١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در شماره ٥٦٤ از ١۰ تا ٢٤ فروردين


سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
فريبهايى كه تنها ابر قدرت خورد - حكومت بوش و مردم سالارى - ارتش آزاديبخش يا ارتش اشغالگر؟:


انقلاب اسلامى: در قسمت اول، فريبهايى كه تنها ابر قدرت خورد و محاسبه هايش غلط از آب درآمدند و هم روز اول جنگ، شكست امريكا را مسلم گرداندند و در قسمت دوم فهرست 50 كار ضد مردم سالارى حكومت بوش در امريكا و در سازمان ملل انجام داده‏است، و در قسمت سوم شكستى كه "تنها ابر قدرت" و زائده‏اش، انگلستان از وجدان ملى عراق و وجدان جهانى خوردند را مى‏خوانيد:

"فريب رفسنجانى" و فريبهاى ديگر امريكا را هم از روز نخست بازنده جنگ گرداند:

انقلاب اسلامى: فريبهايى كه امريكائيها خورده‏اند را ، با مراجعه به ارزيابيهاى ناظران سياسى و نظامى غرب، در طول 8 روز اول جنگ، به شرح زير فهرست مى‏كنيم. در آغاز، اين ارزيابى را مى‏آوريم:

1 - فريبها از لحاظ ارزيابى غلط از روحيه و رفتار مردم و ارتش عراق:
بر فرض پيروزى نظامى امريكا در جنگ، امريكا جنگ عراق را باخته است. مقاومت قهرمانى ام القصر و مقاومتهاى ديگر، ارتشى را كه مدعى بود براى آزادى مردم عراق بر سرشان بمب و موشك مى‏بارد، ارتش اشغالگر گرداندند. زيرا: نظاميان از رامسفلد قواى كافى براى شروع جنگ مى‏خواستند. رامسفلد مخالفت مى‏كرد و مى‏گفت: جنگ مدرن، جنگ روانى و ضربه‏هاى شديد از هوا است، به ترتيبى كه در زمين، دل ارتشيان عراق كه از رژيم صدام دل خوشى ندارند، خالى شود و پيروزى برق آسا بدست آيد. جنگ روانى اثر وارونه ببار آورد و اراده مقاومت در ارتشيان عراق برانگيخت. زيرا علاوه بر تحريك غرور انسانى آنها، آنها را مطمئن كرد كه امريكا قواى كافى ندارد و ضربه‏هاى روانى را مى‏خواهد جانشين ضربه‏هاى جنگى كند. به ترتيبى كه دورتر خواهيم ديد، آن بخش از وسائل ارتباط جمعى كه در اختيار ايران گيتيهاى ايران است، در جنگ روانى امريكا فعالانه شركت كردند. از اين رو، فريبى را كه وسائل ارتباط جمعى فراوان تكرار كرده‏اند، "فريب هاشمى رفسنجانى" نام مى‏نهيم: سازمانهاى شيعه (مجلس اعلا و...) به امريكائيها اطمينان داده بودند كه بمحض آنكه قواى امريكا وارد مرزهاى عراق شوند، شيعه عراق از قواى امريكا بمثابه نجات دهنده، استقبال خواهند كرد. رسانه‏هاى غرب مى‏پرسند: آيا اين سازمانها از شيعه عراق بريده نبودند و تا اين زمان، امريكا در باره نفوذ ايران بر شيعيان جنوب عراق دچار توهم نبوده‏است؟ برخى رسانه‏ها پرسيده‏اند: با آنكه برخى عراق شناسان هشدار داده‏بودند كه شيعه‏هاى عراق خود را عرب و متعلق به عراق مى‏دانند، چرا وزارت دفاع امريكا به اين ارزيابى صحيح، ترتيب اثر نداد؟ در 24 مارس، فرستاده كانال دوم تلويزيون فرانسه، از بغداد، براى نخستين بار، عكس و متن فتواى آيةالله سيستانى را بر لزوم جنگ با قواى امريكا و انگليس نشان داد و از اهميت تعيين كننده آن سخن گفت. خبرنگار اين كانال توضيح مى‏داد: با آنكه رژيم صدام چند بار آيةالله را تهديد به مرگ كرده‏است، او چنين فتوائى را صادر كرده‏است. بدينسان، برغم جناياتى كه صدام در حق شيعه عراق مرتكب شده‏است، اينك كه پاى سلطه نظامى - سياسى - اقتصادى امريكا بميان آمده‏است، شيعه عراق بيانگر وجدان ملى عراق شد و به استقامتى قهرمانى برخاست. بدون شك، مقاومت ام القصر، بوش و حكومت او را در هدف دوم خود نيز دچار شكست كرد: بجاى روانشناسى تسليم كه از راه جنگ مى‏بايد جانشين روانشناسى سركشى در دنياى اسلامى مى‏شد، روانشناسائى توانائى و استقامت در عراق، در دنياى عرب، در دنياى اسلامى و در تمامى جهان پديد آمد. ارزيابى سوم حكومت بوش نيز غلط از كار درآمد: منزوى كردن صدام در سطح الف - جامعه عراقى و ب - در سطح دنياى عرب. هدف جنگ نظامى - روانى امريكا اين بود با مأيوس كردن نظاميان از جنگ حتى در كوتاه مدت، ارتش امريكا و جامعه عراقى در يك سو و صدام، تنها، در سوى ديگر قرار مى‏گيرد. در آغاز، گمان مى‏رفت مردم عراق جنگ را جنگ بوش با صدام مى‏شمارند. اما رفتار بوش (طرز اتمام حجت دادن، در همان حال كه مردم عراق زير بمب و موشك بودند، با دو سگ خود بازى كنان به تعطيلات آخر هفته رفتن، كه در ماه محرم، يزيد و سگ بازى او را براى شيعيان عراق، بهنگام فاجعه كربلا تداعى مى‏كرد، رفتار تحقيرآميز سربازان امريكائى و انگليسى با اسيران عراق و...) موجب شد كه مردم عراق، تصميم بگيرند در برابر قشون متجاوز قد برافرازند. بنا بر ارزيابى روزنامه نگاران اروپائى حاضر در عراق، هم صدام و هم بوش مردم عراق را نديده و به حساب نياورده بودند. پيام 24 مارس صدام، تصحيح اين اشتباه از سوى او بود. اما از سوى بوش تصحيح اشتباه ملاحظه نشد.

