|
پيام آقاى ابوالحسن بنىصدر
بمناسبت اول ماه مه
كارگران ايران و جبهه مردم سالارى
كارگران ايران
در ماه مه امسال، تجربه خونين و دردناكى، پيش روى شما، قرار گرفتهاست: عراق به اشغال قواى دو قدرت سلطه جو در آمدهاست. مىبينيد كه پيش از جنگ، در محاصره مرگ آور عراق، و در جريان جنگ و در هفتههاى اول بعد از جنگ، قربانيان زحمتكشتان عراق بودهاند. شما نيازمند اين درس تجربه نبوديد. زيرا سلطه انواع استبدادها و سازمانهاى زورمدار و وابسته را آزمودهايد و نيك مىدانيد كه قربانيان استبدادها، مرام ادعائى هرچه باشد، زحمتكشان هستند. با وجود اين، حضور قواى امريكا در عراق و آنچه بر زحمتكشان عراق مىرود، تصديق درس تجربه ايست كه مردم ايران كردهاند و مىكنند:
زور، هر رنگ كه بپذيرد، چه داخلى و خواه خارجى، راه حل نيست. بن بستى است كه تنها با آزاد شدن مىتوانش گشود و تا وقتى آن را نگشائى، در آن، سلطه گران قربانى بر قربانى مىافزايند و پرشمارترين قربانيان زحمتكشان مىشوند.
زحمتكشان ايران!
مىدانيد كه مدافعان نظام سرمايه دارى ليبرال، از پايان تاريخ دم مىزنند و مىگويند اگر اين نظام آرمان نباشد، بزعم گروهى خوب و بزعم جمعى، كمترين بد است. آنان مدعى مىشوند كه مىخواهند مردم سالارى موجود در نظام سرمايه دارى ليبرال را در همه جا مستقر كنند و مىگويند تجربه نشان داد كه كارگران و ديگر زحمتكشان در اين نظام بهتر زندگى مىكنند. حقوق انسانى خويش را يافتهاند و از امنيتهاى شغلى و مالى و سياسى و قضائى و اجتماعى و امكانهاى رشد، برخوردارتر هستند. رژيم ملاتاريا، بخصوص از حكومت آقاى هاشمى رفسنجانى بدين سو، اين ادعا را سياست اقتصادى و اجتماعى خود گرداند. ديديد كه فساد گسترد و وضعيت شما زحمتكشان را، از هر جهت، بدتر كرد. نه گمان كنيد چون فاسد بودند نتوانستند نسخه صندوق بين المللى پول و بانك جهانى را خوب اجرا كنند. زيرا، الف - اگر فاسد نبودند چنين سياستى را به اجرا نمىگذاشتند و ب - بر فرض هم كه فاسد نبودند و از راه نادانى نسخه را پذيرفته و به اجرا گذاشته بودند، چنين سياستى، باز، 40 درصد و بيشتر توليد ناخالص داخلى را رانت مىگرداند و به جيب رانت خوارها مىريخت.
در حقيقت، نبايد پنداشت كه قدرت (= زور) خنثى است اگر به دست طرفدار زحمتكش بيفتد، در خير او و اگر در دست صاحب امتياز قرار بگيرد، بسود او و به زيان كارگر، بكار مىرود. زيرا قدرت خنثى وجود ندارد. قدرت از رابطه ميان زور گو و زور شنو پديد مىآيد. اگر اكثريت زور شنو نباشد، قدرت بوجود نمىآيد. يكى از اشكال قدرت، سرمايه دارى است. بنابر اين، اگر چند ميليارد انسان قدرت را اصيل نشمارند، اين شكل و محتوى از قدرت، كه از راه مرگ و ويرانگرى بزرگ مىشود، در وجود نمىآيد. تجربه قرن بيستم، سه درس بزرگ را به زحمتكشان جهان آموخته است، اگر بكار برند:
1 - قدرت "كارگر" وجود ندارد. قدرت همواره ضد كارگر و زحمتكش است. به اين دليل ساده كه تا كارگران و زحمتكشان استثمار نشوند، قدرت بوجود نمىآيد و نمىپايد. و
2 - قدرتهاى استبدادى، خواه بنام كارگران و چه بنامى ديگر، برپا شده باشند، بر جا نمىمانند. يا از درون، فرو مىپاشند و يا از بيرون. راست بخواهيد، در پيدايش و زوال هر قدرتى، عناصر داخلى و خارجى همدستى مىكنند. و
3 - ميزان ويرانگرى نظامهاى مختلفى كه در قرن بيستم تجربه شدند، بسيار بالا و ميزان ويرانگرى سرمايه دارى ليبرال باز هم بالاتر است. دليل آنكه نظامهاى ديگر زودتر از پاد درآمدند، خوب به قولى و "كمترين بد" بودن نظام سرمايه دارى ليبرال، به قولى ديگر، نيست. بلكه ظرفيت ويرانگرى بيشتر آنست.
درس سوم را هنور همگان نياموختهاند. اما هر روز كه مىگذرد، انسانهاى بيشترى اين درس را مىآموزند. باشد كه هنوز طبيعت و انسان در مهلكه بى راه نجات نيفتاده، همه اين درس را بياموزند، آزادى را هدف و روش كنند و زندگى بر ميزان عدل را در اين جهان ميسر بگردانند.
كارگران و زحمتكشان ايران بدانند!
مردمى كه خود سرنوشت خويش را در دست نمىگيرند، سلطه گران سرنوشت آنها را در دست مىگيرند و ستم برآنها را مضاعف مىگردانند. زيرا مردمى كه توانائيهاى خويش را از ياد مىبرند و اجازه مىدهند سلطه گر بيگانه، ستمگرى مستبدان را دست آويز مداخله كنند، گرفتار ستم مضاعف مىشوند. در وطن خود، در شرق و غرب وطن خود، در افغانستان و عراق، در شمال و جنوب وطن خود، گرفتار اين ستم مضاعف هستيد. پس از چه رو بر نمىخيزيد؟ از چه رو حق خويش را بر اداره جامعه خود طلب نمىكنيد؟ از چه رو مىگذاريد پستترينها ايران را به ستم مضاعف تباه كنند؟ آيا هنوز ترديد داريد كه جمهور ايرانيان يك سرنوشت دارند. يا با هم آزاد مىشوند و يا باهم به ستم ستمگران تباه مىشوند؟ بر شماست كه در جبهه آزادى شركت جوئيد و بر خيزيد، بر همه ايرانيان است كه به جبهه آزادى روى آورند و بخيزند. برخيزند، دولت ستم براندازد و طرح نو آزادى را در اندازند.
شما را جبههاى از آزادگان بايسته است، شما را جبههاى توانا به مديريت مردم سالار ايران، توانا به اداره ايران بر وفق اصول آزادى و استقلال و رشد بر ميزان عدالت اجتماعى و معنويتى بايسته است كه انسان را از مدار بسته قدرت، به بى كران آزادى راهبرد تا كه او انسانيت خويش را باز شناسد و كمال بخشد.
شادى فطرى خويش را از ياد نبريد. بيان آزادى و روش پيام آور آزادى، بيان راهنما و روش خويش بگردانيد و با اميد و شكيبائى به عرصه مبارزه استبداديان درآئيد و ترديد نكنيد كه پيروزى در انتظار شما است.
11 ارديبهشت 1382 برابر 1 ماه مه 2003 ابوالحسن بنىصدر
|
|