|
ايران گيتيهائى كه نقش آمر داشتهاند بر سر بركنارى يا قتل خمينى، از طريق اسرائيل با امريكا، معامله مىكردهاند؟:
در صفحه 799 "شنود اشباح" از قول هفته نامه "ژون آفريك" (4 فوريه 1987) هدف را مشخص مىكند:
"هدف اصلى نورث عبارت بود از سرنگونى حكومت ايران. در اين طرح، كه تاكنون فقط خطوط اصلى آن، فاش شده، پيش بينى شده بود كه امريكا براى نشان دادن حسن نيت خود، در زمينه تلاشهايش، جهت آزادى گروگانها، در مرحله اول تعدادى سلاح تحويل دهد... مرحله نهائى عبارت بود از بركنارى اجبارى ("امام") خمينى }!{"
انقلاب اسلامى: با وجود فراوان مدارك رسمى، چرا "شنود اشباح" به سراغ قول ژون آفريك رفتهاست كه آن زمان، از خمينى طرفدارى مىكرد؟ زيرا نصف حقيقت را كه دروغ بزرگ است، مىخواهد پوشش تمام حقيقت كند. حقيقت آنست كه "ميانه روها"، برابر گزارشهاى رسمى، فهرستى از 1000 ميانه رو در اختيار نورث گذاشتند و بنا بر قول و قرارى كه با سرهنگ نورث گزاردند، بنا بود در ماه فوريه 1986، خمينى از كار كنارهگيرى كند. البته به اين شرط كه امريكا از دولت ميانه روها حمايت كند. يكبار نيز، از طريق كيمچى، به مك فارلين، مشاور امنيتى ريگان، پيام داده بودند در صورت اطمينان از حمايت امريكا، حتى حاضرند خمينى را نيز بكشند.
نخست ببينيم، آيا در "شنوداشباح" اشارهاى به اين قول و قرار مىتوان يافت يا خير؟:
در صفحات 828 و 829، از قول "گزارش كميسيون تاور" آوردهاست: "... در آغاز 1984، جفرى كمپ Geoffrrey Kemp مدير ارشد امور خاورميانه و جنوب آسيا، در شوراى امنيت ملى و يكى از مأموران اصلى اين شورا براى خليج فارس، يادداشتى را به رابرت مك فارلين، رئيس كاركنان شوراى امنيت ملى ارسال نمود.
در اين يادداشت، توصيه شده بود كه دولت در نظرات و موضع خود نسبت به ايران، تجديد نظر نمايد. كمپ بر اين نظر بود كه حكومت {"امام} خمينى" تهديدى براى منافع امريكا مىباشد و پيشنهاد نمود كه عمليات پنهان براندازى برعليه حكومت او آغاز شود.
...
وى گزارش نمود كه ايرانيان تبعيدى كه وى با آنها ارتباط دارد، اظهار اميدوارى مىنمودند كه با كمك خارجى آنها مىتوانند دولتى طرفدار غرب در ايران به روى كار آورند."
انقلاب اسلامى: تا اينجا، از قول گزارش كميسيون تاور، "ايرانيان تبعيدى" نقش برانداز را بكمك امريكا مىبايد بر عهده بگيرند. اما اولاً، همين قول را نيز ناقص نقل كردهاست و ثانياً دنباله را كه دو مطالعه يكى از سوى شوراى امنيت ملى و سيا را سانسور مىكند. به نقل از صفحات 29 و 30 "ايران گيت" نوشته ابوالحسن بنىصدر، سانسور شدهها را مىآوريم:
* بنا بر گزارش كمپ "آندسته از تبعيديهاى ايران كه در ارتباط منظم با ما هستند، برآنند كه با كمك از خارج، آنها مىتوانند دولتى طرفدار غرب در ايران مستقر سازند. وجود اختلافات در داخل ايران و حمايت عربستان سعودى از اين تبعيديها، كمپ را به ارائه اين پيشنهاد برانگيختهاست".
بدينسان، "ايرانيهاى تبعيدى" هويت روشنى داشتهاند: در ارتباط منظم با امريكا بودهاند و از حمايت عربستان سعودى برخوردار بودهاند: پهلوى طلبها.
* در 31 اوت 1984، مك فارلين خواستار تهيه تحليلى در باره روابط امريكا با ايران، بعد از خمينى شد. مطالعه در اكتبر 84، به انجام رسيد. بنا بر اين مطالعه، مرگ خمينى احتمالاً پيش شرط تغييرات در سياست ايران و پيدايش چشم انداز واقع بينانهاى در روابط ايران و امريكا است.
سيا در تحليلهايش، به نتايج مشابهى رسيد و دست زدن به عمليات سرى را براى ايجاد و تحكيم موقعيت امريكا در ايران، مفيد تشخيص داد. مدير قسمت عمليات سرى در سيا، بر آن بود كه ماركسيستهاى مجاهد خلق خوب سازمان يافتهاند و تحت نفوذ روسها هستند و محتمل است جانشين خمينى شوند.
در تابستان 1984، مأموران خريد سلاح به سراغ تاجران اسلحه مىروند و تقاضاى موشك تاو مىكنند. رئيس قسمت خاور نزديك سيا به هيأت تحقيق گفته است: "احتمالاً سالانه 30 تا 40 درخواست از دولتيان ايران و ايرانيان تبعيدى دريافت مىكرديم كه حاضرند بهترين اطلاعات را بدهند و ما رااز تحولات مهم داخلى ايران آگاه سازند اگر در عوض، ما حاضر شويم ده تائى هلى كوپتر جنگى و يا 1000 موشك تاو و سلاح ديگر كه در فهرست سلاح ديگر وجود ندارند، به ايران بفروشيم."
با وجود اين، پاسخ اولى كه امريكا مىدهد، پاسخى سرد و ناموافق است. ژنرال هاشمى و قربانى فر وارد عمل مىشوند: تئودور شكاكلى، افسر سابق سيا گزارش مىكند كه در ملاقات خود، در 19 تا 21 نوامبر 84، در هامبورگ با ژنرال منوچهر هاشمى رئيس سابق اداره هشتم ساواك (اداره ضد جاسوسى) قربانى فر را به او معرفى مىكند و به او مىگويد: قربانى فر "اتصالهاى فوق العاده جالب" با سران رژيم دارد. قربانى فر به شاكلى مىگويد: قصد او و ديگر ايرانيان اينست كه به سياست ايران نظم و قاعده ببخشيد و رژيم تهران را به غرب نزديكتر كنند. وى نگران آن بود كه ايران ظرف 3 تا 4 سال، به يكى از اقمار روسيه بدل شود. قربانى فر بر آن بود كه اينك اين ريگان است كه سرنوشت ايرانيان را در دست دارد."
...
"هدفهاى بلند مدت عبارتند از: 1 - ميانه رو كردن هرچه بيشتر رژيم ايران براى ايفاى نقش سازنده در جامعه سياسى غير كمونيست جهان، در خليج فارس و در اقتصاد جهانى نفت..."
بدينسان، "ايرانيان تبعيدى" رها مىشوند و بنا بر آن مىشود كه رژيم ميانه رو شود.
در صفحه 849، از قول گزارش كميسيون تاور نقل مىكند: "در طرح اوليه {ويژه شيطان بزرگ} پيش بينى شده بود كه {"امام} خمينى" در فوريه 1985 (بهمن 63)، در پنجمين سال روز تأسيس جمهورى اسلامى كنار گذاشته شود. }!!!{
هيچ توضيح ديگرى در اين مورد، در گزارش كميسيون "تاور" داده نمىشود. محقق ساير منابع در دسترس را نيز مرور نمود. در همگى منابعى كه به طرح جلسه سران عالى رتبه سيا و شوراى امنيت ملى اشاره مىكنند، تنها به ذكر همين جمله از اسناد كفايت مىگردد كه
thedown on february 11 5891 ,}Imam{ khomeini woud stepThe plan anticipated that
Repulicfounding of the Islamicthe fifth anniversary of
در گزارش "تاور" پانوشت شماره 10 فصل سوم (با عنوان انتقال اسلحه به ايران، انتقال پول و حمايت از كنتراها) صراحتاً گلايه اعضاى كميسيون در باره عدم وجود تضمين محكم در التزام عمل به اين توطئه طراحى شده - بر عليه حضرت امام (ره) ايراد شدهاست -."
انقلاب اسلامى: بنا بر اين، "محقق" به منابع ديگر نيز دسترسى داشتهاست. اما در "شنود اشباح" اثرى از مراجعه به "منابع ديگر" مشهود نيست. از آنجا كه عقل قدرتمدار با تخريب خود شروع مى كند، "محقق" نيز الف - مىپذيرد كه قول و قرارى بر مبناى "بركنارى خمينى" وجود داشتهاست. ب - اما اين قول و قرار را جز با سران سه قوه و فرمانده وقت سپاه يعنى محسن رضائى نمىتوانستهاند بگزارند. سران سه قوه عبارت بودهاند از خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و موسوى اردبيلى اگر بر آنها مير حسين موسوى و محسن رضائى را بيفزائيم، مىشوند 5 تن. بنا بر گزارش تاور، سه تن، هاشمى رفسنجانى و خامنهاى و مير حسين موسوى نقش اول را داشتهاند.
اما آيا آنچه رااز قول گزارش كميسيون تاور نقل مىكند راست است؟ نه. در حقيقت، قلب كردن بدين ترتيب و تا اين اندازه، كارى كم مانند است و تنها از اشخاصى چون فلاحيان و حسينيان و "محقق" آنها بر مىآيد:
* قربانى فر به دو طرف دروغ مىگويد. به طرف امريكا به دروغ مىگويد اگر در وعده گاه حاضر شود و اگر امريكا با دادن اسلحه به ميانه روها كمك كنند، خمينى به عذر بيمارى، از كار كناره مىگيرد. برابر گزارش كميسيون تاور، نورث پس از حضور در وعده گاه ديدار با "نماينده نخست وزير ايران" (مير حسين موسوى) و پى بردن به دروغ قربانى فر، در گزارش كميسيون تاور، به مك فارلين گزارش مىكند: "نماينده نخست وزير ايران ابله آدمى است. قربانى فر براى اينكه او را به فرانكفورت بكشاند، از طرف ما وعده داده بود كه از انواع موشكهاى فونيكس، هوتيزر، تاو، صدها فروند، تحويل خواهيم داد. هر چيز ديگرى كه بخواهند به آنها خواهيم داد. به ما نيز وعده داده بود كه بعد از يكى دو معامله اول، تمامى گروگانها آزاد خواهند شد و در يكى دو ماه آينده كه داد و ستدها جريان خود را ادامه دادند، با رفسنجانى و خامنهاى ملاقات خواهيم كرد و يكى از اين امورى كه بنا بر اين سناريو واقع مىشود، اينستكه در روز مشخصى، در آوريل، خمينى كنارهگيرى مىكند.
قربانى فر فن بس شگرفى، در گفتگو با دو طرف، در پيش گرفته بود: بهر دو طرف دروغ گفته بود.!"
انقلاب اسلامى: بنا بر گزارش تاور و گزارشهاى دو مجلس و گزارش والش، قاضى مستقل، ايران گيتيهائى چون خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و... به امريكا مراجعه كردهاند. با امريكائيها از آمادگى "ميانه روها" براى قبضه دولت سخن گفتهاند و حتى فهرستى از 1000 ميانه رو، در اختيار امريكا گذاشتهاند. بنا بر قول مك فارلين، حاضر بودهاند خمينى را نيز بكشند اگر امريكا قول حمايت از دولت آنها را مىدادهاست:
مك فارلين فصل دوم كتاب خود Special Trust، را با مراجعه كيمچى به او، شروع مىكند. آنچه مىنويسد، از لحاظ تاريخ ايران، سخت مهم است. زيرا كميچى از جانشين خمينى شدن "كسانى كه هم عزم و هم توانائى تغيير حكومت را دارند" با او سخن مىگويد. و همان كسان، با مرگ خمينى حاكم شدهاند و تا امروز، نگذاشتهاند قدرت از دستشان خارج شود. اين كسان، همان ايران گيتيها هستند:
در آن بعد از ظهر بسيار گرم واشنگتن، در 13 ژوئيه 1985، داويد كميچى، نزد من آمد. من مشاور امنيتى رئيس جمهورى بودم. داويد خواست با من دو به دو گفتگو كند. ديگران اتاق را ترك گفتند... او گفت (صفحات 20 و 21 كتاب): اين مخالفان ايرانى، با قبول خطر، اطلاعات مشخص در باره وضعيت نظامى در جنگ ايران - عراق دادند. و نيز اطلاع دادند از آسيب پذيريهاى رهبرى مستقر، از خمينى و خامنهاى گرفته تا ديگران و اسرائيل اين اطلاعها را آزموده و از صحت آنها اطمينان يافته است...
... تا رسيد به اينجا كه با لحن معنى دارى گفت: كار خشونت مىبرد. گفتم: بله در خاورميانه اغلب كار خشونت مىبرد. او با لحنى شيطنتآميز گفت: "چه مىگوئى اگر خمينى را بميرانند؟" من به او نگاه كردم و پرسيدم: آيا از مرگ بر اثر پيرى صحبت مىكنيم يا بطريق ديگرى؟ او شتابان پاسخ داد: "به اين يا آن وسيله." محكم به او گفتم: "داويد، براى ما ممكن نيست در كارى از اين نوع شركت كنيم. آيا فهميدى چه گفتم؟". او گفت: "بله، بله"...
بديهى است سخن از مخالفان در درون رژيم خمينى است. زيرا به آنها مىبايد اسلحه داده مىشد تا موقعيت خود را در درون رژيم، در برابر "راديكالها"، تقويت مىكردند. كميچى به مك فارلين مىگويد (صص 19 و 20 كتاب):
"يك سالى پيش، ما شروع كرديم به گفتگو با ايرانيانى كه از آشوب و بهم ريختگى كشور، نگران شدهاند. به باور ما با كسانى ارتباط بر قرار كردهايم كه هم عزم و هم توانائى آن را دارند كه با وجود حمايت، حكومت را تغيير بدهند.
بتازگى، اين ايرانيان به ما گفتند كه آنها مىدانند براى اينكه آنها بتوانند قدرت واقعى بدست آورند، نياز به حمايت خارجى دارند. به باور آنها اين حمايت را تنها كشورى مىتواند بكند كه توانائى لازم براى چنين حمايتى را داشته باشد و آن امريكاست."
|
|