١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦٦ از ٨ تا ٢٢ ارديبهشت

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
شكنجه هائى كه زنان زندانى قربانيان آنند و ديگرتجاوزها به حقوق بشر:

گزارش يك پزشك پيرامون رواج تجاوز به زنان در زندانها و شكنجه هائى كه بر زنان روا مى‏روند:

مريم مقابل من نشسته بود. چشمانش خيس اشك بود. چهره رنجور و بيمارش حكايت از سال ها رنج و مشقت داشت . چاى را به او تعارف كردم . استكان را برداشت . لرزش دستانش اضطراب درونى او را نشان مى‏داد. چند لحظه‏اى سكوت كرد. پس از چند لحظه شروع به صحبت كرد: اتاق كوچك ما تنها يك روزنه به بيرون داشت . هواى اتاق بوى ماندگى مى‏داد. اكثر دخترها به بيمارى‏هاى پوستى مبتلا بودند . سيمين به سختى نفس مى‏كشيد. پروانه در گوشه‏اى از اتاق رنجور و بيمار افتاده بود. مژده در زير شكنجه و شلاق ناى نشستن نداشت و در گوشه‏اى مچاله شده بود.
مريم چند لحظه‏اى چشمانش رابست . به سختى جلوى ريزش اشك هايش را مى‏گرفت.
زندانبانان با ما مثل فاحشه ها رفتار مى‏كردند. پاسدار صادقى، حاج عباس، پاسدار فلاحى و پاسدار ابوذر هميشه به ما مى‏گفتند كه با كشتن ما به بهشت مى‏روند. در تمام طول زندان تنها يك پاسدار زن را ديدم. پاسدار صديقه تنها زمانى به سراغ ما مى‏آمد كه قرار بود خبرمهمى مثل حكم اعدام يكى از ما را به ما بدهد. اولين روزى كه پس از مدت ها شكنجه وارد بند شدم همان وقت مژده را به اتاق بازجوئى بردند. غروب بود كه دو پاسدار مژده را كشان كشان به دنبال خود بر روى زمين مى‏كشيدند و به درون بند پرتاب كردند. مريم چشمانش را بست. شانه هايش به شدت تكان مى‏خورد. معلوم بود كه درحال گريه است. تلاش مى‏كرد گريه اش را پنهان كند. چند دقيقه سكوت كرد. روزى كه مژده را براى بار آخر ديدم هميشه در ذهنم است. پاسدار صديقه وارد بند شد و فرياد زد: تصميمت را گرفتى؟ مژده گفت: چه تصميمى؟ پاسدار گفت: بازگشت به راه خدا. بازگشت به ميان انقلابى ها. نكند اينجا به تو و اين ضدانقلاب ها خوش مى‏گذرد؟ شما ها را بايد از بين برد. ما به شما فرصت توبه داديم. مژده گفت: شما انقلاب را نابود كرديد.شما انقلابى‏هاى واقعى را كشتيد. حالا از توبه حرف مى‏زنيد؟ شما بايد توبه كنيد. شما و خمينى. اين آخرين بارى بود كه مژده را ديدم. مژده صبح روز بعد اعدام شد. مريم ديگر به سختى خود را كنترل مى‏كرد. به حال خود رهايش كردم. دختر جوانى كه براى مداوا پيش من آمده بود، من را هم تحت تاثير قرار داده بود. نمى‏دانستم براى او چه مى‏توانم بكنم. به شدت افسرده بود. تنها چند توصيه به او كردم . از او خواستم كه آرامش خود را حفظ كند. زندگى تازه‏اى را آغاز كند.اما مى‏دانستم كه ممكن نيست. مريم را هرگز ديگر نديدم. مدت ها بعد شنيدم كه در حال فرار از مرز بدست نيروهاى محافظ مرزى كشته شده است. مريم تنها موردى نبود كه در اين مدت با او مواجه شدم. بعدها با كيس‏هاى مشابه ديگرى برخورد كردم كه امروز خود را مسوول بازگوئى آن مى‏دانم. شكنجه ها و آزارهاى جنسى و روانى و تجاوز به عنف در زندان‏هاى ايران به شدت رواج دارد . روش هائى كه اميدوارم روزى از بين برود. اولين روشى كه مورد استفاده قرار مى‏گيرد بازجوئى و شكنجه‏هاى فيزيكى و در نهايت تجاوز آميخته با تحقير است. در اين روش، بازجو چشم‏هاى زندانى را بسته و مجموعه‏اى از پرسش‏ها را به صورت پشت سرهم مطرح مى‏كند. اگر زندانى از پاسخ دادن خوددارى كند بازجو به همراه مامور در دوطرف محل بازجوئى ايستاده و زندانى را با حركائى مانند كاراته به سمت همديگر پرتاب مى‏كنند. در اين حالت زندانى سعى مى‏كند به صورت ناخودآگاه با دست صورت خود را از ضربات دور نگاه دارد. در اين وضعيت بازجويان به قسمت‏هاى حساس بدن او ضربه و چنگ مى‏زنند. سپس زندانى را به گوشه پرتاب كرده و دستان او را از پشت مى‏بندند. در اين حالت زندانى به صورت ناخودآگاه پاى خود را در درون سينه جمع مى‏كند. پس از ضرب و شتم، زندانى ديگر توان ايستادن ندارد. او را بلند مى‏كنند و باز به باد كتك مى‏گيرند. وقتى زندانى از شدت ضربات بر كف زمين مى‏افتد، نوبت به تحقير روانى او مى‏رسد. بازجو در كامجوئى از زندانى در اولويت قرار دارد . پس از او نوبت سايرين مى‏رسد. نفر آخر بر روى زندانى ادرار كرده و ماموران او را با همان حال به بند باز مى‏گردانند. در روش دوم، بازجو وارد بند شده و به سراغ زندانى مى‏رود. از او مى‏پرسد كه آيا حاضر به همكارى است يا خير؟ پاسخ زندانى منفى است. مامور بازهم تكرار مى‏كند كه او در حال مبارزه با حكومت است و تنها راه نجات او توبه است. زندانى قبول نمى‏كند. پس از پايان گفت و گو كه با كتك زدن زندانى و اغلب با ايجاد صدمات فيزيكى و جراحات همراه است بازجو به مامور همراه خود اشاره مى‏كند. مامور با كارد يا تيغ موكت برى لباس‏هاى زندانى را پاره مى‏كند. سپس به زندانى ابتدا توسط بازجو و بعد توسط نگهبان تجاوز مى‏شود. پس از پايان كار مامور با تيغ يا كارد خطى طولانى را بر روى سينه زن مى‏كشد . بازجو فرياد مى‏زند: اين عدالت اسلامى است. اين زخم باعث مى‏شود كه معناى مخالفت با نظام الهى را بفهمى. شما موش‏هاى ترسو از اين به بعد با شنيدن نام ما هم مى‏لرزيد. زندانى دوباره به باد كتك گرفته مى‏شود. در سومين مورد زندانى به اتاقى تاريك برده مى‏شود و دهان او بسته مى‏شود. پس از چند ساعت بازجويان و ماموران وارد اتاق شده و او را كتك مى‏زنند. پس از آن در فواصل زمانى مختلف به ويژه هنگامى كه زندانى به خواب فرورفته، مامورين و بازجوها به تناوب وارد اتاق شده و به زندانى تجاوز مى‏كنند. اين كار براى يك هفته ادامه دارد. آنچه كه من در مواجهه با اين افراد دريافتم حاكى از شيوع گسترده تجاوز در زندانهاى ايران است . اين تجاوزها به بدترين شكل ممكن انجام مى‏گيرد و شامل دختران باكره و حتى زنان متاهل نيز مى‏شود. در بسيارى از موارد حتى همسران زنان متاهل را نيز ناظر اين عمل كثيف خود مى‏كنند. همين موضوع باعث مى‏شود كه بسيارى از اين افراد در درون زندان خودكشى كرده و يا حتى پس از خروج از زندان به دليل افسردگى و فشارهاى دوران زندان هرگز نتوانند به زندگى عادى خود برگردند. تجاوز به زنان اغلب در دورانى صورت مى‏گيرد كه آنان در دوران قاعدگى هستند و به همين دليل به بيماريهاى اپيدميك و خطرناك دچار مى‏شوند. اين اقدامات غير انسانى به دوران خاصى مربوط نمى‏شود. مريم دختر جوانى كه خودكشى كرد در سال 1374 در مشهد دستگير شده بود. او در سال 1381 آزاد شد و تنها در كمتر از يك سال خودكشى كرد. مريم تنها مورد نبود. در طول اين سالها بارها با افرادى مانند او برخورد كردم. زنان جوانى كه پس از آزاد شدن از زندان در اثر بيمريهاى مختلف توان باردار شدن را از دست داده بودند. زنانى كه تا آخر عمر بايد نقص عضو را تحمل مى‏كردند. زنانى كه پس از بيرون آمدن از زندان، هرگز توسط اطرافيان و خانواده خود پذيرفته نشدند. از سرنوشت هيچيك از آنان اطلاعى ندارم اما مطمئن هستم كه سرنوشتى بهتر از مريم نخواهند داشت. امروز پس از مدتها احساس مى‏كنم كه به وظيفه خود عمل كرده‏ام. اقدامات وحشتناكى كه در درون زندان‏هاى ايران صورت مى‏گيرد تا كنون زندگى انسان‏هاى زيادى را تباه كرده است. من به عنوان پزشكى كه مى‏خواهد به سوگند خود وفادار بماند نمى‏توانم حقايق را بيان نكنم. بسيارى از همكاران من نيز تجربه‏هاى مشابهى را داشته اند . هنگامى كه اين جريان ها را براى آنان بازگو مى‏كردم با كمال تعجب متوجه مى‏شدم كه آنان نيز هر يك با موارد مشابه بسيارى برخورد كرده‏اند. احساس مى‏كنم كه ما به عنوان كسانى كه مسئوليت حفاظت از سلامت جامعه را پذيرفته‏ايم بيش از هر گروه ديگرى در برابر اقداماتى كه نه تنها سلامت شخصى افراد را به خطر مى‏اندازد بلكه سلامت جامعه را نيز تهديد مى‏كند مسئوليتى بسيار بيشتر از ساير قشرها داريم . متاسفانه جامعه پزشكان ايران تا كنون كوچكترين اقدامى در اين باره انجام نداده‏اند . اميدوارم كه اين مطلب بتواند حداقل جمعى از پزشكانى را كه هنوز به سوگند خود وفادار مانده‏اند به تحرك وادارد. من تلاش خود را خواهم كرد و مطمئن هستم كه ديگران نيز در اين راه به من مى‏پيوندند.

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر