١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦٨ از ٦ تا ٢٢ خرداد

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
انقلاب اسلامى:
بموقع است خريد پر فساد اسلحه را، در جريان جنگ 8 ساله، جنگى كه ايجاد و ادامه‏اش و اسلحه‏اى كه در فروش آن به ايران، لودين و مانندهاى او نقش مى‏داشته‏اند،بياوريم :


خريد اسلحه به روايت "شنود اشباح" و "جنگ نعمت" است؟!:

انقلاب اسلامى:
از واقعيتهاى ديگرى كه "شنود اشباح" كوشيده‏است با تقلب و تزوير، آمران و مأمورانش را بسا با معترضان جانشين كند، خريد اسلحه است. با شروع جنگ و دست تنگى ارتش ايران، ملاتاريا بجاى آنكه به گروگانگيرى پايان بدهد و كشور را از محاصره اقتصادى و نظامى و سياسى، بدرآورد، فرصت را براى دو كار مغتنم شمرد:
سازش پنهانى بر سر گروگانها با گروه ريگان - بوش و طولانى كردن جنگ براى پركردن جيبها از محل خريد محرمانه اسلحه. در ماههاى اول جنگ، اصرار رهبران حزب جمهورى اسلامى بر بركنار كردن رئيس بانك مركزى براى آن بود كه از سوئى اختيار ارز حاصل از نفت را بدست آورند و از سوى ديگر، معاملات پرفساد خويش را از ديد مردم بپوشانند. يكى از اين دو واقعيت كه بر جهانى معلوم و آشكار گشته‏اند، يعنى خريد اسلحه، در ايران تحت نظام سانسور، به روايت "شنود اشباح" اينسان روايت شده‏است:


ماجراى خريد قلابى 56 ميليون دلار اسلحه از اسرائيل و تقسيم آن ميان بهشتى و حيدرى:
در صفحات 164 و 165 از "عبور از بحران" هاشمى رفسنجانى نقل مى‏كند:
"امروز تا بعد از ظهر در خانه ماندم. آقاى محمد محمدى {نيك‏} رى شهرى، پيش از ظهر به ملاقات آمد و گزارش از پرونده كوچك دهقان، معاون لجستيكى، در رابطه با اتهام جاسوسى و فساد در خريدها داد و گزارشى از توطئه يكى از شخصيتهاى منزوى شده و رابطه او با امريكا و پولهاى زيادى كه دارد و رابطه‏اش با بعضى از علما و چيزهاى ديگر." در همان صفحه، از روزنامه جمهورى اسلامى (31/1/1360) قول بهزاد نبوى را نقل مى‏كند:
"مهندس بهزاد نبوى، در مورد اين شايعه كه ايران 56 ميليون تومان جهت خريد اسلحه به فرانسه داده‏است، اظهار داشت:
"اولاً 56 ميليون تومان نيست و 56 ميليون دلار است و مسئله آن، اينست كه ايران در جريان جنگ تحميلى احتياج به تجهيزات و قطعات يدكى و مهماتى داشته است كه از منابعى سعى داشته‏است تأمين كند و آن منبع هم دولتها نبوده‏اند بلكه شركتها بوده‏اند. از جمله با شركتى معامله‏اى انجام شده‏است و قرار بوده‏است كه به مجرد اينكه محموله بارگيرى و حمل و نقل شد، سفارت ايران در اسپانيا حمل را تأييد كند و بانك ملى ايران در پاريس، پول را واريز كند به حساب آن شركت كه اين كار به شكل غلطى انجام شده‏است. يعنى كاردار ايران در اسپانيا، پيش از آنكه اسناد حمل را رؤيت كند، گواهى كرده‏است و بانك ملى ايران در پاريس هم با وجود اينكه اسناد حمل ناقص بوده‏است، ظاهراً مبلغ را پرداخته‏است و موضوع تحت بررسى است. كاردار هم الان در تهران است و قرار است در اين زمينه توضيح بدهد و براى آن 56 ميليون دلار هم از طرف ايران شكايت شده‏است كه اين پولها بلوكه و وتوقيف است و دادگاه در حال رسيدگى به مسئله مى‏باشد." در صفحات 166 و 167 باز از قول محمد منتظرى و بهزاد نبوى، به نقل از جمهورى اسلامى (9/2/1360) و (6/5/1360) آورده‏است:

* قول محمد منتظرى:
"همين تيمسار فريور كه يك افسر كودتاچى بود، با تأييد يك جناح در كشور، اين هفت ماه جنگ، معاون وزير دفاع در امور خريد اسلحه بوده‏است و افرادى مى‏دانستند و به شخص {محمد جواد} باهنر گفتم كه مسئول خريد اسلحه يك فرد كودتاچى است. اما رفتند پهلوى امام، به اين طرف و آن طرف، و اباطيلى گفتند و او را آزاد كردند و دوباره وزير دفاع كردند و بعد دوباره مى‏خواست خودكشى بكند ولى بحمدالله الان در زندان است. چون گندش درآمد... اين شخص، سرهنگ حيدرى را كه يك فرد تصفيه شده ارتش است، به كمك تيمسار باقرى خائن، 73 ميليون دلار را در اسپانيا برداشتند كه 53 ميليون دلارش هم الان سر و صدايش هست! و الان هم اين عمل را به گردن دولت انداخته‏اند و مى‏خواهند آبروى دولت جمهورى اسلامى و مجلس را كه انتخاب كننده دولت است ببرند..."
* قول بهزاد نبوى:
"وزير مشاور در امور اجرائى، همچنين در مورد سقوط هواپيماى آرژانتينى در شوروى اظهار داشت:
اين يك حركت حساب شده‏ايست كه وسائل ارتباط جمعى امپرياليستى و صهيونيستى، از آن بهره بردارى مى‏كنند. اين حركت تبليغاتى دنباله يك حركت قبلى است و آن وقتى هم كه اسرائيل تأسيسات اتمى عراق را بمباران نمود، اولين كسى كه اعلام نمود، اسرائيل و بعد از آن عراق بود و مهم اين بود كه چرا اين دو رژيم روى اين مسئله كار مى‏كنند و حالا هم در مورد سقوط هواپيماى آرژانتينى مى‏گويند اين هواپيما از اسرائيل براى ايران اسلحه حمل مى‏كرده‏است. در صورتى كه حقيقت اينست ما هواپيماهائى بعنوان چارتر اجاره مى‏كنيم و اين هواپيما كه سوئيسى مى‏باشد و در اجاره يك شركت آرژانتينى است، از اين قبيل است... ما هر موضعى كه در مورد اين هواپيما (در خاك شوروى) پيش آمده باشد، از آن بى اطلاع هستيم و به دولت ايران ارتباط پيدا نمى‏كند و اطلاعيه وزارت امور خارجه هم روشن نمودن اذهان از تبليغات سوء بود... اين كارها (تبليغات سوء اخير) به دليل نزديكى روز قدس مى‏باشد..." انقلاب اسلامى:
تا اينجا 1 - سرتيپ فريور و سرهنگ كوچك دهقان و حيدرى مأموران خريد اسلحه هستند. و 2 - خريدهاى اسلحه را حكومت رجائى تصدى مى‏كند و محمد منتظرى نگران آنست كه آبروى "دولت منتخب مجلس" و مجلس برود. و 3 - يك قلم از اين خريدها، اختلاس 57 ميليون دلار شده‏است و 4 - خريدها از اسرائيل بعمل آمده‏اند و يك موردش، كه دو ماه بعد از كودتاى خرداد 60، با هواپيماى آرژانتينى، به ايران حمل مى‏شده توسط روسها ساقط شده‏است. بهزاد نبوى نمى‏تواند تكذيب كند كه هواپيما اسلحه اسرائيلى را به ايران مى‏برده‏است. قابل تكذيب نيز نبود. چرا كه اسرائيل ناگزير از اعتراف شد كه هواپيما اسلحه فروخته شده توسط اسرائيل را به ايران مى‏برده است. اما واقعيتهاى مهم ديگرى در پرده مى‏مانند:

* تا كودتاى خرداد 60، رهبران حزب جمهورى اسلامى كه سازش پنهانى را با امريكا بعمل آورده‏بودند، از طريق حكومت رجائى، اختيار خريد اسلحه را، الف - از راه منصوب كردن افراد بالا و اختيار دادن به رفيق دوست كه مسئول تداركات سپاه بود و ب - با تشكيل تيمهاى خريد، بدست آوردند. اما نه براى اينكه اسلحه خريدارى و وارد كنند. بلكه براى آنكه پول به جيب بزنند بدون اينكه اسلحه‏اى وارد كشور شود. زيرا سازش محرمانه خود را با ريگان و بوش كرده بودند و تمام سعى خود را بكار مى‏بردند تا وقتى اسباب بركنارى بنى‏صدر را فراهم نكرده‏اند، اسلحه‏اى وارد كشور نشود. براى كسانى كه شعارشان "نصف كشور برود بهتر از آنست كه بنى‏صدر پيروز شود"، خيانت و فسادى از اين نوع، آب خوردن بود.
* سرهنگ كوچك دهقان كه پس از كودتاى خرداد 60، توسط رى شهرى محكوم شد، پيش از آن، تحت حمايت رهبرى حزب جمهورى اسلامى قرار داشت. سرتيپ ظهير نژاد كه فرمانده نيروى زمينى بود، او را از مسئوليت تداركات نيروى زمينى بركنار كرد. بعد از كودتا، او را معاون وزارت دفاع و مسئول خريد اسلحه كردند. سرهنگ دهقان و رفيق دوست مسئول خريد اسلحه شدند و از اسرائيل اسلحه خريدند. اسناد خريدها و طرفهاى آنها در اسرائيل و انگليس و امريكا، در ژوئيه و اوت 1982 (تير و مرداد 1361، از سوى بنى‏صدر در اختيار رسانه‏هاى گروهى جهان قرار گرفت. اين اسناد و اسناد ديگرى كه به تدريج در انقلاب اسلامى منتشر شدند، در افتضاح ايران گيت، راه حاشا را بر ريگان و بوش و حكومتشان بستند. بخشى از اين اسناد و اطلاعات را انقلاب اسلامى در جزوه‏اى با عنوان "اسناد و اطلاعات راجع به خريد سلاح توسط رژيم خمينى" منتشر كرد. در اين جزوه، از جمله دو گزارش، زير عنوان "گزارش و اسناد خريد اسلحه از امريكا" به نقل از انقلاب اسلامى، شماره 152 و "اسناد فروش مافيائى اسلحه به ايران"، به نقل از انقلاب اسلامى، شماره 154، درج هستند. در اين دو گزارش، نقشهاى سرهنگ دهقان و رفيق دوست، تشريح شده‏اند.
