|
ماجراى طبس:به روايت "شنود اشباح"
رديابى عاملان يك سياست در ايران و امريكا از گروگانگيرى تا امروز؟:
انقلاب اسلامى: بسا مىشود كه خائنان دروغهايى مىسازند تا مگر خيانت خويش را بپوشانند و خيانت خويش را بگردن خادمان بياندازند. اما وقتى پوشش دروغ را كنار ميزنى به حقايقى مىرسى كه مىتوانستند براى مدتى دراز، پنهان بمانند. چنانكه خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و... و محسن رضائى و... بعنوان ايرانى گيتها شناختهاند. اما اين امر كه در امريكاى امروز - كه جرج دبل يو بوش يكچند از ايران گيتيهاى امريكا را به كار گرفته است - و در ايران امروز، همانها بركارند و يك سياست را بكار مىبرند، به چشم نمىخورد. مىدانيم كه امريكائيان و ايرانيانى بودهاند كه در ظاهر در خدمت حكومت كارتر بودهاند اما در واقع، براى ريگان و بوش كار مىكردهاند و مانع از آزادى گروگانها مىشدهاند. آن امريكائيها در اجراى نقشه "كاسه برنج" شركت داشتهاند و اين سئوال همچنان بى جواب ماندهاست: آيا بعمد اسباب شكست مفتضحانه آن نقشه را فراهم نكردند؟ ايرانيانى كه رابط خمينى و دستياران او (هاشمى رفسنجانى و خامنهاى و احمد خمينى و بهشتى و...) با حكومتهاى ريگان و بوش شدند، نيز، در اجراى آن نقشه شكست خورده شركت داشتند. كسانس از "دانشجويان پيرو خط امام" و سپاه پاسداران، در حقيقت، پيرو خط سيا بودهاند و تا امروز، دست به تركيب آنها خورده نشد. و امروز، در امريكا و ايران، همان آدمها بر كارند. با توجه به آنچه بر سر ايران و ايرانيان از رهگذر گروگانگيرى و محاصره اقتصادى و... و جنگ 8 ساله و... آمدهاست، آيا نبايد نگران و سخت نگران سياستى شد كه ايران مىتواند قربانى آن شود؟
پس از نقل و بررسى قولها كه "شنود اشباح" در باره "ماجراى طبس آوردهاست، شرح مختصر عمليات "كاسه برنج" را مىآوريم:
"شنود اشباح" در صفحات 311 تا 313، قول بهزاد نبوى، "وزير مشاور" حكومت رجائى را به نقل از جمهورى اسلامى (13/5/1360) را آوردهاست:
"بنىصدر زمانى كه فرمانده كل قوا شد، يك استراتژى خاصى را در جهت حاكميت دادن به ضد انقلاب در ارتش و كنار گذاشتن عناصر مؤمن به انقلاب را پياده كرد. نبوى افزود: اولين حركت وى ماجراى طبس و بمباران هليكوپترها بود كه باعث شهادت يكى از فرزندان مؤمن (محمد منتظر قائم) گرديد كه مسببين اين جريان مىبايست بلافاصله دستگير و اعدام مىشدند كه فرمانده نيروى هوائى وقت، به فرمان بنىصدر، آنها را بمباران كرد تا اسناد وابستگى وى به امريكا افشا نگردد.
و بنىصدر كه فهميد كه امكان دارد بهمن باقرى، فرمانده نيروى هوائى وقت دستگير شود و مچ وى باز شود، مسئوليت آن را خود قبول كرد و زمانى كه باقرى را از سرپرستى نيروى هوائى كنار گذاشتند، بنىصدر بلافاصله او را به سرپرستى هواپيمائى كشورى منصوب كرد و در زمان شروع جنگ كه بنىصدر به هيچ عنوان آمادگى آن را نداشت، شروع به مهره چينى در ارتش كرد. چنانكه اطلاع داريم، اطلاعيهاى منتشر ساخت كه تمام امراى بازنشسته ارتش بايد به سركار خود باز گردند كه اجازه پخش مجدد آن داده نشد. بنىصدر پس از اين ماجرا، بلافاصله، تحليلى از كودتاى نوژه مطرح كرد تا اذهان عمومى را منحرف سازد و كشف كنندگان كودتا را زير سئوال قرار دهد و در اين رابطه، گفت: كودتاى نوژه توطئه امريكا تا متخصصين را از ارتش كنار بگذارند. در حالى كه ما مىدانيم كودتا واقعى بود و در اين رابطه هم عدهاى دستگير شدند. او مىخواست نشان دهد كسانى كه
كودتا را كشف كردهاند، امريكائى هستند.
در واقع او سعى داشت زمينه را براى بازگشت دستگير شدگان ارتش هموار سازد. بنىصدر، با استفاده از فرماندهى كل قوا آنچنان جو تبليغاتى در ارتش بوجود آورده بود كه اكثر خلبانان ارتش مسئله را به شكل ديگرى برداشت كرده بودند. چنانكه مسئله عرب و عجم را در رأس قرار داده بودند كه اين جريان از اصل، انحرافى بود.
روزنامه انقلاب اسلامى و ميزان، با هواپيماهاى نظامى در ساعت 2 بعد از نيمه شب، به پادگانها و مراكز نظامى برده مىشد. در حالى كه از ورود روزنامههاى خط امام به اين مراكز نظامى جلوگيرى مىكرد. اين جو سازى بنىصدر باعث شد كه پاكترين افسران ارتش بعنوان مسامحه و سهل انگارى، از رده خارج شوند... و اين برادران بايد ببينند آن شعارهاى توخالى بنىصدر كجا رفته و چرا بنىصدر به فرانسه پناهنده شده و چه كسانى را بر ارتش تحميل كرده؟ باقرىها، فريورها كه فاجعه 56 ميليون دلار را ببار آورد، خير خواهها و معزىها."
انقلاب اسلامى: آيا اگر بهزاد نبوى دروغهاى رسواى آن روزش كه زمان بر دروغ بودنشان شهادت دادهاست، امروز باز بخواند، احساس شرم كه به قول ماركس (مراد او پيش از مكتبى شدنش) احساسى انقلابى است به او دست مىدهد؟ آيا حالا كه از "مكتبى"، به "اصلاح طلب" تحول كردهاست، احساس ندامت به او دست مىدهد؟ بهر رو،
الف - اطلاعيه دروغ است و "مهره چينى" در ارتش دروغ است: سرلشگر باقرى فرمانده نيروى هوائى بود. او پيش از رياست جمهورى بنىصدر، در حكومت مهندس بازرگان و با موافقت خمينى، به فرماندهى نيروى هوائى منصوب شده بود. فريورها و... نيز از منصوبان بنىصدر نبودند و در ماجراى اختلاس 56 ميليون دلار، دست شخص بهشتى دركار بود كه در نوبتى ديگر، به آن خواهيم پرداخت. فرماندهانى كه بنىصدر منصوب كرد و بعد از كودتا نيز بر كار ماندند، بنا بر قانون اساسى، با موافقت خمينى منصوب شدند. دانستنى است كه سرلشگر فلاحيان (جانشين رئيس ستاد) و سرتيپ فكورى (فرمانده نيروى هوائى و وزير جنگ در حكومت رجائى)، بر اثر وقوع انفجار در هواپيما، شهيد شدند و فرمانده نيروى دريائى را شخص خامنهاى معرفى كرده بود. افسر قابلى بود. بعدها، عضويت او در سازمان نظامى حزب توده كشف و اعدام شد.
ب - دورتر، ترتيب ورود قواى امريكا توسط هواپيماها و هلى كوپترها را مىآوريم. در زمين، بر اثر اصابت هلى كوپترى به هواپيماى حامل سوخت، انفجارى روى مىدهد و 8 تن از كماندوها كشته مىشوند. كارتر دستور توقف عمليات را مىدهد. بقيه افراد را از ايران مىبرند و چند هلى كوپتر را در محل باقى مىگذارند. در ستاد ارتش، جلسه تشكيل مىشود. فرماندهان ارتش به اين نتيجه مىرسند كه پيش از تاريك شدن هوا، ملخهاى هلى كوپترها را با گلوله بزنند كه قابل پرواز دادن نباشند. زيرا از آن بيم داشتهاند كه شب هنگام، امريكائيان بازگردند و هلى كوپترها را ببرند. از اتفاق، سرلشگر باقرى، فرمانده نيروى هوائى با اين نظر مخالفت مىكند. رئيس ستاد از فرماندهى كل قوا اجازه مىگيرد اما وقتى نيروى هوائى وارد عمل مىشود، تنها مىتواند ملخ يكى از هلى كوپتر را از كار بياندازد. بى اطلاع از اينكه عدهاى از پاسداران، بى آنكه اجازه داشته باشند و همآهنگى بوجود آورده باشند، خود را به طبس رساندهاند و دارند داخل هلى كوپترها را جستجو مىكنند. پاسدارى كه كشته مىشود، در حقيقت، قربانى شتاب براى دسترسى به "آنچه از امريكائيها برجا مانده بود" شد. چرا مىخواستند بر "آنچه بر جا مانده بود" دست يابند؟ غير از اينكه دليل را تحقيقات دو گروه تحقيق يافتند، بهزاد نبوى نيز بدست مىدهد: "مدارك و اسناد". جز اينكه بهزاد نبوى، راست را با دروغ مىپوشاند. راست اينست كه سيا در ميان "دانشجويان خط امام" و پاسداران همدست داشت. از طريق آنها، از محل نگاهدارى گروگانها آگاه شده بود. قرار بود در شب حمله كماندوهاى امريكائى به سفارت، پاسداران كشيك، از همدستان سيا باشند. اسنادى كه گروههاى كماندوئى مىتوانستند با خود داشته باشند، حد اكثر مشخصات همدستانشان در "عمليات نجات گروگانها" بودند. اطلاعات سپاه نمىخواست محتواى اين "اسناد" بر مردم معلوم شود.
ج - بر اثر تير اندازى از هوا، نه تنها به هلى كوپترى صدمه وارد نمىشود بلكه يك صفحه كاغذ نيز از ميان نمىرود. بهزاد نبوى نيز آنقدر نادان نبودهاست كه نداند اسناد وابستگى كسى را به امريكا، در هلى كوپترهاى حامل كماندوها، جا نمىگذارند. اگر اسنادى جا مانده باشند كه جا مانده بودند، هويت همكاران كماندوها را در "عمليات نجات گروگانها" را معلوم مىكنند. او مردم ايران را نادان و دروغ باور گمان مىبردهاست.
د - دو هيأت تحقيق، يكى را خمينى برگزيد و ديگرى را رئيس جمهورى. هر دو گزارش به يك نتيجه رسيدند: سرلشگر باقرى با از كار انداختن ملخهاى هلى كوپترها بدين خاطر مخالفت كردهبود كه همان را دست آويز متهم كردن فرماندهان به همدستى با امريكا خواهند كرد. با توجه به آنچه از قول بهزاد نبوى خوانديد، پيش بينى او واقعيت يافته است. بهر رو، بد از كودتاى خرداد 60 نيز، هيچ افسرى را به اين عنوان كه از تيراندازى به ملخهاى هلى كوپترها، اين يا آن قصد را داشتهاست، محكوم نكردند. بطورى كه دورتر خواهيد خواند، دو تحقيق موجب شناسائى گروهى از همدستان سيا شد اما رى شهرى، "دادستان" آن روز نيروهاى مسلح، پرونده را خواباند و هويتهاى همدستان سيا را نيز مخفى كرد.
بنا بر اين، بهزاد نبوى مىدانسته است كه دروغ مىگويد. او حتى مىدانسته است كه سرلشگر باقرى خود استعفاء كرد و قصد خارج شدن از ايران را داشت و در فرودگاه دستگير شد. چرا؟ زيرا از كسانى بود كه از سازش پنهانى "اكتبر سورپرايز" ميان خمينى و دستياران او - از جمله بهزاد نبوى - با گروه ريگان - بوش، آگاه شد (بخاطر اينكه فرزندش با فرزند يك سناتور امريكائى ازدواج كردهبود و از راه او، به ماجرا پى برده بود) و رئيس جمهورى را از آن آگاه كرد.
راست و دروغها كه در صفحات آينده "شنود اشباح" درج هستند، واقعيت را آشكار مىكنند:
"شنود اشباح" در صفحه 339، به نقل از كتاب "كودتاى نوژه" خبر مىدهد كه
"ورود {منوچهر} قربانى فر (بعنوان چهره اصلى ارتباطات جاسوسى) به ايران و دستگيرى او در فرودگاه، مقارن با اعلام تجاوز نظامى امريكا و واقعه طبس بود. قربانى فر از آشفتگى اوضاع سود جسته و گريخت }!!!{..."
در صفحات 341 تا 343، از هفته نامه امريكائى نيوزويك (12/7/1982) خبر مىدهد كه پيش از عمليات كماندوئى با نام "كاسه برنج" ()Rice Bowl، براى رها كردن گروگانها و بردن آنها از ايران، كه تصادم در فرودگاه طبس آن را ناكام گرداند، 7 امريكائى وارد ايران مىشوند. "يكى از آنها ريچارد جى. ميدوز Meadows، مأمور بازنشسته كلاه سبزها، بودهاست.
او و سرهنگ چارلز بگويث Beckwith، از آغاز گروگانگيرى، در كار نجات آنان شركت داشتهاند. بگويث فرمانده نيروى ويژه ضد تروريستى، بنام دلتا بودهاست. ميدوز مشاور اين نيرو بود. ميدوز و يك عضو ديگر دلتا، بنام لوئيس بوروس Burruss، به واشنكتن اعزام مىشوند تا نقشه عمليات نجات را بكشند.
در اواخر دسامبر، يك مأمور سيا، بنام باب Bob وارد ايران مىشود. او چند هفته در ايران كار مىكرد و براى دادن گزارش به آتن يا رم مىرفت. رفت و آمدهاى مكرر او، تحليلگران سيا را متقاعد كرده بود كه عبور از دايره گمرك و مهاجرت فرودگاه مهرآباد، كار چندان مشكلى نيست. بزودى مأمور ديگرى به باب ملحق مىشود. او يك ايرانى ثروتمند و تبعيد شدهاى بود كه خود را در اختيار سازمان سيا قرار داده بود."
"محقق" بر اينست كه "اين ايرانى خيانت كار... نمىتواند فردى غير از منوچهر قربانى فر، از اعضاى شبكه منوچهر هاشمى، رئيس اداره هشتم ساواك - ضد جاسوسى - باشد.
فرد ايرانى از طريق اعضاى شبكهاش و از جمله، على اسلامى، پنج كاميون فورد انگليسى و دو باركش مزدا را جهت حمل گروه دلتا به صحراى شماره 2، خريدارى نمود. صحراى شماره 2، دومين محوطه عملياتى در 50 مايلى جنوب شرق تهران قرار داشت. او همچنين انبارى در بيرون شهر كرايه كرد تا كاميونها را در آنجا پنهان سازد...
باب و مأمور ايرانى، غير از پيدا كردن محل دقيق استقرار گروگانهاى امريكائى در داخل سفارت، هرآنچه را از آنها خواسته مىشد، انجام مىدادند. اما با اينهمه بكويث راضى نبود...
در همين احوال، ديگر مردان نظامى امريكائى، بطور پنهانى، وارد تهران شدند. دو تن از كلاه سبزها هم كه آلمانى صحبت مىكردند، از برلين غربى وارد تهران شدند تا ساختمان وزارت خارجه را (كه چند گروگان در آنجا بودند) زير نظر داشته باشند."
در صفحات 344 تا 350 ، "شنود اشباح" باز از قول نيوزويك (12/7/1982)، از مقاله ديويد سى. مارتين، نقل مىكند كه "دو خدمتگزار ايرانى الاصل امريكائى، كه يكى از آنها از سرطان حادى رنج مىبرد، به تهران فرستاده شدند تا رانندگى "ميدوز" را بر عهده بگيرند. آنها در ايران اقوامى داشتند و به اين سرزمين آشنا بودند."
"محقق" بر اينست كه بنا بر قرائن و شواهد، كه "نفر غير بيمار، شخصى بنام آلبرت حكيم بودهاست."
"علاوه بر افراد فوق، 8 نفر ايرانى فرارى در امريكا انتخاب شدند تا به بكويث به ايران پرواز كنند و كاميونهاى گروه دلتا را از صحراى شماره 2 به محل سفارت رانندگى كنند...
در بررسى تحقيقى كه از حوادث اتفاق افتاده توسط گروهى به رياست جيمز هالووى، رئيس سابق عمليات دريائى،... نتيجهگيرى شد كه "هيچگونه حادثهاى دال بر غفلت قابل سرزنش و يا بى كفايتى از سوى افرادى كه در مأموريت شركت داشتند، وجود ندارد {؟!}
...
اما در اين مأموريت، نمونهاى از يك غفلت خطرناك وجود داشت كه مىتوانست به قيمت جان مأموران امريكائى تمام شود. پس از انفجار هواپيماهاى حامل سوخت سى - 130، خلبانها هلى كوپترهاى خود را رها كرده، نقشههاى سرى و عكسهاى شناسائى، علامات رمز تماسها و بالاخره ليست فركانسهاى راديوئى را در صحرا باقى مىگذارند.
...
روز بعد، اوضاع وخيمتر بنظر مىرسيد. ايرانيها نقشهها جا مانده در صحراى يك را يافتند. اما مدتى لازم بود بگذرد تا آنها سئوالائى در باره غريبه هائى كه در اطراف انبار، در رفت و آمد بودند را آغاز كنند. اكنون نام ريچارد كيث كه پوششى براى ميدوز به حساب مىآمد، افشا شده و براى او قابل استفاده نبود. وى سه راه بيشتر نداشت: از راه خشكى به مرز تركيه برود، به آبادان در كنار خليج فارس رفته و در خواست هلى كوپتر كند. و بالاخره، راه سوم آنكه سعى كند از طريق فرودگاه بين المللى مهرآباد تهران از كشور خارج شو. يك شب ميدوز به فرودگاه رفت و بنا بر اظهارات يكى از منابع، در حالى كه انتظار داشت دستگير شود، بدون هيچ اتفاقى، با يك پرواز تجارى، به سلامت، در آنكارا، پايتخت تركيه بر زمين نشست.
كليه مأموران سيا در تهران خود را نجات دادند. يكى از مأموران ايرانى الاصل {احتمالاً آلبرت حكيم} تا يك هفته پس از آن، موفق به فرار نشده بود. او به آبادان گريخت و برنامه هائى {از طرف سيا} فراهم شده بود كه او را با هلى كوپتر نجات دهند. ولى او ناگهان سر از آلمان غربى در آورد، در حالى كه از يك پرواز مسافر برى استفاده كرده بود..."
انقلاب اسلامى: 1 - دو تنى را "محقق" نام مىبرد، بعدها، در "ايران گيت" نقشهاى مهم بازى كردند! و 2 - "محقق" نسبت به درستى نتيجهگيرى هالوى ابراز ترديد مىكند. بطورى كه دورتر خواهيم ديد، هالوى مأمور پرده كشيدن بر واقعيت بود. رئيس سيا خواستار تحقيق جدى شد اما با آن مخالفت بعمل آمد. زيرا مىتوانست آشكار كند كه سازش پنهانى گروه ريگان - بوش با كسانى در رژيم خمينى، بر سر گروگانها، از ماه آوريل 1980، شروع شده بود. 3 - بنا بر اين، دروغ بهزاد نبوى فاحش بوده و "اسناد" بر جا مانده و بدست "ايرانيها" افتادند. 4 - آن ايام، فرودگاهها در اختيار اطلاعات سپاه پاسداران بودهاند. اما هيچگاه تحقيق نشد تا معلوم شود مأموران سيا چگونه توانستهاند، از اين فرودگاهها بگريزند.
در صفحات 351 و 352، به نقل از كتاب "طبس - مصداقى بر سوره فيل"، منتشره توسط "دانشجويان پيرو خط امام"، "شنود اشباح" قولى را نقل مىكند: "يكى از كاغذهاى دستنويس بجا مانده در يكى از هلى كوپترها{كه به قيمت شهادت محمد منتظر قائم و مجروح شدن همراهش بدست آمده، در باره برنامه پرواز هلى كوپتر چنين نشان مىدهد}: هلى كوپترهاى {شماره} (1) و (2)، با استفاده از كانال ارتباطى {الكترونيكى} يك بطرف استاديوم، جهت اجراى مأموريت اعزام شدند..."
انقلاب اسلامى: جمله درون كروشه كه از "محقق" است، اعتراف بر واقعيتى است كه در توضيح سخنان بهزاد نبوى خاطر نشان شد: محمد منتظر قائم و همراهش براى بردن سندها، شتابان، به فرودگاه طبس فرستاده شده بودند.
در صفحات 354 و 355، از قول كتاب "هدف تهران"، "شنود اشباح" نقل مىكند:
"كارتر و همكارانش هنوز مشغول بررسى اولين جمع بندى از ماجرا هستند. در وهله نخست، قرار بر اين مىشود كه راجع به آنچه پيش آمده و انجام شده، چيزى بر ملاء نشود. بدين ترتيب، ايرانيها با يك مشت وقايع سحرآميز روبرو خواهند شد. وجود يك هلى كوپتر بى نام و نشان در اطراف كرمان كه البته نيروى دريائى و هوائى ايران هم از اين نوع هليكوپتر بى نام و نشان در اطراف كرمان كه البته نيروى دريائى و هوائى ايران هم از اين نوع هلى كوپتر در اختيار دارد و گفته مسافران اتوبوس، براى هيچكس، باوركردنى نخواهد بود... ما هم همه چيز را بكلى تكذيب مىكنيم. (تايم 5 مه)... ما شاهد چيزى هستيم كه در چارچوب گفتههاى رسمى مقامات امريكائى نمىگنجد. يعنى دستور حركت فورى {ترك منطقه طبس، پس از برخورد هلى كوپتر و هواپيماى سى - 130}، به چه دليل؟ چرا اينقدر با شتاب كه حتى جسدها را هم با خود حمل نمىكنند؟ بفكر برداشتن مدارك و اسناد سرى مربوط به جزئيات عمليات در هلى كوپترها نمىافتند؟ به علاوه، چرا چهار فروند هلى كوپتر كاملاً سالم را كه مىتوانستهاند با وسائل و ابزار همراهشان بازگردند، بر جاى گذاشتند؟ به هرحال، با توجه به جوانب ذكر شده، تصور مىشود كه در آن ساعت حساس، يعنى بين 1 الى 2 و 15 دقيقه بامداد، وقايع بسيارى ديگرى، بيش از آنچه گفته شده و يا به بيرون درزكردهاست، رخ داده باشد..."
انقلاب اسلامى: ناگفتهها مىتوانستهاند عبارت باشند در كارشكنيها در كار موفقيت كارتر، به ترتيبى كه بى كفايتى كامل او و حكومت او را گزارش كنند. دورتر به اين نكته مهم باز مىگرديم. پيش از آن،
در صفحات 355 تا 357، "شنود اشباح" ارزيابى فرستاده لوموند (27 آوريل 1380) به تهران، دوران سوفلان، را، زير عنوان "اقدام احمقانه و جسورانه يك رئيس جمهورى بى لياقت" نقل مىكند. از جمله: "بنىصدر، رئيس جمهور كه در حال بازديد از استان خوزستان بود، بعد از اطلاع از اين جريان، فوراً به تهران مراجعت نمود. او كه بمدت چند ساعت بر بالاى منطقه عمليات پرواز كرده بود، اظهار داشت كه دو هواپيما و 5 هلى كوپتر را ديدهاست. او نيز هنگام مصاحبه تلويزيونى خود، خاطر نشان ساخت كه اين جريان، با حوادث روزهاى اخير بى ارتباط نيست و ارتباط بين سه جريان، يعنى آشوبهائى كه در دانشگاه تهران را به خاك و خون كشاند و درگيرى شديدى كه بين كردها و نيروى انتظامى در جريان است و همچنين حوادثى كه در مرز ايران و عراق اتفاق افتادهاست را مورد تأكيد قرار داد..."
انقلاب اسلامى: 1 - بنا بر اين، حاصل گسيل كماندوها به ايران، دادن عنوان "بى كفايت" به كارتر شد. 2 - بنىصدر، در هواپيما، در حال بازگشت به تهران بود كه توسط رئيس ستاد ارتش، از ماجرا آگاه شد. 3 - بديهى است كه چند ساعت بر فراز منطقه نماند. زمان لازم براى ديدن منظره، كوتاه بود. و 4 - آن دوران كه دوران استقرار مردم سالارى و موفق شدن اين تجربه بود، پى در پى حادثه ساخته مىشد و اين حادثهها هدف مشخصى را تعقيب مىكردند كه حمله عراق به ايران و كودتاى خرداد 60، آن را بر مردم ايران آشكار كردند. اگر مردم و بخصوص فعالان سياسى هشدارهاى بنىصدر را از روزهاى نخست، جدى مىگرفتند...
در صفحه 357، "شنود اشباح" از قول اشپيگل (28 آوريل 1980)، نقل مىكند:
"...حتى ستاد فرماندهى {در ايران }نيز، ابتدا، از قبول انجام شدن چنين عملياتى خوددارى ورزيد و يك سخنگوى اشغالگران سفارت {لانه جاسوسى} پرده بردارى واشنگتن از عمليات را "دروغى بى شرمانه" و "حقه روانى كارتر" خواند {؟!...}"
در صفحات، 357 تا 359، "شنود اشباح" قول روزنامه جمهوريت تركيه (20/11/1987) را نقل مىكند:
"دو فقره سند در ارتباط با "فعاليتهاى سرهنگ اليور نورث"، در ميان اسناد مورد بررسى از طرف كميسيون ايران گيت در كنگره امريكا قرار دارد. يكى از اعضاى كميسيون به خبرنگار جمهوريت، اعلام داشت كه اين دو سند، به تاريخ سوم ژوئن 1980 و هفدهم سپتامبر 1984 مىباشند.
سرهنگ نورث، در يك يادداشت {مكاتبه داخلى} به شوراى امنيت ملى، در تاريخ سوم ژوئن 1980، تأكيد مىنمايد در يك پايگاه نيروى هوائى امريكا، در شرق تركيه بسر برده و تحولات را از نزديك پيگيرى كردهاست. بر اساس اين يادداشت، در جريان آغاز عمليات نجات گروگانهاى امريكائى،... سرگرد نورث بمنظور حركت بموقع، همراه يك اكيپ منتخب از نيروهاى ويژه، وابسته به فرماندهى عمليات ويژه پايگاه فورت براگ {موسوم به نيروهاى دلتا}، در كاروليناى شمالى، در پايگاه نيروى هوائى امريكا واقع در شرق تركيه بسر مىبردهاست...
در يك يادداشت ديگر، بتاريخ 17 سپتامبر، خطاب به دريادار پويندكستر، مشاور امور امنيت ملى رونالد ريگان، از طرف نورث، چنين گزارش شدهاست:
چگونه است كه ديك {اشاره به ريچارد سكورد} در مدتى كمتر از 5 دقيقه، اين ايرانى را از استانبول فرارى مىدهد اما سازمان سيا نتوانسته بود اين كار را در عرض دو روز انجام دهد؟"
در صفحه 359، به نقل از كيهان (9/9/1365)، "شنود اشباح" قول هاشمى رفسنجانى را نقل مىكند:
حجة الاسلام هاشمى رفسنجانى {رئيس مجلس شوراى اسلامى}... اعلام كرد يكى از افرادى كه همراه مك فارلين به تهران آمده بودهاست، ما تا دو سه روز پيش نمىدانستيم، فرمانده عمليات طبس بودهاست كه در آن هنگام، با استقرار در تركيه، عمليات نيروهاى دلتا را در طبس، هدايت كردهاست."
انقلاب اسلامى: بدين قرار، دو امريكائى يكى سرهنگ نورث و ديگرى ژنرال ريچارد سكورد كه در عمليات ناكام طبس شركت كرده بودند، در ايجاد "سيا"ى خصوصى و در "ايران گيت" نقشهاى اول پيدا كردند. تا اينجا، همه آنهائى كه در عمليات دلتا، نقشهاى مهم داشتهاند (قربانى فر، آلبرت حكيم، سرهنگ نورث و ژنرال سكورد) در ايران گيت نيز نقشهاى مهم پيدا كردهاند. آيا آنها براستى مىخواستهاند عمليات دلتا موفق شوند؟
در صفحات 359 و 360، "شنود اشباح" سه قول مىآورد كه هرسه بسيار گويا هستند:
* از قول هفته نامه امريكائى تايم (12 مه 1980) نقل مىكند:
"چرا هلى كوپترها در صحراى يك نابود نگرديد؟ تا امروز، مسئولان اين مأموريت، توضيحات و دلائل قانع كنندهاى ارائه ندادهاند.
عدم نابود سازى هلى كوپترها موجب شد كه مقامات ايرانى به نقشههاى اين مأموريت و ساير مدارك مخفى دست يابند..."
* از قول هفته نامه "سروش" (20/2/1359)، نقل مىكند:
"پاسدار شهيد محمد منتظر قائم اولين شهيد يورش نظامى امريكا به ايران {در جريان مشكوك طبس}، فرمانده سپاه پاسداران يزد و عضو فعال سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى بود كه در جريان بمباران هلى كوپترها امريكائى به شهادت رسيد."
* از قول كيهان (5/2/1369)، نقل مىكند:
"شهيد بزرگوار آيةا... صدوقى (نماينده حضرت امام در يزد) و شهيد منتظر قائم، فرمانده دلاور سپاه يزد، اولين كسانى بودند كه اقدامات فراگير و گسترده خود را براى دستيابى به اسناد و مدارك موجود در هلى كوپترها و چگونگى وقوع اين حادثه آغاز مىكنند.
...
ساعت 6 راديو صداى امريكا اعلام مىكند كه در درون هلى كوپترها اسناد مهمى باقى ماندهاست و در ساعت 30:6 بعد از ظهر، پس از پخش اين خبر، هواپيماهاى ايرانى، با كسب دستور از بنىصدر، منطقه و هلى كوپتر را بمباران كرده و تمامى اسناد و مدارك باقى مانده را از بين مىبرند و فرمانده متقى عمليات - كه محمد منتظر قائم بود - را به شهادت مىرسانند"
انقلاب اسلامى: بدين قرار، از آن سو، در امريكا، كارهائى انجام گرفتهاند كه توجيه نداشتهاند و مبهم ماندهاند و از اين سو، ابتكار، از جمله با گروه بهزاد نبوى بودهاست و پاسدارى كه به محل رفته، عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى بوده و براى يافتن "مدارك و اسناد" به فرودگاه طبس رفته است.
كيهان، ارگان سازمان ترور، 10 سال بعد، در زمانى كه هنوز مجاهدين انقلاب اسلامى مطرود رهبرى سازمان ترور نشده بود، شليك چند تير به ملخ يك هلى كوپتر را بمباران هلى كوپترها و منطقه مىكند و تمامى اسناد را از ميان مىبرد. طرفه اينكه جعل مىكند ساعت 6 بعد از ظهر، راديو صداى امريكا خبر مىدهد "اسناد مهمى" در هلى كوپترها بر جا مانده و در نتيجه، هواپيماها بر مىخيزند و هلى كوپترها را بمباران مىكنند!!
دروغى كه كيهان 10 سال بعد مىسازد، مسلم مىكند، نگرانى ملاتاريا بابت هدستان "ايرانى" فرماندهان امريكائى عمليات "كاسه برنج"، همچنان برجا بودهاست. بنا بر اين، برغم آنكه حتى يك برگ كاغذ از ميان نرفته بود و خبرنگاران از محل بازديد كردند و ديدند كه هلى كوپترها سالم برجا هستند و "مدارك" نيز موجودند، مدعى مىشود "مدارك"، همه از ميان رفتهاند. دروغ كيهان بيانگر واقعيتى است و آن اينكه آندسته از افراد مجاهدين انقلاب اسلامى، نظير بهزاد نبوى و محسن رضائى - كه بعد حساب و كتاب خود را جدا كرد -، كه در سازشهاى پنهانى با گروه ريگان - بوش (اكتبر سورپرايز و ايران گيت) شركت داشتند، همدستان هاشمى رفسنجانى و خامنهاى و بهشتى و احمد خمينى و... بودهاند. بنا بر اين، همه افراد ملاتاريا در مخفى كردن هويت شركت كنندگان در عمليات آزاد سازى گروگانها كه مىبايد شكست مىخورد و گزارشگر بى كفايتى كارتر مىشد، سودى به تمام دارند.
"شنود اشباح" در صفحات 362 تا 368، به نقل از كتاب "طبس، مصداقى بر سوره فيل"، اطلاعاتى را به نقل از اسنادى كه در هلى كوپترها يافت شدند - كه بنا بر دروغ كيهان همه از بين رفته بودند - نقل مىكند. اين اطلاعات مربوط هستند به هواپيماهاى امريكائى كه بر دو ناو هواپيما بر نيميتز NIMITZ و كورال سى Coral Sea آماده شركت در عمليات، در صورت نياز بودهاند. اسم رمز عمليات هواپيماهاى جنگنده "رعد" (Thunder) بودهاست.
در صفحات 364 تا 368، اسامى رمز مسئولان عمليات و محلها، شهرها و كشورها ذكر شدهاند.
انقلاب اسلامى: پرسيدنى است كه با وجود كشف اين رمزها توسط هيأت تحقيق وزارت دفاع چرا هنوز كه هنوز است نامها مكتومند؟
در صفحات 368 و 369، از قول هفته نامه امريكائى تايم (12 مه 1980) نقل مىكند:
"قرار بود كه در خلال عمليات، هواپيماهاى جنگنده نيروى دريائى از نام هواپيما بر تيميتز و كورال سى، در امتداد مرز ايران، به پرواز در آيند و در صورتى كه تيم حمله دچار دردسر مىشد، بسوى تهران حركت كنند...
... يك مقام پنتاگون اصرار دارد كه "ما مىدانستيم همه اين هواپيماها {متعلق به نيروى هوائى جمهورى اسلامى ايران} در كجا قرار دارند". كه بدين معناست كه در صورت ضرورت، امكان نابود سازى يك مرتبه آنان وجود داشته است.
فرماندهان اين عمليات، ديويد جونز David Jones، رئيس ستاد مشترك ارتش {امريكا} و هارولد براون، وزير دفاع {جنگ}، از دادن هرگونه توضيح در باره چنين مطلبى كه واحدهائى از ارتش ايران و يا حتى شمارى از محافظان ايرانى سفارت امريكا {كه براى امريكائيها كار مىكردهاند} آماده حمايت از اين عمليات بودند، طفره رفتند...
{محقق در توضيح اين طفره روى، دليلى جز حفظ هويت و ايمنى اين عوامل خائن ايرانى در طول تحقيقات، پيدا نكرد}."
انقلاب اسلامى: "محقق" چرا به دو تحقيق و پرونده امر در دادستانى نيروهاى مسلح مراجعه نكرد تا هويت اين خائنان را بشناسد؟
در صفحه 370، "شنود اشباح" از قول "طبس، مصداقى بر سوره فيل" سندى را نقل مىكند "حاوى 24 منطقه براى استفاده به عنوان محلهاى فرود اضطرارى در تهران". "محقق" خاطر نشان مىكند "از كليه اين مناطق عكسهاى ماهوارهاى و در برخى موارد هوائى تهيه شده بود كه در اسناد باقيمانده قابل رؤيت مىباشد."
در صفحات 371 و 372، "شنود اشباح" به نقل از كتاب "هدف: تهران" نقل مىكند:
"هفته نامه تايم، در گزارشى از مرحله اول عمليات مىنويسد:... يكى از جوانب فكاهى عمليات اينست كه هواپيماهاى سى - 130 دقيقاً به مقصدى مىرفتند كه خود ايرانيها نيز قبلاً از مورد استفاده قرارگرفتن آن محل در شرائط ضرورى، توسط نيروى امريكائى بيم داشتند.
حتى ايرانيها نقشه آن منطقه را نيز داشتهاند. اين نقشه از محمود جعفريان، متخصص ضد شورش رژيم شاه كه بعد از انقلاب اعدام شد، به دست آمده بود. دقيقاً، او هنگامى كه مشغول سوزاندن اين نقشه بود، بوسيله نيروهاى انقلابى دستگير شد. جعفريان اقرار كرده بود كه اين باندها بوسيله سازمان سيا بطور مخفى و با موافقت مستقيم شاه، براى استفادههاى احتمالى در مواقع ضرورى ساخته شدهاست.
پس از كشف اين نقشه، نيروى هوائى ايران تصميم به تخريب آنها گرفت. زيرا وجود دستگاههاى مخفى جهت راهنمائى فرود هواپيماهاى امريكائى را در آن محل محتمل مىدانست. ولى اغتشاش در دستگاه دولتى ايران بحدى بود كه در اين باره، هيچگونه اقدامى انجام نشد. براى مثال، در جواب يكى از افسران ارتش ايران كه علت عدم تخريب را جويا شده و با تأكيد فراوان خواستار به اجرا گذاشتن تصميم متخذه مىشود، فرمانده او چنين مىگويد: "امريكائيها قطعاً از كشف اين محل، اطلاع حاصل كردهاند و بهمين دليل، حتماً از آن استفاده نخواهند كرد... (تايم 5 مه) منابع معتبر ديگرى در واشنگتن، بعدها اين اطلاعات را مورد تأييد قرار مىدهند. زيرا چند سال پيش براى كمك به زلزله زدگان، از همين فرودگاه استفاده كردهاند."
از قول "منبع ل" محمود جعفريان را معرفى مىكند: "مترجم جزوههاى FBIدر دانشكده پليس شهربانى بود. بعدها از كانال آموزش شهربانى به كادر ساواك ملحق شد. به او بعنوان متخصص "كلاس يك" ضد شورش و ضد اغتشاش نگاه مىشد..."
و با مراجعه به كتاب ساواك، نوشته كريستين دلانوا، معرفى محمود جعفريان را كامل مىكند: "فى المثل، محمود جعفريان، مدير راديو و تلويزيون، در سالهاى پنجاه، كه عمرى را به عنوان تودهاى در زندان گذرانده بود، فرمانده پليس و سرانجام از مقامات كليدى رژيم (شاه) شد."
انقلاب اسلامى: بنا بر اين، 1 - دادگاه انقلاب و بازجويانش (كسانى كه اطلاعات سپاه را تشكيل دادند) اطلاعات مأخوذ از محمود جعفريان را داشتهاند. و 2 - آنها و "دانشجويان پيرو خط امام" مىدانستهاند امريكا در تدارك گسيل كماندوها براى "آزاد كردن" و بردن گروگانهاست. هر روز نيز مصاحبه مىكردند كه گروگانها را به شهرهاى مختلف فرستادهاند، اطراف سفارت امريكا را مين گذارى كردهاند و... با اينهمه، چه موجب شد كه هيچگونه اقدام احتياطى بعمل نياوردند؟ آيا آنها كه مىبايد اين اقدامات احتياطى را بعمل مىآوردند، كسانى نيستند كه از پيش مىدانستند قرار بر اين است عمليات كماندوئى اگر هم وقوع يابند، بشكست بيانجامند؟ طرفه اينكه
در صفحات 373 تا 375، به نقل از "ضميمه شماره 2 بيانيه شماره 61 صادره از "سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى"، نامه "يك تبعه اسرائيل" به "شوراى انقلاب" را نقل مىكند كه "محقق" احتمال مىدهد از "ك.گ.ب" شوروى سابق باشد. در اين نامه، اطلاعات زير را در اختيار "شوراى انقلاب" قرار مىدهد:
"1 - شوراى امنيت ملى امريكا، يك نقشه نظامى را براى آزاد كردن گروگانهاى امريكائى مستقر در سفارت امريكا در ايران تصويب كردهاست تا در شرائط مناسب به اجرا درآورد. يك گروه خبره براى اجراى عمليات مربوطه، با همكارى اسرائيل تشكيل يافتهاست.
در 22 نوامبر، (1 آذر 58) مذاكره همكارى، با شركت "ازر {عزر} وايزمن، وزير دفاع {جنگ} اسرائيل، سفير امريكا در تل آويو و وابستگان نظامى امريكا در اسرائيل، انجام گرديد و نقش اسرائيل در اين عمليات مشخص گرديد و موافقت شد از افسران و فرماندهان اسرائيلى كه در عمليات فرودگاه "انتبه" دست داشتند، استفاده شود. گروه ضربت از 82 نفر از پرسنل هوابرد امريكائى كه فعلاً در پايگاه فورت براگ تحت تعليم هستند، استفاده مىكنند. بزودى آنها از طريق آلمان غربى به پايگاه اكروتيرى در قبرس و از آنجا به اسرائيل پرواز داده خواهند شد... به موازات اين نقشه، يك گروه از ارتشيان و ساواكيهاى سابق، در تهران، فعاليت جهت معين كردن موقعيت دقيق گروگانها را انجام خواهند داد...
...
بر حسب دستورات شخصى كارتر، براى سرنگونى رژيم آيةا... خمينى، نقشهاى تهيه شدهاست...
افسران سيا و پنتاگون كه قبلاً مستشار نظامى امريكا در ايران بودهاند، با پاسپورت كشور ثالثى به ايران خواهند آمد تا با مردان مطمئن خودشان كه در ارتش و ساواك بودهاند و همچنين با گروه قم، تماس تشكيلاتى بگيرند.
سرويسهاى اطلاعاتى امريكائى و اسرائيلى تماس تشكيلاتى با گروه غير قانونى فرقان و ارتش رهائى بخش (آرا) كه قبلاً تحت كنترل بودهاست، گرفتهاند. تماس از كانال تركيه و آلمان غربى است. يكى از رابطها (پيكها) محمود مور تهران ( MurtahranMahmout) {محمود ميرطاهران يا چيزى شبيه به آن} مىباشد.
براى پيچيده نگهداشتن اوضاع ايران، آنها به شورشيان كرد و ديگر گروههاى مسلمان مخالف رهبران مذهبى ايران (روحانيون) چشم دارند و كارهائى براى تشديد برخورد كردها با ارتش صورت گرفته است.
همچنين زد و خورد مرزى ايران و عراق مورد نظر خواهد بود. اسلحه براى اين كار را مصر و اسرائيل تأمين مىكنند. اين اسلحه همان سلاحهاى غنيمت گرفته شده اسرائيل از مصر است كه ساخت شوروى مىباشد..."
انقلاب اسلامى: همه آنچه واقع شدند، در اين نامه آمدهاند. بنا بر اين، هر كس در مواردى تأمل كند كه در "نامه يك تبعه اسرائيل" آمدهاند، از خود مىپرسد: "شوراى انقلاب" با اين نامه چه كردهاست؟ تاريخ 7 ديماه 1358، مىگويد كه نامه در روزهاى پيش از 5 بهمن، روز انتخابات اولين رئيس جمهورى، نوشته و ارسال شدهاست. در آن تاريخ، دبير شوراى انقلاب، بهشتى و سرپرست سپاه پاسداران هاشمى رفسنجانى و اداره ارتش در دست خامنهاى بودهاند. هرچند بنىصدر، بمناسبت انتخابات، كمتر در شوراى انقلاب شركت مىكرد، اما نه آن زمان و نه بعد از انتخابات رياست جمهورى و تصدى فرماندهى كل قوا، از اين نامه و آنچه آن سه تن انجام دادهبودند، اطلاعى پيدا نكرد. به سخن ديگر، 1 - بسيار زودتر از خريد طرح حمله عراق به ايران توسط قطب زاده و با تصويب شوراى انقلاب و نيز گزارش اداره اطلاعات ارتش در باره تدارك رژيم صدام براى حمله به ايران، رهبران حزب جمهورى اسلامى، مىدانستهاند كه بدنبال يك رشته زمينه سازيها در داخل (از آنجملهاست "كودتاى نوژه" كه تفصيل آن در شماره پيش از نظر خوانندگان گذشت)، عراق به ايران حمله خواهد كرد. همانطور كه امروز برخى از گردانندگان سازمان ترور مىگويند جنگ امريكا با ايران مىتواند بسود رژيم باشد و آن زمان، بعد از وقوع جنگ، آن را نعمت مىشمردند، احتمال قوى مىرود كه عملى شدن مواد نامه را بسود استقرار استبداد خويش يافته و خود در عملى كردنشان پيشقدم شدهاند. و 2 - "شنود اشباح" اطلاع مىدهد نامه به "دفتر امام" نيز داده شدهاست. بنا بر اين، احمد خمينى و به احتمالى خمينى نيز از آن آگاه شدهاند. از اينكه خمينى، بعد از ملاحظه گزارش اداره اطلاعات ارتش، حمله عراق به ايران را دروغ خواند، احتمال دارد كه آن نامه و اين گزارش را در نظر او، دروغهائى به قصد كوتاه كردن "دست آخوند از ارتش و دولت" جلوه داده باشند. 3 - با توجه به اين امر كه "نامه تبعه اسرائيل" را مجاهدين انقلاب اسلامى انتشار دادهاند و با توجه به اينكه "تبعه اسرائيلى" تمايل سياسى مقامهاى گيرنده نامه را مىشناخته و تنها براى آنهائى فرستادهاست در خط استقرار رژيم استبدادى بوده و با "شوروى" سابق در افغانستان و... مدارا مىكردهاند و با توجه به اينكه يك تبعه عادى نمىتوانستهاست آن اطلاعات را داشته باشد، اين احتمال وجود دارد كه نويسنده و انتشار دهنده نامه دستگاه اطلاعاتى "شوروى" سابق، بودهباشد.
در صفحه 376، از قول مهدى منتظرى ("محقق" او را سرتيپ ستاد، رئيس سازمان حفاظت اطلاعات ارتش معرفى مىكند و تاريخ مصاحبه با او را 27/8/1379 قيد مىكند)، مىنويسد:
"حمله نظامى كه انجام شد كه اصلاً كسى خبردار نشد. تا اينكه خود امريكائيها اعلام كردند. خب! پيگيرى و ريشه يابى و دنبال كردن قضايا و عناصر هم كه انجام نشد. بر اثر همين بى تجربگىها و نبودن دستگاه و سيستم و اينكه هركسى هركارى مىخواست مىكرد {بود}. مثلاً، ما خودمان رفتيم منطقهاى رو كه توى نقشهها بدست آمده بود، يك جائى بود توى ورامين بالاى كوه. يك جائى كه قرار بود با هلى كوپتر بيايند آنجا توقف كنند. ورزشگاه شهيد شيرودى و اينها، خودمان خودجوش رفتيم. ولى اينكه دستگاهى اين كارها را پيگيرى و هدايت كند، نبود."
انقلاب اسلامى: از اين توضيحها معلوم مىشود كه اين شخص "سرتيپ" سپاه است كه او را رئيس اطلاعات ارتش كردهاند. تا اينجا، نه تنها كمتر اثرى از وجود دو هيأت تحقيق و گزارشهاى آنها نيست، بلكه اصرار بر القاى اين دروغ است كه هيچگونه تحقيق و پيگرى در كار نبودهاست. تا خواباندن پرونده توسط رى شهرى، "دادستان انقلاب" وقت نيروىهاى مسلح، را كتمان كنند. اما اگر در اوضاع و احوال آن روز، او پرونده را خواباند، مىبايد خمينى (دست كم احمد خمينى) و بهشتى و هاشمى رفسنجانى و خامنهاى نيز با خواباندن پرونده موافق مىبودهاند.
در صفحات 377 تا 380، "شنود اشباح" از قول كتاب "هدف: تهران" نقل مىكند:
"ساعت 1 بعد از ظهر همان روز (5 ارديبهشت) بنىصدر در مسجدى در اهواز در حال سخنرانى است. يكى از نزديكان او به نام حسن پيرحسينى (سى ساله فارغ التحصيل استانفورد كاليفرنيا) ماجرا را به اطلاعش مىرساند. بنىصدر سخنرانى را رها مىكند و بلافاصله به فرودگاه مىرود...
... از جمله مسائلى كه بعد از ظهر روز 25 آوريل (5 ارديبهشت) مطرح مىشود، احتمال باقى ماندن مدارك سرى عمليات در داخل هلى كوپترهاست. (نماينده حزب دموكرات از مريلند، روبرت باومن، از گفتگوئى با براون سخن مىگويد كه در آن، دقيقاً باقى ماندن اسناد محرمانه مربوط به عمليات در يكى از هلى كوپترها را تأييد مىكند. رويتر - آنسا - واشنكتن 25 آوريل)
ساعت 18 و 25 دقيقه، روز 25 آوريل (5 ارديبهشت)، به وقت تهران، راديو صداى امريكا، خبر باقى ماندن مدارك سرى مربوط به عمليات را در هلى كوپترها اعلام مىكند. واقعاً عجيب است! درست صداى امريكا كه در تمام جهان شنيده مىشود، اين خبر پرارزش را پخش مىكند.
نه آنقدرها هم عجيب نيست. دقيقاً 15 دقيقه بعد از انتشار اين خبر توسط صداى امريكا، چند فروند از هواپيماهاى نيروى هوائى ايران، هلى كوپترهاى امريكائى بجا مانده را بمباران مىكنند. (ايگورمن از تهران، لااستمپا 11 مه)
اين بمباران به چه دليل و به دستور چه كسى انجام مىگيرد؟ تيمسار باقرى، فرمانده نيروى هوائى ايران چنين اظهار مىدارد: "خلبانان فقط دستور فرماندهى مشترك نيروهاى مسلح را اجرا كردهاند". و مىافزايد او شخصاً با چنين اقدامى مخالف بودهاست. (ايگورمن از تهران - لااستامپا 11 مه)
باقرى، با اين گفته، در واقع، شادمهر و برخى از مسئولان ستاد كل را نشانه مىگيرد. در رابطه با علت اين بمباران، بلافاصله، رسماً اعلام مىشود كه براى جلوگيرى از بازگشت امريكائيها جهت بردن هلى كوپترها اين اقدام انجام شدهاست. (لارپوليكا 27 و 28 آوريل)
عجب دليل مسخرهاى! "كليه امكانات براى از بين بردن هلى كوپترها بكار برده مىشود و نتيجه آن نيز محو آثارى است كه بوضوح همدستى برخى از افراد فعال ارتش ايران با امريكا را به ثبوت مىرساند. (جى. ام. دوران سوفلان از تهران لوموند 30 آوريل)... به هرحال بخشى از مدارك مربوط به اين وقايع به دست مقامات ايرانى كه به محل رفته بودند، مىافتد.
قسمتى از اين مدارك - به احتمال زياد نه همه آنها - بعداً در كنفرانس تهران به نمايش گذاشته مىشود. (زيگموند جينزبرگ، از تهران، اونيتا 4 ژوئن. قبلاً آژانس خبرى آنسا - فرانس پرس (واشنكتن 13 مه) خبر پخش كپى مدارك سرى عمليات را به وسيله شبكه تلويزيونى "اى بى سى" امريكا گزارش كرده بود. اين شبكه ادعا داشته كه آنها را از يك "منبع نزديك به دانشجويان پيرو خط امام سفارت امريكا در تهران" دريافت كرده است)
به چه دليل دولت ايران بعد از مطلع شدن از وقايع، براى تعقيب و دستگيرى مجرمين چندان اهميتى قائل نشد؟ به احتمال زياد در برخى از قسمتها
دستهائى باقدرت مانع از كشف جنايتكاران مىشدهاست. از سوى ديگر، احتمال دارد كه دولت ايران براى بزرگ نكردن بيش از حد مسئله، چنين سياستى را اتخاذ كردهباشد. ولى به هر دليلى كه بوده باشد، موارد ظن بسيار زيادى وجود داشته است.
چند روز بعد، يعنى روز 7 مه (17 ارديبهشت) روزنامهاى در تهران، 7 سئوال كه تا آن زمان بدون پاسخ مانده بود، مطرح مىكند:
1 - دو روز پيش از حمله، دقيقاً در 23 آوريل، (3 ارديبهشت)، فرمانده نيروى هوائى به فرودگاههاى شيراز، مشهد و قم و ساير مناطق استراتژيكى {دور منطقه عمل نيروهاى متجاوز} فرمان داده بود ضد هوائيهاى خود را از كار بياندازند. چرا؟
2 - در ساعت 22 و 45 دقيقه، روز 5 شنبه 24 آوريل (4 ارديبهشت) رادار در بند هواپيمائى را در حال پرواز ديده و جريان را به فرماندهى گزارش داده بود. اولين گزارشها پس از فرود اولين هواپيماها به طبس نيز به تهران رسيده بوده بود. به چه دليل هيچگونه عكس العملى وجود نداشته است؟
3 - با آنكه نقاط كور وجود داشته است، اما امكان مسدود كردن آنها با واحدهاى سيار و فعال موجود وجود داشته است ليكن چنين كارى انجام نشدهاست.
4 - رادار بابلسر كه مىتوانست منطقه وسيعى را با توجه به اينكه در منطقه شمالىترى قرارداشت، بپوشاند، بيش از يك هفته قبل از رؤيت هواپيماهاى سى - 130 از كار افتاده و تعمير نشده بود. چرا؟
5 - گروههاى متخصص بارها براى تجديد نظر در سيستم رادار ايران - كه بويژه در ماههاى آخر از آن به درستى مراقبت نمىشد - اظهار تمايل كرده بودند. فرماندهى نيروى هوائى به اين پيشنهادها و تمايلات توجهى نكرد. چرا؟
6 - آيا درست است كه پرسنل ضد هوائى مشهد (در شمال و شمال شرق) بطور ناگهانى به مرخصى فرستاده شدهبودند؟
7 - آيا درست است كه چراغهاى ورزشگاه امجديه كه در چند قدمى سفارت امريكا در تهران است، تمام شب 24 آوريل (4 ارديبهشت) روشن بودهاست؟
...
در آشفته بازار موجود... بنىصدر نخستين فردى است كه دقيقاً از آثار باقى مانده در دشت كوير صحبت مىكند و سخنگويش باقى ماندن سربازان امريكائى در ايران را تكذيب مىكند. و بالاخره، {منصور} فرهنگ - شخصيت بسيار نزديك به بنىصدر و نماينده ايران در سازمان ملل متحد - در باره وقايع 25 آوريل (5 ارديبهشت) اظهارات قابل توجهى و دقيقى ابراز مىدارد.
فرهنگ در همان هنگام، در نيويورك، اقدام امريكا را "در جهت بى ثبات كردن رژيم ايران مىداند" و "نه اقدامى براى آزاد كردن گروگانها". او در ادامه سخنانش، دخالت امريكا را برنامهاى كه "همكارى عناصر ضد انقلاب ايران، با كمك عراق، افسران ارشد رژيم سابق، سازمان جاسوسى سيا و بختيار - نخست وزير سابق ايران - تنظيم شدهاست" دانسته و مىگويد: "شكى نيست كه اين افراد از امريكا، اسلحه دريافت مىكنند." (فرانس پرس - آنسا، نيويورك 27 آوريل"
در واشنگتن هم، آگاهانه از "همدستى در سطح بالا" صحبت مىشود. بويژه روزنامه نگاران بسيار نزديك به كاخ سفيد، از بنىصدر و وزير خارجه، صادق قطب زاده نام مىبرند".
انقلاب اسلامى: 1 - آن روز، پير حسينى - كه امروز در فرانسه استاد دانشگاه است - به بنىصدر اطلاع نداد. عصر هنگام، بهنگام بازگشت از خوزستان، در هواپيما، توسط رئيس ستاد ارتش اطلاع پيدا كرد و از خلبان خواست به فرودگاه طبس برود تا از بالا، وضعيت را ببيند. 2 - همانطور كه از قول سرلشگر باقرى آمده است و دو تحقيق نيز صحت آن را معلوم كردند، ابتكار از سرلشگر شادمهر، رئيس ستاد ارتش و مخالفت از سرلشگر باقرى بودند. 3 - در اينجا، ساعت پخش خبر توسط صداى امريكا كه كيهان 6 نوشته بود، 6 و 25 دقيقه مىشود. در عوض، فاصله، نيم ساعت، ربع ساعت مىشود. زيرا بهر قيمت مىبايد ربطى ميان پخش خبر و "بمباران" بر قرار شود. حال آنكه اگر همدستى وجود مىداشته، روش خبر دادن، نه راديو كه استفاده از همان مجارى مىبايد مىبود كه همكارى را بوجود آوردهبود. از آنجا كه دروغ بدون تناقض نمىتوان ساخت، دروغ سازان به اين امر توجه نكردهاند كه نه يك ربع و نه نيمساعت بعد از انتشار خبر، ممكن نبود هواپيما پرواز داد و فرودگاه طبس را بمباران كرد. زيرا مىبايد جلسه فرماندهان تشكيل مىشد كه شده بود و شور مىكرد و پيشنهادى تصويب مىشد و آن پيشنهاد به عرض فرماندهى كل قوا مىرسيد و او تصويب مىكرد و بعد، از طريق فرماندهى نيروى هوائى به فرمانده پايگاه هوائى ابلاغ مىشد و فرمانده به چند خلبان مأموريت مىداد و آنها هواپيماها را به پرواز در مىآوردند و بسوى طبس مىراندند. اينهمه، چگونه مىتوانست در 15 دقيقه، حتى 30 دقيقه انجام بگيرد؟ "بمباران" دروغ ديگرى است كه ساخته شدهاست. زيرا الف - بنا بر پيشنهاد رئيس ستاد، قرار بر از كار انداختن ملخهاى هلى كوپترها بودهاست. ب - چون فرمانده نيروى هوائى خود با پيشنهاد مخالف بودهاست، بهنگام ابلاغ دستور تصريح مىكند به هلى كوپترها نبايد صدمه وارد شود و جز به يكى از هلى كوپترها كه ملخهايش از كار مىافتد، به ملخهاى ديگر هلى كوپترها صدمه نيز وارد نمىشود. ج - يك برگ كاغذ نيز نمىسوزد. 4 - سئوالهاى هفتگانه كه نقل شدهاند و سئوالهاى ديگرى كه نقل نشدهاند، موضوع دو تحقيق شدند و پاسخهاى روشن يافتند و گزارشها در اختيار "دادستانى انقلاب ارتش" قرار گرفتند و پرونده را خواباندند. چرا؟ زيرا همانطور كه "شنود اشباح" مىكوشد، آن روز مىكوشيدند هويتهاى همدستان امريكا را در ماجراى طبس، پنهان كنند. بنا بر اين، ماجراى طبس را خلاصه مىكنند در "بمباران هلى كوپترها". حال آنكه بخشى از توطئه گستردهاى بود براى بازسازى استبداد در ايران كه كودتاى نوژه و تجاوز عراق به ايران و كودتاى خرداد 1360 را به دنبال آورد. 5 - در پايان نقل قول، بدون ذكر منبع، در دروغ سازى، كار را به رسوائى مىرساند و مىنويسد: در واشنگتن، از "همدستى در سطح بالا"، بنىصدر و قطب زاده، آنهم از قول "بويژه روزنامه نگاران نزديك به كاخ سفيد". دروغ پرداز ناشى، دروغى را مىسازد كه بسى گويا است. زيرا الف - پس اگر پرونده را مىخوابانند و برغم اصرار و فشار بنىصدر - هم پيش از كودتا و هم پس از آن - همچنان آن را خواباندهاند، بدين خاطر است كه "در سطح بالا" كسانى همكارى داشتهاند. اين كسان بنىصدر و قطب زاده نمىتوانستهاند باشند. زيرا بلادرنگ، پرونده به جريان مىافتاد و نيازى هم به كودتاى خرداد 60 پيدا نمىشد. بسا احتياج به سازش پنهانى با گروه ريگان و بوش نيز بر سر گروگانها هم بوجود نمىآمد. بنىصدر تاريخ نخستين ارتباطهاى گروه ريگان - بوش را با ملاتاريا، همزمان با ماجراى طبس دانسته است. بنا بر اى، كسانى كه "در سطح بالا" همكارى داشته اند همانهائى بايد باشند كه مىبايد با گروه ريگان - بوش، همكارى مىداشتهاند و مىدانستهاند قرار بر شكست مفتضحانه طرح آزادسازى گروگانها است. آنها همدستان خود را در ارتش و سپاه و "دانشجويان پيرو خط امام" و "دفتر امام خمينى" مىداشتهاند.
"شنود اشباح" قول بى مأخذى را نقل مىكند، اما به قول مقامات كاخ سفيد، كارتر، رئيس جمهورى، برژنسكى، مشاور امنيتى او و جوردن دستيار او كه با قطب زاده، در پاريس، ملاقات مىكند، اشاره نيز نمىكند (صص 511 و 512 خاطرات جيمى كارتر، به انگليسى):
جوردن در 19 آوريل، 5 روز پيش از شروع عمليات، گزارش اين ديدار را به كارتر مىدهد. در اين ملاقات، قطب زاده امريكا را از هر عمل نظامى برحذر مىدارد و هشدار مىدهد كه چنين عملى، حل مشكل گروگانها را مشكلتر از آنچه هست مىكند و ايران را به دامن شوروى انداختن است. دانستنى است كه قطب زاده، بدون اطلاع دادن به شوراى انقلاب و رئيس جمهورى اين ملاقات را بعمل آوردهبود و تا وقتى خاطرات جوردن و كارتر و... منتشر نشده بود، كسى از آن آگاه نشد.
كارتر، روز شكست عمليات را بدترين روز زندگى خود توصيف مىكند (ص 514). اما او چرا هشدارهاى وانس، وزير خارجه خود و قطب زاده، وزير خارجه ايران را نشنيد؟ نظر چه كسانى را پذيرفت و چگونه اجراى طرح بر عهده كسانى گذاشته شد كه از همكاران بعدى ريگان در رياست جمهورى شدند؟ پاسخ پرسش اول و دوم را كارتر نمىدهد. در عوض، در صفحات 518 و 519 كتاب خود، از كسانى كه بعد از اعلان شكست عمليات از او حمايت كردهاند، نام بردهاست. بخصوص كيسينجر و انور سادات، رئيس جمهورى وقت مصر.
در صفحه 519 مىنويسد كه 5 ايرانى را هم كه در عمليات شركت داشتهاند، بحضور پذيرفته و از آنها سپاس گذارى كردهاست. بديهى است نامهاى آنها را نمىبرد.
برژنسكى در كتاب خود، and PrinciplePower، رابطهها را دقيقتر بيان مىكند:
* در صفحات 482 تا 484 از سه رشته عمليات نظامى بر اساس سه فرض صحبت مىكند. خود طرفدار آن بودهاست كه عمليات نظامى به نجات گروگانها محدود نشود.
* در صفحه 486 از تماسش با بهشتى از راه الجزاير، پرده بر مىدارد. مىنويسد گفتگو با قطب زاده به جائى نمىرسد زيرا ملاهاى بنيادگرا مانع موفقيت اين نوع گفتگوها مىشوند. بنا بر اين، اگر مىخواهيم به نتيجه برسيم بايد با چهره هائى كه قدرت واقعى را در دست دارند، "نظير آيةالله بهشتى به توافق واقعى برسيم".
هاميلتون جردن در خاطرات خود (به نقل از ترجمه آن، صفحات 154 و 155 156 سياست امريكا در ايران، گروگانگيرى، نوشته ابوالحسن بنىصدر) قول صادق قطب زاده را در ملاقاتشان با يكديگر، در 18 آوريل اينطور آوردهاست:
"پرسيدم: درست! اما تا چه مدت گروگانها مسئله سياسى باقى مىمانند؟ وى مستقيم در من نگريست و گفت: مدتها طول مىكشد. ماهها و ماهها.
نزد خود گفتم: بنا بر اين، چارهاى جز عمليات نظامى براى رها كردن گروگانها نمىماند. و او گفت: راه ديگرى نيست. بايد به مذاكره ادامه داد تا راه حل پيدا شود. اميدوارم رئيس جمهورى شما كار نسنجيدهاى، از قبيل حمله به ايران و يا مين گذارى سواحل ايران نكند."
جمعه 25 آوريل،... ساعت 4 صبح بود كه تلفن خط سفيدم به صدا درآمد... سرانجام خود او صحبت كرد: آقاى جوردن! بله. اين چه كارى بود كرديد؟ و من پاسخ دادم: كوشيديم از راه عمل نظامى هموطنان خود را آزاد كنيم اما عمليات ناكام شدند... او گفت: چه كار احمقانه! چه كار احمقانه است كه كشور شما به كارى از اين نوع دست بزند. همه گروگانها را به كشتن مىداديد!
ديگر نتوانستم خود را مهار كنم و گفتم: احمقانه! احمقانه كار حكومت شماست كه امريكائيان بى گناه را ربودهاست. مأموريتى كه امشب با شكست روبرو شد بايد درسى براى شما باشد. صبر ما به آخر رسيدهاست. بگذاريد به شما هشدار بدهم كه اگر يك مو از سر يكى از گروگانهاى ما كم بشود، بابتش ايران بايد بپردازد و بهاى بسيار سنگينى نيز بايد بپردازد.
وى گوشى را گذاشت و از آن پس، هيچگاه فرصت صحبت با او پيش نيامد."
بدين قرار طرح طبس، حتى در آنچه به حل مشكل گروگانها مربوط مىشد، آن را از دسترس بنىصدر و قطب زاده بيرون مىبرد و در يد كسانى قرار مىداد كه به قول برژنسكى، صاحب قدرت واقعى بودند. در حقيقت، در دو طرف، امريكا و ايران، ماجراى طبس را كسانى تصدى مىكنند كه بعدها، "قهرمانان" افتضاح "ايران گيت" شدند.
"شنود اشباح"، در صفحات 381 تا 410، از قول اين و آن، جز چند مورد، همان "اطلاع"ها و "نظر"ها كه تا اين صفحه، نقل شدهاند، تكرار كردهاست. موردها اينها هستند:
* در صفحه 381، به نقل از "طبس، مصداقى بر سوره فيل"، "مسئله پى بردن به جاى گروگانهاى جاسوس پناهنده در وزارت امور خارجه (كه در آن زمان قطب زاده وزير خارجه بوده) و هم چنين طريقه نجات آنها از ساختمان پيچيده و تو در توى آن وزارتخانه، موضوعى است كه براحتى از آن نمىتوان گذشت."
انقلاب اسلامى: "ساختمان تو در تو"، تنها بخاطر تراشيدن جرم براى قطب زادهاست. در حقيقت، با ورود به ساختمان، از پله كه بالا مىرفتى، وارد حوزه وزارتى مىشدى و گروگانها، كاردار و يكى دو تن، در اين حوزه نگاهدارى مىشدند. افزون بر اين، "دانشجويان پيرو خط امام" از محل نگاهدارى سه گروگان در وزارت خارجه آگاه بودهاند. بنابراين، آنعده از آنها كه خود فروخته بودهاند، مىتوانستهاند محل نگاهدارى را به مأموران سيا داده باشند.
* در همان صفحه، از قول روزنامه آلمانى ديولت (28 آوريل 1980) مىنويسد: "125 تن از عمال گارد سابق شاه مخلوع، به همراه سربازان ويژه نيروى دريائى امريكا، در عمليات رهائى گروگانها از سفارت امريكا در تهران كه به شكست انجاميد، سهيم بودند. اين خبر در آخر هفته، از سوى محافل تبعيديان ايرانى در پاريس انتشار يافت."
* در صفحات 386، از قول "طبس، مصداقى بر سوره فيل"، نوشته است:
"در تحقيقاتى كه از طريق سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به عمل آمده، معلوم شد كه تهيه كننده اين كاميونها، شخصى بودهاست بنام على اسلامى، از تجار بازار و از دار و دسته حزب منحله و امريكائى خلق مسلمان. اين شخص انبارى در حوالى گرمسار داشته كه قرار بود مورد استفاده مزدوران امريكائى جهت اختفا قرار گيرد. لازم به تذكر است كه اين فرد حدود 2 ماه قبل از واقعه طبس، كاميونها را شامل 5 كاميون فورد انگليسى و 2 وانت مزداى 600 بودهاست، تهيه كرده و سپس با خانوادهاش به مريلند امريكا، به دامان اربابش پناه بردهاست."
ذيل اين اطلاع، "شنود اشباح" سندى از اسناد سفارت امريكا را حاكى از رابطه على اسلامى با آية الله شريعتمدارى درج كردهاست. "محقق" احتمال مىدهد شخصى كه در سند از او سخن رفته، قربانى فر بودهاست.
انقلاب اسلامى: بدين قرار، الف - "شنود اشباح" هويت يكى ديگر بدست مىدهد كه با قربانى فر در ارتباط بودهاست. ب - تحقيقات را اطلاعات سپاه انجام مىدادهاست كه آن زمان، در اختيار سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى آن زمان بودهاست.
* در صفحات 391 تا 403، اعلاميه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى (13/2/1359) را نقل كردهاست. نكات جديد عبارتند از:
- "فرمانده نيروى هوائى اعلام مىدارد كه در اثر بمباران، سه هلى كوپتر نابود شده و دو تاى ديگر از كار افتادهاست و بعدها اين خبر تصحيح مىشود و اعلام مىگردد كه تمامى هلى كوپترها فقط از كار افتادهاند. اما بگفته شاهدان عينى و برادران پاسدار، 4 هلى كوپتر منفجر و نابود شدهاست. حتى پس از اطلاع از كنترل منطقه توسط نيروهاى خودى، در ساعت 11 همان شب و ده صبح فردا نيز مجدداً محل فرودگاه بمباران مىشود."
انقلاب اسلامى: شگفتا كه امريكائيها بر اين اساس نقشه خود را تهيه كرده بودند كه خلبانان ايرانى امكان عمل در شب را ندارند و اعلاميه مدعى مىشود كه در 11 شب، دوباره، فرودگاه بمباران شده است! اما جز به يكى از هلى كوپترها، به بقيه صدمهاى وارد نشده بود. نه تنها به تصديق دو هيأت تحقيق كه به تصديق همه آنهائى كه ستاد ارتش به محل برد و هلى كوپترها را به آنها نشان داد.
- "اسناد بجا مانده از هلى كوپترها نشان مىدهد كه نيروهاى مهاجم قصد پياده شدن در 4 نقطه را داشتهاند و مشخص مىگردد كه توطئه صرفاً در جهت آزادى گروگانها و يا گروگانگيرى نبوده و عمليات ديگرى به دنبال داشتهاست."
انقلاب اسلامى: بنا بر اين، الف - تصديق مىشود كه سندها برجا ماندهاند و ب - از اين چهار نقطه، يكى محل اقامت خمينى و ديگرى محل اقامت بنىصدر بودهاند. اما به دليل وجود چهار نقطه روى نقشه نمىتوان گفت قصد ديگرى داشتهاند. تنها مىتوان گفت: در صورت اطلاع از نقشه در حين اجراى آن، مىبايد مراكزى را كه مىتوانستهاند اجراى نقشه را غير ممكن كنند، بمباران و خنثى مىكردهاند.
- "رئيس جمهورى {جناب بنىصدر! }طى مصاحبهاى، در روز نهم ارديبهشت ماه، ارتباط بختيار با توطئه مزبور و نيز ارتباطات مابين بختيار و حزب كومله كردستان را فاش مىكند... بررسى واقعه و ابهامات موجود..."
- در اعلاميه، به نقل از نامه "يكى از كارمندان ساواك منحله" مىآورد:
"... من مىخواهم از توطئهاى افشاگرى نمايم كه از اوائل انقلاب، بر عليه انقلاب در حال تكوين است. البته چون خود من نيز بالاجبار در اين توطئه، به ظاهر، موافقت به همكارى كردهام، لذا نمىتوانم ريزه كاريها را شرح دهم... توطئه با شروع بلوا در ايران خواهد بود و در صورت شكست، به مداخله مستقيم نظامى امريكا ممكن است منجر شود... ابتداد هرج و مرج و كشتار مختصرى در چند شهر بزرگ راه مىافتد. يكى از احزاب يا گروهها، به بهانه حق بجانبى آتش بس فعلى در كردستان را خواهد شكست و كشتار فجيعانهاى به راه خواهند انداخت... چند نفر از رؤساى احزاب و گروهها كه به آنها وعده رياست جمهورى كردستان نيز داده شده، اعلام كردستان آزاد و مستقل، ولو در حين جنگ خواهند كرد. كميته مركزى "كردستان به اصطلاح آزاد" تشكيل و از سازمان ملل... تقاضاى كمك نظامى خواهد كرد. امريكا، انگليس، اسرائيل، مصر و افريقاى جنوبى، قرار است، اين اعلام استقلال را بلادرنگ به رسميت بشناسند و بدون تأمل به تقاضاى نظامى اين وطن فروشان رياست طلب پاسخ مثبت داده {خواهد شد}."
انقلاب اسلامى: الف - توطئه هائى كه در آن تاريخ، آن كارمند ساواك شاه، بر شمرده بود، واقع شدند.
اما آيا از آنها كه در توطئههاى دانشگاه و كردستان و ايجاد برخوردهاى مسلحانه از مرز تركيه تا مرز پاكستان شركت داشتند، يك نفر حاضر شدهاست بگويد چرا در اين خيانتها به كشور شركت كردهاست؟ نه تنها خائنها توضيحى راجع به خيانت خود ندادهاند بلكه از كسى كه مانع سقوط ايران و نابودى خود آنها نيز شد، دائم نوضيح مىخواهند. اين چنين است كه در ايران، خدمتگزاران با زورپرستان وابسته و قدرتهاى بيگانه، دائم، مىبايد در مبارزه باشند. و ب - نقل قول از بنىصدر تنها مراجعه "شنود اشباح" به اظهارات فرمانده كل قوا، در باره گسيل قواى كماندوئى امريكا به ايران است. تمامى اطلاعات پيرامون خنثى كردن رئيس جمهورى و فرمانده كل قوا و ارتش سانسور شدهاند. نه تنها اطلاعات موجود در مدارك بجا مانده بلكه اظهارات و نوشتههاى مقامات وقت امريكا، سانسور شدهاند. هدفهاى امريكا سانسور شدهاند. با وجود اين، به ترتيبى كه مىخوانيد، با رفع تناقضها، واقعيتها خود را نمايان مىسازند.
نقل قولى هم كه در اعلاميه مجاهدين انقلاب اسلامى نقل شدهاست، به ترتيبى كه خواننده مىبيند، نيمه است. در حقيقت، از روز 5 ارديبهشت سال 1359 تا كودتاى خرداد 60 و از آن ببعد، بنىصدر، نقش شركت كنندگان در آن ماجرا، ربط آن ماجرا با ماجراهائى نظير تعطيل دانشگاهها و جنگ افروزى كومله در كردستان و ايجاد برخوردهاى مسلحانه در نقاط ديگر كشور و تجاوز عراق به ايران را خاطر نشان كرده و هدف اول آن را ناكام گذاشتن تجربه مردم سالارى دانسته است. هشدار را از سرمقاله 6 ارديبهشت 1359، زير عنوان "معنى تجاوز" آغاز كردهاست:
"كشور از يك دستگاه اطلاعات ياب محروم است. اگر روش علمى كار امكان يافتن رابطهها و خط سير و هدفهاى تصميم گيريهاى خودكامانه و توطئهها براى "ناموفق كردن بنىصدر" (1) را نمىداد، معلوم نبود امروز وضعيت كشور چه مىشد؟ اين تعبير درست است كه بهنگام مراجعت از خوزستان لوكوموتيو حادثهاى كه از دانشگاه شروع مىشد و به همه جا دامن مىگسترد و بايد به خون ريزى مهيب و سقوط دولت انقلابى مىانجاميد، به حركت درآمده بود. من توانستم به درون آن بپرم و با زحمت طاقت شكنى آن را مهار كنم (2).
هدف اين حادثه (طبس) را آقاى كارتر در نطق ديروز خود، در مقام توجيه تجاوز دولتش به ايران به روشنى و وضوح تمام شرح كردهاست:
"با جريان مداوم اضمحلال قدرت مركزى در ايران و خطرهاى روزافزونى كه متوجه سلامت گروگانها بود و نيز درك صريح و روشن اين مطلب كه آزادى گروگانها به اين زودى ميسر نخواهد بود، من تصميم گرفتم عمليات آزادى گروگانها را آغاز كنم".
بدين قرار، هدف حادثه "اضمحلال قدرت مركزى" بود. از روى علائمى كه گروهها در داخل و دولت امريكا در خارج كشور از خود بروز مىدادند، براى كسى كه به روش علمى سنجش و داورى مجهز است، جاى ترديد باقى نمىماند كه هدف توطئه حاكميت دولت است. كارتر دروغ مىگويد زيرا با اضمحلال قدرت مركزى، هدف امريكا به نجات گروگانها محدود نمىشد. امريكا از ابتدا خواب تجديد سلطه سياسى خود بر ايران را مىبيند و براى اين كار برنامه دارد. نامه آقاى برژنسكى به وزير خارجه امريكا در اين باره گويا و روشن است.
...
به همه جوانان، از دانشجو و غير دانشجو هشدار كه دشمن دست از توطئههاى خود بر نداشته است. تضعيف حاكميت دولت اساس كار او است. همه كار مىكند تا بدين هدف برسد و وقتى به اين هدف رسيد، ضربه آخرى را به آسانى وارد مىكند..."
1 - اشاره است به اظهارات حسن آيت از طراحان نقشه تعطيل دانشگاه كه گفته بود: برنامه اينست كه نگذاريم بنىصدر در هيچ كارى موفق شود.
2 - اشاره است باز به اظهارات حسن آيت كه گفته بود: اين بار بنىصدر توانست سوار لكوموتيو شود و آن را مهار كند. اما نقشهاى ريختهايم كه ديگر پدر بنىصدر هم نتواند مانع اجرايش شود. اين شخص، بنا بر مدارك مسلم، عامل انگلستان در ايران بود.
طرفه اينكه در صفحات 405 و 406، "شنود اشباح" از روزنامه جمهورى اسلامى 7/12/1359، قول رى شهرى، "حاكم شرع و رئيس دادگاههاى انقلاب ارتش جمهورى اسلامى ايران" را نقل مىكند. آن زمان، سرلشگر باقرى را در فرودگاه دستگير كرده بودند. رى شهرى در باره علت توقيف او مىگويد: "آنچه كه تا بحال بدست آمده، چنين است كه ايشان به اتهام زمينه سازى براى حمله نظامى امريكا، به وسيله جمع آورى توپهاى ضد هوائى در تهران، بابلسر، شيراز و مشهد، دستگير شدهاست.
... مشكل ما در اين مسئله اينست كه عدهاى ديگر در رابطه با اين محاكمه معرفى شدهاند كه به علت وضعيت جنگى، احضار آنها به دادگاه امكانپذير نيست. تيمسار باقرى در جلسات بازجوئى در رابطه با اتهاماتش گفته است: اگر آزاد شود، مجرم اصلى را پيدا خواهدكرد."
انقلاب اسلامى: رى شهرى بدستور بهشتى و هاشمى رفسنجانى سرلشگر باقرى را توقيف كردهبود. وگرنه، 1 - تا امروز، نه "مجرم اصلى" معرفى شد و نه كسى به اين جرم محاكمه شد. جرم واقعى سرلشگر باقرى اطلاع يافتن از ماجراى معامله پنهانى با گروه ريگان - بوش و دادن اين اطلاع به رئيس جمهورى بود. 2 - دو تحقيق در باره ماجراى طبس انجام گرفته بودند و براى تعقيب مجرمان در اختيار رى شهرى قرار گرفته بودند. در آن دو تحقيق، مسئله برداشتن توپهاى ضد هوائى نيز روشن شده بود. اما هيچيك از مجرمان اصلى تعقيب نشدند. در آن سو، در امريكا نيز، رئيس سيا، با گرد آورى اطلاعات، خرابكارى در مأموريت كماندوها را امرى در خور تحقيق جدى دانست اما حكومت ريگان بركار بود و اجازه اين تحقيق را نداد. به سخن ديگر، از دو سو، كسانى مصدر كار شدند كه در ماجراى طبس، شركت داشتند. بسا با خرابكارى موجب شكست عمليات شدند. آنها، يكبار ديگر، در ايران گيت، همكار شدند و آن افتضاح بين المللى را ببار آوردند.
|
|