|
ايران گيتيهائى كه طرفهاى اصلى امريكا در معامله پنهانى با امريكا بودهاند:
بهترتيبى كه آمد، در صفحه 807، "شنود اشباح"، قربانى فر را به منتظرى مىچسباند.
بنا بر گزارش كميسيون تاور و گزارشهاى دو مجلس امريكا، امريكائيها بنا بر كنار گذاشتن قربانى فر و گشودن مجراى دومى با هاشمى رفسنجانى مىگذارند. بنا بر گزارش كنگره (صفحات 234 تا 236): قربانى فر "با هر سه گرايش رژيم در مراوده بود و كارها را با توافق همه انجام مىداد". او از سه تن، خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و مير حسين موسوى نمايندگى مىكرد.
"خويش" رفسنجانى" (برادر زاده او)، در ديدار 29 اكتبر 86، با نورث و سكورد و حكيم و كاو، به امريكائيها مىباوراند كه هاشمى رفسنجانى، براى اينكه بعدها كسى نتواند مخالفت كند، همه، از جمله آية الله منتظرى را، با معامله محرمانه با امريكا موافق كردهاست. (صفحات 259 و 260 گزارش مجلس نمايندگان امريكا) در اين ديدار، "خويش رفسنجانى" اطلاع مىدهد: "از سوى دانشجويان و يك گرايش سياسى، روابط پنهانى ما با شما افشا شدهاند و اينها متنى در 5 ميليون نسخه را در باره سفر مك فارلين به ايران را پخش كردهاند.
وقتى مجراى اول (قربانى فر) سخن از استقرار روابط با امريكا بميان آورد، رفسنجانى موافق بود و بخاطر سياستهاى خاصش، صلاح را در اين ديد كه همه جناحها را در اين كار، دخالت دهد و به هر گروه نقشى داد...".
بدين قرار، پيش از انتشار خبر سفر هيأت مك فارلين به ايران، در روزنامه لبنانى الشراع، خبر در ايران منتشر شده بود. راست بخواهى، از آغاز ارتباط محرمانه، خبر آن به خارج درز كرده و در انقلاب اسلامى منتشر شده بود.
پيش از آن، امريكائيها بر آن مىشوند قربانى فر را كنار بگذارند، على هاشمى بهرمانى (مجراى دوم و مستقيم به رفسنجانى) و سماعى (افسر اطلاعات سپاه)، اواخر اوت 1986، در ديدار با ژنرال سكورد و حكيم، مىگويند: "منتظرى يك "راديكال" شمرده مىشود. موافقتش ضرور است وگرنه، اجماع تحقق پيدا نمىكند...قربانى فر دوست قديمى منتظرى است و امريكائيها از هر راه شده، بايد دل او را بدست آورند. معنى حرف بهرمانى اين بود كه كنار گذاشتن قربانى فر خطرناك است."
* بدين قرار واقعيتى را كه "شنود اشباح" وارونه مىكند، اينست كه الف - اين على هاشمى بهرمانى است كه به امريكائيها مىگويد كنار گذاشتن قربانى فر خطرناك است. "شنود اشباح" نمىگويد قربانى فر تهديد مىكند كه اگر پول او را نپردازند و بخواهند او را كنار بگذارند، پته همه را روى آب خواهد انداخت، مىگويد او "به دليل همكارى نزديك با فتح ا... اميد نجف آبادى و ديگر افراد باند جنايتكار طرفدار حسينعلى منتظرى، موفق به آغاز عمليات اطلاعاتى پيچيدهاى براى حاميان اصلىاش در تل اويو گرديد".
اما على هاشمى رفسنجانى و نيز گرد آورندگان مجموعهاى آشفته از راست و دروغ زير عنوان "شنود اشباح" راست نمىگويند. گزارشهاى تاور و دو مجلس امريكا حاكى از آنند كه قربانى فر تهديد مىكند و تهديد خود را به اجرا مىگذارد. آن زمان فتح الله اميد نجف آبادى، "نماينده" مجلس بود. منتظرى نيز "قائم مقام رهبر" بود. تا پيش از آنكه قربانى فر دو نامه خود به محسن كنگرلو را از طريق اميد نجف آبادى براى منتظرى بفرستد، اين دو از ماجرا، اطلاع نمىداشتهاند. "شنود اشباح" قسمتى از خاطرات منتظرى را نقل مىكند و در برابر جمله "بعد از اينكه اين نامهها بدست من رسيد، تازه فهميدم" علامت "؟!" گذاشته و البته "تازه فهميدم" را نيز چاق كردهاست. اما واقعيت اينست كه ايران گيتيها منتظرى را يكسره از روابط پنهانى بى اطلاع نگاهداشته بودند. بدلايل بسيار، از جمله 1 - اميد نجف آبادى و سيد مهدى هاشمى را اعدام كردند و تكذيب كردند كه بخاطر افشاى سفر هيأت مك فارلين به ايران بودهاست. 2 - قربانى فر به منتظرى پيام مىدهد قرار است شما را از قائم مقامى عزل كنند و با وجود دادن اين اطلاع قبلى، او را عزل مىكنند. بنا بر اين، ايران گيتيهائى كه معامله پنهانى مىكردهاند، آن را براى تصرف قدرت و حذف مانعها، حتى خمينى و منتظرى، مىكردهاند. 3 - بنا بر گزارشهاى تاور و دو مجلس امريكا، قربانى فر كانال ارتباطى با موسوى و خامنهاى و هاشمى رفسنجانى بودهاست. و 4 - بنا بر همان گزارشها، تهديد مىكند كه ماجرا را لو مىدهد. و 5 - وقتى تهديد خود را به اجرا مىگذارد، از طريق منتظرى عمل مىكند. پس مىدانستهاست منتظرى را از معامله پنهانى بى اطلاع نگاهداشتهاند و نيز مىدانسته است كه او مجرا را افشا خواهد كرد.
