|
شكنجه هائى كه زنان زندانى قربانيان آنند و ديگرتجاوزها به حقوق بشر:
گزارش يك پزشك پيرامون رواج تجاوز به زنان در زندانها و شكنجه هائى كه بر زنان روا مىروند:
مريم مقابل من نشسته بود. چشمانش خيس اشك بود. چهره رنجور و بيمارش حكايت از سال ها رنج و مشقت داشت . چاى را به او تعارف كردم . استكان را برداشت . لرزش دستانش اضطراب درونى او را نشان مىداد. چند لحظهاى سكوت كرد. پس از چند لحظه شروع به صحبت كرد:
اتاق كوچك ما تنها يك روزنه به بيرون داشت . هواى اتاق بوى ماندگى مىداد. اكثر دخترها به بيمارىهاى پوستى مبتلا بودند . سيمين به سختى نفس مىكشيد. پروانه در گوشهاى از اتاق رنجور و بيمار افتاده بود. مژده در زير شكنجه و شلاق ناى نشستن نداشت و در گوشهاى مچاله شده بود.
مريم چند لحظهاى چشمانش رابست . به سختى جلوى ريزش اشك هايش را مىگرفت.
زندانبانان با ما مثل فاحشه ها رفتار مىكردند. پاسدار صادقى، حاج عباس، پاسدار فلاحى و پاسدار ابوذر هميشه به ما مىگفتند كه با كشتن ما به بهشت مىروند. در تمام طول زندان تنها يك پاسدار زن را ديدم. پاسدار صديقه تنها زمانى به سراغ ما مىآمد كه قرار بود خبرمهمى مثل حكم اعدام يكى از ما را به ما بدهد. اولين روزى كه پس از مدت ها شكنجه وارد بند شدم همان وقت مژده را به اتاق بازجوئى بردند. غروب بود كه دو پاسدار مژده را كشان كشان به دنبال خود بر روى زمين مىكشيدند و به درون بند پرتاب كردند.
مريم چشمانش را بست. شانه هايش به شدت تكان مىخورد. معلوم بود كه درحال گريه است. تلاش مىكرد گريه اش را پنهان كند. چند دقيقه سكوت كرد.
روزى كه مژده را براى بار آخر ديدم هميشه در ذهنم است. پاسدار صديقه وارد بند شد و فرياد زد: تصميمت را گرفتى؟ مژده گفت: چه تصميمى؟ پاسدار گفت: بازگشت به راه خدا. بازگشت به ميان انقلابى ها. نكند اينجا به تو و اين ضدانقلاب ها خوش مىگذرد؟ شما ها را بايد از بين برد. ما به شما فرصت توبه داديم. مژده گفت: شما انقلاب را نابود كرديد.شما انقلابىهاى واقعى را كشتيد. حالا از توبه حرف مىزنيد؟ شما بايد توبه كنيد. شما و خمينى. اين آخرين بارى بود كه مژده را ديدم. مژده صبح روز بعد اعدام شد.
مريم ديگر به سختى خود را كنترل مىكرد. به حال خود رهايش كردم. دختر جوانى كه براى مداوا پيش من آمده بود، من را هم تحت تاثير قرار داده بود. نمىدانستم براى او چه مىتوانم بكنم. به شدت افسرده بود. تنها چند توصيه به او كردم . از او خواستم كه آرامش خود را حفظ كند. زندگى تازهاى را آغاز كند.اما مىدانستم كه ممكن نيست. مريم را هرگز ديگر نديدم. مدت ها بعد شنيدم كه در حال فرار از مرز بدست نيروهاى محافظ مرزى كشته شده است. مريم تنها موردى نبود كه در اين مدت با او مواجه شدم. بعدها با كيسهاى مشابه ديگرى برخورد كردم كه امروز خود را مسوول بازگوئى آن مىدانم.
شكنجه ها و آزارهاى جنسى و روانى و تجاوز به عنف در زندانهاى ايران به شدت رواج دارد . روش هائى كه اميدوارم روزى از بين برود.
اولين روشى كه مورد استفاده قرار مىگيرد بازجوئى و شكنجههاى فيزيكى و در نهايت تجاوز آميخته با تحقير است. در اين روش، بازجو چشمهاى زندانى را بسته و مجموعهاى از پرسشها را به صورت پشت سرهم مطرح مىكند. اگر زندانى از پاسخ دادن خوددارى كند بازجو به همراه مامور در دوطرف محل بازجوئى ايستاده و زندانى را با حركائى مانند كاراته به سمت همديگر پرتاب مىكنند. در اين حالت زندانى سعى مىكند به صورت ناخودآگاه با دست صورت خود را از ضربات دور نگاه دارد. در اين وضعيت بازجويان به قسمتهاى حساس بدن او ضربه و چنگ مىزنند. سپس زندانى را به گوشه پرتاب كرده و دستان او را از پشت مىبندند. در اين حالت زندانى به صورت ناخودآگاه پاى خود را در درون سينه جمع مىكند. پس از ضرب و شتم، زندانى ديگر توان ايستادن ندارد. او را بلند مىكنند و باز به باد كتك مىگيرند. وقتى زندانى از شدت ضربات بر كف زمين مىافتد، نوبت به تحقير روانى او مىرسد. بازجو در كامجوئى از زندانى در اولويت قرار دارد . پس از او نوبت سايرين مىرسد. نفر آخر بر روى زندانى ادرار كرده و ماموران او را با همان حال به بند باز مىگردانند.
در روش دوم، بازجو وارد بند شده و به سراغ زندانى مىرود. از او مىپرسد كه آيا حاضر به همكارى است يا خير؟ پاسخ زندانى منفى است. مامور بازهم تكرار مىكند كه او در حال مبارزه با حكومت است و تنها راه نجات او توبه است. زندانى قبول نمىكند. پس از پايان گفت و گو كه با كتك زدن زندانى و اغلب با ايجاد صدمات فيزيكى و جراحات همراه است بازجو به مامور همراه خود اشاره مىكند. مامور با كارد يا تيغ موكت برى لباسهاى زندانى را پاره مىكند. سپس به زندانى ابتدا توسط بازجو و بعد توسط نگهبان تجاوز مىشود. پس از پايان كار مامور با تيغ يا كارد خطى طولانى را بر روى سينه زن مىكشد . بازجو فرياد مىزند: اين عدالت اسلامى است. اين زخم باعث مىشود كه معناى مخالفت با نظام الهى را بفهمى. شما موشهاى ترسو از اين به بعد با شنيدن نام ما هم مىلرزيد. زندانى دوباره به باد كتك گرفته مىشود.
در سومين مورد زندانى به اتاقى تاريك برده مىشود و دهان او بسته مىشود. پس از چند ساعت بازجويان و ماموران وارد اتاق شده و او را كتك مىزنند. پس از آن در فواصل زمانى مختلف به ويژه هنگامى كه زندانى به خواب فرورفته، مامورين و بازجوها به تناوب وارد اتاق شده و به زندانى تجاوز مىكنند. اين كار براى يك هفته ادامه دارد.
آنچه كه من در مواجهه با اين افراد دريافتم حاكى از شيوع گسترده تجاوز در زندانهاى ايران است . اين تجاوزها به بدترين شكل ممكن انجام مىگيرد و شامل دختران باكره و حتى زنان متاهل نيز مىشود. در بسيارى از موارد حتى همسران زنان متاهل را نيز ناظر اين عمل كثيف خود مىكنند. همين موضوع باعث مىشود كه بسيارى از اين افراد در درون زندان خودكشى كرده و يا حتى پس از خروج از زندان به دليل افسردگى و فشارهاى دوران زندان هرگز نتوانند به زندگى عادى خود برگردند. تجاوز به زنان اغلب در دورانى صورت مىگيرد كه آنان در دوران قاعدگى هستند و به همين دليل به بيماريهاى اپيدميك و خطرناك دچار مىشوند. اين اقدامات غير انسانى به دوران خاصى مربوط نمىشود. مريم دختر جوانى كه خودكشى كرد در سال 1374 در مشهد دستگير شده بود. او در سال 1381 آزاد شد و تنها در كمتر از يك سال خودكشى كرد. مريم تنها مورد نبود. در طول اين سالها بارها با افرادى مانند او برخورد كردم. زنان جوانى كه پس از آزاد شدن از زندان در اثر بيمريهاى مختلف توان باردار شدن را از دست داده بودند. زنانى كه تا آخر عمر بايد نقص عضو را تحمل مىكردند. زنانى كه پس از بيرون آمدن از زندان، هرگز توسط اطرافيان و خانواده خود پذيرفته نشدند. از سرنوشت هيچيك از آنان اطلاعى ندارم اما مطمئن هستم كه سرنوشتى بهتر از مريم نخواهند داشت.
امروز پس از مدتها احساس مىكنم كه به وظيفه خود عمل كردهام. اقدامات وحشتناكى كه در درون زندانهاى ايران صورت مىگيرد تا كنون زندگى انسانهاى زيادى را تباه كرده است. من به عنوان پزشكى كه مىخواهد به سوگند خود وفادار بماند نمىتوانم حقايق را بيان نكنم. بسيارى از همكاران من نيز تجربههاى مشابهى را داشته اند . هنگامى كه اين جريان ها را براى آنان بازگو مىكردم با كمال تعجب متوجه مىشدم كه آنان نيز هر يك با موارد مشابه بسيارى برخورد كردهاند. احساس مىكنم كه ما به عنوان كسانى كه مسئوليت حفاظت از سلامت جامعه را پذيرفتهايم بيش از هر گروه ديگرى در برابر اقداماتى كه نه تنها سلامت شخصى افراد را به خطر مىاندازد بلكه سلامت جامعه را نيز تهديد مىكند مسئوليتى بسيار بيشتر از ساير قشرها داريم . متاسفانه جامعه پزشكان ايران تا كنون كوچكترين اقدامى در اين باره انجام ندادهاند . اميدوارم كه اين مطلب بتواند حداقل جمعى از پزشكانى را كه هنوز به سوگند خود وفادار ماندهاند به تحرك وادارد. من تلاش خود را خواهم كرد و مطمئن هستم كه ديگران نيز در اين راه به من مىپيوندند.
|
|