2 - فريبها از لحاظ دست كم گرفتن وجدان جمعى جهان، درجه مقاومت دولتها و اندازه مخالفت پاپ با جنگ:
مهمترين فريب بوش و بلر ارزيابى نادرست آنها از وجدان جهانى بود. بوش و بلر اميدوار بودند جنگ آسان، توأم با رضايت مردم عراق، افكار عمومى را در امريكا و اروپا بسود آنها و به زيان مخالفان جنگ، شيراك و شرودر و پوتين خواهد كرد. اما سنجش افكار در چهارمين روز جنگ، در سطح اروپا، نشان داد كه محبوبيت شيراك 83 درصد است. مغضوب‏ترين شخصيت جهان، بوش بود كه تنها 14 درصد موافق داشت. علت اشتباه بوش و بلر اين بود كه وجدان جهانى را با احساسات جهانى يكى تصور مى‏كردند و گمان مى‏بردند كه با شروع جنگ، غربيان يا به حمايت از جنگ مايل مى‏شوند و يا سكوت مى‏گزينند. مردم كشورهاى عرب را نيز دولتهاى عرب مهار خواهند كرد. وعده خشك و خالى "اعطاى دولت" به فلسطينى‏ها و وعده استقرار مردم سالارى در عراق، براى اينكه مردم دنياى عرب، منفعل شوند كافيست. اما وجدان جهانى با قوت تمام عمل كرد و موجهاى عظيم انسانى را، در سرتاسر جهان، به حركت درآورد. ارزيابى نادرست دوم، الف - فرانسه در آخرين لحظه تسليم نظر امريكا خواهد شد. امريكا مى‏تواند روسيه و چين را بخرد. دست كم مى‏تواند آنها را از استفاده از حق وتو منصرف كند. و ب - كشورهاى ديگر نيز به فشار و رشوه تسليم نظر امريكا خواهند شد. اما نتوانست در شوراى امنيت اكثريت بدست آورد. كشورهاى افريقائى نيز به وعده كمك مالى، تسليم وعده امريكا نشدند. حكومت بوش گمان نمى‏برد در جهان منزوى شود و بمثابه زور، عريان در معرض ديد جهانيان قرار گيرد. وزير خارجه امريكا گفته‏است كه 45 دولت از حمله امريكا و انگليس به عراق حمايت مى‏كنند. اما 15 دولت خواسته‏اند اساميشان محفوظ بماند! اينك ببينيم اين 30 كشور چه كشورهائى هستند: افغانستان، آلبانى، استراليا، آذربايجان، انگلستان، بلغارستان، كلمبيا، جمهورى چك، دانمارك، السالوادور، اريتره، استونى، اتيوپى، گرجستان، مجارستان، ايتاليا، ژاپن، كره جنوبى، لتونى، ليتوانى، مقدونيه، هلند، نيكاراگوا، فيليپين، لهستان، رومانى، اسلوواكى ،اسپانيا، تركيه و ازبكستان هستند. فهرست كشورهاى حمايت كنند، خود گوياى ورشكست سياسى امريكاست: الف - از اين كشورها، چند كشور اروپائى كه حكومتهاشان موافق جنگ هستند، اكثريت بزرگ مردمشان مخالف آنند. ب - هر روز كه از جنگ مى‏گذرد، حكومتهاى موافقت كننده منفعل‏تر مى‏شوند. بطورى كه در سكوت كامل فرو رفته‏اند. تظاهرات مستمر مردم كشورهائى چون ايتاليا و اسپانيا، حكومتهاى برلوس كنى و ازنار را در موقعيت سختى قرار داده‏اند. يكى از اين دولتها، دولت تركيه است. حكومت بوش چنان از لحاظ اين دولت مطمئن بود، كه 70 هزار قشون آماده كرد تا از راه تركيه وارد شمال عراق كند. مجلس تركيه رأى مخالف داد. بر وعده كمك 26 ميليارد دلارى، فشار سياسى از راه نظاميان تركيه نيز افزوده شد اما مجلس تركيه نپذيرفت. با وجود 140 ميليارد دلار قرضه خارجى و وضعيت بسيار بد اقتصادى، مقاومت دولت تركيه، يكبار ديگر، مسلم كرد براى ملتها شخصيت و غرور ملى ارزشى بيشتر از دلارهاى امريكائى دارد. انقلاب اسلامى: مقايسه مجلس تركيه با مجلس ملاتاريا نيز عبرت‏آموز است: مجلس تركيه در برابر فشار امريكا همراه با وعده كمك 26 ميليارد دلارى مى‏ايستد و مجلس "اصلاح طلب" ايران در برابر "حكم حكومتى" خامنه‏اى، بكنار، در برابر تجاوز آشكار "مجمع تشخيص مصلت"، آنهم در قلمرو بودجه كه قلمرو خاص هر مجلس است، توان ايستادگى ندارد. آيا به "نمايندگان" اين مجلس احساس حقارت و شرم دست نمى‏دهد؟ بوش كه خود را فرستاده خدا مى‏خواند، در ارزيابى خود از موضعگيرى كليساها و روحانيت‏هاى دنياى اسلام نيز اشتباه كرد و خود را فريب داد:
* قاطع‏ترين موضع را بر ضد جنگ را پاپ اتخاذ كرد. به موضعگيرى بسنده نكرد و به اقدامات ديپلماتيك گسترده‏اى براى جلوگيرى از جنگ، دست زد.
* كليساهاى انگلستان و امريكا و كليساى ارتدوكس نيز با جنگ مخالفت يكپارچه كردند.
* هم شيخ الازهر، هم علماى عربستان و هم مراجع نجف جهاد اعلام كردند. به نقش روشنفكران و هنرمندان نيز بسيار كم بها داد. نتيجه اين شد كه دو مرجع، يكى مرجع دينى و ديگرى مرجع روشنفكرى، در تمامى جهان، جنگ باورى بوش و بلر را محكوم كردند. اما اشتباه مرگبار، اشتباه در ارزيابى قدرت واقعى امريكا است:
* در آغاز دهه 1970، بنى‏صدر به اين نظر رسيد و آن را اظهار كرد: دوران انبساط دو ابر قدرت به پايان رسيده‏است و اين دو ابر قدرت وارد دوره انقباض خود شده‏اند. روسيه نخست و پس از آن، امريكا از پاى درخواهند آمد.
* پيش از شروع جنگ، در فرانسه، كتاب امانوئل تود Todd منتشر شد. كتاب به زبانهاى اروپائى ديگر نيز منتشر شده‏است. نام آن، "بعد از امپراطورى" (Apres L'empire). داده‏هاى زير را از آن كتاب نقل مى‏كنيم:
- در سال 2000، درآمد متوسط 5 درصد ثروتمندترين امريكائيان، سالانه 250146 دلار و 20 درصد كم درآمدترين مردم امريكا، 10190 دلار. درآمد اولى‏ها 25 برابر دومى هاست. در 1980، در آمد متوسط 5 درصد ثروتمندترين حدود 15 برابر درآمد متوسط فقيرترين‏ها بوده‏است.
- در 1998، شمار افراد نظامى امريكا، در 26 كشور جهان، 259871 نفر بوده‏است. از 11 سپتامبر 2001 بدين سو، قواى امريكا در كشورهاى آسياى ميانه نيز مستقر شده‏اند و در افغانستان و فيلى پين و عراق در حال جنگ هستند و در سومالى نيز "باتروريسم مبارزه مى‏كنند"!
- در سال 2000، سرمايه گذاريهاى خارجى در امريكا و خريد سهام شركتهاى امريكائى توسط خارجيان، 865584 ميليون دلار بوده‏است. يعنى روزانه 2 ميليارد و 5/371 ميليون دلار سرمايه به امريكا مى‏رود. بدين قرار، امريكا بدون استثمار شديد بقيت جهان، نمى‏تواند نظام اقتصادى - اجتماعى كنونى را حفظ كند.
- سرمايه هائى كه در بورس به قمار مشغولند، در سال 1990، 3059 ميليارد دلار و در سال 1998، 13451 ميليارد دلار گشته است. با توجه به رشد اندك اقتصاد امريكا، اين سرمايه عظيم حاصل تشديد استثمار زحمتكشان امريكا و كشورهاى صنعتى و استثمار بازهم شديدتر كشورهاى جنوب است. سرمايه شش كشور ثروتمند ديگر (ژاپن و انگلستان و آلمان و فرانسه و كانادا و ايتاليا)، بر رويهم، 8075 ميليارد دلار است. بنا بر اين، در مجموع، 21526 ميليارد دلار سرمايه 7 كشور ثروتمند در بورسهاى جهان در كار است.
- در سال 2000، امريكا 3475 ميليون بشكه نفت وارد كرده‏است. از آن، 585 ميليون بشكه از عربستان و 285 ميليون بشكه از عراق و 88 ميليون بشكه از كويت و 309 ميليون بشكه از نيجريه است. نفت ايران را از طريق كانادا وارد مى‏كند. از آندونزى 15 و از عمان 6 و از امارات متحده عرب 5 و از الجزاير و مصر 5/5 ميليون بشكه وارد مى‏كند. بدينسان، دست كم 1300 ميليون بشكه نفت (حدود 5/37 درصد) را از دنياى اسلام وارد مى‏كند. بدين قرار، وابستگى امريكا به 1 - نفت و 2 - سرمايه خارجى و 3 - مغزهايى كه وارد مى‏كند و 4 - مواد معدنى و فرآورده‏هاى ساخته، قطعى و روز افزون است. تقدم مطلق بخشيدن به استفاده از قوه نظامى در "حل و فصل مسائل جهان"، گوياى فقر روزافزون امريكا از لحاظ منابع داخلى و نياز رو به افزايش آن به نيروهاى محركه بقيه دنيا است. اين وابستگى اقتصادى رو به افزايش و آن نظامى گرى بازهم رو به افزايش، فرسايش قدرتى را بيشتر مى‏كند كه امريكاست: قرضه امريكا سر به 13 هزار ميليارد دلار مى‏زند و همچنان بر آن افزوده مى‏شود. و بودجه نظامى امريكا نيز .

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر