زواياى مهجور و نيازمند عدالت و احسان در حوزه زندگى مردم كشورهاى جنوب به زور توپ و اكنون بمب اتم حقنه كند، فهماند كه دموكراسى يك فرهنگ است و حاصل تجربه بلافصل اجتماعى- سياسى - فرهنگى هر ملتى در پناه استقلال و استغنايش از دخالت غير است. ژان كريستوف روفن كه به عنوان معاون "جامعه پزشكان‏بدون مرز" به بسيارى از كشورهاى حوزه جنوب سفر كرده است نيز ،حاصل تجربه خود رادر كتاب خود "امپراتورى و نو بربرها" بدينسان شرح ميدهد :
"نبايد در كشورهاى جنوب كه توان خلق موقعيتهاى سياسى نوين را دارند در نمايشى كه غربيها در آنجا بازى ميكنند، دموكراسى هم يكى از صحنه‏هاباشد. بلكه دموكراسى بايد جزء لايتجزاى تاريخ اين مردم باشد. دموكراسى با پول خريدارى نمى‏شود و از خارج نيز بدست نمى‏آيد بلكه ،همچون اروپا ،از رهگذر تلاطمهاى سياسى درونى حاصل ميشود." اكنون ما در ايران در مسير تحقق مردمسالارى بايستى گوش بزنگ دو خطر عمده باشيم كه از دو جانب همچون گازانبرى ما را تهديد به له شدن مينمايند . از طرفى هر روز تداوم نظام مخوف و فاسدى چون "ولايت فقيه " تمامى عرصه‏هاى زندگى ما را اعم از سياسى - اقتصادى - اجتماعى - حقوقى - فر هنگى از خشونت آكنده و از حقوق تهى ميگرداند و اصلاح طلبان حكومتى نقش خود را در 6 سال اخير(حجاريان‏ 28 /2/82):
"دست كش سفيدى بر مشت آهنين اقتدارگرايان "ميدانند و خود نيز به اين نتيجه رسيده‏اند (محمد رضا خاتمى )31/ 2/82:
"روندى كه امروز جريان دارد ديگر درست شدنى نيست و اصلاح طلبان نتوانستند موانع را به مردم گوشزد كنند تا مردم بيشتر در عمق بى قانونى‏ها قرار بگيرند و مسئولينى كه بايد مسائل را حل كنند سكوت اختيار كرده و كارى نمى‏كنند " و مسئولى را كه محمد رضا خاتمى گوشزد مى‏كند و كسى جز برادرش در راس حكومت اصلاح طلبان نيست، خود در 1 خرداد 82 سياست بى تدبير خود را در اين جمله توصيف ميكند:
"چو فردا رسد فكر فردا كنيم !" با چنين حكومتى بى عمل و "نمايندگانى " كه از صرف گوشزد كردن موانع نيز طفره رفته‏اند و پذيرش رل نقاب تزوير روبروييم و از طرف ديگر خطر تسرى "ويرانگرى خلاق"آمريكايى به درون ايران كه به گفته كوندوليزا رايس ، مشاور امنيت ملى كاخ سفيد ،خود را ديگر همسايه و هم محله با ايران ميداند!. زنهار كه از هر دو طرف ،اين استقلال و آزادى ايران و حقوق انسان ايرانى است كه مورد هجوم و تعرض عنصر بيگانه (چه داخلى وچه خارجى )قرار ميگيرد و گويى انسان ايرانى در دست هر دو طرف به منزله موادى است كه بايد يكى آن را با پتك استبداد و ديگرى با "ويرانگرى خلاق " به شكل دلخواه خود در آورد.و گرنه هم زورپرستان داخلى( هر چند در رو خود را وانمود به ستيز با آمريكا ميكنند) امادر خلوت خود با امريكائيها آن كار ديگر ميكنند ،و هم زورپرستهاى وابسته در اپوزيسون بر سر ايفاى نقش چلبى، بايكديگر به رقابت برخاسته‏اندو برخى از آنها كانديد دلخواه امثال لودين نيز گشته‏اند . پس بر فرهيختگان ايران ،بر جامعه دانشگاهى، جنبش دانشجويى و جامعه معلمان ايران است كه اين خطر واقعى را گوشزد جامعه نمايند. بر جنبش دانشجويى است كه با درس گرفتن از تجربه اصلاح ناپذيرى نظام ولايت فقيه، هم خطرات و خسرانهاى ادامه يك روز بيشتر سلطه اين نظام را گوشزد كنند،و هم وظيفه دارد با بسط دادن جريان انديشه در ايران ، تسلط عمومى بر مكانيسمهايى كه سلطه به هر شكلش اعم از مادى و... ايجاد ميكند را ميسر سازند. جنبش دانشجويى ايران بايد امعان نظر داشته باشد كه خصيصه آزادى خواهى و دورى اين جنبش از قدرت ،بايستى متناسب باشد با قابليتش دررفع حجابها و خنثى سازى سانسور علنى يا پنهانى كه استبداد داخلى و استعمار خارجى در مقابل‏اهداف واقعى خود بر اذهان تحميل مينمايد. چرا كه معرفت به اين خطر آن پادزهر قوى و ضرورى است در برابر جهالت دل بستن به "نيروى آزاديبخش " عنصر خارجى .
اكنون كه وجدان جهانى وهم "دموكراسى تزريقى " را كه وهمى عميق و چنان شايع بود كه وهم بودنش حتى احساس نمى‏شد را از اعتبار انداخته است ،بر ملت ايران است كه انقلاب بزرگ خود را به مثابه جوششى از تمناى آزادى و استقلال و رشد واقعى ،تا رسيدن به تجربه تحقق نظامى مردمسالار پى بگيرند و مطالبه فضاى حياتى را براى خود از خود سراغ گيرند و نه از بيگانه تمنا كنند. برداشتن اين نظام به مثابه مانع تحقق مردمسالارى آسان‏تر است تا تحمل خفت دخالت روزمره بيگانه در هست و نيست ما. چه بسا امرى نه چون سخت است، جرات نمى‏كنيم انجامش دهيم ،بلكه چون جرات نمى‏كنيم سخت به نظر مى‏آيد !
زغيرتش گله كردم به خنده گفت مرا كه هر چه بند كند او ترا، براندازش !

در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر