|
انقلاب اسلامى: بازتاب و "خط سيد ضياء" به همكارى با قواى متجاوز در جنگ روانى ادامه مىدهند. نمونه هائى را به شرح زير مىآوريم. هم بدين خاطر كه بيانگر تمايلى از تمايلهاى درون رژيم ملاتارياست و هم بدين خاطر كه به هر ايرانى معلوم مىكند چرا ملتهاى ما با داشتن همه امكانها و بهترين فرصتها، تحت سلطه قدرتى كه در آئينه جنگ با عراق، انحطاط خويش را عيان كرد و در قلمروهاى اخلاق، سياست بين المللى، حقوق بين المللى و حتى نظامى خويش را آشكار گرداند:
مداكره با امريكا و سركوب: رد لايحه قانون انتخابات، سركوب را تشديد كنيم و...:
قول هاشمى رفسنجانى را پيش از اين آوردهايم: مذاكره با امريكا بله اما با شرائط!؟
"شوراى نگهبان" لايحه انتخابات را كه نظارت استصوابى را لغو مىكرد، روزى بعد از تصويب، با وارد كردن 36 ايراد "قانونى" و "شرعى" رد كرد.
حميد رضا ترقى دبير سياسى جمعيت مؤتلفه در مصاحبه با روزنامه همبستگى 16 فروردين 82: جنگ آمريكا با عراق قطعاً تهديدات اجتناب ناپذيرى را براى امنيت ملى ايران در پى خواهد داشت. طبيعى است كهاين تهديدات افكار عمومى را پذيراى شرايط خاص امنيتى كرده است. ارتش و سپاه بايد آمادگى لازم را براى مقابله با حوادث احتمالى داشته باشند.
موضع مدير مسئول سايت باز تاب
فؤاد صادقى (وابسته به محسن رضائى):
تغيير موضع ناگهانى كالين پاول در رابطه با ايران و سوريه، نشان داد سياستمداران آمريكايى با يك هفته تأخير، وانمود كردهاند موضع دولت انگلستان در قبال جمهورى اسلامى را پذيرفتهاند.
اكنون پرسش اصلى اين است كه ايران بايد چه موضعى در قبال ايالات متحده اتخاذ كند؟ يا به عبارتى ديگر برخورد ايران با آمريكا مىبايست چگونه صورت گيرد؟
از سويى تصميم آمريكا به دخالت و حضور مستقيم در جهان، به ويژه خاورميانه، سياست دشمنى زبانى ايران با آمريكا را بىمعنا ساخته است. جمهورى اسلامى ديگر قادر نيست از سويى در تبليغات و موضعگيرى رسمى بر دشمنى با آمريكا تأكيد ورزد، اما در عمل خطمشى بىطرفانه و مسالمت جويانه را مقابل آمريكا اتخاذ كند. موضع انفعالى سخنگوى وزارت خارجه در مورد به رسميت شناختن تسلط اسراييل بر 78 درصد از سرزمين فلسطين، تقديم افغانستان به آمريكا در اجلاس بن و توصيه به حزبالله لبنان در عدم تحرك نظامى توسط وزير خارجه، گوشهاى از اين عملكرد بىطرفانه! در مدت اخير است.
ديگر ايالات متحده، آن سوى جهان نيست كه بتوان با صداى بلند براى او پيغام فرستاد. بلكه از شمال غربى تا جنوب و شمال شرقى كشور را احاطه كرده است و همانگونه كه سياستمداران عجول كاخ سفيد، علايم زودهنگامى از خود بروز دادند، به دنبال تعيين تكليف نهايى با ايران پس از جنگ عراق هستند. بنابراين تفاوت ديگر بين شعار و عمل، در صحنه سياست خارجى قابل تداوم نيست.
اما به نظر مىرسد در شرايط كنونى قادريم نوع سومى از برخورد با آمريكا را تجربه كنيم. بررسى شرايط جديد جهانى و موقعيت جديد آمريكا، نشانگر آن است كه زمينه لازم براى اتخاذ يك موضع متفاوت در برابر ايالات متحده ايجاد شده است. ما قادريم با حفظ منافع ملى و مواضع ايدئولوژيك خود و لحاظ كردن واقعيتهاى كنونى در شعارها و مواضع گذشته، به نوعى خود را به آمريكا تحميل كنيم. واقعيت آن است كه مردان كاخ سفيد دريافتهاند كه قادر به مقابله با تمامى جهان نيستند. آمريكا به همان اندازه كه در جريان جنگ عراق تلاش دارد خود را مقتدر نشان دهد، نقاط ضعف خويش را نيز به نمايش گذاشته است. حتى اگر از سقوط جايگاه آمريكا در افكار عمومى به گواهى تظاهرات وسيع ضد جنگ در سراسر دنيا بگذريم، نوع برخورد تركيه و كره شمالى با آمريكا، به خوبى نشان داد كه استفاده از نقاط ضعف ايالات متحده و اهرمهاى فشار منطقهاى تا چه ميزان مىتواند آمريكا را در انفعال قرار دهد.
مهمترين ويژگى سياستمداران آمريكايى، منفعتگرايى آنها است و زمانى كه بتوان از موضع قدرت و استفاده مناسب، از اهرمهاى فشار در اختيار خود، با آنان برخورد كرد، نه تنها حاضر به پذيرش ما همانگونه كه هستيم مىباشند، بلكه حاضر به واگذارى امتيازات مهمى نيز مىشوند و به نوعى توازن سياسى تن خواهند بود.
بايد بپذيريم كه در شرايط جديد جهانى دشمنى صرف و مذاكره منفعلانه، هيچ يك شيوه مناسبى در برخورد با آمريكا نيستند.
كيهان (1/16) در سرمقاله خود نوشت: ناكامى آمريكا در تسخير سه روزه عراق نشان داد كه على رغم رجز خوانى مقامات آمريكايى و برخلاف آنچه فيلمهاى هاليودى در رسانههاى غربى در پى القاء آن بودهاند، داستان ابرقدرتى آمريكا فقط يك توهم است. مهاجمان با اقدام جنايتكارانه و غيرقابل توجيه خود، جريانات طرفدار رابطه و مذاكره و همزيستى با آمريكا را نه فقط رسوا كردهاند كه كمترين زمينهاى براى ابراز وجود آنها باقى نگذاشتهاند. در اين زمينه گفتنى است كه از اين پس و در پى جنايات آشكار آمريكا، افراد و گروههايى كه كماكان از رابطه و مذاكره با شيطان بزرگ سخن به ميان آورند، مستحق برخورد جدى هستند، چرا كه پذيرش بهانههايى نظير كم دانى، غفلت و بىخبرى از اين گونه افراد و گروهها، ساده لوحى مفرط و غيرقابل توجيه است. كسانى كه هنوز هم از ضرورت رابطه و مذاكره با آمريكا سخن مىگويند، اگر ديوانه نباشند به احتمال زياد، ماموران مزدورى هستند كه قلع و قمع آنان به منظور حفظ جان و نواميس مردم، يك وظيفه قطعى و ضرورى است و بالاخره همه شواهد و قرائن حكايت از آن دارند كه عصر خمينى به نقطه سرنوشت سازى رسيده و آمريكا قوس نزولى خود را با حركتى پرشتاب به سوى فروپاشى طى مىكند.
انقلاب اسلامى: دقت در رجز خوانى كهيان آشكار مىكند كه ترس در دلهاى رهبرى سازمان ترور و "خط سيد ضياء" لانه كردهاست. گزارشها كه در يافت كردهايم نيز بيانگر ترسى است كه در دل ملاتاريا افتادهاست.
|
|