"شنود اشباح" چون مىدانستهاست اگر فصل نهم خاطرات منتظرى را كامل نقل كند، مسلم مىشود الف - منتظرى را بى اطلاع نگاه داشتهاند و ب - هاشمى رفسنجانى و احمد خمينى طرفهاى معامله با امريكا بودهاند، قسمت اصلى را سانسور كردهاست (ص 283 خاطرات):
"من فهميدم كه چنين قضيهاى هست و در اين ميان، معلوم شد كه پاى اسرائيل هم در ميان بودهاست. و اصلاً اشكال من اين بود كه چرا بايد كار به جائى برسد كه ما خواسته باشيم با اسلحه اسرائيلى با عراق بجنگيم. بعد آقاى هاشمى رفسنجانى كه پيش من آمد، من به او اعتراض كردم كه چرا اين قضيه را به من نگفتيد؟ گفت: قصد داشتيم اين قضيه را بعداً به شما بگوئيم. بالاخره من اعتراض كردم كه چرا خودسرانه اين كارها را مىكنيد و آنها ناراحت بودند كه چرا من اين مسائل را فهميدهام. (پيوستهاى شماره 130 و 131)
سئوال: آيا در جلسات سران اين مسئله مطرح نشده بود؟
جواب: در آن جلسات كه من بودم مطرح نشده بود. ماجرا را از دو نامه اعتراض منوچهر قربانى فر به محسن كنگرلو كه فتوكپى آنها را براى من فرستاده بود، باخبر شدم.
سئوال: آيا مرحوم امام (ره) در جريان اين معامله بودند يا نه؟
جواب: من درست نمىدانم كه مرحوم امام (ره) در جريان اين مسئله بودند يا نه. ولى من پس از آنكه اين جريان را شنيدم رفتم به بيت مرحوم امام و جريان را براى حاج احمد آقا گفتم. او خيلى تعجب كرد كه شما از كجا در جريان قرار گرفتيد؟ گفتم: از هرجا، بالاخره اجنه به من خبردادهاند! گفت: خوب، گاهى اين اجنه كه براى شما خبر مىآورند اين خبرها را بنويسيد و براى امام هم بفرستيد! گفتم: بالاخره اين گونه نيست كه من در جريان قرار نگيرم. ولى آقايان از اينكه من بطور كامل همه اين جريان را مىدانم، خيلى ناراحت بودند.
سئوال: آيا به نظر شما ميان جريان مك فارلين و جريان سيد مهدى هاشمى و دستگيرى آقاى اميد نجف آبادى ارتباطى وجود نداشت و اين جريان يك تصفيه حساب جناحى نبود؟
جواب: همه چيز محتمل است و الاحتمال خفيف الموونه ؛ و بعضى اخبار پشت پرده و بعضى تلكسهائى كه در آن وقت روى تلكس منزل ما منعكس مىشد، حكايت از اين ارتباط مىكرد و قضيه آوردن اسلحه از اسرائيل براى ايران هم در يكى از اين تلكسها منعكس شده بود و العلم عند الله (پيوستهاى شماره 132 الى 135)
* طرفه اينكه در صفحات 814 و 815، از قول اشپيگل (1 دسامبر 86)، همان رابطه را مىآورد كه به قربانى فر امكان داد ميان دستگاه ريگان و دستگاه خمينى رابط شود: "منوچهر قربانى فر دلال اسلحه ايرانى و يكى از نزديكان (مير حسين) موسوى، نخست وزير ايران قرارگرفت."
* در صفحه 818، به نقل از كتاب "بحران در واشنگتن - تحقيقات "مارتين مك لاولين" چگونگى افشاى افتضاح را از راه الشراع مىنويسد:
"سه هفته بعد {از جريان سقوط سى - 130 توسط ساندينيستها} يك نشريه لبنانى، ديدار نورث و مك فارلين از تهران در بهار گذشته را گزارش كرد كه مبناى آن اطلاعاتى بود كه {ظاهراً} از سوى يك گروه دانشجوئى ايرانى در اختيار آن روزنامه قرارداده شده بود."
انقلاب اسلامى: بديهى است "شنود اشباح" نمىخواهد راست را بنويسد. زيرا مىداند قلب سازيهايش را آشكار مىكنند. وگرنه، بر فلاحيان و حسينيان و... معلوم است كه الشراع از طريق سيد مهدى هاشمى و افراد او خبر را دريافت كردهاست. روزهاى طولانى، تلويزيونهاى امريكائى در محل زندگى بنىصدر، دكل بر پا كرده بودند و بطور روزانه، اطلاعات پيرامون روابط پنهانى خمينى و دستگاه خمينى را با ريگان - بوش و دستگاه او، دريافت و پخش مىكردند. بعدها، بنىصدر گفت بخشى از اطلاعات را از نزديكان منتظرى دريافت مىكردهاست.
در صفحه 832، با نقل قول هفته نامه الوطن العربى (مصاحبه با عدنان خاشقى)، دست به تقلبى مىزند كه از افرادى چون على فلاحيان و حسينيان بر مىآيد. قاشقى از قول قربانى فر مىگويد:
"اينك در داخل رژيم ايران 3 جناح وابسته به {"امام} خمينى" وجود دارد: اول جناح {هاشمى} رفسنجانى. وى معتدل كننده دوطرف ميانه روها و افراطيون قرار دارد. دوم جناح ميانه روها به محوريت منتظرى جانشين {"امام}خمينى" تمامى هواداران او افراد ميانه رو هستند. سوم جناح افراط گرايان متشكل از سپاه پاسداران.
اين سه جريان، بر سر جانشينى پس از وفات {"امام} خمينى" با يكديگر مبارزه مىكنند. شخصى كه در هامبورگ با من تماس گرفت، به من گفت كه جناح ميانه رو {جناح طرفدار منتظرى }آماده برقرارى كانالهائى با اعراب، جهت پايان بخشيدن به جنگ مىباشد. من اين حرفها را علاوه بر امريكائيها، به برخى از مراجع عربى، عيناً ابلاغ كردم". و در صفحات 435 و 436 "از يادداشتهاى تحقيق كتابخانهاى محقق و حاشيه نويسى تحقيقات پژوهشى بر آن"، آوردهاست: "در اين جلسات، عناصر مختلف مؤثر در حاكميت جمهورى اسلامى به سه گروه ميانه رو {همگرا با استكبار جهانى}، تند رو {ضد استكبارى} و گروه بينابين تقسيم شده و با اطلاعات دقيق امنيتى، مورد اشاره، بحث و تجزيه و تحليل قرارگرفتهاند. خط اول با محوريت قائم مقام رهبرى جمهورى اسلامى، حسينعلى منتظرى. در اسناد افشا شده موجود آنان، از اين خط، بعنوان جناح متناسب با استراتژى اسرائيل، امريكا و سياستهاى جهانى آنان نام برده...
در لابلاى كوششها و فعاليتهاى همه جانبهاى كه اسرائيليها و امريكائيها، در مسير به قدرت رساندن منتظرى و باندهاى مدافعش انجام دادند، مطابق مستندات غير قابل انكار - كه در همين فصل بيشتر بدانها اشاره خواهيم داشت - حتى پيش بينىهاى لازم، جهت حذف فيزيكى حضرت امام نيز با اين جريان شيطانى و مرموز داخلى، مورد مذاكره قرار گرفتهاست."
انقلاب اسلامى: بدينسان، "خط سيد ضياء" اعتراف مىكند:
الف - ايران گيتى دركار بودهاست. ب - سه تمايل در رژيم وجود داشتهاند. يك تمايل كه خود را ميانه رو مىخوانده، "همگرا با استكبار جهانى" بوده و امريكا و اسرائيل مىخواستهاند اين تمايل را به قدرت برسانند. ج - اين امر رانيز كه تمايل حتى حاضر بودهاست براى رسيدن به قدرت، خمينى را نيز بكشد، تصديق مىكند. تنها تقلبى كه مىكند، در "اسناد افشا شده موجود" نام منتظرى را به جاى نام هاشمى رفسنجانى قرار مىدهد.
د - طرفه اينكه به وعده خود به "اشاره" به اين اسناد عمل نمىكند و در قولهائى هم كه نقل مىكند، با همه كوشش، نمىتواند نام هاشمى رفسنجانى را با نام منتظرى جانشين كند. پيش از آنكه به سراغ "اشاره محقق" به "اسناد افشا شده موجود" برويم، از گزارشهاى تاور و كنگره امريكا واقعيت را نقل مىكنيم:
* اما قربانى فر خود به كميسيون تاور سه تمايل را معرفى كردهاست و "محقق" لازم نبود نظر او را از قول قاشقى در مجله وطن العربى نقل كند:
بنا بر گزارش كميسيون تاور، پيش از آنكه مك فارلين، در 8 دسامبر 1985، در لندن با قربانى فر ديدار كند، كيمچى از قول او به مك فارلين مىگويد:
"شما نمىدانيد چه بلبشوئى در ايران است. ميان سه دسته راديكال و ميانه رو و سنت گرايان نزاع سخت است."
* بنا بر همان گزارش، به ادعاى قربانى فر، منتظرى شاخص تمايل راديكال و هاشمى رفسنجانى معرف تمايل ميانه رو بودهاند و او از خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و موسوى نمايندگى مىكردهاست.
* در گزارش كنگره آمدهاست:
"البته على هاشمى بهرمانى سر دارى به خرج نداده و به آنها گفته بود كه كار با موافقت هر سه جناح انجام مىگيرد اما آنها نخواسته بودند حرف او را باور كنند. كار كه از پرده بيرون افتاد، معلوم شد يك جناح، جناح منتظرى و پيروان او، از ما وقع راضى نيستند. با آنكه از جزئيات امر اطلاع نداريم، مىتوانيم احتمال بدهيم منتظرى از اينكه امريكائيان رفسنجانى را بعنوان طرف دلخواه خويش برگزيدهاند، سخت آزرده خاطر شده و تصميم به انتقام گرفتهاست. در ماه اكتبر، 5 ميليون نسخه شب نامه، شامل شرح سفر مك فارلين به ايران و اين خواست كه آورندگان هيأت مك فارلين به ايران بايد به مردم توضيح بدهند، در سرتاسر ايران توزيع شد."
"شنود اشباح" در صفحه 838، با اين عبارات، اعتراف مىكند ماجراى سفر مك فارلين به ايران را سيد مهدى هاشمى لو دادهاست:
"از يادداشتهاى تحقيق كتابخانهاى محقق": "از منافقانهترين شگردهائى كه توسط سيد مهدى هاشمى و باند كثيف و جنايتكارش به كار گرفته شد، ايجاد و پخش شايعاتى بود كه نقش كليدى باند وى، در ارتباط با جاسوسى و خدمت همه جانبه به سرپلهاى اسرائيلى و لابيهاى آنان در ايالات متحده امريكا را از افكار عمومى مردممان دور مىكرد.
بدين ترتيب، نه تنها امكان طرح خيانتهاى جبرانناپذير منافقين سكنى گزيده در بيت منتظرى، در نظام امنيتى و قضائى جمهورى اسلامى، جهت رسيدگى به جرائم جدى و سنگين فوق و مجازات عاملين آن را سلب مىنمود، بلكه همانند فرار دزدى كه اصل سرقتش افشاء شده و فرياد بر مىآورد: "آى دزد را بگيريد"، با اتخاذ تاكتيك "فرار به جلو"، چهرهاى حق به جانب و مظلوم و مدعى، به خود گرفتند."
انقلاب اسلامى: "سيد مهدى هاشمى و باند او" تا افشا كردن سفر هيأت مك فارلين به ايران، در جنايتها و فسادهاشان آزاد بودند. سيد مهدى هاشمى را "سلطان اصفهان" مىخواندند. "محقق" واقعيت را وارونه مىكند. واقعيت اينست كه چون سفر هيأت مك فارلين را به ايران فاش كرد و دستگاه سركوب خمينى و دستياران او نمىتوانست او را بخاطر لو دادن روابط پنهانى با امريكا و اسرائيل محاكمه و اعدام كند، جنايتها را دست آويز كردند.
در صفحات 839 و 840، از قول هفته نامه الوطن العربى (17 آوريل 1987) سه تمايل را باز مىآورد. اين بار، معرف تمايل معتدل هاشمى رفسنجانى مىشود:
"در آن زمان، 3 جناح اصلى در ايران وجود داشت... جناحى كه با هدايت مير حسين موسوى، نخست وزير، على رغم دشمنى خود با كشورهاى غرب،... جناح دوم همان جناح معتدلين {؟} به رهبرى على اكبر هاشمى رفسنجانى، رئيس مجلس شورا مىباشد. به اعتقاد وى، ايران مىتواند روابطى با جهان آزاد بر قرار كند و نياز به ايجاد روابط با غرب دارد... جناح سوم جناح محافظه كار است كه آية ا... منتظرى رهبرى آن را بر عهده دارد. او شديداً خواهان برقرارى روابط با امريكا بود و دقيقاً از تمامى مراحل برقرارى روابط مطلع بود.
مقرر شده بود كه سود عمليات فروش اسلحه، در اختيار اين جناح {طرفداران منتظرى} قرار گيرد تا در كشمكش خود بر سر قدرت آتى، قدرتمندتر باشند.
در اين زمينه، به دنبال تشديد كشمكشهاى داخلى در تهران و ارسال كمكهاى مالى بصورت وامهائى براى اين جناح به اميد اينكه بعد از فروش اسلحه، بازپرداخت شود. چندين ديدار سرى ميان مقامات امريكائى و اعضاى اصلى اين جناح، با اطلاع آيةا... منتظرى انجام گرفت. اين تماسها بيش از 18 ماه بطور سرى ادامه داشت. ولى زمانى كه امر به مسئله كشمكش بر سر قدرت در ايران ارتباط پيدا كرد، همه چيز افشا شد...
3 - موقعيت دو جناح ميانه روى منتظرى و رفسنجانى بديهى بنظر مىآيد كه بدنبال فوت {"امام }خمينى"، جناح راديكال مخالف با برقرارى تماس با ايالات امريكا از صحنه سياسى ايران، حذف خواهد بود. چرا كه حجة الاسلام على خامنهاى، رئيس جمهورى، تمامى اختيارات و نفوذ خود را از دست داد {؟!}
ميرحسين موسوى، نخست وزير و از رهبران راديكال، اكنون خود را براى همكارى با غرب و پذيرفتن نقطه نظرات آنها آماده مىكند."
انقلاب اسلامى: با وجود گزارشهاى رسمى، مراجعه به الوطن العربى، محل نداشت. اما اگر نياز به قول اين نشريه دارد، از آن روست كه با توضيح داخل كروشه خود، منتظرى را به جاى هاشمى رفسنجانى، قرار دهد. با وجود اين اعتراف مىكند الف - در معامله اسلحه "سود" عايد شدهاست. و اين پول به كسانى داده شده . ب - پول قربانى فر پرداخت نشده و او را كنار نيز گذاشته اند و اين امر موجب لو رفتن روابط پنهانى شدهاست. ج - گفتگوها و معاملههاى سرى بمدت 18 ماه ادامه داشتهاند. د - خامنهاى "راديكال" است و با مرگ خمينى كنار گذاشته مىشود. واقعيت، مهر ابطال بر اين دروغ زد. چرا كه در واقع : منتظرى در حيات خمينى عزل و با جعل نامه از قول خمينى، خامنهاى "رهبر" شد.
با وجود اين، جدا كردن حساب هاشمى رفسنجانى از حساب خامنهاى گويائى و اهميت بسيار دارد
اما بنا بر گزارشهاى كميسيون تاور و كنگره،
* به على هاشمى بهرمانى 6 ميليون دلار پرداخت شدهاست. و از محل فروش اسلحه به ايران، به واسطهها رشوهها پرداخت شدهاند.
* از كانالهاى ارتباط كه بوجود آمدهاند، هيچيك از طريق واسطهاى به منتظرى راه نمىبردهاند. "شنود اشباح" به وجود كانالهاى ارتباط بدينسان اعتراف مىكند:
در صفحه 841، همچنان از قول الوطن العربى ادامه مىدهد:
"امريكائيها به جاى اينكه مشكل را آسان كنند، با ناديده گرفتن كانالهاى سابق نخست وزير ايران، مرتكب اشتباه بزرگى شدند. سازمان اطلاعاتى امريكا با (حجةالاسلام) رفسنجانى از طريق فرزندش و سعيد خراسانى، نماينده دائمى ايران در سازمان ملل متحد، تماس گرفت و سعى نمود معاملههاى جديد با وى ترتيب دهد...
منتظرى كه عمليات تماسهاى جديد را دنبال مىكرد، بهمين دليل نسبت به رفتار امريكا شك كرد و معتقد شد كه على رغم همكاريهاى گذشته با امريكائيها، آنها نظرشان عوض شد و در صدد نابودى جناحش هستند و به همين خاطر، او و طرفدارانش به منظور تثبيت خود، در كشمكش قدرت، مجبور به افشاء و بر ملا ساختن جزئيات عمليات فروش اسلحه گرديدند {!؟}"
انقلاب اسلامى: عقل زور مدار امثال فلاحيان و حسينيان نمىتواند بفهمد كه با تخريب خود شروع مىكند. توضيح اينكه اعتراف مىكند: الف - كشماكش بر سر قدرت از راه رابطه پنهانى با امريكا انجام مىگرفته است و ب - تثبيت قدرت هر يك از جناجها از راه معامله با امريكا ميسر بودهاست. و ج - اطرافيان منتظرى ماجرا را فاش كردهاند. د - "شنود اشباح" نويسان مأيوسانه كوشيدهاند خامنهاى را خارج از رابطه پنهانى با امريكا قرار دهند و منتظرى را جانشين خامنهاى و هاشمى رفسنجانى كنند. ه - قول قبلى خود را نقض مىكند و مىپذيرد كه قربانى فر رابطه مير حسين موسوى و امريكا بودهاست:
در صفحات 843 و 844، از "خاطرات سياسى محمد محمدى نيك (رى شهرى) قول نقل مىكند:
"انتشار شب نامه هائى كه توسط گروه سيد مهدى هاشمى در جهت تخريب وجهه و شخصيت حضرت آيةا... خامنهاى تهيه شده بود، در دو مقطع صورت گرفت:
در مقطع نخست، كه شامل دوره اول رياست جمهورى ايشان است، لبه تيز حمله، در ظاهر متوجه وزارت امور خارجه و نقش آن در ارتباط با نهضتهاست. ولى هدف اصلى تعرض به آية الله خامنهاى به عنوان مسئول اصلى سياستهاى متخذه در ارتباط با برخى از نهضتهاى آزاديبخش است. در مقطع دوم كه دوره دوم رياست جمهورى ايشان شروع مىشود، برخوردها صريحتر شده و بيشتر در پوشش حمايت از دولت {موسوى }انجام مىگيرد...