* از كسانى كه بهشتى به او مأموريت داده بود اسلحه بخرد، يكى محمد حيدرى بود. بنا بر توضيح بهزاد نبوى، پولها توقيف شده‏اند و كاردار سفارت ايران در اسپانيا در تهران است و... اما حقايقى كه پوشانده مى‏شوند، عبارتند از:

1 - وزير دفاع، شهيد سرتيپ فكورى بود. روزى در ستاد فرماندهى كل قوا، در دزفول، فريادهاى او بهنگام گفتگوى تلفنى، به گوش همگان مى‏رسد. رئيس جمهورى توضيح مى‏خواهد. فكورى توضيح مى‏دهد كه شخصى را آقاى بهشتى معرفى و توصيه مى‏كند به او مأموريت خريد اسلحه داده شود. اين شخص، پولها را بالا كشيده و اسلحه نيز نخريده‏است. رئيس جمهورى به او دستور مى‏دهد بلادرنگ شكايت كند. دو وكيل فرانسوى، بورگه و شرون، موفق مى‏شوند 26 ميليون دلار از پولها را از چنگ حيدرى بدر آورند. بقيه، حدود 31 ميليون دلار را، او و بهشتى بالا مى‏كشند:

2 - بهنگام افشاى ماجرا از سوى روزنامه انقلاب اسلامى، در 2 ارديبهشت 1360، بهشتى، "رئيس" وقت ديوان كشور و دبير كل حزب جمهورى اسلامى، در پاسخ خبرنگارى، گفته است:
"اطلاعات لازم در اين زمينه را سخنگوى دولت در اختيار مردم گذاشته‏است و اطلاع جديدى در اين باره نيست. البته، قدر مسلم اينست كه نماينده سياسى ايران در اسپانيا مسئوليت مالى پرداخت آن مبلغ را بر عهده داشته است و در ايران است. و بر طبق آنچه آقاى نبوى گفته‏اند و بررسى‏هاى قضائى نيز اينجا انجام خواهد گرفت، مسئله نيست كه اين قدر آن را بزرگ مى‏كنند. اين مسئله ايست كه در تاريخ خريد و فروش‏ها، چه خريد و فروشهاى اشخاص و چه دولتها پيش مى‏آيد. و مسئله ايست نامطلوب و غلط اما غلطى است كه غير قابل جبران نيست". اما "رئيس" ديوان كشور نمى‏گويد:
الف - به او چه مربوط بوده‏است كه مأمور خريد اسلحه به وزير دفاع تحميل كند؟ و ب - از آن روز تا امروز، نه كاردار وقت ايران در اسپانيا و نه حيدرى و بطريق اولى نه بهشتى، تحت هيچگونه پيگرد قضائى قرار نگرفته‏اند. و ج - با توجه با اينكه به قول مهندس سحابى - در مجلس گفته شد 105 ميليارد دلار -، در دوران جنگ، 100 ميليارد دلار از پولهاى ايران گم شد، اختلاس 31 ميليون دلار "مسئله‏اى نيست". اما اگر دستگاه قضائى مستقلى وجود مى‏داشت و آن روز، به اين دزدى آشكار، قاطعانه رسيدگى مى‏كرد، بسا در بهار سال 60، كودتا نمى‏شد و صلح مى‏شد و سرنوشت ايران و منطقه ديگر مى‏شد.
3 - بهنگام محاكمه حيدرى، كودتاى خرداد 60 انجام شده بود و بنى‏صدر در خارج از كشور بود. حيدرى در دادگاه توضيح مى‏دهد هرچه كرده، بدستور بهشتى بوده‏است و از پولها، مبلغ 22 ميليون دلار را به حسابى كه بهشتى معين كرده بود، به كد "شهباز" در لوزان سوئيس، به بانك سپرده‏است. روزنامه كانارآنشنه (22 اوت 1984) كه از اين فساد سر درآورده بود، تاريخ واريز كردن اين پول را به بانك سوئيسى، 2 آوريل 1981 (13 فروردين 1360) نوشته است. كاناردآنشنه خاطر نشان كرده‏است كه دستور تعقيب را بنى‏صدر صادر كرد. دانستنى است كه همزمان، سه فساد بزرگ ديگر رو شدند و رو شدن اين فسادها از عوامل توقيف انقلاب اسلامى و 6 روزنامه ديگر شدند:

* معامله شكر كه ميرفندرسكى، داماد بهشتى انجام داده‏بود و 1200 ميليون تومان را بالا كشيده بود.
* داماد و فرزند بهشتى به قاچاق پرسود اشياء عتيقه و آثار باستانى نيز مشغول شده‏بودند.
* فساد وسيع در بنياد مستضعفان كه خمينى را ناگزير كرد صادق طباطبائى را مأمور رسيدگى كند و او 800 مورد دزدى و خورد و برد گزارش كرد. از جمله، تنها حواله‏هاى بهشتى كه پرداخت شده بود، افزودن بر 50 ميليون تومان به پول آن روز بود.
4 - حيدرى، در پاريس، بعنوان نماينده بهشتى، با مقامات فرانسوى رابطه بر قرار كرده و به آنها مى‏گفت:
بزودى بنى‏صدر بركنار مى‏شود و امور كشور، همه، در دست بهشتى قرار مى‏گيرد. بدينسان، مقامات فرانسه، از پيش، مى‏دانسته‏اند كه كودتا در شرف وقوع است.
5 - در پى اظهارات حيدرى در دادگاه، ملاتاريا براى سرپوش گذاشتن بر افتضاح، بر آن مى‏شود كه با حكومت فرانسه وارد معامله شود:
الف - دو وكيل را عزل و شخصى بنام سكلدى را وكيل مى‏كند. ب - به حكومت فرانسه پيشنهاد مى‏كند بشرط خواباندن پرونده اختلاس، "ايران" حاضر مى‏شود از بخش عمده مطالبات خود از فرانسه بگذرد. در نتيجه، سكلدى، سه روز به پايان مهلت يكماهه تقاضاى تجديد نظر، به وزارت دفاع اطلاع مى‏دهد. بديهى است كه وزارت دفاع رژيم ملاتاريا در آن مهلت نيز تقاضاى تجديد نظر نمى‏كند. دادگاه به اين عنوان كه چون در تاريخ مقرر، شاكى شكايت خويش را پى نگرفته‏است، پرونده را مختومه اعلام مى‏كند. پيش از آن، دو وكيل معزول، بنى‏صدر را از ماجرا آگاه مى‏كنند و در مارس 1984، دفتر بنى‏صدر نامه‏اى به پير موروا، نخست وزير وقت فرانسه مى‏نويسد و در آن، هشدار مى‏دهد كه رژيم ملاتاريا از ميان مى‏رود. اما تاريخ روابط دو كشور دير مى‏پايد. اين سازش ننگين بر سر دارائيهاى ايران، آنهم با تن دادن به فسادى قضائى، در تاريخ مى‏ماند و ترديد نكنيد كه هر زمان مردم ايران آزادى را بازيابند، دولتى كه از مردم نمايندگى خواهد كرد، از فرانسه بابت اين سازش بازخواست خواهد كرد.
سرانجام، الف - 31 ميليون دلار را بهشتى و حيدرى خوردند و ب - تا كودتاى خرداد 60، اسلحه به ايران نيامد و ج - حكومت فرانسه ناچيزى از مطالبات ايران را پرداخت و مفاصا حساب گرفت. و مردم ايران، گرفتار در حصار سانسور، مى‏بايد به گزارش "شنود اشباح" بسنده كنند! با اينهمه، در صفحات 311 تا 313، از روزنامه جمهورى اسلامى (13/5/1360)، حدود 2 ماه بعد از كودتا، قول بهزاد نبوى، "وزير مشاور" و "سخنگوى دولت" را آورده‏است:
"...و چه كسانى را بر ارتش تحميل كرد؟ باقرى‏ها، فريورها، كسى كه فاجعه 56 ميليون دلار را ببار آورد. خيرخواه‏ها و معزى‏ها". انقلاب اسلامى:
امر واقع مهمى كه خواننده مى‏بايد كمال توجه را به آن بكند، اينست:
تا خرداد 60 كه كودتا شد، بنى‏صدر و دوستان او، از پديد آورندگان ماجراى دانشگاه، از آنها كه در ماجراى طبس دست داشته‏اند، از جنگ افروزان در كردستان، از... از آنها كه با ريگان و بوش سازش پنهانى كرده بودند و در بحبوبحه جنگ، اسلحه توقيف شده ايران را كه امريكا توقيف كرده و حاضر بود رفع توقيف كند و تحويل دهد و هاشمى رفسنجانى و رجائى گفتند اسلحه و قطعات يدكى امريكائى را نمى‏خواهيم و نگرفتند، از خريد پرفساد اسلحه‏اى كه تحويل ايران نمى‏شد، مى‏پرسيدند. وقتى كودتا شد و سركوب و سانسور روش گشت، ملاتاريا و عمله او (امثال بهزاد نبوى) براى جرائم خود، كسانى را متهم كردند كه يا از اعتراض كنندگان بودند و يا از مأموران ملاتاريا. پيش از كودتا، اختلاس 56 ميليون دلار "مسئله‏اى نيست" و بعد از كودتا "فاجعه 56 ميليون دلار" مى‏شود و سرتيپ فريور آن را ببار مى‏آورد. اما بهزاد نبوى خوب مى‏دانست كه باقرى و فريور و... را بنى‏صدر منصوب نكرده بود و قول محمد منتظرى را در مجلس شنيده بود كه فريور را كسانى با رفتن به نزد خمينى، معاون وزارت دفاع كرده‏بودند كه مى‏خواستند از طريق او، خريد اسلحه را به مهار خود در آورند. تا وقتى او همه چيز را نگفته بود، نه تنها او را از زندان بدرآوردند بلكه در مقام خود (معاون وزارت دفاع مأمور خريد اسلحه) نگاه داشتند. اما وقتى او حقايق را در حضور وزير دفاع، نزد رئيس جمهورى اعتراف كرد، دستگير شد. و... روش كار زورپرستان همواره چنين است. پيش از كودتاى مرداد 1332، مصدق استيضاح مى‏كرد كه چرا شاه مى‏بايد دست نشانده انگلستان و امريكا باشد و به امر آنها، مأمور كودتا شود، بعد از كودتا، شاه مصدق را عامل انگلستان در ايران خواند و...

فروش اسلحه اسرائيلى به ايران و نخواستن قطعات يدكى و اسلحه خريدارى شده اما توقيف شده‏ايران توسط امريكا:
در صفحات 272 و 273، از كتاب خاطرات برژنسكى نقل مى‏كند:
"دولت كارتر پيشنهاد فروش مخفيانه قطعات يدكى به ايران را كرد تا در مقابل، آزادى گروگانها را بدست آورد. وى نوشته‏است:
"اما با كمال تأسف كسب اطلاع كرديم كه اسرائيل قطعات يدكى امريكائى را از طريق مخفى به {برخى }ايرانيان مى‏فروشد." بر اساس مداركى كه خبرنگار تايم مشاهده كرده‏است، اسرائيل بيشتر معاملات را از طريق فرخ عزيزى، تاجر ايرانى سلاح، ساكن در آتن، انجام داده‏است. سيروس برادر هاشمى نيز هزينه‏هاى شركت زمر فلاى كه دفتر آن در لندن است، تأمين مى‏كرد." انقلاب اسلامى:
كلمه "برخى" را "محقق" افزوده‏است. خود آگاه يا ناخودآگاه، تهيه كنندگان "شنود اشباح" بهشتى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و احمد خمينى و... را لو داده‏است. زيرا آنها از خمينى جواز خريد اسلحه، "ولو از اسرائيل" را گرفته و اسلحه خريده بودند. اما به ترتيبى كه هم جيبهاشان پر شود و هم، تا كودتاى خرداد 60، اسلحه‏اى وارد ايران نشود. اعتراف هاشمى رفسنجانى روشن است و براى چون و چرا محلى نمى‏گذارد. او در نماز جمعه 8 مرداد 1361 تهران، گفته‏است:
"از طرف ديگر، جنگ كه هست... ما نياز داريم به اسلحه... پول اين مقدار نفتى را هم كه مى‏فروشيم، صرف خريد اسلحه كنيم. چون نقدترين چيزى كه آدم بايد امروز در دنيا بخرد، اسلحه است. اسلحه را پول نقد بشمار از آدم مى‏خواهند. جلوتر هم بايد بدهى. و كلاه هم سر آدم مى‏گذارند. التماس هم بايد بكنى. شركتهاى چند مليتى شيطان با كارخانه‏هاى خود اين ابر قدرتها رابطه دارند. يك گوشه ديگرى با آدم مذاكره مى‏كنند. يكمقدار گرانتر اسلحه را مى‏فروشند... از طرفى در صحنه سياست بين المللى هم محتاجيم. بايد مواظب باشيم كه فلان روزنامه عليه ما ننويسد. فلان راديو عليه ما نگويد... هر روز گوش بدهيم كه راديوى فلان جا چى گفت فلان كشور را داشته باشيم كه حرفى عليه ما نزند... بايد بهمه كشورهاى دنيا باج بدهيم. به متعهدها باج بدهيم، به غير متعهدها باج بدهيم. به همسايه‏ها باج بدهيم. اين حالت براى دنياى استكبارى بسيار شيرين است كه يك انقلابى را اينطور گرفتار كنند." اما چه كسى او و همدستان او را مجبور كرده بود، كودتا كنند و جنگ را ادامه بدهند و بخاطر آن، به همه دنيا باج بدهند و اسلحه را گرانتر بخرند؟ پاسخى كه او و خامنه‏اى و... در عمل به اين پرسش داده‏اند اينست:
قدرت سياسى و مالى و... اگر با "ابر قدرتها" رابطه عادى بود، جنگى روى نمى‏داد تا خمينى و ملاتاريا نگزير شوند از راه "شركتهاى چند مليتى شيطان" از امريكا اسلحه بخرند. در صفحات 320 و 321، قول مير حسين موسوى، "نخست وزير" وقت را، در پاسخ به افشاگريهاى بنى‏صدر در باره خريد اسلحه از اسرائيل، مى‏آورد. به نقل از جمهورى اسلامى (1/6/1360)، مى‏آورد:
"... ولى خوشبختانه دشمنى و خصومت ايران با صهيونيسم و امپرياليسم و مبارزات درخشان ملت مسلمان ايران عليه امريكا و رژيم اشغالگر قدس چنان روشن است كه اين توطئه‏ها از سوى توده‏هاى ميليونى مسلمانان در سراسر جهان، خنثى خواهد شد... بايد گفت كه آيا بنى‏صدر يادش رفته كه در همان زمانى كه ادعا شد ايران از رژيم اشغالگر قدس اسلحه مى‏خريده، او فرمانده كل قوا بوده‏است؟ زيرا مى‏دانيم كه خريد اسلحه بصورت كاملاً محرمانه و معمولاً زير نظر فرمانده كل قوا صورت مى‏گرفت و طبيعتاً بنى‏صدر بايد به اين سئوال پاسخ دهد آيا واقعاً از رژيم اشغالگر قدس اسلحه خريده‏است يا نه؟" انقلاب اسلامى:
تا كودتاى خرداد 60، بنى‏صدر بود كه مى‏پرسيد:
ما خود و دنياى مسلمان را چگونه قانع كنيم كه از اسرائيل اسلحه مى‏خريم براى اينكه با عرب بجنگيم؟ و سه ماه بعد از كودتا، مير حسين موسوى، "نخست وزير"، مى‏گويد:
اسلحه "معمولاً" زير نظر فرمانده كل قوا خريده مى‏شود. قول او كه "نخست وزير" بوده‏است، اعتراف است به الف - در حكومت او، خريد اسلحه محرمانه و "معمولاً زير نظر فرمانده كل قوا" بوده‏است. اگر ماجراى ايران گيت لو نرفته بود، مى‏شد گفت نخست وزير بى اختيار بوده و بدون اطلاع او، اسلحه خريدارى مى‏شده‏است. اما ايران گيت ترديد باقى نگذاشت كه او او نيز نقش و مسئوليت داشته است. با وجود اين، او نقش آلت فعل را داشته‏است. وگرنه او مى‏بايد مى‏دانست كه خريد اسلحه را وزارت دفاع مى‏كند. وزير دفاع، عضو هيأت وزيران و رياست هيأت وزيران با نخست وزير است. ب - فرماندهى كل قوا، در خريد اسلحه و هيچ خريدى ديگرى، دخالت مستقيم نمى‏كند. ج - زمانى كه او از طريق وزير دفاع آگاه شد كه مأمور بهشتى، با كسب مجوز از خمينى، از اسرائيل قطعات يدكى و اسلحه خريده‏است، موضوع را در شوراى انقلاب طرح كرد و پرسيد:
آيا ما از اسرائيل اسلحه مى‏خريم تا با عرب بجنگيم؟ به اصرار او، شوراى دفاع تصميم گرفت خريد اسلحه از اسرائيل را موقوف كند. اما بعد از كودتاى خرداد 60، هواپيماى آرژانتينى كه اسلحه اسرائيلى را به تهران مى‏برد، توسط روسها سرنگون شد! و آنچه مير حسين موسوى مى‏بايد مى‏گفت اين بود:
چه شد كه تا كودتاى خرداد 60، قطعات يدكى و اسلحه و مهمات قابل ذكر به ايران وارد نشدند و پس از آن، وارد شدند و ادامه جنگ را بمدت 8 سال ممكن گرداندند؟ در صفحات 814 و 815، از هفته نامه اشپيگل (1/12/1986):
(... اسرائيل در سال 1979، براى بهبود وضع يهوديان ايرانى... و بر قرارى تماس با رژيم انقلابى {ايران،} با تحويل محموله‏هاى كوچك وارد معامله گرديد. هنگامى كه در اوائل سال 1980، مناخيم بگين، نخست وزير وقت مجوز فروش يك فروند كشتى لاستيكهاى هواپيما {به دلالان سلاح داراى تماس با ايران }صادر كرد، واشنگتن به متحد خود يادآورى كرد كه در هنگام بحران گروگانگيرى در تهران، از تحريم صدور تجهيزات نظامى {اعمال شده توسط }امريكا پيروى نمايد. مركز اين روابط پنهانى، {بين رابطان اسرائيلى و ايرانى‏} سفارتخانه ايران در لندن، واقع در خيابان ويكتوريان بود. اين محل، مركز تماس عدنان خاشقى، فرد ثروتمند سعودى با منوچهر قربانى فر، دلال اسلحه ايرانى و يكى از نزديكان {مير حسين‏} موسوى، نخست وزير ايران قرار گرفت. قربانى فر كه هم در مصاحبه به همراه خاشقى و هم در گفتگو با باربارا والترز، گزارشگر تلويزيونى، به عنوان سرپرست سازمان اطلاعاتى نخست وزير ايران در اروپا معرفى گرديد..." انقلاب اسلامى:
اگر نوشته اشپيگل صحت داشته باشد، قربانى فر و خاشقى، از 1980، از طريق مير حسين موسوى، مأمور خريد اسلحه شده‏اند. در صورت صحت، امر مهمى مورد غفلت قرار گرفته‏است. در صفحه 882، (شنود اشباح"، از كتاب "پول و خون" نوشته بن مناشه، آورده‏است:
"اميرام نير و الشوئيمر و يعقوب نيمرودى، يعنى سه فرد عمده‏اى كه در آغاز سال 1985، تصميم گرفتند كانال ديگرى در رقابت با گروه اورا { ...)arO(گروه اسرائيلى فروشنده سلاح به ايران در دوران فرماندهى بنى‏صدر بر قواى مسلح جمهورى اسلامى‏} بوجود بياورند." انقلاب اسلامى:
"محقق" در ميان دو كروشه، گروه اورا را معرفى كرده‏است. كه "در دوران فرماندهى بنى‏صدر بر قواى مسلح جمهورى اسلامى" به ايران اسلحه مى‏فروخته‏است. اما به ترتيبى كه آمد، خريدها، توسط تيمهائى انجام مى‏گرفتند كه بهشتى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و احمد خمينى معين كرده بودند. از جمله آنها، تيم سرهنگ كوچك دهقان و رفيق دوست بود كه توسط خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى حمايت مى‏شدند. اين تيم با چند اسرائيلى فروشنده اسلحه، از جمله يعقوب نيمرودى و آندره و جيمى فرايدل، گردانندگان شركت CSJ .noitaroproC ارتباط بر قرار مى‏كند. اما:

* ساندى تايمز (28 اكتبر 84) تاريخ جريان اسلحه به ايران را بدست مى‏دهد:
"از سال 1981، جريان مستمر اسلحه، شامل تاير هواپيماهاى فانتوم، مهمات و قطعات براى تانكهاى چيفتن و مهمات اسلحه كوچك از اسرائيل به ايران برقرار بوده‏است".
* تمامى كسانى كه، طى سالها، مأموران خريد اسلحه از اسرائيل و امريكا و انگليس بوده‏اند، شناسائى شده و همگى آنها (رفيق دوست، دهقان، فريور، نقاشان، سه برادر هاشمى و رفيق دوست و قربانى فر، با هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى و كروبى و ناطق نورى و مير حسين موسوى در ارتباط بوده‏اند. و
* اما از آنجا كه عقل قدرت مدار با تخريب و با تخريب خود شروع مى‏كند، اصرار "محقق" بر "خريد اسلحه از اسرائيل، بهنگام تصدى فرماندهى كل قوا از سوى بنى‏صدر، جرم و خيانت ديگرى از جرائم ملاتاريا را نظر گيرتر مى‏گرداند:
الف - اعتراف مى‏كنند كه هم از دوره فرماندهى بنى‏صدر، اسلحه از اسرائيل خريدارى مى‏شده‏است و ب - متصديان خريد مأموران رهبران حزب جمهورى اسلامى (بهشتى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و نيز احمد خمينى) بوده‏اند. و ج - بدون اطلاع رئيس جمهورى و فرمانده كل قوا، اين اسلحه را مى‏خريده‏اند و "مجوز شرعى" آن را از خمينى گرفته بوده‏اند و د - تنها بعد از كودتاى خرداد 60، جريان مستمر اسلحه از اسرائيل به ايران برقرار شده‏است. ه - پس از آنهم كه فرمانده كل قوا آگاه مى‏شود و شوراى دفاع تصميم مى‏گيرد از اسرائيل اسلحه خريدارى نشود، همچنان به معامله با اسرائيل با تاريخ تحويل بعد از كودتا، ادامه مى‏دهند. خريد اسلحه به انحصار چند "روحانى" چرا درآمد؟ 105 ميليارد دلار پول ايران چرا گم شد؟ چه كسانى گم كردند؟ بانك مركزى، تحت رياست نوربخش، چه وقت مجوز استفاده از اين سرمايه عظيم را داد و حسابهاى آن را در كجا نگاهدارى مى‏كند؟ و نقش انحصار خريد اسلحه در ادامه جنگ بمدت 8 سال و پايان آن در شكست و افتضاح جام زهر سر كشيدن، چه نقشى داشت؟ پاسخ اين پرسشها را البته در كتاب "شنود اشباح" نمى‏يابيد. قرارداد الجزاير را امضاء كردند اما اسلحه و قطعات يدكى متعلق به ايران را كه امريكا آماده بود، تحويل دهد، نگرفتند:
انقلاب اسلامى:
در صفحات 300 تا 302، (شنود اشباح" قول روزنامه جامعه (28/2/1377) را پيرامون قطعات يدكى و اسلحه متعلق به ايران كه امريكا توقيف كرده‏بود، مى‏آورد. بهنگام بررسى "اكتبر سورپرايز"، اين قول را نقد كرده‏ايم. در اينجا، از جنبه ديگرى آن را ارزيابى مى‏كنيم:
"در مورد اموال نظامى و مطالبات مربوط به اين قراردادها، نكات زير بايد مورد توجه قرار گيرد:
يكم. بند دوى مصوبه چهار شرط مجلس شوراى اسلامى، مقرر داشته‏است كه با لغو دستور 23 آبان 1358، رئيس جمهورى امريكا، تمامى سرمايه‏هاى ايران آزاد شود و كليه اموال و دارائيهاى ايران كه در امريكا و يا مؤسسات متعلق به دولت يا اتباع امريكا در ساير كشورهاست، در اختيار دولت ايران قرار گيرد. از جمله دارائيها و اموال ايران سلاحها و تجهيزات نظامى و كالاهاى خريدارى شده و تجهيزات نظامى ديگرى بوده كه نزد دولت يا شركتهاى امريكائى به امانت بوده‏است و مى‏بايستى كليه اين اموال نظامى و غير نظامى آزاد شده و در اختيار دولت ايران قرار گيرند... در اين مورد نيز، با امضاى بيانيه الجزاير، خواسته‏هاى مجلس كه كاملاً منطقى و مشروع بوده، تأمين نشده‏است. در بند 9 بيانيه الجزاير، دولت امريكا متعهد شده كه با در نظر گرفتن مقررات اين كشور كه بيش از 23 آبان 1358 (14 نوامبر 1979) معتبر بوده‏است، ترتيباتى دهد تا همه اموال ايران كه در ايالات متحده و خارج از آن كشور قرار دارند و مشمول ديگر بندهاى بيانيه الجزاير نيستند، به ايران منتقل شوند. اين بند داراى صراحت لازم نيست و جاى چون و چرا را براى دولت امريكا در زمينه استرداد اموال ايران بازگذاشته است. با امضاى اين توافق، دولت امريكا، با استناد به قوانين داخلى خود كه صدور اسلحه به كشورهاى درگير را با محدوديتهائى روبرو مى‏كند، به استناد ادامه جنگ ايران و عراق، از استرداد اموال نظامى ايران خوددارى كرد... اين پرسش مطرح است كه چرا در مورد وامها و طلبهاى ادعائى امريكا كه نه مبلغ دقيق و قطعى و نه اصل بسيارى از آنها مسلم بود و سررسيد پرداخت بسيارى از آنها فرا نرسيده بود، امضاء كنندگان بيانيه الجزاير با چنان سرعتى شگفت آور، در همان شب آزادى گروگانها، وجوه هنگفتى را در اختيار دولت امريكا قرارداده و يا در اختيار بانك مركزى انگليس گذاشتند و براى ادعاهاى بى اساس شركتهاى امريكائى، سپرده‏اى يك ميلياردى در بانك مركزى هلند گذاشته و تعهدات سنگينى را بر دوش گرفتند، اما در استرداد اموال نظامى و غير نظامى ايران كه مورد كوچك‏ترين نزاع و اختلافى نبوده‏است، هيچ اقدام روشنى انجام نداده‏اند و راه را براى چانه زنى و بهانه جوئيها باز گذاشتند و سپس، راه پر پيچ و خم طرح دعوى در يك ديوان داورى را در پيش گرفتند كه تا كنون، پس از گذشتن 17 سال، نتيجه بخش نبوده‏است و به گفته سرپرست دفتر خدمات دولت امريكا، تنها مبلغ 173 ميلبون دلار بابت مطالبات و اموال نظامى كه ميلياردها دلار ارزش دارد، به ايران پرداخت كرده‏است }!؟!{ ... به ويژه اين اموال در دوران جنگ تحميلى مى‏بايست مورد استفاده نيروهاى مسلح كشور ما قرار مى‏گرفتند و قطعاً تأخير در تحويل آنها، خسارات فراوانى به نيروى دفاع كشور ما وارد كرده و هزاران تن از مردم ميهن ما به همين دليل، در جنگ تحميلى، قربانى شده‏اند." انقلاب اسلامى:
الف - با وجود آنكه هم چهار اصل و هم قرارداد الجزاير را امريكائيها تنظيم كرده بودند، اما به ترتيبى كه كارتر و گارى سيك و... نوشته‏اند، كارتر و حكومت او آماده بوده‏است اسلحه و قطعات يدكى متعلق به ايران را از توقيف خارج كند. طرف ايرانى، يعنى بهزاد نبوى كه به نمايندگى از هاشمى رفسنجانى و بهشتى و خامنه‏اى و رجائى و احمد خمينى و با اتكا به حمايت خمينى، مذاكره مى‏كرده‏است، اموال نظامى را مطالبه نكرده‏است. آنطور كه گارى سيك، عضو آن روز شوراى امنيت ملى نوشته است، عدم مطالبه اموال نظامى شگفتى همگان را بر انگيخته بود. يادآور بموقع است كه هاشمى رفسنجانى و رجائى، هر دو، گفتند ايران قطعات يدكى و اسلحه امريكائى را نمى‏خواهد! همان كسى كه در نماز جمعه 8 مرداد 1361، مى‏گفت بايد منتشان را بكشيم و از طريق دلالها، گرانتر، اسلحه شان را بخريم، در مهر 1359 مى‏گفت:
ايران اسلحه و قطعات يدكى امريكائى را نمى‏خواهد!؟ ب - اموال نظامى ايران خريد نظامى جديد از امريكا نبودند تا مشمول قانون محدوديت فروش اسلحه به كشورهاى درگير در جنگ شوند. در گمرك امريكا توقيف شده بود و كافى بود از آن رفع توقيف شود. تحويل نگرفتن اين اموال هيچ توجيهى نداشت جز اين توجيه كه آن زمان، بنى‏صدر فرمانده كل قوا بود و دستگاه خمينى و رهبران حزب جمهورى اسلامى اولاً با ريگان و بوش سازش پنهانى كرده بودند و ثانياً نمى‏بايد اسلحه و قطعات يدكى در اختيار ارتش قرار مى‏گرفت تا زمانى كه به قول بهشتى، تكليف بنى‏صدر معين نمى‏گشت. ج - بدينسان، با برگرفتن پوشش دروغ كه "شنود اشباح" بر واقعيت كشيده بود، همان واقعيتى آشكار مى‏شود كه ايرانيان هيچگاه نبايد از نظر دور كنند:
در مورد جنگ نيز، هم از هفته‏هاى اول، رابطه‏ها ميان ملاتاريا و شركاى امريكائى و اسرائيل و انگليسى (باز همان كسان كه از آغاز تا امروز بر كارند و از "اتفاق" در امريكا و اسرائيل و اسرائيل نيز همان خط و ربط بر حاكميت است) آنها بر قرار شده بودند. بدينسان سخن ريچارد آلن، وزير دفاع در حكومت تاچر، بر مبانى عينى، متكى بوده‏است:
طولانى كردن جنگ برنامه گذارى شده‏بود. عوامل آن نيز، در ايران و انگلستان و امريكا و اسرائيل، با يكديگر روابط برقرار و قول و قرارها را گذاشته بودند. اصرار بنى‏صدر براى اينكه در اولين فرصت، از موضع پيروز، جنگ را به پايان برد، بجا بود. اگر در خرداد 1360 كه قرار بود بر وفق پيشنهاد غير متعهدها جنگ پايان پذيرد، كودتا نمى‏شد و جنگ پايان مى‏پذيرفت، ايران و منطقه و جهان در وضعيتى ديگر بود... در "شنود اشباح" هنوز راست و دروغهاى ديگرى وجود دارند. اما موضوعهاى مهم از هر لحاظ كه مى‏بايد نقل و نقد مى‏شدند، اينها بودند.

در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر