١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦٦ از ٨ تا ٢٢ ارديبهشت

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
پيام آقاى ابوالحسن بنى‏صدر
بمناسبت اول ماه مه

كارگران ايران و جبهه مردم سالارى‏

كارگران ايران
در ماه مه امسال، تجربه خونين و دردناكى، پيش روى شما، قرار گرفته‏است: عراق به اشغال قواى دو قدرت سلطه جو در آمده‏است. مى‏بينيد كه پيش از جنگ، در محاصره مرگ آور عراق، و در جريان جنگ و در هفته‏هاى اول بعد از جنگ، قربانيان زحمتكشتان عراق بوده‏اند. شما نيازمند اين درس تجربه نبوديد. زيرا سلطه انواع استبدادها و سازمانهاى زورمدار و وابسته را آزموده‏ايد و نيك مى‏دانيد كه قربانيان استبدادها، مرام ادعائى هرچه باشد، زحمتكشان هستند. با وجود اين، حضور قواى امريكا در عراق و آنچه بر زحمتكشان عراق مى‏رود، تصديق درس تجربه ايست كه مردم ايران كرده‏اند و مى‏كنند:
زور، هر رنگ كه بپذيرد، چه داخلى و خواه خارجى، راه حل نيست. بن بستى است كه تنها با آزاد شدن مى‏توانش گشود و تا وقتى آن را نگشائى، در آن، سلطه گران قربانى بر قربانى مى‏افزايند و پرشمارترين قربانيان زحمتكشان مى‏شوند.


زحمتكشان ايران! مى‏دانيد كه مدافعان نظام سرمايه دارى ليبرال، از پايان تاريخ دم مى‏زنند و مى‏گويند اگر اين نظام آرمان نباشد، بزعم گروهى خوب و بزعم جمعى، كمترين بد است. آنان مدعى مى‏شوند كه مى‏خواهند مردم سالارى موجود در نظام سرمايه دارى ليبرال را در همه جا مستقر كنند و مى‏گويند تجربه نشان داد كه كارگران و ديگر زحمتكشان در اين نظام بهتر زندگى مى‏كنند. حقوق انسانى خويش را يافته‏اند و از امنيت‏هاى شغلى و مالى و سياسى و قضائى و اجتماعى و امكانهاى رشد، برخوردارتر هستند. رژيم ملاتاريا، بخصوص از حكومت آقاى هاشمى رفسنجانى بدين سو، اين ادعا را سياست اقتصادى و اجتماعى خود گرداند. ديديد كه فساد گسترد و وضعيت شما زحمتكشان را، از هر جهت، بدتر كرد. نه گمان كنيد چون فاسد بودند نتوانستند نسخه صندوق بين المللى پول و بانك جهانى را خوب اجرا كنند. زيرا، الف - اگر فاسد نبودند چنين سياستى را به اجرا نمى‏گذاشتند و ب - بر فرض هم كه فاسد نبودند و از راه نادانى نسخه را پذيرفته و به اجرا گذاشته بودند، چنين سياستى، باز، 40 درصد و بيشتر توليد ناخالص داخلى را رانت مى‏گرداند و به جيب رانت خوارها مى‏ريخت.
در حقيقت، نبايد پنداشت كه قدرت (= زور) خنثى است اگر به دست طرفدار زحمتكش بيفتد، در خير او و اگر در دست صاحب امتياز قرار بگيرد، بسود او و به زيان كارگر، بكار مى‏رود. زيرا قدرت خنثى وجود ندارد. قدرت از رابطه ميان زور گو و زور شنو پديد مى‏آيد. اگر اكثريت زور شنو نباشد، قدرت بوجود نمى‏آيد. يكى از اشكال قدرت، سرمايه دارى است. بنابر اين، اگر چند ميليارد انسان قدرت را اصيل نشمارند، اين شكل و محتوى از قدرت، كه از راه مرگ و ويرانگرى بزرگ مى‏شود، در وجود نمى‏آيد. تجربه قرن بيستم، سه درس بزرگ را به زحمتكشان جهان آموخته است، اگر بكار برند:

1 - قدرت "كارگر" وجود ندارد. قدرت همواره ضد كارگر و زحمتكش است. به اين دليل ساده كه تا كارگران و زحمتكشان استثمار نشوند، قدرت بوجود نمى‏آيد و نمى‏پايد. و

2 - قدرتهاى استبدادى، خواه بنام كارگران و چه بنامى ديگر، برپا شده باشند، بر جا نمى‏مانند. يا از درون، فرو مى‏پاشند و يا از بيرون. راست بخواهيد، در پيدايش و زوال هر قدرتى، عناصر داخلى و خارجى همدستى مى‏كنند. و

3 - ميزان ويرانگرى نظامهاى مختلفى كه در قرن بيستم تجربه شدند، بسيار بالا و ميزان ويرانگرى سرمايه دارى ليبرال باز هم بالاتر است. دليل آنكه نظامهاى ديگر زودتر از پاد درآمدند، خوب به قولى و "كمترين بد" بودن نظام سرمايه دارى ليبرال، به قولى ديگر، نيست. بلكه ظرفيت ويرانگرى بيشتر آنست.
درس سوم را هنور همگان نياموخته‏اند. اما هر روز كه مى‏گذرد، انسانهاى بيشترى اين درس را مى‏آموزند. باشد كه هنوز طبيعت و انسان در مهلكه بى راه نجات نيفتاده، همه اين درس را بياموزند، آزادى را هدف و روش كنند و زندگى بر ميزان عدل را در اين جهان ميسر بگردانند.


كارگران و زحمتكشان ايران بدانند!
مردمى كه خود سرنوشت خويش را در دست نمى‏گيرند، سلطه گران سرنوشت آنها را در دست مى‏گيرند و ستم برآنها را مضاعف مى‏گردانند. زيرا مردمى كه توانائيهاى خويش را از ياد مى‏برند و اجازه مى‏دهند سلطه گر بيگانه، ستمگرى مستبدان را دست آويز مداخله كنند، گرفتار ستم مضاعف مى‏شوند. در وطن خود، در شرق و غرب وطن خود، در افغانستان و عراق، در شمال و جنوب وطن خود، گرفتار اين ستم مضاعف هستيد. پس از چه رو بر نمى‏خيزيد؟ از چه رو حق خويش را بر اداره جامعه خود طلب نمى‏كنيد؟ از چه رو مى‏گذاريد پست‏ترين‏ها ايران را به ستم مضاعف تباه كنند؟ آيا هنوز ترديد داريد كه جمهور ايرانيان يك سرنوشت دارند. يا با هم آزاد مى‏شوند و يا باهم به ستم ستمگران تباه مى‏شوند؟ بر شماست كه در جبهه آزادى شركت جوئيد و بر خيزيد، بر همه ايرانيان است كه به جبهه آزادى روى آورند و بخيزند. برخيزند، دولت ستم براندازد و طرح نو آزادى را در اندازند.
شما را جبهه‏اى از آزادگان بايسته است، شما را جبهه‏اى توانا به مديريت مردم سالار ايران، توانا به اداره ايران بر وفق اصول آزادى و استقلال و رشد بر ميزان عدالت اجتماعى و معنويتى بايسته است كه انسان را از مدار بسته قدرت، به بى كران آزادى راهبرد تا كه او انسانيت خويش را باز شناسد و كمال بخشد.
شادى فطرى خويش را از ياد نبريد. بيان آزادى و روش پيام آور آزادى، بيان راهنما و روش خويش بگردانيد و با اميد و شكيبائى به عرصه مبارزه استبداديان درآئيد و ترديد نكنيد كه پيروزى در انتظار شما است.
11 ارديبهشت 1382 برابر 1 ماه مه 2003 ابوالحسن بنى‏صدر

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر