ايران - القاعده - امريكا:افشاگرى يا ايفاى يك نقش؟:
انقلاب اسلامى: متنى حاوى اشاره هائى در باره القاعده و افراد آن در ايران، به قلم عماد
الدين پارسا، زير عنوان «دستهاى پنهان»القاعده در ايران، در 28 مرداد 1382، در سايت
«بازتاب »، انتشار پيدا كردهاست. در قسمت اول اين فصل، قسمتهاى اصلى اين نوشته را
مىخوانيد. در قسمت دوم، اشارهها و مبهمات نوشته را صريح و شفاف مىكنيم تا وضعيت
را آنسان كه هست نشان دهد:
عمادالدين پارسا
دستهاى پنهان «القاعده» در ايران:
برخى آگاهان سياسى بر اين باورند كه بحران «القاعده»،
در ماههاى آينده به مسأله اول روابط خارجى جمهورى اسلامى تبديل خواهد شد.
اين گروهها براى تقويت پيشبينى خود، علاوه
بر استناد به جريان سازماندهى شده و گسترده تبلغاتى در آمريكا و اروپا درباره «القاعده»
و ارتباطات احتمالى آن با ايران، به شواهد و قراينى از وجود برخى حمايتهاى مرموز در
ايران از «القاعده» اشاره دارند. آنان بر اين نكته تأكيد مىكنند كه در صورت گشايش
جدى پرونده «القاعده» در ايران، همه اين علايم و شواهد به عنوان مستندات احتمالى عليه
جمهورى اسلامى به كار گرفته خواهد شد.
علاوه بر موارد امنيتى و اطلاعاتى موجود در
پرونده «القاعده»، رويكرد رسانهاى موجود در ايران، نيز اين ذهنيت را تقويت مىكند.
در حالى كه تهديدهاى بلوف آميز و شعارگونه بن لادن و ديگر سران «القاعده» و عمليات
تروريستى آن، حجم گستردهاى از خروجى رسانه ملى و برخى مطبوعات ايران را با رويكرد
مثبت از آن خود مىكرد، اظهارات مهم و صريح رهبر انقلاب در نفى «القاعده» و تأكيد بر
جداسازى جمهورى اسلامى از تفكر وهابى و مرتجع اين گروه از سوى اين رسانهها مورد توجه
قرار نگرفت. (1)
آيةالله خامنهاى، در سخنان خود، در 14 خرداد
ماه سال جارى، با تأكيد بر عدم حمايت از اين گروه گفت: «با ايجاد تعصبات تند و شديد
ضدايرانى و ضد نظام اسلامى، عدهاى را به كارهاى تروريستى وادار كردند. اما امروز خودشان
اسير آن شدهاند. ايران طرفدار تروريستها نيست و به هيچ تروريستى هم پناه نمىدهد
و نداده است». (2)
اما اين اظهارات كاملاً صريح و شفاف، از سوى
دو گروه جامه عمل نپوشيد: گروه نخست كه تصادفاً شعار تابعيت مطلق از رهبرى را سر مىدادند،
اما پز ضد آمريكايى «القاعده» را براى منافع سياسى خود، مهمتر از الزام به سياستهاى
رهبر انقلاب مىدانستند و گروه دوم، جريان مرموزى در دستگاه هاى مسئول است كه در پى
تكرار ماجراجويىهاى دهه گذشته بودهاند. (3) واقعيت آن است كه از سالهاى آغازين دهه
هفتاد، جريان مرموزى در دستگاه هاى ايران پديد آمده كه مهمترين نقش آن، تخريب تلاشهاى
جمهورى اسلامى در عرصه بينالملل است. در سالهاى آغازين دهه هفتاد، زمانى كه سياست
خارجى جمهورى اسلامى بر تعميق روابط با اتحاديه اروپا شكل گرفته بود و رهبر انقلاب
و رياست جمهورى وقت بر اين استراتژى تأكيد داشتند، انجام برخى اقدامات تأملبرانگيز،
اندوختههاى ديپلماتيك ايران را به چالش مىكشيد. (4)
اكنون نيز همين روند در حالى كه به نظر مىرسد،
مبارزه با «القاعده» نقشى تعيينكننده در روابط جمهورى اسلامى با غرب به ويژه آمريكا
پيدا كرده، در حال تكرار است.
بنا به گزارش منابع موثق، عمليات تحويل عناصر
كليدى «القاعده» تاكنون سه بار بنا بر توافقات از پيش انجام شده دوطرفه صورت گرفته،
اما در حين استرداد، به صورت مرموز فسخ شده است. (5)
فرار كادر اصلى «القاعده» در مسير زندان تا
فرودگاه، ناپديد شدن فرد استردادى در هواپيما در حين پرواز و حضور نداشتن طرف ايرانى
بر سر قرار به لحاظ امنيتى، توجيهات قانعكنندهاى به شمار نمىروند. زمانى كه به اين
ابهامات، تمركز پرونده «القاعده» در يكى از نهادها و عدم دسترسى سپاه پاسداران و نيروى
انتظامى به وضعيت اين پرونده پس از مرحله شناسايى و دستگيرى افزوده مىشود، اين نگرانى
تشديد مىشود كه آيا مشكلات دهه گذشته اطلاعات كه در جرياناتى چون قتلهاى زنجيرهاى
نمود پيدا كرد، بار ديگر خود را به پرونده «القاعده» نشان نخواهد داد؟ (6)
اظهارات 4 مقام دولتى درباره اين پرونده كه
شامل وزراى خارجه و اطلاعات و سخنگوى دولت و وزارت خارجه مىباشد، كه سخنانى متفاوت
و بعضاً متناقض در اين موضوع بيان كردهاند، بر ابهام ناشى از موضوع «القاعده» مىافزايد.
حدود دو سال است كه به چند سؤال مهم در رابطه
با «القاعده» و ايران پاسخ شفافى داده نشدهاست. سؤالهايى مانند آيا اعضاى «القاعده»
در ايران هستند؟ اگر هستند تحت حمايت و امنيت دولت هستند يا اشرار قبيلهاى و عشيرهاى؟
سطح و تعداد اعضاى «القاعده» در ايران چگونه است؟ موضع جمهورى اسلامى در قبال «القاعده»
چيست؟ آيا اقدامات ضدآمريكايى «القاعده»، موجب خرسندى مسؤولان جمهورى اسلامى است يا
خير؟ موضع «القاعده» و سران آن درباره سياست آمريكاستيزى ايران چيست و آيا اين همسويى
صورى مىتواند، به همكارىهايى منجر شود؟
ارايه نشدن پاسخهاى روشن و شفاف به اين پرسشها،
موجب شده كه فضاى تبليغاتى آمريكا با محوريت «القاعده» به سمت ايران چرخيده و به نظر
برخى از تحليلگران در ماههاى آينده به صورت هجمههاى تبليغاتى و ديپلماتيك ظاهر شود.
موضعگيرى اخير دونالد رامسفلد، وزير جنگ آمريكا سندى بر اين ادعاست. او در جمع خبرنگاران
با گله و شكايت از تهران براى اينكه اعضاى «القاعده» را به آمريكا يا طرف سومى تحويل
نمىدهد گفت: «زمان انتظار به پايان رسيده و ايران همچنان بر تصميم خود مصمم است و
درباره تحويل عناصر «القاعده» به واشنگتن، هيچ تصميمى ندارد».
وى، در اين مصاحبه، حتى نام چهار عضو «القاعده»
را به زبان آورد، يعنى سيف العدل، سعد بن لادن، ايمن الظواهرى و سليمان ابوغيث. كسانى
كه به گفته رامسفلد، دستگيرى آنان براى آمريكا بسيار ارزشمند است.
هرچند كمال خرازى، چند بار در تالار آينه وزارت
امور خارجه از تحويل حدود 400 عضو «القاعده» به كشورهاى متبوعشان (عربستان و مصر) خبر
داد و حتى رييسجمهور (خاتمى) در مقابل ساختمان سفيد رياست جمهورى به طور ضمنى، حضور
برخى آنان را در ايران تأييد كرد، ولى دغدغههاى فراوانى، نه تنها براى آمريكايىها،
بلكه براى بسيارى از ناظران تحولات سياسى
عقيدتى ايران و جهان اسلام باقى مانده كه تأكيد خاتمى بر اينكه «دشمنى «القاعده»
با ما كمتر از دشمنى آمريكا نيست»، تنها گوشهاى از آن رفع كرد. عاملى كه اين دغدغهها
و نگرانى را به شدت افزايش مىدهد، رفتارهاى مبتنى بر جهل برخى از مسؤولان، مطبوعات
و فعالان سياسى است كه در قبال جريان انحرافى، ضداسلامى و درد سرساز «القاعده»، يا
سكوت اختيار كردهاند يا از آن نگران كنندهتر، تلويحاً موضع حمايتى در پيش گرفتهاند.
توجه افراطى برخى روزنامههاى به اصطلاح اصولگرا به اخبار مربوط به «القاعده» و آب
و تاب دادن به آن، گواهى بر اين ادعاست.
اين در حالى است كه عصام درباله از مسؤولان
سازمان جماعت اسلامى مصر در كتاب «القاعده، خطرها و اشتباهات» اين گروه تروريستى و
متحجر را به دورى از اسلام، برداشت غلط از اسلام و بدنام كردن اسلام متهم كردهاست.
وى حتى اذعان كرده كه جماعت اسلامى مصر براى مدتى راه اسامه بن لادن را رفته است، اما
در آخر رهبران آن به اين نتيجه رسيدند كه اشتباه كردهاند. عصام درباله كسى است كه
به خاطر دست داشتن در چند عمليات تروريستى كه منجر به كشته شدن توريستهاى خارجى در
مصر شد، به زندان ابد محكوم شده است. عمر عبدالرحمن، رهبر نابيناى مذهبى جماعت اسلامى
مصر نيز به خاطر رهبرى عمليات انفجار در مركز جهانى بازرگانى نيويورك در اوايل دهه
1990 در آمريكا به زندان ابد محكوم شده است.
عصام در اين كتاب، اقدامات «القاعده» را نوعى
برادر كشى از نوع الجزايرى خوانده و از همه رهبران مذاهب اسلامى خواسته تا به عنوان
وظيفهاى دينى، آشكارا اقدامات «القاعده» و بن لادن را محكوم كنند. برخى از جريانات
در ايران كه متأسفانه اطلاع دقيقى از جنبشهاى اسلامى معاصر و ماهيت بنيادگرايانه اصولگراى «القاعده» ندارند، يا در باورهاى ظاهرگرايانه و
متحجرانه غوطهور شده و فريب ريش دو وجبى، ساده زيستى، صوت و لحن اعضاى القاعده و استنادهاى
پى در پى آنان به آيات قرآن و احاديث نبوى را خورده و دچار توهم شدهاند كه بن لادن
و اعضاى باند او در سراسر جهان درد دين، اسلام و مسلمانان و سلطه قدرتهاى جهانى بر
سرنوشت مسلمين را دارند و اين خامانديشى، موجب درگير شدن ايران در چالشى جديد و افزايش
اتهامات به جمهورى اسلامى در اينباره شده، به گونهاى كه روزى نيست، مقامات عالىرتبه
ايرانى به اظهارنظر در اين باره نپردازند (هرچند برخى از مقامات عالىرتبه هنوز به
صراحت چنين نكرده و بهانه را از بدخواهان نستاندهاند) ولى آيا چنين است يا ماجراى
ديگرى در كار است؟! (7)
...
جمهورى اسلام نيز ضرورى است، با تبيين شكافهاى
گسترده عقيدتى، سياسى و فرهنگى و اسلام ناب
با «القاعده» براى مسؤولان و مجريان خود، هرچه زودتر شر عناصر وابسته به «القاعده»
را از سر ملت ايران كم كرده و به دولتهاى متبوعشان براى مجازات تحويل دهد و بهانهاى
نزد آمريكا براى ضربه به منافع ملى ايران باقى نگذارد.