ضميمه 3 - شايعه ارتباط دستگيرى مهدى هاشمى با ماجراى مك فارلين: يكى از اقدامات طرفداران مهدى هاشمى، پس از دستگيرى او، جو سازى در جهت مرتبط جلوه دادن دستگيرى مهدى با ماجراى مك فارلين است. و هادى هاشمى در اين باره متهم رديف اول است. در اعلاميهاى، كه طبق تحقيقات، در حضور وى و با امضاى "جمعى از فضلا و طلاب حوزه علميه قم" تهيه و توزيع شد... آمده: در پايان با اذعان به اصالت حفظ نظام اسلامى، متذكر مىشود: متأسفانه اخبار متواتر، حتى حاكى از مفاسدى از قبيل ارتباط با دول ملحده در شرق و كشورهاى معاند در غرب مىباشد...
برخى از رسانههاى خارجى، مانند مجله "الشراع"، هم به اين شايعات دامن زدند.
مهدى هاشمى در آخرين بازجوئيهاى خود در تاريخ 5/7/1366، در باره ريشه شايعات مىگويد:
مسئله مك فارلين وقتى مطرح شد، يعنى گزارشش را من با آقا هادى با هم خوانديم و اينها در همين محورها بود كه اولين جرقهاى كه به ذهن ما رسيد، همان لحظه كه با آقا هادى با هم خوانديم، همين بود كه يعنى اين تحليلى كه بعداً اينها متاسفانه نوشتند و پخش كردند. اين تحليل قبلاً خود من با آقا هادى نشسته بوديم و روى آن صحبت كرده بوديم كه مثلاً در اثر گرايش كه اينها به غرب پيدا كردهاند، مثلاً بعضى مقامات و دولتمردان يك چنين توافقهائى صورت گرفته كه مثلاً نهضتها را از اين طرف اينها بايكوت بكنند و در ازايش هم غرب يك تعهدى به ايران بدهد كه در رابطه با جنگ و صدام و اينها، مسئله به يك صورتى حل بشود."
انقلاب اسلامى: بدينسان، از قول رى شهرى، تكذيب مىكند اطلاع قبلى - چه رسد به ارتباط قبلى - از روابط و معاملات پنهانى داشتهاند. زيرا سيد مهدى هاشمى و برادرش، آقا هادى، با هم نشسته و گزارش اين رابطه پنهانى را خواندهاند. و باز قول او و به استناد بازجوئى از سيد مهدى هاشمى تصديق مىكند كه على خامنهاى يكى از طرفهاى معامله بوده و بنا بر معامله، قرار بودهاست رژيم خمينى دست از حمايت از نهضتهاى آزاديبخش بردارد. اما، هنوز قول رى شهرى را سانسور و قلب مىكند تا بر خواننده ربط اعدام سيد مهدى هاشمى به افشاى سفر هيأت مك فارلين به ايران دانسته نشود و نيز دانسته نشود از ديد دستگاه منتظرى، خامنهاى يكى از سه نفرى است كه با امريكا معامله محرمانه كردهاند:
* قول از صفحههاى 146 و 147 كتاب خاطرات سياسى رى شهرى نقل شدهاست. و از اعلاميه به امضاى "جمعى از فضلا و طلاب حوزه علميه قم" اين جمله كليدى را سانسور كردهاست:
"آيا قطع ملاقاتها در ارتباط با كوتاه آمدن و سازش برخى، در مقابل فشارهاى بين المللى و ابر قدرت شرق و غرب نمىباشد؟" در زير نويس كتاب توضيح دادهاست كه "مقصود ملاقاتهاى آقاى منتظرى مىباشد كه بعنوان اعتراض تعطيل شدهبود."
* سيد مهدى هاشمى نامهاى به منتظرى مىنويسد. اين نامه در نيمه دوم ماه مه، نشريه سوراخيا، جانبدار سوريه، درج مىشود. پيش از آن، انقلاب اسلامى در شماره 147، مضمون اصلى نامه و بعد از آن، در شماره 152 (16 تا 29 خرداد 1366 برابر 6 تا 19 ژوئن 1987) نامه را منتشر مىكند. در آن نامه، سيد مهدى هاشمى از جمله مىنويسد:
"1 - آقايان هاشمى رفسنجانى و سيد على خامنهاى و سيد احمد خمينى، بخصوص نفر اول و سوم بر افكار امام تسلط دارند. بيم ما از آن بود كه اينها مىخواهند همين تسلط را بر افكار شما بدست آورند... اين سه تن از روز اول انقلاب، اوضاع كشور و انقلاب را به دلخواه خود، براى امام توصيف مىكنند... وقايع حقيقى را از امام پنهان مىكنند و با تمهيداتى كه چيدهاند، مىخواهند ميان امام و امت سد ايجاد كنند و بر موجها سوار شوند..."
...
4 - اين سه تن از براه انداختن جنگ اعصاب و تهديد به قتل رويگردان نيستند. همانسان كه بر شهيد محمد منتظرى آوردند. هيچ چيز مانع آنها در حذف و نابودى مخالفانشان نمىشود."
بدين قرار، سيد مهدى هاشمى كه بهنگام انفجار حزب جمهورى اسلامى، در سپاه پاسداران، مسئول نهضتهاى آزاديبخش بود، انفجار حزب جمهورى اسلامى را به اين سه نفر نسبت مىدهد. و مىدانيم كه وقتى سيد مهدى هاشمى را گرفتند، هاشمى رفسنجانى در نماز جمعه، آن انفجار را كار سيد مهدى هاشمى خواند!
* در نامه ديگرى سيد مهدى هاشمى به منتظرى نوشته است (شماره 204 انقلاب اسلامى): قضيه آمدن مك فارلين را به ايران، چه كسى جز سيد هادى (هاشمى برادر او و داماد و رئيس دفتر منتظرى) افشا كرد؟
* در صفحه 896، "شنود اشباح" كار تقلب و تزوير را به رسوائى مىكشاند. قول كميسيون تاور را اينسان مىآورد:
"در ملاقات 26 تا 28 اكتبر 1986 {4 تا 6 آبان} ايرانيها اظهار داشتند كه داستان سفر مك فارلين به تهران، توسط يك روزنامه محلى در بعلبك لبنان، منتشر شده كه اين مقاله بر مبناى يك رشته بروشور كه در 15 يا 16 اكتبر {23 يا 24 مهر} در تهران، منتشر گرديد، نوشته شده بود... {به عبارت بهتر، به سيا هشدارهاى لازم از سوى دوستان خوب ايرانى داده شده بود!}
انقلاب اسلامى: بدينسان، وقتى هم مجبور مىشود به نقل از گزارش كميسيون تاور اعتراف كند كسان منتظرى ماجرا را فاش كردهاند، فاش كردن افتضاح ايران گيت، در قاموس امثال فلاحيان و حسينيان، دادن "هشدارهاى لازم" به سيا، معنى مىدهد! اما
* در شماره 152 انقلاب اسلامى، قول دعائى ("نماينده مجلس و مدير مسئول روزنامه اطلاعات") آمدهاست: كار سيد مهدى هاشمى تمام است. او را اعدام مىكنند. و
* ميكائيل لودين كه در كتاب "شنود اشباح" مكرر نام او برده مىشود، در كتاب خود،
(Perilous Statecraft
Iran - Contra AffairAn Inssider's Account of the)
مىنويسد (ص 80 كتاب): 1 - سيد مهدى هاشمى عامل انفجار ستاد نيروى دريائى امريكا در بيروت، در 1983 بود. سرهنگ نورث مىگويد عامل توقيف سيد مهدى هاشمى در اكتبر 1986، او بودهاست. و مك فارلين مىنويسد: سرهنگ نورث به او گفته است: ترتيب اعدام شدن سيد مهدى هاشمى را من دادم!
در صفحه 846، از "ترجمه كتاب "گزارش كميسيون تاور" نقل مىكند: "... در 27 اوت 1985، مبلغ 1217410 دلار به حساب يك مقام ايرانى در بانك اعتبارات سوئيس (Credit Suisse) سپرده شد. {اسم اين فرد، در نهايت ناباورى، بعنوان حفظ اسرار ايالات متحده امريكا، همانند موارد مشابه، مورد اشاره قرار نمىگيرد}. اين فرد كه يك مقام رسمى دفتر نخست وزير {ايران} مىباشد، مسئوليت تهيه سلاح از اروپا را داشت."
انقلاب اسلامى: از رشوهها، "شنود اشباح"، تنها يك رقم را نقل كردهاست. آنهم بدين خاطر كه گيرنده "مقام رسمى دفتر نخست وزير ايران" بودهاست. حال آنكه موارد ديگرى نيز در گزارشها آمدهاند:
* 6 ميليون دلار به على هاشمى بهرمانى كه ذكر شد. و
* در گزارش كنگره آمدهاست:
1 - بهاى 80 فروند موشك تاو 24 ميليون دلار حساب شد. 18 ميليون دلار، بابت قيمت موشك و 6 ميليون دلار به حواله كرد قربانى فر پرداخت مىشد: قربانى فر يك ميليون دلار را خود برداشت و بقيه را به "بعضى ايرانيها پرداخت"!
2 - قربانى فر مىگويد: اين بعضى ايرانيها، پسر رفسنجانى بودهاست.
بديهى است بهاى هر موشك را از دو برابر هم بيشتر حساب كردند و گرفتند: واسطه اسرائيلى بابت قيمت 80 فروند موشك هاك، 2/11 ميليون دلار به حساب وزارت دفاع اسرائيل پرداخت. 1 ميليون دلار نيز به حواله نورث، به حساب ليك ريسرچيس ريخت. بقيه كه 8/5 ميليون دلار مىشد، با موافقت نورث و لودين در حساب واسطه اسرائيلى ماند براى صرف شدن در عمليات. (صفحات 187 و 188 گزارش كنگره)
3 - در ازاى 1000 موشكى كه اسرائيل به ايران مىدهد، 10 ميليون دلار دريافت مىكند. از آن، 5/1 ميليون دلار به قربانى فر پرداخت مىشود. از باقى، 6 ميليون دلار بهاى موشكها و 5/2 ميليون دلار هم براى مخارج عمليات مخفى!
4 - با 4 نوبت فروش، هر نوبت 1000 فروند موشك تاو، 10 ميليون دلار براى هزينه عمليات مخفى و 6 ميليون دلار به قربانى فر و 24 ميليون دلار به دولت اسرائيل مىرسد.
5 - ايرانيها ميزان رشوه درخواستى از محل فروش اسلحه را بالا مىبرند و تقاضاى 25 درصد از مبلغ خريد مىكنند (صص 204 تا 207 گزارش).
و...
در صفحات 904 تا 910 قسمتهائى از گزارش قاضى مستقل، لارنس والش را نقل مىكند. نخست روز شمار روابط پنهانى و ايران گيت را نقل مىكند و آنگاه، در صفحه 909، كانال دوم را از آن گزارش اينسان نقل مىكند:
"در يك ملاقات لندن {آلبرت} حكيم متوجه شد كه پسر برادر (nephew) رفسنجانى، ابراز تمايل جهت برقرارى روابط با ايالات متحده داشتهاست. اين مسئله، منجر به يك ملاقات در بروكسل، در حدود 25 آگوست سال 1986، بين سكورد و برادر زاده شد".
...
برادر زاده رفسنجانى در نوزدهم و بيستم سپتامبر به واشنگتن رفت. وى ابراز تمايل كرد تا با نورث و سكورد و كيو ملاقات كند. آنها تصميمى گرفتند كه بر مبناى آن، 7 مرحله بايد طى مىشد تا در مقابل تحويل سلاح، گروگانها آزاد شوند.
نورث جزئيات اين ملاقات را براى پويندكستر و جورج ارسال كرد. 4 روز بعد، پويندكستر با كيسى و جورج و نورث و كيو ملاقات كرد. همگى بر اين مسئله كه بايد ارتباط با كانال دوم ادامه يابد، توافق كردند.
در سوم نوامبر 1986، يك مقاله، مورد ديدار مك فارلين از تهران را تأييد كرد. در حوالى هشتم نوامبر، نورث، كيو، سكورد و حكيم آخرين ملاقاتشان را با برادر زاده رفسنجانى داشتند و آنجا قرار شد تا وقتى افشاى عمومى ادامه دارد، مسائل را كنار بگذارند."
انقلاب اسلامى: در گزارش تاور از وجود 5 كانال ارتباطى سخن مىرود:
* از اين 5 كانال، دو كانال توسط كشور ثالث، يكى با ولايتى، وزير خارجه و ديگرى با هاشمى رفسنجانى و كانال سوم از طريق قربانى فر با سه مقام، خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و مير حسين موسوى و كانال چهارم از طريق برادر زاده هاشمى رفسنجانى كه به امريكائيها گفته است: "از سوى رفسنجانى نمايندگى خاص دارد تا با مقامات دولت امريكا ديدار و "مفرى براى گروگانها پيدا كند" و كانال از طريق رابط خامنهاى.
بنا بر اين، هاشمى رفسنجانى و خامنهاى، هر كدام يك كانال داشتهاند. در كانال قربانى فر نيز شريك بودهاند. آنها، هر يك از طريق يك كشور ثالث نيز، با امريكا ارتباط داشتهاند.
در صفحات 927 و 928 شنود اشباح، فلاحيان اينسان به توجيه هاشمى رفسنجانى مىپردازد. "از مصاحبه محقق با فلاحيان 24 / 8 / 1379":
س - در كميسيون "لارنس والش"، صراحتاً اسم على هاشمى مىآيد بعنوان برادر زاده آقاى هاشمى. بعبارت بهتر، كسى او را نمىشناخته. الان هم حالا شناخته شده نيست بعنوان يك عنصر با استعداد ويژه و اليت سياسى يا اقتصادى. حالا چه رسد به امنيتى. واقعاً در آن بحث كه آنجور با آبروى آقاى هاشمى بازى شد، چرا مسئله مسكوت ماند؟
فلاحيان: آقاى هاشمى خيلى ناراحت و عصبانى شده بود. اين كار زشت بود. براى آقاى هاشمى هم خيلى بد تمام شد... تحليلى بود كه مىگفتند على هاشمى كه خودش جرأت يك چنين غلط كاريهائى را هم ندارد و به تحريك محسن رضائى رفت و اين كار را كرد.
س - آيا اين تحليل به ارتباطاتشان مىخورد؟
فلاحيان: آره... بالاخره چى بود؟ خود محسن رضائى همچنين هدفى داشته يا كسى به او گفته بود؟ حالا نمىدانم. ولى در هر حال همانطور هم شد. يعنى بدناميش براى آقاى هاشمى ماند. بعضى احتمال مىدادند كه سوابق آقاى محسن رضائى و سر و سر احتمالى با جريان چپ، باعث چنين كارهائى شده..."
انقلاب اسلامى: اگر كسى "عبور از بحران" را نخوانده بود و نمىدانست كه به روايت هاشمى رفسنجانى، هيچ كارى انجام نمىشده مگر از طريق او، حالا اخوى زاده او به واشنگتن مىرود، او را به تماشاى كاخ سفيد مىبرند و به او 6 ميليون دلار "پول جيبى" مىدهند و او "كانال دوم" ارتباط و ارتباط مستقيم با هاشمى رفسنجانى مىشود اما هاشمى رفسنجانى خبر ندارد و تقصير محسن رضائى است كه او را به واشنگتن مىفرستد!!
|
|